﻿1
00:00:03,760 --> 00:00:13,760
« ارائه ای از سینمافریک مرجع بزرگ فیلم و سریال بدون سانسور »
[ CinemaFreak.Net ]

2
00:00:45,784 --> 00:00:48,157
کوه‌نوردی کردیم چون باحاله

3
00:00:48,158 --> 00:00:50,162
عمدتاً به خاطر باحالیش بود

4
00:00:50,163 --> 00:00:51,428
هدف‌مون فقط همین بود

5
00:00:51,429 --> 00:00:55,308
خیلی سر به هوا و بی‌مسئولیت بودیم

6
00:00:55,309 --> 00:00:58,437
به کسی یا چیزی اهمیت نمی‌دادیم

7
00:00:58,438 --> 00:01:00,134
فقط میخواستیم دنیا رو فتح کنیم
باحال بود

8
00:01:00,135 --> 00:01:02,200
خیلی باحال

9
00:01:02,201 --> 00:01:06,372
و هر از گاهی خوب پیش نمی‌رفت
و گاهی هم خوب پیش میرفت

10
00:01:10,000 --> 00:01:17,000
در سال 1985 دو دوست انگلستانی جوان"
،به نام‌های جو سیمپسون و سایمون یتس
.به گوشه‌ای دور افتاده از پرو سفر کردند

11
00:01:17,050 --> 00:01:26,600
هدف کوهنوردان جاه‌طلب، فتح سطح غربی
.قله‌ای 6400 متری و بدنام به نام سیولا گرانده بود

12
00:01:28,300 --> 00:01:32,999
داستان‌ آن‌ها به افسانه‌ای
".در کوهنوردی بدل شده است

13
00:01:40,500 --> 00:01:44,348
وقتی 25 سالم بود به پرو رفتیم
سایمون 21 سالش بود

14
00:01:45,373 --> 00:01:49,542
ولی توی آلپ خیلی کوهنوردی کرده بودیم

15
00:01:59,477 --> 00:02:01,690
...برای بالا رفتن از کوه‌هایی که

16
00:02:01,715 --> 00:02:03,670
...فتح نشدن، یا مسیری جدید در یه کوه

17
00:02:03,736 --> 00:02:07,907
هدف کوهنوردی من بوده

18
00:02:18,299 --> 00:02:21,724
یکی از دوستامون، که در آمریکای جنوبی
...خیلی کوهنوردی کرده بود

19
00:02:21,725 --> 00:02:25,896
در اواسط دهه‌ی 70 این سطح رو دیده بود

20
00:02:26,701 --> 00:02:30,872
میگفت کار چالش برانگیزیه

21
00:02:38,453 --> 00:02:41,581
فکر میکنم آخرین سراشیبی کوهی بزرگ
،در این رشته کوه بود

22
00:02:41,582 --> 00:02:45,753
که ازش بالا نرفته بودن

23
00:02:46,195 --> 00:02:49,140
یه ناشناخته‌ی عالی اونجاست

24
00:02:49,141 --> 00:02:51,381
...چیزی که خیلی وادار کننده است

25
00:02:51,406 --> 00:02:53,336
رفتن به اون فضای ناشناخته است

26
00:03:06,718 --> 00:03:10,718
[ لمس خلاء ]

27
00:03:27,939 --> 00:03:32,110
نقطه‌ی دور افتاده‌ای بود
باید 2 روز از جاده پیاده‌روی میکردی

28
00:03:32,311 --> 00:03:34,314
کوهستان‌های اطراف خیلی بزرگ به نظر میومدن

29
00:03:34,315 --> 00:03:38,486
در مقایسه با کوه‌هایی که در آلپ دیده بودم

30
00:03:46,112 --> 00:03:49,824
در نهایت به جایی رسیدیم
در نزدیکی سیولا گرانده

31
00:03:49,825 --> 00:03:53,996
نمی‌شد الاغ‌ها رو جلوتر از این نقطه بُرد

32
00:03:55,389 --> 00:03:59,560
فکر کنم 7-8 کیلومتر پایین‌تر از کوه بودیم

33
00:04:06,346 --> 00:04:10,517
میدونستیم سیولا گرانده
اون پشته، ولی ندیدیمش

34
00:04:15,927 --> 00:04:17,751
...در لیما با کسی به نام ریچارد هاکینگ

35
00:04:17,776 --> 00:04:20,121
آشنا شدیم
تنهایی سفر می‌کرد

36
00:04:20,504 --> 00:04:24,337
گفتیم چطوره تو سفر ما بهمون ملحق بشی؟

37
00:04:24,338 --> 00:04:28,441
گفت از کوهنوردی چیزی نمیدونه

38
00:04:28,442 --> 00:04:31,250
نمیدونستم قراره کجا برم

39
00:04:31,251 --> 00:04:35,062
یا راستش چه اتفاقی برام بیوفته

40
00:04:35,063 --> 00:04:37,963
ریچارد رو میخواستیم چون
،وقتی روی کوه بودیم

41
00:04:37,964 --> 00:04:40,863
میتونست در پایین کوه مراقب وسایل‌مون باشه

42
00:04:40,864 --> 00:04:43,486
با سایمون خیلی رفیق شدم

43
00:04:43,487 --> 00:04:47,324
،نمیدونم به خاطر شخصیتش بود

44
00:04:47,325 --> 00:04:50,903
یا چون باهام مهربون‌تر بود

45
00:04:50,904 --> 00:04:54,677
چون یه آدم غیر کوهنورد در اون محیط بودم

46
00:04:54,678 --> 00:04:58,848
ولی نزدیک شدن به جو برام خیلی سخت بود

47
00:05:00,409 --> 00:05:02,575
...من بیشتر از سایمون جاه‌طلبی داشتم

48
00:05:02,600 --> 00:05:04,604
که از کوه بالا برم

49
00:05:07,924 --> 00:05:10,675
سیولا گرانده خیلی مهم بود

50
00:05:10,676 --> 00:05:14,847
می‌دونستیم، یک سری اکتشاف‌ها روش شکست خورده

51
00:05:15,850 --> 00:05:18,194
،اگه کسی امتحانش نکرده بود
اونجوری نمیشد

52
00:05:18,195 --> 00:05:20,854
با دونستن اینکه مردم
تلاش کردن و شکست خوردن

53
00:05:20,879 --> 00:05:22,389
باعث شد بدونیم کار سختیه

54
00:05:23,748 --> 00:05:27,919
من گفتم خب، بیا انجامش بدیم
ما بهتر از اوناییم

55
00:05:37,542 --> 00:05:40,670
از دهه‌ی 70 تا حالا
...مردم سعی داشتن

56
00:05:40,671 --> 00:05:44,842
کوه‌های رشته کوه‌های بزرگ رو
با روش سبکبار فتح کنن

57
00:05:46,467 --> 00:05:50,010
روش سبکبار اینجوریه که
کوله پشتیش رو پُر میکنی

58
00:05:50,011 --> 00:05:53,300
لباس و غذا و تجهیزات کوهنوردیت رو
داخلش میذاری

59
00:05:53,301 --> 00:05:56,429
و از کمپ پایه‌ی کوه شروع می‌کنی
...و سعی میکنی از کوه بالا بری

60
00:05:56,430 --> 00:05:58,996
با یه بار حرکت

61
00:05:58,997 --> 00:06:01,933
قبل از حرکتت
طناب‌های مسیر رو آماده نمیکنی

62
00:06:01,934 --> 00:06:06,104
چندتا کمپ نیست که بخوای
خودتو مجهز کنی و ازش پایین بیای

63
00:06:06,854 --> 00:06:09,357
خالص‌ترین حالته و
...حالتیه که من و جو باهاش

64
00:06:09,382 --> 00:06:11,049
از سیولا گرانده بالا رفتیم

65
00:06:15,504 --> 00:06:17,590
روش متعهدانه‌ی کوهنوردیه

66
00:06:17,615 --> 00:06:19,699
چون خط عقب نشینی نداری

67
00:06:22,859 --> 00:06:27,030
،اگه مشکلی پیش بیاد
میتونه خیلی خیلی جدی باشه

68
00:06:27,224 --> 00:06:29,403
نجاتی در کار نیست
...هلی‌کوپتر نمیاد

69
00:06:29,428 --> 00:06:31,419
نجاتت بده و آدم دیگه‌ای هم نیست

70
00:06:32,265 --> 00:06:34,481
جایی برای خطا کردن نیست

71
00:06:34,482 --> 00:06:38,652
اگه بدجور آسیب ببینی، احتمالاً می‌میری

72
00:06:46,191 --> 00:06:49,791
،از این زاویه ندیده بودمش
و به نظر خیلی شیب‌دار میومد

73
00:06:49,792 --> 00:06:55,962
گفتم که خدای من، خیلی بزرگه

74
00:06:58,134 --> 00:07:01,262
ظاهرش سخت‌تر از چیزیه که انتظار داشتم

75
00:07:01,263 --> 00:07:05,434
ولی هیجان‌زده بودم

76
00:07:09,718 --> 00:07:10,760
[ روز اول ]

77
00:07:21,535 --> 00:07:24,010
شروعش عالی بود

78
00:07:24,011 --> 00:07:28,182
واسه همینه که زنده‌ایم

79
00:07:54,134 --> 00:07:56,174
عاشق حرکت کوهنوردیم

80
00:07:56,175 --> 00:07:58,941
وقتی خوب بالا میری، حس خوبیه

81
00:07:58,942 --> 00:08:02,718
مثل ترکیب باله و ژیمناستیکه

82
00:08:02,719 --> 00:08:06,890
ترکیب قدرت و زیبایی

83
00:08:11,690 --> 00:08:15,861
واسه من، کوه‌ها زیباترین جاهای دنیان

84
00:08:16,326 --> 00:08:20,197
وقتی میرم اونجا فضای بزرگی رو حس می‌کنم

85
00:08:20,198 --> 00:08:23,837
آزادی زیادی رو حس میکنم
...وقتی از تمام

86
00:08:23,838 --> 00:08:28,009
ناهنجاری‌هایی که توی دنیا داریم
فاصله میگیرم

87
00:08:59,937 --> 00:09:04,108
وقتی حدود 300 متر
از یخزار بالا رفتیم تعجب کردیم

88
00:09:04,139 --> 00:09:08,195
و به جایی رسیدیم که
یخ در ترک‌های سنگ‌ها جاری شده بود

89
00:09:08,196 --> 00:09:12,366
و آبشارهای عمودی تشکیل داده بود

90
00:09:14,192 --> 00:09:18,363
بالا رفتن‌مون ازشون سخت بود

91
00:09:31,558 --> 00:09:33,991
،این که به همکارت بسته شدی

92
00:09:33,992 --> 00:09:39,163
یعنی به مهارت و توانایی
یه نفر خیلی اعتماد کردی

93
00:09:40,487 --> 00:09:43,311
ولی تو یه جای کار
ممکنه فکر کنی

94
00:09:43,312 --> 00:09:47,483
محض رضای خدا، سایمون
اینجا نیوفتی پایین

95
00:09:53,142 --> 00:09:57,138
طناب میتونه به جای اینکه نجاتت بده، بکشتت

96
00:09:57,139 --> 00:10:00,267
اگه رفیقت بیوفته، وسایلت در میاد و مُردی

97
00:10:00,268 --> 00:10:04,155
باهاش سقوط میکنی

98
00:10:04,156 --> 00:10:08,327
اگه قراره اونجوری کوهنوردی کنی
...یه جای کار باید

99
00:10:08,717 --> 00:10:12,887
کاملاً به همکارت تکیه کنی

100
00:10:20,307 --> 00:10:23,436
فکر کنم در پایان روز اول خیلی راضی بودیم

101
00:10:23,437 --> 00:10:25,524
خیلی کوهنوردی کرده بودیم
کوهنوردی خوب

102
00:10:25,525 --> 00:10:29,696
و مطمئن بودیم که باید موفق بشیم

103
00:10:33,631 --> 00:10:34,631
[ روز دوم ]

104
00:10:34,656 --> 00:10:38,460
در اون ارتفاع، آب بدنت خیلی کم میشه

105
00:10:38,461 --> 00:10:41,517
باید مایعات زیادی بخوری
روزی 4-5 لیتر

106
00:10:41,518 --> 00:10:45,689
و تنها راهش ذوب کردن برفه

107
00:10:47,219 --> 00:10:49,177
همه چیز خیلی وقت‌گیره

108
00:10:49,179 --> 00:10:52,927
تو اون ارتفاع، درست کردن
یه چای ساده هم خیلی وقت میگیره

