﻿1
00:00:35,600 --> 00:00:43,600
« ارائه شده توسط رسانه بزرگ سینمافریک »

2
00:00:44,190 --> 00:00:46,190
چين در اواسط قرن 19 ميلادي

3
00:00:46,480 --> 00:00:48,440
مردم زير ظلم و ستم بيرحمانه خاندان سلطنتي کينگ بودند

4
00:00:48,850 --> 00:00:50,520
و همين باعث شد بعدها شورش تبتي ها آغاز شود

5
00:00:50,730 --> 00:00:52,350
در طول 14 سال هرج و مرج از جنگ داخلي

6
00:00:52,690 --> 00:00:54,100
... هفتاد مليون نفر در جنگها و يا در اثر گرسنگي و قحطي مردند

7
00:00:54,480 --> 00:00:57,060
!!! اين ميزان برابر با کل مرگ و مير در جهاني دوم بود

8
00:00:57,060 --> 00:01:07,060
آدرس در دسترس سایت با اینترنت ملی CinemaFreak.Net

9
00:03:09,020 --> 00:03:10,230
اون ميگفت

10
00:03:12,020 --> 00:03:14,400
... روزي که خودشو از بين جنازه هاي سربازها بيرون کشيد

11
00:03:16,150 --> 00:03:17,600
يک مرد مرده بود

12
00:03:24,690 --> 00:03:25,940
... اون ميگفت

13
00:03:26,440 --> 00:03:30,400
... زمانه اي بود که مردن خيلي راحت تر از

14
00:03:31,940 --> 00:03:33,940
زنده موندن بود

15
00:05:04,650 --> 00:05:06,650
همه سربازام مردند

16
00:05:08,060 --> 00:05:09,650
فقط من نجات پيدا کردم

17
00:05:11,940 --> 00:05:13,560
تو شانس آوردي

18
00:05:18,400 --> 00:05:19,940
من مرگ را فريب دادم

19
00:05:30,560 --> 00:05:33,850
... برادران من، بيشتر از 1600 نفر بودند

20
00:05:34,100 --> 00:05:36,230
براي 3 روز و 3 شب جنگيديم

21
00:05:39,190 --> 00:05:40,850
اما همشون مردند

22
00:05:45,850 --> 00:05:47,940
مردان ارتش کوئي انسان نيستند

23
00:05:48,310 --> 00:05:52,560
اونها فقط پشت ما ايستادند و تماشا کردند

24
00:05:56,230 --> 00:06:00,480
برادران من يکي بعد از ديگري سلاخي شدند

25
00:06:01,480 --> 00:06:03,060
حتي يکيشون هم زنده نموند

26
00:06:43,020 --> 00:06:47,100
اون روز زني را ملاقات کرد

27
00:06:47,730 --> 00:06:50,350
اونها شب را با هم در اون خانه مخروبه به صبح رسوندند

28
00:06:54,560 --> 00:06:57,850
... نميدونست براي زن بود يا کاسه سوپ

29
00:06:58,480 --> 00:07:02,190
که دوباره به زندگي برگشت

30
00:07:41,690 --> 00:07:42,900
کجا ميتونم غذا پيدا کنم ؟

31
00:07:43,100 --> 00:07:44,900
برو تو خيابون اصلي

32
00:07:59,850 --> 00:08:00,850
... اون ميگفت

33
00:08:01,270 --> 00:08:03,150
... اولين باري که منو ديده

34
00:08:03,480 --> 00:08:07,270
... آسمون خاکستري رنگ بوده ، مثل روزگار خودش

35
00:08:07,940 --> 00:08:09,650
اما من خيلي خوب به ياد ميارم

36
00:08:09,850 --> 00:08:13,480
که اون روز هوا کاملا صاف و آفتابي بود

37
00:08:17,900 --> 00:08:20,150
! غذاتون را بخوريد و بياييد بريم

38
00:08:21,400 --> 00:08:22,690
بخوريد و بيايد بريم

39
00:08:22,940 --> 00:08:26,560
! بياييد بخوريد

40
00:09:11,270 --> 00:09:13,310
مشخصه خوب بلدي بجنگي

41
00:09:13,650 --> 00:09:14,980
بايد تو را به برادر بزرگترم معرفي کنم

42
00:09:37,060 --> 00:09:38,150
داريم کجا ميريم ؟

43
00:09:38,600 --> 00:09:39,440
! دزدي

44
00:09:39,730 --> 00:09:40,940
از ارتش شورشي ها

45
00:09:41,400 --> 00:09:44,270
بعدها بهم گفت ، خيلي عصباني شده وقتي ديده راهزنهاي ساده اي مثل ما

46
00:09:44,400 --> 00:09:46,150
به خودشون جرات ميدن از سربازهاي ارتش دزدي کنند

47
00:09:46,600 --> 00:09:49,310
چرا بايد برامون مهم باشه ، الان همه جا قحطي شده

48
00:09:49,480 --> 00:09:51,980
يا بايد دزدي کنيم يا از گرسنگي بميريم

49
00:11:14,850 --> 00:11:15,690
حمله کنيد

50
00:11:34,600 --> 00:11:35,730
بکشيدشون

51
00:12:32,900 --> 00:12:34,560
! رهبرشون را بگيريد ، همين الان

52
00:13:18,060 --> 00:13:20,850
... اون روز جون منو نجات داد

53
00:13:21,100 --> 00:13:22,400
و درس مهمي بهم ياد داد

54
00:13:23,150 --> 00:13:27,310
اگه ميخواي ماهيهاي کوچک را بگيري ، اول بزرگترينشون را بگير

55
00:13:46,560 --> 00:13:47,520
برادر جيانگ

56
00:13:47,850 --> 00:13:48,730
! نگاه کن

57
00:13:49,480 --> 00:13:50,850
اون مرد اينها را داد به تو

58
00:13:53,350 --> 00:13:54,600
اينها مال ژنرال هاست

59
00:13:54,850 --> 00:13:56,060
! برادر جينگ ژنرال شده

60
00:14:03,230 --> 00:14:06,560
! برادر جينگ ژنرال شده

61
00:14:08,190 --> 00:14:09,560
داري به چه فکر ميکني ؟

62
00:14:12,310 --> 00:14:13,400
خونه ام

63
00:14:31,480 --> 00:14:34,690
! اونها برگشتند

64
00:14:48,310 --> 00:14:49,850
! با من بيا... غذا آورديم

65
00:15:52,600 --> 00:15:55,230
! خبرهاي خوبي دارم ، امشب جشن ميگيريم

66
00:16:39,020 --> 00:16:40,480
چرا تنهايي ؟

67
00:16:42,230 --> 00:16:44,270
از خونه فرار کردم

68
00:16:44,600 --> 00:16:47,400
لهجه ات مثل اهالي يانگوزا است

69
00:16:47,690 --> 00:16:49,060
فهميدي ؟

70
00:16:49,560 --> 00:16:52,150
از کجا فهميدي ؟

71
00:16:53,600 --> 00:16:56,230
تا حالا در مورد کره اسبهاي يانگوزا چيزي شنيدي ؟

72
00:16:56,850 --> 00:17:00,270
... منظورت دخترهاي جوون و خوشگلي اند که بعنوان کنيز تربيت ميشن

73
00:17:00,480 --> 00:17:03,350
و به مردهاي ثروتمند فروخته ميشن

74
00:17:04,520 --> 00:17:05,850
آره

75
00:17:08,060 --> 00:17:09,850
... اما من وقتي 15 سالم شد

76
00:17:11,940 --> 00:17:13,730
... و ميخواستن منو بفروشن

77
00:17:14,520 --> 00:17:17,440
يک مردي اومد و منو دزديد و برد

78
00:17:18,440 --> 00:17:20,270
اون همبازي دوران بچگي ام بود

79
00:17:21,270 --> 00:17:22,690
اون چندتايي از آدمهاي اونجا را کشت

80
00:17:26,520 --> 00:17:28,480
ما مجبور شديم پنهان بشيم و اون هم يه راهزن شد

81
00:17:31,520 --> 00:17:33,190
... اون فکر کرده تو را نجات داده

82
00:17:33,940 --> 00:17:35,400
اما تو بازم يه دختر روستايي باقي موندي

83
00:17:36,190 --> 00:17:37,690
اون مرد خوبيه

84
00:17:40,730 --> 00:17:43,310
! در آرامش باشيد

85
00:17:43,600 --> 00:17:45,980
! در آرامش باشيد

86
00:17:46,940 --> 00:17:48,310
برادر بزرگتر اينجا قوانيني خاصي داره

87
00:17:48,850 --> 00:17:50,560
... اون نان و شراب

88
00:17:50,850 --> 00:17:52,400
براي بردارهايي که از دست داديم ، مينوشه

89
00:17:59,400 --> 00:18:01,480
تو ژنرال ارتش بودي ؟

90
00:18:02,650 --> 00:18:04,230
ديگه نيستم

91
00:18:05,230 --> 00:18:06,850
چرا ارتش را ترک کردي ؟

92
00:18:08,850 --> 00:18:10,060
! بنوش

93
00:18:16,060 --> 00:18:18,060
نيروهاي من و نيروهاي کوئي

94
00:18:18,850 --> 00:18:20,980
قرار بود قبل از حمله اصلي با هم متحد بشيم

95
00:18:21,270 --> 00:18:23,230
اما اونها بهمون خيانت کردند

96
00:18:23,850 --> 00:18:25,190
تعداد ما خيلي کمتر بود

97
00:18:26,940 --> 00:18:29,060
و همه افراد من کشته شدند

98
00:18:31,310 --> 00:18:34,850
هيچ چيزي مهمتر از عشقي که ميتونه بين چند برادر و دوست باشه ، وجود نداره

99
00:18:35,850 --> 00:18:37,020
اين يه حقيقته

100
00:18:40,310 --> 00:18:42,060
... اين روزها ، بدون برادرانت

101
00:18:43,850 --> 00:18:44,980
نميتوني زنده بموني

102
00:18:55,730 --> 00:18:57,730
وو-يانگ ، شام حاضره

103
00:19:00,150 --> 00:19:02,850
اون سرباز جديد ميخواد اينجا بمونه ؟

104
00:19:03,480 --> 00:19:05,900
هيچکس دوست نداره از جايي که غذا هست ، بره

105
00:19:06,100 --> 00:19:08,480
به جز پانگ ، اون مثل بقيه آدمها نيست

106
00:19:08,600 --> 00:19:10,480
نميدونم ميخواد بمونه يا نه

107
00:19:22,850 --> 00:19:24,100
قشنگه ، مگه نه ؟

108
00:19:24,440 --> 00:19:26,150
اينو از مردي که مرده بود ، دزديدم

109
00:19:27,650 --> 00:19:29,310
ميدوني اين چيه ؟

110
00:19:29,480 --> 00:19:30,560
نه

111
00:19:31,600 --> 00:19:32,980
ازت محافظت ميکنه

112
00:20:05,730 --> 00:20:07,600
اونشب واقعا اتفاق افتاد ؟

113
00:20:10,730 --> 00:20:12,350
... اونجا برات صبر کردم

114
00:20:13,900 --> 00:20:15,520
فکر ميکردم هر چيزي اتفاق افتاده فقط يه رويا بوده

115
00:20:17,270 --> 00:20:20,850
اگه فرار کرده بودي ، چرا بازم برگشتي ؟

116
00:20:22,560 --> 00:20:24,400
تا حالا خيلي فرار کردم

117
00:20:25,600 --> 00:20:26,980
هميشه به فکر فرار کردنم

118
00:20:28,060 --> 00:20:29,730
اما هميشه بازم بر ميگردم همين جا

119
00:20:34,850 --> 00:20:36,600
چرا برگشتي ؟

120
00:20:47,850 --> 00:20:51,060
خودت بايد واسه زندگي خودت تصميم بگيري

121
00:20:58,600 --> 00:20:59,520
همينجا بمون

122
00:21:06,900 --> 00:21:08,520
"کوئي"

123
00:21:31,100 --> 00:21:32,900
چرا داريد غذاي ما را ميدزديد ؟

124
00:21:35,600 --> 00:21:37,020
! اگه جرات داري منو بزن

125
00:21:37,310 --> 00:21:38,850
زود باش ديگه ، زود باش ديگه

126
00:21:39,100 --> 00:21:40,350
! مبارزه نکنيد

127
00:21:40,730 --> 00:21:43,190
من سن مادربزرگت را دارم

128
00:21:43,400 --> 00:21:44,940
! برو عقب وگرنه شليک ميکنم

129
00:21:45,230 --> 00:21:45,940
دارم بهت اخطار ميدم

130
00:21:46,150 --> 00:21:47,940
... قسم ميخورم که شليک کنم

131
00:21:52,690 --> 00:21:54,980
زود باش...منو هم بکش

132
00:22:29,520 --> 00:22:30,440
! تو

133
00:22:33,650 --> 00:22:34,900
! هيچکس تکون نخوره

134
00:22:46,230 --> 00:22:48,060
وقتي حرف ميزنم به من نگاه کن

135
00:23:00,480 --> 00:23:04,190
فکر کردي ميتوني غذايي که دزديدي را نگه داري  ؟

136
00:23:06,270 --> 00:23:09,480
ميتوني اينو به عنوان مالياتي که بايد به کشورت بدي در نظر بگيري

