﻿1
00:01:42,667 --> 00:01:45,458
«« درخـــتِ گلابـــيِ وحشـــي »»

2
00:01:45,482 --> 00:01:55,482
« ارائه شده توسط رسانه بزرگ سینمافریک »

3
00:02:25,625 --> 00:02:27,125
سينان». حالت چطوره؟»

4
00:02:27,250 --> 00:02:28,042
.خوبم. ممنون

5
00:02:28,167 --> 00:02:29,292
.بفرما يه استکان چايي بخور

6
00:02:29,417 --> 00:02:31,875
.الان نمي‌تونم
.بايد سريع برسم منزل

7
00:02:32,000 --> 00:02:33,917
!اي بابا! منزل که فرار نمي‌کُنه
.بيا داخل، پسرم

8
00:02:34,042 --> 00:02:35,792
.آخه کيف و ساکم دستمه

9
00:02:35,917 --> 00:02:37,125
مگه از کجا مياي؟

10
00:02:37,250 --> 00:02:39,583
.«از دانشگاه «چاناق‌قلعه
.تازه فارغ‌التحصيل شدم

11
00:02:39,708 --> 00:02:42,458
!نه بابا! مبارکه
!تبريک عرض مي‌کُنم

12
00:02:42,583 --> 00:02:43,375
.محبت دارين

13
00:02:43,500 --> 00:02:46,167
خُب بگو ببينم، اوضاعِ زندگي
تويِ اونجا چطوره؟

14
00:02:46,292 --> 00:02:48,458
افتضاح! مثلِ هر جايِ ديگه
.که پولي تو دست و بالِ آدم نباشه

15
00:02:48,583 --> 00:02:51,125
معلومه ديگه! اگه پول نباشه
.از زندگي هم خبري نيست

16
00:02:51,250 --> 00:02:51,958
.دقيقاً

17
00:02:52,042 --> 00:02:53,625
حالِ خونواده‌ات چطوره؟

18
00:02:53,750 --> 00:02:56,208
.نمي‌دونم والا، نمي‌دونم
.ولي الان که برسم خونه، مي‌فهمم

19
00:02:56,333 --> 00:02:57,250
.«سينان»

20
00:02:57,375 --> 00:02:58,417
جانم؟

21
00:03:00,375 --> 00:03:02,417
... راستش من به پدرت

22
00:03:02,708 --> 00:03:04,667
سه ليره‌يِ طلا
.قرض داده بودم

23
00:03:04,792 --> 00:03:07,042
.چهار ماه پيش
.لابد فراموشش شده

24
00:03:07,208 --> 00:03:08,917
تو خبر داشتي؟ -
.نه، خبر نداشتم -

25
00:03:09,500 --> 00:03:12,125
پس بهتون پسش نداده؟ -
.نه، همونطور که بهت گفتم پسش نداده -

26
00:03:12,250 --> 00:03:15,542
.به گمونم دوباره فراموشش شده
تو مي‌توني يادش بندازي؟

27
00:03:15,667 --> 00:03:18,583
،در حالِ حاضر طلا ارزون شده
.بنابراين برايِ پس دادنش، پولِ کمتري پاش آب مي‌خوره

28
00:03:18,708 --> 00:03:20,208
.باشه، بهش ميگم

29
00:03:21,250 --> 00:03:24,042
خودم هر چي با موبايلش تماس مي‌گرفتم
.هيچوقت در دسترس نبود

30
00:03:24,167 --> 00:03:26,833
.حق با شماست
.پدرم هميشه با موبايل مشکل داره

31
00:03:26,958 --> 00:03:28,667
واسه همين
.تماس گرفتن باهاش سخته

32
00:03:28,917 --> 00:03:31,292
هنوز اون سگ شکاري‌ه رو داره؟

33
00:03:31,417 --> 00:03:33,208
.نميدونم والا
چطور مگه؟

34
00:03:33,333 --> 00:03:36,208
راستش مي‌خواستم سگه رو
.در عوضِ بدهيم بردارم، ولي قبول نکرد

35
00:03:36,375 --> 00:03:39,083
.خودتون رو از اين بابت خسته نکُنين
.چون پدرم در ازايِ ميليون‌ها ليره هم، از سگش دست نمي‌کِشه

36
00:03:39,208 --> 00:03:40,708
.ولي آخه اون که هيچوقت شکار نميره

37
00:03:40,833 --> 00:03:43,750
درسته، ولي واقعاً
.خيلي به اون سگ وابسته‌ست

38
00:03:44,000 --> 00:03:45,167
،خيله خُب
.روزِ خوبي داشته باشين

39
00:03:45,292 --> 00:03:47,125
.از طرفِ من بهش سلام برسون -
.سلامتي‌تون رو مي‌رسونم -

40
00:03:47,250 --> 00:03:49,125
و بهش بگو هر از گاهي
.بياد يه سري به ما بزنه

41
00:03:49,250 --> 00:03:50,333
.به رويِ چَشم

42
00:04:12,958 --> 00:04:14,875
".دست‌هات دارن مي‌لرزن"

43
00:04:15,000 --> 00:04:16,333
".بخاطرِ نگرانيه"

44
00:04:16,792 --> 00:04:18,917
".از اوضاعِ فعلي اصلاً خوشم نمياد"

45
00:04:21,625 --> 00:04:24,542
،«معذرت مي‌خوام «نيسان"
".ولي تو داري از واقعيت فرار مي‌کُني

46
00:04:25,583 --> 00:04:28,542
تو داري مثلِ کبک"
".سرت رو تويِ برف مخفي مي‌کُني

47
00:04:30,167 --> 00:04:32,833
چه خبرها؟
شام خوردين؟

48
00:04:32,958 --> 00:04:34,125
.آره

49
00:04:36,292 --> 00:04:37,500
".مي‌دونم"

50
00:04:41,000 --> 00:04:42,000
!به به

51
00:04:42,250 --> 00:04:43,292
!خوش اومدي

52
00:04:43,417 --> 00:04:44,292
.ممنون

53
00:04:44,417 --> 00:04:45,833
تازه رسيدي؟

54
00:04:45,958 --> 00:04:47,250
.نه، چند ساعتي ميشه

55
00:04:47,500 --> 00:04:48,875
!پس حالا ديگه فارغ‌التحصيل هستي

56
00:04:49,333 --> 00:04:50,542
!باريک الله

57
00:04:51,292 --> 00:04:52,417
.ممنون

58
00:04:52,542 --> 00:04:54,792
اوضاعت اونجا چطور بود؟
همه چيز رو به راه بود؟

59
00:04:55,292 --> 00:04:56,792
.مثلِ هميشه

60
00:04:57,333 --> 00:04:59,125
ولي اينجا مامان کتاب‌هام رو
.انداخته بود تويِ انباري

61
00:04:59,250 --> 00:05:00,625
.بايد هم اين کارو مي‌کرد

62
00:05:00,750 --> 00:05:02,625
.چون از شلختگي متنفره

63
00:05:03,000 --> 00:05:04,583
آخه مگه اين کتاب‌ها
!تو رو به کجا رسوندن؟

64
00:05:06,000 --> 00:05:08,375
نذار دوباره
!سرِ درد و دلم باز بشه

65
00:05:24,500 --> 00:05:29,417
فقط در ظرفِ يک ماه، نرمي و درخششِ"
"!پوستِ خود را دوباره بدست آوريد

66
00:05:30,000 --> 00:05:33,917
،با اسپريِ مخصوصِ استعمال در شب"
".و روشِ درمانِ دوره‌ايِ ما، پوستِ خود را بازسازي کُنيد

67
00:05:34,042 --> 00:05:35,833
.کنترل رو بده من

68
00:05:36,000 --> 00:05:38,167
.همين الانه که سريالِ‌مون شروع بشه

69
00:05:38,375 --> 00:05:40,000
خُب که چي؟

70
00:05:41,292 --> 00:05:43,125
هر وقت شروع شد
.کانال رو عوض مي‌کُنيم

71
00:05:43,542 --> 00:05:46,542
آخه کي حاضره چند ساعت
بشينه پايِ اين تبليغات؟

72
00:05:47,583 --> 00:05:50,417
سينان»، بيا ببين عمه‌ات»
.چي واسمون فرستاده

73
00:05:57,708 --> 00:05:58,833
از طرفِ عمه جانه؟

74
00:06:00,833 --> 00:06:02,750
!اَه اَه، بُزها رو باش

75
00:06:02,875 --> 00:06:06,292
!آخه اين هم شد بُزِ يک ساله؟
!اين که بيشتر شبيه گاوميش‌ه؟

76
00:06:06,417 --> 00:06:10,042
وقتي تويِ طويله شکمِ‌شون رو با آت و آشغال
!پُر مي‌کُنن، همين ميشه ديگه! والله به خدا

77
00:06:10,583 --> 00:06:13,625
تصورش رو بکُن شير و گوشتِ‌شون
!چه طعم و مزه‌اي داره

78
00:06:15,042 --> 00:06:17,500
خُب برايِ گله‌يِ به اين بزرگي
.عمراً علوفه‌يِ کافي گير بياد

79
00:06:17,875 --> 00:06:21,708
حالت خوش نيست؟! زمين اونقدر بخشنده هست
.که رزق و روزيِ همه رو تأمين کُنه

80
00:06:22,667 --> 00:06:25,833
زمين را بي‌حرمت مسازيد"
"... چرا که مخزنِ گنجينه‌هايِ بسيار

81
00:06:25,958 --> 00:06:28,833
و آرامگاه قديسان ..."
".و موطنِ هزاران تن از انبياء است

82
00:06:28,958 --> 00:06:30,125
!«يونس اِمره»
شاعرِ بزرگِ قرنِ 13 و 14 ميلادي]
[در ترکيه و از بزرگانِ تصوف

83
00:06:30,250 --> 00:06:31,417
!آفرين! احسنت

84
00:06:31,625 --> 00:06:35,083
حالا صبر کُنيد به همين زودي‌ها
... بازنشسته بشم

85
00:06:35,375 --> 00:06:38,292
اونوقت با حقوقِ بازنشستگيم بهتون نشون ميدم
.چطور بايد حيوون پرورش داد

86
00:06:38,417 --> 00:06:39,667
!آره، حتماً

87
00:06:39,792 --> 00:06:43,250
مونده بوديم چطور بايد
!اون پول رو خرجش کُنيم

88
00:06:43,500 --> 00:06:45,542
تو که تا الان دار و ندارت رو بابتِ
،شرط‌بندي رويِ اسب‌ها به باد دادي

89
00:06:45,667 --> 00:06:48,792
بذار بقيه‌اش هم بره
!پايِ بُز و گوسفندها

90
00:06:48,917 --> 00:06:51,708
واقعاً که چه خانواده‌يِ
!حيوان‌دوستي داريم ما

91
00:06:54,375 --> 00:06:57,083
.ياسمين»، برو کُتم رو واسم بيار»

92
00:06:58,167 --> 00:07:00,375
،پُشتِ سرته
!خودت بيارش ديگه

93
00:07:00,542 --> 00:07:03,917
چون پُشتِ سرمه
!ازت ميخوام واسم بياريش

94
00:07:16,542 --> 00:07:18,708
پياز خورده بودي؟ -
چي؟ -

95
00:07:19,250 --> 00:07:20,625
.نه، اصلاً

96
00:07:20,750 --> 00:07:23,042
!والله خيلي عجيبه
!آخه بويِ پياز به دماغم خورد

97
00:07:24,000 --> 00:07:27,417
اشکال نداره، بيا اين
.آدامس نعنايي رو بخور تا بوش بره