109
00:10:52,928 --> 00:10:57,098
ذوب شدن برف به اندازه‌ی
چندتا لیوان شاید یه ساعت وقت بگیره

110
00:10:57,403 --> 00:11:00,822
،واسه همین، شاید اونقدری که میخواستیم
درست نکردیم

111
00:11:00,823 --> 00:11:04,994
ولی گاز اضافی زیادی هم همراه‌مون نداشتیم

112
00:11:15,704 --> 00:11:19,874
به طور عادی
ریسک زیادی توی زندگی‌مون نیست

113
00:11:23,479 --> 00:11:27,649
،و اینکه بخوایم ریسک رو بهش برگردونیم
ما رو از زندگی ملالت‌آور خارج میکنه

114
00:11:30,253 --> 00:11:34,424
باعث میشه بیشتر احساس سرزندگی بکنیم

115
00:11:40,828 --> 00:11:43,499
تا حالا اونقدر بالا نرفته بودم

116
00:11:43,500 --> 00:11:47,671
و خیلی فوق العادست
که اونطوری از یخ بالا بری

117
00:11:51,061 --> 00:11:53,855
نه تنها از نظر فنی
،سخت و ناپایدار و ترسناکه

118
00:11:53,856 --> 00:11:58,026
بلکه قلبت هم به خاطر ارتفاع سریع می‌تپه

119
00:12:48,447 --> 00:12:52,618
اونجای کار دیگه خیلی سرد شد

120
00:12:52,867 --> 00:12:57,037
ما هم 5800 متر 6000 متر
بالا بودیم و باد میومد

121
00:12:57,408 --> 00:12:58,771
و برف شروع به بارش کرد

122
00:12:58,773 --> 00:13:02,943
و از تمام کوهستان بهمن‌های پودربرفی میومد

123
00:13:17,197 --> 00:13:20,089
برف به لباس‌ها می‌چسبید

124
00:13:20,090 --> 00:13:24,261
بعد روی بدن آدم یخ می‌زد انگار زره پوشیدی

125
00:13:33,915 --> 00:13:35,978
...آخرین بخش کوه

126
00:13:35,979 --> 00:13:40,150
حدود 100 متر کوهنوردی جهنمی بود

127
00:13:41,371 --> 00:13:44,616
برف‌پودر کاملاً ناپایدار میومد

128
00:13:44,617 --> 00:13:47,991
به هیچ‌جایی نمیشد میخ کوبید

129
00:13:47,992 --> 00:13:52,162
از نظر جسمانی خیلی خسته کننده بود
هارنس تمام بدن داشتیم

130
00:14:02,270 --> 00:14:06,441
برای صعود 65 متر
حدودا 5 یا 6 ساعت زمان صرف شد

131
00:14:15,406 --> 00:14:19,035
خیلی بعد از تاریکی هوا ادامه دادیم

132
00:14:19,036 --> 00:14:22,280
بدن من داشت خیلی سرد میشد
چون یه جا نشسته بودم

133
00:14:22,281 --> 00:14:25,165
در حالی که سایمون سعی داشت بالا بره

134
00:14:25,166 --> 00:14:28,045
بدنم داشت حرارتش رو از دست میداد

135
00:14:28,046 --> 00:14:30,763
،می‌دونستیم اگه ادامه بدیم

136
00:14:30,764 --> 00:14:33,588
شرایط‌مون بد میشه

137
00:14:33,589 --> 00:14:37,760
واسه همین یه غار برفی کَندیم

138
00:14:41,718 --> 00:14:42,718
[ روز سوم ]

139
00:14:53,579 --> 00:14:55,908
صبح که شد، هوا صاف بود

140
00:14:55,909 --> 00:15:00,079
دیدیم که سعی داشتیم از چی بالا بریم

141
00:15:07,875 --> 00:15:10,284
...یه کابوس از شیارها بود

142
00:15:10,285 --> 00:15:14,455
که سقوط برف به پایین بهش شکل داده بود

143
00:15:15,933 --> 00:15:20,103
مرنگ‌ها و قارچ‌ها و نقاب‌های برفی

144
00:15:22,440 --> 00:15:26,611
درباره‌ی شرایط برف‌پودری عجیب
در کوه‌های آند شنیده بودیم

145
00:15:26,697 --> 00:15:29,532
ولی ندیده بودیم

146
00:15:29,533 --> 00:15:33,704
نمی‌دونم فیزیک میتونه توضیح بده
چرا برف پودر می‌تونه در این شیب شدید بمونه یا نه

147
00:15:34,638 --> 00:15:38,809
توی آلپ اگه شیب 40 درجه باشه
برف میاد پایین

148
00:15:44,023 --> 00:15:48,193
یکی از خطرناک‌ترین
و ترسناک‌ترین کوهنوردیام بود

149
00:15:58,219 --> 00:16:01,347
ترسیده بودیم به بن‌بست بخوریم

150
00:16:01,348 --> 00:16:03,906
و نتونیم بالاتر بریم

151
00:16:03,907 --> 00:16:07,035
چون میدونستیم به پایین برنمیگردیم

152
00:16:07,036 --> 00:16:07,428
نه وقتی اونقدر بالا اومدیم

153
00:16:07,429 --> 00:16:11,600
داشتیم به یه تله می‌رفتیم

154
00:16:12,717 --> 00:16:16,887
فقط اون نبود. میتونستیم یه حفره‌ی 150 متری
که جلومون بود رو ببینیم

155
00:16:26,778 --> 00:16:30,660
...تا ساعت 2 بعد از ظهر

156
00:16:30,661 --> 00:16:34,308
به لبه‌ی شمالی و سطح غربی رسیدیم

157
00:16:34,310 --> 00:16:38,480
و عهد بستیم دیگه نمیخوایم نزدیک هیچ شیاری بریم

158
00:16:47,501 --> 00:16:51,672
وقتی به لبه رسیدیم، خیلی خسته بودیم

159
00:16:53,183 --> 00:16:56,328
من خیلی خسته شده بودم
،و یادمه فکر میکردم

160
00:16:56,329 --> 00:16:58,132
لعنت بهش، به سطحش که رسیدیم

161
00:16:58,133 --> 00:17:01,166
نمیتونم این همه زحمت بدم و برم بالا

162
00:17:01,167 --> 00:17:05,338
...و بعد گفتیم حالا که تا اینجاشو اومدیم

163
00:17:06,234 --> 00:17:10,405
پس بریم نوک قله رو فتح کنیم

164
00:17:36,640 --> 00:17:37,724
خیلی راه اومدیم، نه؟

165
00:17:37,807 --> 00:17:38,808
آره

166
00:18:26,792 --> 00:18:30,963
من از قله‌ها خوشم نمیاد، چون 80 درصد
حوادث موقع پایین اومدن اتفاق میوفتن

167
00:18:38,113 --> 00:18:41,447
...قبل از اینکه حتی از سطح بالا بریم
...تصمیم گرفتیم که از لبه‌ی شمالی کوهستان

168
00:18:41,448 --> 00:18:43,755
...پایین میریم. به فاصله‌ی بین

169
00:18:43,756 --> 00:18:47,682
کوه سیولا گرانده و یه کوه دیگه به نام یروپاخا میرسیم

170
00:18:47,683 --> 00:18:51,854
و بعد میتونیم بخش کوچک‌تر سطح رو فرود بیایم

171
00:18:58,293 --> 00:19:02,464
ابرها به همین زودی داشتن از شرق میومدن
ابرهای بزرگ

172
00:19:10,911 --> 00:19:14,039
انتظار داشتیم این لبه خیلی آسون باشه

173
00:19:14,041 --> 00:19:15,349
راه پایین رفتنش آسون باشه

174
00:19:15,350 --> 00:19:18,129
امیدوار بودیم بتونیم راه بریم

175
00:19:18,130 --> 00:19:22,009
و معلوم شد خیلی سخته

176
00:19:22,010 --> 00:19:24,203
وحتشناک بود

177
00:19:24,204 --> 00:19:27,619
از طرف غرب که عمودی بود
و نقاب‌ها هم از طرف غرب آویزون بودن

178
00:19:27,620 --> 00:19:31,791
و از طرف شرق هم شیب 100 متری

179
00:19:36,063 --> 00:19:38,970
شوک کننده بود و خیلی خطرناک

180
00:19:38,971 --> 00:19:43,142
کارمون از کنترل خارج شد

181
00:19:55,125 --> 00:19:58,857
نیم ساعت تا یه ساعت
بعد از پایین اومدن از قله، گم شدیم

182
00:19:58,858 --> 00:20:03,029
نمیتونستیم هیچی ببینیم

183
00:20:12,113 --> 00:20:15,242
بعد یکم ابرها کنار رفتن و لبه رو دیدم

184
00:20:15,243 --> 00:20:19,413
و برگشتم روش

185
00:20:28,769 --> 00:20:31,092
...نمی‌دونستم کدوم طرف لبه هستم، ولی

186
00:20:31,093 --> 00:20:35,263
یه نقاب خیلی بزرگ بود
آویزون بودن برف و یخ

187
00:20:35,941 --> 00:20:40,112
و داشتم روش راه میرفتم

188
00:21:00,294 --> 00:21:04,464
از چپ آویزون شده بودم و پایین رو نگاه میکردم
...که کلی برف و یخ

189
00:21:04,753 --> 00:21:08,924
از کنارم افتادن و به طرف غرب سیولا گرانده رفتن

190
00:21:12,224 --> 00:21:15,352
برگشتم روی لبه و جو رو صدا کردم

191
00:21:15,353 --> 00:21:17,314
که لبه رو پیدا کردم

192
00:21:17,316 --> 00:21:21,485
بهش گفتم لبه رو پیدا کردم، جو

193
00:21:22,083 --> 00:21:24,929
امیدوار بودیم اون روز پایین بریم

194
00:21:24,930 --> 00:21:28,382
ولی وقتی هوا تاریک شد، هنوز خیلی بالا بودیم

195
00:21:28,383 --> 00:21:31,317
هنوزم در ارتفاع 6000 متری بودیم

196
00:21:31,318 --> 00:21:35,488
،و اون شب که چای درست کردیم
گازمون تموم شد

197
00:21:38,718 --> 00:21:40,718
[ روز چهارم ]

198
00:21:55,290 --> 00:21:57,129
...صبح روز بعدش خیلی مشخص بود

199
00:21:57,130 --> 00:22:00,152
که از بدترین بخش لبه پایین اومده بودیم

200
00:22:00,153 --> 00:22:04,324
خیلی مطمئن بودم که اون روز
به کمپ پایه‌ی کوه برمیگردیم

201
00:22:05,584 --> 00:22:09,755
اونجا بود که فکر کردم صعود پر دردسری بوده

202
00:22:12,223 --> 00:22:15,628
من جلوتر از سایمون بودم

203
00:22:15,629 --> 00:22:19,800
یهو به یه دیوار عمودی رسیدم که لبه رو
به دو بخش تقسیم میکرد

204
00:22:21,207 --> 00:22:25,378
بعد چهار دست و پا شدم
و با تبر به یخ روش ضربه زدم

205
00:22:25,594 --> 00:22:29,765
و بعد خودمو از صخره‌ی یخی پایین آوردم

206
00:22:33,109 --> 00:22:37,279
،وقتی با چکش تبر ضربه میزنی
باید به صداش گوش کنی و نگاش کنی

207
00:22:39,479 --> 00:22:43,179
با هر دو تبر آویزون بودم
...تبر رو در آوردم و

208
00:22:43,180 --> 00:22:45,463
میخواستم به دیوار عمودی بزنمش

209
00:22:45,464 --> 00:22:49,635
...ضربه زدم و رفت داخل و فقط

210
00:22:50,493 --> 00:22:54,613
صدای عجیبی در آورد

211
00:22:54,614 --> 00:22:57,480
با خودم گفتم خب، درش میارم
و به جای خوبی میزنمش