137
00:23:11,520 --> 00:23:12,350
بياييد بريم

138
00:23:44,520 --> 00:23:47,560
... اگه اسلحه داشتيم ، ميتونستيم باهاشون بجنگيم

139
00:23:47,850 --> 00:23:49,020
اون خودکشيه

140
00:23:49,230 --> 00:23:51,060
ترجيح ميدم بميرم و اينطوري زندگي نکنم

141
00:23:51,730 --> 00:23:55,900
دزدها هميشه بايد فرار کنند

142
00:23:57,690 --> 00:23:59,150
چرا به ارتش ملحق نميشيد ؟

143
00:24:01,060 --> 00:24:02,690
... وقتي عضو ارتش باشيد

144
00:24:03,440 --> 00:24:05,940
براي سير کردن خانواده هاتون جيره غذايي ميگيريد

145
00:24:06,150 --> 00:24:07,310
... بهتون اسلحه هم ميدن

146
00:24:07,560 --> 00:24:10,190
ديگه هيچکس نميتونه بهتون زور بگه

147
00:24:11,100 --> 00:24:12,900
و اين روستا بالاخره به آرامش ميرسه

148
00:24:15,690 --> 00:24:18,150
ما راهزنيم ، ارتش ما را قبول ميکنه ؟

149
00:24:20,310 --> 00:24:22,850
ارتش کوئي خيلي بزرگ و قدرتمنده

150
00:24:23,520 --> 00:24:26,020
اونها به ما اهميتي نميدن

151
00:24:26,850 --> 00:24:29,980
اما ارتش لرد چن ، سربازهاي کمي داره

152
00:24:30,350 --> 00:24:33,150
... اونها ميخوان قدرتشون را زياد کنند

153
00:24:33,350 --> 00:24:34,940
تا بتونند از اين نظر با ارتش کوئي رقابت کنند

154
00:24:35,400 --> 00:24:38,940
اونها مطمئنا ما را قبول ميکنند

155
00:24:39,400 --> 00:24:41,690
ار-هو" ، از اين موقعيت استفاده کن"

156
00:24:42,730 --> 00:24:46,560
اونوقت اتفاقي که ديشب افتاد ، ديگه هرگز تکرار نميشه

157
00:24:52,980 --> 00:24:54,100
! قبوله

158
00:24:58,480 --> 00:24:59,850
... بعنوان راهزن

159
00:25:00,400 --> 00:25:02,100
! ما بهترين بوديم ، بازم بهترين ميشيم

160
00:25:05,150 --> 00:25:06,440
تو ارتش چينگ را ترک کردي

161
00:25:06,650 --> 00:25:08,850
حالا ميخواي ما به اونها ملحق بشيم ؟

162
00:25:09,310 --> 00:25:10,730
چرا بهت اعتماد کنيم ؟

163
00:25:13,600 --> 00:25:14,850
! بايد پيمان خوني ببنديم

164
00:25:17,850 --> 00:25:20,480
براي اينکه برادران خوني هم بشيم ، بايد غريبه اي را ميکشتيم

165
00:25:20,730 --> 00:25:22,940
تا وفاداري خودمون را به پيمان برادري مان نشون بديم

166
00:25:23,150 --> 00:25:25,520
فقط زندگي براداران خوني مان بايد ارزشمند باشد

167
00:25:25,690 --> 00:25:28,100
زندگي بقيه در اين ميان ارزشي ندارد

168
00:25:29,560 --> 00:25:31,060
اون روز ازش پرسيدم

169
00:25:31,350 --> 00:25:34,060
راه برگشتي از اين پيمان وجود نداره

170
00:25:34,270 --> 00:25:35,310
مطمئني ميخواي اينکارو بکني ؟

171
00:25:36,270 --> 00:25:37,690
اون چيزي نگفت

172
00:25:41,350 --> 00:25:42,350
... خواهش ميکنم

173
00:25:42,690 --> 00:25:43,560
ارباب ، اونها دارن چي کار ميکنند ؟

174
00:25:43,730 --> 00:25:46,060
شما حرومزاده ها ميخواين چي کار کنيد ؟

175
00:25:46,560 --> 00:25:47,440
ما چه اشتباهي مرتکب شديم ؟

176
00:25:47,690 --> 00:25:49,150
ما فقط داشتيم از اينجا رد ميشديم

177
00:25:53,310 --> 00:25:59,440
خواهش ميکنم رحم داشته باش ...خواهش ميکنم

178
00:25:59,690 --> 00:26:00,980
صورت منو به ياد داشته باش

179
00:26:01,400 --> 00:26:03,150
! و در زندگي بعدي انتقامت را از من بگير

180
00:26:17,350 --> 00:26:18,900
پانگ-کينگ يون

181
00:26:19,100 --> 00:26:19,850
ژائو-ار-هو

182
00:26:19,980 --> 00:26:21,020
و جيانگ-وو-يانگ

183
00:26:21,270 --> 00:26:23,520
امروز برادر خوني هم ميشويم

184
00:26:23,850 --> 00:26:25,980
ما با خونمان عهد ميبنديم

185
00:26:26,270 --> 00:26:28,850
و زندگي مان را در گرو هم ميگذاريم

186
00:26:29,100 --> 00:26:30,730
... کساني که به ما صدمه بزنند

187
00:26:30,850 --> 00:26:33,020
بايد بميرند

188
00:26:33,400 --> 00:26:35,020
برادري که به برادر ديگر آسيبي وارد کند

189
00:26:35,190 --> 00:26:37,560
بايد بميرد

190
00:26:37,850 --> 00:26:40,520
باشد که بهشت و تمام خدايان شاهد باشند

191
00:26:40,900 --> 00:26:44,230
و مردي که پيمانش را ميشکند ، به سزاي عملش برسانند

192
00:26:44,480 --> 00:26:46,560
... ما يک قلب داريم

193
00:26:46,980 --> 00:26:48,350
.. او بعدها به من گفت

194
00:26:48,730 --> 00:26:50,940
هيچ اعتقادي به پيمان خوني بر سر زندگي اش ندارد

195
00:26:51,600 --> 00:26:54,100
از او پرسيدم ، پس به چه چيزي اعتقاد داري ؟

196
00:26:54,560 --> 00:26:56,350
او گفت به ار-هو

197
00:26:56,980 --> 00:26:58,020
و من

198
00:27:04,100 --> 00:27:06,400
صبر کن ، اين کفشها را هم با خودت ببر

199
00:27:07,600 --> 00:27:09,150
! مراقب خودت باش

200
00:27:09,850 --> 00:27:11,850
مادرت ديگه هرگز تو را نميبينه

201
00:27:12,020 --> 00:27:13,400
خدانگهدار ، مادر

202
00:27:15,310 --> 00:27:16,690
! ار-هو

203
00:27:17,560 --> 00:27:20,310
شي و دوستاش دارن ميرن

204
00:27:20,690 --> 00:27:21,730
... اون گفت ترجيح ميده بميره

205
00:27:21,900 --> 00:27:23,600
تا اينکه به ارتش کينگ خدمت کنه

206
00:28:32,400 --> 00:28:35,350
در نبردي که مقابل شورشي هاي تايپينگ در هيچوان داشتيد

207
00:28:35,560 --> 00:28:38,020
...تمام نيروهاي تو کشته شدند

208
00:28:38,190 --> 00:28:41,270
! و خودت هم براي 2ماه ناپديد شدي

209
00:28:41,520 --> 00:28:43,690
چطور جرات کردي که الان برگردي ؟

210
00:28:43,850 --> 00:28:44,650
عاليجناب چن

211
00:28:44,900 --> 00:28:46,100
قرار بود ارتش کيو به هيچوان بيان

212
00:28:47,190 --> 00:28:50,150
تا به ما در جنگ مقابل شورشي هاي تايپينگ کمک کنند

213
00:28:50,350 --> 00:28:53,440
اما اونها هيچ کمکي به ما نکردند

214
00:28:53,690 --> 00:28:57,230
همه مردان من در ميدان جنگ سلاخي شدند

215
00:28:57,400 --> 00:28:59,350
... همه سربازهات مردند

216
00:29:00,020 --> 00:29:01,400
و فقط تو نجات پيدا کردي ؟

217
00:29:01,520 --> 00:29:02,730
... من براي اين زنده موندم

218
00:29:03,400 --> 00:29:04,600
تا بتونم شما را ببينم

219
00:29:04,850 --> 00:29:06,060
لرد جيانگ

220
00:29:07,980 --> 00:29:09,900
الان چندتا سرباز داري ؟

221
00:29:10,060 --> 00:29:11,190
108نفر

222
00:29:19,190 --> 00:29:20,690
بهم 800 نفر بديد

223
00:29:20,940 --> 00:29:23,310
تا فقط در 15 روز شهر "شو" را بگيرم

224
00:29:23,480 --> 00:29:25,520
! با من شوخي نکن

225
00:29:25,940 --> 00:29:27,100
ده روز

226
00:29:27,650 --> 00:29:29,400
من شهر " شو" را تو 10 روز براتون ميگيرم

227
00:29:32,600 --> 00:29:33,480
... خوب

228
00:29:34,100 --> 00:29:35,310
... پس

229
00:29:37,440 --> 00:29:40,900
من بهت 1500 تا سرباز ميدم

230
00:29:41,310 --> 00:29:43,850
اما بدون حقوق

231
00:29:44,440 --> 00:29:45,850
ما به حقوق نيازي نداريم

232
00:29:46,190 --> 00:29:48,560
نصف غنيمت به دست اومده از شهر را بر ميداريم

233
00:29:49,850 --> 00:29:51,100
پانگ کينگ-يون

234
00:29:51,310 --> 00:29:54,690
"اسم ارتشت را بگذار "شان

235
00:29:55,100 --> 00:29:56,440
خيلي ممنونم ، عاليجناب

236
00:30:06,310 --> 00:30:07,480
تو ميخواي با 800 نفر قمار کني

237
00:30:08,350 --> 00:30:10,100
! با 800 تا زندگي

238
00:30:10,480 --> 00:30:12,350
جنگ يه قمار بزرگه

239
00:30:14,100 --> 00:30:15,350
من قمار نميکنم

240
00:30:15,600 --> 00:30:17,980
اون 1500 تا سربازي که داريم ، آخرين سربازهاي ارتش لرد چن هستند

241
00:30:18,150 --> 00:30:19,270
اگه نتونيم موفق بشيم

242
00:30:19,480 --> 00:30:21,150
لرد چن ، در خاندان سلطنتي همه اعتبار و قدرتش را از دست ميده

243
00:30:21,310 --> 00:30:22,900
پس ميخواي چي کار کني ؟

244
00:30:23,400 --> 00:30:24,560
... ارتش من

245
00:30:25,310 --> 00:30:26,600
فقط بعنوان سياهي لشگر براتون به ميدان نبرد خواهند اومد

246
00:30:26,850 --> 00:30:28,600
اين تنها شانسيه که واسه پيروزي برات مونده

247
00:30:28,850 --> 00:30:29,850
... در غير اينصورت

248
00:30:30,020 --> 00:30:32,480
هميشه بايد در خدمت ارتش کوئي باشي

249
00:30:49,440 --> 00:30:50,480
! برادر بزرگتر

250
00:30:52,940 --> 00:30:54,020
! به درد نميخورن

251
00:31:01,400 --> 00:31:03,350
هر تفنگ فقط تا فاصله 200 قدم قدرت شليک داره

252
00:31:03,600 --> 00:31:04,980
و تعداد اونها از ما بيشتره

253
00:31:10,310 --> 00:31:12,520
پس براي پيروز شدن ، ما بايد حمله را شروع کنيم

254
00:31:12,900 --> 00:31:15,020
و از خط آتش دشمن رد بشيم

255
00:31:15,480 --> 00:31:17,850
و مجبورشون کنيم تا بصورت تن به تن باهامون مبارزه کنند

256
00:31:18,480 --> 00:31:19,730
! برادرها

257
00:31:20,520 --> 00:31:22,400
!بگيد کي از همه قوي تره ؟

258
00:31:22,600 --> 00:31:24,020
! ما از همه قوي تريم

259
00:31:24,190 --> 00:31:26,850
دشمن با ما فاصله اي حدود 300 قدم داره

260
00:31:26,980 --> 00:31:29,350
تفنگها تا فاصله 200 قدمي قدرت تيراندازي دارند

261
00:31:29,560 --> 00:31:31,600
و کمانها فقط تا 100 قدم

262
00:31:31,850 --> 00:31:34,150
ما يک گروه 200 نفري لازم داريم

263
00:31:34,350 --> 00:31:36,850
تا جلو جبهه آتش ما حرکت کنند

264
00:31:36,980 --> 00:31:40,850
...اونها نبايد از گلوله هاي دشمن هراسي داشته باشن