98
00:07:29,625 --> 00:07:31,167
!نکُن تو رو خدا ديگه، بابايي

99
00:07:31,292 --> 00:07:32,625
!ترسونديم‌ها

100
00:07:32,750 --> 00:07:34,083
!وسيله‌يِ باحاليه، نه؟

101
00:07:34,500 --> 00:07:35,708
!مُردم از خنده

102
00:07:35,833 --> 00:07:38,250
!منو که حسابي خندوند

103
00:07:41,167 --> 00:07:43,042
.همين امروز صبح ضبطش کردم

104
00:07:43,167 --> 00:07:44,958
.از دستِ يکي از شاگردهايِ کلاس

105
00:07:45,708 --> 00:07:47,417
حالا واسه چي
پيشِ خودت نگهش داشتي؟

106
00:07:47,542 --> 00:07:49,667
نميشد بهش پس بدي؟

107
00:07:50,042 --> 00:07:52,750
چرا بايد همچين کاري مي‌کردم؟
.اگه بهش پس مي‌دادم، دوباره با خودش مي‌آوردش مدرسه

108
00:07:53,000 --> 00:07:54,750
.من ميرم بيرون يه کمي هوا بخورم

109
00:07:58,250 --> 00:07:59,292
.«سينان»

110
00:08:00,042 --> 00:08:01,667
... حالا که داري ميري بيرون

111
00:08:02,417 --> 00:08:05,333
باکِ ماشين رو پُر کن؛
.مي‌خوام فردا باهاش بريم ده

112
00:08:05,458 --> 00:08:07,042
بيا بريم کارِ چاه رو
.يه سره کُنيم

113
00:08:09,083 --> 00:08:11,500
حالا چه عجله‌ايه؟
.آخه من که همين تازه برگشتم

114
00:08:11,625 --> 00:08:15,042
.من خودم تنهايي از پسش برنميام
.لازمه يه نفر کمک‌دستم باشه

115
00:08:16,667 --> 00:08:18,417
.لاستيک‌هاش هم دارن پنچر ميشن

116
00:08:18,500 --> 00:08:19,500
اونها رو چکار کُنيم؟

117
00:08:19,625 --> 00:08:22,542
،وقتي بنزين زدي
.اونها رو هم بده يه خُرده بادشون کُنن

118
00:08:22,667 --> 00:08:24,458
واسه چند روزي
.کارِمون رو راه مي‌ندازن

119
00:08:24,583 --> 00:08:27,458
.به «نظيف» بگو برات انجام بده

120
00:08:28,875 --> 00:08:30,125
.بيا اينو بگير

121
00:08:30,375 --> 00:08:32,500
کافيه؟ -
.بايد کافي باشه -

122
00:08:32,625 --> 00:08:36,000
آره، کافيه. مي‌تونيم تويِ سرازيريِ دشت
.موتورِ ماشين رو خاموش کُنيم

123
00:08:41,417 --> 00:08:43,500
!حالا بلندش کُن
!يالّا

124
00:08:43,792 --> 00:08:44,625
!آخ پام

125
00:08:44,750 --> 00:08:47,958
!پات اونجا چکار مي‌کُنه؟

126
00:08:48,250 --> 00:08:50,292
،هر وقت بهت گفتم
.همزمان با من بلندش کُن

127
00:08:50,417 --> 00:08:52,583
!ولي آخه از جاش جُم نمي‌خوره -
!تو فقط تکونش بده! يالّا -

128
00:08:52,708 --> 00:08:54,208
!پس سرِ طناب کجا رفت؟

129
00:08:54,333 --> 00:08:56,500
.اينجاست
.محکم بگيرش

130
00:09:00,458 --> 00:09:01,417
!بکِشيد

131
00:09:30,875 --> 00:09:32,958
.تويِ اين تاريکي که نميشه چيزي ديد

132
00:09:33,208 --> 00:09:35,667
اين سنگ رو مي‌بيني؟
.بذار يادت بدم

133
00:09:35,875 --> 00:09:38,458
... بايد سنگ و طناب رو بگيري

134
00:09:38,875 --> 00:09:41,708
... طنابه رو از زيرِ سنگه رد کُني

135
00:09:42,292 --> 00:09:44,458
... از رو، محکم گرهش بزني

136
00:09:44,667 --> 00:09:46,417
.و بعد دوباره از زير ردش کُني

137
00:10:00,833 --> 00:10:03,583
،من دارم سعي مي‌کُنم کمک کُنم
!اونوقت تو اصلاً به تُخمت هم نيست؟

138
00:10:03,708 --> 00:10:05,042
.اينطوري‌هام نيست

139
00:10:05,167 --> 00:10:08,292
من فقط داشتم قورباغه‌هه رو
.از سرِ راه برمي‌داشتم تا پامون نره روش

140
00:10:08,417 --> 00:10:09,292
.گوش کُن

141
00:10:09,417 --> 00:10:12,417
،من با اين کمردردم دارم بهت کمک مي‌کُنم
!اونوقت تو داري با جک و جونورها لاس ميزني

142
00:10:12,542 --> 00:10:15,792
ولي آخه پدر جان، من که بي‌خود اين همه راه رو
.از «چان» تا اينجا نکوبيدم بيام؛ «سينان» هم همينطور
[چان : شهري در ترکيه واقع در استانِ چاناق‌قلعه]

143
00:10:15,917 --> 00:10:18,000
،اين کار رو مي‌شه سريع جمع و جور کرد
!ولي تو داري تا قيامِ قيامت لفتش ميدي

144
00:10:18,458 --> 00:10:20,958
خُب معلومه ديگه پدر جان، تا وقتي از آب
.خبري نشه، کارِ چاه هم تمومي نداره

145
00:10:21,083 --> 00:10:22,583
!آب؟! آب؟

146
00:10:22,708 --> 00:10:23,792
اون هم از اينجا؟

147
00:10:23,917 --> 00:10:26,042
واقعاً که خيلي
!بي چشم و رو هستي

148
00:10:26,167 --> 00:10:28,708
يعني تو زمينِ من رو
!از خودم بهتر مي‌شناسي؟

149
00:10:28,917 --> 00:10:30,083
!الله اکبر

150
00:10:32,333 --> 00:10:36,625
تو با اين طرح و نقشه‌هايِ احمقانه‌ات
!ما رو مسخره‌يِ عالم و آدم مي‌کُني

151
00:10:36,750 --> 00:10:38,542
!مثلاً بر پايه‌يِ اصولِ علميه، آره؟

152
00:10:38,667 --> 00:10:41,458
يا شايد هم واسه من
!چشم بسته غيب ميگي؟

153
00:10:41,875 --> 00:10:43,458
.من عمرم رو اينجا گذروندم

154
00:10:43,583 --> 00:10:46,083
اونوقت به خيالت تو بهتر از من مي‌دوني
!که اينجا آب هست يا نه؟

155
00:10:46,708 --> 00:10:50,208
هدفِ من از کمک کردن فقط اين بود
.که دهنِ مردم رو ببنديم

156
00:10:50,333 --> 00:10:52,083
اونوقت تو دوباره
!همه چيز رو به گاء دادي

157
00:10:52,208 --> 00:10:55,458
اصلاً بگو ببينم واسه چي
!اون «احمدِ» عقب‌افتاده رو به کار گرفتي؟

158
00:10:55,583 --> 00:10:57,167
خودت رو مضحکه‌يِ
!عالم و آدم کردي

159
00:10:57,333 --> 00:10:59,208
خُب واسه اينکه «احمد» تنها کسي بود
.که در دسترس قرار داشت، پدر جان

160
00:10:59,333 --> 00:11:02,667
و تازه، برعکسِ ديگران
.من بهش دستمزد هم پرداخت کردم

161
00:11:02,917 --> 00:11:05,917
،با اين وقتي که تلف کردي
.تا الان مي‌شد يه آپارتمان ساخت

162
00:11:06,042 --> 00:11:08,583
اصلاً من اگه جايِ تو بودم
!خفه‌خون مي‌گرفتم

163
00:11:11,708 --> 00:11:12,750
!هه! چه حرف‌ها

164
00:11:12,875 --> 00:11:14,333
... آب پيدا کنيم

165
00:11:14,458 --> 00:11:16,208
و اينجا رو تبديل کُنيم
!به يه دشتِ سرسبز

166
00:11:16,375 --> 00:11:18,583
!صبر کُنين، بابابزرگ
کجا دارين مي‌رين؟

167
00:11:18,708 --> 00:11:21,667
!اصلاً مگه ميشه جايي که قورباغه هست، آب نباشه؟
آخه پس عقلت کجاست؟

168
00:11:21,750 --> 00:11:24,458
ولش کُن، اون که ديگه
.صدات رو نمي‌شنوه

169
00:11:24,542 --> 00:11:26,917
ميدونم، واسه همين هم مي‌خوام
!دق و دليم رو خالي کُنم

170
00:11:27,042 --> 00:11:28,333
اصلاً چرا اومد؟

171
00:11:28,500 --> 00:11:30,542
تو ازش خواستي؟ -
.نه، من ازش نخواستم -

172
00:11:30,667 --> 00:11:31,708
.خودش اومد

173
00:11:31,833 --> 00:11:34,917
!اومد تا عينهو «شمشيرِ دموکلس» بالايِ سرم هوار بشه
شمشيرِ دموکلس : حکايتي اخلاقي در فرهنگِ يونانِ باستان و اصطلاحي برايِ]
نشان دادنِ يک خطرِ حاد و تهديدي دائمي و هميشه موجود که هر حرکت و
[.واکنشي را دچارِ مخاطره مي‌کُند

174
00:11:37,542 --> 00:11:38,500
.«اَرَپ»

175
00:11:41,625 --> 00:11:43,833
گرفتي خوابيدي، آره؟

176
00:11:43,958 --> 00:11:48,292
،والّا اصلاً خوش ندارم کنارِ اون پيرمرد تنهات بذارم
.ولي در حالِ حاضر چاره‌اي نيست

177
00:11:48,917 --> 00:11:50,542
.فقط يه خُرده ديگه تحمل کُن

178
00:11:50,667 --> 00:11:52,625
.تا من به همين زودي‌ها بازنشسته بشم

179
00:11:52,875 --> 00:11:55,292
بعدش ميام اينجا
.و ديگه کنارِ همديگه مي‌مونيم

180
00:11:55,625 --> 00:11:57,000
حالا بايد چکار کُنيم؟

181
00:11:57,125 --> 00:11:57,917
!ها؟

182
00:11:58,125 --> 00:11:59,167
.حالا رو ميگم

183
00:11:59,625 --> 00:12:02,083
خودمون تنهايي
.بهتر مي‌تونيم از پسش بربيايم

184
00:12:02,667 --> 00:12:04,625
ياروها خيال مي‌کُنن همه چيز
!فقط با زور زدن حل مي‌شه