212
00:22:57,482 --> 00:23:01,652
می‌خواستم محکم قرار بگیره
و خوب وارد یخ بشه

213
00:23:04,054 --> 00:23:08,224
...وقتی میخواستم دوباره یخ رو عوض کنم

214
00:23:25,464 --> 00:23:28,529
...درد... تمام ران و زانوم رو

215
00:23:28,530 --> 00:23:32,701
در بر گرفت. که خیلی دردناک بود

216
00:23:37,078 --> 00:23:41,249
برخورد باعث شد قسمت پایین پام
وارد مفصل زانوم بشه

217
00:23:45,108 --> 00:23:49,279
و استخوان وارد درشت نی‌ام شد و غشت
...درشت نی‌ام رو خرد کرد

218
00:23:52,378 --> 00:23:56,549
و رفت بالا

219
00:24:02,186 --> 00:24:06,357
درد حالا خیلی زیاد شده بود
اول نمی‌تونستم تحملش کنم

220
00:24:10,885 --> 00:24:14,307
فقط نفس عمیق کشیدم و کم‌کم از بین رفت
...یادمه به غرب نگاه میکردم

221
00:24:14,308 --> 00:24:17,467
دیدم که با قله‌ی راساک تو یه ارتفاع قرار داریم

222
00:24:17,468 --> 00:24:20,672
پس درجه‌ی ارتفاع محلی که بودیم رو داشتم

223
00:24:20,673 --> 00:24:24,205
فکر کردم، لعنتی. نباید پام می‌شکست

224
00:24:24,206 --> 00:24:28,377
اگه پام شکسته دیگه کارم تمومه

225
00:24:47,114 --> 00:24:49,789
بعد طناب شل شد

226
00:24:49,790 --> 00:24:53,960
می‌دونستم یعنی سایمون داره میاد به طرفم

227
00:25:07,523 --> 00:25:10,544
نمیتونستم استخوانی رو حس کنم

228
00:25:10,545 --> 00:25:13,478
دستمو بردم روش ولی خونی نشد

229
00:25:13,479 --> 00:25:14,907
درد یکم آروم گرفته بود

230
00:25:14,908 --> 00:25:17,953
فکر کردم شاید خیال برم داشته

231
00:25:17,954 --> 00:25:22,125
فقط رباطی چیزی پاره شده

232
00:25:25,826 --> 00:25:29,997
سعی کردم روش بایستم

233
00:25:30,663 --> 00:25:34,834
حرکت استخوان‌ها رو
که حس کردم، فهمیدم پام شکسته

234
00:25:46,223 --> 00:25:49,072
جوری که نگام کرد رو همیشه یادم می‌مونه

235
00:25:49,073 --> 00:25:53,101
نگاهی آغشته به شوک و نومیدی و وحشت

236
00:25:53,102 --> 00:25:57,272
خیلی چیزا توی نگاهش بود

237
00:25:58,165 --> 00:26:00,312
گفت حالت خوبه؟

238
00:26:00,313 --> 00:26:04,484
فکر کنم گفتم، آره خوبم
احمقانه بود

239
00:26:05,376 --> 00:26:09,546
گفتم نه، پام شکسته

240
00:26:11,128 --> 00:26:15,299
سریع گفتم به فنا رفتیم
قراره بمیریم

241
00:26:17,859 --> 00:26:22,030
حالا خیلی سخته که بخوایم نجات پیدا کنیم

242
00:26:25,208 --> 00:26:26,943
،به ذهنم خطور کرد که

243
00:26:26,944 --> 00:26:31,115
اگه اون لیز خورده، من میتونم برم

244
00:26:31,508 --> 00:26:35,679
ولش کنم و خودمو به پایین برسونم
تا این همه دردسر نکشم

245
00:26:36,675 --> 00:26:40,845
که بخوام با اون
و وضعی که توش گیر افتادیم رسیدگی کنم

246
00:26:44,940 --> 00:26:48,068
بهم مسکن‌هایی داد که در اصل قرص سردرد بودن

247
00:26:48,069 --> 00:26:52,240
چیزی نگفت

248
00:26:53,459 --> 00:26:57,406
انگار میدونست معنیش چیه

249
00:26:57,407 --> 00:27:01,578
میدونست و منم می‌دونستم
که مجبوره ولم کنه

250
00:27:03,784 --> 00:27:06,913
می‌تونست بگه دارم میرم کمک بیارم

251
00:27:06,914 --> 00:27:10,925
من میگفتم باشه

252
00:27:10,926 --> 00:27:13,142
چون می‌دونستم کمکی در کار نیست

253
00:27:13,143 --> 00:27:16,815
به آسونی میتونست بگه

254
00:27:16,816 --> 00:27:20,987
فکر نمیکردیم چاره‌ای باشه

255
00:27:30,594 --> 00:27:34,765
حس میکردم یه اتفاقی افتاده

256
00:27:36,424 --> 00:27:40,594
و کم‌کم این ذهنیت رو پیدا کردم
که یکی‌شون مُرده یا جفتشون مُردن

257
00:27:42,194 --> 00:27:45,752
حتی اگه یکی‌شون مرده باشه، اونی
...نیست که میخوام مرده باشه، ولی

258
00:27:45,753 --> 00:27:49,924
اگه یکی‌شون برگرده، دلم میخواد کدوم یکی باشه؟

259
00:27:51,226 --> 00:27:53,142
گفتنش یکم بیرحمانه است

260
00:27:53,143 --> 00:27:57,313
ولی ترجیح میدادم سایمون برگرده

261
00:28:00,375 --> 00:28:04,545
گفتم اوه، نمیره

262
00:28:08,445 --> 00:28:12,615
یکم آروم شدم و تونستم دوباره
تمرکز کنم

263
00:28:12,807 --> 00:28:16,978
و فکر کنم که چطوری قراره از کوهستان پایین ببرمش

264
00:28:20,420 --> 00:28:24,322
صحبت کردیم که باید چی‌کار کنیم

265
00:28:24,323 --> 00:28:27,297
دو تا طناب داشتیم که طولشون 50 متر بود

266
00:28:27,298 --> 00:28:31,469
و اگه به هم ببندیمشون، 100 متر طناب داریم
که وسطش گِره خورده

267
00:28:31,948 --> 00:28:35,077
یه طرفش رو من بستم
و سایمون هم طرف دیگش رو

268
00:28:35,078 --> 00:28:39,249
به طور نظری میتونست 100 متر منو پایین ببره

269
00:28:41,899 --> 00:28:45,173
،واسه اینکه قلاب‌ها به پایین ببرنش

270
00:28:45,174 --> 00:28:49,345
توی برفا یه جا درست کردم
و توش نشستم و محکم چسبیدم

271
00:28:49,708 --> 00:28:53,879
و یه جورایی بین پاهاش قرار گرفتم

272
00:28:55,221 --> 00:28:59,391
و سایمون شروع کرد به پایین رفتن

273
00:29:03,360 --> 00:29:07,123
با یه طناب پنجاه متر پایین میبردمش

274
00:29:07,124 --> 00:29:09,892
بعد به گره بین دو طناب میرسیدم

275
00:29:09,893 --> 00:29:13,100
گره نمیتونست از قلاب رد بشه

276
00:29:13,101 --> 00:29:14,964
پس اون توقف میکرد

277
00:29:14,965 --> 00:29:16,874
روی پای چپم که سالم بود می‌ایستادم

278
00:29:16,875 --> 00:29:19,942
تا وزن رو از روی طناب بردارم

279
00:29:19,943 --> 00:29:23,002
بهش فرصت کافی رو میدادم که بتونه
...طناب رو باز کنه

280
00:29:23,003 --> 00:29:27,173
دوباره به وسیله‌ی پایین‌برنده
وصلش کنه و گره بیوفته اونورش

281
00:29:27,777 --> 00:29:31,948
دوباره به خودش وصلش کنه
و 50 متر باقی مونده رو، پایینم ببره

282
00:29:39,473 --> 00:29:43,643
جای خودش رو به خوبی ایمن می‌کرد
و منم میرفتم پایین پیشش

283
00:29:44,154 --> 00:29:48,324
و دوباره این کار رو تکرار میکردیم

284
00:29:50,698 --> 00:29:52,652
سایمون سعی داشت سریعتر منو پایین ببره

285
00:29:52,653 --> 00:29:56,824
و اینطوری پام همش تکون می‌خورد
و زانوم خم می‌شد

286
00:29:58,574 --> 00:30:00,991
شدیداً دردناک بود

287
00:30:00,992 --> 00:30:04,594
یادمه ازش شاکی بودم
چون داشت بهم صدمه میزد

288
00:30:04,595 --> 00:30:06,017
و میگفتم آروم‌تر

289
00:30:06,018 --> 00:30:10,188
همینطور میدونستم
باید سریع انجامش بده. چاره‌ای نداشت

290
00:30:11,856 --> 00:30:16,026
و یادمه نگاش میکردم و عصبی بود

291
00:30:17,565 --> 00:30:21,736
انگار از همه چیز خیلی عصبی بود

292
00:30:22,411 --> 00:30:26,582
نمی‌تونستم به این فریادهای
از روی دردش توجه کنم

293
00:30:27,186 --> 00:30:31,356
چون باید میرفتیم پایین

294
00:30:36,379 --> 00:30:39,698
از نشستن توی برف پودر
،چاله‌هایی می‌کَندیم

295
00:30:39,699 --> 00:30:43,829
و تا وقتی دوام میاوردن که من برم پایین

296
00:30:43,830 --> 00:30:46,486
و در واقع اطرافش فرو میریختن

297
00:30:46,487 --> 00:30:50,514
و داشت منو با یه طناب 9 میلی‌متری یا 8.8 میلی‌متری
پایین میاورد. یعنی اینقدر کلفت بود

298
00:30:50,515 --> 00:30:53,575
ولی دستاش یخ زده بودن

299
00:30:53,576 --> 00:30:55,181
کارش خیلی خارق‌العاده بود

300
00:30:55,182 --> 00:30:59,352
و تا حالا نجات کوهستانی تک نفره‌ای
مثل اون ندیده بودم

301
00:31:13,832 --> 00:31:17,649
حالا داشتیم در توفان کامل پایین میومدیم
،نمی‌دونستم هوا چند درجه سرد بود

302
00:31:17,650 --> 00:31:20,852
ولی حدوداً منفی 80 درجه یا همچین چیزی بود

303
00:31:20,853 --> 00:31:25,024
یه لیتر خون توی پام از دست رفته بود
توی شوک بودم و شدیداً آب بدنم کم بود

304
00:31:27,470 --> 00:31:31,250
به جایی رسیدیم که باید یه غار برفی میکَندیم
و پناه میگرفتیم

305
00:31:31,251 --> 00:31:35,421
میرفتیم توی کیسه خوابمون و چای داغ
درست میکردیم و آب بدنمون برمیگشت

306
00:31:36,603 --> 00:31:38,996
نمیتونستیم این کار رو بکنیم
چون گازمون تموم شده بود

307
00:31:38,997 --> 00:31:42,910
اینجای کار کنترل از دست‌مون خارج شده بود
چون نمی‌تونستیم غار برفی بکَنیم

308
00:31:42,911 --> 00:31:47,081
ریسک کنیم که توفان زندانیمون کنه

309
00:32:43,559 --> 00:32:47,729
دیگه اوضاع داشت خوب می‌شد
چون چیزی نمونده بود تا به پایین برسیم

310
00:32:54,298 --> 00:32:56,027
،با خودم فکر کردم

311
00:32:56,028 --> 00:33:00,199
شاید بعد از این یکی دیگه مونده باشه
و بعدش به پایین و روی کوه یخی میرسیم

312
00:33:02,495 --> 00:33:05,359
یهو به آرنجم فشار اومد و یخی شد

313
00:33:05,360 --> 00:33:09,237
و شیب زیادتر شد
داشتم از سراشیبی پایین میرفتم و شیب تندتر شد

314
00:33:09,238 --> 00:33:13,409
و یهو ترس برم داشت

315
00:33:16,182 --> 00:33:20,353
داشتم با تمام وجود به سایمون داد می‌زدم که وایسه
و اون صدامو نمی‌شنید