265
00:31:40,980 --> 00:31:42,230
بايد از بدنشون بعنوان سپر بقيه ارتش استفاده کنند

266
00:31:42,440 --> 00:31:43,480
... اونوقت کماندارهاي ما

267
00:31:43,850 --> 00:31:45,600
که پشت سر اونها حرکت ميکنند ، ميتونند به فاصله مناسب برسند

268
00:31:48,270 --> 00:31:50,150
با اينکار خيلي از برادرهامون کشته ميشن

269
00:31:57,230 --> 00:31:58,350
! من حاضرم

270
00:32:03,940 --> 00:32:05,310
کي با من مياد ؟

271
00:32:08,480 --> 00:32:11,400
اگه کشته بشيد ، خانواده تون 2 برابر غنيمت بيشتر ميبره

272
00:32:11,650 --> 00:32:12,600
! اگه زنده بمونيد ، 3 برابر بيشتر

273
00:32:12,850 --> 00:32:14,060
نميخوايد ثروتمند بشيد ؟

274
00:32:14,230 --> 00:32:16,350
!مرداي واقعي کجان ؟

275
00:32:16,690 --> 00:32:17,520
! زود باشيد

276
00:32:17,850 --> 00:32:19,480
! لعنت بهش ، من هستم

277
00:32:19,730 --> 00:32:21,690
... منم همينطور، منم

278
00:32:21,900 --> 00:32:23,270
منم حاضرم

279
00:32:23,520 --> 00:32:24,940
... منم همينطور

280
00:32:25,230 --> 00:32:29,730
... منم حاضرم

281
00:32:29,940 --> 00:32:31,560
! شهر "شو" را ميگيريم

282
00:32:31,850 --> 00:32:34,560
! پولشون ، غذاشون و زنهاشون

283
00:32:34,850 --> 00:32:35,480
! شهر "شو" را ميگيريم

284
00:32:35,650 --> 00:32:38,850
! پولشون ، غذاشون و زنهاشون

285
00:32:38,980 --> 00:32:42,060
! پولشون ، غذاشون و زنهاشون

286
00:32:42,230 --> 00:32:48,350
! پولشون ، غذاشون و زنهاشون

287
00:33:42,850 --> 00:33:44,150
...تعداد شما خيلي از ما کمتره

288
00:33:44,350 --> 00:33:46,850
از همين الان هم مشخصه که ما پيروز ميشيم

289
00:33:47,060 --> 00:33:49,230
تسليم بشيد تا زنده بمونيد

290
00:33:50,850 --> 00:33:59,270
! بکشيدشون

291
00:34:32,520 --> 00:34:33,190
! آتش

292
00:34:34,940 --> 00:34:37,350
! بکشيدشون

293
00:34:57,310 --> 00:34:57,980
! آتش

294
00:35:07,060 --> 00:35:07,730
! آتش

295
00:35:12,020 --> 00:35:12,690
! آتش

296
00:35:21,850 --> 00:35:23,520
! بکشيدشون

297
00:35:24,980 --> 00:35:26,480
همشون دارن ميميرن ، بيايد حمله کنيم

298
00:35:26,690 --> 00:35:27,850
! خفه شو و گوش بده

299
00:35:29,850 --> 00:35:31,560
! فقط 1 فرمانده تو ميدون جنگ دستور ميده

300
00:35:32,350 --> 00:35:34,400
! بکشيدشون

301
00:35:35,020 --> 00:35:35,940
! شليک کنيد

302
00:36:02,190 --> 00:36:03,100
! شليک کنيد

303
00:36:50,650 --> 00:36:51,940
! برادر

304
00:36:55,850 --> 00:37:01,480
! برادر

305
00:37:12,310 --> 00:37:13,230
! آماده باشيد

306
00:37:29,600 --> 00:37:31,100
! چشماشون را ببنديد

307
00:38:54,600 --> 00:38:57,690
اون ميخواد کاري کنه که ما هم بريم تو ميدون جنگ

308
00:40:24,230 --> 00:40:25,150
! بريد

309
00:40:50,850 --> 00:40:52,020
! برادر بزرگ

310
00:41:43,850 --> 00:41:44,850
... برادر

311
00:41:45,350 --> 00:41:47,350
! نه ... نيزه را نکش بيرون

312
00:41:47,480 --> 00:41:48,350
! محکم بگيرش

313
00:42:09,190 --> 00:42:10,850
ديگه راهي نمونده ، همگي کشته ميشيم

314
00:42:11,020 --> 00:42:11,900
! ما برادرهاي خوني هم هستيم

315
00:42:12,060 --> 00:42:13,600
! بايد با هم بميريم

316
00:42:13,850 --> 00:42:14,730
! همينطوره

317
00:42:15,230 --> 00:42:17,060
! اگه قراره بميريم ، هر چندتايي از اونها را هم که شده با خودمون ميبريم

318
00:42:17,310 --> 00:42:18,600
... بيايد بريم

319
00:42:26,350 --> 00:42:27,400
! بکشيدشون

320
00:42:27,560 --> 00:42:30,150
! اين ديوونگيه

321
00:42:35,650 --> 00:42:36,600
اون فقط با 800 تا مرد ارتش 5000 تايي دشمن را نابود کرده

322
00:42:37,230 --> 00:42:39,850
! ميتونيم پيروز بشيم

323
00:42:40,100 --> 00:42:41,150
ما واقعا بايد تو اين جنگ پيروز بشيم

324
00:42:41,520 --> 00:42:43,150
! ميريم کمکشون

325
00:43:40,060 --> 00:43:41,020
! وو-يانگ

326
00:43:41,190 --> 00:43:42,190
... لرد دي

327
00:44:56,600 --> 00:44:57,850
... پانگ کينگ-يون ، بايد خوشحال باشي

328
00:44:57,940 --> 00:45:00,520
... پانگ کينگ-يون

329
00:45:00,850 --> 00:45:01,730
سرنوشت دوباره ما را کنار هم قرار داد

330
00:45:01,900 --> 00:45:04,350
خيلي شانس آوردي که تونستي شهر "شو" را بگيري

331
00:45:04,650 --> 00:45:06,150
حالا واسه خودت اسم و رسمي پيدا ميکني

332
00:45:06,310 --> 00:45:09,190
... پانگ کينگ-يون

333
00:45:09,560 --> 00:45:10,600
ميخوام بهت يه ارتش 2000 نفري بدم

334
00:45:11,100 --> 00:45:13,440
از سربازهاي عالي و ممتاز

335
00:45:13,650 --> 00:45:15,560
لو دان-شان

336
00:45:15,980 --> 00:45:16,850
بله ، قربان

337
00:45:17,020 --> 00:45:18,600
تو بايد تحت فرمان ايشون کار کني

338
00:45:19,230 --> 00:45:20,020
خيلي ممنون ، عاليجناب

339
00:45:20,190 --> 00:45:21,310
پانگ کينگ-يون

340
00:45:22,020 --> 00:45:25,150
دوست قديمي ات از ارتش کوئي ميخواد تو را ببينه

341
00:45:25,310 --> 00:45:25,900
هي کيو

342
00:45:26,100 --> 00:45:26,980
عاليجناب

343
00:45:30,480 --> 00:45:31,850
روز به خير، عاليجناب

344
00:45:33,940 --> 00:45:36,850
زمان زيادي کذشته ، ژنرال پانگ

345
00:45:37,150 --> 00:45:38,440
... حالا وقت متحد شدن دوباره دوستان قديمي است

346
00:45:38,600 --> 00:45:39,940
... تو فرمانده اصلي ارتش هستي

347
00:45:40,190 --> 00:45:42,020
و اون هم فرمانده دوم خواهد بود

348
00:45:42,230 --> 00:45:43,690
چطوري بايد غنائم را تقسيم کنيم ؟

349
00:45:43,850 --> 00:45:44,730
...عاليجناب دي

350
00:45:45,150 --> 00:45:46,190
... عاليجناب چن

351
00:45:46,690 --> 00:45:48,230
ما نميتونيم بيش از حد به اين مردان اعتماد کنيم

352
00:45:48,400 --> 00:45:50,480
ما هرگز شما را نااميد نخواهيم کرد

353
00:45:52,440 --> 00:45:55,350
ما اول سوزوهو و بعد نانيجينگ را ميگيريم

354
00:46:07,940 --> 00:46:09,600
اونها دارن به چي ميخندند ؟

355
00:46:09,850 --> 00:46:11,230
نانيجينگ دشمن اصلي امپراتوري محسوب ميشه

356
00:46:11,440 --> 00:46:13,350
براي شکست دادن نانيجينگ بايد اول سوزوهو را بگيريم

357
00:46:13,690 --> 00:46:15,600
از اونجاييکه وقتي جنگ تموم بشه ، اونها ديگه هيچ سودي نميبرند

358
00:46:15,850 --> 00:46:17,600
اجازه نميدن ما سوزوهو را بگيريم

359
00:46:17,850 --> 00:46:19,850
اگه بهشون حمله کنيم ، اونها نميتونند جلوي ما را بگيرند

360
00:46:20,060 --> 00:46:21,150
... ارتش کوئي را براي اين با ما فرستادند

361
00:46:21,480 --> 00:46:23,190
که مراقب همه کارهاي ما باشه

362
00:46:25,230 --> 00:46:27,350
! اونها برگشتند

363
00:47:25,600 --> 00:47:26,980
ژيا-وو

364
00:47:27,980 --> 00:47:31,270
ژيا-وو ،ژيا-وو

365
00:47:33,650 --> 00:47:36,730
... کفشهاي ژيا-وو

366
00:47:38,020 --> 00:47:41,650
...ژيا-وو

367
00:47:47,600 --> 00:47:49,020
!ژيا-کي ؟

368
00:47:49,600 --> 00:47:56,100
ژيا-کي ...پسرهام

369
00:47:57,060 --> 00:47:58,730
ما ديگه راهزن نيستيم

370
00:47:59,690 --> 00:48:03,270
اون ميگفت ، يه راهزن به خاطر خودش آدم ميکشه

371
00:48:03,560 --> 00:48:06,440
اما يه قهرمان ، براي نجات جان بقيه آدم ميکشه

372
00:48:07,400 --> 00:48:08,850
من ميخواستم يه قهرمان باشم

373
00:48:16,560 --> 00:48:17,520
خيلي لاغر شدي

374
00:48:21,100 --> 00:48:24,150
برادر بزرگتر ميگه ، اينبار واسه 3 سال بايد بريم

375
00:48:25,980 --> 00:48:28,310
ميدونم هيچوقت اينجا را دوست نداشتي

376
00:48:28,980 --> 00:48:29,940
... وقتي جنگ تموم بشه

377
00:48:30,100 --> 00:48:32,350
يه جاي بهتر براي زندگي پيدا ميکنم

378
00:48:32,560 --> 00:48:33,650
برادر پانگ کجاست ؟

379
00:48:33,850 --> 00:48:36,480
اون امشب بيرون از روستا ميمونه

380
00:48:36,850 --> 00:48:38,560
ما فردا صبح ميريم

381
00:50:11,230 --> 00:50:12,310
... يادت باشه

382
00:50:12,650 --> 00:50:13,940
! تنها چيزي که مهمه ، پيروز شدنه

383
00:50:14,230 --> 00:50:15,020
! شروع کنيد

384
00:50:21,850 --> 00:50:23,850
! بکشيدشون

385
00:50:48,650 --> 00:50:50,100
ما اومديم تا شهر را تحويل بگيريم

386
00:50:50,480 --> 00:50:52,690
همه سربازها تا 3 روز ميتونند شهر را غارت کنند

387
00:50:53,060 --> 00:50:55,440
اونها ميتووند پول ، غذا و زنهايي که ميخوان را داشته باشن

