﻿1
00:00:00,978 --> 00:00:11,323
« ارائه ای از سینمافریک مرجع بزرگ فیلم و سریال بدون سانسور »
[ CinemaFreak.Net ]

2
00:00:11,323 --> 00:00:21,323
اپلیکیشن اندروید سینمافریک, حرفه ای ترین اپ دانلود و پخش آنلاین فیلم و سریال با زیرنویس فارسی چسبیده و بدون سانسور, دریافت اپ از سایت www.cinemafreak.net

3
00:01:15,978 --> 00:01:57,323
تصاویر مربوط به نمادها و کوتورهای دوره کاریِ الکساندر مک کووین میباشد

4
00:02:24,978 --> 00:02:28,323
Sminky-Pinky

5
00:02:28,978 --> 00:02:29,821
Minks

6
00:02:36,978 --> 00:02:39,323
حسش نیست امشب رو موهام کار کنی

7
00:02:41,978 --> 00:02:44,323
ممکنه ی جمله ای اونجا بگم

8
00:02:44,978 --> 00:02:46,323
دوتا هم ممکنه پشت صحنه بیاد

9
00:02:47,501 --> 00:02:49,003
منظورت اینه که
JIV-II

10
00:02:49,211 --> 00:02:50,713
خیلی خوب

11
00:02:59,211 --> 00:03:05,071
مستندی بر اساس واقعیت از زندگیِ الکساندر مک کویین

12
00:03:05,211 --> 00:03:07,713
فیلم های مک کویین

13
00:03:08,211 --> 00:03:13,713
فیلم اول
جکِ قاتل، در تعغیبِ قربانیانِ خود

14
00:03:14,211 --> 00:03:16,713
من اصلا برام مهم نیست، مردم دربارم چی فکر میکنن

15
00:03:17,211 --> 00:03:20,713
من اصلا واسم مهم نیست خودمم، چه فکری درباره خودم دارم

16
00:03:21,211 --> 00:03:30,713
خب، من دیوانه وار بسمت تاریکِ ذهنم میتازم، و این وحشت هارو از روحم بیرون میکشم

17
00:03:35,924 --> 00:03:37,847
<i>بیشترادما میگن
"من الکساندر مک کویین رو کشف کردم"</i>

18
00:03:39,886 --> 00:03:42,059
<i>اما شما استعداد رو نمیتونید کشف کنید، استعداد همونجا وجود داره</i>

19
00:03:42,139 --> 00:03:45,484
<i>شما راه رو براش باز میکنید، اونُ در مسیر هُلش میدین یا همراهش هستین</i>

20
00:03:45,934 --> 00:03:50,064
<i>هیچ کسی الکساندر مک کویین رو کشف نکرد
الکساندر مک کویین توسط خودش کشف شد</i>

21
00:03:52,023 --> 00:03:54,867
Lee Alexander Macqoeen  <i>
لی الکساندر مک کویین</i>

22
00:03:55,736 --> 00:03:57,579
<i>من تو مدرسه خوب نبودم</i>

23
00:03:57,738 --> 00:04:01,368
همیشه درحال کشیدن لباس بودم، سر هر درسی

24
00:04:01,616 --> 00:04:05,211
تو علوم، زیست شناسی و

25
00:04:07,372 --> 00:04:10,592
اما کار با هنر واسم لذت بیشتری داشت

26
00:04:12,335 --> 00:04:15,009
<i>وقتی از مدرسه اومد بیرون مطمئن نبود میخاد چیکار کنه</i>

27
00:04:15,213 --> 00:04:18,308
باید بگم کاری نداشت بکنه، دنبال ی شغل بود

28
00:04:18,925 --> 00:04:22,680
چون شوهرم روی کار کردن بچه ها خیلی سختگیر بود

29
00:04:23,305 --> 00:04:26,605
ما عصر برنامه های تلویزیون رو نگاه میکردیم

30
00:04:26,850 --> 00:04:30,571
واونا میگفتن پیدا کردنِ ی کاراموزِ خوب، کارِ سختیه

31
00:04:30,812 --> 00:04:32,359
برای کار در
Savile Row
"خیابان مشهور لندن"

32
00:04:32,522 --> 00:04:35,321
<i>خب من گفتم چرا نمیری ی تلاشی بکنی؟ </i>

33
00:04:35,525 --> 00:04:39,325
فقط برو خودتو نشون بده، نهایت میگن یا آره یا نه

34
00:04:39,988 --> 00:04:41,615
و در آخر همون کارو کرد

35
00:04:44,701 --> 00:04:47,500
<i>Anderson & Sheppard
وقتی سابقه کارت بر میگرده به سال1906</i>

36
00:04:47,788 --> 00:04:49,506
<i>دوست داری، روشِ متفاوتی نسبت به بقیه داشته باشی </i>

37
00:04:50,916 --> 00:04:51,963
<i>ما سبک مخصوصِ خودمون رو داریم</i>

38
00:04:52,125 --> 00:04:54,503
<i>این همون چیزیه که ما سعی داریم به کاراموزهامون یاد بدیم</i>

39
00:04:58,715 --> 00:05:02,094
<i>من پیش ی استادِ خیاطی آموزش دیدم، خیاطی از شهر کرکت در ایرلند</i>

40
00:05:02,344 --> 00:05:04,472
<i>اون بهترین خیاطی بود، که ما اونجا داشتیم</i>

41
00:05:05,305 --> 00:05:06,932
<i>تو شروع میکنی با زدن یقه ها، گذاشتن جیب ها</i>

42
00:05:08,433 --> 00:05:10,401
<i>ولی انتظار داری بتونی ی کتِ مناسب رو</i>

43
00:05:10,644 --> 00:05:12,646
<i>بعدِ ی سال کارکردن  تموم کنی </i>

44
00:05:12,813 --> 00:05:13,939
<i>و به محضِ پوشیدن</i>

45
00:05:14,147 --> 00:05:16,070
<i>اون باید مثلِ ی دستکش تنِت بشه، و تو میدونی که، این مخصوصِ تو دوخته شده</i>

46
00:05:16,399 --> 00:05:19,949
<i>من میدونستم که نمیتونم اونجا دووم بیارم، برای تمام عمر</i>

47
00:05:20,529 --> 00:05:24,033
<i>ی مغازه کوچیک و به هم ریخته، نشسته روی نیمکت، و زدن یقه ها</i>

48
00:05:24,324 --> 00:05:26,543
ولی من با اشتیاقم نشون دادم که چقد تو این کار خوبم

49
00:05:26,910 --> 00:05:30,960
من تو دوختن کت خوب بودم، شلوارهارو سریع یاد گرفتم

50
00:05:31,164 --> 00:05:34,088
من میخاستم همه چیز رو یاد بگیرم
"به من بده همه را"

51
00:05:34,960 --> 00:05:37,213
<i>این اوائل دهه نود بود</i>

52
00:05:37,629 --> 00:05:40,178
<i>اونمقع ی فروشگاهِ خیاطی دوختِ سفارشی، تو خیابان مانت داشتم</i>

53
00:05:40,423 --> 00:05:42,016
<i>و ی روز بود که اون اومد اونجا</i>

54
00:05:42,384 --> 00:05:44,102
ظاهر خیلی تراشیده ای داشت

55
00:05:44,219 --> 00:05:47,314
اما فقط بمن گفت که میتونه برش کاری کتِ فراک انجام بده

56
00:05:47,514 --> 00:05:50,518
خیلی بهتر از ی خیاطِ پنجاه ساله که میتونی داشته باشی

57
00:05:50,934 --> 00:05:53,813
خب، من خیلی کنجکاو شدم و بهش گفتم

58
00:05:54,104 --> 00:05:56,527
اوکی... بهم نشون بده چیکارا میتونی بکنی

59
00:05:57,440 --> 00:06:01,320
<i>من تو ساخت لباس هیچوقت به راه سنتی نرفتم</i>

60
00:06:01,403 --> 00:06:03,371
<i>داشتم خودم تجربه میکردم</i>

61
00:06:03,780 --> 00:06:08,205
<i>اینکه چطور ساختارها و حجم هارو بوجود بیارم</i>

62
00:06:08,659 --> 00:06:12,880
<i>من تازه شروع کرده بودم به کار با متریال، هرنوع متریالی</i>

63
00:06:12,372 --> 00:06:16,377
<i>وقتی همه اونهارو کنار هم قرار میدی، میتونی  ی جورایی شروع کنی</i>

64
00:06:16,585 --> 00:06:18,337
<i>این از سه بُعد میاد</i>

65
00:06:18,628 --> 00:06:20,471
اون میخواست یاد بگیره

66
00:06:20,630 --> 00:06:23,053
چرا من اینجوری انجامش میدم یا اونجوری؟

67
00:06:24,134 --> 00:06:28,856
<i>وقتی لی فقط هفده سالش بود، گفت واست چندتا دامن میدوزم</i>

68
00:06:29,472 --> 00:06:32,726
و باید اینو بگم، که اونا مثلِ دستکش مناسب بودن

69
00:06:32,934 --> 00:06:36,188
کاملن اندازه بدنم بودن

70
00:06:36,313 --> 00:06:38,361
من نمیتونستم پاهامو تکون بدم، به اسونی

71
00:06:38,982 --> 00:06:40,825
ولی من اونارو میپوشیدم ،تا تعریف هارو از این دامن ها بشنوم

72
00:06:40,901 --> 00:06:43,199
میپوشیدمش واسه شگفت انگیز بودنش

73
00:06:43,528 --> 00:06:46,748
من امیدوارم اون بتونه بهترین راه، تو زندگیِ خودشو پیدا میکرد

74
00:06:47,782 --> 00:06:50,035
<i>پسر شیرینی بود از انتهای شرق</i>

75
00:06:50,285 --> 00:06:51,878
<i>دنبال پول دراوردن بود</i>

76
00:06:52,329 --> 00:06:53,626
ما نیازمند تکنیک بودیم

77
00:06:53,830 --> 00:06:55,377
ماشین کارها الگوکارها

78
00:06:55,540 --> 00:06:57,759
ما به نیرو نیاز داشتیم به همراهِ دستانی پرتجربه

79
00:06:58,001 --> 00:06:59,127
در ساخت لباس

80
00:06:59,753 --> 00:07:02,222
<i>هیچوقت رفتاری نشون نداد که دیگه دیرشد</i>

81
00:07:02,297 --> 00:07:04,550
<i>همیشه میدونست داره چیکار میکنه و همیشه کارو تحویل میداد</i>

82
00:07:05,508 --> 00:07:09,684
همیشه درحال گوش دادن به
Sinéad O'Connor
بود  که خیلیم عجیب بود

83
00:07:09,930 --> 00:07:12,353
هیچکس اونموقع از سیند اوکونر خوشش نمیومد

84
00:07:12,515 --> 00:07:14,233
اما، به ی دلیلی خیلی از اون خوشش میومد

85
00:07:14,392 --> 00:07:17,236
همیشه اونو بیاد میارم در حالی که گوشی تو گوشش بود، در حال گوش کردن به سیند اوکونر

86
00:07:17,646 --> 00:07:20,695
یک... دو.... سه....
آتش

87
00:07:21,316 --> 00:07:22,659
درحال بلند شدن

88
00:07:24,778 --> 00:07:28,032
<i>redd or dead
کمپانیِ خیلی نوپایی بود</i>

89
00:07:28,615 --> 00:07:30,913
<i>وقتی که بهش گفتم کالکشن
space Baby</i>

90
00:07:31,493 --> 00:07:35,248
بر اساس سالگرد فرود روی ماه بود

91
00:07:35,622 --> 00:07:36,999
اون گفت
چیییییی؟

92
00:07:38,208 --> 00:07:40,427
<i>نمیدونست که میشه این رو بعنوان ی موضوع در نظر گرفت</i>

93
00:07:40,543 --> 00:07:43,262
<i>درحالی که هیچ رابطه ای با لباس نداره</i>

94
00:07:43,755 --> 00:07:46,474
<i>درواقع،  الهام گرفت از اون  در طراحیِ لباسهاش</i>

95
00:07:46,758 --> 00:07:48,135
<i>در حالیکه هنوز، اون رو بصورت کامل درک نکرده بود</i>

96
00:07:48,343 --> 00:07:50,971
<i>این ی ایده است از ی مقاله بصریه</i>

97
00:07:51,179 --> 00:07:53,523
<i>یا از مراجعِ تاریخیه، یا از مراجعِ مربوط به جنسیت</i>

98
00:07:53,640 --> 00:07:56,769
<i>صدای مارو دارین...زمین....عقاب در حال نشستنه</i>

99
00:07:57,102 --> 00:07:58,945
اون از من سوالاتی داشت

100
00:07:59,437 --> 00:08:01,986
بعدش باید چیکار کنم؟
چجوری خودمو به جلو هُل بدم؟

101
00:08:02,232 --> 00:08:03,700
و همون موقع

102
00:08:04,442 --> 00:08:07,867
تمام طراحان در ایتالیا، درحال گسترش لاین ها بودن

103
00:08:09,531 --> 00:08:11,499
<i>اون رفت ایتالیا بدون اینکه زبانی بدونه</i>

104
00:08:11,700 --> 00:08:14,544
<i>بدون جایی برای ماندن، بدون پول و بدون چیزی برای ارائه</i>

105
00:08:15,328 --> 00:08:19,959
<i>باخودم فکر کردم اون بعد از ی هفته بر میگرده، دست از پا درازتر</i>

106
00:08:22,794 --> 00:08:24,967
<i>بعداز ی هفته یا ده روز</i>

107
00:08:25,255 --> 00:08:26,723
<i>ی تلفن داشتم از ایتالیا، لی بود<i>

108
00:08:26,881 --> 00:08:29,634
<i>اون  کار پیدا کرده بود، بعنوان دستیار در
Romeo Gigli</i>

109
00:08:29,759 --> 00:08:32,638
باید بگم تو شُک بودم که چقد اونو دست کم گرفتم

110
00:08:34,681 --> 00:08:37,525
<i>بهش گفتم: اوکی...  دنبال ی ادمِ جدید میگردم</i>

111
00:08:37,642 --> 00:08:39,519
گفتم شکلش رو توی ذهنم دام

112
00:08:39,686 --> 00:08:42,530
اما خیاط هام...اونا نمیتونن همون شکل درش بیارن

113
00:08:42,689 --> 00:08:44,942
شاید تو بتونی بهم کمک کنی

114
00:08:45,525 --> 00:08:47,573
و ماشروع کردیم به دوختنِ اون کت

115
00:08:47,777 --> 00:08:49,905
و در اولین پرو مناسب بود

116
00:08:50,321 --> 00:08:53,791
من گفتم این درست نیست، این چیزی نیست که من دنبالشم

117
00:08:54,492 --> 00:08:58,042
پس لی و خیاط دوباره انجامش دادن

118
00:08:58,538 --> 00:09:02,384
ما پروی دوم رو انجام دادیم و من دوباره آستر رو باز کردم

119
00:09:02,667 --> 00:09:04,965
داخل کت رو نگاه کردم و اووون اشتباه بود

120
00:09:05,336 --> 00:09:08,556
<i>تو سومین پرو گفتم: نه، این اشتباهه</i>

121
00:09:08,798 --> 00:09:13,349
و من آسترهارو وا کردم و توی کت رو نگاه کردم

122
00:09:13,678 --> 00:09:16,306
لی با مداد مشکی نوشته بود

123
00:09:16,681 --> 00:09:18,103
"لعنت به تو رومئو"

124
00:09:20,560 --> 00:09:23,734
<i>همون موقع بود، که من شروع کردم دنبال اشکال جدیدی گشتن</i>

125
00:09:23,980 --> 00:09:25,607
<i>دنبال اشکال، دنبال اشکال</i>

126
00:09:25,815 --> 00:09:29,194
<i>و اون هم داشت میگشت، خیلی سخت و عمیق</i>

127
00:09:29,486 --> 00:09:33,741
<i>اون در واقع دنبال این بود که، همه چیز رو عمیق درک کنه</i>

128
00:09:34,449 --> 00:09:36,497
اون تو استودیوی من زندگی میکرد

129
00:09:36,659 --> 00:09:39,788
چون میخواست بیشتر یاد بگیره، بیشتر و بیشتر

130
00:09:42,165 --> 00:09:43,917
<i>تو نمیتونی استعداد رو یاد بدی</i>

131
00:09:44,125 --> 00:09:48,221
<i>اما میتونی کاری کنی اون بهتر بشه، چیکارکنه، یا چجوری میتونه حرفه ای تر عمل کنی</i>

132
00:09:48,505 --> 00:09:51,850
<i>و برای من تمام فکرم این بود، باهاشون کاری کنم</i>

133
00:09:52,300 --> 00:09:54,974
<i>مجبور بشن مثل ی تیم، باهم کار کنن</i>

134
00:09:55,261 --> 00:09:56,979
<i>همونجور، که توی دنیای فشن انجام میشه</i>

135
00:09:57,597 --> 00:10:00,521
من میدیدم عمدی در کار نبود، من باید میگفتم

136
00:10:01,309 --> 00:10:02,652
خیلی خوب نبود

137
00:10:02,811 --> 00:10:04,404
ابدا جذابیتی نداشت

138
00:10:04,521 --> 00:10:07,616
متنفرم ازگفتنش، ولی اینجوری بود

139
00:10:08,441 --> 00:10:12,662
پسری با دسته ای لباس...تو دفتر من ایستاده بود

140
00:10:12,904 --> 00:10:15,327
<i>خب من بهش گفتم: با کی کار داری؟</i>

141
00:10:15,615 --> 00:10:17,834
و اون گفت که اومدم تو رو ببینم

142
00:10:18,827 --> 00:10:21,671
ولی من اون شغلی رو نداشتم، که اون دنبالش بود

143
00:10:21,871 --> 00:10:24,670
<i>کل این ماجرا من رو مجذوبِ خودش کرد</i>

144
00:10:24,749 --> 00:10:27,753
و واقعن این برای من مث ی معما بود

145
00:10:28,586 --> 00:10:30,133
شما میتونید ی امتحانی بکنید

146
00:10:30,713 --> 00:10:32,681
خودم رو میبینم که دارم میگم

147
00:10:32,799 --> 00:10:34,767
خیلی خب تو باید به دوره من بیایی

148
00:10:35,093 --> 00:10:38,267
اما من نتونستم بهش پولی پیشنهاد بدم، و اون خیلی ناراحت شد

149
00:10:38,471 --> 00:10:40,144
و کاملا مشخص بود که اون، اه در بساط نداشت

150
00:10:40,390 --> 00:10:42,518
عمه رِنِه ی پس اندازی توی بانک داشت

151
00:10:42,809 --> 00:10:45,733
مینشست اونجا و هیچکاری نمیکرد، اما خیلی به لی کمک میکرد

152
00:10:46,020 --> 00:10:47,772
<i>اون ی شغلی داشت توی
rag trade</i>

153
00:10:48,022 --> 00:10:50,116
<i>میدونست که لی استعداده داره</i>

154
00:10:50,400 --> 00:10:51,902
اون برگشت و گفت

155
00:10:52,026 --> 00:10:54,870
عمه ام قراره هزینه هارو پرداخت کنه

156
00:10:55,738 --> 00:10:57,035
و من خواهم آمد

157
00:10:58,783 --> 00:11:00,785
<i>Saint Martins
جایی بود که میرفت</i>

158
00:11:00,994 --> 00:11:03,372
<i>اما اون چیزی که، داخلش دوست داشتم، آزادیش در تجربه کردن بود</i>

159
00:11:03,580 --> 00:11:05,924
<i>و انگار محاصره شده بود،با افکار و اطرافیانش</i>

160
00:11:07,625 --> 00:11:12,096
ما خوب تونستیم باهم کنار بیاییم، چون هردومون همون روحیه شوخ رو داشتیم

161
00:11:12,422 --> 00:11:16,472
<i>اون همیشه در حال خندیدن بود، خب اون فقط شاد و جسور بود</i>

162
00:11:17,427 --> 00:11:22,228
<i>اون تو کوریدور پایین کتوالک میزاشت،بدون هدف</i>

163
00:11:22,307 --> 00:11:24,309
<i>هروقت میتونست بدون هدف کارکنه، بدوون هدف انجامش میداد</i>

164
00:11:25,435 --> 00:11:27,529
اون زمان من اونجا تدریس میکردم

165
00:11:27,812 --> 00:11:30,565
<i>و در اون زمان هیچ ترسی نداشت، که به دیگران بگه من بهتر از تو انجامش میدم</i>

166
00:11:31,357 --> 00:11:32,654
<i>حتی به اساتید</i>

167
00:11:32,817 --> 00:11:36,242
<i>بعنوان ی هنراموز، مث کابوس بود، چون خیلی چیزها میدونست</i>

168
00:11:36,654 --> 00:11:39,077
من مطمینم اون ناراحت میشد، از قطع کردن حرف دیگران

169
00:11:39,449 --> 00:11:41,292
ولی ی بار هم حرفِ منو قطع نکرد

170
00:11:41,784 --> 00:11:45,163
اما اون ازش استفاده کرد، او  استفاده کرد
همانطور که من قصد داشتم ازش استفاده کند

171
00:11:45,580 --> 00:11:48,675
و اون اومد با ی کتاب یا دفتر نقاشی

172
00:11:48,875 --> 00:11:51,128
و نه حتی تحصیلات دانشگاهی

173
00:11:51,753 --> 00:11:53,471
همه اینا واسش تازگی داشت

174
00:11:53,671 --> 00:11:57,642
و همین بود، اون چیزهارو به روش خودش تفسیر میکرد

175
00:11:57,800 --> 00:12:00,770
اون دارای ناخالصی بود، درست مثل هرکدوم از ما

176
00:12:00,929 --> 00:12:03,853
چه کسی پشت زمینه های متداول تری داشت

177
00:12:04,182 --> 00:12:05,229
من عاشق اون بودم

178
00:12:05,391 --> 00:12:09,771
اون میدونست کجا دنبال هرچیزی بگرده، لندن وطنش بود

179
00:12:10,188 --> 00:12:11,565
<i>من سوراخای دکمه م رو کجا میگیرم</i>

180
00:12:11,689 --> 00:12:14,363
<i>اون درحال حرکت بود، تو میخای بری به مارتین سوهو؟</i>

181
00:12:14,734 --> 00:12:18,238
<i>شما اگه دنبال پارچه هستین بهتره برین به خیابان بریکت، پیش
Shepherd's Bush</i>

182
00:12:20,031 --> 00:12:23,752
اون علاقه داشت منو ببره به بارِ گی ها و همینطور بارِ لزبین ها

183
00:12:24,244 --> 00:12:25,666
و درست، منو اونجا بزاره و بره

184
00:12:25,870 --> 00:12:27,622
این چیزیه که میخای، این چیزیه که میخای

185
00:12:27,872 --> 00:12:31,126
من میرم، نه، من میخام برم خونه، میتونم فقط برم خونه و به کارام برسم؟

186
00:12:32,293 --> 00:12:35,046
<i>کلاس ها همیشه با نشون دادنِ نمرات تمام میشدن</i>

187
00:12:35,421 --> 00:12:39,426
کالج دیگه ای نیست، همیشه دعوت میشد

188
00:12:39,676 --> 00:12:41,770
برای نمایش در هفته مد بریتانیا

189
00:12:42,303 --> 00:12:45,477
<i>همیشه وقتی آخرین کالکشن رو تموم میکرد، منو صدا میزد </i>

190
00:12:45,807 --> 00:12:49,186
<i>و ازم میخاست که بیام به کارهاش نگاه کنم، و در موردشون باهاش حرف بزنم</i>

191
00:12:49,519 --> 00:12:50,645
اون همه اِلِمان هارو داشت

192
00:12:51,312 --> 00:12:53,690
<i>اون تمام تاریخِ شرق رو میدونست</i>

193
00:12:53,982 --> 00:12:57,361
<i>اون ی سمت تاریک داشت، جکِ قاتل در تعقیبِ قربانیان خود</i>

194
00:12:57,610 --> 00:13:01,205
<i>واقعن پشتش داستان خارق العاده ای داشت، واون در حال تحقیق بود</i>

195
00:13:01,698 --> 00:13:03,996
<i>اون کتاب هایی رو میخوند، مثل کتاب عطر</i>

196
00:13:04,367 --> 00:13:05,835
<i>تمام اونایی که درمورد قتل زنان بود</i>

197
00:13:06,411 --> 00:13:09,540
<i>و اون ی سمت خیلی تاریک داشت درون خودش</i>

198
00:13:09,664 --> 00:13:12,292
<i>خب اون سعی میکرد این احساسات رو،  بتصویر بکشه</i>

199
00:13:12,583 --> 00:13:17,214
<i>و سپس زیبایی زو، از درون اونها بوجود میاورد</i>

200
00:13:36,482 --> 00:13:40,703
<i>لباس ها از کنار من گذشتند و به راهی رفتن که هرگز ندیده ام</i>

201
00:13:43,489 --> 00:13:46,618
<i>من میخوامشون، اونها مدرن بودن، اونها کلاسیک گونه بودند</i>

202
00:13:51,998 --> 00:13:55,468
<i>اون میخواست ی کت سیاه درست کنه و اینکارو با موی انسان انجام داد</i>

203
00:13:55,626 --> 00:13:58,345
<i>و داخلش هم به رنگ خون درست کرد، مثلِ بدن انسان</i>