185
00:12:30,333 --> 00:12:32,000
دارين چکار مي‌کُنين، بابابزرگ؟

186
00:12:32,458 --> 00:12:35,208
با اين کمردردي که دارين
.نبايد بار بلند کُنين

187
00:12:35,625 --> 00:12:37,458
!از دستِ اين راسوهايِ جاکشِ تُخمِ‌جن

188
00:12:37,958 --> 00:12:39,958
!هيچوقت دست از سرِ آدم برنمي‌دارن

189
00:12:40,375 --> 00:12:43,167
قبلاً با گلوله شکارشون مي‌کرديم
.و پوستِ‌شون رو مي‌کنديم

190
00:12:43,292 --> 00:12:44,500
ولي حالا ديگه هيچکس
.بهشون اعتنايي نمي‌کُنه

191
00:12:45,667 --> 00:12:46,958
مگه سگه فراري‌شون نميده؟

192
00:12:47,083 --> 00:12:49,542
سگِ بابات رو ميگي؟
!عمراً ازش بخاري بلند بشه

193
00:12:50,000 --> 00:12:54,208
اين موجوداتِ نکبتي، مُرغ و خروس‌ها رو
... خفه مي‌کُنن و خونِ‌شون رو مي‌مکن

194
00:12:54,333 --> 00:12:56,042
و هر چي باقي بمونه رو
.با خودشون مي‌برن

195
00:12:56,708 --> 00:12:58,333
!مثلِ خون‌آشام‌ها؟

196
00:12:59,292 --> 00:13:01,375
جداً به خاطرِ قورباغه‌هه
گذاشتين و رفتين؟

197
00:13:01,500 --> 00:13:03,000
!معلومه که نه

198
00:13:03,292 --> 00:13:04,500
!بابات ريد تويِ اعصابم

199
00:13:04,625 --> 00:13:07,250
آخه چرا مي‌ذارين عصبي‌تون کُنه؟
.شما اصلاً بهش محل نذارين

200
00:13:07,375 --> 00:13:10,000
حرص نخوردن و عصبي نشدن
.به همين آسوني‌ها هم نيست

201
00:13:10,208 --> 00:13:13,708
.پدرت فقط همه چيز رو به بازي گرفته
.عمراً هيچوقت بتونه کارِ چاه رو تموم کُنه

202
00:13:14,000 --> 00:13:15,875
شما فقط ولش کُنين
.و بذارين کارش رو بکُنه

203
00:13:16,000 --> 00:13:17,292
.سخت نگيرين

204
00:13:17,417 --> 00:13:20,125
.بذارين واسه خودش خوش باشه
.شما هم واسه خودتون خوش باشين

205
00:13:20,833 --> 00:13:23,792
،يه بار وقتي نوزاد بود و گوشه‌يِ مزرعه خوابونده بوديمش
.به‌کُل فراموش کرديم با خودمون بَرِش گردونيم منزل

206
00:13:23,917 --> 00:13:26,375
بعد که رفتيم سراغش
.ديديم همه جاش پُر از مورچه شده

207
00:13:27,625 --> 00:13:29,167
يعني به همين دليله
که اين‌جوري از آب دراومده؟

208
00:13:29,292 --> 00:13:30,542
!نه بابا

209
00:13:30,792 --> 00:13:34,000
ولي تا چند روز مدام از دماغش
.مورچه مي‌اومد بيرون

210
00:13:34,375 --> 00:13:36,917
نه، قطعاً بخاطرِ
... اين قضيه نيست، ولي

211
00:13:37,625 --> 00:13:39,750
... راستي اون صندوقچه‌يِ قديمي تويِ انبار

212
00:13:39,875 --> 00:13:42,208
هنوز هم همونجاست؟

213
00:13:42,333 --> 00:13:44,208
!چه مي‌دونم
.از مادربزرگت بپرس

214
00:13:46,042 --> 00:13:47,500
.مامان‌بزرگ مُرده، بابابزرگ

215
00:13:51,292 --> 00:13:52,667
کدوم صندوقچه رو ميگي؟

216
00:13:52,792 --> 00:13:55,250
... همون که پُر از روزنامه‌هايِ قديمي

217
00:13:55,375 --> 00:13:58,125
بُريده‌هايِ تبليغات و
.اخبار و اين چيزها بود

218
00:13:58,792 --> 00:14:01,000
يه بار پدرت دو تا بطريِ
... پلاستيکي رو به هم گره زد

219
00:14:01,167 --> 00:14:02,958
.و چپوندش تويِ سوراخِ يه درخت

220
00:14:03,083 --> 00:14:06,208
چرا؟ تا آبِ بطري
.از حرارتِ آفتاب گرم بشه

221
00:14:06,333 --> 00:14:09,167
و بعدش بتونه دست‌هاش رو
.با آبِ گرم بشوره

222
00:14:11,667 --> 00:14:13,792
ببين چه ايده‌هايِ کيري‌اي
!به سرش مي‌زد

223
00:15:09,125 --> 00:15:11,750
حالِ‌تون چطوره؟ -
.ها «سينان»! بفرما تو -

224
00:15:11,917 --> 00:15:15,250
.نه، ممنون مامان‌بزرگ
.اينها رو مامان واستون فرستاده

225
00:15:15,375 --> 00:15:18,500
.ظرف‌ها که اصلاً مالِ خودتون هستن
.يه مقدار شيريني هم داده واستون بيارم

226
00:15:18,625 --> 00:15:20,208
.بيا تو، بيا تو

227
00:15:20,333 --> 00:15:22,167
.نه، نمي‌تونم
.راستش کار دارم

228
00:15:22,292 --> 00:15:23,167
گشنه‌ات نيست؟

229
00:15:23,292 --> 00:15:25,458
.همينطور اونجا نايست، پسرم
.بيا تو

230
00:15:25,583 --> 00:15:26,458
.نه، عجله دارم، بابابزرگ

231
00:15:26,583 --> 00:15:28,083
.بيا از کلوچه‌هايي که درست کردم بخور

232
00:15:28,208 --> 00:15:29,083
.من دارم ميرم

233
00:15:29,208 --> 00:15:31,125
خودت تنها اومدي؟

234
00:15:31,708 --> 00:15:33,667
.نه، همراه بابام اومدم

235
00:15:33,792 --> 00:15:35,083
.الان سرِ زمين‌ه

236
00:15:35,542 --> 00:15:38,958
حالا اونجا چه کاري داره؟ -
.داره رويِ چاه کار مي‌کُنه -

237
00:15:39,417 --> 00:15:40,958
!همون داستانِ هميشگي

238
00:15:41,500 --> 00:15:42,750
گفتي بابات کجاست؟

239
00:15:42,875 --> 00:15:44,000
.سرِ زمين‌ه

240
00:15:44,125 --> 00:15:46,458
!سرِ زمين‌ه
!داره چاه مي‌کَنه! چاه

241
00:15:46,542 --> 00:15:48,250
مگه کارِ اون چاه
هنوز تموم نشده؟

242
00:15:48,375 --> 00:15:50,000
!نه، تموم نشده، بابابزرگ
!تموم نشده

243
00:15:50,125 --> 00:15:51,583
کارِ اون چاه
!هيچوقت تموم نميشه

244
00:15:51,708 --> 00:15:52,458
!معلومه که تموم نميشه

245
00:15:52,875 --> 00:15:55,083
من بهش گفته بودم که اونجا
.هيچ آبي در کار نيست

246
00:15:55,208 --> 00:15:56,833
حالا چرا گير داده
به چاه کندن رويِ اون تپه؟

247
00:15:57,167 --> 00:15:59,708
آخه مي‌خواد با آبياري کردن
.اونجا رو سرسبز کُنه

248
00:15:59,833 --> 00:16:01,375
.خودتون که مي‌شناسيدش

249
00:16:01,833 --> 00:16:03,583
.بابات دوباره کُلي قرض بالا آورده
خبر داري؟

250
00:16:03,708 --> 00:16:05,417
.آره، از مامان شنيدم

251
00:16:05,542 --> 00:16:09,292
اينو هم گفت که شما دوباره
.بهمون کمک کردين. دستِ‌تون درد نکُنه

252
00:16:09,458 --> 00:16:11,417
مگه کارِ ديگه‌اي هم مي‌تونستيم بکُنيم؟

253
00:16:11,542 --> 00:16:13,458
راجع به اون معلمه بهش گفتي؟ -
کي؟ -

254
00:16:13,583 --> 00:16:15,125
.راجع به معلمه
چيزي بهت نگفت؟

255
00:16:15,250 --> 00:16:16,708
!جانِ من ميشه آروم بگيري؟

256
00:16:16,833 --> 00:16:18,125
قضيه چيه؟

257
00:16:19,083 --> 00:16:22,250
اون معلم طاسه رو يادت هست؟
.همون دوستِ قديميِ پدرت

258
00:16:22,375 --> 00:16:25,000
چند روز پيش
.با زنش اومده بود اينجا

259
00:16:25,083 --> 00:16:26,417
محرم»؟»
خُب بعد؟

260
00:16:26,542 --> 00:16:30,042
گفت الان يک سال ميشه که به پدرت
،مقداري ليره‌يِ طلا قرض داده

261
00:16:30,167 --> 00:16:31,667
.ولي هنوز نتونسته ازش پس بگيره

262
00:16:32,083 --> 00:16:34,833
حالا چرا اومده اينو به شما گفته؟ -
!چه مي‌دونم والله -

263
00:16:35,167 --> 00:16:36,792
!کُلي هم روده‌درازي کرد

264
00:16:36,917 --> 00:16:40,500
گفت که طلاها مالِ زنش بودن، و پسرشون هم داره
.به همين زودي‌ها ازدواج مي‌کُنه

265
00:16:40,625 --> 00:16:43,083
شما که چيزي بهش ندادين، درسته؟ -
.نه، نداديم -

266
00:16:43,208 --> 00:16:46,875
يه موقع بهش ندين‌ها! خيلي آدمِ کلاهبرداريه! اين همون کسيه
.که پدرم رو کِشوند تويِ کارِ شرط‌بندي رويِ اسب‌ها

267
00:16:46,958 --> 00:16:50,042
ولي اين که دليل نميشه
!طلاهاش رو پس نگيره

268
00:16:50,167 --> 00:16:52,708
.اصلاً خودش و پدرم هر کاري دلِ‌شون مي‌خواد بکُنن
.واسم هيچ مهم نيست

269
00:17:03,333 --> 00:17:04,583
.بفرماييد تو

270
00:17:20,250 --> 00:17:21,542
"شهردار"

271
00:17:25,292 --> 00:17:27,917
گفتي نامِ خانوادگيت چي بود؟ -
.«کاراسو» -

272
00:17:29,750 --> 00:17:31,583
.اوه، بله
.اينجا نوشته شده

273
00:17:31,708 --> 00:17:33,250
.«سينان کاراسو»

274
00:17:34,833 --> 00:17:35,917
.بله

275
00:17:36,250 --> 00:17:39,292
شما پسرِ «گاسمان جمهور» نيستي؟ -
.نه -

276
00:17:39,917 --> 00:17:41,375
.البته مي‌شناسمشون

277
00:17:41,500 --> 00:17:43,458
.ولي فقط نامِ خانوادگي‌هامون مشابه هستن

278
00:17:43,583 --> 00:17:45,458
پدرت کيه؟
چه کاره‌ست؟

279
00:17:45,583 --> 00:17:47,958
.پدرم هم معلمه -
کجا؟ همينجا؟ -

280
00:17:48,083 --> 00:17:49,000
.بله، همينجا

281
00:17:49,125 --> 00:17:50,875
کيه؟ اسمش چيه؟

282
00:17:51,458 --> 00:17:52,708
.«ادريس»