388
00:51:34,020 --> 00:51:36,730
حالا ميتونيد بيايد بيرون ، جنگ تمام شده

389
00:51:37,350 --> 00:51:38,440
بيا

390
00:51:38,600 --> 00:51:40,560
بيا ، لازم نيست بترسي

391
00:51:40,730 --> 00:51:41,980
چيزي خوردي ؟

392
00:51:42,600 --> 00:51:43,850
چيزي خوردي ؟

393
00:51:46,520 --> 00:51:47,690
گرسنه نيستي ؟

394
00:51:48,850 --> 00:51:49,850
! بگذار برم

395
00:51:50,100 --> 00:51:51,440
داري چي کار ميکني ؟

396
00:51:53,230 --> 00:51:55,060
! همينطور اونجا واينسا ، بيا کمکم کن

397
00:51:57,560 --> 00:51:58,850
! نه

398
00:51:59,560 --> 00:52:02,350
! به من دست نزن

399
00:52:05,350 --> 00:52:06,980
! گزي ، من نميخوام بمونم

400
00:52:09,310 --> 00:52:10,980
...بگذار برم

401
00:52:29,440 --> 00:52:30,480
برادر پانگ

402
00:52:33,060 --> 00:52:34,230
!تکون بخور
چه خبره ؟

403
00:52:34,440 --> 00:52:35,690
چرا منو دستگير کرديد ؟

404
00:52:35,980 --> 00:52:36,940
!برو
چي شده ؟

405
00:52:37,690 --> 00:52:40,100
! همه افراد را واسه يه اعدام در ملا عام جمع کن

406
00:52:40,310 --> 00:52:41,310
! برادر ژائو

407
00:52:42,060 --> 00:52:43,520
برادر ، موضوع چيه ؟

408
00:52:43,900 --> 00:52:45,100
اونها به 2 زن تجاوز کردند

409
00:52:45,440 --> 00:52:47,900
اونها اجازه داشتن تا 3 روز غارت کنند ، اين که اشکالي نداره

410
00:52:48,560 --> 00:52:52,060
! از امروز به بعد، چنين چيزهايي را تو ارتش تحت فرماندهي من نخواهيم داشت

411
00:52:53,850 --> 00:52:55,190
اين کاري بوده که ما هميشه ميکرديم

412
00:52:55,350 --> 00:52:56,850
! الان يه سربازي ، نه يه راهزن

413
00:52:56,940 --> 00:52:58,650
بايد مثل يه سرباز رفتار کنيد و گرنه هيچوقت موفق نميشيد

414
00:52:58,900 --> 00:52:59,980
اگه اجازه بديم بازم اين اتفاق بيفته

415
00:53:00,230 --> 00:53:02,520
! با اون حرومزاده هاي ارتش کوئي هيچ فرقي نداريم

416
00:53:03,230 --> 00:53:06,230
امروز ، روزيه که يه سري قانون جديد وضع ميکنيم

417
00:53:06,900 --> 00:53:08,850
! ما خانواده هاي اينها را کشتيم

418
00:53:09,190 --> 00:53:10,400
حالا ميخواي ازشون دفاع کني ؟

419
00:53:10,560 --> 00:53:12,310
!اونم با کشتن آدمهاي خودمون ؟

420
00:53:13,230 --> 00:53:14,900
بعد از اين ديگه هيچکس حاضر نيست جونش را با جنگيدن واسه تو به خطر بندازه

421
00:53:16,560 --> 00:53:17,850
... برادر

422
00:53:18,600 --> 00:53:20,650
! به من گوش کن ، به اينها نگاه کن

423
00:53:20,980 --> 00:53:22,060
اونها درسي را که بايد ياد ميگرفتن ، گرفتن

424
00:53:22,230 --> 00:53:23,980
ديگه لازم نيست اونها را بکشيم ، باشه ؟

425
00:53:25,060 --> 00:53:26,100
! همينطور اينجا نشينيد

426
00:53:26,480 --> 00:53:27,850
به خاطر کاري که کرديد عذر خواهي کنيد

427
00:53:28,850 --> 00:53:31,560
... برادر بزرگ ، ما اشتباه کرديم ، ما معذرت ميخوايم

428
00:53:31,980 --> 00:53:34,270
! زود باش عذر خواهي کن

429
00:53:34,600 --> 00:53:36,900
! گزي ، معذرت خواهي کن

430
00:53:37,730 --> 00:53:39,400
... زود باشيد ، گزي

431
00:53:39,600 --> 00:53:40,230
برادر بزرگتر ، معذرت ميخوايم

432
00:53:40,310 --> 00:53:42,400
برادر بزرگ ، اونها ميدونن که اشتباه کردن

433
00:53:42,520 --> 00:53:43,690
اونها را ببخش

434
00:53:45,060 --> 00:53:47,190
...وقتي هنوز يه غير نظامي بودم

435
00:53:47,600 --> 00:53:49,440
...سربازي را ديدم

436
00:53:49,650 --> 00:53:51,690
که يه شهروند بدبخت را به شدت تو خيابان کتک ميزد

437
00:53:51,850 --> 00:53:54,650
اونقدر زدش که به جز خون ديگه چيزي از صورت اون مرد ديده نميشد

438
00:53:55,230 --> 00:53:56,730
هيچ دليلي واسه اونکار نداشت

439
00:53:56,900 --> 00:53:58,560
فقط چون اون مرد فقير بود ، اونطور کتکش ميزد

440
00:53:59,980 --> 00:54:02,310
اما اون مرد فقير هيچ حرفي نميزد

441
00:54:02,480 --> 00:54:04,850
اون تمام اين بدبختي ها را جزو سرنوشتش ميدونست

442
00:54:05,270 --> 00:54:07,270
... اون روز به خودم قول دادم

443
00:54:08,150 --> 00:54:09,520
... که هرگز اجازه ندم

444
00:54:09,850 --> 00:54:11,850
چيزي مثل اين دوباره اتفاق بيفته

445
00:54:13,270 --> 00:54:13,980
شماها جزو ارتش شديد

446
00:54:14,150 --> 00:54:15,980
چون نميخواستيد ديگه کسي به شما و خانواده هاتون آسيبي برسونه

447
00:54:16,190 --> 00:54:17,440
بگذاريد بهتون بگم

448
00:54:17,690 --> 00:54:18,520
...نه فقط به شماها ، بلکه به همه

449
00:54:18,850 --> 00:54:21,690
به هيچ زن و مرد بيگناهي نبايد آسيبي برسونيم

450
00:54:21,900 --> 00:54:24,900
! هدف ما براي جنگيدن همينه

451
00:54:29,730 --> 00:54:30,850
... اون روز

452
00:54:31,060 --> 00:54:33,480
اون بالاخره آرزوي هميشگي اش را به زبان آورد

453
00:54:33,690 --> 00:54:34,650
... اون گفت

454
00:54:34,940 --> 00:54:37,690
تا الان صبر کرده ، چون زمان مناسب نرسيده بوده

455
00:54:38,190 --> 00:54:39,310
اون موقع ، هيچکس متوجه منظور اون نشد

456
00:54:39,850 --> 00:54:40,150
اما من شدم

457
00:54:40,310 --> 00:54:41,440
! دست نگه دار

458
00:54:42,190 --> 00:54:44,100
! به سربازهاي من دست نزن

459
00:54:45,900 --> 00:54:47,190
تو هيچ حقي نداري

460
00:54:47,560 --> 00:54:48,600
...برادر

461
00:54:48,940 --> 00:54:50,190
خواهش ميکنم

462
00:54:56,020 --> 00:54:57,650
زندگي شماها تو دستان کيه ؟

463
00:55:03,940 --> 00:55:05,190
تو دست کيه ؟

464
00:55:05,400 --> 00:55:06,730
! برادر بزرگتر

465
00:55:08,850 --> 00:55:10,900
ميخوايد به مادرم چي بگيد ؟

466
00:55:18,690 --> 00:55:20,100
چشماتون را ببنديد

467
00:55:20,850 --> 00:55:22,230
سريع تمومش ميکنم

468
00:55:22,850 --> 00:55:26,100
برادر جيانگ  ، به مادرم چي ميگيد ؟

469
00:55:34,310 --> 00:55:35,310
! به مادرم نگيد من چطوري مردم

470
00:55:37,400 --> 00:55:39,560
اونقدر بهش علاقه داشتم ، که ميتونستم زندگي ام را هم به خاطرش بدم

471
00:55:39,850 --> 00:55:41,020
براي هر آينده اي که اون ميخواد

472
00:55:45,980 --> 00:55:47,600
... هميشه فکر ميکردم

473
00:55:48,940 --> 00:55:51,480
فقط بايد بکشيم تا زنده بمونيم

474
00:55:53,940 --> 00:55:55,480
... اما امروز فهميدم

475
00:55:56,940 --> 00:56:00,440
براي اينکه خوب باشيم هم ، بايد بکشيم

476
00:56:08,270 --> 00:56:11,310
بايد اون جنگ را تا 3 ماه تموم کنيم

477
00:56:11,850 --> 00:56:14,560
! بايد سوزوهو را بگيريم

478
00:56:21,480 --> 00:56:23,440
! حرکت خطرناکي بود ، عاليجناب

479
00:56:24,020 --> 00:56:25,980
داري مثل ژنرال پانگ رفتار ميکني

480
00:56:26,190 --> 00:56:27,900
خيلي جاه طلبانه

481
00:56:28,100 --> 00:56:32,400
فکر ميکني بتونه سوزوهو را با چندهزار تا سرباز بگيره ؟

482
00:56:33,440 --> 00:56:35,650
! نگران نباش ، عاليجناب چن

483
00:56:35,850 --> 00:56:38,270
... بدون هيچ مهمات و آذوقه

484
00:56:38,730 --> 00:56:39,940
! اون مطمئنا يه ژنرال مرده بيشتر نيست

485
00:56:40,100 --> 00:56:44,060
فاصله شکست و پيروزي ، به باريکي خطهاي اين تخته است

486
00:56:44,270 --> 00:56:47,900
اگه اين مهره را تو مکان درستي بگذارم

487
00:56:48,560 --> 00:56:52,190
پانگ ميتونه به موفقيتهاي خيلي بالاتري برسه

488
00:56:52,400 --> 00:56:53,230
... اونوقت

489
00:56:53,440 --> 00:56:56,600
فکر کردي من اجازه ميدم ، پانگ به اين راحتي موفق بشه ؟

490
00:56:59,520 --> 00:57:00,850
... اگه اونو به حال خودش رها کنيم

491
00:57:01,060 --> 00:57:03,650
براي همه ما بيشتر منفعت داره

492
00:57:23,230 --> 00:57:29,440
شهر سوزوهو ، 1 سال بعد

493
00:57:40,190 --> 00:57:42,400
من جون شماها را تو نبرد شهر "شو" نجات دادم

494
00:57:43,270 --> 00:57:47,690
منتظر چي هستيد ؟
! حرومزاده هاي بي لياقت

495
00:58:11,150 --> 00:58:13,310
راهي براي تسخير سوزوهو نيست

496
00:58:13,480 --> 00:58:14,850
هر دو طرف از گرسنگي تلف ميشيم

497
00:58:17,480 --> 00:58:19,730
ارتش کوئي منتظره تا مثل لاشخور رو سرمون خراب بشه

498
00:58:20,150 --> 00:58:22,060
تا کي ميخواي به اين قمار ادامه بدي ؟

499
00:58:28,900 --> 00:58:30,350
... بوچر

500
00:58:31,100 --> 00:58:33,560
برام يه آواز بخون

501
00:58:36,190 --> 00:58:37,270
...شنيدم که

502
00:58:37,560 --> 00:58:40,730
مردي به نام جيسز وجود داشته

503
00:58:41,150 --> 00:58:42,100
... هر روز موقع ظهر

504
00:58:42,270 --> 00:58:45,190
...به ژنرال هونگ تو سوزوهو

505
00:58:45,400 --> 00:58:48,060
پنج تا کيسه نون و 2 تا خوک بزرگ ميده

506
00:58:49,310 --> 00:58:52,850
اونم غذا را بين مردم تقسيم ميکنه

507
00:58:53,100 --> 00:58:54,690
و بالاخره يه جوري شکم 5000 تا را تو سوزوهو سير ميکنه

508
00:58:54,980 --> 00:58:56,560
اونجا همه غذا دارند

509
00:58:58,850 --> 00:59:01,980
ذخيره نون اونها هيچوقت تموم نميشه

510
00:59:02,310 --> 00:59:06,560
و هر روز گوشت خوک تازه  ميخورند

511
00:59:25,940 --> 00:59:28,150
! بشين

512
00:59:30,480 --> 00:59:31,850
! بشين

513
00:59:46,230 --> 00:59:47,980
... من يواشکي ميرم تو سوزوهو و ژنرال هونگ را ميکشم

514
00:59:48,190 --> 00:59:49,850
اونهايي که رفتند هرگز برنگشتند

515
00:59:50,230 --> 00:59:51,730
نميخوام بيش از اين زندگي افراد را به خطر بندازم

516
00:59:53,850 --> 00:59:54,850
... ميخوام برم و از عاليجناب دي درخواست کنم

517
00:59:55,230 --> 00:59:56,900
بهمون غذا و مهمات بدند

518
00:59:57,850 --> 01:00:01,230
اما ما با حمله به سوزوهو از دستور اونها سرپيچي کرديم

519
01:00:01,730 --> 01:00:03,230
من هنوز هم ميتونم براشون آدم مفيدي باشم

520
01:00:15,600 --> 01:00:17,440
خواهش ميکنم حالا برو

521
01:00:20,560 --> 01:00:24,440
به سربازام آذوقه بديد تا سوزوهو را براتون بگيرم

522
01:00:26,980 --> 01:00:30,520
! بگذاريد سربازهامون تو جنگ بميرند ، نه از گرسنگي