204
00:13:58,546 --> 00:14:00,844
<i>اون مث گوشت بود و رگ</i>

205
00:14:04,010 --> 00:14:05,353
<i>ومن فقط بفکر فرو رفتم</i>

206
00:14:05,470 --> 00:14:07,768
<i>این زیباترین چیزیه، که من تا بحال دیدم</i>

207
00:14:09,015 --> 00:14:12,861
<i>این در مورد ساختارشکنی و سنت بود، دوتا از بهترین ترکیبات</i>

208
00:14:13,102 --> 00:14:14,900
<i>و زیبایی، و خشونت</i>

209
00:14:15,313 --> 00:14:18,112
<i>و تمام اون چیزایی که قراره، دهه نود رو نمایندگی کنه</i>

210
00:14:20,651 --> 00:14:22,449
چقد سخته کشف کردنِ نبوغ؟

211
00:14:22,570 --> 00:14:25,198
اصلن سخت نیست، چون اونها دارنش و من میتونم تشخیصش بدم

212
00:14:25,823 --> 00:14:28,622
اگر شما از علاقه مندان، به لباس های قرن بیستم هستید

213
00:14:28,826 --> 00:14:30,828
ی بازیگر بزرگِ اون عصر
Isabella Blow

214
00:14:31,329 --> 00:14:34,424
من تو مجله وگ امریکا بودم، وانا وینتور منو کشف کرد

215
00:14:34,582 --> 00:14:37,005
و من براش کار میکردم، و بعدش اومدم به بریتیش ووگ</i>

216
00:14:37,502 --> 00:14:40,346
مک کوویین شوالیه اش بود و  میخاست اونو به بالا ببره

217
00:14:40,463 --> 00:14:41,510
اون مصمم بود

218
00:14:41,756 --> 00:14:44,635
من میدونستم، زنگ زدم به مادرش و گفتم، شما یک نابغه رو تولید کردید

219
00:14:45,593 --> 00:14:47,891
میدونی, اون شبیه بود به سنت لوران، در سال2000

220
00:14:48,262 --> 00:14:49,764
و مادرش بهش گفت

221
00:14:49,847 --> 00:14:53,397
ی زنی هست که دیوونمون کرده، بس که زنگ زده

222
00:14:53,810 --> 00:14:55,312
اون چندتا از لباساتو میخاد

223
00:14:55,436 --> 00:14:57,859
من روزی بین شش تا هشت بار زنگ میزدم

224
00:14:57,980 --> 00:15:00,574
نهایتا من ی صدای خیلی ارومیش رو شنیدم، که گفت سلام

225
00:15:01,025 --> 00:15:04,199
گفتم میتونم باهات ی قرار ملاقات بزارم، من ایزابلا بلوو هستم

226
00:15:04,404 --> 00:15:06,327
تا امروز نمیدونم که میدونست من کیم

227
00:15:06,489 --> 00:15:08,787
نه، من فقط پول میخواستم، بشدت دنبال پول بودم

228
00:15:09,158 --> 00:15:11,707
منم علاقه ای به اون نداشتم، من فقط دنبال لباساش بودم

229
00:15:12,036 --> 00:15:13,458
هیچ پولیم بهش ندادم

230
00:15:13,621 --> 00:15:15,965
من گفتم اینجا 350 تا عشق هست، میتونی بگیریشون، یا بری

231
00:15:16,374 --> 00:15:18,001
و

232
00:15:18,209 --> 00:15:19,381
اون عاشقشون شد

233
00:15:21,712 --> 00:15:26,309
<i>مال او زمانی نبود که من رفته بودم به مجوعه
the Bluebird Garage </i>

234
00:15:26,634 --> 00:15:28,011
<i>اون انجامش داد... اون من</i>

235
00:15:28,761 --> 00:15:31,059
خب، من باخودم فکر کردم،چه چیزی رو ول کردم؟

236
00:15:31,431 --> 00:15:34,560
<i>و اون از کنارم گذشت و گفت: من همه اینارو، مدیون تو هستم</i>

237
00:15:34,767 --> 00:15:36,861
<i>که بنظرم خیلی خیلی شیرین اومد</i>

238
00:15:37,019 --> 00:15:38,737
چون این خیلی از واقعیت دور بود

239
00:15:38,813 --> 00:15:43,319
اون خیلی کار کرد...روی هر سانتیمتر از مسیرش

240
00:15:55,413 --> 00:15:58,838
هر طراح مدی دوست داره تَوَهُم رو بوجود بیاره

241
00:15:59,000 --> 00:16:02,345
خلق آشفتگی در کارها، که توان جذب مردم رو داشته باشه

242
00:16:02,503 --> 00:16:04,676
لباس ها واقعن زیبا هستند برای کار کردن

243
00:16:04,797 --> 00:16:06,674
اما خارج از اون هم واقعیاتی هست

244
00:16:06,757 --> 00:16:08,134
بعضی از مردم علاقه ای به شنیدنش ندارن

245
00:16:08,342 --> 00:16:11,596
خیلی دوست داشتنیه، و خیلی چیزها توی دنیا همیشه خوبه

246
00:16:11,846 --> 00:16:13,098
و منم همونطوری که هست میگمش

247
00:16:15,433 --> 00:16:18,312
<i>تو دهه نود، تو از لباس برای بیرون رفتن استفاده میکردی</i>

248
00:16:18,478 --> 00:16:20,526
<i>تو اون میخوای فقط مخصوص اون شب خاص</i>

249
00:16:20,688 --> 00:16:24,363
<i>تو باهاش به کلاب شبانه میخای بری، این ادم یا اون دیجی</i>

250
00:16:24,650 --> 00:16:26,323
<i>خُب، تو چیکار میکنی؟</i>

251
00:16:26,903 --> 00:16:30,077
<i>فک کنید لی فکرِ همه بوده، منظورم اینه یکی از نقاط قوت لی همینه</i>

252
00:16:30,323 --> 00:16:33,247
<i>از اون همه زیبایی شناسی بهره برد در
Borewy</i>

253
00:16:33,493 --> 00:16:36,542
<i>این خطاکاری از صورتتون مشخصه</i>

254
00:16:36,913 --> 00:16:40,133
<i>و اون فکر کرد با خودش، معنی این چی میتونه باشه </i>

255
00:16:40,833 --> 00:16:43,131
<i>لی همچنین از اون در زبان فیتیش استفاده کرد</i>

256
00:16:43,503 --> 00:16:46,427
<i>در ستِ پلاستیکی، لاتکس و چرم</i>

257
00:16:47,215 --> 00:16:49,559
<i>و اون رو توی طراحی هاش آورد</i>

258
00:16:51,344 --> 00:16:54,848
<i>ما شروع کردیم به بیرون رفتن با هم، همیشه تو این فکر بودم</i>

259
00:16:54,972 --> 00:16:57,851
<i>اما خیلیم به کار اومدم، چون میتونستم خیاطی کنم </i>

260
00:16:58,768 --> 00:17:00,611
<i>این یعنی اینکه، هرکسی میتونست خیاطی کنه</i>

261
00:17:00,811 --> 00:17:03,860
<i>اصلا اهمیتی نداشت کی بودن، خیاطِ خوبی بود یا نه</i>

262
00:17:04,148 --> 00:17:06,150
<i>ایا حاظر بودن بیان و بشینن تو استودیو</i>

263
00:17:06,275 --> 00:17:07,902
<i>برای نزدیک به 16 ساعت در روز</i>

264
00:17:08,069 --> 00:17:09,946
و ایا بودن در کنار شما، میتونه سرگرم کننده باشه

265
00:17:10,071 --> 00:17:14,451
لی رفتار بدی داشت، پسر شیطانیه مدرسه

266
00:17:14,617 --> 00:17:17,461
اون همیشه درحال شوخی کردن بود، مثل تو بارها

267
00:17:17,787 --> 00:17:19,960
و اون کسی بود که هم خوشم میومد ازش و هم عاشقش بودم

268
00:17:31,092 --> 00:17:35,188
اولین بار وقتی لی رو دیدم که، در میدان هوکستون زندگی می کردم

269
00:17:35,680 --> 00:17:37,899
و ی روز این مرد، که خیلیم خودمونی بود

270
00:17:38,349 --> 00:17:41,853
و میدونستم که طبقه واحد پایین رو اجاره کرده، گفت

271
00:17:41,978 --> 00:17:44,106
<i>بیا تو ی فنجون چای بخوریم، بیا تو برای ی فنجان چای</i>

272
00:17:44,480 --> 00:17:45,777
<i>و پرسید که کارم چیه</i>

273
00:17:45,898 --> 00:17:48,742
<i>من گفتم اوه، میدونی، من اصلاح و ارایش موی اقایان انجام میدم</i>

274
00:17:49,151 --> 00:17:51,529
<i>و اون پیشنهاد داد که من، به زودی ی نمایش دارم</i>

275
00:17:51,612 --> 00:17:53,535
<i>دوست داری که کار ارایش و موی مردان رو انجام بدی</i>

276
00:17:53,781 --> 00:17:54,828
و من خوشم اومد

277
00:17:54,991 --> 00:17:57,210
نمیخای اول چندتا از کارهامو ببینی؟

278
00:17:57,493 --> 00:17:59,495
من اصلن کارِ شو تا حالا انجام ندادم... میدونی

279
00:17:59,954 --> 00:18:03,128
و اون شبیه... نه نه نه نه، من بهت میگم، من بهت میگم

280
00:18:03,624 --> 00:18:06,594
<i>ی روزی بهم گفت: من تصمیم گرفتم کالکشن خودمو داشته باشم</i>

281
00:18:06,836 --> 00:18:09,931
و من یادمه داشتم فکر میکردم، اون چطور تو این دنیا، میخاد بیزینس خودشو راه بندازه

282
00:18:10,131 --> 00:18:11,303
و ی کالکشن داشته باشه؟

283
00:18:11,549 --> 00:18:16,225
اون هیچی نداره، نه پول، نه سبکِ مشخصی، نه استودیویی

284
00:18:16,596 --> 00:18:19,099
نه کسی که به کمکش میاد، نه کسی حمایتش میکنه

285
00:18:19,432 --> 00:18:22,276
<i>و به هر حال اون تصمیمِ خودشو گرفته بود، این کاری بود که میرفت تا انجام بده</i>

286
00:18:23,185 --> 00:18:25,734
من با حقوق بیکاریم کار میکردم

287
00:18:26,272 --> 00:18:28,320
و من تمام پارچه هامو خریدم

288
00:18:29,442 --> 00:18:31,865
من تمام پارچه هامو با پول صدقه خریدم

289
00:18:32,445 --> 00:18:36,291
و میرفتم پیش والدینم واسه لوبیای پخته

290
00:18:36,407 --> 00:18:38,956
و قوطی سوپ و این چیزا

291
00:18:45,249 --> 00:18:47,126
این پوچِ منه

292
00:18:47,376 --> 00:18:49,629
<i>اون بمن گفت: من واقعا ی لوگو نیاز دارم</i>

293
00:18:49,795 --> 00:18:52,844
<i>من از دوست پسرم خواستم اونو درست کنه</i>

294
00:18:52,965 --> 00:18:55,138
<i>این ایده من بودکه اونارو تو حرف"c"
قرار بدن </i>

295
00:18:55,217 --> 00:18:57,515
<i>بعدش، بقیه اش رو دِیو طراحی کرد</i>

296
00:18:57,803 --> 00:19:01,603
<i>اون بینظیر بود تو جلب نظر دیگران، تا باهاش کار کنن</i>

297
00:19:02,224 --> 00:19:03,851
و ما هیچوقت بهشون پولی پرداخت نکردیم

298
00:19:04,018 --> 00:19:07,488
در اصل ما بهش"لی"، پول میدادیم تا واسه خودش کارکنه

299
00:19:07,813 --> 00:19:08,860
این چقد میتونه جالب باشه؟

300
00:19:09,065 --> 00:19:12,740
<i>فقط برای اینکه جزئی ازش باشی، قسمتی از اون نگرش...بله</i>

301
00:19:13,027 --> 00:19:15,997
اون حالت رو داشت، حتی از همون ابتدااون کشش بود

302
00:19:16,280 --> 00:19:18,453
خیلی سنت شکنانه است
Warhol

303
00:19:18,699 --> 00:19:19,746
بله

304
00:19:19,909 --> 00:19:21,877
به روش خودت برقص، برای موفقیت...زودباش

305
00:19:24,622 --> 00:19:26,249
<i>ایزابلا اون رو مشتاقانه الکساندر صدا میکرد</i>

306
00:19:26,374 --> 00:19:28,627
اون فکر میکرد اهنگ اسمش بهتره واسه ی طراح

307
00:19:29,001 --> 00:19:31,299
اون صدا بزرگتر و رمانتیک تر بنظر میرسید

308
00:19:31,379 --> 00:19:33,473
ایزی مورد انتقاد قرار میگرفت بخاطر خوش اخلاق کردنش

309
00:19:33,547 --> 00:19:35,345
خب که چی؟ خوبه برای ایزی

310
00:19:35,675 --> 00:19:38,098
اون فقط تلاشش این بود اونو به موفقیت برسونه، و اینکارو کرد

311
00:19:38,219 --> 00:19:39,766
الکساندر مک کوویین ی برند شد حالا

312
00:19:40,096 --> 00:19:42,315
<i>چرا اونو اینقدر دوس داری لی؟</i>

313
00:19:42,515 --> 00:19:45,359
چون اون مث منه، اصلن اهمیتی نمیده مردم چی میگن

314
00:19:45,768 --> 00:19:47,145
در پایان روز ما

315
00:19:47,561 --> 00:19:49,734
هرکسی جدا ماهیت خودش رو خواهد داشت

316
00:19:49,939 --> 00:19:51,907
و خودمون هستیم با دیدگاههای شخصی، که داریم

317
00:19:52,274 --> 00:19:54,151
وقتی شما بوسیله ای عاشق میشین

318
00:19:54,276 --> 00:19:57,701
شما اونو مث خوتون رشد میدین و پرورش داده میشه, مث ی باغ

319
00:19:58,114 --> 00:20:00,116
همه همین کارو میکنن، باغ خودشون رو پرورش میدن

320
00:20:00,366 --> 00:20:02,039
عناصرِ"باغِ من، لباس ها هستن

321
00:20:02,660 --> 00:20:05,334
<i>اون تونست معروفش کنه، او قهرمان شد</i>

322
00:20:05,579 --> 00:20:08,583
خب، من فک میکنم اونچه که اول به عنوان رابطه کاری داشت

323
00:20:08,666 --> 00:20:10,088
تبدیل ب ی دوستیِ خلاق شد

324
00:20:10,167 --> 00:20:12,716
<i>اون شخص، همیشه جذاب بود</i>

325
00:20:12,837 --> 00:20:14,805
<i>میخواستم مورد بعدی رو ببینم، و همینطور موارد بعدش</i>

326
00:20:14,880 --> 00:20:16,382
<i>و همینطور دوس داشتم همه رو هُل بدم به جلو</i>

327
00:20:16,507 --> 00:20:17,759
هیچوقت بحثِ پول نبوده

328
00:20:18,300 --> 00:20:21,429
هیچوقت ندیدم پول باعث پیشرفت، یا پسرفتش شده باشه

329
00:20:23,097 --> 00:20:26,692
<i>فقط خنده هاش رو بیاد میارم، خلاقیت هیجان انگیزِ اواسط دهه نود</i>

330
00:20:26,976 --> 00:20:29,695
<i>وسط یک ماجراجویی بودیم که موشک رو به سمت ماه میفرسته</i>

331
00:20:30,020 --> 00:20:32,773
مطمئنم در مورد خیلی چیزا عطش داری

332
00:20:34,108 --> 00:20:36,156
<i>روزهای اول روزهای شادی هستن</i>

333
00:20:36,610 --> 00:20:39,864
<i>زمانشون کوتاه بود، ولی خیلی زیبا بودن، و خیلی خوش</i>

334
00:20:40,364 --> 00:20:41,832
<i>ایزی هیچ بچه ای نداشت</i>

335
00:20:42,032 --> 00:20:45,787
<i>و تمام عشقِ خالصانه اش، برانگیخته شد</i>

336
00:20:46,495 --> 00:20:49,214
فقط دنبال این بودم که ببینمش، بس که منو میخندوند

337
00:20:49,665 --> 00:20:51,884
<i>ایزی و مک کویین همیشه، شوخی های بی شرمانه ای داشتن</i>

338
00:20:52,293 --> 00:20:54,887
<i>مک کویین دوس داشت ی پیوندی بین ایزی و لوکرزیا بورجیا بوجود بیاره</i>

339
00:20:55,004 --> 00:20:56,722
<i>همسرِ بیلینگگیتز فیش</i>

340
00:20:57,465 --> 00:20:59,513
<i>ایزی همیشه شوخی های مبتذلی داشت</i>

341
00:20:59,717 --> 00:21:02,220
همیشه تو حرفاشون اسم کیر و کس شنیده میشد

342
00:21:03,012 --> 00:21:04,685
همیشه، گهگاهی...اووووه

343
00:21:05,181 --> 00:21:07,479
من واقعن به اون نوع شوخطبعی عادت نداشتم

344
00:21:08,058 --> 00:21:10,527
هرچقد مک کویین بی ادب بود، ایزی خیلی بدتر بود

345
00:21:10,728 --> 00:21:13,948
<i>اونا عاشق اینجور بازیهاشون بودن، و حتی خیلی بدتر</i>

346
00:21:14,023 --> 00:21:15,400
الکساندر عاشق پرنده ها بود

347
00:21:15,566 --> 00:21:17,534
بخاطر همین من این کلاه رو که فیلیپ طراحی کرده، پوشیدم

348
00:21:17,985 --> 00:21:21,330
فردا قراره بریم شکار با شاهین، چون الکساندر عاشقشه

349
00:21:21,822 --> 00:21:23,290
بابتش هیجان زده است

350
00:21:23,532 --> 00:21:25,660
<i>فردا قراره بریم و شاهین هارو به پرواز در بیاریم</i>

351
00:21:47,097 --> 00:21:49,395
<i>ما چندباری رفتیم هانس، و موندیم</i>

352
00:21:50,267 --> 00:21:52,861
اخرش مجبور میشدی شیرجه بزنی سمت جعبه لباس های ایزی

353
00:21:53,062 --> 00:21:54,359
همه میپوشیدیم

354
00:21:54,480 --> 00:21:56,858
لباسهای بینظیری برای شام و اینجور چیزها

355
00:21:58,692 --> 00:22:01,161
<i>دنیایی که اون توش زندگی میکرد خیلی دور و جدا بود</i>

356
00:22:01,570 --> 00:22:04,119
<i>از دنیایی که هرکدوم از ما داریم</i>

357
00:22:05,866 --> 00:22:07,413
<i>یک چیز غیر واقعی توش بود</i>

358
00:22:07,660 --> 00:22:11,915
<i>هروقتی به اون خونه میرفتیم، احساس میکردی خونه خودتی</i>

359
00:22:12,665 --> 00:22:15,509
<i>و من فکر میکنم برای لی هم، اونجا مث خونه بود</i>

360
00:22:16,627 --> 00:22:20,757
<i>لی ی خواهر بزرگتری داشت، که به شکل ظالمانه ای دوست داشتنی بود</i>

361
00:22:21,173 --> 00:22:23,141
با ایزی تاجایی که میشد متفاوت بود

362
00:22:23,509 --> 00:22:25,386
و ادامه داد اونو

363
00:22:25,594 --> 00:22:27,938
<i>خیلی متفاوت تر از اون چیزی که عاشقشم</i>

364
00:22:29,139 --> 00:22:31,233
من وقعا از معمولی بودن خوشم نمیاد،من فکر نمیکنم این

365
00:22:31,600 --> 00:22:33,227
راستش، شما هیچ پیشرفتی نداری

366
00:22:33,352 --> 00:22:35,571
شما وقتی محافظه کارانه بازی کنی، هیچوقت حرکت رو به جلویی نداری

367
00:22:35,896 --> 00:22:37,739
راستش رو مخِ خیلیا هستی

368
00:22:44,280 --> 00:22:46,123
<i>اولین نمایشش، باورنکردنی بود</i>

369
00:22:46,365 --> 00:22:47,742
<i>مردم غافلگیر شدن</i>

370
00:22:47,825 --> 00:22:51,125
بعد از اون چندتا نقد بد داشت

371
00:22:51,412 --> 00:22:54,666
<i>اما همه چیز با قبل از این شو داشت، مقایسه میشد</i>

372
00:22:54,832 --> 00:22:56,926
من نمیخام نمایشی داشته باشم که کسی ترکش کنه

373
00:22:57,001 --> 00:22:59,845
احساسی مث ناهار روز تعطیل هفته

374
00:22:59,962 --> 00:23:05,469
من میخام وقتی اونجارو ترک میکنی، پُر باشی از احساسِ تنفر یا هیجان

375
00:23:05,718 --> 00:23:07,470
بشرطی که احساسی باشین

376
00:23:07,928 --> 00:23:11,353
اگر تو بری بدون هیچ احساسی، پس من کارم خوب نبوده

377
00:23:11,640 --> 00:23:12,687
خُب..همینه چیزی که هست

378
00:23:12,766 --> 00:23:16,191
چیزی که درمورد الکساندر هست، من فکر میکنم لباساش خیلی احساسی بودن

379
00:23:16,520 --> 00:23:19,023
این کت..انگار بر اساس آوارگیه

380
00:23:19,273 --> 00:23:21,321
خب اون بر اساس کسیه که پولی در بساط نداره

381
00:23:21,817 --> 00:23:23,819
ایستاده تو خیابون و جایی واسه خوابیدن نداره

382
00:23:24,486 --> 00:23:26,580
وقتی به تنتون میکنید، احساسی که دارین فوق العاده است

383
00:23:26,989 --> 00:23:29,868
خب شما همه این هیجان رو دارید، بعلاوه عشق

384
00:23:30,451 --> 00:23:33,546
این کشیده شدن ها، و عاشقانه ها و سکس

385
00:23:34,955 --> 00:23:37,549
<i>ایده کالکشن هیچوقت شکل نمیگرفت</i>

386
00:23:38,459 --> 00:23:40,461
<i>تماما نمایش مردمی بود</i>

387
00:23:40,836 --> 00:23:45,342
و ایجاد ترفند بازاریابی برای طراح، الکساندر مک کویین

388
00:23:45,799 --> 00:23:47,301
<i>اونجا بودن برای کار غیرممکنه بازتولید</i>

389
00:23:47,468 --> 00:23:49,891
خیلی عصبانی بودن، از پاکت های پلاستیک و نوارها

390
00:23:50,095 --> 00:23:51,187
اونها نمایش دهنده لباس بودن

391
00:23:51,639 --> 00:23:53,232
<i>لی شروع کرد به انجام کارای بیهوده</i>

392
00:23:53,432 --> 00:23:56,231
<i>اینقدر برش لباسا بود که تو میتونستی موهای شرمگاهِ مدل هارو ببینی</i>

393
00:23:56,644 --> 00:23:58,692
<i>کار زیادی نیست که تو بتونی با موی شرمگاه انجام بدی</i>

394
00:23:58,979 --> 00:24:01,528
<i>این فقط ی کارِ تخصصیه بعنوان توانایی های خیاط</i>

395
00:24:01,774 --> 00:24:03,651
<i>شما در اینجا تناسب بدن رو شکوندید</i>

396
00:24:04,151 --> 00:24:06,574
<i>با پایین آوردن شلوار و کشیدن نیم تنه</i>

397
00:24:06,946 --> 00:24:08,368
<i>هیچ ارتباطی به تنبلی یا جداکردن نداره</i>

398
00:24:08,489 --> 00:24:10,867
<i>این ی آپشنِ اضافه است، اگه ی ادمِ تنبلی دارید</i>

399
00:24:11,241 --> 00:24:12,584
<i>به اون مانکن گفت</i>

400
00:24:12,743 --> 00:24:15,166
<i>برو و موهای شرمگاهت رو بزن، توصورت آنا وینتور</i>

401
00:24:17,790 --> 00:24:19,633
اخلاق شیطانیش فقط واسه باحال بودنش بود

402
00:24:20,459 --> 00:24:22,461
تو میتونستی بهش 500 یورو بدی

403
00:24:22,711 --> 00:24:24,713
و اون میتونست 30 تیکه لباس تولید کنه

404
00:24:24,880 --> 00:24:28,259
<i>چندتا فیلم خیلی  تمیز دید و گفت، میخام مث اون کار کنم</i>

405
00:24:28,509 --> 00:24:30,682
<i>میخام مدلارو بزارم توش و بپیچمش</i>

406
00:24:30,970 --> 00:24:32,893
<i>و بعد برشش زد واسش ی زیپ گذاشت</i>

407
00:24:33,013 --> 00:24:34,606
<i>و ناگهان به مسیرِ اشتباهی افتاد</i>

408
00:24:34,974 --> 00:24:38,069
<i>ی تایر میگرفت و اونو میکشید رو لباس</i>

409
00:24:39,728 --> 00:24:41,196
چیزایی مث اون فقط مال نبوغه

410
00:24:41,772 --> 00:24:43,365
<i>بهای نوار 4 پوند</i>

411
00:24:43,607 --> 00:24:45,325
زیپ نامرئی1  پوند

412
00:24:45,776 --> 00:24:47,619
رنگ با اسیری کننده رنگ ماشین 2 پوند

413
00:24:47,820 --> 00:24:50,664
احتمالن با زیر 10 پوند، اون لباسا درست میشدن

414
00:24:50,864 --> 00:24:54,494
<i>اما، اون ی نوع کیمیاگری بود، که لی داشت انجام میداد</i>