283
00:17:54,833 --> 00:17:56,875
پس تو پسرِ «ادريس» هستي؟

284
00:17:57,083 --> 00:17:58,250
.بله

285
00:18:05,458 --> 00:18:07,000
.دستنوشته‌يِ من آماده‌ست

286
00:18:07,875 --> 00:18:11,500
،ولي همونطور که مي‌دونين
.چاپ و انتشارِ کتاب، کارِ آسوني نيست

287
00:18:11,917 --> 00:18:14,458
.نياز به تأمينِ سرمايه داره

288
00:18:14,833 --> 00:18:16,625
.که اصلاً به همين راحتي‌ها نيست

289
00:18:17,375 --> 00:18:20,458
اول با خودم فکر کردم
،برم پيشِ شورايِ ناحيه

290
00:18:20,583 --> 00:18:23,667
اما بعد حس کردم کارِ صحيح‌تري باشه که اول
.پيشِ مسئولينِ شهرِ زادگاه خودم شانسم رو امتحان کُنم

291
00:18:25,417 --> 00:18:27,958
.مي‌بينم زمينه‌هايِ ماجراجويي هم در کتابت وجود داره
در موردِ قهرمانان هم صحبت کردي؟

292
00:18:28,083 --> 00:18:29,833
.بله، درسته

293
00:18:30,000 --> 00:18:32,375
.و همينطور در موردِ درختِ گلابيِ وحشي -
.بله -

294
00:18:32,667 --> 00:18:34,542
آدم‌هاي کمي وجود دارن که باهاش
!آشنايي داشته باشن. آفرين

295
00:18:34,667 --> 00:18:35,583
.خيلي ممنون

296
00:18:36,000 --> 00:18:38,792
برادرم خدمتِ سربازيش رو در منطقه‌اي که جنگلِ اين نوع درخت
.وجود داره گذروند. برايِ همينه که باهاش آشنايي دارم

297
00:18:38,917 --> 00:18:41,125
و همينطور منطقه‌يِ
.مقبره‌هايِ باستاني

298
00:18:41,250 --> 00:18:42,417
.صحيح

299
00:18:42,542 --> 00:18:44,250
.«درست بالايِ درياچه‌يِ «وان

300
00:18:45,542 --> 00:18:48,000
،«ولي معذرت مي‌خوام جنابِ «عدنان

301
00:18:48,125 --> 00:18:51,542
،موضوعِ بحثِ کتابِ من راجع به اين منطقه نيست
.بلکه درباره‌يِ خودِ درختِ گلابيِ وحشيه

302
00:18:51,833 --> 00:18:53,000
چي؟

303
00:18:53,292 --> 00:18:56,667
مي‌دونيد کدوم درخت‌هايِ گلابيِ وحشي؟
.همون درخت‌هايِ کوتاه گره‌دار

304
00:18:56,792 --> 00:18:59,333
منظورم در اين کتاب
.از درختِ گلابيِ وحشي، همينه

305
00:18:59,458 --> 00:19:00,542
!آها، که اينطور

306
00:19:00,667 --> 00:19:02,792
.اما با اون هم هر کسي آشنايي نداره

307
00:19:03,083 --> 00:19:06,875
عليرغمِ اينکه منطقه پُره از
.اين نوع درختِ گلابيِ وحشي

308
00:19:09,167 --> 00:19:11,000
... و ضمناً

309
00:19:11,250 --> 00:19:15,083
نبايد فکر کرد که اين کتاب نوعي راهنمايِ گردشگريه
.يا کتابي‌ست که منعکس کُننده‌يِ واقعياتِ بيرونيه

310
00:19:15,208 --> 00:19:15,958
... هر چند البته

311
00:19:16,083 --> 00:19:19,375
،اين منطقه الهام‌بخشِ من در نوشتن بوده
... اما در واقع اين مطالب دل‌نوشته‌هايِ شخصي هستند

312
00:19:19,500 --> 00:19:22,125
که به شيوه‌يِ ادبي
.دراماتيزه و نگارش شده‌ان

313
00:19:23,125 --> 00:19:27,375
ميشه گفت که اينها به نوعي
... اعترافاتِ خصوصي هستند

314
00:19:27,500 --> 00:19:30,708
،فارغ از تأثيرِ هر گونه مذهب
.ايدئولوژي و يا مرجعِ قدرت

315
00:19:31,250 --> 00:19:35,833
منظورت برداشتي آزاد
همراه با نوعي ديدگاه شخصيه؟

316
00:19:37,583 --> 00:19:38,375
.تقريباً

317
00:19:38,500 --> 00:19:40,167
!که اينطور

318
00:19:40,500 --> 00:19:43,083
.خُب، پس خيلي عاليه
!بارک‌الله

319
00:19:43,208 --> 00:19:44,333
.متشکرم -
!احسنت -

320
00:19:44,458 --> 00:19:48,500
،راستش برام خيلي مهمه که اين متن
.به عنوانِ کتاب چاپ و منتشر بشه

321
00:19:48,625 --> 00:19:51,333
.بله، البته که همينطوره
.چاپ و انتشارش بسيار مهمه

322
00:19:51,500 --> 00:19:55,458
و از اين بابت هم خيلي عذر مي‌خوام
.که بدونِ وقتِ قبلي مزاحمِ‌تون شدم

323
00:19:55,583 --> 00:19:58,083
.و واقعاً هم نمي‌خوام وقتِ شما رو تلف کُنم -
.نه، اين حرف رو نزن -

324
00:19:58,208 --> 00:20:00,417
.اصلاً چنين فکري نکُن
.ابداً چنين فکري نکُن

325
00:20:00,542 --> 00:20:01,708
.هيچ لزومي نداره

326
00:20:02,208 --> 00:20:04,708
مگه موقعِ ورود به دفترم
متوجه در نشدي؟

327
00:20:04,833 --> 00:20:06,917
درِ همين اتاق؟ -
بله. چي مي‌بيني؟ -

328
00:20:07,458 --> 00:20:08,500
... راستش

329
00:20:10,292 --> 00:20:11,667
.دري وجود نداره

330
00:20:11,792 --> 00:20:14,167
.همينطوره
.دري وجود نداره

331
00:20:14,250 --> 00:20:15,417
مي‌دوني چرا وجود نداره؟

332
00:20:15,917 --> 00:20:19,958
چون اولينِ کارِ من بعد از قبولِ مسئوليت
.در اين سازمان، برداشتنِ اون در بود

333
00:20:20,125 --> 00:20:21,208
مي‌دوني چرا؟

334
00:20:23,792 --> 00:20:25,833
چون درِ دفترِ من هميشه
.به رويِ همه بازه

335
00:20:25,958 --> 00:20:28,500
.من چيزي برايِ پنهان‌کاري ندارم

336
00:20:29,792 --> 00:20:32,458
،فاصله گرفتن از مردم
.ديگه مالِ گذشته‌هاست

337
00:20:32,583 --> 00:20:37,042
حالا ديگه اين دموکراسي‌ست که در همه جا
.نفس مي‌کِشه و مدام در حالِ رُشد و توسعه‌ست

338
00:20:37,167 --> 00:20:41,125
،عقب‌نشستن پُشتِ ديوارهايِ قطور و بُرجِ عاج‌نشيني
.باعث ميشه مسئولان به هيچکس پاسخگو نباشن

339
00:20:41,250 --> 00:20:43,292
.بيشتر به توطئه‌چيني در خفا شباهت داره

340
00:20:43,417 --> 00:20:45,833
.و به هيچ وجه با اخلاقيات جور درنمياد

341
00:20:46,083 --> 00:20:50,250
ما همواره در کنارِ کارگران و مستضعفين
.و مردمي که دچارِ مصيبت و گرفتاري هستن ايستاده‌ايم

342
00:20:50,375 --> 00:20:52,458
.و اين راه رو ادامه خواهيم داد

343
00:20:52,583 --> 00:20:54,625
و بعد هم زمامِ امور رو
.به دستِ شما جوان‌ها مي‌سپريم

344
00:20:54,750 --> 00:20:56,417
اساساً به نوعي مسابقه‌يِ
دويِ امدادي شباهت داره، درسته؟

345
00:20:57,125 --> 00:20:58,875
.قطعاً

346
00:21:02,042 --> 00:21:05,125
خُب، گفتي به چه مقدار پول نياز داري؟

347
00:21:08,875 --> 00:21:10,833
.مجموعاً در حدودِ 2 هزار ليره

348
00:21:10,958 --> 00:21:13,500
چون موضوع صرفاً
.فقط هزينه‌هايِ چاپ نيست

349
00:21:13,625 --> 00:21:16,375
بلکه هزينه‌هايِ توزيع، تبليغات
.و ماليات رو هم بايد در نظر گرفت

350
00:21:16,500 --> 00:21:18,000
.پس مبلغِ چندان زيادي هم نيست

351
00:21:18,125 --> 00:21:18,833
.نخير. نيست

352
00:21:19,000 --> 00:21:21,292
.مبلغِ 2 هزار ليره که اصلاً رقمي نيست

353
00:21:21,417 --> 00:21:22,125
.دقيقاً

354
00:21:22,250 --> 00:21:23,625
.نه، اين اصلاً مبلغي نيست

355
00:21:23,750 --> 00:21:25,083
... همينطوره. يعني

356
00:21:25,625 --> 00:21:27,333
.اين مبلغ بابتِ چاپِ 500 نسخه‌ست

357
00:21:27,458 --> 00:21:30,375
اگه نسخه‌هايِ بيشتري بخواد چاپ بشه
.هزينه‌ها هم به همون نسبت افزايش پيدا مي‌کُنه

358
00:21:30,500 --> 00:21:33,417
البته يکي از همشهري‌ها رو مي‌شناسم
،که تويِ چاپخونه کار مي‌کُنه

359
00:21:33,583 --> 00:21:35,917
اون به من گفت که مي‌تونه برام
.قيمتِ مناسبي جفت و جور کُنه

360
00:21:36,542 --> 00:21:38,833
،و همونطور که شما هم گفتين
.چاپِ اين کتاب مبلغِ چندان زيادي نميشه

361
00:21:38,958 --> 00:21:39,958
.واقعاً هم مبلغِ چندان زيادي نميشه

362
00:21:40,083 --> 00:21:42,208
ولي عليرغمِ اينکه
... مبلغِ چندان زيادي نميشه

363
00:21:42,333 --> 00:21:43,750
... متأسفانه بايد بگم

364
00:21:43,833 --> 00:21:47,500
امکانِ تخصيصِ چنين مبلغي از بودجه‌يِ
.شورايِ شهر برايِ ما وجود نداره

365
00:21:47,625 --> 00:21:49,667
از لحاظِ قانوني
،ما امکانِ چنين کاري نداريم

366
00:21:49,792 --> 00:21:52,875
و نمي‌تونيم چنين بودجه‌اي رو به عنوانِ کمکِ مالي
.برايِ صرفاً يک شخصِ خاص در نظر بگيريم