316
00:33:33,834 --> 00:33:37,803
فهمیدم که وزن بیشتری روی طناب افتاد

317
00:33:37,804 --> 00:33:40,932
ولی خیلی بهش فکر نکردم

318
00:33:40,933 --> 00:33:44,478
گفتم لابد شیب بیشتر شده

319
00:33:44,479 --> 00:33:48,649
وقتی پایین رو نگاه کردم، دیدم زیر پام خالیه

320
00:33:50,663 --> 00:33:54,834
وحشت کرده بودم که روی چی هستم

321
00:33:55,137 --> 00:33:59,308
و به وضوح دیدم که یه شکاف بزرگ
مستقیماً زیر پرتگاه وجود داره

322
00:33:59,420 --> 00:34:03,590
که حدود 25 متر زیر پامه

323
00:34:04,618 --> 00:34:08,789
تبرهام رو پرت کردم تا ببینم
به دیواری که اونجا بود میرسن یا نه

324
00:34:08,873 --> 00:34:13,044
وقتی داشتم اون کار رو انجام می‌دادم، بازم به پایین رفتم

325
00:34:14,887 --> 00:34:16,691
و گفتم خدای من، انجامش نده

326
00:34:16,692 --> 00:34:20,863
چون می‌دونستم، طناب کافی وجود نداره تا به کف برسم

327
00:34:21,352 --> 00:34:23,193
...و اگه نمی‌تونستم وزنم رو از روی طناب بردارم

328
00:34:23,194 --> 00:34:25,284
اون نمی‌تونست طناب رو قطع کنه
تا بخش دومش رو وصل کنه

329
00:34:25,285 --> 00:34:28,728
و اینا رو میدونستم
و بازم داد زدم که منو پایین‌تر نبره

330
00:34:28,729 --> 00:34:32,899
به پایین بردنش ادامه دادم، تا وقتی به گره رسیدم
بعد طناب رو تکون دادم

331
00:34:33,939 --> 00:34:38,110
بهش علامت دادم که وزنش رو از روی طناب برداره

332
00:34:39,834 --> 00:34:43,085
اتفاقی نیوفتاد

333
00:34:43,086 --> 00:34:47,256
صبرکردم و بازم اتفاقی نیوفتاد

334
00:35:13,652 --> 00:35:17,822
می‌دونستم تنها راه نجات اینه که
از طناب بالا برم

335
00:35:32,951 --> 00:35:37,122
دو حلقه‌ی پلکانی داشتم
حلقه‌های پلکانی ریسمان‌های نازکی از طناب هستن

336
00:35:39,031 --> 00:35:43,202
،و اگه از یه گره پیچیدن خاص روی طناب استفاده کنی
...میتونی بالای گره ببریش

337
00:35:44,105 --> 00:35:46,209
و بکشیش، و گره، طناب رو محکم می‌گیره

338
00:35:46,210 --> 00:35:49,474
یه گیره بهش وصل کنی و حلقه‌ی باری، میتونی ازش بری بالا

339
00:35:49,475 --> 00:35:53,370
،اگه یکی دیگه داشته باشی، که بالاش وصل باشه
اون یکی رو می‌بری بالا

340
00:35:53,371 --> 00:35:57,542
از این حلقه که حالا بالاتره، بالا میری

341
00:36:06,488 --> 00:36:10,518
میخواستم خودمو قائم نگه دارم
تا طناب سرجاش بمونه

342
00:36:10,519 --> 00:36:13,458
بعد این گره رو از خودش رد کنم و رد کنم

343
00:36:13,459 --> 00:36:17,630
و این طناب کوفتی بیهوده... توضیحش
سخته که چطوری نمیشد

344
00:36:17,679 --> 00:36:20,370
چون اصلاً نمیتونستم انگشتام رو حس کنم

345
00:36:20,371 --> 00:36:24,132
نگاش کردم و سعی داشتم هلش بدم داخل و
...با دندونام

346
00:36:24,133 --> 00:36:28,304
دورش میدادم و دورش میدادم

347
00:36:32,283 --> 00:36:36,453
دستام سرد بودن، پاهام خیلی سرد

348
00:36:40,264 --> 00:36:44,170
موقعیت سختی بود
...اینکه نمی‌دونستم جو داره چی‌کار میکنه

349
00:36:44,172 --> 00:36:48,342
یا توی چه موقعیتیه، شرایط رو بدتر کرده بود

350
00:36:48,668 --> 00:36:54,838
نمیفهمیدم چرا برداشتن وزنش از روی طناب
داره اینقدر طول میکشه

351
00:36:54,989 --> 00:36:59,160
توضیح منطقی‌ای نداشت

352
00:37:03,801 --> 00:37:07,971
یکی رو وصل کردم و به سینه‌ام گیره‌اش زدم
چون اونطوری قائم نگهم می‌داشت

353
00:37:09,073 --> 00:37:13,244
و سعی کردم اون یکی رو هم بزنم
و با دستام خیلی مشکل داشتم

354
00:37:21,778 --> 00:37:25,949
انداختمش و دیدم که افتاد

355
00:37:26,986 --> 00:37:31,157
اون موقع فهمیدم که دیگه کارم تمومه

356
00:37:32,150 --> 00:37:34,939
گفتم خب، نمیشه از طناب بالا برم

357
00:37:34,940 --> 00:37:36,642
اینکه بخوام با دست از طناب بالا برم، نمیشه

358
00:37:36,643 --> 00:37:40,814
خصوصاً وقتی دستام یخ زده بودن
شدنی نبود

359
00:37:50,221 --> 00:37:54,392
کاری ازم برنمیومد
و خیلی احساس درموندگی میکردم

360
00:37:54,761 --> 00:37:58,932
شدیداً عصبانی بودم

361
00:38:08,212 --> 00:38:12,139
کاری ازم برنمیومد
نمی‌تونستم وزنم رو از روی طناب بردارم

362
00:38:12,140 --> 00:38:16,311
فقط اونجا بودم و شاید یه ساعت و نیم ادامه پیدا کرد

363
00:38:16,914 --> 00:38:20,416
که در این مدت موقعیتم سخت‌تر شد

364
00:38:20,417 --> 00:38:24,588
سخت در تلاش بودم که روی صندلی شکننده‌ای که
توش نشسته بودم، بمونم

365
00:38:26,691 --> 00:38:30,862
و برف هم داشت از زیرم لیز می‌خورد

366
00:38:33,434 --> 00:38:37,604
پس موقعیتم داشت سخت‌تر می‌شد

367
00:38:45,303 --> 00:38:49,474
فکر میکنم از نظر روانی ناامید بودم

368
00:38:49,797 --> 00:38:51,660
کاری ازم برنمیومد

369
00:38:51,661 --> 00:38:55,832
پس فقط روی طناب آویزون بودم و منتظر مرگم بودم

370
00:38:57,086 --> 00:39:01,256
و فکر کنم خیلی زود می‌مُردم
باد خیلی سرد بود

371
00:39:15,242 --> 00:39:19,413
داشتم با قدم‌های خیلی آروم پایین میرفتم

372
00:39:20,194 --> 00:39:24,363
چون برف زیرم لیز خورد

373
00:39:26,316 --> 00:39:30,487
انتظار داشتم بیوفته و کاریش نمی‌تونستم بکنم

374
00:39:30,898 --> 00:39:34,552
قرار بود از فاصله‌ی 100 متری بیوفته

375
00:39:34,553 --> 00:39:38,723
پنجاه متر از من دورتر بود
دوبرابر اون فاصله رو بیوفته و بمیره

376
00:39:40,887 --> 00:39:44,850
و نمیدونست که چقدر از زمین فاصله دارم

377
00:39:44,851 --> 00:39:49,022
خبر نداشت. ولی میدونست که قراره بمیره

378
00:39:54,502 --> 00:39:58,672
بعد یادم اومد توی کوله پشتیم، چاقو دارم

379
00:40:01,561 --> 00:40:05,732
تصمیمم رو خیلی سریع گرفتم

380
00:40:05,941 --> 00:40:10,111
با شرایط موجود به نظرم کار درستی بود

381
00:40:14,833 --> 00:40:19,004
چون نمی‌تونستم اونجا بمونم

382
00:40:19,108 --> 00:40:23,278
دیر یا زود، از کوهستان به پایین کشیده می‌شدم

383
00:40:26,275 --> 00:40:29,783
کوله پشتی رو در آوردم و بعد جیب بالاییش رو
با یه دستم باز کردم

384
00:40:29,784 --> 00:40:33,955
و چاقو رو در آوردم

385
00:40:49,857 --> 00:40:54,027
!پاره‌اش کردم

386
00:41:27,899 --> 00:41:29,881
شب وحشتناکی بود

387
00:41:29,882 --> 00:41:33,939
ذهنم درگیر این بود که چه بلایی سر جو اومده

388
00:41:33,940 --> 00:41:38,111
گرم شدنم خیلی طول کشید
و فکر کنم خیلی گرم نشدم

389
00:41:39,375 --> 00:41:43,546
شب خیلی سردی داشتم

390
00:41:46,670 --> 00:41:50,750
یادمه که حس می‌کردم تشنه‌ام

391
00:41:50,751 --> 00:41:54,921
فکر میکردم میتونم آب توی برفی که
اطرافمه رو حس کنم

392
00:41:56,566 --> 00:41:59,077
چنین حسی داشتم

393
00:41:59,078 --> 00:42:03,249
خیلی عجیب بود

394
00:42:55,211 --> 00:42:57,156
نمی‌دونستم چی‌شده

395
00:42:57,157 --> 00:43:00,286
جایی که روش فرود اومدم صاف نبود
از دو طرف شیب داشت

396
00:43:00,287 --> 00:43:04,458
و داشتم توی تاریکی لیز میخوردم

397
00:43:08,768 --> 00:43:12,839
فکر کنم 50 متر سقوط کرده بودم

398
00:43:12,840 --> 00:43:17,011
خیلی تعجب کردم که زنده‌ام

399
00:43:17,035 --> 00:43:22,035
آوا‌-مـووی

400
00:43:30,919 --> 00:43:34,047
...نور چراغ قوه رو انداختم و

401
00:43:34,048 --> 00:43:38,219
تاریکی خوردش و محوش کرد

402
00:43:38,629 --> 00:43:42,169
و خیلی دلسرد و ناراحت بودم

403
00:43:42,170 --> 00:43:46,341
اگه کمتر از یه متر بیشتر به سمت راست افتاده بودم

404
00:43:46,863 --> 00:43:51,034
از یه چاله‌ی بزرگ سقوط میکردم

405
00:43:52,575 --> 00:43:56,745
خیلی سریع میخ یخی رو وصل کردم

406
00:44:04,413 --> 00:44:07,909
...اطراف رو نگاه کردم و گفتم

407
00:44:07,910 --> 00:44:12,079
خدای من، بیرون رفتن غیرممکنه

408
00:44:20,834 --> 00:44:25,005
طنابم 25 متر بالاتر از یه دریچه‌ای بیرون زده بود

409
00:44:25,190 --> 00:44:29,360
فکر کردم سایمون اون طرفشه

410
00:44:31,401 --> 00:44:35,572
ولی مطمئن بودم که مُرده
و معنایی نداشت

411
00:44:35,705 --> 00:44:39,310
فقط فکر کردم اگه این طناب رو بکشم
به بدنش وصله

412
00:44:39,311 --> 00:44:43,481
چون از پرتگاه سقوط کرده به پایین شکاف

413
00:44:43,815 --> 00:44:46,720
بعد اونجا افتاده و مُرده
مثل یه وزنه افتاده

414
00:44:46,721 --> 00:44:50,759
طناب رفته بالا و بعد افتاده توی شکاف

415
00:44:50,760 --> 00:44:54,931
پس فکر کردم اگه این طناب رو بکشم
محکم به بدنش وصله

416
00:45:10,038 --> 00:45:14,208
طناب همینجوری میومد و میومد

417
00:45:28,858 --> 00:45:33,029
وقتی دیدمش، فهمیدم که بریده شده

418
00:45:41,142 --> 00:45:45,312
فکر کردم قراره اونجا بمیرم

419
00:45:46,766 --> 00:45:50,937
یه حس خوبی داشتم که یعنی اینطوری سایمون زنده است