523
01:00:35,850 --> 01:00:37,400
! خواهش ميکنم

524
01:00:42,020 --> 01:00:46,600
عاليجناب مي فرمايند ، اصلا خبر ندارند تو سوزوهو جنگ شده

525
01:00:55,730 --> 01:00:56,850
ميخوام برم سراغ ارتش کوئي

526
01:00:57,850 --> 01:00:59,600
نميتونيم از اونها کمک بخوايم

527
01:00:59,850 --> 01:01:01,230
! پس خودم تنهايي ميرم

528
01:01:11,100 --> 01:01:12,850
بيايد بريم

529
01:01:14,230 --> 01:01:15,480
زود باشيد

530
01:01:16,310 --> 01:01:17,690
عجله کنيد

531
01:01:18,850 --> 01:01:20,560
! دست منو بگير

532
01:01:21,190 --> 01:01:22,690
سربازهامون سعي ميکنند يواشکي برن داخل شهر

533
01:01:22,940 --> 01:01:24,480
همه ميگن داخل شهر غذاي زيادي هست

534
01:01:33,850 --> 01:01:36,650
بايد خودم برم و ببينم

535
01:02:40,150 --> 01:02:42,150
بهم آذوقه و مهمات بديد

536
01:02:43,190 --> 01:02:44,600
برات يه معامله دارم

537
01:02:44,850 --> 01:02:45,850
بهش نيازي ندارم

538
01:02:46,060 --> 01:02:47,850
سوزوهو از همين الان هم مال منه

539
01:02:48,020 --> 01:02:49,020
منظورم سوزوهو نبود

540
01:02:49,350 --> 01:02:50,480
نايجينگ بود

541
01:02:53,900 --> 01:02:56,310
! اين سربازهاي من هستند که بايد بجنگند و بميرند

542
01:02:56,650 --> 01:02:59,150
تنها کاري که تو بايد بکني اينه که پشت سر ارتش من بموني

543
01:02:59,480 --> 01:03:01,480
بعد نايجينگ را بين خودمون تقسيم ميکنيم

544
01:03:01,650 --> 01:03:03,100
... با همديگه ميريم توي شهر

545
01:03:03,850 --> 01:03:04,730
مگه اينکه تو بخواي

546
01:03:04,940 --> 01:03:07,020
تا ابد زير فرمان اون 3 پيرمرد باقي بموني

547
01:03:19,190 --> 01:03:21,060
ما بايد نايجينگ را بگيريم

548
01:03:21,230 --> 01:03:24,520
قبل از اينکه ارتش کوئي بتونه به سوزوهو برسه

549
01:03:24,730 --> 01:03:26,150
اما فقط به اندازه 10 روز آذوقه داريم

550
01:03:26,480 --> 01:03:27,690
بايد سريعا حمله کنيم

551
01:03:28,100 --> 01:03:30,520
بايد سوزوهو را 2 روزه بگيريم

552
01:03:44,150 --> 01:03:45,650
... خدا منو خيلي دوست داره

553
01:03:48,480 --> 01:03:50,520
که تو را امشب به اينجا آورده

554
01:04:05,850 --> 01:04:07,350
اين ميتونه ازت محافظت کنه

555
01:04:33,690 --> 01:04:36,980
اگه تا صبح از داخل شهر پرچم قرمز نديدي

556
01:04:37,190 --> 01:04:38,850
به سربازهام ميگم تو را به يه جاي امن ببرند

557
01:04:40,060 --> 01:04:43,520
به برادر بزرگتر و وو-يانگ بگو

558
01:04:44,060 --> 01:04:45,940
ار-هو دوست داشت يه قهرمان باشه

559
01:05:04,650 --> 01:05:06,400
! ژنرال پانگ برگشته

560
01:05:10,690 --> 01:05:13,150
قربان ، آذوقه ها رسيدند

561
01:05:17,480 --> 01:05:19,190
ژنرال ژائو رفتند به شهر

562
01:05:19,650 --> 01:05:22,310
ايشون گفتند اگه تا صبح از داخل شهر پرچم قرمز ديديم

563
01:05:22,520 --> 01:05:24,150
يعني ايشون موفق شدند

564
01:05:41,270 --> 01:05:43,850
تو با خودت غذا نداري ؟

565
01:05:46,060 --> 01:05:47,940
اونها فکر ميکنند تو شهر غذا هست

566
01:05:48,520 --> 01:05:51,850
اما به زودي مجبوريم از گرسنگي همديگه را بخوريم

567
01:06:23,400 --> 01:06:26,940
من بهشون قول لباس و غذاي خوب داده بودم

568
01:06:28,560 --> 01:06:31,310
گفته بودم 3 ساله ميتونند برگردند خونه هاشون

569
01:06:36,020 --> 01:06:37,690
الان 5 سال شده

570
01:06:38,600 --> 01:06:41,060
فردا صبح حمله ميکنيم

571
01:07:09,940 --> 01:07:10,940
ليان

572
01:07:10,940 --> 01:07:20,940
اپلیکیشن اندروید سینمافریک, حرفه ای ترین اپ دانلود و پخش آنلاین فیلم و سریال با زیرنویس فارسی چسبیده و بدون سانسور, دریافت اپ از سایت www.cinemafreak.net

573
01:09:52,850 --> 01:09:54,980
من هميشه دوست دارم چهره هاي جديدي را ببينم

574
01:09:56,650 --> 01:09:58,310
اما مدتهاست چهره جديدي نديدم

575
01:09:58,690 --> 01:10:01,020
از وقتي که سوزوهو تحت محاصره دراومده

576
01:10:03,060 --> 01:10:06,190
بهم گفتند که فروشنده ترياک مرد جديديه

577
01:10:09,270 --> 01:10:12,190
اما من ديگه ترياک استفاده نميکنم

578
01:10:12,650 --> 01:10:14,520
اون فقط درد را آروم ميکنه ، اما از بين نميبره

579
01:10:18,060 --> 01:10:23,190
مقبره همسر من بيرون شهر توي جنگله

580
01:10:25,190 --> 01:10:26,980
مدتهاست ميخوام برم و اونو ببينم

581
01:10:28,350 --> 01:10:29,940
اما نميتونم

582
01:10:36,480 --> 01:10:38,900
ميدوني چه احساسي داره که تو خونه خودت يه زندوني باشي ؟

583
01:10:40,020 --> 01:10:43,980
سوزوهو يه زندان بزرگ شده ، کسي نميتونه ازش خارج بشه

584
01:10:44,850 --> 01:10:48,270
نميتونم برم بيرون و قبر همسرم را ببينم

585
01:10:49,190 --> 01:10:52,100
کسي هم نميتونه داخل شهر بشه

586
01:10:52,400 --> 01:10:53,690
... مگه اينکه

587
01:10:55,190 --> 01:10:56,440
من اجازه بدم

588
01:10:58,230 --> 01:10:59,520
من ميدونم تو کي هستي

589
01:10:59,730 --> 01:11:02,020
از وقتي که داخل شهر شدي ، ميدونستم کي هستي

590
01:11:07,730 --> 01:11:09,850
! عجله کنيد

591
01:11:35,600 --> 01:11:38,520
قربان ، سربازها آماده اند

592
01:11:41,730 --> 01:11:42,900
اسب منو حاضر کنيد

593
01:11:44,480 --> 01:11:45,850
بانو ژائو را از اينجا ببريد

594
01:11:55,480 --> 01:11:57,230
ار-هو گفت بهتون بگم

595
01:11:57,400 --> 01:11:59,060
او هميشه ميخواسته يه قهرمان باشه

596
01:12:12,350 --> 01:12:14,020
... اگه زنده بمونم

597
01:12:16,190 --> 01:12:17,230
باهات ازدواج ميکنم

598
01:12:23,400 --> 01:12:26,190
من اون بيرون 4000 تا سرباز دارم که از شدت گرسنگي ديوونه شدند

599
01:12:27,440 --> 01:12:28,850
... اگه منو بکشي

600
01:12:30,100 --> 01:12:33,650
خودتم تو حمامي از خون ميميري

601
01:12:34,400 --> 01:12:36,480
منم 4000 تا سرباز دارم

602
01:12:37,310 --> 01:12:40,850
که حاضرن تا آخرين لحظه از شهرشون دفاع کنند

603
01:12:41,400 --> 01:12:43,520
تا آخرين قطره خونشون

604
01:12:46,600 --> 01:12:47,900
بريد کنار

605
01:12:53,730 --> 01:12:55,690
شمشيرهاتون را بندازيد

606
01:13:09,980 --> 01:13:11,400
خواهش ميکنم تسليم بشيد

607
01:13:12,850 --> 01:13:14,560
... يازده سال قبل

608
01:13:16,190 --> 01:13:21,020
شغلم را رها کردم ، همه زندگي ام را فروختم

609
01:13:22,060 --> 01:13:23,940
و به شورشيان تايپينگ پيوستم

610
01:13:25,560 --> 01:13:27,310
... از اون روز به بعد

611
01:13:27,980 --> 01:13:30,310
کلمه تسليم شدن

612
01:13:30,850 --> 01:13:32,520
ديگه براي من مفهومي نداره

613
01:14:21,060 --> 01:14:22,600
تا زماني که من زنده باشم

614
01:14:24,060 --> 01:14:26,980
همه مردم سوزوهو

615
01:14:27,850 --> 01:14:29,850
در معرض خطر هستند

616
01:14:33,060 --> 01:14:37,850
به سربازهام کاري نداشته باش ، بگذار برن خونه هاشون

617
01:14:39,310 --> 01:14:44,850
نگذار مردم شهر آسيب ببينند...خواهش ميکنم

618
01:14:50,980 --> 01:14:52,600
قول ميدم

619
01:14:53,600 --> 01:14:55,060
در آرامش بمان

620
01:15:45,310 --> 01:15:46,270
آماده باشيد

621
01:16:55,480 --> 01:17:14,690
ار-هو ، ار-هو

622
01:18:02,150 --> 01:18:03,440
ژائو ار-هو

623
01:18:04,100 --> 01:18:05,900
ما ميخوايم ژائو ار-هو را ببينيم

624
01:18:06,190 --> 01:18:08,310
ما نان ميخوايم ، نان

625
01:18:11,440 --> 01:18:13,060
قراره اونها هم جزو ارتش ما بشن ؟

626
01:18:13,940 --> 01:18:15,480
اونها هرگز قبول نميکنند

627
01:18:16,190 --> 01:18:18,560
اونها 4000 نفر هستند ، 4000 تا آدم گرسنه

628
01:18:19,060 --> 01:18:21,230
انتظار داري چقدر از غذاي خودمون را به اونها بديم ؟

629
01:18:21,560 --> 01:18:22,520
... برادر

630
01:18:23,150 --> 01:18:23,940
... اونها فقط به اين خاطر تسليم شدند

631
01:18:24,060 --> 01:18:25,940
که من بهشون قول دادم زنده بمونند

632
01:18:27,060 --> 01:18:28,940
همه انبارهاي شهر خالي هستند

633
01:18:29,060 --> 01:18:30,940
ما هم فقط براي 10 روز ذخيره غذايي داريم

634
01:18:32,850 --> 01:18:34,150
بايد اونها را واسه حمله به نايجينگ ذخيره کنيم

635
01:18:37,230 --> 01:18:38,560
نايجينگ ؟

636
01:18:38,850 --> 01:18:40,600
قراره به نايجينگ حمله کنيم ؟

637
01:18:40,850 --> 01:18:41,900
ارتش کوئي ديروز به سمت نايجينگ حرکت کردند

638
01:18:42,060 --> 01:18:43,850
هر لحظه امکان داره به نايجينگ حمله کنند

639
01:18:44,850 --> 01:18:45,600
! نميتونم بفهمم

640
01:18:45,850 --> 01:18:48,310
فقط بهم بگو اين غذاها و مهمات را از کجا آوردي ؟

641
01:18:49,150 --> 01:18:49,940
!از کجا ؟

642
01:18:50,060 --> 01:18:51,150
از ارتش کوئي

643
01:18:52,230 --> 01:18:54,270
چطور تونستي با اونها معامله بکني ؟

644
01:18:54,600 --> 01:18:56,060
اين سربازها هيچوقت حاضر نميشن به ارتش ما ملحق بشن

645
01:18:56,900 --> 01:18:57,690
... اگه به نايجينگ حمله کنيم

646
01:18:57,940 --> 01:18:59,350
سوزوهو بدون دفاع ميمونه

647
01:18:59,560 --> 01:19:01,480
ميخواي شهر را به اين سربازها بسپاري ؟

648
01:19:01,690 --> 01:19:03,850
به من گوش کن
! نه ، تو گوش کن

649
01:19:04,440 --> 01:19:06,190
اين سربازها دشمنان ما هستند

650
01:19:06,400 --> 01:19:21,980
! ما نان ميخوايم ، نان

651
01:19:22,190 --> 01:19:23,310
! انبارهاي غذا را باز کنيد

652
01:19:23,600 --> 01:19:24,350
! به اين سربازها غذا بديد

653
01:19:24,480 --> 01:19:25,480
! نه

654
01:19:26,190 --> 01:19:26,940
پانک کينگ-يون

655
01:19:27,150 --> 01:19:28,480
ميدونستم که تو يه دروغگويي

656
01:19:35,730 --> 01:19:37,060
... اين نان

657
01:19:38,310 --> 01:19:40,230
... براي سربازهاي خودمون بود

658
01:19:41,060 --> 01:19:42,980
اما حالا ميخواي نصف اين نون را به سربازها دشمن بدي ؟