367
00:21:53,375 --> 00:21:57,083
البته اگر اين کتاب يک کارِ پژوهشي
... و يا در زمينه‌يِ گردشگري بود

368
00:21:57,208 --> 00:22:01,042
... «مثلاً در موردِ مزارِ شهدا و يا قلعه‌يِ «تروآ» و «کليد البحر
[قلعه‌يِ تروآ : نامِ شهر و قلعه‌ايي مشهور و باستاني در چاناق‌قلعه‌يِ ترکيه]
[قلعه‌يِ کليد البحر : نامِ قلعه‌ايي در چاناق‌قلعه مربوط به دورانِ سلطان محمدِ فاتح]

369
00:22:01,167 --> 00:22:04,875
اونوقت مي‌تونستيم هر اندازه که لازم داشتي، از رديفِ بودجه‌يِ
.مربوط به تبليغاتِ گردشگري‌مون برداشت کُنيم

370
00:22:05,000 --> 00:22:08,958
البته حتي در اون صورت هم، نياز به طي کردنِ
.سلسله مراتبِ اداري و مراحلِ قانونيِ مربوطه بود

371
00:22:10,333 --> 00:22:11,292
... اما در شرايطِ فعلي

372
00:22:11,417 --> 00:22:15,042
تخصيصِ بودجه برايِ کتابي که به نوعي
... به شيوه‌يِ خاطراتِ شخصي و با رويکردِ عام نگارش شده

373
00:22:15,167 --> 00:22:18,417
،صادقانه بگم
.«تقاضايِ خيلي بزرگيه، «سينان

374
00:22:18,542 --> 00:22:20,500
اما خواسته‌يِ من
... اين نيست که شما

375
00:22:20,625 --> 00:22:23,917
.تمامِ هزينه‌ها رو متقبل بشيد

376
00:22:24,042 --> 00:22:27,958
کمکِ شما مي‌تونه بصورتِ اعطايِ وام باشه و يا اينکه کاري به من
.محول کُنيد تا اينطوري، پولِ شما رو بصورتِ قسطي تأديه کُنم

377
00:22:28,083 --> 00:22:28,875
.نه

378
00:22:29,000 --> 00:22:31,375
.نه، اصلاً امکانش وجود نداره

379
00:22:31,500 --> 00:22:34,167
من حتي حاضرم
.براتون رفتگري هم بکُنم

380
00:22:34,708 --> 00:22:37,083
اين حرفي که گفتي
.من رو به يادِ ماجرايي انداخت

381
00:22:37,208 --> 00:22:40,083
.ما قبلاً رفتگري داشتيم که شاعر هم بود
مي‌شناسيش؟

382
00:22:40,208 --> 00:22:40,917
.نه

383
00:22:41,000 --> 00:22:44,042
،صبر کُن، الان برات کتابش رو ميارم
.البته اگه نسخه‌اي ازش باقي مونده باشه

384
00:22:46,333 --> 00:22:47,958
البته بعدها
... کاشف به عمل اومد

385
00:22:48,083 --> 00:22:50,333
،که طرف
.يه کلاهبردارِ حسابي بوده

386
00:22:50,458 --> 00:22:52,875
.يارو صندوق رو چاپيد و غيبش زد

387
00:22:54,292 --> 00:22:55,042
!«عثمان»

388
00:22:58,083 --> 00:23:01,000
کتاب‌هايِ «نجاتي» کجا هستن؟

389
00:23:01,125 --> 00:23:02,167
.تويِ همين قفسه بودن

390
00:23:02,292 --> 00:23:05,417
پيداشون نمي‌کُنم. اينجا فقط
.خرت و پرت‌هايِ مربوط به انتخابات هستن

391
00:23:05,542 --> 00:23:08,083
مي‌خواين براتون از «غضنفر» بپرسم؟

392
00:23:08,208 --> 00:23:10,250
.آره، برو از «غضنفر» بپرس

393
00:23:16,375 --> 00:23:19,042
حالا با اين اوصاف، چه کمکي
از دستِ ما برات ساخته‌ست؟

394
00:23:20,958 --> 00:23:24,167
شايد بهتر باشه بري
.با «الهامي» صحبت کُني

395
00:23:24,792 --> 00:23:27,833
آره، برو پيشِ «الهامي». اون دقيقاً همون آدميه
.که مي‌تونه کارِت رو راه بندازه

396
00:23:27,958 --> 00:23:28,750
الهامي»؟»

397
00:23:28,958 --> 00:23:31,500
.قبلاً در زمينه‌يِ گردشگري فعاليت مي‌کرد
.اما در حالِ حاضر، صاحبِ يه معدنِ شن و ماسه‌ست

398
00:23:31,625 --> 00:23:33,917
.دفترش هم دقيقاً پُشتِ معدنه

399
00:23:34,042 --> 00:23:37,542
اما از اونجايي که اين کتاب
... در زمينه‌يِ گردشگري نيست

400
00:23:37,667 --> 00:23:40,833
.نه، همچين حرفي نزن
.اصلاً اينطور فکر نکُن

401
00:23:41,417 --> 00:23:45,417
.اون آدمِ بسيار با‌مطالعه‌ايه. خوره‌يِ کتابه
.حالا خودت مي‌بيني. يه خروار کتاب داره

402
00:23:45,542 --> 00:23:48,833
اگه يه نفر وجود داشته باشه که بتونه از نظرِ مالي
.تو رو پشتيباني کُنه، همين «الهامي»ه

403
00:23:48,958 --> 00:23:49,958
.برو باهاش صحبت کُن

404
00:23:50,083 --> 00:23:51,917
من همين الان باهاش تماس مي‌گيرم
.و بهش اطلاع ميدم که تو داري ميري پيشش

405
00:23:52,167 --> 00:23:52,958
.باشه. ممنون

406
00:23:53,083 --> 00:23:55,583
تويِ مسيرِ برگشتم
.ميرم بهش يه سر ميزنم

407
00:23:55,708 --> 00:23:58,167
.حتماً اين کار رو بکُن
!کار، کارِ خودشه

408
00:23:58,292 --> 00:23:59,708
!شانس آوردي که يادم اومد

409
00:25:00,958 --> 00:25:01,875
.سلام -
.سلام -

410
00:25:02,083 --> 00:25:03,542
.با آقايِ «الهامي» کار داشتم

411
00:25:03,667 --> 00:25:05,167
.الان نيستن

412
00:25:05,417 --> 00:25:07,750
کِي تشريف ميارن؟ -
.دوشنبه -

413
00:25:09,333 --> 00:25:10,542
چه کاري باهاشون داشتيد؟

414
00:25:10,667 --> 00:25:12,583
.کارِ خاصي نيست. ممنون

415
00:25:32,833 --> 00:25:33,958
!«سينان»

416
00:25:42,625 --> 00:25:44,333
.من هستم
منو به جا نمياري؟

417
00:25:44,458 --> 00:25:45,167
!خديجه»؟»

418
00:25:45,250 --> 00:25:47,292
!پس بالاخره شناختي

419
00:25:47,667 --> 00:25:49,333
يعني اينقدر تغيير کردم؟

420
00:25:49,458 --> 00:25:51,917
.نه، به خاطرِ روسري نشناختم

421
00:25:52,542 --> 00:25:54,458
.منو به شک انداخت -
!آره، حتماً -

422
00:25:54,583 --> 00:25:56,000
.نه والّا، جدي ميگم

423
00:25:56,958 --> 00:26:00,083
.ولي تو اصلاً عوض نشدي
.فوراً شناختمت

424
00:26:00,292 --> 00:26:02,875
!سر به زير و دست به جيب
!مثلِ هميشه

425
00:26:03,208 --> 00:26:05,417
.هر چند عينک نزدي

426
00:26:06,333 --> 00:26:08,000
.خودِ شما هم اصلاً تغييري نکردين

427
00:26:08,125 --> 00:26:10,750
!البته چرا! يه خُرده تغيير کردين
!بزرگ‌تر شدين

428
00:26:11,417 --> 00:26:12,792
منظورت اينه که پير شدم؟

429
00:26:12,917 --> 00:26:14,417
نه! پير؟! اون هم با اين
!سن و سالي که دارين؟

430
00:26:14,542 --> 00:26:15,333
!آره ديگه

431
00:26:15,458 --> 00:26:18,750
.منظورم تغيير از جنبه‌يِ مثبت بود

432
00:26:19,667 --> 00:26:21,750
!باشه، هر چي تو بگي

433
00:26:23,083 --> 00:26:26,042
راستي، اينجا چکار مي‌کُني؟ -
.هيچي، داشتم قدم ميزدم -

434
00:26:26,125 --> 00:26:29,125
واسه يه کاري
.رفته بودم اون طرف‌ها

435
00:26:30,125 --> 00:26:31,417
خودِ شما چه کارها مي‌کُنين؟

436
00:26:31,542 --> 00:26:32,792
.کارِ خاصي نمي‌کُنم

437
00:26:32,917 --> 00:26:36,167
.سرِ زمين داشتم گردو مي‌چيدم
.الان هم اومده بودم اينجا کمي آب ببرم

438
00:26:36,417 --> 00:26:37,583
زمينِ خودتونه؟

439
00:26:37,750 --> 00:26:40,125
نه، ما فقط واسه کمک
.به صاحبِ زمين اومديم

440
00:26:40,250 --> 00:26:41,958
.خيلي هم عالي

441
00:26:42,625 --> 00:26:44,875
پس دانشگاهت رو تموم کردي؟ -
.آره -

442
00:26:45,167 --> 00:26:47,875
آفرين! حالا مي‌خواي تدريس کُني؟

443
00:26:48,000 --> 00:26:49,250
.هنوز خودم هم نمي‌دونم

444
00:26:49,375 --> 00:26:52,500
.اول بايد تويِ آزمونش شرکت کُنم

445
00:26:52,625 --> 00:26:53,917
.بستگي به شرايط داره

446
00:26:54,542 --> 00:26:55,833
شما خودتون
درس رو به کجا رسوندين؟

447
00:26:56,167 --> 00:26:58,333
.بعد از دبيرستان ديگه ادامه ندادم

448
00:26:58,875 --> 00:27:00,583
.فکر کُنم راجع بهش شنيده بودم

449
00:27:00,708 --> 00:27:02,042
ولي آخه چرا؟

450
00:27:02,583 --> 00:27:04,250
بخاطرِ فشارِ خانواده بود؟

451
00:27:04,375 --> 00:27:06,292
.نه، خودم نخواستم

452
00:27:06,583 --> 00:27:07,792
چطور مگه؟

453
00:27:08,833 --> 00:27:11,000
.نمي‌دونم
.نخواستم ديگه

454
00:27:11,792 --> 00:27:13,458
ديگه از درس و مدرسه
.بيزار شده بودم

455
00:27:18,042 --> 00:27:19,750
!حالا چرا اينقدر تعجب کردي؟

456
00:27:19,875 --> 00:27:21,083
!يعني کارم اينقدر شوکه‌کُننده بود؟

457
00:27:21,417 --> 00:27:24,333
.البته که نه. اشتباه مي‌کُنين
.اصلاً تعجب نکردم