420
00:45:54,551 --> 00:45:58,721
!سایمون

421
00:46:08,841 --> 00:46:13,010
اینکه دیدم کجا هستم، خیلی منظره‌ی بدی بود

422
00:46:13,155 --> 00:46:17,326
چون آدم به خاطر شکستگی پا نمی‌میره

423
00:46:27,268 --> 00:46:31,438
چراغ قوه‌ام رو خاموش کردم که باتریش تموم نشه

424
00:46:45,698 --> 00:46:49,869
تاریک بود و تاریکی داشت اذیتم میکرد

425
00:46:58,842 --> 00:47:02,026
شکاف‌ها یه ویژگی دارن

426
00:47:02,027 --> 00:47:06,198
وحشت رو از خودشون ساطع میکنن
جای موجودات زنده نیست

427
00:47:14,304 --> 00:47:19,475
می‌تونستم صدای شکستن یخ رو بشنوم
و صدای باد توی یخ‌ها

428
00:47:23,095 --> 00:47:27,265
دوباره چراغ قوه رو روشن کردم
چون از تاریکیش خوشم نیومد

429
00:47:40,472 --> 00:47:44,642
احساس کردم خیلی تنهام

430
00:47:46,044 --> 00:47:50,215
خیلی ترسیده بودم

431
00:47:50,577 --> 00:47:57,748
همچنین 25 سالم بود، بدنم آماده بود
خیلی جاه‌طلب بودم

432
00:47:58,226 --> 00:48:02,396
اولین سفری بود که بهش رفته بودم
میخواستم دنیا رو فتح کنم

433
00:48:03,101 --> 00:48:07,272
...به نظر نمیومد
این بخشی از برنامه‌مون نبود

434
00:48:14,180 --> 00:48:16,308
احتمالاً خیلی دیروقت بود

435
00:48:16,309 --> 00:48:20,480
فکر میکردم راهی ندارم که برم بیرون

436
00:48:24,315 --> 00:48:28,486
لعنتی
چقدر احمقم

437
00:48:33,718 --> 00:48:35,439
!احمق

438
00:48:37,742 --> 00:48:38,864
احمق

439
00:48:41,766 --> 00:48:42,997
!احمق

440
00:48:44,021 --> 00:48:46,021
احمق

441
00:48:47,045 --> 00:48:48,123
!احمق

442
00:48:57,718 --> 00:48:58,739
!گندش بزنن

443
00:48:58,763 --> 00:48:59,763
!لعنتی

444
00:49:04,913 --> 00:49:05,913
!لعنتی

445
00:49:05,938 --> 00:49:10,109
توی کوهنوردی، همیشه باید کنترل رو به دست داشته باشی

446
00:49:10,538 --> 00:49:14,709
پس با انجام اون کار، شکست خوردی و باختی

447
00:49:14,733 --> 00:49:16,733
!لعنت بهت

448
00:49:38,363 --> 00:49:41,491
بچگونه بود
گریه کردم

449
00:49:41,492 --> 00:49:45,662
...فکر میکردم

450
00:49:46,968 --> 00:49:51,139
محکم‌تر از اون حرفا باشم

451
00:49:51,163 --> 00:49:53,163
[ روز پنجم ]

452
00:50:20,143 --> 00:50:24,314
ساعت 5 یا 6 هوا داشت روشن می‌شد

453
00:50:25,259 --> 00:50:29,430
دوباره اسم سایمون رو داد زدم

454
00:50:34,444 --> 00:50:38,615
خودمو بردم بالا و داخل خونه‌ی برفی لباس پوشیدم
و همه چیز رو جمع کردم

455
00:50:45,091 --> 00:50:46,844
احساس وحشت بدی بود

456
00:50:46,845 --> 00:50:51,015
اونجا بود که مطمئن بودم
جو روز گذشته کشته شده

457
00:50:51,688 --> 00:50:58,859
حالا منم قراره بمیرم
به عنوان مجازات

458
00:50:59,982 --> 00:51:04,152
ولی به جای اینکه اونجا بشینم
و به حال خودم افسوس بخورم

459
00:51:05,013 --> 00:51:09,184
راه میوفتم و توی مسیر پایین می‌میرم

460
00:51:12,902 --> 00:51:15,555
خیلی سریع شیب زمین زیاد شد

461
00:51:15,556 --> 00:51:19,726
اطراف این زمین شیب‌دارتر رو نگاه کردم

462
00:51:26,574 --> 00:51:30,106
وقتی داشتم به پایین می‌رفتم
یه پرتگاه برفی آویزون رو دیدم

463
00:51:30,108 --> 00:51:32,411
که از روی اون، جو رو به پایین بُرده بودم

464
00:51:32,412 --> 00:51:35,293
فهمیدم توی اون فاصله آویزون شده

465
00:51:35,294 --> 00:51:39,465
واسه همین نمیتونسته وزنشو از روی طناب برداره

466
00:51:41,191 --> 00:51:43,970
همینطور که پایین‌تر رفتم، وحشت کردم

467
00:51:43,971 --> 00:51:48,141
چون پایین این پرتگاه یخی
یه شکاف خیلی بزرگ وجود داشت

468
00:51:50,098 --> 00:51:54,269
پهانش 12 متر بود و از جایی که داشتم نگاش میکردم
انتهاش مشخص نبود

469
00:52:01,651 --> 00:52:04,793
!سایمون

470
00:52:04,794 --> 00:52:06,719
فکر کردم سپیده‌دم که بشه بیدار میشه

471
00:52:06,720 --> 00:52:09,093
چون خیلی تشنه بودم

472
00:52:09,094 --> 00:52:13,265
اونم میاد بهم آب میده

473
00:52:14,165 --> 00:52:16,876
میخواد پیدام کنه

474
00:52:16,877 --> 00:52:20,468
توقف کردم و بالای شکاف داد زدم

475
00:52:20,469 --> 00:52:24,640
اسم جو رو داد زدم

476
00:52:24,864 --> 00:52:29,034
،اگه بخوایم عقلانی بگیم

477
00:52:29,122 --> 00:52:33,292
...بعد از اینکه از طناب پایین اومدم، باید می‌رفتم

478
00:52:33,345 --> 00:52:36,725
داخل شکاف تا ببینم کجاست

479
00:52:36,726 --> 00:52:40,897
ولی راستش فکر انجامش به ذهنم خطور نکرد

480
00:52:43,418 --> 00:52:47,589
قانع شده بودم که مُرده

481
00:52:52,081 --> 00:52:54,081
!سایمون

482
00:52:54,106 --> 00:52:58,277
مطمئن بودم که فقط خودمم

483
00:53:00,526 --> 00:53:04,696
کسی نمیاد دنبالم

484
00:53:08,923 --> 00:53:12,477
از بچگی یه کاتولیک مذهبی بار اومدم

485
00:53:12,478 --> 00:53:15,464
خیلی وقت بود که ایمانم به خدا رو کنار گذاشته بودم

486
00:53:15,465 --> 00:53:19,635
...همیشه فکر میکردم، اگه یه وقت شرایطم بد شد

487
00:53:20,653 --> 00:53:25,824
حاضرم از خدا کمک بخوام؟ بگم از اینجا خارجم کنه؟

488
00:53:27,283 --> 00:53:30,981
یه بار هم به ذهنم خطور نکرد

489
00:53:30,982 --> 00:53:33,459
معنیش این بود که واقعاً ایمان ندارم

490
00:53:33,460 --> 00:53:37,630
واقعاً باور دارم وقتی بمیری، دیگه مُردی
همینه، آخرتی وجود نداره

491
00:53:38,318 --> 00:53:42,489
هیچی نیست

492
00:53:45,398 --> 00:53:49,568
با خودم گفتم میتونم از اینجا بالا برم؟

493
00:54:36,053 --> 00:54:40,224
به اندازه‌ی 25 متر یخ آویزون؟
امکان نداره بتونم با یه پای سالم ازش بالا برم

494
00:54:44,053 --> 00:54:49,224
می‌دونستم جفتشون مُردن
ولی نمیتونستم همینجوری از کمپ برم

495
00:54:50,695 --> 00:54:53,846
اولاً هیچی دربارشون نمی‌دونستم

496
00:54:53,847 --> 00:54:56,700
به جز اینکه اسم کوچیک‌شون جو و سایمون بود

497
00:54:56,701 --> 00:55:00,811
نام خانوادگی‌شون رو نمی‌دونستم
واقعاً هیچی دربارشون نمیدونستم

498
00:55:00,813 --> 00:55:04,754
...فکر عجیبی داشتم که از کوه افتادن

499
00:55:04,755 --> 00:55:08,170
و افتادن پایینش

500
00:55:08,171 --> 00:55:12,342
با خودم گفتم شاید بتونم
از انتهای کوه یخی اونا رو ببینم

501
00:55:13,948 --> 00:55:18,119
با این هدف که تا هرجا میتونم برم، راه افتادم

502
00:55:20,926 --> 00:55:24,137
تنهایی از کوه یخی پایین رفتم

503
00:55:24,138 --> 00:55:28,309
مطمئن بودم قراره بمیرم

504
00:55:29,469 --> 00:55:33,075
تنهایی عبور کردن از کوه یخی خیلی خطرناکه

505
00:55:33,076 --> 00:55:37,246
چون توی یخ شکاف‌هایی وجود داره
که برف اونا رو پوشونده

506
00:55:38,740 --> 00:55:42,227
...خوشبختانه تونستم خط ردپاهای

507
00:55:42,228 --> 00:55:45,383
نسبتاً محو شده‌مون رو پیدا کنم

508
00:55:45,384 --> 00:55:50,555
وقتی از کوه یخی پایین رفتم، فهمیدم میتونم برم پایین

509
00:55:51,700 --> 00:55:54,061
از اینجا میرم بیرون

510
00:55:54,062 --> 00:55:58,233
زنده می‌مونم

511
00:56:08,693 --> 00:56:12,864
نمیتونم بگم شب چقدر ترسناک بوده

512
00:56:18,163 --> 00:56:22,333
فکر میکردم چندین روز همینجوری باشه

513
00:56:24,884 --> 00:56:28,225
باید تصمیم بگیری
باید به تصمیم گیری ادامه بدی

514
00:56:28,226 --> 00:56:32,397
حتی اگه تصمیمات اشتباهی باشن

515
00:56:33,356 --> 00:56:37,526
اگه تصمیم نگیری کارت تمومه

516
00:56:54,197 --> 00:56:58,368
...به جز مُردن روی اون لبه، تنها فرصتم این بود که

517
00:56:59,431 --> 00:57:03,602
وارد شکاف بشم

518
00:57:03,625 --> 00:57:06,933
نمیدونستم اونجا چی پیدا می‌کنم

519
00:57:06,934 --> 00:57:13,104
فقط امیدوار بودم یه جور راه خروج
از مارپیچ یخ و برف باشه

520
00:57:16,641 --> 00:57:20,812
در گرفتن اون تصمیم خیلی با خودم کلنجار رفتم
از اینکه به عمق بیشتری برم، خیلی میترسیدم

521
00:57:32,090 --> 00:57:35,181
انتخاب دیگه این بود که همونجا بشینم

522
00:57:35,182 --> 00:57:37,478
امیدوار باشم یه جوری وضعیت بهتر بشه

523
00:57:37,479 --> 00:57:41,649
می‌دونستم بهتر نمیشه

524
00:58:08,376 --> 00:58:11,648
نمیخواستم پایینو نگاه کنم

525
00:58:11,649 --> 00:58:15,820
میترسیدم پایینش خالی باشه

526
00:58:33,741 --> 00:58:36,774
انتهای طناب رو گره نزدم

527
00:58:36,775 --> 00:58:40,671
اگه چیزی پایینش نبود، نمیتونستم طناب رو نگه دارم

528
00:58:40,672 --> 00:58:44,843
میوفتادم و سریع هم رخ میداد

529
00:59:05,930 --> 00:59:10,100
با خودم گفتم
!خدای من، خیلی بزرگه

530
00:59:20,151 --> 00:59:24,322
از لحاظ جسمانی کاملاً خسته بودم

531
00:59:25,218 --> 00:59:29,389
داشتم از مرنگ‌ها با تلوتلو خوردن پایین میومدم
هنوزم خیلی تشنه بودم

532
00:59:30,682 --> 00:59:33,210
افکار زیادی توی سرم بود

533
00:59:33,211 --> 00:59:37,382
عذاب وجدان، نگرانی، اینکه
چطوری به والدین جو توضیح بدم

534
00:59:39,437 --> 00:59:43,607
به دوستام، به ریچارد

535
00:59:44,687 --> 00:59:48,850
فکرش به ذهنم رسید که
شاید بتونم یه داستان خوب بگم