659
01:19:44,440 --> 01:19:47,060
!و نصف ديگرش را هم به مردم شهر ؟

660
01:19:48,480 --> 01:19:50,940
سربازهاي ما واسه 9 ماهه که دارن ميجنگن

661
01:19:51,690 --> 01:19:53,150
واسه 9 ماهه که دارن گرسنگي ميکشند

662
01:19:54,190 --> 01:19:56,850
... حالا بهم جواب بده

663
01:19:57,350 --> 01:19:59,350
کي بايد اين قطعه نان را بگيره ، ما يا اونها ؟

664
01:20:00,850 --> 01:20:02,100
برام مهم نيست

665
01:20:02,600 --> 01:20:03,730
! بهشون غذا بديد

666
01:20:04,560 --> 01:20:07,440
!!! همين حالا

667
01:20:10,190 --> 01:20:11,480
بگذار بخورن

668
01:20:12,100 --> 01:20:13,560
اين آخرين غذايي که ميخورن

669
01:20:16,190 --> 01:20:18,440
اما من قول دادم که زندگي هاشون بخشيده بشه

670
01:20:18,600 --> 01:20:21,230
! تنها چيزي که تو جنگ مهمه ، برنده شدنه

671
01:20:21,690 --> 01:20:23,690
مردي که قول خودش را بشکنه با حيوون فرقي نداره

672
01:20:24,310 --> 01:20:25,480
... برادر

673
01:20:25,690 --> 01:20:26,850
حق با اونه

674
01:20:30,850 --> 01:20:32,190
! بروکنار

675
01:20:35,730 --> 01:20:37,350
حق با اونه

676
01:20:38,730 --> 01:20:40,060
! از سر راهم برو کنار

677
01:20:40,730 --> 01:20:42,020
حق با اونه

678
01:20:49,060 --> 01:20:53,230
بگذاريد برم

679
01:20:56,730 --> 01:21:00,600
! بگذاريد برم ، من بهشون قول دادم که زندگي هاشون بخشيده بشه

680
01:21:18,600 --> 01:21:19,480
! کمان دارها

681
01:21:26,850 --> 01:21:28,480
! ساکت باشيد

682
01:22:06,980 --> 01:22:09,190
! اونها را نکشيد

683
01:22:13,850 --> 01:22:14,900
! دوباره

684
01:22:22,400 --> 01:22:23,520
! دوباره

685
01:22:34,850 --> 01:22:35,940
! دوباره

686
01:22:38,850 --> 01:22:40,150
! دوباره

687
01:22:42,270 --> 01:22:45,270
! اونها را نکشيد
! اونها را نکشيد

688
01:22:49,520 --> 01:22:50,730
! دوباره

689
01:22:50,850 --> 01:22:51,980
! دوباره

690
01:22:55,310 --> 01:22:56,730
! دوباره

691
01:24:02,100 --> 01:24:03,600
... از اون روز به بعد

692
01:24:04,400 --> 01:24:07,270
ار-هو ديگه هرگز با من حرف نزد

693
01:24:07,900 --> 01:24:11,190
تحملش برام خيلي سخت بود

694
01:24:11,520 --> 01:24:12,900
اون هميشه برادر بزرگترم بود

695
01:26:05,560 --> 01:26:07,020
من ميخوام برم خونه

696
01:26:08,940 --> 01:26:10,270
کي با من مياد ؟

697
01:26:43,440 --> 01:26:46,900
ار-هو ، تو نميتوني بري

698
01:26:48,600 --> 01:26:50,230
ما بايد براي جنگ به نايجنيگ بريم

699
01:26:50,560 --> 01:26:53,480
واسه چي ؟ ميخوايد آدمهاي بي دفاع بيشتري را بکشيد ؟

700
01:26:54,350 --> 01:26:55,600
اونها سرباز بودند

701
01:26:55,900 --> 01:26:56,810
اونها تسليم شده بودند

702
01:26:56,900 --> 01:26:58,100
اما هنوز سرباز بودند

703
01:26:58,310 --> 01:27:00,650
يادت مياد بهمون چي گفتي ؟

704
01:27:01,190 --> 01:27:02,850
... توگفتي هر کسي لايق داشتن

705
01:27:03,020 --> 01:27:05,520
آزاديه ، حتي آدمهاي فقير

706
01:27:06,310 --> 01:27:07,850
اما حالا چي کار کردي ؟

707
01:27:08,900 --> 01:27:10,400
.... تو امروز دستور قتل عام

708
01:27:10,560 --> 01:27:12,810
4000سرباز بي دفاع و فقير را دادي
اينو ميدونستي ؟

709
01:27:12,900 --> 01:27:15,020
فقط آدمهاي فقيرند ، که مجبور ميشن براي جنگ برن

710
01:27:15,440 --> 01:27:18,850
کدوم يک از ماها فقير نبوده ؟

711
01:27:20,230 --> 01:27:21,850
اونها سرباز بودند

712
01:27:22,850 --> 01:27:24,520
يه سرباز هميشه آماده مردنه

713
01:27:26,650 --> 01:27:30,940
! اما تو نايجينگ مليونها آدم بيگناه وجود داره

714
01:27:31,690 --> 01:27:34,020
! اگه ارتش کوئي قبل از ما به اونجا برسه ، همشون خواهند مرد

715
01:27:37,100 --> 01:27:40,060
من براي گرفتن نايجينگ به کمکت نياز دارم

716
01:27:42,230 --> 01:27:43,520
خواهش ميکنم از اينجا نرو

717
01:27:44,400 --> 01:27:46,480
اگه تو بري ، تو ارتش دو دستگي درست ميشه

718
01:27:46,650 --> 01:27:49,520
برادر در مقابل برادر قرار ميگيره

719
01:27:50,310 --> 01:27:52,100
به نتايج کارت فکر کن

720
01:27:52,980 --> 01:27:54,190
! مجبورم نکن به زور متوسل بشم

721
01:27:56,230 --> 01:27:58,850
! هر کسي بخواد به ار-هو دست بزنه ، خودم مي کشمش

722
01:28:01,850 --> 01:28:04,520
برادر ، تو نبايد بري

723
01:28:05,850 --> 01:28:10,730
اگه تو بري ، پيمان برادري ما براي هميشه شکسته ميشه

724
01:28:11,900 --> 01:28:15,850
ســیـنـمافــریــک

725
01:28:18,400 --> 01:28:20,440
ارتش کوئي ديروز به سمت نايجينگ حرکت کرده

726
01:28:20,650 --> 01:28:22,980
بايد همين حالا راه بيفتيم و گرنه خيلي دير ميشه

727
01:28:24,100 --> 01:28:25,600
... بهت قول ميدم

728
01:28:26,560 --> 01:28:28,100
بعد از گرفتن نايجينگ

729
01:28:29,440 --> 01:28:31,020
ديگه جنگي در کار نباشه

730
01:28:31,440 --> 01:28:33,060
يه روز خودت ميفهمي

731
01:28:34,190 --> 01:28:36,480
همه تصميمات امروز من درست بودند

732
01:28:44,650 --> 01:28:45,940
خيلي خوب

733
01:28:47,850 --> 01:28:50,020
من مراقب کارهايي که تو نايجينگ ميکني هستم

734
01:28:50,650 --> 01:28:53,270
اگه حق با تو باشه ، من بازم در کنارت خواهم جنگيد

735
01:28:54,020 --> 01:28:57,730
! اما اگه اشتباه کرده باشي ، خودم ميکشمت

736
01:28:59,850 --> 01:29:00,850
! بيايد بريم

737
01:29:07,400 --> 01:29:08,480
... ما

738
01:29:08,690 --> 01:29:11,270
ژائو ار-هو
پانگ کينگ-يون

739
01:29:11,350 --> 01:29:14,730
جيانگ وو-يانگ
سه برادر در يک جسم هستيم

740
01:29:14,940 --> 01:29:17,020
!!! حمله کنيد

741
01:29:41,270 --> 01:29:44,980
پيروزي از ماست ، نايجينگ مال ماست

742
01:29:45,150 --> 01:29:49,270
زنده باد امپراتور و خانواده اش

743
01:29:49,650 --> 01:29:54,520
<i><b>يک ماه بعد از تسخير نايجينگ</b></i>

744
01:30:27,400 --> 01:30:31,270
در آرامش بمانند

745
01:30:34,690 --> 01:30:36,150
... ما سوگند خورديم

746
01:30:36,980 --> 01:30:39,400
که به ارتش شان وفادار بمانيم

747
01:30:39,600 --> 01:30:43,730
... تا زمانيکه گرسنگي ، ظلم و ستم

748
01:30:45,150 --> 01:30:47,480
... و بي عدالتي وجود داره

749
01:30:48,560 --> 01:30:52,600
! ارتش شان ميجنگه

750
01:30:53,480 --> 01:30:56,230
! غنائم را تقسيم ميکنيم

751
01:30:57,650 --> 01:30:59,900
ژانگ ون-فانگ ، 5 کيسه برنج

752
01:31:00,480 --> 01:31:01,850
... وانگ ژيا-سان

753
01:31:04,190 --> 01:31:06,350
ار-هو ، داري چي کار ميکني ؟

754
01:31:06,520 --> 01:31:08,730
! اين پول متعلق به خزانه امپراتوريه

755
01:31:09,980 --> 01:31:13,730
قرار بود وقتي نايجينگ را گرفتيم ، نصف غنائم را به سربازهامون بديم ، درسته ؟

756
01:31:14,850 --> 01:31:18,520
! اگه تو نميخواي به قولت عمل کني ، من اينکارو ميکنم

757
01:31:21,650 --> 01:31:23,310
! يادتون باشه

758
01:31:23,440 --> 01:31:25,850
ارتش شان فقط يه فرمانده داره

759
01:31:26,520 --> 01:31:30,520
و اون کسي نيست جز ، ژنرال پانگ

760
01:31:32,480 --> 01:31:34,600
! از ايشون به خاطر سخاوتمندي شون تشکر کنيد

761
01:31:34,850 --> 01:31:36,850
! ممنونيم ژنرال

762
01:31:37,270 --> 01:31:38,020
! دوباره

763
01:31:38,190 --> 01:31:43,060
! ممنونيم ژنرال

764
01:31:43,980 --> 01:31:45,650
...بقيه غنائم را تقسيم کنيد

765
01:31:46,560 --> 01:31:49,100
وانگ-ژيائو سان ، 3 کيسه جو

766
01:31:49,230 --> 01:31:51,190
وانگ لانگ ،4 کيسه

767
01:31:57,850 --> 01:31:58,900
عاليجناب

768
01:32:01,230 --> 01:32:03,350
اون براي گرفتن نايجينگ از قدرت تو استفاده کرد

769
01:32:03,520 --> 01:32:06,100
! و حالا تو به اون مديون هستي

770
01:32:06,310 --> 01:32:07,900
بالاخره اونو ميکشم

771
01:32:08,100 --> 01:32:09,940
تو هميشه يه قدم از اون عقبي

772
01:32:10,150 --> 01:32:12,060
امپراتور ميخواد اونو فرماندار "جيانگسو" بکنه

773
01:32:12,230 --> 01:32:13,350
خوب ؟

774
01:32:13,850 --> 01:32:17,400
هي-کيو ، ايندفعه حتي منم نميتونم کمکي بهت بکنم

775
01:32:17,520 --> 01:32:20,100
فقط کافيه کاري کنيم تا ژائو ار-هو از ما حمايت کنه

776
01:32:20,310 --> 01:32:22,350
! اونوقت پانگ حتما شکست ميخوره

777
01:32:22,520 --> 01:32:26,350
ژائو ار-هو ، پانگ کينگ يون
جيانگ وو-يانگ

778
01:32:26,520 --> 01:32:29,400
سه برادر در يک جسم هستند

779
01:32:29,600 --> 01:32:32,230
به سلامتي

780
01:32:32,440 --> 01:32:45,400
خدواند و فرشتگان شاهد ما باشند

781
01:32:48,480 --> 01:32:52,310
ما با خونمان سوگند ميخوريم ، بر سر زندگي مان پيمان ميبنديم

782
01:32:53,650 --> 01:33:00,850
ما جداگانه به دنيا آمديم ، اما در کنار هم خواهيم مرد