458
00:27:29,208 --> 00:27:31,250
خُب، حالا قصد داري اينجا چکار کُني؟

459
00:27:31,708 --> 00:27:33,083
... خُب راستش

460
00:27:34,292 --> 00:27:36,167
.بايد اون آزمون رو بگذرونم

461
00:27:36,417 --> 00:27:40,542
.و بعدش يا برم سرِ کار يا برم خدمتِ سربازي
.به نتيجه‌يِ آزمون بستگي داره

462
00:27:40,667 --> 00:27:42,583
ولي به هر حال، برنامه‌اي
.برايِ اينجا موندن ندارم

463
00:27:42,708 --> 00:27:43,792
چرا؟

464
00:27:44,583 --> 00:27:46,542
.نمي‌دونم
.از اينجا خوشم نمياد

465
00:27:46,667 --> 00:27:48,500
اينجا پُره از آدمهايِ
... کوته فکر و متعصب

466
00:27:48,792 --> 00:27:52,042
که عينهو مور و ملخ
.همه جا هستن

467
00:27:54,458 --> 00:27:56,792
اصلاً قصد ندارم
.اينجا بمونم و بپوسم

468
00:27:57,458 --> 00:28:00,167
عاليه! پس تو فقط
!خودت رو نجات بده

469
00:28:00,292 --> 00:28:01,625
ما هم آخرش يه فکري
!به حالِ خودمون مي‌کُنيم

470
00:28:01,750 --> 00:28:02,750
منظورتون چيه؟

471
00:28:05,250 --> 00:28:07,542
مگه نگفتي ما اينجا مي‌پوسيم؟

472
00:28:07,667 --> 00:28:10,042
.نه، همچين منظوري نداشتم

473
00:28:10,167 --> 00:28:13,000
،ولي خُب از نظرِ پيدا کردنِ شغل
.اوضاعِ اينجا واسه پسرها مشکل‌تره

474
00:28:13,500 --> 00:28:16,667
آره ديگه! دخترها آخرش شوهر مي‌کُنن
!و مي‌شينن تويِ خونه‌شون

475
00:28:16,792 --> 00:28:19,500
من همچين حرفي زدم؟
!نکُنه شما حالا ديگه فمينيست شدين؟

476
00:28:19,625 --> 00:28:22,208
!نه، از اين بابت نگران نباش
!چون از اين خبرها نيست

477
00:28:22,375 --> 00:28:25,917
.ولي به هر حال، اين کاريه که من خودم قصدش رو دارم
.شوهر کردن و نشستن تويِ خونه

478
00:28:27,833 --> 00:28:29,375
و لابد اونوقت
!همه چيز رو به راه ميشه

479
00:28:29,500 --> 00:28:30,417
.همينطوره

480
00:28:30,542 --> 00:28:31,917
.خُب فقط بحثِ انتخابه

481
00:28:48,208 --> 00:28:49,958
سيگار باهات هست؟

482
00:28:51,000 --> 00:28:52,042
.آره

483
00:28:52,500 --> 00:28:54,208
يه نخ واسم روشن مي‌کُني؟

484
00:29:14,458 --> 00:29:15,458
.بيا دنبالم

485
00:29:37,417 --> 00:29:40,167
شما قبلاً هم سيگار مي‌کِشيدين؟
.من که يادم نمياد

486
00:29:40,292 --> 00:29:42,125
.نه، همين تازگي‌ها شروع کردم

487
00:29:42,250 --> 00:29:43,917
!ماشاءالله

488
00:29:44,583 --> 00:29:46,833
جوري مي‌کِشين
!که انگار 40 ساله سيگاري هستين

489
00:29:47,958 --> 00:29:49,750
!تو هم انگار خيلي اُمل و سختگير شدي

490
00:29:58,250 --> 00:29:59,417
.نه، ممنون

491
00:29:59,792 --> 00:30:01,500
.يالا ديگه، يه پُک بزن

492
00:30:02,125 --> 00:30:04,167
نکُنه به اين خاطر نمي‌کِشي
که لبم بهش خورده؟

493
00:30:04,333 --> 00:30:05,792
!چرند نگين

494
00:30:25,708 --> 00:30:28,000
کس و کارِتون که سرِ زمين هستن
نگرانِ‌تون نميشن؟

495
00:30:29,667 --> 00:30:31,167
.مشکلي نيست

496
00:30:38,375 --> 00:30:40,542
.شايد به نظرت يه کم عجيب باشه

497
00:30:41,000 --> 00:30:43,125
... اما من نمي‌فهمم که چرا

498
00:30:43,250 --> 00:30:46,708
انسان‌ها هميشه بايد، در دسترس‌ترين
.نوعِ زندگي رو انتخاب کُنن

499
00:30:47,583 --> 00:30:48,958
.مجبور نيستن اين کارو بکُنن

500
00:30:49,458 --> 00:30:51,750
... هر کس که واقعاً آرزويي داشته باشه

501
00:30:52,083 --> 00:30:54,083
مي‌تونه بره و اون نوع زندگي‌اي که
.خودش دلش مي‌خواد رو انتخاب کُنه

502
00:30:54,208 --> 00:30:57,250
،در حالي که مي‌دونم تويِ دنيا
.چيزهايِ قشنگِ زيادي وجود داره

503
00:30:57,375 --> 00:30:58,250
مثلاً چي؟

504
00:30:58,375 --> 00:30:59,542
مي‌خواي من بهت بگم؟

505
00:31:00,167 --> 00:31:01,333
.آره

506
00:31:03,000 --> 00:31:04,333
يعني خودت نمي‌دوني؟

507
00:31:05,125 --> 00:31:07,583
.کُلي چيزها وجود داره ديگه

508
00:31:07,708 --> 00:31:08,917
مثلاً؟

509
00:31:10,750 --> 00:31:11,958
... مثلاً

510
00:31:14,083 --> 00:31:16,458
... خيابون‌هايِ چراغاني‌شده‌يِ پُر ازدحام

511
00:31:16,583 --> 00:31:18,333
... تپه‌هايِ بادگير

512
00:31:18,458 --> 00:31:20,208
.انواعِ غذاهايِ خوشمزه

513
00:31:21,417 --> 00:31:24,042
.من تمامِ اينها رو به چشم ديدم
.هيچ چيزِ بخصوصي در موردشون وجود نداره

514
00:31:24,792 --> 00:31:25,917
ديگه چي؟

515
00:31:27,958 --> 00:31:30,250
کشتي‌هايي که به دور دست‌ها
... بادبان مي‌کِشن

516
00:31:30,375 --> 00:31:32,292
... غروب‌هايِ تابستون

517
00:31:32,500 --> 00:31:35,208
... عاشق شدن‌ها، مست شدن‌ها

518
00:31:35,333 --> 00:31:37,708
.خيس شدن زيرِ بارون

519
00:31:38,625 --> 00:31:41,750
تصورش رو بکن الان يهويي بارون مي‌گرفت
... و ما سر تا پا خيسِ خيس مي‌شديم

520
00:31:41,875 --> 00:31:44,875
و بعد صاعقه بهمون ميزد؛
!عالي نمي‌شد؟

521
00:31:45,458 --> 00:31:48,708
اينقدر تُند نرين! چون من قبلش
!کُلي کار دارم که بايد انجام بدم

522
00:31:52,875 --> 00:31:54,833
... همه چيز
... از جمله زندگي

523
00:31:56,167 --> 00:31:58,583
،به نظر خيلي نزديک و در دسترس مياد
.ولي اينطور نيست

524
00:32:00,417 --> 00:32:02,500
بلکه تمامِ چيزها
.خيلي از ما دور هستن

525
00:33:06,708 --> 00:33:07,875
خديجه»، چي شده؟»

526
00:33:09,292 --> 00:33:11,917
،بياين اين طرف
.وگرنه مي‌بيننتون

527
00:33:13,833 --> 00:33:15,708
واقعاً دارين گريه مي‌کُنين؟

528
00:33:19,250 --> 00:33:20,583
موضوع چيه؟

529
00:33:23,167 --> 00:33:24,542
.هيچي

530
00:33:27,542 --> 00:33:29,792
راستش، خودِ من هم
.به زودي از اينجا ميرم

531
00:33:32,125 --> 00:33:33,208
ميرين؟

532
00:33:34,000 --> 00:33:34,958
کجا؟

533
00:33:35,083 --> 00:33:38,125
چرا بايد هميشه کسي که ميره تو باشي؟
!واسه يه بار هم که شده، بذار جامون رو عوض کُنيم

534
00:33:38,375 --> 00:33:39,833
... حتماً! ولي آخه

535
00:33:40,292 --> 00:33:42,375
حالا قراره کجا برين؟
.جداً کنجکاو شدم

536
00:33:46,000 --> 00:33:49,542
يه جايي پُر از طلا و نقره
.و اين جور چيزها

537
00:33:49,667 --> 00:33:51,458
!لابد جزيره‌يِ گنج

538
00:33:53,083 --> 00:33:54,417
ميشه من هم بيام؟

539
00:33:54,542 --> 00:33:57,042
... شايد اونجا جزيره‌يِ گنج نباشه

540
00:33:57,792 --> 00:34:01,333
ولي ميشه بهش گفت
.سرايِ گنج

541
00:34:23,875 --> 00:34:28,500
مي‌دوني اونجايي که بهش ميگن
خونه‌يِ بخت کجاست؟

542
00:34:29,250 --> 00:34:31,167
.اين همون جاييه که من دارم ميرم

543
00:34:34,750 --> 00:34:36,292
پس دارين ازدواج مي‌کُنين؟

544
00:34:41,167 --> 00:34:43,167
لابد شوخي مي‌کُنين؟

545
00:34:43,833 --> 00:34:48,417
چرا بايد درباره‌يِ همچين موضوعي شوخي کُنم؟ -
.نمي‌دونم. ولي آخه رفتارتون عجيب به نظر مي‌رسه -

546
00:34:49,833 --> 00:34:51,833
،همين يک دقيقه قبل داشتين گريه مي‌کردين
.و حالا دارين مي‌خندين

547
00:34:52,542 --> 00:34:55,208
،ولي اگه جدي مي‌گين
.بهتون تبريک عرض مي‌کُنم

548
00:34:55,333 --> 00:34:58,625
«هم برايِ شما و هم برايِ «رضا
.آرزويِ خوشبختي دارم

549
00:35:00,167 --> 00:35:01,750
چرا «رضا»؟

550
00:35:02,000 --> 00:35:03,292
منظورتون چيه؟

551
00:35:06,250 --> 00:35:09,042
!عمراً حاضر باشم با يه بچه ازدواج کُنم

552
00:35:09,542 --> 00:35:12,000
!بي‌خيال
پس با همديگه به هم زدين؟

553
00:35:13,208 --> 00:35:15,125
.اصلاً فکرش رو نمي‌کردم

554
00:35:15,292 --> 00:35:16,667
پس طرف کيه؟

555
00:35:18,708 --> 00:35:20,125
.تو نمي‌شناسيش

556
00:35:26,333 --> 00:35:27,833
.جواهر فروشه

557
00:35:32,667 --> 00:35:34,625
،خُب، بگو ببينم

558
00:35:35,250 --> 00:35:37,417
،تويي که اين همه کتاب خوندي

559
00:35:40,625 --> 00:35:43,292
به نظرت زيرِ اون گنج
عقرب خوابيده؟

560
00:35:43,417 --> 00:35:44,708
عقرب؟

561
00:35:48,917 --> 00:35:51,125
.عقرب‌ها همه جا پيدا ميشن

562
00:35:52,000 --> 00:35:54,750
پس من بايد به اون سرايِ پر زرق و برق
وارد بشم يا نه؟