415
00:24:54,702 --> 00:24:56,579
<i>ناگهان بهشون درخواستی داده میشه</i>

416
00:24:57,162 --> 00:24:59,790
Avedon
اون لباسو میخاد واسه شارون استون

417
00:24:59,999 --> 00:25:01,842
خب حالا اون توی امریکا بود

418
00:25:02,126 --> 00:25:04,879
ما به کسی نیاز با لباسی واسه داخل هواپیمای کونکورد
"مافوق صوت"

419
00:25:05,004 --> 00:25:08,349
اون روز هنوز داره منو اذیت میکنه، که نتونستم برم توی کونکورد

420
00:25:10,300 --> 00:25:11,643
این  من بودم

421
00:25:12,469 --> 00:25:14,517
<i>تقریبن اونجاییه که فکر میکنم</i>

422
00:25:14,722 --> 00:25:16,645
<i>واقعن شروع دیوانگی بود</i>

423
00:25:16,974 --> 00:25:19,898
<i>نمایش درخشان بود، اما من فردا که بیدار شدم فکر کردم</i>

424
00:25:20,144 --> 00:25:23,114
<i>تو فکرِ تهیه شیشه شیرم بودم</i>

425
00:25:23,439 --> 00:25:24,907
<i>ما رفتیم به مک دونالدز</i>

426
00:25:25,232 --> 00:25:27,485
دوتا چیزبرگر گرفتیم، دوتا سیب زمنیی سرخ شده،  دوتا نوشابه

427
00:25:28,110 --> 00:25:30,033
و اونقد خسته بودم، که سینی از دستم افتاد

428
00:25:30,237 --> 00:25:32,615
بعدش ما ی انتخاب داشتیم، غذا خوردن از روی زمین

429
00:25:33,198 --> 00:25:35,292
و فکر میکردم به اینکه، چه دنیای عجیبیه

430
00:25:35,409 --> 00:25:37,958
این چیزیه که فقط به شما نشون میدن، هفته نهاییِ مُد لندن

431
00:25:38,078 --> 00:25:39,705
ولی ما پنج وعده غذا نمیخوریم

432
00:25:39,830 --> 00:25:42,049
اون شو همینه، مردم باید بدونن همچین چیزیایی رو

433
00:25:42,207 --> 00:25:45,211
شما دارین ی شو خیره کننده لعنتی رو اجرا میکنی، اما زندگی خودتم باید داشته باشی

434
00:25:45,377 --> 00:25:47,505
<i>نمایش لباس، میدونی...
BBC One</i>

435
00:25:47,629 --> 00:25:50,508
<i>در اون زمان تو 22 سالته، و 12 میلیون نفر دارن تورو میبینن</i>

436
00:25:50,799 --> 00:25:52,472
و تو توی هیچکدوم از اون شات ها نیستی

437
00:25:52,885 --> 00:25:56,185
و شمایید که دیکته میکنید شرایط رو، که قراره چطوری اجرا بشه

438
00:25:56,263 --> 00:25:57,890
برای اینکه من شو رو اجرا میکنم

439
00:25:58,015 --> 00:26:00,438
با پولی که از مزایای بیمه بیکاریم گرفتم

440
00:26:00,517 --> 00:26:02,861
اونقد پول نداشتم که بیام جلوی دوربین

441
00:26:02,978 --> 00:26:06,278
چون ممکن بود توقیف بشم، بخاطر امضایی حین کار کردن

442
00:26:06,523 --> 00:26:08,196
عصبانیت کرد؟
نه

443
00:26:08,442 --> 00:26:10,115
باید انجام میشد، ایده ای بود

444
00:26:10,319 --> 00:26:12,572
<i>من واقعا روی "انتهای شرق" کار کردم</i>

445
00:26:12,738 --> 00:26:17,460
<i>مرزِ باریک بین خلافکاری، وکسی که با سوزن تزریق میکنه</i>

446
00:26:17,576 --> 00:26:19,044
<i>و مردم این مسائل رو متوجه نیستن</i>

447
00:26:19,369 --> 00:26:21,622
<i>خب..این یکی جدیده، این مثل ی نفس عمیق توی هوای تازه بود</i>

448
00:26:22,206 --> 00:26:25,085
Savile Row, Cockney geezer,
دینگ دانگ، همه اونا

449
00:26:25,167 --> 00:26:27,420
<i>اون میدونست که چقد فریبنده اش کنه</i>

450
00:26:28,003 --> 00:26:29,926
کمی اذیت میشم، وقتی اون رو میخونم

451
00:26:31,340 --> 00:26:33,058
<i>اون خیلی با ی پسر بد بودن، فاصله داشت</i>

452
00:26:33,467 --> 00:26:37,517
<i>درواقع اون بچه ای بود، که عاشق شاد ی بود</i>

453
00:26:37,679 --> 00:26:39,397
<i>و بسیار سخاوتمند</i>

454
00:26:40,015 --> 00:26:41,688
چهره ای زیبا...هووو

455
00:26:43,185 --> 00:26:46,530
<i>درست اون رو بیاد میارم وقتی، که به خونه اش رفته بودم</i>

456
00:26:46,855 --> 00:26:49,950
<i>فکر میکنم ی چرتی جلوی مادرش از دهنم در رفت</i>

457
00:26:50,150 --> 00:26:51,902
<i>چرخید سمتم، بهم خیره شد وگفت</i>

458
00:26:51,985 --> 00:26:54,909
<i>لعنتی... فحش نده،اونم جلویِ مادرِ لعنتیم</i>

459
00:26:55,155 --> 00:26:57,954
<i>ما هرگز اون چیزی نبودیم که مردم بهش میگن فقیر</i>

460
00:26:58,158 --> 00:27:00,581
<i>شوهرم ی راننده تاکسی بود تو لندن</i>

461
00:27:01,286 --> 00:27:02,754
حتی با وجود شش بچه

462
00:27:02,913 --> 00:27:05,507
همشون اون چیزایی که باید داشته باشن داشتن

463
00:27:05,666 --> 00:27:08,135
نمیدونم...اینجوری بنظرمیرسید

464
00:27:09,419 --> 00:27:12,673
مثل همین صداقت و سادگی که الان هست

465
00:27:12,798 --> 00:27:15,802
میدونی وقتی بلند میشی، اگه منظورم رو بگیری

466
00:27:15,926 --> 00:27:18,725
کسی که قصد فریبت رو داره، قبل از انجام کاری بهت میگه

467
00:27:18,846 --> 00:27:20,348
شوخی کردم

468
00:27:22,057 --> 00:27:24,401
<i>از پدر بزرگم، حس شوخ طبعیش رو داشت</i>

469
00:27:24,518 --> 00:27:26,361
<i>که بعضی وقتا شّر میشد</i>

470
00:27:31,483 --> 00:27:34,282
<i>بنظرم سعی میکرد، از اون بکگراند، خارج بشه</i>

471
00:27:34,403 --> 00:27:35,905
<i>و وارد دنیا بشه</i>

472
00:27:35,988 --> 00:27:37,990
من تصمیم گرفتم که از پدرم جدا بشم

473
00:27:38,115 --> 00:27:39,788
من به تمام خواهر و برادرام و عمه ام گفتم

474
00:27:39,908 --> 00:27:42,252
ولی پدرم ی راننده تاکس بود

475
00:27:42,327 --> 00:27:43,920
اون شب اومد خونه وگفت

476
00:27:43,996 --> 00:27:46,670
خدایا..من دیشب از ی گرفتاری خونین تو سوهو فرار کردم

477
00:27:46,874 --> 00:27:48,046
من مجبور بودم باهاش کنار بیام

478
00:27:48,167 --> 00:27:52,092
پدرم بعضی وقتا میگفت: دیگه کم آوردم،ولی شوخی میکرد

479
00:27:52,504 --> 00:27:56,509
و اگه اونو درست نمیشناختی،احنمالا جور دیگه ای برداشت میکردی

480
00:27:57,342 --> 00:28:00,687
<i>پدر لی میگفت لباسهاتو ببر
Brick Lane
</i>

481
00:28:01,096 --> 00:28:03,599
<i>هیچوقت درست متوجه نشدن کاری که لی انجام میده چیه</i>

482
00:28:04,099 --> 00:28:07,103
پدرم ازم انتظار داشت ی چیزی مثل مکانیک بشم

483
00:28:07,311 --> 00:28:09,689
اما...هیچوقت به اون مسیر نرفتم

484
00:28:12,149 --> 00:28:14,618
این چیزی بود که ما بهش میگفتیم

485
00:28:14,860 --> 00:28:17,329
اون عاشقانهِ تاریک از زمان ویکتوریا

486
00:28:17,821 --> 00:28:21,166
فکر میکنم واقعن اون روز،بهش ی وُسعتِ دید جدید داد

487
00:28:21,408 --> 00:28:23,502
از داستان هایی که میخواست بگه

488
00:28:24,411 --> 00:28:25,754
همینجوره
مادر

489
00:28:30,334 --> 00:28:32,336
اووه..مامان بیا اینجا، نه من خیلی زشتم

490
00:28:36,673 --> 00:28:40,052
اون خیلی قدرتمند و پر انرژی بود

491
00:28:40,385 --> 00:28:42,604
و خیلی چیزا که نگفت

492
00:28:42,846 --> 00:28:46,020
اما ..خدای من..متوجه میشی که ی ارتباط قوی اونجاست

493
00:28:46,600 --> 00:28:48,944
<i>با احساس انگار میتونست هرکاری کنه</i>

494
00:28:50,771 --> 00:28:53,399
من همیشه تشویقشون میکردم به خوندن

495
00:28:54,066 --> 00:28:55,409
و کلی کتاب داشتیم

496
00:28:56,068 --> 00:28:59,197
چون خودم عاشق تاریخ و چیزایی مثل اون بودم

497
00:29:00,781 --> 00:29:03,204
اون یکی مربوط به طایفه ایه در
Highland

498
00:29:03,408 --> 00:29:06,912
<i>اون دنبال شجره نامه اجداد مک کوویین میگشت</i>

499
00:29:07,329 --> 00:29:09,331
<i>میخواست ثابت کنه</i>

500
00:29:09,957 --> 00:29:12,710
<i>مک کویین ها از مک کویین های جزیره های اسکای اومدن</i>

501
00:29:13,210 --> 00:29:14,928
<i>در دنیایش را باز کرد</i>

502
00:29:15,045 --> 00:29:18,720
او در استراتفورد به دنیا آمد ، اما می دونست، ی زندگی دیگه خواهد داشت

503
00:29:19,174 --> 00:29:20,676
که از اسکاتلند اومده

504
00:29:21,009 --> 00:29:22,761
اون تشویقش کرد به نوعی فانتیزی

505
00:29:22,970 --> 00:29:24,972
و هیجاناتِ اونجور داستانها

506
00:29:25,097 --> 00:29:26,394
و لی باهاش رفت

507
00:29:28,183 --> 00:29:32,108
<i>شما دونوع اسکاتلند داری، یکی اونیه که باهاش معاشرت میکنن، یکی هم مالِ خودت</i>

508
00:29:32,312 --> 00:29:36,237
<i>اسکاتلند رمانتیک، برش های ابریشم تارتان
Vivienne Westwood</i>

509
00:29:37,192 --> 00:29:40,071
<i> اجدادم میخوره به
Jacobites
توی اسکاتلند</i>

510
00:29:40,779 --> 00:29:43,498
<i>جنگ بین اسکاتلند و انگلستان</i>

511
00:29:43,615 --> 00:29:47,461
<i>جایی که انگلیسی ها به زنان زیادی تجاوز کردند و دهکده هارو کامل نابود کردن</i>

512
00:29:47,911 --> 00:29:50,505
<i>مث ی نسل کُشی بود، خُب، بود</i>

513
00:29:50,580 --> 00:29:52,207
<i>و مردم متوجه این نمیشن</i>

514
00:29:52,416 --> 00:29:55,215
<i>منظورم اینه.. بوسنی رو ببینید، چقد ادم اونجا کشته میشه</i>

515
00:29:55,627 --> 00:29:57,254
<i>اونجا میلیون ها ادم داره کشته میشه</i>

516
00:29:57,337 --> 00:29:58,680
<i>این چیزی بجز ی نسل کشیه؟</i>

517
00:29:58,839 --> 00:30:01,809
<i>مردم باید متوجه بشن که این در دنیای امروز هم، هنوز وجود داره</i>

518
00:30:11,935 --> 00:30:13,983
<i>در مورد اون ی چیزی فرق میکرد</i>

519
00:30:14,146 --> 00:30:19,824
<i>
انرژی هنری که داخل اون بود، بیشتر از ی طراح مُد بود </i>

520
00:30:21,903 --> 00:30:25,032
من زنگ زدم به مادرش گفتم، میخوام واسه پسرتون کار کنم

521
00:30:26,658 --> 00:30:30,538
ادرس رو بهم داد و یک صبحی رفتم اونجا

522
00:30:30,787 --> 00:30:33,757
و از اون زمان هر روز درحال کار بودیم

523
00:30:34,207 --> 00:30:36,175
در
Highland Rape collection

524
00:30:36,418 --> 00:30:38,591
درحال اماده سازی تیکه ها

525
00:30:39,504 --> 00:30:40,630
<i>در اون زمان ها</i>

526
00:30:40,714 --> 00:30:44,218
<i>وقتی هنوز کارشو شروع نکرده بود، کالکشن درحال اجرا بود</i>

527
00:30:44,343 --> 00:30:46,471
<i>و اون طراحی میکرد، یکی پس از دیگری</i>

528
00:30:46,595 --> 00:30:48,814
<i>یکی پس از دیگری  یکی پس از دیگری، یکی پس از دیگری</i>

529
00:30:49,014 --> 00:30:50,732
<i>و عصر اونجا ی کالکشن وجود داشت</i>

530
00:30:50,974 --> 00:30:53,272
بسیار سریع، بسیار روان

531
00:30:53,894 --> 00:30:56,192
<i>همچنین اون در شب خیلی خلاق بود</i>

532
00:30:56,438 --> 00:30:58,861
ادرنالینش تو شب بیشتر میشد

533
00:30:59,107 --> 00:31:01,485
و ما معمولن موسیقی میزاشتیم

534
00:31:02,402 --> 00:31:05,997
<i>اون پیانو گوش میداد و خیلی واسش مهم بود</i>

535
00:31:06,406 --> 00:31:09,910
<i>اهنگساز
Michael Nyman
جزئی از تیم بود</i>

536
00:31:11,203 --> 00:31:13,877
از نگاه کردنش واقعن لذت میبردم

537
00:31:14,081 --> 00:31:16,300
چون مث ی پیرزن مینشست

538
00:31:16,500 --> 00:31:19,219
سوزن و انگشت دونه تو شستش

539
00:31:19,711 --> 00:31:21,588
<i>میتونی احساسش کنی</i>

540
00:31:21,922 --> 00:31:24,516
اینکار براش نوعی درمانگری بود

541
00:31:25,801 --> 00:31:27,474
<i>اون وارد جای جدیدی شد</i>

542
00:31:27,719 --> 00:31:29,596
<i>من همیشه بهش میگفتم، که چشماش به سیاهی رفته</i>

543
00:31:29,888 --> 00:31:32,141
<i>چون ناگهان توجهش جلب کاری میشد که میکرد</i>

544
00:31:32,307 --> 00:31:34,856
<i>و اون تقریبا نمیشنید اطرافیانش چی میگن</i>

545
00:31:36,228 --> 00:31:38,322
اون میتونست طرح اولیه ی کت رو بزنه، بدون دست

546
00:31:38,480 --> 00:31:42,110
فقط با ی تیکه گچ، بدون استفاده از اندازه گیری

547
00:31:42,192 --> 00:31:45,162
اون فقط میتونست با چشماش، اندازه های بدن رو در بیاره

548
00:31:45,278 --> 00:31:48,077
و سپس اون رو روی پارچه ببره

549
00:31:48,782 --> 00:31:50,534
<i>با قلبش، لی ی عاشقانه بود</i>

550
00:31:50,867 --> 00:31:53,916
<i>و اون حالتی عاشقانه داشت، بخاطر رابطه فیزیکی که برقرار میکرد</i>

551
00:31:54,121 --> 00:31:55,543
<i>با آنچه که در حالِ خلق کردنش بود</i>

552
00:31:55,664 --> 00:31:58,508
<i>که برمیگشت به همون ذهنیت، برای کار در مسیرِ خودش</i>

553
00:32:03,255 --> 00:32:05,633
<i>خانواده همیشه به شو دعوت میشد</i>

554
00:32:05,799 --> 00:32:07,642
برام خیلی مهم بود که خانوادم اونجا باشن

555
00:32:07,843 --> 00:32:09,971
اون واقعن میخواست باعث افتخار باشم

556
00:32:10,303 --> 00:32:15,025
<i>عمه رنه  مامان، مطنئن باشید همه مدلا ساندویچ گرفته باشن</i>

557
00:32:15,225 --> 00:32:17,774
مادر احتمالن با رول سوسیس هاش اینکارو کرده بود

558
00:32:17,936 --> 00:32:22,191
همه اونجا بودیم، مثل ی تیم جوونِ خیلی باحال، مدل های انگلیسی

559
00:32:22,357 --> 00:32:26,737
خیلی هیجان زده بودم بخاطر دیدن اون مرد، بااین شهرتش

560
00:32:27,320 --> 00:32:30,824
<i>همه اونجا هیجان زده بودن، آدما، عکاسا</i>

561
00:32:31,366 --> 00:32:35,667
<i>و باخودم فکر میکردم، خدای من، همه اونا اومدن فقط واسه دیدنِ لی</i>

562
00:32:36,037 --> 00:32:37,664
<i>امیدوارم، که ناامید نشن</i>

563
00:32:37,831 --> 00:32:39,674
چون، تواین فکر بودم

564
00:32:39,833 --> 00:32:41,710
این فقط لی هست، از استنفورد

565
00:32:55,682 --> 00:32:57,684
تاریکی

566
00:32:58,518 --> 00:33:01,818
رفتن به عمق و حفره های ذهنیِ ی ادم

567
00:33:02,105 --> 00:33:05,484
تا برسی به جاهای بلندی، مثِ تجاوزات در
Highland

568
00:33:05,609 --> 00:33:09,830
<i>قراره تعدادی دختر بفرستم روی سن، که انگار همین الان بهشون تجاوز شده</i>

569
00:33:10,739 --> 00:33:14,915
و بعد همه ما اونجا بودیم، انگار از حصارهای حیاط پشتی رد شدیم

570
00:33:14,993 --> 00:33:17,121
میگفتم که به این میگن مدل مو و گریم؟

571
00:33:21,291 --> 00:33:23,635
<i>نگاه کردن بهشون کارراحتی نیست</i>

572
00:33:23,877 --> 00:33:26,847
<i>شبیه به این بودن که درست از صحنه جنایت اومدن</i>

573
00:33:35,597 --> 00:33:39,477
<i>به این فکر میکنم که اون، واقعن از زنها خوشش نمیومد</i>

574
00:33:39,768 --> 00:33:42,362
<i>اون مدلارو دوس نداشت، از هیچی خوشش نمیومد</i>

575
00:33:42,521 --> 00:33:44,398
<i>تمام تلاشش این بود که ماهارو شکنجه کنه</i>

576
00:33:44,648 --> 00:33:46,446
اما وسعتِ دیدش

577
00:33:46,691 --> 00:33:48,364
وقتی کاملن اروم شدی

578
00:33:48,818 --> 00:33:49,990
و روحت

579
00:33:50,195 --> 00:33:53,290
اون روشی که به کار میبرد تا اینجوری ببینی
بینظیره

580
00:33:54,491 --> 00:33:57,586
<i>من مطمئن نیستم درست میفهمیدم اینارو، اونموقع 15 سال بیشتر نداشتم</i>

581
00:33:57,744 --> 00:34:01,044
<i>اینکه دقیقن اونجا چه خبره، یا سازوکارها چیه</i>

582
00:34:01,998 --> 00:34:05,343
<i>تا روز بعد که روزنامه هارو خوندم، هنوز کاملن در جریان نبودم</i>

583
00:34:06,294 --> 00:34:08,296
و میدونید که واکنش ها خیلی تند بود

584
00:34:08,380 --> 00:34:09,802
از نحوه و پیام نمایش

585
00:34:10,173 --> 00:34:12,175
<i>منظورم اینه که خیلی شدید بود</i>

586
00:34:12,384 --> 00:34:16,981
<i>اون تیتر یک تمام خبرها شد و این، همون چیزی بود که میخواست</i>

587
00:34:17,514 --> 00:34:19,357
و مطمئنا بدستش آورد

588
00:34:19,933 --> 00:34:21,776
<i>Judith Church,
MP for Dagenham,</i>

589
00:34:21,935 --> 00:34:24,108
<i>فکر میکردن هیچ توجیحی برای، همچین نمایشی وجود نداره</i>

590
00:34:24,437 --> 00:34:27,156
<i>تیترها زیاد بود برای شویِ تجاوزاتِ هایلند</i>

591
00:34:27,274 --> 00:34:30,198
<i>شوک رو به مردم وارد کرد، اینکارها جنبه تبلیغاتی داره</i>

592
00:34:30,360 --> 00:34:32,829
<i>اون موفق شده بود، و این ی جورایی ناراحت کننده است</i>

593
00:34:32,988 --> 00:34:34,865
<i>چون فک میکنم زنان میخوان تو فشن باشن</i>

594
00:34:34,948 --> 00:34:36,291
<i>ولی نمیخوان جوری که دیده میشن</i>

595
00:34:36,408 --> 00:34:38,911
<i>یجورایی، مث قربانی بنطر برسن</i>

596
00:34:40,620 --> 00:34:43,624
من زن ستیز نیستم، این ایده به عموم همینو میگفت

597
00:34:43,999 --> 00:34:47,344
مردا اونو از زنا میگیرن، زنا اونو نمیدن به مردا

598
00:34:47,502 --> 00:34:48,719
تجاوز یعنی این

599
00:34:48,837 --> 00:34:51,681
خواهر بزرگم بدجوری کتک میخورد از شوهرش

600
00:34:52,007 --> 00:34:55,181
وقتی شما هشت سالته و خواهر بزرگترتو میبینی، که خفه شده بوسیله شوهرش

601
00:34:55,468 --> 00:34:57,015
و اون مرده...خدای من

602
00:34:57,554 --> 00:35:00,774
میدونی..تمام کاری که میخای بکنی اینه که زنان، قدرتمندتر بنظربیان

603
00:35:01,683 --> 00:35:04,436
شاید شما زیاد با صداقت راحت نباشید، اون به شما هدیه اش میکنه

604
00:35:04,561 --> 00:35:07,235
شاید بنظرتون خوشایند نباشه، یاشوکه کننده و تهاجمی باشه

605
00:35:07,564 --> 00:35:11,239
یا زن ستیزانه، ولی برای اون کاملا واقعیت داشت

606
00:35:11,943 --> 00:35:14,241
<i>همه این کارها در باره لی با شما حرف میزنند</i>

607
00:35:14,404 --> 00:35:16,202
<i>تقریبن دارن اعتراف میکنن</i>

608
00:35:16,573 --> 00:35:19,577
<i>اینا مربوط میشه به اتفاقاتی که تو دورانِ کودکیش افتاده</i>

609
00:35:21,494 --> 00:35:24,589
<i>ما تو اپارتمان خودمون بودیم،اون درست وسطای عصر اتفاق افتاد</i>

610
00:35:24,664 --> 00:35:27,008
<i>و اون گفت: اوووه..به هرحال، به من تجاوز شد</i>

611
00:35:27,375 --> 00:35:29,594
<i>وقتی که من بچه بودم، توسط شوهر خواهرم</i>

612
00:35:29,794 --> 00:35:33,344
<i>اون فقط اومد بیرون و شروع کرد به گریه کردن</i>

613
00:35:33,590 --> 00:35:35,763
<i>و ما شروع کردیم به حرف زدن</i>

614
00:35:36,176 --> 00:35:38,770
<i>و بعدش خیلی زود اون،  شروع کرد به گفتن همه چیز</i>

615
00:35:39,012 --> 00:35:41,515
<i>اون گفت به هرحال، دیگه نمیخام درباره اش حرف بزنم</i>

616
00:35:41,723 --> 00:35:44,442
<i>چیزهایی که اون دید، منظورم خشونت هایی که با مادرم میشد</i>

617
00:35:44,643 --> 00:35:48,864
شکنجه هایی که از پدرم دید، یا شکنجه هایی که مادرم میشد بوسیله پدرم

618
00:35:49,147 --> 00:35:52,492
اون دوتارو به هم نزدیک کرد، اونا بینِ مادرم و لی مشترک بودن