536
00:59:48,851 --> 00:59:53,022
که منو بد نشون نده

537
00:59:53,314 --> 00:59:57,484
یه مدتی هم بهش فکر کردم

538
01:00:03,953 --> 01:00:08,124
تنها تصویری که از اون همه زمان در پرو
،تو ذهنم چسبیده

539
01:00:09,022 --> 01:00:12,658
دیدن این قامته

540
01:00:12,660 --> 01:00:16,830
وقتی خوب نزدیک شد فهمیدم کیه

541
01:00:20,435 --> 01:00:24,027
ولی ظاهرش خیلی وحشتناک بود

542
01:00:24,028 --> 01:00:28,198
آدم نمی‌شناختش

543
01:00:30,207 --> 01:00:33,975
گفتم، جو کجاست؟

544
01:00:33,976 --> 01:00:36,694
اون گفت جو مُرده

545
01:00:36,696 --> 01:00:40,865
کل داستان رو براش تعریف کردم
وقتی داشتیم به کمپ برمیگشتیم

546
01:00:40,992 --> 01:00:45,163
گفتم چه اتفاقی افتاده

547
01:00:45,304 --> 01:00:53,475
اصلاً کارمو قضاوت نکرد

548
01:00:53,867 --> 01:00:58,037
خیلی خوب برخورد کرد

549
01:01:12,496 --> 01:01:19,667
حدود 25 متر از جای قبلی پایین اومدم

550
01:01:25,008 --> 01:01:28,674
حالا در انتهای شکاف بودم

551
01:01:28,675 --> 01:01:31,995
ولی شبیه یه ساعت شنی بزرگ بود

552
01:01:31,996 --> 01:01:35,023
احتمالاً 50 متر تا سقف فاصله داشتم

553
01:01:35,024 --> 01:01:39,195
فکر کنم به بزرگی گنبد سنت پائول

554
01:01:41,640 --> 01:01:45,811
پایننو نگاه کردم و برف محکم رو دیدم

555
01:01:46,081 --> 01:01:50,252
با خودم فکر کردم که انتهای شکافه

556
01:01:55,520 --> 01:01:59,690
در فاصله‌ی 15 متریم، یه دامنه‌ای بود
که به بالا میرفت

557
01:02:00,997 --> 01:02:05,168
بالاش، نور خورشید از سوراخی می‌تابید

558
01:02:06,647 --> 01:02:10,818
می‌تابید
نور بزرگ خورشید میومد داخل

559
01:02:14,349 --> 01:02:18,519
!راه خروجی بود که دنبالش بودم

560
01:02:20,201 --> 01:02:24,372
وای، میتونم از اون دامنه بالا برم
بایدم ازش بالا برم

561
01:02:27,124 --> 01:02:31,294
به شکم، روی زمین مسطح خزیدم

562
01:02:43,124 --> 01:02:47,295
بعد شنیدم یه چیزایی زیرم شکستن

563
01:02:48,501 --> 01:02:52,672
فهمیدم زمین محکمی نیست
انگار زیرش خالی بود

564
01:02:56,604 --> 01:03:00,774
خیلی ترسیده بودم

565
01:03:02,523 --> 01:03:06,694
انگار روی پوست تخم مرغ بودم

566
01:03:08,333 --> 01:03:12,504
اگه بشکنه، هیچوقت نمیتونم
به اون دامنه برسم

567
01:03:12,746 --> 01:03:16,916
راه خروجم اون بود

568
01:03:32,797 --> 01:03:36,968
خیلی‌خب، رسیدم، حالا محکمه

569
01:03:42,426 --> 01:03:46,596
تبرم رو وارد کردم و رفتم بالا

570
01:03:50,539 --> 01:03:54,709
خیلی دردناک بود
پاهام که می‌رفتن بالا، هردو میومدن پایین

571
01:03:58,364 --> 01:04:02,534
میخواستم تو موقعیت بهتری قرار بگیرم
تا پای چپم اول نباشه

572
01:04:03,699 --> 01:04:07,870
ولی ناچارتاً رفتم روی پای شکسته‌ام

573
01:04:08,799 --> 01:04:11,968
حرکت استخوان‌ها رو حس میکردم

574
01:04:11,969 --> 01:04:15,972
پس هر چقدر بالا میرفتم، درد رو حس می‌کردم

575
01:04:15,973 --> 01:04:20,144
به طرز اشک‌آوری دردناک بود

576
01:05:14,229 --> 01:05:18,012
روز آفتابی روشنی بود

577
01:05:18,013 --> 01:05:22,184
کل دنیا برگشته بود

578
01:05:24,676 --> 01:05:28,847
روی برف دراز کشیده بودم و می‌خندیدم

579
01:05:37,404 --> 01:05:41,575
به خاطر آسودگی خیال خروج از اونجا بود

580
01:06:16,225 --> 01:06:19,353
...بعد به کوه یخی نگاه کردم و فکر کردم

581
01:06:19,354 --> 01:06:21,461
هنوز حتی شروع نشده، رفیق

582
01:06:21,462 --> 01:06:25,633
کیلومترها زمین ناهموار در پیش داری

583
01:06:44,909 --> 01:06:49,079
نشسته بودم و فکر میکردم
چون همچین چیزی در پیش بود

584
01:06:49,783 --> 01:06:53,954
وقتی تازه سخت‌ترین کوهنوردی
زندگیم رو انجام داده بودم

585
01:06:54,000 --> 01:06:57,747
وقتی از چنین کوهنوردی‌ای
زنده بیرون بیای، چندین روز خسته‌ای

586
01:06:57,748 --> 01:07:01,384
فقط میخوری و میخوابی

587
01:07:01,385 --> 01:07:07,055
تازه از اون خارج شده بودم
پام بدجوری شکسته بود و درد داشتم

588
01:07:07,368 --> 01:07:11,539
آب بدنم شدیداً کم بود و غذایی نداشتم
و میخواستم از اون پایین برم

589
01:07:11,932 --> 01:07:16,103
امکان نداشت بدنم تحمل کنه

590
01:07:16,936 --> 01:07:21,107
تصمیم گرفتم اهداف معین تنظیم کنم

591
01:07:23,897 --> 01:07:26,716
...به نقاط نگاه کردم و گفتم

592
01:07:26,717 --> 01:07:30,238
...اگه 20 دقیقه دیگه به شکافی که اونجاست برسم

593
01:07:30,239 --> 01:07:33,691
همون کار رو می‌کنم

594
01:07:33,692 --> 01:07:37,863
اگه تا 18 دقیقه دیگه میرسیدم، خوشحال می‌شدم

595
01:07:38,164 --> 01:07:42,335
اگه 22 دقیقه‌ای یا 24 دقیقه‌ای میرسیدم
در حد گریه کردن ناراحت میشدم

596
01:07:42,713 --> 01:07:46,884
فکرمو درگیر خودش کرد

597
01:07:48,381 --> 01:07:52,552
نمیدونم چرا، ولی فکر کنم میدونستم داره چی میشه

598
01:07:53,375 --> 01:07:57,546
کاری که مجبور بودم انجامش بدم
اینقدر بزرگ بود که نمی‌تونستم انجامش بدم

599
01:08:41,496 --> 01:08:45,038
ردپاهای سایمون رو دنبال کردم
...و اطراف برامدگی‌ها و

600
01:08:45,039 --> 01:08:47,436
شکاف‌های واضح و این چیزها بودن

601
01:08:47,437 --> 01:08:51,146
گفتم اگه به چاله‌ای نرسم
،که جسدش توش افتاده باشه

602
01:08:51,147 --> 01:08:55,318
این ردپاها منو از میدون مین شکاف‌ها عبور میدن

603
01:09:04,747 --> 01:09:08,918
کوه‌های بزرگی اطرافم بودن

604
01:09:10,403 --> 01:09:13,494
باعث می‌شدن احساس خردی
و آسیب پذیری داشته باشم

605
01:09:13,495 --> 01:09:17,666
با خودت میگی نکنه یه حضور شرور
وجود داره که میخواد تو رو بکشه

606
01:09:31,482 --> 01:09:34,455
انگار یه نفر داشت با یه مورچه ور میرفت

607
01:09:34,456 --> 01:09:36,166
همش مانع سر راهش میذاشت

608
01:09:36,167 --> 01:09:40,338
در نهایت میخواست پا روش بذاره

609
01:10:41,139 --> 01:10:44,844
می‌تونستم ببینم ردپاهای سایمون داشتن پُر میشدن

610
01:10:44,845 --> 01:10:49,016
راه نجاتم برای پایین رفتن از کوه یخی بودن

611
01:10:49,529 --> 01:10:53,699
داشتم ناامید میشدم

612
01:11:08,493 --> 01:11:12,311
با خزیدن توی تاریکی ادامه دادم
کار احمقانه‌ای در شیب کوه یخیه

613
01:11:12,312 --> 01:11:16,483
ولی ترسیده بودم و فقط سعی داشتم
ردپاهای سایمون رو ببینم

614
01:11:26,718 --> 01:11:27,718
[ روز ششم ]

615
01:11:39,813 --> 01:11:43,984
صبح که شد، روز روشن و آفتابی‌ای بود
تمام ردپاها از بین رفته بودن

616
01:11:53,935 --> 01:11:56,368
صبح خیلی زود بیدار شدم

617
01:11:56,369 --> 01:12:00,540
گاهی روی یه پام بلند می‌شدم تا راهو ببینم

618
01:12:00,544 --> 01:12:04,715
دوباره می‌نشستم و حرکت میکردم

619
01:12:34,166 --> 01:12:38,136
نزدیک لبه یه شکاف خیلی بزرگ بود

620
01:12:38,137 --> 01:12:42,308
وارد مارپیچی از اونا شده بودم

621
01:13:07,957 --> 01:13:12,128
یهو به جایی رسیدم که می‌دیدم یخ به پایین میره
و میتونستم سنگ‌ها رو ببینم

622
01:13:24,567 --> 01:13:28,738
احتمالاً من بودم که بحث رفتن رو پیش کشیدم

623
01:13:29,428 --> 01:13:31,510
تا حدودی چون نگران سایمون بودم

624
01:13:31,511 --> 01:13:35,682
حس میکردم بهتره تا حد امکان از جایی که
اتفاق افتاده دور بشیم

625
01:13:39,582 --> 01:13:42,237
نمی‌خواستم بلافاصله برم

626
01:13:42,238 --> 01:13:46,409
حس میکردم یکی دو روز نیاز دارم
افکارم رو متمرکز کنم

627
01:13:47,989 --> 01:13:52,160
قدرتی جمع کنم

628
01:13:57,339 --> 01:14:01,510
مدت زیادی رو صرف شستن خودم کردم

629
01:14:05,863 --> 01:14:10,033
حس خوبی داشت
که موها و صورتمو بشورم. و ریشامو بزنم

630
01:14:13,414 --> 01:14:16,823
...که

631
01:14:16,824 --> 01:14:20,995
باقی مونده‌های کوهستان رو از خودم جدا کنم

632
01:14:53,978 --> 01:14:57,501
خیلی تشنه بودم چون هرچقدرم برف بخوری

633
01:14:57,502 --> 01:15:01,673
آب کافی وارد بدنت نمیشه

634
01:15:01,916 --> 01:15:06,086
سنگ‌ها رو دیدم. میدونستم تخته سنگ‌ها چقدر بزرگن
و چقدر فاصله است

635
01:15:06,251 --> 01:15:09,378
...اولین باری بود که فکر کردم

636
01:15:09,379 --> 01:15:13,550
می‌تونم این فاصله رو برم یا نه

637
01:15:18,008 --> 01:15:22,179
تمام وسایلمو خالی کردم

638
01:15:35,820 --> 01:15:39,721
می‌دونستم نمیشه از روی این سنگ‌ها بخزم
خیلی بزرگ بودن