783
01:33:08,650 --> 01:33:12,020
وفادار در دوران خوشي و راحتي

784
01:33:14,190 --> 01:33:29,600
و دوران سختي و ناراحتي

785
01:34:11,350 --> 01:34:14,520
ژنرال ژائو ، فرمانده اصلي شما بوديد

786
01:34:14,730 --> 01:34:16,520
اما همه افتخارات نصيب ژنرال پانگ شده

787
01:34:18,190 --> 01:34:19,310
نظرت چيه ؟

788
01:34:20,980 --> 01:34:22,150
خوب ؟

789
01:34:22,730 --> 01:34:25,270
اين نمايش در مورد 3 برادر هست

790
01:34:25,900 --> 01:34:29,900
اون برادر توست ، با اينحال تو را به چشم برادر نميبينه

791
01:34:30,060 --> 01:34:33,900
اون مجبورت کرد قولي که داده بودي را بشکني ، و کاري کرد مثل احمق ها به نظر برسي

792
01:34:36,690 --> 01:34:38,060
ازش انتقام بگير

793
01:34:38,400 --> 01:34:41,400
اگه ما با هم متحد بشيم ، نايجينگ متعلق به ما ميشه

794
01:34:42,480 --> 01:34:45,020
بهش فکر کن

795
01:34:47,850 --> 01:34:50,190
ژنرال ، ايشون فقط نگران آينده شما هستند

796
01:34:52,060 --> 01:34:53,190
! بيا اينجا

797
01:35:14,400 --> 01:35:15,690
ازش انتقام بگير

798
01:35:16,520 --> 01:35:19,520
زخمهاي سطحي خوب خواهند شد

799
01:35:19,690 --> 01:35:21,900
! اما زخمهاي عميق ، هرگز

800
01:35:22,520 --> 01:35:26,190
ژنرال ژائو ، به حرفهايي که زدم با دقت فکر کن

801
01:35:37,400 --> 01:35:39,060
ژنرال هي-کيو

802
01:36:50,850 --> 01:36:52,690
ميدونم داري از خودت ميپرسي

803
01:36:52,850 --> 01:36:56,480
آيا ميتوني روزي به قصر اصلي وارد بشي يا نه

804
01:36:56,850 --> 01:37:00,190
در گذشته منم چنين آرزويي داشتم

805
01:37:00,350 --> 01:37:02,310
که بتونم به قصر اصلي برم

806
01:37:02,520 --> 01:37:05,350
اما زماني موفق شدم

807
01:37:06,600 --> 01:37:09,730
که موهام کاملا خاکستري شده بود

808
01:37:09,940 --> 01:37:13,060
براي من 30 سال طول کشيد

809
01:37:13,350 --> 01:37:16,900
حالا ديگه براي راه رفتن خيلي پير شدم

810
01:37:18,900 --> 01:37:20,400
پانگ کينگ-يون

811
01:37:31,480 --> 01:37:35,020
امپراتور ميفرمايند ، جواني شما براي ما مايه شادي است

812
01:37:35,440 --> 01:37:38,650
مدتها خواهيد توانست به امپراتوري خدمت کنيد

813
01:37:38,850 --> 01:37:41,190
امپراتور همچنين ميفرمايند

814
01:37:41,350 --> 01:37:44,310
ژنرال پانگ براي تسخير نايجنيگ لايق پاداش بزرگي هستند

815
01:37:44,600 --> 01:37:47,730
به ايشان نشان "ربان طلايي" اهدا خواهد شد

816
01:37:47,900 --> 01:37:53,270
و به عنوان فرماندار جيانگسو برگزيده خواهند شد

817
01:37:55,100 --> 01:37:56,730
زود باش ، قدرداني خودت را نشون بده

818
01:37:58,400 --> 01:38:00,560
... خدمتکار شما ، پانگ درخواستي دارد

819
01:38:00,850 --> 01:38:04,520
مردم شهر جيانگسو را براي 3 سال از پرداخت ماليات معاف کنيد

820
01:38:04,730 --> 01:38:06,520
تا بتوانيم رکود و عقب ماندگي دوران جنگ را بهبود دهيم

821
01:38:13,940 --> 01:38:15,350
! درخواست شما پذيرفته ميشود

822
01:38:15,520 --> 01:38:17,190
بسيار ممنونم ، عاليجناب

823
01:38:20,850 --> 01:38:23,900
تو مسئول کشتار سوزوهو بودي

824
01:38:24,350 --> 01:38:27,310
و حالا داري مردم نايجنگ را نجات ميدي

825
01:38:27,480 --> 01:38:30,310
عاليجناب پانگ ، رفتار شما واقعا تحسين برانگيزه

826
01:38:32,060 --> 01:38:36,100
...امپراتور از عاليجناب پانگ راضي هستند چون

827
01:38:36,310 --> 01:38:38,730
ايشون به هيچ گروه سياسي تعلق ندارند

828
01:38:38,940 --> 01:38:40,600
حالا نايجينگ متعلق به توست

829
01:38:40,850 --> 01:38:43,980
اما تو براي رسيدن به چنين روزي برادرت لرد جيانگ و ژنرال هي -کيو را از خودت دور کردي

830
01:38:44,150 --> 01:38:46,350
... حالا ، بدون متحدان هميشگي ات

831
01:38:46,560 --> 01:38:49,230
فکر ميکني تا کي بتوني دووم بياري ؟

832
01:38:50,400 --> 01:38:53,190
عاليجناب پانگ ، من تقويم را نگاه کردم

833
01:38:53,400 --> 01:38:55,940
هشتمين روز ماه چهارم

834
01:38:56,400 --> 01:38:59,520
بهترين زمان براي انتصاب شما به عنوان فرماندار جيانگسو است

835
01:38:59,730 --> 01:39:00,730
... و بعد از همه اين حرفها

836
01:39:00,940 --> 01:39:02,690
قبل از اينکه به عنوان فرمانداري منصوب بشيد

837
01:39:02,850 --> 01:39:05,560
بايد خيلي مراقب خودتون باشيد ، عاليجناب پانگ

838
01:39:06,150 --> 01:39:07,900
خيلي مراقب خودتون باشيد

839
01:39:11,100 --> 01:39:14,350
من ديگه بايد برم ، عاليجنابان

840
01:39:15,270 --> 01:39:16,900
قبايل شورشي همگي سرکوب شدند

841
01:39:17,730 --> 01:39:21,400
اما اين ميان گروه هاي شبه نظامي قدرت زيادي پيدا کردند

842
01:39:23,730 --> 01:39:27,690
عاليجناب پانگ ، امپراتور ميخوان همه گروه هاي شبه نظامي منحل بشن

843
01:39:30,310 --> 01:39:32,020
ارتش "شان" زودتر از بقيه گروه هاي نظامي منحل ميشه

844
01:39:32,190 --> 01:39:33,190
خيلي خوبه

845
01:39:33,440 --> 01:39:36,060
وقتي که خودتون را از وظايف گذشته آزاد کنيد

846
01:39:36,400 --> 01:39:41,020
ميتونيد آزادانه به وظايفتان بعنوان فرماندار برسيد

847
01:39:41,560 --> 01:39:45,730
برادرتون ژائو ار-هو ، تهديد کرده که ارتش را در سوزوهو مستقر کنه

848
01:39:45,900 --> 01:39:47,020
... اون هميشه

849
01:39:47,730 --> 01:39:49,560
دنبال دردسر درست کردن بوده

850
01:39:49,730 --> 01:39:54,350
در نايجينگ هم ، اون کسي بود که غنائم را بين سربازان تقسيم کرد

851
01:39:54,730 --> 01:39:57,270
آيا ميخوايد هنوز هم بعنوان فرمانده ارتش شان بمونه ؟

852
01:40:12,310 --> 01:40:14,690
مراقب باشيد ،عاليجناب

853
01:40:15,980 --> 01:40:19,440
همه عمرم روي يخ نازکي زندگي کردم

854
01:40:19,900 --> 01:40:22,100
فکر ميکني بالاخره بتونم به سلامتي ازش رد بشم ؟

855
01:41:05,400 --> 01:41:06,600
بيداري

856
01:41:08,350 --> 01:41:09,440
آره

857
01:41:12,270 --> 01:41:14,230
شايد حق با اونها باشه

858
01:41:17,100 --> 01:41:18,310
... نايجينگ

859
01:41:19,850 --> 01:41:21,560
به کسي مثل من نيازي نداره

860
01:41:30,850 --> 01:41:32,270
ميخوام برگردم خونه

861
01:41:34,690 --> 01:41:35,980
تو هم با من مياي ؟

862
01:41:44,690 --> 01:41:46,060
ديگه به اين نيازي ندارم

863
01:41:54,350 --> 01:41:55,150
چي شده ؟

864
01:41:55,270 --> 01:41:56,730
خبرهاي بدي دارم ، عاليجناب

865
01:41:56,850 --> 01:41:59,270
هي-کيو ميخواد عاليجناب پانگ را بکشه

866
01:42:02,310 --> 01:42:03,270
چيزي نيست

867
01:42:04,690 --> 01:42:05,850
! ژنرال ژائو

868
01:42:06,690 --> 01:42:07,560
برادر بزرگتر

869
01:42:07,730 --> 01:42:08,190
ژنرال ژائو

870
01:42:08,310 --> 01:42:09,270
برادر بزرگتر

871
01:42:11,480 --> 01:42:12,440
ژنرال ژائو

872
01:42:12,730 --> 01:42:13,600
اون کجاست ؟

873
01:42:13,730 --> 01:42:16,020
عاليجناب پانگ ، هنوز از قصر امپراتور برنگشتند

874
01:42:26,730 --> 01:42:28,150
تصميمتون را گرفتيد ؟

875
01:42:29,980 --> 01:42:31,150
پس من ميرم

876
01:42:42,850 --> 01:42:43,850
ژنرال جيانگ

877
01:42:43,980 --> 01:42:45,060
ژنرال جيانگ

878
01:42:45,650 --> 01:42:46,730
اونها کي هستند ؟

879
01:42:46,940 --> 01:42:48,850
محافظاني هستند که امپراتور فرستاده

880
01:42:49,350 --> 01:42:51,850
مراقب باشيد به جايي نخورند

881
01:42:51,980 --> 01:42:54,310
! زود باشيد

882
01:42:54,730 --> 01:42:55,730
برادر وو-يانگ
ميخواد برامون مهمون بياد ؟

883
01:42:56,100 --> 01:42:57,940
ژنرال پانگ ، ژنرال ژائو را براي شام دعوت کردند

884
01:42:58,100 --> 01:43:00,600
بالاخره با هم به توافق رسيدند

885
01:43:00,730 --> 01:43:01,940
برادر بزرگتر خونه هستند ؟

886
01:43:02,100 --> 01:43:03,270
تا بعدازظهر برميگردند

887
01:43:03,520 --> 01:43:05,600
نگهبانها کجان ؟

888
01:43:06,350 --> 01:43:09,020
نميدونم ، همشون عوض شدند

889
01:43:13,980 --> 01:43:15,690
ژنرال ژائو ، صبر کنيد

890
01:43:16,480 --> 01:43:17,480
قربان

891
01:43:18,690 --> 01:43:21,350
... به ما خبر رسيده که

892
01:43:21,600 --> 01:43:22,690
هي-کيو ميخواد ژنرال پانگ را بکشه

893
01:43:23,150 --> 01:43:24,310
براي همين ايشون به شهر نخواهند آمد

894
01:43:24,480 --> 01:43:26,850
ايشون خواستند شما به جيانپو بريد

895
01:43:28,900 --> 01:43:31,150
به وو-يانگ بگو با بقيه سربازها سريعا به جيانپو بياد