619
00:35:53,068 --> 00:35:56,322
هردو توسط ی شخص تحت تاثیر بودن

620
00:35:57,739 --> 00:36:01,164
و اونا از این طریق باهم ارتباط داشتن
میدونی

621
00:36:01,368 --> 00:36:04,542
و لی به اون گفت: که چقد شبیه به مادرم هست

622
00:36:05,205 --> 00:36:08,880
و اون کسی بود، که میخواست ازش محافظت کنه

623
00:36:09,167 --> 00:36:11,340
اما مادرم میخواست بخوبی ازش محافظت کنه

624
00:36:12,796 --> 00:36:16,801
من بار خیلی سنگینی حس میکردم رو شونه هام

625
00:36:17,509 --> 00:36:18,977
اممم

626
00:36:20,637 --> 00:36:23,561
اما همیشه با لی خیلی احساس راحتی میکردم

627
00:36:24,099 --> 00:36:25,146
<i>و</i>

628
00:36:27,227 --> 00:36:32,984
در سالهای اولیه لی شاهدِ خشونت خانگی بوده

629
00:36:35,360 --> 00:36:40,332
که در اون زمان حتمن روی ذهنش تاثیراتی داشته

630
00:36:41,574 --> 00:36:43,372
<i>و چیزهایی که مجبور بوده رهاشون کنه</i>

631
00:36:43,618 --> 00:36:45,495
<i>فکر میکنم این راهی بوده، برای رهایی از اون دیوهای درون</i>

632
00:36:45,662 --> 00:36:50,133
راهی برای محافظت از خودش و زنان، با بوجود آوردنِ این، زنان قدرتمند</i>

633
00:36:50,417 --> 00:36:52,215
<i>که بنظر میرسه زره پوشیدن</i>

634
00:36:52,377 --> 00:36:54,471
این زره برای قلبشم بود ...میدونی....خب

635
00:36:56,965 --> 00:36:58,717
<i>رابطه بین من و لی</i>

636
00:36:59,008 --> 00:37:00,726
<i>به شوخی میگم که چهارفصل داشت</i>

637
00:37:01,177 --> 00:37:04,397
<i>به این دلیل میگم چون مثل نمایش هاست که ی همچین رویه ای داره</i>

638
00:37:04,472 --> 00:37:10,104
<i>از نظر جوری که زندگی و کارمون بود، رویِ رابطمون تاثیرگذاری داشت</i>

639
00:37:10,520 --> 00:37:11,817
و, الان که به عقب نگاه میکنم

640
00:37:11,980 --> 00:37:13,857
میتونم دلایلش رو ببینم

641
00:37:13,982 --> 00:37:15,825
که چجوری جواب میداد رابطمون

642
00:37:16,484 --> 00:37:19,658
باتمام اون چیزها، اون زندگیش درجریان بود

643
00:37:19,863 --> 00:37:21,865
تمام اتفاقات در گذشته اش؟

644
00:37:22,115 --> 00:37:25,790
<i>هیچ نوع رابطه ای نیست، که بتونه بااون اتفاقات مقابله بکنه</i>

645
00:37:51,728 --> 00:37:55,699
وقتی میرید به
Sant Martins
در اولین سالی که اونجا کار میکنی

646
00:37:55,940 --> 00:37:59,319
و اون ایده ای که تو ذهنت، داری  و قصد داری به نمایشش بزاری

647
00:37:59,819 --> 00:38:01,537
<i>اما ما همه وقتی نداشتیم</i>

648
00:38:01,738 --> 00:38:04,207
<i>ضعیف میشیم تو اون راه، باوجود این همه شو</i>

649
00:38:04,407 --> 00:38:06,034
<i>بنابراین ما به اون شو رفتیم و این بود که</i>

650
00:38:06,242 --> 00:38:09,746
<i>همه اش گل گلی بود اونجا، شیفون بود که لی میرفت</i>

651
00:38:09,954 --> 00:38:12,207
<i>خب اون اشغاله، اون زباله است...اوه خدای من</i>

652
00:38:12,457 --> 00:38:14,835
<i>اون بدترین شوی ممکن بود، جهنم خونین</i>

653
00:38:15,043 --> 00:38:16,966
Givenchy
این ی چرت و پرته

654
00:38:17,170 --> 00:38:18,797
اون مث پیرزنهاست

655
00:38:19,130 --> 00:38:22,851
من هیچوقت، هرگز نمخام جایی مث اونجا باشم

656
00:38:34,479 --> 00:38:37,278
واقعا دوران هیجان انگیزی بود، واسه صنعت پوشاک

657
00:38:37,482 --> 00:38:39,450
چون درحال تغییر و تکامل بود

658
00:38:39,651 --> 00:38:42,871
<i>ادمایی مث
Bernard Arnault
درحال خرید برندهای کوچک خانوادگی بودن</i>

659
00:38:43,238 --> 00:38:45,491
<i>و سپس هماهنگ کردن  اونها با شرکت های بزرگ</i>

660
00:38:45,657 --> 00:38:47,785
و اولین شخص کسی نبود بجز
John Galliano

661
00:38:47,909 --> 00:38:50,332
و بعد از دوسال جان رو منتقل کرد به
Dior

662
00:38:50,453 --> 00:38:52,876
و سپس به یدونه جدیدش نیاز داشت، جوان، تازه و با طعمی داغ

663
00:38:53,122 --> 00:38:54,624
برای جیونچی

664
00:38:54,707 --> 00:38:56,755
<i>و خب..اون گفت برای چی تورو میخواد؟</i>

665
00:38:56,918 --> 00:39:00,047
شنیدم که گفته من برای اون مثل ی اسبم

666
00:39:01,047 --> 00:39:03,141
نمیدونم این چیه و چطور بنظر میرسه
اما

667
00:39:04,509 --> 00:39:06,728
اما میخوام اسبی باشم که روش شرط  میبنده

668
00:39:07,095 --> 00:39:10,440
من با لی زندگی میکردم وقتی جیونچی خواستش

669
00:39:10,515 --> 00:39:14,110
فکر میکرد واسه طراحی کیف دستی میخوادش

670
00:39:14,227 --> 00:39:15,945
من مث این شدم  وهووو...وهو

671
00:39:16,688 --> 00:39:18,406
خیلی باحاله...میدونی

672
00:39:18,565 --> 00:39:21,159
چیز بعدی که میدونم

673
00:39:21,359 --> 00:39:24,033
اون وارد شد و رفت سرِ اصل مطلب

674
00:39:24,195 --> 00:39:27,244
از ش خواسته بودن که مدیر هنری جیونچی بشه

675
00:39:27,407 --> 00:39:30,035
<i>و شبیه این شده بودم: داری باهام شوخی میکنی؟</i>

676
00:39:30,285 --> 00:39:34,131
<i>اون سرکار بهم زنگ زد و بهم گفت: بهم ی شغل پیشنهاد دادن</i>

677
00:39:34,330 --> 00:39:36,458
اگه حاضر باشی میتونی باهام بیای پاریس

678
00:39:36,541 --> 00:39:37,963
من خیلی دوس داشتم و گفتم: البته

679
00:39:38,126 --> 00:39:42,222
ی جورایی خیلی هیجان انگیز بود و البته ترسناک

680
00:39:42,380 --> 00:39:45,259
چون هنوز رابطمون تو ماه عسل خودش بود

681
00:39:45,842 --> 00:39:49,437
<i>چرا رفتی به جیونچی؟ تو که قبلن واسه خودت اسم رسمی به پا کرده بودی؟</i>

682
00:39:49,512 --> 00:39:52,857
<i>برنده طراحِ سالِ بریتانیا اونم دوبار</i>

683
00:39:53,349 --> 00:39:55,317
<i>برای یک فصل پول خیلی خوبی داره</i>

684
00:39:55,894 --> 00:39:58,022
اما قراره با پولِ جیونچی چیکار کنم؟

685
00:39:58,313 --> 00:40:01,533
من اونو مستقیم میارم تو مک کویین، برای اینکه بتونم ادمای بیشتری رو بیارم

686
00:40:01,608 --> 00:40:03,110
تا شرکت بزرگ خودمو سرپا کنم

687
00:40:04,235 --> 00:40:07,205
<i>ادمای با استعداد زیادی رو باخودش به جیونچی اورد</i>

688
00:40:07,322 --> 00:40:08,369
<i>چی تیمی</i>

689
00:40:08,656 --> 00:40:11,535
<i>من به تیمی نیاز دارم که بتونه باهام کار کنه</i>

690
00:40:11,784 --> 00:40:14,003
خب من به تو فکر میکردم

691
00:40:14,329 --> 00:40:17,208
خب دربارش فکر کن و بهم جواب بده

692
00:40:17,498 --> 00:40:20,001
البته چیزی برای فک کردن وجود نداشت، کار رو قبول کردم

693
00:40:21,711 --> 00:40:24,715
<i>ی هواپیما گرفتیم از فرودگاه شهر</i>

694
00:40:25,423 --> 00:40:29,428
<i>تو اون هواپیما ما خیلی عجیب بنظر میومدیم، چون پرواز تجاری بود</i>

695
00:40:29,636 --> 00:40:32,230
<i>و اونجا بودیم با شلوارجین های پر از تیکه</i>

696
00:40:32,931 --> 00:40:34,478
<i>باروش خودمون</i>

697
00:40:35,308 --> 00:40:37,310
کجا اینو میفهمی؟ در ژاپن

698
00:40:39,354 --> 00:40:41,027
واقعن؟ بله

699
00:40:44,692 --> 00:40:46,535
اوه اوه

700
00:40:48,988 --> 00:40:51,707
اونجا واقعن هیجان زیادی دارید، تصور کنید اونم تو این سن

701
00:40:51,950 --> 00:40:54,453
وقتی به شما اون مقدار مسئولیت داده میشه

702
00:40:54,869 --> 00:40:56,212
و بعلاوه اونقدر پول

703
00:40:57,705 --> 00:40:58,797
مجسمه رو

704
00:41:00,333 --> 00:41:01,710
<i>اونجاست
Sebastién Pons</i>

705
00:41:01,960 --> 00:41:03,553
سلام سباستین

706
00:41:04,170 --> 00:41:05,763
عرق زیربغل
بی خیال

707
00:41:05,964 --> 00:41:07,261
خدایا چه تیکه های، خیس شدن

708
00:41:07,715 --> 00:41:10,969
فک میکنم تو استودیوی مک کویین، کمی شبیه به بوفانت شده بودم

709
00:41:11,177 --> 00:41:12,554
چون اونجا من شخصیت باحاله بودم

710
00:41:12,637 --> 00:41:14,935
اونا در حال خندیدن و شوخی بودن با لهجه ام

711
00:41:15,264 --> 00:41:17,733
<i>ی بوفان اسپانیایی تو جمعِ بریتانیایی</i>

712
00:41:19,227 --> 00:41:20,479
<i>Simon Costin</i>

713
00:41:20,687 --> 00:41:22,689
خدای من، امروز چقد خوب بنظر میرسی

714
00:41:23,690 --> 00:41:27,365
خودمو کسی میدیدم که هرچیزی رو سرجایی که باید باشه میزارم

715
00:41:27,527 --> 00:41:29,905
اون هماهنگی همیشه ی چیزی واسه انعکاس داشت

716
00:41:30,196 --> 00:41:33,325
نشون دادن نوعی داستانهای گفته نشده

717
00:41:34,200 --> 00:41:36,669
<i>کتی اونجا بود، البته، کتیِ انگلیسی
</i>

718
00:41:36,828 --> 00:41:39,456
<i>کتی مهمترین قسمت از مک کووین بود</i>

719
00:41:40,373 --> 00:41:41,875
دوربین ها اماده، لطفا

720
00:41:42,208 --> 00:41:44,210
<i>اون شبیه ترین، به منه</i>

721
00:41:44,460 --> 00:41:46,337
<i>اون تخیلِ منو فعال میکنه</i>

722
00:41:47,171 --> 00:41:49,299
من کمک میکنم تو تحقیقاتِ کالکشن

723
00:41:49,799 --> 00:41:53,679
من چیزهای مورد توجه اش رو واسش میارم

724
00:41:53,970 --> 00:41:56,098
که فکر میکنم خیلی تو فشن چیز مهمیه

725
00:41:56,389 --> 00:41:59,268
<i>اساسا من اونجام، برای اینکه ی دستِ راست قوی باشم</i>

726
00:41:59,642 --> 00:42:02,862
Shaun Leane
اونموقع خیلی مشغول ساخت و تجارت جواهرات بود

727
00:42:03,312 --> 00:42:04,438
تو چی فکر میکنی..ها؟

728
00:42:05,064 --> 00:42:06,236
رقص دوس دارین؟

729
00:42:06,482 --> 00:42:09,076
<i>برای منی که کار اوت کوتور میکردم خیلی خوب بود</i>

730
00:42:09,318 --> 00:42:11,366
بمن اجازه یک افراطی گریِ دیگه میده

731
00:42:11,529 --> 00:42:14,783
حالا من به جاهای جدید میرم، من با جواهراتِ بدن کار میکنم

732
00:42:15,241 --> 00:42:18,120
و واقعن داره جلو میره اونم به روش سنگ تراشی

733
00:42:19,078 --> 00:42:20,421
<i>Sarah Burton.</i>

734
00:42:20,621 --> 00:42:22,168
سارا وارد میشود

735
00:42:22,331 --> 00:42:23,958
اون دنبال ما بود

736
00:42:24,083 --> 00:42:26,177
انگار که دنبال چندتا ستون بود

737
00:42:26,544 --> 00:42:28,797
که شاید باعثِ امنیتش میشه

738
00:42:30,631 --> 00:42:32,508
<i>ما این طبقه زیبارو داشتیم</i>

739
00:42:37,680 --> 00:42:40,729
من عاشق اون منطقه بودم, میدونی
Place des Vosges
منظورم اینه سلام؟

740
00:42:42,477 --> 00:42:44,320
خدای من خیلی ترسناکه

741
00:42:45,438 --> 00:42:47,406
<i>حالا که دربارش فکر میکنم، چیز کوچیکی بود</i>

742
00:42:47,940 --> 00:42:50,159
<i>وقتی میومدم تا روی اون سِت کار کنم</i>

743
00:42:50,401 --> 00:42:51,778
<i>میخاستم رو مبل باشم</i>

744
00:42:55,573 --> 00:42:57,200
Ooh, ooh!

745
00:42:57,867 --> 00:42:59,665
سباستین

746
00:43:00,078 --> 00:43:01,671
اوه...زبونت

747
00:43:03,498 --> 00:43:06,172
و همیشه اخرش به خوابیدن تو اتاق لی تموم میشد

748
00:43:06,626 --> 00:43:09,630
چون لی همیشه در اخر سقوط کرده بود رو مبل

749
00:43:09,921 --> 00:43:10,968
Lee!

750
00:43:12,632 --> 00:43:15,135
تو بالشت هارو عوض کردی؟ اره..درسته لعنتی

751
00:43:18,221 --> 00:43:20,724
ی راننده داشتیم، خب ما همه جا میرفتیم

752
00:43:20,848 --> 00:43:22,850
اوه ی دقیقه صبر کن، خیلی پایه بود

753
00:43:23,309 --> 00:43:24,481
بهتر شد

754
00:43:24,644 --> 00:43:26,112
سلام کن به مردم توی انگلستان

755
00:43:28,773 --> 00:43:29,945
<i>چقد باحال</i>

756
00:43:31,275 --> 00:43:33,448
بزار ی کلکی بزنیم

757
00:43:34,278 --> 00:43:36,531
سلام..ببین چقد سرعت داریم..ااووو

758
00:43:40,660 --> 00:43:42,458
وقتی رسیدیم به جیونچی

759
00:43:42,787 --> 00:43:44,539
همه ی شکل بودن

760
00:43:44,747 --> 00:43:47,500
همه بهش تعظیم کردن

761
00:43:47,917 --> 00:43:49,919
و اونو صدا کردن: موسیو مک کوویین

762
00:43:50,294 --> 00:43:53,969
که شبیه به این بود،وقتی باهاتون تماس میگیرن، موسیو مک کوویین اینجاست؟

763
00:43:57,718 --> 00:43:59,516
خدا..اوه...اووه

764
00:44:01,222 --> 00:44:03,475
<i>وقتی که وارد شدیم فک میکنم شوکه شدن</i>

765
00:44:03,599 --> 00:44:06,102
<i>جوری که لباس پوشیده بودیم، جوری که کار میکردیم</i>

766
00:44:06,269 --> 00:44:08,613
<i>جک هایی که میگفتیم</i>

767
00:44:09,188 --> 00:44:11,532
مشخصا همه چی باشکوه بود، بااون لوسترها

768
00:44:11,858 --> 00:44:14,577
خب، این خیلی فرق داشت با محیط کاریه ما در لندن

769
00:44:14,819 --> 00:44:18,073
که ی اتاق بسیار کوچیک بود، همه چیز، به هم ریخته و پرتُ پلا بود

770
00:44:18,489 --> 00:44:20,287
اینجا ما دفترکار خودمونُ داریم

771
00:44:20,449 --> 00:44:22,952
من تلفن رو بر میداشتم و هرچیزی، لازم داشتم میگفتم

772
00:44:23,661 --> 00:44:25,834
البته که میخواستمش، میخواستمش، میخواستمش

773
00:44:26,164 --> 00:44:27,416
خب گفتم که میخامش

774
00:44:27,707 --> 00:44:31,177
<i>ما فقط ی مشت بچه بودیم که داشتیم جیونچی رو، راه میبردیم</i>

775
00:44:32,336 --> 00:44:34,384
اونا متعجب نبودن از انتخاب شما؟

776
00:44:34,839 --> 00:44:38,935
فکر میکنم مثل بقیه مردم، اونا هم از این انتخاب تو کما بودن

777
00:44:41,345 --> 00:44:43,063
ناگهان... ما اونجا بودیم

778
00:44:43,222 --> 00:44:46,066
نشسته در
Hubert de Givenchy's house,

779
00:44:46,309 --> 00:44:49,939
از پنجره بیرون رو نگاه میکنی، و چیزی که میبینی، نشانِ
Balenciaga

780
00:44:50,062 --> 00:44:52,064
و چیزی که میدونی، سن لورن هم همونجاست

781
00:44:52,231 --> 00:44:54,575
و میدونی که جان گالیانو هم همونجاست

782
00:44:54,734 --> 00:44:57,328
تو خیابونِ
Montaigne
درست چند متر اونطرف تر

783
00:44:57,653 --> 00:45:00,281
<i>و ما اونجا بودیم، به همراه الکساندر مک کوویین</i>

784
00:45:00,406 --> 00:45:02,659
<i>شهری با زبانی جدید</i>

785
00:45:02,992 --> 00:45:05,165
<i>خیلی احساس خاصی داشتم</i>

786
00:45:06,495 --> 00:45:08,372
<i>سعی میکرد جای پاشو اونجا محکم کنه</i>

787
00:45:08,539 --> 00:45:10,462
<i>بدیهی بود که باید دنبال ی چهره جدید از خودش باشه</i>

788
00:45:10,625 --> 00:45:12,502
<i>چون این قراره اولین کالکشن اون باشه</i>

789
00:45:13,502 --> 00:45:15,129
<i>یادمه به لی گفتم</i>

790
00:45:15,213 --> 00:45:17,511
<i>همه چشمشون به ماست، و ما هنوز هیچی نداریم</i>

791
00:45:17,590 --> 00:45:19,092
<i>و اون همیشه جواب میداد</i>

792
00:45:19,300 --> 00:45:21,018
<i>نگران نباش سباستین، خیلی خوب از پسش بر میایم</i>

793
00:45:37,151 --> 00:45:40,997
<i>اینچا پاریسه با خانم های پاریسی، اینجا جیونچیه، نه مک کوویین</i>

794
00:45:41,280 --> 00:45:44,910
<i>اینجا جاییه که کت شلوارها خیلی ظریف دوخته میشن و از بهترین پارچه ها استفاده میشه</i>

795
00:45:45,159 --> 00:45:47,878
<i>منظورم اینه، اون داشت میرفت به سمت لیبلِ خودش</i>

796
00:45:48,037 --> 00:45:50,631
<i>چهل سال دیگه برای به دست اوردن همچین شهرتی</i>

797
00:45:51,207 --> 00:45:54,461
<i>من یادم میاد یکبار، ی کارِ خیلی تمیزی دیدیم</i>

798
00:45:54,710 --> 00:45:58,681
<i>لی از
Catherine DeLondres
که مسئول آتلیه بود پرسید</i>

799
00:45:59,090 --> 00:46:01,218
<i>این کارِ خارق العاده رو کی انجام داده</i>

800
00:46:01,425 --> 00:46:03,302
اون اجازه ورود نداره

801
00:46:03,511 --> 00:46:05,639
منظورت چیه اون اجازه ورود نداره، یعنی چی

802
00:46:05,763 --> 00:46:06,810
خواهشا اجازه بده بهش

803
00:46:07,390 --> 00:46:11,691
<i>یادمه از اون روز به بعد لی، دنبال اون شخص بود تا ببینتش</i>

804
00:46:12,395 --> 00:46:14,693
<i>کی مستقیم با لباس کار کرده</i>

805
00:46:15,898 --> 00:46:17,946
و بنظرم اونا دوسش داشتن

806
00:46:18,401 --> 00:46:20,244
این لباس مالِ
Bet Lynch

807
00:46:21,821 --> 00:46:24,950
و همچنین با ی پلاستیک به بالاش، تونستیم درمانش کنیم

808
00:46:25,866 --> 00:46:29,086
برای بارونی ها، ی نمای کلی از اونو میگیری

809
00:46:29,412 --> 00:46:31,005
هیچکدوم فرانسه بلد نبودیم

810
00:46:31,122 --> 00:46:34,217
و آتلیه فرانسوی، نمیتونست انگلیسی حرف بزنه

811
00:46:34,542 --> 00:46:37,762
<i>لی سعی میکرد منظورش رو با کشیدنِ دست، روی هوا  منتقل کنه</i>

812
00:46:38,296 --> 00:46:41,721
اره اره...خوبه

813
00:46:44,385 --> 00:46:47,355
اوه...خوبه
فکر میکنم فقط ی شلواره

814
00:47:09,869 --> 00:47:13,669
اونا خیلی دقیقن...مثل... روشی که اونها نخ رو میبرن...مثل

815
00:47:13,998 --> 00:47:16,092
من فقط قیچی رو بر میدارم و جِرِش میدم

816
00:47:16,584 --> 00:47:18,427
جوری که اونا میرن

817
00:47:19,962 --> 00:47:21,714
و راهی که من میرم..اوکی هست... اینا فقط لباسه

818
00:47:22,006 --> 00:47:24,429
<i>هرگز فراموش نمیکنم، چیزی رو که چهره اش میخواست بگه</i>

819
00:47:24,508 --> 00:47:27,637
<i>ولی در نهایت متوجه شد، که دقیقن اون، واسه چی اونجاست</i>

820
00:47:27,762 --> 00:47:28,809
<i>در حیرت بود</i>

821
00:47:28,971 --> 00:47:33,021
میدونی، یک نوع احترام زیادِ دوطرفه بین اونا شکل گرفت

822
00:47:33,225 --> 00:47:36,399
<i>اوت کوتور: ی چیزی هست مربوط به جایی که، ازش میایم
Savile Row</i>

823
00:47:36,687 --> 00:47:38,655
<i>خیاط ها خیلی برام محترمن</i>

824
00:47:38,731 --> 00:47:41,154
<i>ارزش کار اونا به همون اندازه هست، که مالِ ما هست</i>

825
00:47:42,485 --> 00:47:45,284
<i>لی ی روز گفت: کجا میتونیم بریم غذا بخوریم؟</i>

826
00:47:45,488 --> 00:47:47,115
<i>کارگرا کجا میرن واسه غذا؟</i>

827
00:47:47,323 --> 00:47:49,542
<i>و کاترین گفت: ی غذاخوری هست</i>

828
00:47:49,825 --> 00:47:51,702
<i>تو زیرزمین برای کارگرها</i>

829
00:47:51,827 --> 00:47:53,704
<i>و لی اینجوری شد: خُب، بزن بریم </i>

830
00:47:53,871 --> 00:47:57,592
وقتی رسیدیم اونجا، مردم در حال بیرون اومدن بودن

831
00:47:57,792 --> 00:47:59,920
ببین: الکساندر داره با ما غذا میخوره

832
00:48:00,836 --> 00:48:02,304
<i>باورشون نمیشد</i>

833
00:48:02,421 --> 00:48:06,676
<i>این خانه های مُد،با کارهایی که میکنن، طراحارو تبدیل میکنن به ی کینگ</i>

834
00:48:07,009 --> 00:48:09,057
و اونا درحالِ تراش لی بودن، مث ی کینگ

835
00:48:09,303 --> 00:48:11,226
اما، لی کینگ بودن رو دوست نداشت

836
00:48:11,305 --> 00:48:13,683
اون دوست داشت رفتارش مث ادمای عادی باشه

837
00:48:17,895 --> 00:48:19,363
اوکی

838
00:48:19,814 --> 00:48:21,157
این فکر خوبیه

839
00:48:21,482 --> 00:48:24,110
اونا خارج از کالکشن رشد میکردن، همونجور که کالکشن توسعه میافت

840
00:48:24,652 --> 00:48:27,326
اون کوک هارو میکشید و همینجور که داستانهای خارج از اون رو، میکشید