563
00:35:56,583 --> 00:35:58,625
.تصميمش با خودتونه

564
00:35:58,750 --> 00:36:01,875
من چطور مي‌تونم به جايِ شما
همچين تصميمِ بزرگي بگيرم؟

565
00:36:02,000 --> 00:36:03,333
!بس کُن، تو رو به خدا

566
00:36:03,417 --> 00:36:07,625
.من فقط نظرت رو پرسيدم
!لازم نيست اينقدر وحشت‌زده بشي

567
00:36:07,750 --> 00:36:09,667
.من وحشت‌زده نشدم

568
00:36:12,792 --> 00:36:14,042
قلبِ‌تون چطور؟

569
00:36:14,958 --> 00:36:16,542
ندايِ قلبِ‌تون چي ميگه؟

570
00:36:17,000 --> 00:36:18,667
مگه قلبم ديگه حرفي ميزنه؟

571
00:36:23,542 --> 00:36:26,375
اصلاً نمي‌دونم آخرين باري که
.قلبم به حرف اومد، کِي بوده

572
00:37:52,292 --> 00:37:53,625
!«خديجه»

573
00:37:57,625 --> 00:37:58,958
کجا هستي؟

574
00:38:31,125 --> 00:38:31,833
!سلام

575
00:38:31,917 --> 00:38:33,583
حالت چطوره، رفيق؟

576
00:38:33,708 --> 00:38:34,917
خوبم. تو چطوري؟

577
00:38:35,042 --> 00:38:38,667
!مثلِ هميشه، يه نفسي مي‌کِشيم
تو چطور؟

578
00:38:38,792 --> 00:38:41,042
.خودت که بهتر مي‌دوني

579
00:38:42,292 --> 00:38:44,083
گذرت به اين طرف‌ها نمي‌افته؟

580
00:38:44,458 --> 00:38:46,583
.نه، نمي‌تونم بيام، رفيق -
چرا؟ -

581
00:38:46,708 --> 00:38:49,250
،خدمت کردن تويِ اداره‌يِ پليس
.اينطوريه ديگه

582
00:38:49,375 --> 00:38:51,417
منظورت اينه که از تعطيلات خبري نيست؟ -
.دقيقاً -

583
00:38:51,542 --> 00:38:52,750
خُب حالا کجا هستي؟

584
00:38:52,875 --> 00:38:55,750
.تويِ تختِ خوابگاه
تو برگشتي به «چان»؟

585
00:38:56,042 --> 00:38:59,417
آره، دوباره برگشتم
!به همون «چانِ» کيري

586
00:39:02,167 --> 00:39:03,375
... اگه من يه ديکتاتور بودم

587
00:39:03,500 --> 00:39:07,125
به خدا قسم، يه بمبِ اتم مي‌انداختم
!رويِ اين شهرِ خراب‌شده‌يِ تُخمي

588
00:39:07,708 --> 00:39:09,375
واسه تعطيلاتِ عيد
بهت اجازه‌يِ مرخصي نميدن؟

589
00:39:09,500 --> 00:39:13,792
.نه، ولي اگه مرخصي دادن برميگردم
.فعلاً سرِمون شلوغه

590
00:39:13,917 --> 00:39:15,917
.بهم پُستِ نگهباني رو محول کردن

591
00:39:16,083 --> 00:39:18,375
مگه عضوِ پليسِ ضدِ شورش نيستي؟

592
00:39:18,500 --> 00:39:23,583
چرا، ولي ما رو گذاشتن اطرافِ
.ستادِ فرماندهيِ مرکزي، نگهباني بديم

593
00:39:23,917 --> 00:39:26,042
.يه جايي درست وسطِ محله‌يِ کولي‌ها

594
00:39:26,417 --> 00:39:29,125
،خلاصه اينجا سرِ پُست هستيم

595
00:39:29,250 --> 00:39:32,458
.دو روز در هفته

596
00:39:32,583 --> 00:39:35,333
،روزهايي هم که شيفتِ‌مون نيست
.تويِ پادگان هستيم

597
00:39:35,458 --> 00:39:37,667
ولي اگه شورش يا درگيري پيش بياد
.ما رو اعزام مي‌کُنن

598
00:39:37,792 --> 00:39:39,625
درگيري زياد اتفاق ميفته؟

599
00:39:39,750 --> 00:39:41,542
لابد کمونيست‌ها رو
حسابي سرکوب مي‌کُنين؟

600
00:39:42,917 --> 00:39:46,042
،ولي داداش، هيچ جا به اندازه‌يِ اين منطقه‌يِ کيري
!شلوغ پلوغ نيست

601
00:39:46,125 --> 00:39:50,542
،البته در حالِ حاضر، همه چيز نسبتاً آرومه
.ولي همين دو ماه پيش اوضاع حسابي متشنج بود

602
00:39:50,667 --> 00:39:52,500
،پس اگه اتفاقي پيش بياد
تو رو هم مي‌فرستن؟

603
00:39:52,625 --> 00:39:55,417
!آره والا! زدي تو خال
.مي‌ترسم اونوقت منو هم بفرستن

604
00:39:55,500 --> 00:39:59,083
خُب بعدش چکار مي‌کُنين؟ با گازِ اشک‌آور و ماشينِ آب‌پاش
و اين جور چيزها جمعيت رو متفرق مي‌کُنين؟

605
00:39:59,208 --> 00:40:00,542
.آره ديگه، از تمامِ‌شون استفاده مي‌کُنيم

606
00:40:00,667 --> 00:40:04,000
،و هر جايي هم که خارج از ديد باشه
!يه خُرده حالِ شورشي‌ها رو جا مياريم

607
00:40:04,333 --> 00:40:07,292
خلاصه اينطوري
!قلدربازي‌شون رو تلافي مي‌کُنيم

608
00:40:07,417 --> 00:40:10,250
!چرا که نه؟
!قانونِ حيات همينه

609
00:40:10,375 --> 00:40:12,833
هر کس دق و دلي و عقده‌هاش رو
!سرِ کسايِ ديگه خالي مي‌کُنه

610
00:40:12,958 --> 00:40:15,042
.يه بار رفته بوديم به يه دانشگاه

611
00:40:15,167 --> 00:40:17,667
،اونجا يه آدمِ نيم‌وجبي بود
.«درست شبيه «سعيدي

612
00:40:17,792 --> 00:40:21,833
يکي از اعضايِ همين
!اتحاديه‌هايِ ريغويِ سوسياليستي

613
00:40:21,958 --> 00:40:25,583
،خلاصه يارو قشنگ ايستاده بود روبرويِ من
.و من هم سپرم رو جلوم گرفته بودم

614
00:40:25,708 --> 00:40:28,625
"!برگشت بهم گفت : "اين ديگه چه گُهيه دستت گرفتي؟
.و با لگد زد به سپرم

615
00:40:28,750 --> 00:40:30,833
بعدش خوارکُسه همينطور
!سپرم رو گرفت زيرِ لگد

616
00:40:31,167 --> 00:40:35,917
!سپرم داشت از دستم مي‌افتاد، و من هم ديگه داشتم حسابي کُفري مي‌شدم
.هر چند دور و برمون پُر بود از دوربين‌هايِ خبرنگارها

617
00:40:36,042 --> 00:40:40,750
،خلاصه همين که خواست دوباره به سپرم لگد بزنه
!با سپر کوبيدم به اون کله‌يِ کيريش

618
00:40:43,375 --> 00:40:45,750
مردک قيلي ويلي رفت
!و عينهو پشگلِ بُز نقشِ زمين شد

619
00:40:45,875 --> 00:40:48,292
يارو درست شبيه
.سعيديِ» خودمون نيم‌وجبي بود»

620
00:40:49,375 --> 00:40:52,208
ميدوني، اين دنيا مثلِ يه جنده‌يِ اکبيري
.کثيف و بي‌وفاست

621
00:40:56,292 --> 00:41:00,292
به نظرت ما هيچ شانسي داريم
که به عنوانِ معلم استخدام بشيم؟

622
00:41:00,417 --> 00:41:02,667
.من يکي که ديگه بي‌خيالش شدم

623
00:41:02,792 --> 00:41:05,042
ولي مطمئنم تو از ماه فوريه
.مشغولِ تدريس ميشي

624
00:41:05,167 --> 00:41:07,625
،آره، ولي حتي اگر هم استخدام بشم
.شک دارم بتونم تويِ استان‌هايِ شرقي دوام بيارم

625
00:41:07,750 --> 00:41:09,750
.ولي به نظرِ من، حتماً برو

626
00:41:09,875 --> 00:41:11,833
،چون به هر حال
.اونجا اونقدرها هم بد نيست

627
00:41:11,958 --> 00:41:14,417
معلم‌ها اونجا
.مشکلِ چنداني ندارن

628
00:41:14,542 --> 00:41:16,792
پليس‌ها و سرباز وظيفه‌ها هستن
!که اونجا غير از گُه چيزي گيرشون نمياد

629
00:41:41,042 --> 00:41:42,167
حال و احوال چطوره؟

630
00:42:51,958 --> 00:42:52,917
!«سعيدي»

631
00:44:43,958 --> 00:44:47,167
چرا وقتي ما انسان‌ها از ناچيز بودنِ خودمون آگاه مي‌شيم
... و مي‌فهميم که موجوداتِ چندان مهمي هم نيستيم

632
00:44:47,292 --> 00:44:49,250
به طورِ غريزي
دچارِ رنج و عذاب مي‌شيم؟

633
00:44:49,667 --> 00:44:54,083
آيا بهتر نيست که بهش همچون
لحظه‌يِ کليديِ کشف و شهود نگاه کُنيم؟

634
00:44:55,125 --> 00:44:59,667
اين خودِ ما هستيم
.که باورهامون رو شکل مي‌ديم

635
00:44:59,792 --> 00:45:02,333
بنابراين بايد به همون اندازه
... که به زيبايي و عشق باور داريم

636
00:45:02,875 --> 00:45:06,333
،به جدايي هم باور داشته باشيم
.و خودمون رو مهيايِ اون کُنيم

637
00:45:06,583 --> 00:45:11,375
،چون انفصال و جدايي
.همواره در کمينِ هر چيزِ زيباست

638
00:45:12,292 --> 00:45:16,917
پس در اينصورت، چرا نبايد
... اينچنين رنج و محنت‌هايي رو

639
00:45:17,042 --> 00:45:20,042
همچون فجايعي سازنده
در نظر بگيريم؟

640
00:45:20,167 --> 00:45:23,292
فجايعي که به ما کمک مي‌کُنن به درکِ اسرارِ
ناشناخته‌يِ درونِ‌مون نائل بشيم؟