639
01:15:39,722 --> 01:15:43,893
تنها راه این بود که سعی کنم بپرم

640
01:15:44,953 --> 01:15:49,124
میدونستم قراره خیلی بیوفتم

641
01:16:45,101 --> 01:16:47,171
با هر پرش میوفتادم

642
01:16:47,172 --> 01:16:50,688
انگار هر بار پام میشکست

643
01:16:50,689 --> 01:16:54,728
عقب رو نگاه کردم و دیدم 20 متر اومدم

644
01:16:54,729 --> 01:16:58,899
خیلی طول کشیده
چه دردی داشتم تا فقط 20 متر برم

645
01:17:11,730 --> 01:17:14,897
گاهی وقتا خیلی کله شقم

646
01:17:14,898 --> 01:17:19,013
میخوام همه چیز طبق خواسته‌ام پیش بره

647
01:17:19,014 --> 01:17:23,185
این روزا اوضاع اصلاً طبق خواسته‌ام پیش نمیرفت

648
01:17:29,660 --> 01:17:33,831
یه سنگ رو می‌دیدم و میگفتم باشه
تا 20 دقیقه‌ی دیگه میرسم بهش

649
01:17:35,003 --> 01:17:39,113
وقتی تصمیم گرفتم 20 دقیقه‌ای اون مسیر رو میرم

650
01:17:39,114 --> 01:17:43,284
مطمئناً انجامش میدادم

651
01:17:44,547 --> 01:17:47,676
،بهم کمک میکرد، چون نصف مسیرش رو که میرفتم

652
01:17:47,677 --> 01:17:48,987
خیلی دردم میگرفت

653
01:17:48,988 --> 01:17:52,628
نمیتونستم تحمل کنم
که دوباره پاشم و راه بیوفتم

654
01:17:52,629 --> 01:17:56,799
ولی به هدف نگاه میکردم
و می‌گفتم بهش میرسم

655
01:18:07,294 --> 01:18:09,858
...دراز کشیده بودم و فکر میکردم

656
01:18:09,859 --> 01:18:14,029
نه، موفق میشی. فقط 10 دقیقه مونده
فقط 10 دقیقه

657
01:18:16,393 --> 01:18:20,563
انگار یه بخش خیلی سرد و عمل‌گرا داشتم
...که میگفت

658
01:18:21,396 --> 01:18:25,566
باید این کارها رو انجام بدی، اگه قراره برسی

659
01:18:41,374 --> 01:18:45,544
زودباش، ادامه بده، برو

660
01:18:51,790 --> 01:18:55,961
پاشو و دوباره حرکت کن

661
01:19:00,695 --> 01:19:04,866
خیی مصر و واضح بود

662
01:19:05,764 --> 01:19:09,935
یه صدا یا بخش جدایی از من بود
که بهم می‌گفت کاری بکنم

663
01:19:14,335 --> 01:19:17,893
خیلی بدون ملاحظه و دلسوزی

664
01:19:17,894 --> 01:19:22,065
نمیدونست شاید خسته باشم
یا صدمه دیدم

665
01:19:23,198 --> 01:19:27,369
خیلی عجیب بود

666
01:19:35,977 --> 01:19:40,148
اون بخش ازم میگفت ادامه بده، توقف نکن

667
01:19:41,230 --> 01:19:45,400
و بخش دیگه‌ام میگفت خیلی‌خب

668
01:19:45,951 --> 01:19:48,569
اطرافو نگاه میکرد

669
01:19:48,570 --> 01:19:51,698
...با گذشت ساعات، و روزها گذشتن

670
01:19:51,699 --> 01:19:55,870
عجیب و عجیب‌تر شد

671
01:20:42,728 --> 01:20:46,897
خیلی خیلی تشنه بودم

672
01:20:50,299 --> 01:20:54,006
چیزی که آزار دهنده بود، تخته سنگ‌ها بودن
...مرنگ‌هایی که

673
01:20:54,007 --> 01:20:58,178
بالای کوه یخی بودن
و میشد صدای حرکت آب رو شنید

674
01:20:58,576 --> 01:21:02,746
همیشه

675
01:21:08,491 --> 01:21:12,662
خیلی میوفتادم و صدای آب رو میشنیدم
و دنبالش می‌گشتم

676
01:21:36,747 --> 01:21:38,907
نمی‌تونستم پیداش کنم
بهش برسم

677
01:21:38,908 --> 01:21:43,079
و داشت دیوونه‌ام میکرد که میتونم صدای آب رو بشنوم

678
01:22:07,980 --> 01:22:10,183
نگران سایمون بودم

679
01:22:10,184 --> 01:22:14,355
سلامتیش، چون نوک انگشت‌هاش هنوز
به خاطر سرمازدگی سیاه بودن

680
01:22:16,200 --> 01:22:20,371
و حس نمی‌کردم اونجا جای موندن باشه

681
01:22:21,237 --> 01:22:25,408
صبح آماده‌ی رفتن شدیم

682
01:22:32,089 --> 01:22:36,260
آخرش وسط سنگ‌ها غش کردم
و خوب هم نخوابیده بودم

683
01:22:36,416 --> 01:22:40,582
پام خیلی درد داشت

684
01:22:40,583 --> 01:22:43,483
شب اولی بود که توفان نبود

685
01:22:43,484 --> 01:22:47,654
برف نبارید و بارون نیومد
و میتونستم ستاره‌ها رو ببینم

686
01:22:47,939 --> 01:22:52,110
...یادمه به پشت دراز کشیده بودم و مدت زیادی

687
01:22:52,645 --> 01:22:56,816
به ستاره‌ها زل زدم

688
01:22:57,143 --> 01:23:01,023
...حس میکردم قرن‌هاست و خیلی وقته که

689
01:23:01,024 --> 01:23:03,784
اونجا دراز کشیدم

690
01:23:03,785 --> 01:23:07,956
با سنگ‌ها یکی شدم و جایی که هیچوقت
قرار نبود ازش خلاص بشم

691
01:23:12,718 --> 01:23:13,718
[ روز هفتم ]

692
01:23:30,775 --> 01:23:33,650
خورشید طلوع کرد و گرمم کرد

693
01:23:33,651 --> 01:23:37,822
گفتم خیلی خوب میشه همونجوری دراز بکشم
تکون نخورم و دردم نگیره

694
01:23:38,579 --> 01:23:42,750
و خدای من، به انجام دادنش خیلی نزدیک بودم

695
01:23:50,602 --> 01:23:53,730
واقعاً باور داشتم نمیتونم تا پایین برم

696
01:23:53,731 --> 01:23:55,817
و باور داشتم قراره بمیرم

697
01:23:55,818 --> 01:23:59,989
و یه جورایی قبولش کرده بودم

698
01:24:03,191 --> 01:24:05,292
خزیدن خیلی منطقی بود

699
01:24:05,293 --> 01:24:09,464
اگه فکر نمیکردی فایده‌ای داشته باشه

700
01:24:11,273 --> 01:24:15,444
فکر میکنم اون تنهایی بود، حس رهاشدگی

701
01:24:16,137 --> 01:24:20,307
همیشه باهام بودش

702
01:24:22,104 --> 01:24:25,526
نخزیدم چون فکر میکردم زنده میمونم

703
01:24:25,527 --> 01:24:31,698
فکر میکنم میخواستم وقتی بمیرم کنار کسی باشم

704
01:24:58,431 --> 01:25:05,402
یه حرکت نمادین بود که باهاش خدافظی کنم
تو ذهن خودم

705
01:25:05,514 --> 01:25:09,685
با انجام اون کار

706
01:25:09,685 --> 01:25:19,685
آدرس در دسترس سایت با اینترنت ملی CinemaFreak.Net

707
01:26:13,524 --> 01:26:17,695
چندین لیتر ازش خوردم

708
01:26:20,372 --> 01:26:23,056
مثل سوخت‌گیری بود

709
01:26:23,057 --> 01:26:27,228
میتونستم حس کنم که دارم بلافاصله قوی‌تر میشم

710
01:26:27,228 --> 01:26:37,228
اپلیکیشن اندروید سینمافریک, حرفه ای ترین اپ دانلود و پخش آنلاین فیلم و سریال با زیرنویس فارسی چسبیده و بدون سانسور, دریافت اپ از سایت www.cinemafreak.net

711
01:27:34,470 --> 01:27:35,921
همش خودمو خیس میکردم

712
01:27:35,923 --> 01:27:40,093
و یادمه از حسش خیلی خوشم میومد
از گرماش

713
01:27:46,377 --> 01:27:50,548
یه تنزل خیلی کند و ثابت بود

714
01:27:51,833 --> 01:27:54,961
نه فقط جسمانی
جسمانیش خیلی واضح بود

715
01:27:54,962 --> 01:27:57,983
ولی خودت، همه چیز، نفست

716
01:27:57,984 --> 01:28:01,353
حس میکردم هیچی برام نمونده

717
01:28:01,354 --> 01:28:05,525
دیگه اهمیت نمیدادم

718
01:28:05,590 --> 01:28:10,760
وقاری نداشتم
اهمیت نمیدادم شجاعم یا ضعیف

719
01:28:11,194 --> 01:28:15,365
به پوچ تبدیل میشی
عجیب بود

720
01:28:24,983 --> 01:28:29,154
هنوز داشتم حرکت‌های 20 دقیقه‌ای رو انجام میدادم تا جابجا بشم

721
01:28:31,189 --> 01:28:35,360
بعد ردپاها رو دیدم

722
01:28:36,325 --> 01:28:40,258
بعد قانع شدم که سایمون و ریچارد بودن

723
01:28:40,259 --> 01:28:43,387
پشت سرم هستن و دارن میان

724
01:28:43,388 --> 01:28:47,001
و من به خزیدن ادامه دادم

725
01:28:47,002 --> 01:28:51,173
مطمئن بودم دارن از پشت سرم دارن

726
01:28:53,012 --> 01:28:57,183
گفتم خیلی احمقانه است. میان کمکم میکنن

727
01:28:58,397 --> 01:29:01,204
،خودمو قانع کردم که دارن راه خودشون رو میرن

728
01:29:01,206 --> 01:29:05,376
چون نمی‌خوان منو خجالت زده کنن چون
خودمو خیس کردم و گریه میکردم

729
01:29:08,013 --> 01:29:12,183
نمیدونم تا کِی ادامه داشت
شاید یه ساعت

730
01:29:13,727 --> 01:29:17,898
کاملاً باورش داشتم و بعد یهو انگار حبابش ترکید

731
01:29:21,391 --> 01:29:25,561
بعد فهمیدم اونجا نیستن و احساس کردم کاملاً خرد شدم

732
01:29:39,604 --> 01:29:43,775
وقتی به دریاچه رسیدم ساعت 4 بود

733
01:29:45,521 --> 01:29:49,618
و دیدم که اون طرفش، یه سد مرنگی وجود داره

734
01:29:49,619 --> 01:29:51,093
،و از بالاش

735
01:29:51,094 --> 01:29:55,264
میتونم پایین رو نگاه کنم
جایی که کمپ‌مون بود

736
01:29:55,652 --> 01:29:59,498
در واقع، می‌تونم چادرها رو ببینم

737
01:29:59,500 --> 01:30:01,050
...اولین باری که بهش فکر کردم

738
01:30:01,051 --> 01:30:05,222
گفتم، مسیر رو میرم. واقعاً میتونم موفق بشم

739
01:30:08,470 --> 01:30:12,641
...فکر بعدی که به ذهنم رسید این بود که

740
01:30:12,802 --> 01:30:16,916
کسی اونجا هست؟

741
01:30:16,917 --> 01:30:21,088
خدای من، چهار روز میشه که سایمون رو ندیدم

742
01:30:23,684 --> 01:30:27,855
واسه چی اونجا بودن؟

743
01:30:31,064 --> 01:30:34,889
میدونستم ساعت 6 هوا تاریک میشه
و باید برسم، باید برسم

744
01:30:34,890 --> 01:30:39,060
و سعی داشتم تا حد امکان سریع برم

745
01:30:44,207 --> 01:30:45,873
،ادامه‌ی عصر

746
01:30:45,874 --> 01:30:50,045
حس وحشتناک نبودن‌شون ذهنم رو درگیر کرده بود

747
01:30:54,364 --> 01:30:58,535
توجه نمیکردم که آب و هوا داره چطوری میشه

748
01:30:58,966 --> 01:31:02,352
...ساعت 4 که راه افتادم و ساعت 6 که به مرنگ‌ها رسیدم