841
00:48:28,072 --> 00:48:31,167
<i>اونجا همیشه موود بُرد بود، و کلی چیز با سوزن به دیوار زده بود</i>

842
00:48:31,325 --> 00:48:34,044
<i>همه اونجا لبریز لبریز بودن، ی تمرینِ گروهیِ بزرگ</i>

843
00:48:34,286 --> 00:48:36,960
<i>اما لی، در مرکز این ساختارِ عنکبوتی بود</i>

844
00:48:37,206 --> 00:48:39,459
<i>همه چیز رو به هم وصل میکرد
</i>

845
00:48:39,667 --> 00:48:41,510
<i>اینجوری، هر چیزی که تو ذهنش بود رو، تقطیر میکرد</i>

846
00:48:41,752 --> 00:48:44,301
ی چیز پر دار یادم میاد، درست ی هفته قبل از نمایش

847
00:48:44,672 --> 00:48:48,051
باچیزهایی که به درستی پایین نمیومد، و باید درست میشد

848
00:48:48,300 --> 00:48:50,519
<i>واقعا دیوانه کننده بود</i>

849
00:48:50,636 --> 00:48:52,354
فشار خیلی زیادی بود

850
00:49:08,320 --> 00:49:13,542
<i>توی 25 روز، ی کالکشن 55 تیکه ای رو در بیاری</i>

851
00:49:13,826 --> 00:49:15,328
<i>این کار ساده ای نیست</i>

852
00:49:18,330 --> 00:49:22,301
<i>موضوع اولین نمایش کوتور: پرِ طلایی بود</i>

853
00:49:22,501 --> 00:49:23,753
<i>Jason و the Argonauts.</i>

854
00:49:25,296 --> 00:49:27,014
<i>اونا میخواستن خارق العاده باشه</i>

855
00:49:28,507 --> 00:49:31,727
اولین احساسی که از توضیحات الکس داشتم

856
00:49:32,094 --> 00:49:35,018
اونها جنگجو بودن

857
00:49:35,347 --> 00:49:37,395
درامیخته با خدایان

858
00:49:37,683 --> 00:49:40,357
<i>من گفتم که: شاخ بزاریم؟اون گفت اره، ی شاخِ بزرگ</i>

859
00:49:40,644 --> 00:49:43,488
<i>من گفتم :چقدر بزرگ؟ اون گفت: چنگیز خان رو میشناسی؟</i>

860
00:49:43,647 --> 00:49:45,149
اون سایز کوچیکشه

861
00:49:45,357 --> 00:49:46,404
بزرگه رو بمن بده

862
00:49:46,692 --> 00:49:49,445
این ماله نوزدهم ژانویه 1997

863
00:49:49,778 --> 00:49:53,282
و همونجور که تو تجارت بهش میگن: ماشاهد اتفاق افتادن، یک، دوران در فشن بودیم

864
00:49:53,407 --> 00:49:55,375
<i>در سن 27 سالگی</i>

865
00:49:55,451 --> 00:49:58,000
<i>طراحِ انگلیسی سال، الکساندر مک کوویین</i>

866
00:49:58,204 --> 00:50:01,333
<i>این درباره اولین نمایش اوت کوتور اونه</i>

867
00:50:15,554 --> 00:50:17,898
<i>هر مدلی کارکترِ مخصوص به خودشو داشت</i>

868
00:50:18,098 --> 00:50:20,442
<i>یک هویت، یک امضاء</i>

869
00:50:20,976 --> 00:50:23,946
<i>هر دختری داشت بصورت مجزا، شوی خودشو اجرا میکرد</i>

870
00:50:25,314 --> 00:50:28,363
<i>اون الهام، از کجا میومد؟ اون به من گفت: از لوگو</i>

871
00:50:28,859 --> 00:50:33,330
<i>از لوگو، جی بزرگ و کوچک که شبیه به ی نقاشیه یونانیه</i>

872
00:50:33,948 --> 00:50:36,497
و لیبلِ جیونچی هم سفید و طلاییه

873
00:50:37,952 --> 00:50:41,456
<i>با مجموعه های الکساندر مک کویین، شما همیشه چندتا تیکه که دنبالشی رو پیدا میکنی</i>

874
00:50:41,830 --> 00:50:44,253
<i>خدایا...اون خیلی ریسکش بالاست</i>

875
00:50:45,209 --> 00:50:48,258
<i>من فک کنم کل مطبوعات روش زووم کردن</i>

876
00:50:48,462 --> 00:50:52,433
<i>که کمتر بیشتر، دیوانه وار بود، یا کمتر، بیشتر غیرقابل تحمل؟</i>

877
00:50:53,551 --> 00:50:55,724
طراحان فرانسوی با شکایت، میگفتن

878
00:50:55,970 --> 00:50:59,645
اوه..اونها دارن جیونچی رو تسخیر میکنن، درحالی که حتی فرانسوی نیستن

879
00:50:59,807 --> 00:51:01,559
<i>نگاه کن داره تو جیونچی چیکار میکنه؟</i>

880
00:51:01,850 --> 00:51:03,568
<i>بنظرم اونها بودن که میگفتن</i>

881
00:51:04,144 --> 00:51:05,737
<i>من هنوز دنبال اونیم که میخوام بشم</i>

882
00:51:05,813 --> 00:51:07,861
<i>صرفنظر از اینکه منو تو چه موقعیتی گذاشتین</i>

883
00:51:08,190 --> 00:51:09,692
<i>من همونیم که هستم</i>

884
00:51:10,192 --> 00:51:12,695
من خوشم اومد، اونا صداقت خودشون رو حفظ کردن و همونجوری موندن

885
00:51:13,028 --> 00:51:16,953
اونها انگلستان رو به پاریس اوردند
با روش منحصر بفردِشون

886
00:51:20,077 --> 00:51:22,330
<i>همه چیزی برای گفتن داشتن، منتقدین فشن</i>

887
00:51:22,538 --> 00:51:24,882
<i>اون دهن گشادی داره، اون افکارِ بزرگی داره</i>

888
00:51:25,207 --> 00:51:27,005
<i>اوه، اون بریتانیاییه، چه فکری کردن؟</i>

889
00:51:27,376 --> 00:51:31,802
<i>و بعدش من فهمیدم که اصولا، دنیا بر علیه اونه</i>

890
00:51:32,381 --> 00:51:34,008
<i>و شما در حال اولین اجراتون هستید</i>

891
00:51:34,091 --> 00:51:37,265
<i>اون ی نمایش موفق نیست ن، نه...درستِ این شکلی</i>

892
00:51:37,386 --> 00:51:39,605
بسیار خب

893
00:51:39,805 --> 00:51:43,560
اونا در آرزویِ دیدنِ لحظات شکست و نابودیش بودن

894
00:51:44,101 --> 00:51:45,819
اونا پنجه بُکس و چاقو داشتن

895
00:51:46,020 --> 00:51:47,613
اونا همه چیز رو میندازن گردنت

896
00:51:47,688 --> 00:51:49,440
این خوبه، چون من هم ی مبارزم

897
00:51:51,275 --> 00:51:53,198
خودمون رو بیاد میارم بعدِ اون نظرات

898
00:51:53,402 --> 00:51:54,699
میدونی...لی مثلِ

899
00:51:56,280 --> 00:51:58,078
اوه...جهنمی بود...اره

900
00:51:58,324 --> 00:52:01,544
واقعن شب وحشتناکی بود، و بعداز اون بسیار شب سختی داشتیم

901
00:52:02,828 --> 00:52:05,297
یک مشت، استدلال

902
00:52:11,629 --> 00:52:13,631
<i>من فک میکنم اون با خونه مد، کارهای زیادی انجام داد</i>

903
00:52:13,756 --> 00:52:15,758
<i>چون جیونچی، مطبوعات زیادی داشت</i>

904
00:52:15,924 --> 00:52:19,804
<i>چون خیلی سخت بود، تناسبِ مک کویینی که اینجاست، با مک کوویینِ لندن</i>

905
00:52:20,054 --> 00:52:23,900
<i>جیونچی درحال گرفتن ی ادم دیگه بود</i>

906
00:52:24,058 --> 00:52:27,232
<i>همونجور که الکساندر میگفت: مث گرفتن ی دایناسور، از بیرونِ دریاست</i>

907
00:52:27,519 --> 00:52:30,489
و فکر میکنم تو، ی فصلی انجامش داد

908
00:52:30,856 --> 00:52:34,702
خب فکر میکنم تو ی سال 20 بار انجامش داد

909
00:52:35,944 --> 00:52:37,571
<i>جیونچی همه چیز رو تغییر داد</i>

910
00:52:37,946 --> 00:52:39,414
لحظات خوب به پایانش رسید

911
00:52:39,865 --> 00:52:41,583
<i>من ی حساب دار داشتم که فرانسه حرف میزد</i>

912
00:52:41,784 --> 00:52:43,661
<i>اونا میرفتن پاریس واسه امضای قرارداد</i>

913
00:52:43,869 --> 00:52:46,918
و من گفتم: مطمئن بشید ایزی سهمِ خودشو میگیره

914
00:52:47,122 --> 00:52:48,544
<i>و بعدش، ی جوری ازمک کوویین پرسیدم</i>

915
00:52:48,707 --> 00:52:50,755
<i>و اون گفت: بین من ایزی مسئله پول وجود نداره</i>

916
00:52:51,168 --> 00:52:54,593
<i>وقتی پول واریز میشد، الکساندر اونو قسمت میکرد</i>

917
00:52:55,339 --> 00:52:56,511
اون خیلی سرسخت بود

918
00:52:57,007 --> 00:52:59,806
<i>رابطشون تغییر کرده بود، اون خیلی از این قطع رابطه آسیب دید</i>

919
00:53:00,135 --> 00:53:03,309
<i>اون تونسته بود ی سروصدایی ایجاد کنه، اون ی سالن داشت تو جیونچی</i>

920
00:53:03,639 --> 00:53:06,358
اون موفق شده تو ممکن ترین جایی که میشد، تو پاریس

921
00:53:09,186 --> 00:53:14,864
<i>من یادمه که درست رفتم به تپه های هیل، بعد از رفتن به جیونچی</i>

922
00:53:16,652 --> 00:53:21,203
شما نمیتونید تصور کنید، چه تنشی بین اون دوتا بود توی اون اتاق

923
00:53:21,699 --> 00:53:24,794
اون طراحا فکر میکنن که تو، منو بوجود آوردی

924
00:53:25,703 --> 00:53:28,331
هیچوقت دراین  مورد نبوده، نه نبوده

925
00:53:28,580 --> 00:53:30,708
من میدونم اون...اون...اما اونا انجامش دادن

926
00:53:30,791 --> 00:53:34,671
شما همیشه اونو در مطبوعات میدیدین
وقتی به اون میرسه..اووه ایزابلا بلوووو

927
00:53:34,837 --> 00:53:37,590
مسئول
Philip Treacy و
الکساندر مک کوویین

928
00:53:37,881 --> 00:53:40,009
نه اونا میگن....اونا فقط میگن

929
00:53:40,676 --> 00:53:43,429
ولی هیچوقت درباره تو یا من نبوده

930
00:53:43,554 --> 00:53:45,022
آیا منم بخشی از اون بودم؟

931
00:53:45,180 --> 00:53:46,898
این تورو اذیت نمیکنه، جوری که اون تسمه روروش گذاشتن؟

932
00:53:46,974 --> 00:53:49,568
همونجور که توسط ایزابلا بلو کشف شد، این تورو عصبانی میکنه؟

933
00:53:49,727 --> 00:53:52,697
نه به هیچ عنوان، چون ایزی خیلی تو این راه کمکم کرد

934
00:53:52,855 --> 00:53:54,698
اما نه به اون شکل که که بنظر میاد

935
00:53:55,149 --> 00:53:57,151
اون انجامش داد، چون عاشق لباسام بود

936
00:53:57,234 --> 00:53:58,531
نه بخاطر اینکه عاشق من بود

937
00:53:58,694 --> 00:54:01,072
دقیییییقن، نکته اش همینه

938
00:54:01,280 --> 00:54:03,032
چون جرات بودن کنارش رو ندارم

939
00:54:04,783 --> 00:54:06,160
شوخی میکنم

940
00:54:06,702 --> 00:54:10,377
<i>یادم میاد که اینجا نشسته بودم، و داشتم به خودم فکر میکردم</i>

941
00:54:10,664 --> 00:54:14,259
لطفا ایزی رو اخراج کنید، چون اون هیچ کمکی به تو نکرده

942
00:54:14,543 --> 00:54:17,296
اما بنظر میرسه که دوران خیلی سختی رو بهش دادی

943
00:54:17,671 --> 00:54:19,173
<i>ایزی ی شاه ساز هست</i>
"کینگ میکر"

944
00:54:19,423 --> 00:54:22,267
این مردیه که اون قهرمانش کرد و سپس ازش رنجید

945
00:54:22,384 --> 00:54:23,727
و میخواست مردِ خودش باشه

946
00:54:24,011 --> 00:54:26,890
خب هیچ جایگاهی برای ایزبلا بلو در جیونچی وجود نداشت

947
00:54:27,931 --> 00:54:28,978
مجازات

948
00:54:29,850 --> 00:54:32,399
<i>و یادم میاد مک کوویین رو بمن کرد وگفت</i>

949
00:54:32,478 --> 00:54:34,321
<i>من الان ی سرمایه دارم، تدمار</i>

950
00:54:34,938 --> 00:54:36,611
و منظورش محبت آمیز نبود

951
00:54:36,940 --> 00:54:39,693
<i>ما ی سیاست داشتیم، قلبت رو به نمایش نزار، نقطه ظعف هات رو نشون نده</i>

952
00:54:39,985 --> 00:54:42,534
<i>سرت رو بالا بگیر، غرورت رو حفظ کن و به مبارزه ادامه بده</i>

953
00:54:42,946 --> 00:54:44,914
چیزی برای گرفتن بوجود میاد

954
00:54:45,115 --> 00:54:48,164
ستاره اش اوج میگرفت، اما نه خیلی زیاد

955
00:54:48,368 --> 00:54:50,871
و میدونی، کمی ازش جدا شد

956
00:54:51,497 --> 00:54:54,341
<i>سپس ایزابلا ی کار گرفت تو
Sunday Times</i>

957
00:54:54,500 --> 00:54:57,549
<i>و مک کویین گفت: تو دوباره جون گرفتی، ایزی</i>

958
00:54:57,711 --> 00:55:00,009
و من،گفتم... خیلی ممنون...رفیق

959
00:55:02,633 --> 00:55:06,263
<i>من خودمو اون شکلی که توی مجلات دیدم، تو چشمِ مردم، مثل ی غزال بودم</i>

960
00:55:06,970 --> 00:55:08,643
<i>و ی غزال، همیشه خورده خواهد شد</i>

961
00:55:09,473 --> 00:55:12,852
<i>و من زندگی ادمارو اینجوری میبینم، هرکدوم از ما به راحتی کنار گذاشته میشیم</i>

962
00:55:13,185 --> 00:55:16,860
<i>زمان بسیار شکننده طراحان، در مطبوعات</i>

963
00:55:17,314 --> 00:55:18,907
اونجا هستی...تو دیگه وجود نداری

964
00:55:20,734 --> 00:55:21,951
اونجا ی جنگله

965
00:55:22,945 --> 00:55:25,198
<i>من رفتم به استدیو لندن</i>

966
00:55:25,447 --> 00:55:27,666
<i>و اون داشت درباره اوت کوتور تو فشن حرف میزد</i>

967
00:55:28,033 --> 00:55:31,037
<i>اول سعی کردم اونارو راضی کنم، ولی  بهش گند زدم</i>

968
00:55:31,203 --> 00:55:32,750
من میخواستم کارای خودمو بکنم

969
00:55:32,996 --> 00:55:35,215
مورد بعدی، خیلی مک کویینی خواهد بود

970
00:55:35,457 --> 00:55:39,587
لعنت بهت، لعنت بهت، لعنت به همتون، بهتون نشون میدم

971
00:55:39,878 --> 00:55:43,303
ما از اون دسته خارج شدیم، سالن های مقدس جیونچی رو ترک کردیم

972
00:55:43,841 --> 00:55:46,344
وارد دسته خشم شد، بازار نحیفِ محله

973
00:55:46,510 --> 00:55:48,933
مردمِ در حال جارو کردن، میوه و سبزیجات در حال پوسیدن

974
00:55:49,096 --> 00:55:51,599
<i>خوبه که نشونشون بدی، نقشه خشمِ لندن</i>

975
00:55:51,765 --> 00:55:54,609
<i>یکمی بترسونشون، تا از روی شونه هاشون به اطراف ی نگاهی بندازن</i>

976
00:55:54,768 --> 00:55:56,315
<i>اینجا هیچکاری با کوتور نمیتونی بکنی</i>

977
00:55:56,436 --> 00:55:57,813
<i>حالا تو استودیوی خودتو داری</i>

978
00:55:57,855 --> 00:56:01,450
ما در ی فصل دیگه ای بودیم،تویِ ی دنیای دیگه، با ی مک کوویینِ دیگه

979
00:56:01,650 --> 00:56:04,324
همه عوامل بادوربین برن دم دروازه ورود

980
00:56:04,444 --> 00:56:06,117
<i>شو های لندن همیشه</i>

981
00:56:06,321 --> 00:56:08,323
<i>برای تماشگران مشتاق خیلی عالی بودن</i>

982
00:56:08,490 --> 00:56:12,336
<i>نمایش ها در پاریس همیشه خیلی رسمی و محافظه کارانه است</i>

983
00:56:12,536 --> 00:56:14,630
مردم تو لندن فریاد میکشن، توی لاین ها

984
00:56:17,499 --> 00:56:22,471
<i>دیوانه کننده بود، مردم واقعن میجنگیدن واسه دیدن کتوالک</i>

985
00:56:23,714 --> 00:56:25,842
<i>لی فقط درحال دویدن بود بین مدلا</i>

986
00:56:26,008 --> 00:56:27,931
<i>و فریاد و هوار کشیدن سرِ همه</i>

987
00:56:28,093 --> 00:56:30,846
سیمون میخایم شو رو شروع کنیم

988
00:56:31,305 --> 00:56:34,559
<i>و فقط در حالِ حرکت بود، همیشه درحال لباس پوشیدن، همیشه پُر استرس</i>

989
00:56:35,017 --> 00:56:37,691
<i>راستش استرس و لباس پوشیدن، همیشه باهمن</i>

990
00:56:38,145 --> 00:56:40,022
همه ما اماده ایستاده ایم بری رفتن

991
00:56:40,147 --> 00:56:41,319
اوکی

992
00:56:41,481 --> 00:56:43,859
راسل کجاست؟ اون اینجا نیست؟ داره اماده میشه؟

993
00:56:44,151 --> 00:56:45,323
اره

994
00:56:45,903 --> 00:56:47,621
<i>ی دونه از مدلا دیر کرده</i>

995
00:56:47,696 --> 00:56:50,415
<i>اون گفت لعنت بهش، و شو رو شروع کرد</i>

996
00:56:50,699 --> 00:56:53,373
<i>میبینی داره میره برو دنبالش، درسته جودیث...فقط دنبالش برو</i>

997
00:56:53,660 --> 00:56:54,832
<i>اون خیلی بهم روحیه میداد</i>

998
00:56:54,953 --> 00:56:57,297
<i>من فقط سعی میکردم ازش استفاده کنم برای بیرون رفتن</i>

999
00:56:57,321 --> 00:57:02,321
آوا‌-مـووی

1000
00:57:06,089 --> 00:57:07,682
<i>واقعن اولین بارم بود</i>

1001
00:57:07,841 --> 00:57:11,687
<i>اون کالکشن تراوشاتی بود از همه چیز</i>

1002
00:57:11,887 --> 00:57:15,983
<i>از انرژی که اونجا بود، و تاثیری که روی مردم داشت</i>

1003
00:57:17,225 --> 00:57:20,695
<i>حالتی از عصبی بودن، خشم و ترس</i>

1004
00:57:20,938 --> 00:57:22,986
<i>که دراون نمایش به هم بافته شدن</i>

1005
00:57:24,149 --> 00:57:25,651
<i>مغزمون منفجر شده بود</i>

1006
00:57:25,776 --> 00:57:28,950
<i>چون اونا اصلن شبیه به مدل نبودن</i>

1007
00:57:29,154 --> 00:57:32,328
<i>اونا شبیه به حیوانات بودن با اون موهای بلند</i>

1008
00:57:32,574 --> 00:57:34,451
<i>و این آرایش حیوانی</i>

1009
00:57:34,826 --> 00:57:35,873
<i>اون شبیه به</i>

1010
00:57:36,453 --> 00:57:38,080
<i>شدید بود</i>

1011
00:57:40,624 --> 00:57:42,501
<i>بعضی از کارآموزا اجازه ورود پیدا نکردن</i>

1012
00:57:42,834 --> 00:57:46,259
<i>هجوم آوردن به سمت سکوها و ظرف های اتش رو انداختن</i>

1013
00:57:47,005 --> 00:57:49,007
و سپس، آتش شروع شد

1014
00:57:49,633 --> 00:57:51,476
چون توده ای از ماشینای تصادفی اونجا بود

1015
00:57:51,843 --> 00:57:55,063
و من یادم نمیاد بنزین اون ماشینارو خالی کرده بودیم

1016
00:57:55,347 --> 00:57:57,065
<i>و ماشینه، واقعن داشت میسوخت</i>

1017
00:57:57,683 --> 00:58:00,653
ی ماشین اونجا داشت توی کتوالک میسوخت

1018
00:58:00,936 --> 00:58:03,155
<i>و همه داشتن فکر میکردن، که این قسمتی از شو بوده</i>

1019
00:58:03,522 --> 00:58:06,901
جرات نیمکنی بری اونجا با کپسول آتشنشانی

1020
00:58:07,067 --> 00:58:09,866
<i>فقط حواستون به فرستادن مدلا باشه، ادامه بدین به فرستادنشون رو سن</i>

1021
00:58:11,571 --> 00:58:15,166
اگه جمعش نمیکردن، تمام چادر

1022
00:58:15,659 --> 00:58:19,835
و منتقدین فشن و مدل ها همه، تبدیل میشدیم به تاریخ

1023
00:58:21,123 --> 00:58:27,096
<i>اون فقط برگشت به شگفت انگیزیِ همیشگیش، لیِ دیوانه و درخشان</i>

1024
00:58:53,113 --> 00:58:55,992
آیا از لندن رفتی و پاریس ساکن شدی؟

1025
00:58:56,450 --> 00:58:59,579
هر دوجا هستم، من شش ماه اینجام و شش ماه بقیه جاها

1026
00:59:00,245 --> 00:59:03,715
سگم لندنه، چقد دلم داسش تنگ شده، دلم برا سگم تنگ شده

1027
00:59:11,548 --> 00:59:15,348
<i>سفر بین دوشهر، بین جیونچی و مک کوویین</i>

1028
00:59:15,469 --> 00:59:17,767
<i>و مطمئنن مشکلاتِ مخصوص بخودشو داره</i>

1029
00:59:18,972 --> 00:59:20,269
<i>اما او انجامش میداد</i>

1030
00:59:20,515 --> 00:59:22,859
اون داشت مدیریت میکرد، تا شو ها شگفت انگیز اجرا بشن

1031
00:59:26,813 --> 00:59:29,692
در اون زمان، فشارِ خیلی زیادی بود

1032
00:59:29,900 --> 00:59:32,949
چون اون زمان داشت رو لاین هایِ خودشم کار میکرد

1033
00:59:33,153 --> 00:59:34,826
آماده برای پوشیدن و کوتور

1034
00:59:34,946 --> 00:59:37,620
<i>میشد ببینید که لی زیرِ چه فشاری هست</i>

1035
00:59:37,866 --> 00:59:41,291
<i>دیوور  کمپانیِ مورد علاقهLVMH بود</i>

1036
00:59:41,661 --> 00:59:46,007
<i>لی احساس میکرد، که واقعن با جان گالیانو در رقابته</i>

1037
00:59:46,917 --> 00:59:48,965
<i>سپس ی جورایی متوجه شد</i>

1038
00:59:49,127 --> 00:59:53,007
<i>بودجه ای که جان داشت، تقریبن چهار برابرِ اونه</i>

1039
00:59:53,340 --> 00:59:55,934
<i>برای ساختنِ اوت کوتور خودش</i>

1040
00:59:56,718 --> 00:59:59,767
<i>خانه ای که ما عاشقش بودیم، خانه مدِ مک کوویین بود</i>

1041
01:00:00,222 --> 01:00:02,941
<i>
جیونچی مثل برادر ناتنی بود</i>

1042
01:00:03,475 --> 01:00:07,571
<i>ما میدونستیم که الان زمانِ ماست، و این زمان، زود خواهد گذشت</i>

1043
01:00:09,231 --> 01:00:14,112
<i>وقتی برگشتیم به پاریس، لباس های لی خیلی جدی تر شده بودن</i>

1044
01:00:14,569 --> 01:00:16,367
<i>و من تو پاریس داشتم فکر میکردم</i>

1045
01:00:16,530 --> 01:00:19,283
<i>اون داره قسمتِ ملایم تر  مسائل رو درک میکرد</i>