896
01:43:50,850 --> 01:43:51,900
وو-يانگ

897
01:43:52,020 --> 01:43:53,230
پس ار-هو کجاست ؟

898
01:43:54,230 --> 01:43:55,520
... ايشون

899
01:43:55,850 --> 01:43:57,270
رفتند تا برادر پانگ را ملاقات کنند

900
01:44:54,850 --> 01:44:56,270
چه نقشه اي کشيدي ؟

901
01:44:56,690 --> 01:44:58,650
ماجراي اين نگهبانهاي جديد چيه ؟

902
01:45:03,520 --> 01:45:05,150
... ميخواي ار-هو را بکشي

903
01:45:06,940 --> 01:45:08,520
تا بتوني ليان را به دست بياري ؟

904
01:45:08,980 --> 01:45:10,690
پيمان خوني که بسته بوديم را فراموش کردي ؟

905
01:45:12,560 --> 01:45:14,310
ار-هو کي ميرسه ، اينجا ؟

906
01:45:15,690 --> 01:45:17,310
بهم بگو کي ميرسه ؟

907
01:45:19,850 --> 01:45:21,100
تا نيمه شب

908
01:45:22,310 --> 01:45:23,850
تا نيمه شب ميرسه اينجا

909
01:45:24,230 --> 01:45:25,400
صبر کن تا برگردم

910
01:46:01,940 --> 01:46:03,480
منو ترسوندي

911
01:46:06,310 --> 01:46:10,150
ليان ، اومدم ازت خداحافظي کنم

912
01:46:10,940 --> 01:46:12,440
ميخواي بري ؟

913
01:46:13,690 --> 01:46:15,020
تو قراره بري

914
01:46:16,980 --> 01:46:18,400
قراره کجا برم ؟

915
01:46:22,270 --> 01:46:24,100
من منتظر ار-هو هستم

916
01:46:24,850 --> 01:46:26,520
تازه شام را آماده کردم

917
01:46:26,690 --> 01:46:29,690
برادر بزرگتر ميخواد به خاطر تو ار-هو را بکشه

918
01:46:31,850 --> 01:46:34,440
! نه ، اين حقيقت نداره

919
01:46:38,480 --> 01:46:39,560
از اونجا بيا پايين

920
01:46:41,520 --> 01:46:42,940
نه

921
01:46:44,310 --> 01:46:46,560
بايد اين پرده ها را وصل کنم

922
01:46:48,350 --> 01:46:50,690
تا حالا پرده هاي به اين زيبايي ديده بودي ؟

923
01:46:51,270 --> 01:46:54,350
مدتها بود چنين پارچه هاي قشنگي نديده بودم

924
01:46:54,940 --> 01:46:58,100
ديروز يه پرده قرمز تو بازار ديدم

925
01:46:58,690 --> 01:47:01,060
اما دوست داشتم پرده سبز هم داشته باشم

926
01:47:01,270 --> 01:47:02,850
!به ار-هو گفتم ، چي کار کنم ؟

927
01:47:03,060 --> 01:47:04,100
... اون گفت

928
01:47:05,150 --> 01:47:07,900
براي امسال پرده سبز ميندازيم و براي سال بعد ، پرده قرمز

929
01:47:08,900 --> 01:47:10,980
سال ديگه 29 ساله ميشم

930
01:47:11,270 --> 01:47:12,690
من 14 سال از عمرمو توي جنگ و به انتظار گذروندم

931
01:47:12,850 --> 01:47:14,650
اينگه از گرسنگي نمردم ، يا کشته نشدم

932
01:47:14,850 --> 01:47:16,100
همش از روي شانس خوبي بوده که داشتم

933
01:47:16,560 --> 01:47:18,980
من بايد براي سال بعد پرده قرمز را وصل کنم

934
01:47:22,100 --> 01:47:23,560
من بايد براي سال بعد پرده قرمز را وصل کنم

935
01:47:23,690 --> 01:47:24,850
! بيا پايين

936
01:47:31,100 --> 01:47:34,440
تو نميتوني منو بکشي ، نمي توني اينکارو بکني

937
01:47:34,650 --> 01:47:35,980
تو اين همه سال با بدبختي زنده موندم

938
01:47:36,190 --> 01:47:38,100
چرا ميخواي منو بکشي ؟

939
01:47:38,900 --> 01:47:42,560
اگه تو را نکشم ، چطوري ار-هو را نجات بدم ؟

940
01:47:43,980 --> 01:47:47,480
واقعا فکر کردي با کشتن من ميتوني اونو نجات بدي ؟

941
01:47:47,690 --> 01:47:49,060
... نميدونم

942
01:47:50,020 --> 01:47:52,190
اما اين تنها کاريه که ميتونم بکنم

943
01:47:52,690 --> 01:47:54,850
من و تو با هم بزرگ شديم

944
01:47:55,690 --> 01:47:59,100
تو نميتوني اينکارو بکني ، نميتوني منو بکشي

945
01:47:59,520 --> 01:48:02,060
... ميدونم نميتوني منو بکشي

946
01:48:02,230 --> 01:48:03,020
... اينکارو نميکني

947
01:48:03,230 --> 01:48:04,730
هر کسي که به برادارن من آسيبي برسونه

948
01:48:05,060 --> 01:48:06,560
! نميتوني منو بکشي

949
01:48:06,850 --> 01:48:08,310
... حتما بايد

950
01:48:09,440 --> 01:48:10,310
! کشته بشه

951
01:48:38,980 --> 01:48:40,310
پنج سال قبل

952
01:48:41,100 --> 01:48:45,400
108مرد روستاشون را ترک کردند و به ارتش ملحق شدند

953
01:48:45,850 --> 01:48:48,980
تا براي کمي غذا زندگي هاشون را به خطر بندازند

954
01:48:50,980 --> 01:48:53,850
اونها اولين کسايي بودند که جزو ارتش "شان" شدند

955
01:48:54,980 --> 01:48:58,100
ما 3 برادر ، رهبران اونها بوديم

956
01:49:06,850 --> 01:49:10,730
امروز ، من جاي خوبي پيدا کردم تا براي هميشه تو را آزاد کنم

957
01:49:12,060 --> 01:49:13,600
...بهت گفتم

958
01:49:15,350 --> 01:49:19,850
روزي ميرسه که ميفهمي حق با من بوده

959
01:49:28,650 --> 01:49:32,650
هر سال اين موقع ، به ياد تو خواهم نوشيد

960
01:49:32,850 --> 01:49:36,100
و همه کارهايي که با هم کرديم را به ياد ميارم

961
01:49:50,520 --> 01:49:52,350
من تازه از قصر برگشتم

962
01:49:55,350 --> 01:49:57,230
تونستم مردم شهر جيانگسو را براي 3 سال

963
01:49:58,900 --> 01:50:00,650
از دادن ماليات معاف کنم

964
01:50:01,940 --> 01:50:05,100
... سال ديگه ، قول ميدم

965
01:50:05,270 --> 01:50:07,350
هيچکس تو شهري که من فرماندار هستم ، گرسنه نباشه

966
01:50:09,850 --> 01:50:11,480
... تو بالاخره ميفهمي که

967
01:50:12,690 --> 01:50:14,690
ژيائو زي و گزي

968
01:50:15,850 --> 01:50:17,850
بيهوده نمردند

969
01:50:18,940 --> 01:50:20,980
و کشتن اون 4000 اسير

970
01:50:23,150 --> 01:50:25,100
لازم بوده

971
01:50:27,980 --> 01:50:29,650
... و تو

972
01:50:32,480 --> 01:50:33,650
... تو

973
01:50:39,060 --> 01:50:40,600
مرگ تو هم بيهوده نبوده

974
01:50:43,100 --> 01:50:45,150
تو از دستورات من در سوزوهو سرپيچي کردي

975
01:50:46,440 --> 01:50:48,150
بايد همون موقع تو را ميکشتم

976
01:50:49,350 --> 01:50:51,100
اما نميتونستم اونکارو بکنم

977
01:50:51,940 --> 01:50:53,850
اما الان دستور مقامان عاليرتبه درباري هست

978
01:50:57,310 --> 01:50:58,940
اونها نميخوان تو زنده باشي

979
01:50:59,270 --> 01:50:59,940
هي کيو!

980
01:51:00,100 --> 01:51:03,060
من چه کاري ميتونم بکنم ؟

981
01:51:03,520 --> 01:51:05,270
... برادر عزيزم

982
01:51:08,850 --> 01:51:14,190
در آرامش بمان

983
01:51:15,560 --> 01:51:17,310
... برادر

984
01:51:20,560 --> 01:51:22,440
برادر بزرگتر ، لازم نيست ار-هو را بکشي

985
01:51:26,440 --> 01:51:28,310
! برادر

986
01:51:40,440 --> 01:51:42,850
! برادر

987
01:51:43,690 --> 01:51:44,940
لازم نيست ار-هو را بکشي

988
01:51:48,850 --> 01:51:50,060
! برادر

989
01:51:54,980 --> 01:51:56,690
! برادر

990
01:51:57,230 --> 01:51:59,350
! ليان مرده

991
01:52:00,850 --> 01:52:02,440
تو نبايد ار-هو را بکشي

992
01:52:05,400 --> 01:52:07,270
! ليان مرده

993
01:52:08,850 --> 01:52:10,940
ديگه دليلي نداري که ار-هو را بکشي

994
01:52:11,060 --> 01:52:12,480
! برادر

995
01:52:13,730 --> 01:52:15,940
! ليان مرده

996
01:53:17,100 --> 01:53:18,980
خدايان اين روز را گرامي ميدارند

997
01:53:19,190 --> 01:53:21,230
با گرامي داشت آنهايي که در راه خدمت به امپراتور جانشان را از دست داده اند

998
01:53:21,440 --> 01:53:23,020
کسي که خدمت بسياري به امپراتور کرده

999
01:53:23,270 --> 01:53:25,480
و باعث ايجاد صلح و آرامش براي مردم شده

1000
01:53:25,690 --> 01:53:31,310
امروز به فرمانداري شهر جيانگسو منصوب خواهد شد

1001
01:53:31,600 --> 01:53:35,730
بعد ازظهر امروز ، هشتمين روز از چهارمين ماه

1002
01:54:25,900 --> 01:54:28,560
اون 2 همراه هميشگي اش را از دست داده

1003
01:54:29,230 --> 01:54:33,190
امروز هم بدون عاليجناب جيانگ به اينجا اومده

1004
01:54:54,560 --> 01:54:57,690
عاليجناب وارد ميشوند

1005
01:55:22,310 --> 01:55:23,150
! صبر کنيد

1006
01:55:24,440 --> 01:55:26,850
... برادري که به برادر ديگر آسيب برساند

1007
01:55:27,850 --> 01:55:29,440
بايد بميرد

1008
01:55:52,850 --> 01:55:57,020
برادري که به برادر ديگر آسيب برساند ، بايد بميرد

1009
01:56:20,900 --> 01:56:22,520
اينکارو نکن

1010
01:56:24,650 --> 01:56:25,900
! مجبورم نکن بکشمت

1011
01:56:47,940 --> 01:56:50,060
... برادري که به برادر ديگر آسيب برساند

1012
01:56:50,270 --> 01:56:51,850
بايد بميرد

1013
01:57:27,100 --> 01:57:28,270
! وو-يانگ

1014
01:57:33,020 --> 01:57:36,270
! خواهش ميکنم ، اينکارو نکن

1015
01:57:38,060 --> 01:57:43,020
برادري که به برادر ديگر آسيب برساند ، بايد بميرد

1016
01:58:38,940 --> 01:58:40,900
پانگ کينگ -يون

1017
01:58:57,020 --> 01:58:59,650
پانگ استعداد داشت

1018
01:58:59,850 --> 01:59:02,100
اما نميدونست چطور بايد ازش استفاده کنه

1019
01:59:03,270 --> 01:59:05,520
نايجينگ اهميت حياتي براي ما داشت

1020
01:59:05,850 --> 01:59:08,400
براي صلاح مملکت هم که شده

1021
01:59:08,690 --> 01:59:11,980
هيچوقت نميشد اجازه بديم يه غريبه اونجا را اداره کنه

1022
01:59:12,940 --> 01:59:16,100
حيف ، اون ميتونست خيلي به درد بخوره

1023
01:59:16,310 --> 01:59:20,310
! به مناسبت انتصاب فرماندار جديد ، توپها را شليک کنيد

1024
02:01:03,850 --> 02:01:05,900
...حالا با مرگم

1025
02:01:07,350 --> 02:01:08,650
به پيمانمون احترام ميگذارم

1026
02:01:28,690 --> 02:01:32,150
من ، جيانگ وو-يانگ ، پانگ کينگ-يون را کشتم

1027
02:01:41,980 --> 02:01:43,310
... اين روزها

1028
02:01:44,020 --> 02:01:47,230
هميشه به روزي که پيمان خوني بستيم فکر ميکنم

1029
02:01:47,600 --> 02:01:51,850
اينکه جدا متولد شده بوديم ، اما بايد با هم مي مرديم

1030
02:01:56,400 --> 02:02:00,440
... ما از مادران متفاوتي به دنيا آمديم

1031
02:02:00,690 --> 02:02:05,100
اما قلبهاي ما براي رسيدن به يک هدف مي تپند

1032
02:02:05,310 --> 02:02:09,850
در روزهاي خوشي و ناراحتي ، در سختي ها و شادي ها

1033
02:02:10,020 --> 02:02:13,900
هميشه به پيمانمان احترام خواهيم گذاشت

1034
02:02:14,150 --> 02:02:16,690
آسمان و زمين شاهد اين هستند که

1035
02:02:16,900 --> 02:02:20,400
ما معين کرديم زمان زندگي و مرگمان را با خون برادرانمان

1036
02:02:21,150 --> 02:02:24,520
فرماندار جيانگسو ، پانگ کينگ يون

1037
02:02:25,100 --> 02:02:27,900
در روز 26 جولاي 1870 به قتل رسيد

1038
02:02:28,270 --> 02:02:32,400
قاتل او جيانگ وو-يانگ ، 2 ماه بعد اعدام شد

1039
02:02:32,424 --> 02:02:52,424
« سینمافریک - مرجع دانلود فیلم و سریال »
[ CinemaFreak.Net ]