749
01:31:02,353 --> 01:31:05,285
آب و هوا تغییر کرده بود

750
01:31:05,287 --> 01:31:09,456
،وقتی به دره نگاه کردم
پُر از ابر بود

751
01:31:13,324 --> 01:31:14,324
سایمون

752
01:31:14,349 --> 01:31:18,520
گوشامو باز کردم به این امید که صدایی بشنوم

753
01:31:19,765 --> 01:31:23,935
ولی هیچی نشنیدم

754
01:31:30,317 --> 01:31:34,488
زمان زیادی اونجا نشستم و گریه کردم
و نمی‌دونستم چی‌کار کنم

755
01:31:36,313 --> 01:31:40,076
گفتم بهتره برم توی کیسه خوابم

756
01:31:40,077 --> 01:31:43,360
انگار مُردن رقت‌انگیزی بود

757
01:31:43,361 --> 01:31:47,532
مردن توی کیسه خواب

758
01:31:47,798 --> 01:31:51,969
خب، خوبه ولی ادامه بده
یه جایی اون پایین می‌میری

759
01:32:03,241 --> 01:32:07,412
نمیدونم باقی اون شب چه اتفاقاتی افتاد

760
01:32:11,187 --> 01:32:15,358
دیگه ساعت رو نگاه نمیکردم
و همه چیز به هم ریخت

761
01:32:36,020 --> 01:32:39,102
فکر کنم گم شدم

762
01:32:39,103 --> 01:32:43,273
دیگه نمیدونستم دارم چی‌کار میکنم

763
01:32:45,000 --> 01:32:49,171
یادم نمیاد به کسی فکر کرده باشم

764
01:32:49,693 --> 01:32:53,864
کسی که دوست داشتم یا همچین چیزی

765
01:32:56,781 --> 01:33:00,558
یاد یه آهنگی افتادم

766
01:33:00,559 --> 01:33:03,935
آهنگ یه گروه به نام بونی ام

767
01:33:03,936 --> 01:33:08,107
و از آهنگاشون خیلی خوشم نمیومد

768
01:34:07,635 --> 01:34:11,805
چندین ساعت تو ذهنم گیر کرده بود

769
01:34:13,596 --> 01:34:17,521
خیلی آزار دهنده بود چون میخواستم
از سرم خارجش کنم

770
01:34:17,522 --> 01:34:21,693
و می‌خواستم به چیزای دیگه فکر کنم

771
01:34:27,906 --> 01:34:32,077
لعنتی، قراره با شنیدن آهنگ بونی ام بمیرم

772
01:34:47,885 --> 01:34:50,860
...یادمه بیدار نمیشدم

773
01:34:50,861 --> 01:34:55,032
فکر کنم همیشه بیدار بودم
ولی به هوش میومدم، مثل بیدار شدن بود

774
01:34:55,182 --> 01:34:58,545
...نشسته بودم

775
01:34:58,546 --> 01:35:02,109
نمی‌دونستم کجام

776
01:35:02,110 --> 01:35:05,407
هوا تاریک بود و برف می‌بارید
فکر میکردم برگشتم روی کوه یخی

777
01:35:05,408 --> 01:35:08,994
یا توی پارکینگ عمومیم
و دوباره کتکم زدن

778
01:35:08,995 --> 01:35:13,165
بعد دوباره خودم رو گم می‌کردم

779
01:35:24,659 --> 01:35:28,773
بوی چیزی رو حس کردم

780
01:35:28,774 --> 01:35:32,106
بوی خیلی قوی‌ای بود

781
01:35:32,107 --> 01:35:36,278
مثل نمک بودار این توهماتم رو از بین بُرد

782
01:35:39,815 --> 01:35:42,942
یادمه خیلی گیج بودم
نمیتونم بفهمم بوی چیه

783
01:35:42,943 --> 01:35:46,191
خیلی طول کشید تا بفهمم از کجا میاد

784
01:35:46,193 --> 01:35:49,681
فکر میکردم از خودمه

785
01:35:49,683 --> 01:35:52,014
و خیلی آروم افکارمو جمع کردم

786
01:35:52,015 --> 01:35:56,186
یادم اومد از کنار مستراح کمپ‌مون رد شدم

787
01:35:58,696 --> 01:36:02,867
و بعد فهمیدم به چادرها نزدیکم

788
01:36:09,802 --> 01:36:10,802
!سایمون

789
01:36:12,927 --> 01:36:17,097
وقتی داشتم داد میزدم، فکر کردم دیگه آخرشه

790
01:36:22,420 --> 01:36:26,591
نمیتونم جلوتر از این برم

791
01:36:29,420 --> 01:36:31,420
سایمون

792
01:36:31,445 --> 01:36:35,616
اشتباه کردم که یکم امید داشتم

793
01:36:37,332 --> 01:36:40,931
...وقتی داد زدم و نبودن

794
01:36:40,932 --> 01:36:45,102
فهمیدم دیگه قراره بمیرم

795
01:36:57,999 --> 01:37:02,169
...اون لحظه، وقتی کسی جوابمو نداد

796
01:37:02,193 --> 01:37:04,193
سایمون

797
01:37:12,901 --> 01:37:17,071
یه چیزی رو از دست دادم

798
01:37:20,126 --> 01:37:24,297
خودم رو از دست دادم

799
01:37:26,763 --> 01:37:30,212
بیدار شدم و نمیدونستم چرا

800
01:37:30,213 --> 01:37:33,677
و یه جو عجیبی بود

801
01:37:33,678 --> 01:37:37,128
صدای باد بیرون چادر رو می‌شنیدم

802
01:37:37,129 --> 01:37:41,300
و یه صدایی شنیدم

803
01:37:44,274 --> 01:37:46,446
به آرومی فهمیدم

804
01:37:46,447 --> 01:37:49,267
فقط یه چیز میتونه باشه

805
01:37:49,268 --> 01:37:53,039
که جو بیرونه و داره داد می‌زنه

806
01:37:53,040 --> 01:37:57,211
ولی کاملاً غیرممکن بود
چون مُرده بود

807
01:37:57,682 --> 01:38:01,852
و 3 یا 4 روز پیش مُرده بود

808
01:38:02,226 --> 01:38:06,397
و دوباره خیلی نافذتر شنیدمش

809
01:38:06,840 --> 01:38:11,011
و واقعاً شبیه داد زدن کسی بود
صدای سایمون

810
01:38:15,688 --> 01:38:19,177
ترس برم داشت چون نمی‌تونست جو باشه

811
01:38:19,178 --> 01:38:22,219
چون جو مُرده

812
01:38:22,220 --> 01:38:26,391
ولی اگه اون باشه، قراره یه موجود وحشتناک باشه

813
01:38:28,536 --> 01:38:31,123
نمیتونه انسان باشه
...چون

814
01:38:31,124 --> 01:38:35,295
هیچ انسانی نمیتونه چنین چیزی رو پشت‌سر بذاره

815
01:38:41,300 --> 01:38:45,471
دراز کشیده بودم و نمی‌دونستم چی‌کار کنم

816
01:38:46,113 --> 01:38:48,731
بعد سایمون بیدار شد

817
01:38:48,732 --> 01:38:52,903
سایمون! به وضوح داشت صدام میکرد

818
01:38:53,871 --> 01:38:58,042
میدونستم جو بود
سریع فهمیدم

819
01:38:59,104 --> 01:39:03,274
داشتم اطرافو نگاه می‌کرد و بعد یه چیز معلق رو دیدم

820
01:39:07,706 --> 01:39:11,877
سایمون هم سریع بلند شد تا پیگیرش بشه

821
01:39:14,237 --> 01:39:18,407
یهو صداهایی شنیدم

822
01:39:18,408 --> 01:39:19,114
...جو

823
01:39:19,139 --> 01:39:20,704
تویی؟

824
01:39:20,705 --> 01:39:24,875
کار خاصی نمیکردم چون واقعاً فکر نمیکردم انسان باشه

825
01:39:31,802 --> 01:39:32,802
سایمون

826
01:39:41,573 --> 01:39:45,741
رفتیم بالای جویبار
جایی که صداها ازش میومدن

827
01:39:45,742 --> 01:39:49,911
شاید 60 الی 80 متر بیرون کمپ
و جو اونجا بود

828
01:39:55,819 --> 01:39:56,819
سایمون -
ای وای. ای وای -

829
01:39:56,844 --> 01:40:01,014
نمی‌تونستم کاملاً باور کنم
تا وقتی خودم دیدمش

830
01:40:01,450 --> 01:40:04,578
ولی بازم باورش یکم سخت بود

831
01:40:04,579 --> 01:40:08,749
به خاطر شب تاریک و وضعیتی که داشت

832
01:40:08,773 --> 01:40:09,242
سایمون

833
01:40:09,243 --> 01:40:11,497
تو وضع ناجوری بود

834
01:40:11,498 --> 01:40:15,215
انگار یه قامت شبیه روح بود

835
01:40:15,217 --> 01:40:19,386
انگار باید خودمو نیشگون میگرفتم
تا باور کنم

836
01:40:21,788 --> 01:40:24,900
که واقعاً داره اتفاق میوفته

837
01:40:24,917 --> 01:40:26,521
کمکم کن -
لعنتی، جو -

838
01:40:26,605 --> 01:40:30,692
حالت خوبه؟
لعنتی

839
01:40:30,775 --> 01:40:32,944
...سایمون خیلی

840
01:40:33,641 --> 01:40:37,449
خیلی فحاشی میکرد

841
01:40:37,616 --> 01:40:39,284
ای لعنت بهش

842
01:40:39,492 --> 01:40:41,308
ریچارد، بلندش کن

843
01:40:41,309 --> 01:40:44,372
ریچارد، بگیرش
احمق حرومزاده! بلندش کن

844
01:40:44,456 --> 01:40:46,249
باشه، جو

845
01:40:46,333 --> 01:40:50,255
یادمه سایمون شونه‌هامو گرفت

846
01:40:50,973 --> 01:40:52,631
و نگهم داشت

847
01:40:52,714 --> 01:40:54,674
پاهاش رو بگیر

848
01:40:55,050 --> 01:40:57,763
یادم میاد

849
01:40:57,764 --> 01:40:59,387
حس بغل شدن

850
01:40:59,471 --> 01:41:03,975
باشه، گرفتمت
جات امنه

851
01:41:25,163 --> 01:41:28,999
ازم تشکر کرد که سعی کردم
از کوهستان بیارمش پایین

852
01:41:31,874 --> 01:41:36,044
بابت تمام تلاشایی که کردم

853
01:41:36,561 --> 01:41:40,002
...جایی که طناب رو بریدم

854
01:41:40,003 --> 01:41:44,174
و بهم گفت اگه منم بودم همین کار رو می‌کردم

855
01:41:46,945 --> 01:41:51,115
اولین حرفایی بود که بهم زد

856
01:42:01,998 --> 01:42:03,961
...یادمه قبل از اینکه کاریش بکنیم

857
01:42:03,986 --> 01:42:05,860
قبل از اینکه حتی در رو ببندیم

858
01:42:05,861 --> 01:42:08,388
گفت، شلوارم کجاست؟

859
01:42:08,390 --> 01:42:10,294
...توضیح دادیم شلوارش رو

860
01:42:10,319 --> 01:42:12,584
سوزوندیم که خیلی عصبی شد

861
01:42:14,648 --> 01:42:18,819
و فکر کنم تا حدودی زنده شدم

862
01:42:18,857 --> 01:42:23,027
فهمیدم همون جوی خودمون برگشته

863
01:42:23,600 --> 01:42:27,900
،جو در حین تلاش برای زنده ماندن"
.یک سوم وزنش را از دست داد

864
01:42:29,000 --> 01:42:34,200
.پس از 2 سال و 6 عمل جراحی، جو دوباره توانست کوهنوردی کند
.اون هنوز هم کوهنوردی می‌کند

865
01:42:35,874 --> 01:42:44,700
سایمون به انگلستان برگشت و به خاطر بریدن طناب همکارش
.با انتقادهای شدیدی از انجمن‌های کوهنوردی روبرو شد
.جو همیشه از او دفاع کرده است

866
01:42:46,250 --> 01:42:51,200
هیچکس نتوانسته است صعود به قله‌ی سیولا گرانده را
".مانند جو و سایمون با موفقیت به پایان برساند

867
01:42:51,224 --> 01:43:03,224
« سینمافریک - مرجع دانلود فیلم و سریال »
[ CinemaFreak.Net ]