1046
01:00:20,450 --> 01:00:24,000
<i>ما اونو گرفتیمش و به لندن آوردیم</i>

1047
01:00:26,123 --> 01:00:29,548
<i>برای شماره 13، یادمه خیلی خوشحال بود</i>

1048
01:00:29,668 --> 01:00:34,174
<i>لی توی ذهنش به روشنی میدونست میخاد چیکار کنه</i>

1049
01:00:35,048 --> 01:00:36,891
<i>هممون وقتی جلسه ترک کردیم تو فکر بودیم</i>

1050
01:00:37,008 --> 01:00:38,976
<i>اوووه خدای من، به این فصل خیلی دلبسته </i>

1051
01:00:39,136 --> 01:00:41,264
<i>اون هم رنگاشو میدونه چیه، هم ترکیبشون رو</i>

1052
01:00:41,429 --> 01:00:44,683
<i>اون خودشو مث ی قطعه از اون میدید</i>

1053
01:00:47,352 --> 01:00:51,232
اولین کاری که من با لی انجام دادم...یادمه که خیلی از ایده روبات ها خوشش اومده بود

1054
01:00:51,690 --> 01:00:53,408
<i>لی این موضوع رو دنبال کرد</i>

1055
01:00:53,608 --> 01:00:55,531
<i>اوووه من این ربات هارو میخام، این ی مدله</i>

1056
01:00:55,861 --> 01:00:59,991
و ما این شکلی شده بودم..نه..روبات، دوباره روبات

1057
01:01:02,367 --> 01:01:03,994
ما فقط امیدوار بودیم که این ایده یادش بره

1058
01:01:04,286 --> 01:01:07,881
<i>اما سپس، شبِ قبل اجرای شو اون ربات رو آورد و روشنش کرد</i>

1059
01:01:08,039 --> 01:01:10,792
<i>و ما لباسی نداشتیم برای روبات</i>

1060
01:01:11,084 --> 01:01:12,427
من برگشتم به استودیو

1061
01:01:12,544 --> 01:01:16,048
و گفتم..ما احتیاج داریم ب به آخرین لباسمون

1062
01:01:16,339 --> 01:01:19,843
<i>رفتیم زیر میز و همه جواهرات رو اوردیم</i>

1063
01:01:20,093 --> 01:01:22,562
<i>و اینجوری شد که، اونجا ی لباس داشتیم</i>

1064
01:01:30,562 --> 01:01:32,189
<i>بهش گفتن که این غیرممکنه</i>

1065
01:01:32,272 --> 01:01:34,445
<i>و اون گفت نه، تو میتونی انجامش بدی</i>

1066
01:01:34,858 --> 01:01:38,328
این لطفی بود که لی در حقِ بقیه میکرد، مجبورشون میکرد غیرممکن هارو انجام بدن

1067
01:01:39,237 --> 01:01:42,537
<i>ما چندتا تکنیسین داشتیم برای کنترل ربات و لی</i>

1068
01:01:42,699 --> 01:01:44,872
اووه  اره
بیا کارای بیشتری باشون بکنیم

1069
01:01:45,035 --> 01:01:47,208
اون داشت روباتهارو کارگردانی میکرد مث بازیگرا

1070
01:01:47,579 --> 01:01:51,709
<i>و در نهایت، اجرا رو با ی رقص باورنکردنی تمام میکنی</i>

1071
01:01:51,917 --> 01:01:53,260
<i>چرخشش</i>

1072
01:01:54,628 --> 01:01:57,757
<i>Shalom Harlow
رو اونجا داری، درحال چرخیدن بینِ دوتا روبات</i>

1073
01:01:58,006 --> 01:02:01,135
<i>و چیزی که بنظر میاد اینه که، روبات ها انگار خودشون دارن اینکارو میکنن</i>

1074
01:02:20,654 --> 01:02:24,534
<i>فک کنم اولین بار بود که توی شوی خودم، حضور داشتم</i>

1075
01:02:25,367 --> 01:02:28,712
<i>ودر نهایت اون مرد با ماشیناش اونجا بود، من هنوز تو شوکم، وااااقعن؟</i>

1076
01:02:28,912 --> 01:02:30,914
برای اولین بار تو، شوی خودم اشک ریختم...اوه

1077
01:02:31,665 --> 01:02:32,712
اره

1078
01:02:32,712 --> 01:02:42,712
آدرس در دسترس سایت با اینترنت ملی CinemaFreak.Net

1079
01:03:03,530 --> 01:03:05,203
<i>لی توی رویاهاش زندگی میکرد</i>

1080
01:03:05,532 --> 01:03:08,536
هیچوقت کارو ول نمیکرد، هرچقدر هم که سخت بود

1081
01:03:08,702 --> 01:03:11,171
چون شما ی بار بیشتر شانس زندگی کردن نداری

1082
01:03:13,290 --> 01:03:17,090
<i>اولین بار که با لی آشنا شدم، راستش اونموقع خیلی مشهور بود</i>

1083
01:03:17,252 --> 01:03:19,721
<i>یادمه ی غریبه اومد سمتمون</i>

1084
01:03:19,879 --> 01:03:21,927
<i>توی سوپرمارکت بودیم و ازش امضا گرفت</i>

1085
01:03:22,215 --> 01:03:25,640
و یادمه که بهم گفت: خدای من...این خیلی ترسناکه

1086
01:03:26,177 --> 01:03:29,181
و اونموقع متوجه شدم، که اتفاقی در حال افتادنه

1087
01:03:29,347 --> 01:03:32,521
<i>اون مرزهای فشن رو جابجا کرد، و الان در حالِ مشهور شدن بود</i>

1088
01:03:34,144 --> 01:03:36,647
<i>تمام اون مسئله سلبریتی بودن، و دنبال شدن توسط مردم</i>

1089
01:03:36,938 --> 01:03:38,360
حس میکردید که اون میگه

1090
01:03:38,481 --> 01:03:41,109
این اصلن چیز مهمی نیست، شهرت خیلی مزخرفه

1091
01:03:41,609 --> 01:03:43,828
کارای مهمی هست برای انجام دادن

1092
01:03:44,863 --> 01:03:47,036
<i>بعضی وقتا آرزم بود ای کاش، ی زندگیِ معمولی داشت</i>

1093
01:03:47,115 --> 01:03:50,244
<i>تا بتونه تبدیل، ب ی ادم عادی بشه</i>

1094
01:03:50,869 --> 01:03:54,669
<i>توی اون دوره خیلی جوون بود، که بخواد اون همه، فشارو تحمل کنه</i>

1095
01:03:55,040 --> 01:03:59,136
من لی رو از وقتی میشناسم که هیچی نداشت، بجز ی کُپه از لباس

1096
01:03:59,294 --> 01:04:03,265
خب من دیدم که چقد سریع میلیونر شد

1097
01:04:03,673 --> 01:04:07,519
<i>و هرچی بیشتر پولدار میشد، کمتر خوشحال بنظر میرسید</i>

1098
01:04:08,803 --> 01:04:10,396
<i>با پول همیشه مواد مخدر هم، هست</i>

1099
01:04:11,014 --> 01:04:12,391
ناراحت کننده است

1100
01:04:36,956 --> 01:04:38,333
<i>کِی شروع شد، به خراب شدن ؟</i>

1101
01:04:38,666 --> 01:04:42,045
<i>وقتی شروع شد به خراب شدن که، فشارها از اون چه که بود، بیشتر شد</i>

1102
01:04:42,212 --> 01:04:45,261
<i>و مشخصه که شروع کرد به مقابله باهاش</i>

1103
01:04:45,465 --> 01:04:49,220
<i>از راه هایی که نباید، متاسفانه</i>

1104
01:04:49,677 --> 01:04:51,771
<i>با کوکایین، اون حمله ها</i>

1105
01:04:52,180 --> 01:04:54,683
<i>آنچنان خشمی، اون نوع از پارانویا</i>

1106
01:04:55,475 --> 01:04:57,352
اون هنوز لباسای خوبی درست میکرد

1107
01:04:57,435 --> 01:04:59,233
ولی شخصیتش تغییر کرده بود

1108
01:04:59,354 --> 01:05:03,200
<i>تمام کارِ سختی که من میکنم در سال، ده تا کالکشن</i>

1109
01:05:03,358 --> 01:05:04,530
<i>و این کار سختیه</i>

1110
01:05:04,692 --> 01:05:07,320
<i>من نرفتم به جیونچی، اونا اومدن دنبالم</i>

1111
01:05:07,529 --> 01:05:09,782
خیلی ناراحت شدم وقتی مردم اون حرفارو میزدن

1112
01:05:10,073 --> 01:05:12,792
داشتم اخراج میشدم، برای چیزی که واقعیت نداشت

1113
01:05:12,992 --> 01:05:14,835
لعنت به شماها، من کاری رو میکنم که دوست دارم

1114
01:05:18,164 --> 01:05:19,757
<i>قطعن تغییراتی انجام شد</i>

1115
01:05:19,916 --> 01:05:21,884
<i>و قطعن به رابطمون  هم منتقل شد</i>

1116
01:05:22,043 --> 01:05:24,216
اون دو تا سمت داشت

1117
01:05:24,712 --> 01:05:27,181
میتونست با روحیه خیلی باحالش بیاد

1118
01:05:27,507 --> 01:05:30,977
مثل خنده های بلند و

1119
01:05:31,052 --> 01:05:32,725
میتونه

1120
01:05:33,012 --> 01:05:34,685
ی شیطان از در وارد بشه

1121
01:05:34,973 --> 01:05:37,442
بوضوح میدیدی که اون شخص مشکلاتی داره

1122
01:05:38,226 --> 01:05:40,069
تاریکی هایی پدیدار شده

1123
01:05:40,353 --> 01:05:44,358
در این خلاقیت شگفت انگیز وهنرمند نابغه

1124
01:05:48,027 --> 01:05:51,156
<i>تی ی تتو داشت با مک کوویین روی بازوش</i>

1125
01:05:51,823 --> 01:05:53,700
پوشونده بودمش و وقتی فهمید

1126
01:05:53,867 --> 01:05:55,790
شبیه ی پایان بود برای همه چیز

1127
01:05:57,162 --> 01:05:58,505
<i>لی خیلی رومانتیک بود</i>

1128
01:05:58,872 --> 01:06:01,796
<i>من فکر میکنم که اون همیشه با ایده هاش، مشغولِ عشق بازی  بود</i>

1129
01:06:01,875 --> 01:06:04,128
<i>مطمئن نیستم که اصلا تونست بدستش بیاره</i>

1130
01:06:05,503 --> 01:06:08,382
مهمترین چیز تو زندگی، علاقه اش به کار بود

1131
01:06:08,673 --> 01:06:11,722
و همچنین، عدم اعتمادش به بقیه

1132
01:06:12,218 --> 01:06:13,561
فکر میکرد

1133
01:06:13,845 --> 01:06:16,724
اگه دوست پسرش اینجا نیست، به این دلیله که با کسِ دیگه ایه

1134
01:06:16,890 --> 01:06:19,234
و این خیلی باعث رنجشش میشد

1135
01:06:19,767 --> 01:06:23,192
<i>مردم همیشه فراموش میکنن که فشن برای آشنا شدن با آدماست، مراوده با اشخاص</i>

1136
01:06:23,313 --> 01:06:25,862
<i>در مورد جنسیتِ، نشون دادن خودت به دیگران</i>

1137
01:06:26,024 --> 01:06:28,493
متاسفم، اگه فکر میکنید من ی احمقم

1138
01:06:28,818 --> 01:06:31,697
یا اینکه: تپلم و دوست دارم کوچیکتر بنظر برسم

1139
01:06:32,113 --> 01:06:34,081
منظورم اینه، بیایم یکم واقع گرا باشیم

1140
01:06:44,334 --> 01:06:46,177
<i>وقتی اون ظاهرش رو تغییر داد</i>

1141
01:06:46,377 --> 01:06:48,800
<i>اون گفت: من تغییر کردم، این کار اشتباه بود</i>

1142
01:06:49,005 --> 01:06:51,053
من ارتباطم رو، با خودم از دست دادم

1143
01:06:51,591 --> 01:06:55,016
<i>چطوری بود؟ ده سالگیه لی، لی مک کوویین کوچک</i>

1144
01:06:55,094 --> 01:06:56,937
<i>نشسته گوشه استودیوی من در حال دوختن</i>

1145
01:06:57,180 --> 01:07:00,684
<i>این حالت های شگفت انگیز لباس مالِ
Comme des Gargons
بودن</i>

1146
01:07:01,017 --> 01:07:03,486
<i>تبدیل شدن به چیزی که نمیخواست بشه</i>

1147
01:07:03,728 --> 01:07:06,698
<i>این پسر با این روحیه، الکساندر مک کوویین</i>

1148
01:07:34,551 --> 01:07:36,144
ساعت 6 صبح

1149
01:07:37,011 --> 01:07:39,764
نکن..اون کارو واسش نکن اوه ..سیمون

1150
01:07:40,098 --> 01:07:42,226
اوه خدای من

1151
01:07:42,600 --> 01:07:44,728
فقط چند ساعت وقت واسش مونده

1152
01:07:47,689 --> 01:07:49,282
این دیگه بهم حال نمیده

1153
01:07:49,649 --> 01:07:51,993
این نتیجه نهاییه، به هر حال بیشتر از این باحال نیست

1154
01:07:54,612 --> 01:07:56,706
دیگه از دوربین خوشم نمیاد

1155
01:07:56,823 --> 01:07:58,666
حالا خاموشش کن

1156
01:07:59,033 --> 01:08:01,502
<i>من اصلا نتونستم کارِ بهتری انجام بدم، به نسبتِ اون زمان، که با لی بودم</i>

1157
01:08:01,953 --> 01:08:05,708
بعضی وقتا با اون تو تاریکی بودیم و بعضی وقتا واقعن میدرخشیدیم

1158
01:08:06,165 --> 01:08:09,510
و ما انتخابش کرده بودیم، انتخابِ ما اونجا بود

1159
01:08:10,044 --> 01:08:12,513
ما انتخاب کردیم که بعضی وقتا خوب نیستیم

1160
01:08:12,880 --> 01:08:14,723
<i>من ی بار از جیونچی سقوط کردم</i>

1161
01:08:15,008 --> 01:08:18,182
<i>بخاطر فشاربالا و حجم کار زیاد</i>

1162
01:08:18,344 --> 01:08:20,938
<i>ما باید بهاش رو پرداخت میکردیم، با سلامتیمون</i>

1163
01:08:21,639 --> 01:08:24,062
من در کمپانی رشد کردم، البته

1164
01:08:24,309 --> 01:08:27,108
من پسر جوانی بودم که از اونجا شروع کردم

1165
01:08:27,478 --> 01:08:30,027
<i>وقتی رشد کردم متوجه شدم</i>

1166
01:08:31,107 --> 01:08:35,613
<i>احساس میکردم که در موقعیت "claustrophobic" قرار دارم
موقعیت مکانی پرفشار و استرس زا</i>

1167
01:08:36,154 --> 01:08:38,873
سباستین... اوه  سباستین

1168
01:08:39,073 --> 01:08:40,700
تو.. ای جنده زشت

1169
01:08:41,993 --> 01:08:43,495
اوه

1170
01:08:43,828 --> 01:08:46,832
این مث ی سرسپردگی عمیق بود به خانه مک کوویین

1171
01:08:47,373 --> 01:08:49,341
مراقبت از سگ هاش

1172
01:08:49,876 --> 01:08:52,004
ساعت های بی پایان کاری

1173
01:08:52,337 --> 01:08:55,216
و اخر هفته های سراسر کار

1174
01:08:55,340 --> 01:08:57,058
یا معاشرت با لی

1175
01:08:57,383 --> 01:09:00,262
<i>ما حتی تعطیلات هم با هم بودیم</i>

1176
01:09:00,637 --> 01:09:03,607
من حتی امضاش هم میتونم جعل کنم، میدونی

1177
01:09:04,015 --> 01:09:05,983
احساسی داشتم مث اینکه تو تله افتادم

1178
01:09:06,893 --> 01:09:09,146
<i>حتی اگه عاشق کاری بودم که میکردم</i>

1179
01:09:10,355 --> 01:09:13,108
خسته بودم...حتی از حرف زدن باهاش

1180
01:09:13,441 --> 01:09:15,239
و این یکی پایان خوبی نداشت

1181
01:09:15,610 --> 01:09:17,988
روزی که بهش گفتم دارم میرم، بهم گفت

1182
01:09:18,237 --> 01:09:20,956
خب..بهتره خوب دربارش فکر کرده باشی، چون راه برگشتی نخواهد بود

1183
01:09:23,368 --> 01:09:26,372
و من اونجا رو ترک کردم، خیلی ناراحت بودم، میدونی

1184
01:09:26,496 --> 01:09:29,249
زندگیم...میدونی...اونجا بود

1185
01:09:29,707 --> 01:09:31,175
هیچکس

1186
01:09:32,543 --> 01:09:35,797
هیچ نیروی انسانی، هیچکس نمیاد

1187
01:09:37,256 --> 01:09:40,180
بعد از تمام اون کارایی که کردم

1188
01:09:48,267 --> 01:09:52,067
متاسفانه، لی این رو به دل گرفت

1189
01:09:52,772 --> 01:09:54,695
بدون اینکه دربارش فکر کنه

1190
01:09:54,857 --> 01:09:56,530
کس دیگه ای چجوری به این فکر میکنه

1191
01:09:56,609 --> 01:09:58,156
یا به چی نیاز داره

1192
01:09:58,361 --> 01:09:59,988
اون قضیه رو خیلی شخصی کرد

1193
01:10:00,196 --> 01:10:02,915
وقتی کسی میرفت احساس خیانت میکرد

1194
01:10:28,683 --> 01:10:32,733
افراد خیلی زیاد هستن توی فشن که از اضطراب رنج میبرن

1195
01:10:32,979 --> 01:10:35,277
رنج میکشن از حمله های عصبی وافسردگی

1196
01:10:35,648 --> 01:10:38,492
این صنعت تو رو پُر میکنه

1197
01:10:38,818 --> 01:10:41,162
<i>این خیلی اثرات منفی داره</i>

1198
01:10:42,029 --> 01:10:44,908
<i>سلول بود، کانسپتِ اصلیِ نمایشِ
Voss </i>

1199
01:10:46,325 --> 01:10:50,705
تو شروع میکنی به از دست دادن خودت، و این شروعِ تاریکیه

1200
01:10:50,955 --> 01:10:52,582
و اون جاییه که نمیتونی ازش خارج بشی

1201
01:10:53,541 --> 01:10:55,214
<i>و، البته، لی... لی اونجا بود</i>

1202
01:10:55,418 --> 01:10:57,512
<i>اون خوشحال نبود، حتی با ی ایده خیلی بزرگ</i>

1203
01:10:57,754 --> 01:11:00,303
بعدش شما ی جعبه اون وسط باید بزاری

1204
01:11:00,715 --> 01:11:03,969
بعنوان نقطه اوج تیاتر به نمایش

1205
01:11:04,343 --> 01:11:07,643
وقتی اومد ونشست تاتوضیح بده که چی بود

1206
01:11:08,055 --> 01:11:10,558
اون تو چشمام نگاه نمیکرد و گفت

1207
01:11:11,017 --> 01:11:14,362
اره این درباره مرگ هست، و زیبایی و تولدِ دوباره

1208
01:11:14,645 --> 01:11:16,192
قراره خیلی قشنگ بشه

1209
01:11:16,647 --> 01:11:19,366
<i>واقعن انتظار بازآفرینی رو نداشتم</i>

1210
01:11:19,442 --> 01:11:22,286
<i>عکسِ کابوس، اثرِ معروفِ
Joel-Peter Witkin's</i>

1211
01:11:32,872 --> 01:11:34,340
این ی تصویر خیلی وحشتناکه

1212
01:11:34,457 --> 01:11:37,210
و تو فکر بودم...خدای من قراره اینو انجام بدم؟

1213
01:11:37,376 --> 01:11:39,174
<i>و بعدش مث اینکه...خب بیایید انجامش بدیم</i>

1214
01:11:39,253 --> 01:11:41,301
<i>اما میخوام بدونی که</i>

1215
01:11:41,672 --> 01:11:43,720
<i>چهره جدی، اینو برای چی انجام میدم</i>

1216
01:11:45,218 --> 01:11:47,721
و اونجوری نگام کرد انگار عصبانیه

1217
01:11:47,887 --> 01:11:49,639
و بعد نگاهی به اطراف کرد و رفت

1218
01:11:49,847 --> 01:11:51,975
من فکر میکردم همه هستیم، بودیم؟ و اون خاموش بود

1219
01:11:52,475 --> 01:11:55,979
<i>ی ست واقعی داشت از استنلی کوبریک2001 </i>

1220
01:11:56,145 --> 01:11:58,318
<i>رویارویی با حس گریز دیوانه وار</i>

1221
01:11:58,439 --> 01:12:01,693
<i>اونجا ی اینه بود با دو راه، وقتی مردم میومدن</i>

1222
01:12:01,901 --> 01:12:04,905
<i>وقتی منتقدین اومدن، باید منتظر شروع شو میشدن</i>

1223
01:12:05,029 --> 01:12:07,123
<i>اونا ظاهر آزرده ای داشتن، وقتی تو آینه به خودشون نگاه میکردن</i>

1224
01:12:07,406 --> 01:12:10,080
<i>موزیک شروع شد: با-داااام....با-داااام....با-دااام</i>

1225
01:12:10,326 --> 01:12:13,250
<i>بااین ضربان: سریعتر و سریعتر و سریعتر شد</i>

1226
01:12:13,704 --> 01:12:16,378
<i>ما نمیدونستیم منتظر چی باشیم، و یا قراره چه اتفاقی بیفته</i>

1227
01:12:16,541 --> 01:12:18,293
<i>هیچکدوم از تماشاگران هم ابدا نمیدونست</i>

1228
01:12:19,252 --> 01:12:23,598
<i>فشن مث ی حباب بزرگ میمونه و من احساس میکنم بعضی وقتا، فوتش میکنم</i>

1229
01:12:32,348 --> 01:12:34,692
<i>وقتی شو شروع میشه..بوووم، شما میتونید درونش رو ببینید</i>

1230
01:12:34,892 --> 01:12:36,894
<i>اما مدل ها، اصلا نمیتونن تماشاگران رو ببینن</i>

1231
01:12:37,812 --> 01:12:40,361
<i>جسارت ها اونجا خیلی بیشتر شد</i>

1232
01:12:41,858 --> 01:12:43,826
<i>بانداژ هایی که تو سر مدلا گذاشت</i>

1233
01:12:43,943 --> 01:12:48,790
<i>خب، کمی بهش احساس ناراحتی، مریضی وحالات  روانی داد</i>

1234
01:12:53,870 --> 01:12:57,249
<i>ی وقتی بود که تازه عمل جراحی کرده بودم</i>

1235
01:12:57,456 --> 01:12:59,049
<i>و اومد به ملاقاتم</i>

1236
01:12:59,458 --> 01:13:02,086
<i>و اون منو دید که همه جام بانداژ شده بود</i>

1237
01:13:02,253 --> 01:13:06,008
همه بدن من کبود بود، و اون قیافه اش مث همیشه: لعنتی نابکار

1238
01:13:06,841 --> 01:13:08,764
<i>اون مسائل رو مث اسفنج جذب میکرد</i>

1239
01:13:09,135 --> 01:13:10,887
<i>زیبایی رو در زشتی میدید</i>

1240
01:13:11,137 --> 01:13:13,105
<i>مث اون بانداژهایی که من داشتم</i>

1241
01:13:39,665 --> 01:13:43,420
<i>زندگی بدون نقص نیست، ما ی مدل بینظیر با اندازه درست نیستیم</i>

1242
01:13:43,586 --> 01:13:46,430
<i>ولی زیبایی اونجاست، در چشم های بینندگان</i>

1243
01:14:00,770 --> 01:14:03,148
<i>این یکی برای عکس نهایی بود</i>

1244
01:14:03,397 --> 01:14:07,618
<i>از یک زن لارج با شبپره، همه جا این مثلِ ی جوک میمونه</i>

1245
01:14:07,860 --> 01:14:11,034
<i>اما من فک میکنم حس طنزی که درونش بود،  همچنان ادامه داشت</i>

1246
01:14:11,280 --> 01:14:12,998
اینا پرنده های چاق و شب پره ها هستن

1247
01:14:13,240 --> 01:14:15,618
دارم میگم این ی کابوس نیست برای فشن؟؟

1248
01:14:20,665 --> 01:14:23,714
هر فصل به کالکشن کیا نگاه میکنم؟</i>

1249
01:14:23,793 --> 01:14:25,761
به کالکشن کی احساس حسادت دارم؟

1250
01:14:26,128 --> 01:14:29,348
کالکشن کیا بنظرم صدالبته شگفت انگیزه؟

1251
01:14:31,467 --> 01:14:34,346
<i>در این صنعت "تام" به معنای واقعی کلمه ی خدا بود</i>

1252
01:14:34,679 --> 01:14:36,522
میشه گفت حتی لی ی شورشی بود

1253
01:14:36,764 --> 01:14:39,313
اون در نهایت ی ادمِ متفاوت بود

1254
01:14:39,684 --> 01:14:42,528
اون احتمالا تو تعارف کرده, میدونی...قابل لمسه

1255
01:14:42,728 --> 01:14:46,824
باتوجه به این واقعیت که تام فورد متوجه او شد و اونو خواست

1256
01:14:47,316 --> 01:14:49,193
و همچنین باهوش بودنِ اون

1257
01:14:49,443 --> 01:14:51,320
اون واقعا نیاز مالی داشت

1258
01:15:09,255 --> 01:15:12,384
چیز فوق العاده درباره لی اینه: که اون شاعره

1259
01:15:12,675 --> 01:15:14,393
از این خوشش نمیاد، ولی این واقعیته

1260
01:15:14,510 --> 01:15:18,140
اتحاد شعر و تجارت، میدونید..اون ادم، کاربردی هست

1261
01:15:18,639 --> 01:15:21,392
اون درک میکنه که شما هرچقدر بخواهید میتونید ردِ پا بجا بزارید

1262
01:15:21,726 --> 01:15:24,900
اما شما به ی چیز زیبا، برای عرضه به فروشگاه هم نیاز دارید

1263
01:15:26,147 --> 01:15:29,276
<i>گروه گوچی خیلی باهوش بودن، اونا دیدن که پتانسیل کجاست</i>

1264
01:15:29,525 --> 01:15:32,825
<i>و اونا به مک کوویین پیشنهادی رو دادن که نتونه رد کنه</i>

1265
01:15:33,195 --> 01:15:35,323
<i>کجا بود... مابه شما خواهیم گفت:شما بودید</i>

1266
01:15:35,573 --> 01:15:38,076
<i>و پنجاه درصد مالکیت هم به شما میدیم</i>

1267
01:15:38,534 --> 01:15:40,002
<i>اونا ی ملاقات مخفیانه داشتن</i>

1268
01:15:40,119 --> 01:15:41,837
<i>خب هیچکذوم پیشی آرنو بر نگشتن
"کلوکسیونرِ فرانسوی"
</i>

1269
01:15:41,954 --> 01:15:43,297
<i>و ادمای
LVMH</i>

1270
01:15:43,456 --> 01:15:46,255
<i>اونا هیچ خبری نداشتن که میاد، تا اینکه بهشون ضربه زد</i>

1271
01:15:48,127 --> 01:15:50,255
من خیلی سخت با تام حرف میزدم

1272
01:15:50,796 --> 01:15:52,844
که ی گروه تک نفره بود

1273
01:15:53,382 --> 01:15:56,261
خب اونا تورو تنها میزارن که ببینی چی میخوای از طراحی ؟

1274
01:15:56,469 --> 01:15:57,561
صد در صد

1275
01:15:57,636 --> 01:15:59,604
دنبالِ ی سرمایه گذاریِ بزرگ بودم

1276
01:16:00,014 --> 01:16:03,234
و بعدش گوچی تماس گرفت...

1277
01:16:05,019 --> 01:16:06,487
و ادامه تاریخ

1278
01:16:10,524 --> 01:16:12,197
<i>Au revoir, Givenchy.</i>
به فرانسه: خداحافظ جیونچی

1279
01:16:31,712 --> 01:16:33,180
گرفتم منظورتورو

1280
01:16:48,395 --> 01:16:49,521
چیکار میکنی؟

1281
01:16:49,814 --> 01:16:53,318
من به دریا حس وابستگی دارم، نمیدونم شاید ی ماهی ام

1282
01:16:54,193 --> 01:16:56,742
و وقتی که هوا بارونی یا برفیه

1283
01:16:57,113 --> 01:17:00,208
وقتی که کنار دریایی و میتونی صدای امواج رو بشنوی

1284
01:17:01,325 --> 01:17:04,329
<i>اون خیلی مالیخولیایی بود، والبته خیلی رمانتیک</i>

1285
01:17:06,997 --> 01:17:09,876
<i>بعضی وقتا شما ب ی استراحتی نیاز دارید</i>

1286
01:17:10,793 --> 01:17:12,261
<i>تا از همه چی دور باشید</i>

1287
01:17:12,378 --> 01:17:16,679
<i>و فکر نکنید به تجارت و فشن</i>

1288
01:17:17,091 --> 01:17:19,264
<i>وقتی برای فارغ شدن</i>

1289
01:17:25,182 --> 01:17:27,059
<i>من باید در محاصره طبیعت باشم</i>

1290
01:17:27,852 --> 01:17:29,229
<i>این خونه از خون خودم، قدیمی تره</i>

1291
01:17:29,562 --> 01:17:33,317
<i>اوندرخت نارون قدیمیه و نزدیک چهارصد سال عمرشه</i>

1292
01:17:33,691 --> 01:17:36,194
<i>و شب روشنش میکنیم</i>

1293
01:17:39,405 --> 01:17:41,373
<i>و چیزی مثل این الهام بخش خوبیه</i>

1294
01:17:49,081 --> 01:17:51,254
<i>همه دوستام میان اینجا و میدونی</i>

1295
01:17:51,542 --> 01:17:55,263
<i>آتیش روشن میکنیم و فیلم میبینیم به موسیقی گوش میکنیم</i>

1296
01:17:56,297 --> 01:17:58,766
این خیلی خوب و آرامبخشه

1297
01:18:06,432 --> 01:18:10,903
اون خیلی با مادرم وقت میگزرونه، توی کلبه

1298
01:18:11,562 --> 01:18:14,441
<i>من سپاسگذارم، بخاطر اون زمانهایی که باهم داشتیم</i>

1299
01:18:15,149 --> 01:18:18,653
ما بیشتر همدیگه رو میدیدیم و بعضی کارهارو باهم میکردیم

1300
01:18:19,987 --> 01:18:22,206
<i>خانوادم منو سرپا نگه داشتن</i>

1301
01:18:22,448 --> 01:18:24,667
مد میتونه ی تجارت خیلی سطحی باشه

1302
01:18:27,328 --> 01:18:30,127
<i>وقتی من کارمو تو لندن شروع کردم، هیچی مثل الان نبود</i>

1303
01:18:30,706 --> 01:18:34,381
به اندازه توانایی هات، میتونی به کوتور، در انگلستان نزدیک بشی

1304
01:18:34,960 --> 01:18:37,634
<i>همه ادمایی که اینجا کاراموزند همه ی جور تمرین میبینن</i>

1305
01:18:38,005 --> 01:18:41,305
<i>و اون چیزهای اولیه فشن رو به اونا میدیم</i>

1306
01:18:42,968 --> 01:18:44,891
لی میدونست، از وقتی که من ی پسر کوچولو بودم

1307
01:18:45,095 --> 01:18:47,723
من عاشق کشیدن بودم و همیشه خیلی کارم هنری بود

1308
01:18:48,390 --> 01:18:51,189
خیلی وقت گذشته بود و من توی ی زباله دونی کار میکردم

1309
01:18:51,727 --> 01:18:54,981
و لی تو موقعیتی بود که لباس مردونه برش میزد

1310
01:18:55,272 --> 01:18:57,024
اونموقع بود که منو پذیرفت

1311
01:18:57,524 --> 01:18:59,492
لی واقعن خوشحال بود از اینکه من اونجام

1312
01:19:00,027 --> 01:19:02,155
در اولین سطح خلاقیت

1313
01:19:02,363 --> 01:19:04,081
اما دومی رو فقط داشتیم

1314
01:19:05,074 --> 01:19:07,372
بعضی وقتا اون گذشته اش رو ب یاد میاورد

1315
01:19:07,618 --> 01:19:09,495
و دوران بچه گیش رو

1316
01:19:11,372 --> 01:19:12,544
بیایید ی نگاهی بندازیم

1317
01:19:13,540 --> 01:19:17,170
<i>اون دوره زمانی وقتی بود که زیاد حال خوشی نداشتیم و بیشتر عصبی بودیم</i>

1318
01:19:17,378 --> 01:19:20,006
<i>ی جورایی سخت بود و تو سرمون پر بود از درگیری</i>

1319
01:19:20,339 --> 01:19:23,639
<i>با انجام کاری که دوست نداشتم بکنم، رفتن به جیونچی</i>

1320
01:19:23,801 --> 01:19:25,849
<i> اما فکر میکنم به مرحله ای رسیده بودم که</i>

1321
01:19:26,387 --> 01:19:29,516
<i>من فقط قبولش میکنم چون کارمه و من برای اینکار متولد شدم</i>

1322
01:19:34,019 --> 01:19:35,396
اوه

1323
01:19:35,688 --> 01:19:37,907
من تورو مث این دوست دارم

1324
01:19:39,149 --> 01:19:41,527
<i>هرجا که میرفت سعی میکرد اون حالت خوبو کنترل کنه</i>

1325
01:19:41,694 --> 01:19:45,324
<i>بیشتر مواقع دور و برش خیلی شلوغه</i>

1326
01:19:45,447 --> 01:19:47,620
<i>مسیری که قرارش دادم بیشتر شبیه کویین لی بود</i>

1327
01:19:47,783 --> 01:19:51,538
<i>با واکنش هایی که اون زبورهای کرگر به  سیگنال های ملکه میدادن</i>

1328
01:19:51,704 --> 01:19:53,672
<i>و چیزی که مردم حس میکردن، میدونی</i>

1329
01:19:53,914 --> 01:19:55,882
اون حالات کودکانه رو داشت

1330
01:19:56,250 --> 01:19:58,753
مسخره بازی تو محیط استودیو

1331
01:19:59,044 --> 01:20:02,548
<i>همه چیز حالت رقابتی داشت، که برای همچین جایی خیلی خوبه</i>

1332
01:20:03,799 --> 01:20:05,893
همهشه چیزی برای خلق کردن بوجود میومد اونجا

1333
01:20:06,010 --> 01:20:07,762
همه هیجان زده میشدن

1334
01:20:10,222 --> 01:20:13,647
<i>من سرکار خیلی بلند صحبت میکردم، میدونی...</i>

1335
01:20:13,934 --> 01:20:15,732
<i>بنظرم هرکاری که میکنم، خیلی شخصیه</i>

1336
01:20:15,894 --> 01:20:19,489
<i>حتی قرار دادن کیت ماوس داخل ی هولوگرام، اون کار خیالی هم شخصیه</i>

1337
01:20:19,732 --> 01:20:23,202
<i>این از اون لحظه هاست که فکر میکنم،آسمان و زمین یکی شدن</i>

1338
01:20:23,485 --> 01:20:25,704
<i>اگه میخوای منو بفهمی، فقط کارهامو ببین</i>

1339
01:20:44,423 --> 01:20:46,221
معنای فشن برای شما چیست؟

1340
01:20:47,217 --> 01:20:48,469
زندگیم

1341
01:20:54,016 --> 01:20:55,484
<i>باعث افتخار ایزی بود</i>

1342
01:20:55,642 --> 01:20:58,111
<i>داشتن دوردستها با او، بیرحمانه ترین رویاها</i>

1343
01:20:58,687 --> 01:21:02,032
<i>اون واقعیتی که ایزی به دنبالش رفت، برای خیلی ازمردم ضایعه بزرگیست</i>

1344
01:21:02,274 --> 01:21:03,400
<i>از جمله الکساندر</i>

1345
01:21:03,859 --> 01:21:05,031
ضایعه بزرگ

1346
01:21:25,464 --> 01:21:29,514
<i>من تو مراسم ایزی دیدمش، تا حالا کسی رو اونقدر داغون ندیده بودم</i>

1347
01:21:30,886 --> 01:21:32,263
<i>اصلن نشناختمش</i>

1348
01:21:32,346 --> 01:21:35,395
<i>درست پشت سرم نشسته بود، و من برگشتم و به اون آدم نگاه کردم</i>

1349
01:21:35,682 --> 01:21:40,438
<i>توی اونHighland kilt"لباس سنتی" و اون کلاه
خیلی ناراحت بنظر میرسید</i>

1350
01:21:40,562 --> 01:21:42,815
<i>ی لحظه فکر کردم, اوه خدای من... اون الکسانر مک کوویینه</i>

1351
01:21:43,148 --> 01:21:45,822
<i>و ظاهرش خیلی آزاردهنده بود</i>

1352
01:21:46,402 --> 01:21:47,449
<i>حسش میکردم</i>

1353
01:21:47,653 --> 01:21:49,200
این حس رو بهش داشتم

1354
01:21:49,405 --> 01:21:52,249
تو فقط میفهمیش، تو فقط میبینی که درد داره

1355
01:21:53,158 --> 01:21:54,375
اون داشت زجر میکشید

1356
01:21:54,618 --> 01:21:55,665
من میتونستم عشق رو ببینم

1357
01:21:55,869 --> 01:21:57,337
<i>هرگز عشق رو انکار نکنید</i>

1358
01:21:57,496 --> 01:21:59,874
<i>این ی رابطه عاشقانه بود بین اون دونفر</i>

1359
01:22:03,335 --> 01:22:05,178
بنظر میومد مشکلات دارن از راه میرسن

1360
01:22:05,295 --> 01:22:07,423
بین خواهر و مادر

1361
01:22:08,465 --> 01:22:13,312
<i>پای اون در میان بود، و لی واقعن عاشق ایزی بود</i>

1362
01:22:14,763 --> 01:22:17,232
<i>اون ارتباطی که بین ایزی و مک کوویین وجود داشت</i>

1363
01:22:17,599 --> 01:22:19,317
هر دوشون غم سنگینی داشتن

1364
01:22:20,018 --> 01:22:21,611
<i>اسکندر مورد سوءاستفاده بوده</i>

1365
01:22:21,728 --> 01:22:25,323
با احساس اون شخص، دیگه معصومیت وجود نداره

1366
01:22:25,691 --> 01:22:28,865
<i>ایزی هم این مورد براش پیش اومده بود، وقتی که پنج سالش بود</i>

1367
01:22:29,153 --> 01:22:31,326
<i>وقتی که با برادرش بازیِ مرده هارو میکرده</i>

1368
01:22:31,530 --> 01:22:34,500
<i>ایزی قصدی نداشت، ولی همیشه نسبت به اون احساس مسئولیت میکرد</i>

1369
01:22:34,783 --> 01:22:36,376
و اون سنگینی همراهش بود

1370
01:22:36,493 --> 01:22:39,372
<i>ی سمتِ داغون داشت با مشکلات خرابکارانه </i>

1371
01:22:39,496 --> 01:22:42,716
<i>که هرگز قادر به حل کردنشون نبود، و منفجر میشدن</i>

1372
01:22:43,709 --> 01:22:45,552
<i>اونها بیشتر و بیشتر جدی میشدن</i>

1373
01:22:46,336 --> 01:22:48,338
<i>من دارو مصرف نمیکنم، ولی ارامبخش چرا</i>

1374
01:22:48,589 --> 01:22:52,184
منظورم اینه گاهی قرص میخورم، تا کمی اروم بشم

1375
01:22:52,551 --> 01:22:56,226
اون مسیری که توش قراره خودتو داغون کنی، کاملن مشخصه

1376
01:22:57,097 --> 01:23:00,727
<i>شاید ایزی به این فکر کرده بود، که لازم نیست برای همیشه ادامه داد</i>

1377
01:23:01,185 --> 01:23:03,233
<i>نمیتونست خودشو بعنوان ی پیرزن ببینه</i>

1378
01:23:03,353 --> 01:23:05,026
<i>دنیای فشن فقط درباره جوان بودنه</i>

1379
01:23:05,355 --> 01:23:08,529
کشف کردنِ ادما ی چیز خیلی بزرگه، مث مادر بودنه

1380
01:23:09,026 --> 01:23:10,994
و شیر میرفت که خشک بشه

1381
01:23:11,862 --> 01:23:13,705
<i>ایزی داشت مرگشو برنامه ریزی میکرد</i>

1382
01:23:14,656 --> 01:23:16,658
<i>خب اون میخواست با مک کوویین خداحافظی کنه</i>

1383
01:23:18,368 --> 01:23:20,746
<i>و ی آخر هفته رو برنامه گذاشت</i>

1384
01:23:21,163 --> 01:23:24,463
<i>اون قرار بود کلی دردسر داشته باشه با ی منوی عشقولانه</i>

1385
01:23:26,293 --> 01:23:28,170
<i>و وقتی برگشت، الکساندر کاملا خسته بود</i>

1386
01:23:28,462 --> 01:23:30,089
<i>و فقط تو اتاقش مونده بود</i>

1387
01:23:31,882 --> 01:23:34,886
<i>هرچیزی که اون میخواست، خب به تنهایی نمیتونست براش فراهم کنه</i>

1388
01:23:35,719 --> 01:23:39,599
<i>اما همدیگه رو دیدن، بله... ی خداحافظی بینِ اونا بود</i>

1389
01:23:39,765 --> 01:23:41,642
بغلِ سفت و بوسه

1390
01:23:42,142 --> 01:23:43,940
توی دنیای دیگه میبینمت، نمی دو نم

1391
01:23:44,186 --> 01:23:47,190
مسئله اینه وقتی که بیمارید، خودتون نمیدونید

1392
01:23:47,523 --> 01:23:48,570
شما خیلی تنهایید

1393
01:23:48,815 --> 01:23:51,068
<i>در نهایت ایزی سرطان تخمدان داشت</i>

1394
01:23:51,401 --> 01:23:54,575
خب، اون تو مرحله آخر بود، و به شیمی درمانی هم علاقه ای نداشت

1395
01:23:56,657 --> 01:23:58,159
<i>اخرین چیزی که ایزی بمن گفت</i>

1396
01:23:58,825 --> 01:24:02,250
<i>دتمار یادت میاد؟ زمانی که پرتویی بودم از درخشش آفتاب</i>

1397
01:24:02,329 --> 01:24:04,707
ومن گفتم: تو همیشه پرتویی از درخششِ افتابی

1398
01:24:08,835 --> 01:24:11,338
مک کوویین سرگرم اجرای خودش بود
La Dame Bleue

1399
01:24:11,672 --> 01:24:13,140
<i>خودشو وقفش کرده</i>

1400
01:24:13,257 --> 01:24:17,558
<i>برای بهترین و بزرگترین دوشستش، ی مربی
Isabella Blow</i>

1401
01:24:17,678 --> 01:24:19,897
شما میتونستید اونو تو لباس ها ببینید

1402
01:24:20,055 --> 01:24:22,808
شما عطر اونو اطرافش حس میکردید

1403
01:24:22,891 --> 01:24:26,111
و میتونید همراهاش رو در بکگراند ببینید

1404
01:24:26,770 --> 01:24:29,193
الکساندر و فیلیپ باهم دیوانه شدند

1405
01:24:29,481 --> 01:24:31,529
<i>چیزی که به هم وصلشون میکرد ایزی بود</i>

1406
01:24:32,359 --> 01:24:35,659
ایزابلا اختراع انحصاریه الکساندر و خودم بود

1407
01:24:35,946 --> 01:24:37,323
از هیچ کجا

1408
01:24:37,948 --> 01:24:42,704
با همچون ایمانی، دیگه هرگز تجربه اش نخواهی کرد

1409
01:24:43,245 --> 01:24:48,126
<i>اعتقادش به تو، تو رو تبدیل میکنه به چیزی که هستی</i>

1410
01:25:07,728 --> 01:25:11,403
<i>بمب...شما نشستید و اون سِت رو میبینید، بااون موزیک</i>

1411
01:25:12,149 --> 01:25:14,698
<i>تو اونجایی و اون تورو نگه داشته</i>

1412
01:25:15,068 --> 01:25:18,743
<i>چون مدام، توی لباسایی بود که تو کتوالک بودن</i>

1413
01:25:19,072 --> 01:25:21,916
<i>و کلاه ها البته.. اونا طراحی فیلیپ بودن</i>

1414
01:25:25,370 --> 01:25:30,297
<i>در واقع بعضی وقتا فیگوراش افسانه ای بود</i>

1415
01:25:30,584 --> 01:25:33,758
<i>انگار اجرای ایزی بود، درون شو</i>

1416
01:25:41,887 --> 01:25:43,184
<i>خیلی احساساتی</i>

1417
01:25:43,722 --> 01:25:45,224
نمیتونستم جلوی اشکهامو بگیرم

1418
01:25:45,682 --> 01:25:47,400
دوبار فقط تعظیم کرد

1419
01:25:47,476 --> 01:25:48,944
<i>و، ااااممم</i>

1420
01:25:49,686 --> 01:25:51,484
اندوه، اندوهه، باید ازش رد شد

1421
01:25:57,569 --> 01:26:01,039
<i>و تو اونا رو میبینی که،هستن و متوجه میشی که چقد جوونن</i>

1422
01:26:01,365 --> 01:26:03,413
<i>و اونا ی دوستٍ بینظیر از دست دادن</i>

1423
01:26:03,867 --> 01:26:05,869
<i>و اینکه چقدر دوستش داشتن</i>

1424
01:26:12,584 --> 01:26:15,087
<i>فک میکنم روی لی تاثیر زیادی داشت</i>

1425
01:26:16,296 --> 01:26:18,970
درگذشت ایزی

1426
01:26:19,716 --> 01:26:23,596
اون کاملن توی سیاهی بود

1427
01:26:40,529 --> 01:26:43,453
<i>ما بعدازظهر درحال تماشای تلویزیون بودیم</i>

1428
01:26:43,699 --> 01:26:46,293
<i>و خبرها با مک کوویین شروع شد</i>

1429
01:26:46,451 --> 01:26:48,579
<i>با اون شاخ ها و اون نمایش بزرگ</i>

1430
01:26:50,163 --> 01:26:54,464
<i>و پدرم که اونجا نشسته بود ی چیزی گفت  مث این: سباستین بیا اینجا</i>

1431
01:26:54,668 --> 01:26:57,512
<i>فک کنم این اون دوست دیونه شماست تو تلویزیون</i>

1432
01:26:58,046 --> 01:27:01,220
<i>و وقتی پدرم نشونم داد کالکشن رو گفت:</i>

1433
01:27:02,050 --> 01:27:04,553
اینم دیگه داره کامل، دیوونه میشه

1434
01:27:07,472 --> 01:27:09,975
<i>و من به اون همه شاخ گاوی داشتم فکر میکنم</i>

1435
01:27:10,225 --> 01:27:12,694
<i>اون واقعن بازتابی از فشن روز بود؟</i>

1436
01:27:13,562 --> 01:27:14,688
ی توده از آشغال

1437
01:27:21,862 --> 01:27:24,365
<i>سه سال دور بودن</i>

1438
01:27:24,531 --> 01:27:27,751
<i>من فکر میکنم به اینکه اون همه اش تو فکر بود</i>

1439
01:27:29,244 --> 01:27:33,090
<i>و وقتی بهش زنگ زدم.. الو؟...لی؟</i>

1440
01:27:33,540 --> 01:27:35,042
سلاام؟

1441
01:27:35,292 --> 01:27:36,635
سباستینم, لی؟

1442
01:27:36,752 --> 01:27:40,632
تما این مدت کجا بودی لعنتی؟ تو، حرومزاده لعنتی؟

1443
01:27:41,339 --> 01:27:46,891
<i>ما دوباره شروع کردیم، همونجور برادرانه،  مث گذشته ها</i>

1444
01:27:48,013 --> 01:27:50,391
<i>خب، با کشتی رفتم به ایبزا</i>

1445
01:27:50,807 --> 01:27:52,684
<i>به ویلاش</i>

1446
01:27:52,934 --> 01:27:56,609
وقتی اون درو وا کرد، شوکه شدم

1447
01:27:56,855 --> 01:28:00,155
چون او کسی که درو باز کرد

1448
01:28:00,484 --> 01:28:03,328
اون کسِ دیگه ای بود، پوست و استخون شده بود

1449
01:28:03,612 --> 01:28:07,617
خیلی شکننده بود و رنگ پریده

1450
01:28:08,200 --> 01:28:11,500
وقتی بغلش کردم، متوجه شدم

1451
01:28:11,661 --> 01:28:14,210
ی چیزی تغییر کرده توش

1452
01:28:14,623 --> 01:28:17,672
ساختار بدنش فقط استخون بود

1453
01:28:18,043 --> 01:28:21,798
بسختی  گوشت یا عضله ای وجو داشت

1454
01:28:24,633 --> 01:28:28,809
<i>لی با این ایده اومد که دعوتی برای شو بده</i>

1455
01:28:28,929 --> 01:28:30,931
<i>اون دچار دگرگیسی شده بود</i>

1456
01:28:31,097 --> 01:28:34,692
<i>چهره اش میخواست شبیه به جمجه بشه</i>

1457
01:28:35,435 --> 01:28:40,407
<i>همه چیز زندگیش تبدیل شده بود به این احساسات عذاب آور</i>

1458
01:28:41,316 --> 01:28:43,489
لی HIV مثبت شده بود

1459
01:28:44,361 --> 01:28:47,535
حتی اگه اینجور نباشه، این خودش ی حکم مرگه

1460
01:28:48,240 --> 01:28:51,414
من فکر میکنم که این همیشه پشت ذهنش بود

1461
01:28:51,868 --> 01:28:54,371
<i>شما احساس بدی داشتید، وقتی لی پایین بود</i>

1462
01:28:54,621 --> 01:28:58,171
<i>افسردگی واقعی که اونجا بود و بخوبی کارشو میکرد</i>

1463
01:29:11,054 --> 01:29:13,148
<i>بنظرم مشکلات همراه لی بودن</i>

1464
01:29:13,390 --> 01:29:17,236
<i>بعد از شو و و پایانِ کار، هرچیزی که خلق کردی</i>

1465
01:29:17,477 --> 01:29:21,323
<i>میبینی که اونجا هیچی نیست</i>

1466
01:29:23,692 --> 01:29:25,194
<i>و بعد، شوی بعدی شروع میشه</i>

1467
01:29:25,861 --> 01:29:26,908
دوباره

1468
01:29:28,363 --> 01:29:32,163
<i>اره، اون شو بود بعداز شو، نمیدونم چطور از پسش بر میومد</i>

1469
01:29:37,372 --> 01:29:41,047
او نوع از حجم بالای فشار

1470
01:29:41,293 --> 01:29:45,014
بخاطر گوچی و...امممم...

1471
01:29:46,339 --> 01:29:47,386
میدونی...

1472
01:29:47,674 --> 01:29:50,974
من مرد ِاونجام الان، همینطور مرد مک کویین

1473
01:29:51,219 --> 01:29:53,722
خب درباره 14 کالکشن درساله، دوباره

1474
01:29:53,930 --> 01:29:57,810
مث همونموقع ها، کارِ سخت در جیونچی

1475
01:30:04,149 --> 01:30:06,322
<i>اون ایده در حرکت بودن و دور شدن رو دوست داشت</i>

1476
01:30:06,484 --> 01:30:08,031
<i>و همه چیز رو پشت سرت رها کنی</i>

1477
01:30:08,320 --> 01:30:12,200
<i>اما همونجور که اسمش روی اون در بود، شهرتش بود</i>

1478
01:30:12,365 --> 01:30:15,710
<i>و تمام اون چیزی که ساخته بود، ترک کردنش راحت نیست</i>

1479
01:30:22,542 --> 01:30:25,921
اگر سنم بره بالا و هنوز این چیزا اطرافم باشه، و من بایست ترک کنم کمپانی رو

1480
01:30:26,713 --> 01:30:30,092
فقط اونجارو میسوزونم که دیگه کسی نتونه کار کنه

1481
01:30:30,383 --> 01:30:33,136
واقعا؟
پس هیچوقت اونو رو دوش کس دیگه نمیزارین

1482
01:30:33,762 --> 01:30:36,606
سنت های مک کویین، یا برند مک کوویین

1483
01:30:36,723 --> 01:30:38,600
اگه بطور فعال درگیر نباشی؟

1484
01:30:39,309 --> 01:30:40,401
اااممم...

1485
01:30:41,311 --> 01:30:43,564
فکر نکنم...منظورم اینه...اینجوریا نیست

1486
01:30:44,230 --> 01:30:47,951
این...چون اون داره مفاهیم و ایده های من رو نمایش میده

1487
01:30:48,109 --> 01:30:49,986
و نمایش های من خیلی خصوصی هستن

1488
01:30:50,070 --> 01:30:51,617
چطوری...چطوری اونجوری میشه

1489
01:30:53,281 --> 01:30:56,330
<i>بهش گفتم: لی، چرا برای ی سال کنار نمیکشی؟</i>

1490
01:30:56,910 --> 01:30:58,457
<i>و فقط گفت: تو درک نمیکنی</i>

1491
01:30:58,536 --> 01:31:01,756
<i>اون گفت: مسئولیت 50نفر با منه</i>

1492
01:31:01,998 --> 01:31:05,127
اونا باید وام های مسکن خودشون رو پرداخت کنن، من نمیتونم همینجوری بکشم کنار

1493
01:31:08,046 --> 01:31:09,889
من همیشه به این فکر میکردم

1494
01:31:10,048 --> 01:31:12,471
اونجا واسش خیلی ناراحت کننده بود

1495
01:31:12,717 --> 01:31:14,560
و اون عصبانی بود...میدونی

1496
01:31:14,719 --> 01:31:19,190
چون اون خود موفقیت بود، این همه زرق و برق

1497
01:31:19,432 --> 01:31:21,355
که در واقع، دراعماق وجودش خیلی تنها بود

1498
01:31:21,601 --> 01:31:24,229
میتونست باشه، میتونست خیلی تنها باشه

1499
01:31:24,562 --> 01:31:26,155
به این فکر میکنم

1500
01:31:26,564 --> 01:31:29,693
میدونی...تو این فکر بودم
زندگی بزرگتر از فشنه

1501
01:31:30,068 --> 01:31:33,197
و نمیخام گیر کنم توی ی حباب، این کاریه که واس بکنم

1502
01:31:33,321 --> 01:31:37,042
این خوبه چون شما همه رو از دفتر میبینی

1503
01:31:37,283 --> 01:31:39,206
اونا میرن خونه، و میتونن خاموش بشن

1504
01:31:39,661 --> 01:31:42,505
اما من هنوز الکساندر مک کوویین هستم، بعد از بستنِ در

1505
01:31:42,789 --> 01:31:45,463
میدونی چی دارم میگم؟ من دارم باخودم میرم خونه، خب

1506
01:31:46,084 --> 01:31:47,677
میدونی...اگه ی روز بد داشتی

1507
01:31:47,794 --> 01:31:50,343
من فقط به خودم جواب میدم

1508
01:31:59,180 --> 01:32:03,105
منظورم اینه...با ما، رفتارش مثل

1509
01:32:04,102 --> 01:32:05,604
بسیار خب...خوبه

1510
01:32:06,438 --> 01:32:10,659
اما در اعماقش، ما میدونستیم که خوب نبود

1511
01:32:12,569 --> 01:32:14,242
صد درصد نبود

1512
01:32:14,821 --> 01:32:16,949
<i>ی صداهایی میشنید</i>

1513
01:32:17,115 --> 01:32:20,619
<i>بمن میگفت، که اونا دنبالشن</i>

1514
01:32:21,536 --> 01:32:23,379
<i>ی چیزی میگفت</i>

1515
01:32:23,538 --> 01:32:25,882
پارانویا شمارو داغون میکنه

1516
01:32:26,708 --> 01:32:28,927
<i>یادمه داشتم ی طرح میزدم</i>

1517
01:32:29,377 --> 01:32:32,051
<i>که اساسا دوربین زیاد هست اطرافش</i>

1518
01:32:32,213 --> 01:32:34,557
<i>فکر میکردیم: که اون دوربین ها میتونن روبات باشن</i>

1519
01:32:34,841 --> 01:32:37,344
همیشه مشکل داشت، که دوربینُ مستقیم بگیرن تو صورتت

1520
01:32:37,552 --> 01:32:40,852
این نظارت باعثِ ناراحتیه مخاطب میشه

1521
01:32:41,556 --> 01:32:43,399
<i>ایده پشتِ
Plato's Atlantis</i>

1522
01:32:43,475 --> 01:32:46,445
<i>جایی که مردم از زمین میان و به دریا برمیگردن </i>

1523
01:33:00,200 --> 01:33:02,294
<i>اون عاشق شنا بود، غواصی</i>

1524
01:33:02,494 --> 01:33:05,589
<i>اون عاشق تنها بودن بود، اینجا توی ی دنیای متفاوت</i>

1525
01:33:06,206 --> 01:33:07,708
<i>فقط دور از همه چیز</i>

1526
01:33:07,832 --> 01:33:10,176
<i>مث برگشتن به رحم مادر، شناور بودن</i>

1527
01:33:10,543 --> 01:33:14,389
و میدونی..آرامشی مث اون، شما باید ازش رد بشید

1528
01:33:15,340 --> 01:33:18,719
<i>Plato's Atlantis
اون استودیو انگار توی ذهنش بود</i>

1529
01:33:18,968 --> 01:33:20,845
<i>با تمام اون چاپ های دیجیتالش</i>

1530
01:33:21,304 --> 01:33:24,228
<i>و همه اون تجربیاتش، برش الگو</i>

1531
01:33:24,599 --> 01:33:27,899
<i>و روبات هایی که دوباره اونجا بودن</i>

1532
01:33:28,228 --> 01:33:32,278
<i>به من گفت: من آخرین طراحیِ کالکشنم رو انجام دادم</i>

1533
01:33:32,857 --> 01:33:35,781
<i>و بمن گفت: دیگه کارم با این تمام شد</i>

1534
01:33:36,611 --> 01:33:38,409
میخام برم خودمو بُکُشم

1535
01:33:39,197 --> 01:33:41,871
منظورت چیه، میخوای بری خودتو بکشی؟

1536
01:33:42,283 --> 01:33:44,456
اون گفت..اره

1537
01:33:44,536 --> 01:33:47,380
دیگه واسم کافیه...کارم باهاش تمام

1538
01:33:47,539 --> 01:33:49,541
فقط باید براش ی پایان بزارم

1539
01:33:49,833 --> 01:33:53,383
و این اخرین شوی منه، در نهایت

1540
01:33:53,545 --> 01:33:55,013
گفت: رو یادت میاد؟
VOss

1541
01:33:55,797 --> 01:33:57,891
<i>ی همچین چیزی هم اونجا داشتیم</i>

1542
01:33:58,424 --> 01:34:02,179
<i>ولی این فقط یPerspex box
به اندازه تنِ ادما</i>

1543
01:34:02,303 --> 01:34:03,555
<i>خب، وقتی شو تمام شد</i>

1544
01:34:03,721 --> 01:34:07,567
<i>این جعبه قراره از زمین بیاد بالا</i>

1545
01:34:08,893 --> 01:34:10,895
<i>با من به داخل</i>

1546
01:34:11,020 --> 01:34:12,693
و من فقط

1547
01:34:12,814 --> 01:34:14,566
و من قراره بخودم شلیک کنم

1548
01:34:15,984 --> 01:34:17,031
و

1549
01:34:18,778 --> 01:34:20,200
<i>و...من</i>

1550
01:34:20,363 --> 01:34:23,492
من نمیدونستم باید چیکارکنم، چه عکس العملی نشون بدم

1551
01:34:23,616 --> 01:34:25,368
میدونی چیه منظورم، چون

1552
01:34:26,161 --> 01:34:27,708
لحن قانع کننده ای داشت صداش

1553
01:34:38,506 --> 01:34:40,554
انگار این همیشه تو ذهنش بود که

1554
01:34:40,925 --> 01:34:45,522
کلِ سیستم فشن بر علیه اونه

1555
01:34:46,222 --> 01:34:49,021
ومن گفتم نه...نه، هیچ کسی علیه تو نیست

1556
01:34:49,851 --> 01:34:53,196
اما وقتی تو اینجوری فکر میکنی

1557
01:34:53,313 --> 01:34:55,691
ممکنه به خیلیا آسیب بزنی

1558
01:34:56,191 --> 01:34:59,070
چون مردم به دیدن شوی تو میان، تا زیبایی رو ببینن

1559
01:34:59,485 --> 01:35:02,159
نبوغِ تو رو، آفرینشِ تورو

1560
01:35:03,573 --> 01:35:05,541
برای دیدن تو، کارت

1561
01:35:22,342 --> 01:35:24,219
<i>اون مثل کارگردان های سینما بود</i>

1562
01:35:24,510 --> 01:35:27,309
ما مجبور بودیم مث بیگانگان باشیم، و اون بما میگفت

1563
01:35:27,513 --> 01:35:29,891
<i>گفت: گوش کن، چهره ات باید اینجوری باشه</i>

1564
01:35:30,308 --> 01:35:32,731
<i>قوی میدونی، تو باید پرقدرت باشی</i>

1565
01:35:32,894 --> 01:35:35,363
<i\>بااین شو، ی جورایی به طرفمون بمب پرتاب میشه</i>

1566
01:35:35,480 --> 01:35:37,858
<i>اوکی همین بود، تمام... همه چیز تمام شد</i>

1567
01:35:38,024 --> 01:35:39,867
<i>ما دوباره متولد شدیم، ما ی چیز خلق کردیم</i>

1568
01:35:40,026 --> 01:35:41,573
فصل جدید، سیاره جدید

1569
01:35:54,540 --> 01:35:56,838
<i>من واقعا ترسیده بودم</i>

1570
01:35:56,960 --> 01:35:59,088
<i>داشتم سعی میکردم توی عکس گرفتن نیفتم زمین</i>

1571
01:35:59,712 --> 01:36:01,339
میخواستم که به من افتخار کنه

1572
01:36:01,464 --> 01:36:03,887
و میخواستم که بهش افتخار کنم

1573
01:36:04,259 --> 01:36:07,183
اون ی ارتش داشت از مدل ها

1574
01:36:14,102 --> 01:36:15,854
<i>بی نهایت طراحی چاپ</i>

1575
01:36:15,979 --> 01:36:19,483
شاید فلس ماهی بود، یا پوست مار

1576
01:36:20,024 --> 01:36:23,574
و سپس بادست کار میشه و مونتاژ میشه

1577
01:36:23,695 --> 01:36:26,039
توی ی الگوی تکرار

1578
01:36:26,197 --> 01:36:28,871
<i>و تبدیل میشه ب ی چیز دیگه، و غیر قابل شناسایی</i>

1579
01:36:29,284 --> 01:36:32,663
<i>این شروع عصر دیجیتال بود، که داشت راهِ خودشو به فشن باز میکرد</i>

1580
01:36:34,205 --> 01:36:36,799
<i>داشت به انتها میرسید، و اون خوشحال نبود</i>

1581
01:36:37,083 --> 01:36:40,383
<i>چرا؟ بهترین کالکشنش اونجا بود</i>

1582
01:36:48,553 --> 01:36:52,183
اون میدونست که ب ی چیز انقلابی نیاز داره

1583
01:36:52,724 --> 01:36:55,694
و من متاسفانه فکر میکردم همون
Plato's Atlantis

1584
01:37:06,446 --> 01:37:09,871
<i>من نرفتم به اون شو، حال مادرم زیاد خوب نیست</i>

1585
01:37:10,033 --> 01:37:12,001
<i>اون درحال دیالیز بود اونموقع</i>

1586
01:37:12,327 --> 01:37:16,503
لی واقعن نمیخواست با حقیقت روبرو بشه، در واقع ما مادرو از دست دادیم

1587
01:37:16,581 --> 01:37:19,050
بخاطر اینکه اون ایزی رو از دست داد

1588
01:37:19,167 --> 01:37:21,215
اون نبود...اامممم

1589
01:37:22,545 --> 01:37:25,298
رفتارت با مامان خوب نیست

1590
01:37:35,850 --> 01:37:38,979
سپس مادربزرگم جوسی درگذشت

1591
01:37:40,938 --> 01:37:42,940
واقعن حالت بدی داشت

1592
01:37:43,524 --> 01:37:45,401
<i>لی داغون بود</i>

1593
01:37:45,860 --> 01:37:48,534
ما تو اتاق نشیمن پدرم بودیم

1594
01:37:49,864 --> 01:37:52,868
و اون اصلن بخودش توجهی نداشت، لی

1595
01:37:54,160 --> 01:37:58,210
<i>منظورم اینه همه میدونستیم به مامان داره بد میگزره</i>

1596
01:37:59,207 --> 01:38:04,134
بنظرم همه نگران لی بودیم، چون کاملن معلومه، لی و مامان

1597
01:38:06,547 --> 01:38:08,390
لی مواظبت از مامان رو بمن سپرد

1598
01:38:19,852 --> 01:38:21,946
آخرین  کاری که به من داد

1599
01:38:22,063 --> 01:38:24,486
درحال طراحی سنگ قبر بود

1600
01:38:25,817 --> 01:38:28,696
<i>اون خوشش اومده بود از این ایده، که سنگ قبر به وسیله بال ها احاطه شده باشه</i>

1601
01:38:28,820 --> 01:38:31,949
<i>یجورایی در اغوش کشیدن مادربزرگ جوسی</i>

1602
01:38:33,199 --> 01:38:35,167
<i>اصولا...من دست گذاشتم</i>

1603
01:38:35,284 --> 01:38:37,958
<i>که رو به پایین بودن، بالای سنگ قبر</i>

1604
01:38:38,287 --> 01:38:43,464
ولی دستای اون رو به پایین بود، اونارو پایین نگه داشته بود

1605
01:38:43,751 --> 01:38:46,504
اون میخواست ببردشون بالا، بنابراین اونهارو چرخوند بسمت بالا

1606
01:38:50,633 --> 01:38:52,635
زنگ زدم به لی

1607
01:38:52,927 --> 01:38:54,270
و

1608
01:38:55,471 --> 01:38:57,223
و حرف زدیم درباره

1609
01:38:58,224 --> 01:39:00,226
مراسم مادر و

1610
01:39:01,561 --> 01:39:03,859
و اون اخرین مکالمه بود

1611
01:39:19,871 --> 01:39:21,214
<i>شب</i>

1612
01:39:21,372 --> 01:39:24,216
من تو تختخواب بودم، در حال مطالعه، و سپس

1613
01:39:25,042 --> 01:39:27,010
احساس کردم چیزی سرم رو لمس کرد

1614
01:39:28,379 --> 01:39:30,473
خیلی نرم و ملایم

1615
01:39:30,548 --> 01:39:33,051
سرم رو لمس کردم و بخودم گفتم

1616
01:39:33,551 --> 01:39:35,474
کی اینجاست؟ تو کی هستی؟

1617
01:39:36,053 --> 01:39:39,557
میدونستم کسی داره میگزره و میگه خداحافظ

1618
01:39:59,660 --> 01:40:03,881
من نیمساعت بعد از 9صبح ی تماس داشتم

1619
01:40:04,040 --> 01:40:05,542
از طرف خواهرم

1620
01:40:05,666 --> 01:40:08,169
و بعدش اون تلفن زنگ خورد

1621
01:40:10,046 --> 01:40:12,390
همه چی عوض شد

1622
01:40:13,883 --> 01:40:15,100
همه چیز

1623
01:40:16,427 --> 01:40:18,600
واقعن نمیتونستم باور کنم، چیزی رو که داشتم میشنیدم

1624
01:40:18,763 --> 01:40:21,892
تو اون لحظه همه چیز خیلی سوررئال بود

1625
01:40:24,393 --> 01:40:29,866
توی ذهنم فقط تصور لی بود با تنهاییش

1626
01:40:29,982 --> 01:40:31,575
و جوری که باهاش کنار میومد

1627
01:40:31,692 --> 01:40:34,366
همه اینا درحال گذر از ذهنم بودن، میدونی، کاملا...

1628
01:40:35,696 --> 01:40:37,073
ااممم

1629
01:40:37,198 --> 01:40:39,917
این زیباترین راه نیست که بری، میدونی

1630
01:40:40,701 --> 01:40:42,749
خودکشی، به تنهایی، حلق آویز شدن

1631
01:40:43,454 --> 01:40:45,206
این ...ااامممم

1632
01:40:46,290 --> 01:40:49,169
من اصلا نیمخواستم به این فکر کنم، که چی از ذهنش میگذشت

1633
01:40:49,418 --> 01:40:52,092
اونجوری که اون میخواست تنها باشه،انجامش بده

1634
01:41:01,347 --> 01:41:03,270
<i>دنیای فشن در شوک بود</i>

1635
01:41:03,516 --> 01:41:05,894
<i>آخرین خبر...مک کویین مرد</i>

1636
01:41:06,102 --> 01:41:09,276
<i>دردانه فشن بریتانیا درحالی پیدا شد، که مرده بود</i>

1637
01:41:26,539 --> 01:41:28,166
<i>اون ازش استفاده کرد که بگه: خیلی بهش فکر میکنه</i>

1638
01:41:28,332 --> 01:41:29,959
ی روزی

1639
01:41:30,126 --> 01:41:33,676
ی روزی من میام خونه توی کیسه بدن

1640
01:41:35,881 --> 01:41:37,883
و وقتی اون روز

1641
01:41:40,052 --> 01:41:43,226
ودر خبرها دوباره، اون روز

1642
01:41:43,389 --> 01:41:46,518
اون توی اون خونه است،توی کیسه بدن

1643
01:41:52,940 --> 01:41:57,821
<i>بچه هارو برده بودم تو صدمین سالگرد
Hamleys</i>

1644
01:41:58,154 --> 01:42:00,748
<i>و پدرمادرم اومدم دنبالم و گفتن</i>

1645
01:42:00,906 --> 01:42:01,953
دارم

1646
01:42:02,199 --> 01:42:05,043
نمیتونم انجامش بدم، واقعن احمقانه است، فقط گریه میکردم

1647
01:42:05,453 --> 01:42:08,002
اون گفت که لی مرد

1648
01:42:08,372 --> 01:42:11,000
و این مث ی شوک بود

1649
01:42:11,417 --> 01:42:14,796
و من برای یمدت خیلی طولانی عصبانی بودم

1650
01:42:15,046 --> 01:42:17,265
چون فقط فکر میکنی....چطوری

1651
01:42:17,757 --> 01:42:20,135
چطوری اون اتفاق افتاد؟..میدونی؟...اون

1652
01:42:21,802 --> 01:42:23,054
بهش فکر کردم

1653
01:42:25,389 --> 01:42:28,233
شاید بعد از اینکه مادرم رفت

1654
01:42:28,392 --> 01:42:33,865
اون هیچ احساسی اونجا نداشت، که میتونست کمی خوشحالش کنه

1655
01:42:34,774 --> 01:42:38,699
و فکری که درست تو اون لحظه بسراغت میاد

1656
01:42:40,863 --> 01:42:43,366
اون کاملا تُهی شده بود

1657
01:42:45,159 --> 01:42:47,082
خیلی دلم واسش تنگ شده, خیلی زیاد

1658
01:42:47,703 --> 01:42:51,082
<i>دلم تنگش شده...میدونی...دلتنگشم</i>

1659
01:42:51,791 --> 01:42:54,795
اون میتونست اتفاقات خیلی زیادی رو تو زندگیش داشته باشه

1660
01:42:54,877 --> 01:42:58,006
و اون چیزهارو واقعن تو زندگیِ شخصیش نداشت

1661
01:42:58,214 --> 01:43:02,139
و هرچی آرزو داشتم، آرزوم واسه اون، بیشترش بود

1662
01:43:02,968 --> 01:43:04,220
اره

1663
01:43:08,391 --> 01:43:11,611
من خیلی خوشحالم که داشتمش

1664
01:43:12,812 --> 01:43:14,689
که باهاش آشنا شدم و

1665
01:43:16,440 --> 01:43:18,192
شریک شدم باهاش

1666
01:43:18,734 --> 01:43:22,284
قسمتی از زندگیم رو با داستان اون و همه چیز

1667
01:43:23,364 --> 01:43:24,786
اما دلم واسش تنگ شده

1668
01:43:24,865 --> 01:43:26,367
ای کاش

1669
01:43:27,493 --> 01:43:30,713
مسائل جور دیگه ای تمام میشد

1670
01:43:46,387 --> 01:43:48,435
<i>اون واقعن میخواست همه چیز رو زیبا کنه</i>

1671
01:43:48,639 --> 01:43:50,141
<i>و با لباس اونو میتراشید</i>

1672
01:43:50,391 --> 01:43:52,064
<i>من فکر میکنم اون واقعن پیکرتراشی میکرد</i>

1673
01:43:52,351 --> 01:43:54,149
<i>او نجاست جایی که روح وروان ازش میاد</i>

1674
01:43:56,021 --> 01:43:59,195
<i>لباساش این حس مونث بودن رو به من میداد</i>

1675
01:43:59,400 --> 01:44:03,200
<i>اما دراون زمان، میدونی لعنتی، با من در نیفت، من خیلی دریده ام</i>

1676
01:44:07,199 --> 01:44:11,420
<i>بهترین چیزی که از اون بخاطر دارم، کارکردنش بود</i>

1677
01:44:12,163 --> 01:44:13,836
<i>سحرآمیز بود</i>

1678
01:44:14,123 --> 01:44:16,876
<i>برای من اون مث جادو بود</i>

1679
01:44:20,379 --> 01:44:22,677
<i>فقط ی آماده سازیه دیوانه وارش</i>

1680
01:44:22,965 --> 01:44:25,639
<i>و بار بعدی قراره فقط نبوغ باشه</i>

1681
01:44:27,178 --> 01:44:32,730
<i>هیچ کس نمیتونه احساس رو بوجود بیاره، ی شو مث مک کویین، اون تونست</i>

1682
01:44:35,478 --> 01:44:39,153
<i>فشن برای لی فقط ی راه بود، که بتونه با دنیا ارتباط برقرار کنه</i>

1683
01:44:39,273 --> 01:44:42,447
<i>و میخواست خودش خارج از تصویر باشه</i>

1684
01:44:42,526 --> 01:44:46,030
<i>برای اونایی که بیشتر روی این هنر متمرکز هستن، اون ی خالق بود</i>

1685
01:44:47,490 --> 01:44:51,916
<i>خشن تهاجمی، دارای طنز بالاو بسیار مترود</i>

1686
01:44:52,369 --> 01:44:56,840
<i>نه تنها وسعتِ دید منحصر بفردی داشت، بلکه فردِ منحصر بفردی هم بود</i>

1687
01:44:57,166 --> 01:45:01,171
<i>و توان شخصیتیه بسیار فوق العاده ای داشت</i>

1688
01:45:01,796 --> 01:45:04,219
شما ادمای زیادی مثل اونو نمیبینید

1689
01:45:04,548 --> 01:45:07,017
اونا
اونا زیاد خودشونو نشون نمیدن

1690
01:45:10,548 --> 01:45:21,017
« سینمافریک - مرجع دانلود فیلم و سریال »
[ CinemaFreak.Net ]