641
00:45:24,542 --> 00:45:25,500
.آره

642
00:45:27,208 --> 00:45:29,375
ولي مطمئنم که الان
.قند تويِ دلت آب ميشه

643
00:45:29,875 --> 00:45:31,458
منظورت چيه؟ -
!بي‌خيال -

644
00:45:32,625 --> 00:45:34,167
!نگو که کيف نکردي

645
00:45:35,083 --> 00:45:36,208
چرا؟

646
00:45:39,667 --> 00:45:41,250
چون شما از هم جدا شدين؟

647
00:45:41,333 --> 00:45:42,625
.دقيقاً

648
00:45:44,042 --> 00:45:46,917
از تک تکِ کلماتي که
.به زبون مياري، کاملاً مشخصه

649
00:45:47,875 --> 00:45:48,958
!مثلِ روز واسم روشنه

650
00:45:52,583 --> 00:45:54,583
.شايد هم حق با تو باشه

651
00:45:56,583 --> 00:45:59,292
.ولي اين يه امرِ طبيعيه
.همه‌يِ آدم‌ها همينطور هستن

652
00:45:59,375 --> 00:46:01,583
تو هميشه به ما دو نفر
.حسادت مي‌کردي

653
00:46:03,458 --> 00:46:04,708
به خيالت متوجه نمي‌شدم؟

654
00:46:04,833 --> 00:46:07,000
!اين کُس شعرها چيه ميگي؟

655
00:46:07,375 --> 00:46:12,208
اين خودِ کُس‌مغزت بودي که هميشه نياز داشتي
!سايه‌يِ حسادت، دورت رو بپوشونه

656
00:46:13,125 --> 00:46:15,500
،چون از طريقِ همين شيوه‌يِ تُخمي‌ت
.احساساتت رو واقعي فرض مي‌کردي

657
00:46:15,583 --> 00:46:19,625
،تو از همون زمانِ دبيرستان
.مدام مشغولِ اين بودي که مُخِ دختره رو بزني

658
00:46:20,292 --> 00:46:22,250
هميشه بهش کتاب و
.اينجور چيزها قرض مي‌دادي

659
00:46:22,542 --> 00:46:23,917
!همون روش‌هايِ مکّارانه

660
00:46:24,042 --> 00:46:28,667
کسي که تويِ عالمِ رويا سير مي‌کُنه
،هميشه در ذهنش امکانِ جدايي رو ناديده مي‌گيره

661
00:46:29,542 --> 00:46:32,667
اما بعد وقتي که واقعيتِ زندگي
... چشمش رو به حقيقت باز مي‌کُنه

662
00:46:33,125 --> 00:46:34,917
.فقط بقيه رو مقصر مي‌دونه

663
00:46:37,542 --> 00:46:40,542
از خيلي وقت پيش، چشمِ «خديجه» دنبالِ
ديگران بود. هيچوقت متوجهش نشدي؟

664
00:46:40,667 --> 00:46:42,333
!عجب دروغگويي هستي

665
00:46:45,500 --> 00:46:48,333
اينو فقط به اين خاطر ميگي
... چون «خديجه» تحويلت نمي‌گرفت

666
00:46:48,458 --> 00:46:51,917
عليرغمِ تمامِ اون کتابهات و
.نقشه‌هايِ موذيانه‌اي که مي‌چيدي

667
00:46:53,958 --> 00:46:55,917
اينقدرها هم
!به خودت مطمئن نباش

668
00:46:56,833 --> 00:46:58,625
اينقدرها هم
!به خودت مطمئن نباش

669
00:46:59,375 --> 00:47:00,375
!اگه نظرِ منو مي‌خواي

670
00:47:10,375 --> 00:47:11,958
!مادرتو مي‌گائم

671
00:47:12,083 --> 00:47:14,167
!مي‌گائمت، بچه‌کوني

672
00:47:14,292 --> 00:47:15,750
!کُس‌کشِ خوارکُسه

673
00:47:17,250 --> 00:47:19,625
!مي‌کُشمت، ننه‌جنده
!زنده نمي‌ذارمت

674
00:48:11,250 --> 00:48:13,250
.حداقل يه پولي به اين پسر بده

675
00:48:17,500 --> 00:48:19,000
!با تو هستم‌ها

676
00:48:19,125 --> 00:48:20,917
مگه نمي‌بيني
داره ميره امتحان بده؟

677
00:48:21,458 --> 00:48:23,458
!شوخيت گرفته؟
!پولم کجا بود؟

678
00:48:23,583 --> 00:48:26,167
عابر بانک و حقوقم
.که دستِ خودته

679
00:48:26,292 --> 00:48:30,167
به خيالت بعد از اينکه قرض‌هات رو پرداخت کردم
چيزي هم ازشون باقي مونده؟

680
00:48:30,292 --> 00:48:33,542
!«اي بابا! تو رو خدا، «آسمان
!دست از سرم بردار! حوصله ندارم

681
00:48:33,625 --> 00:48:37,292
مي‌تونستي زودتر بهم بگي
.تا مي‌رفتم يه پولي جور مي‌کردم

682
00:48:37,375 --> 00:48:39,833
!حالا مگه فرقي هم مي‌کرد؟
!مگه فرقي هم مي‌کرد؟

683
00:48:40,125 --> 00:48:41,833
!مثلاً مي‌خواستي چکار کُني؟

684
00:48:42,042 --> 00:48:43,625
تو برو رويِ همون
!اسب‌هات شرط‌بندي کُن

685
00:48:43,750 --> 00:48:45,583
باشه، حالا خودم
!يه کاريش مي‌کُنم ديگه

686
00:48:45,708 --> 00:48:47,583
تمومش کُنين! خودم يه ماشين پيدا مي‌کُنم
.مجاني منو برسونه

687
00:48:47,708 --> 00:48:49,333
،صبر کُن
.همين الان برميگردم

688
00:48:58,417 --> 00:49:00,500
خودت هيچ پولي
تويِ دست و بالت نداري؟

689
00:49:00,708 --> 00:49:03,625
،فعلاً يه جوري سر کن
.بعداً واست يه مقدار مي‌فرستم

690
00:49:03,750 --> 00:49:05,542
.لازم نيست

691
00:49:05,667 --> 00:49:06,875
جداً؟

692
00:49:09,458 --> 00:49:12,042
کارتِ شناسايي‌ت رو با خودت بُردي؟ -
.آره -

693
00:49:12,167 --> 00:49:15,833
من يه بار فراموشم شد کارتِ شناسايي‌م رو
.با خودم ببرم سرِ جلسه‌يِ آزمونِ معلمي

694
00:49:15,958 --> 00:49:18,125
واسه همين نذاشتن بشينم
.سرِ جلسه‌يِ امتحان

695
00:49:19,167 --> 00:49:22,667
حتي با وجودِ اينکه
... ممتحن يکي از دوست‌هام بود

696
00:49:22,792 --> 00:49:25,542
ولي باز هم اجازه نداد
.برم سرِ جلسه‌يِ امتحان

697
00:49:25,667 --> 00:49:27,667
البته نميخوام بگم
.که يارو حسادت مي‌کرد

698
00:49:27,792 --> 00:49:29,625
.چون واقعاً يکي از دوست‌هايِ خوبم بود

699
00:49:29,833 --> 00:49:31,208
.بيا بگير، پسرم

700
00:49:31,792 --> 00:49:33,958
.يه جوري باهاش سر کُن -
.دستت درد نکُنه -

701
00:49:34,083 --> 00:49:35,667
.ايشالا که موفق بشي

702
00:49:35,792 --> 00:49:36,625
.ممنون

703
00:49:36,750 --> 00:49:39,375
هر وقت امتحانت تموم شد
باهامون تماس بگير، باشه؟

704
00:49:39,500 --> 00:49:40,375
.موفق باشي

705
00:49:40,500 --> 00:49:41,875
.برو به سلامت

706
00:49:53,250 --> 00:49:55,042
!واي خدايا
!چقدر سريع راه ميري

707
00:49:55,167 --> 00:49:57,958
،با اينکه شروع کردم به دويدن
.ولي باز هم نزديک بود بهت نرسم

708
00:49:58,083 --> 00:50:00,000
تو اينجا چکار مي‌کُني؟

709
00:50:00,125 --> 00:50:02,917
با خودم فکر کردم تا ترمينال بيام
.و بدرقه‌ات کُنم

710
00:50:04,000 --> 00:50:05,750
.واقعاً نيازي هم به اين کار نبود

711
00:50:06,542 --> 00:50:09,333
.اشکالي نداره
.به هر حال من امروز کلاس ندارم

712
00:50:10,167 --> 00:50:12,917
شما برگرد منزل. وگرنه اينطوري
.حس مي‌کُنم راه رو بلد نيستم

713
00:50:13,042 --> 00:50:15,917
درسته، ولي امروز
.با روزهايِ ديگه فرق داره

714
00:50:16,542 --> 00:50:20,417
امروز برات روزِ سرنوشت‌سازيه. چون قراره تويِ
.آزمونِ استخداميِ يه شغلِ دولتي شرکت کُني

715
00:50:20,583 --> 00:50:23,208
و بعدش ممکنه از يه شهرِ نُقلي
... کنارِ ساحلِ دريايِ اژه سر دربياري

716
00:50:23,333 --> 00:50:26,625
يا شايد هم يه روستايِ دورافتاده‌يِ پوشيده از برف
.تويِ يکي از استان‌هايِ شرقي

717
00:50:26,750 --> 00:50:29,333
!حتي حرفِ شرق رو هم نزن

718
00:50:29,458 --> 00:50:32,792
،وقتي اينجا اينطوريه
!واي به حالِ اوضاعِ زندگي تويِ اونجا

719
00:50:33,167 --> 00:50:35,667
.مي‌دونم که آسون نيست
!تو رو خدا خيال مي‌کُني نمي‌دونم؟

720
00:50:36,167 --> 00:50:38,417
ولي آخرش بايد چکار کُني؟
!بايد کار کُني ديگه

721
00:50:38,750 --> 00:50:41,708
شرايط الان ديگه
.با زمانِ شما فرق داره

722
00:50:41,833 --> 00:50:44,250
الان 300 هزار معلم وجود دارن
.که جويايِ کار هستن

723
00:50:44,375 --> 00:50:45,208
خُب که چي؟

724
00:50:45,333 --> 00:50:48,083
مطمئنم که تو امتحانت رو خوب ميدي
!و پوزه‌يِ همه‌شون رو به خاک مي‌مالي

725
00:50:48,208 --> 00:50:49,417
من؟ -
.آره، تو -

726
00:50:49,542 --> 00:50:52,000
صبر کُنن تا ببينن تو چطور
.اونها رو جا ميذاري

727
00:51:10,375 --> 00:51:11,583
.بذار يه چيزي بهت بگم

728
00:51:12,125 --> 00:51:14,083
،هر سوالي رو که از جوابش مطمئن نبودي
.پاسخش رو خالي بذار

729
00:51:14,583 --> 00:51:16,458
مگر اينکه به انتخاب از بينِ
.دو گزينه شک داشته باشي

730
00:51:16,583 --> 00:51:19,375
،و اگه از انتخاب بينِ يکي از اون دو گزينه هم مطمئن نبودي
.برو سراغِ سوالِ بعدي. حتي حدس هم نزن

731
00:51:19,500 --> 00:51:21,792
حالا واسه چي داري اينها رو بهم ميگي؟

732
00:51:21,875 --> 00:51:24,083
.چون اين يه اصلِ ثابت‌شده‌يِ رياضيه

733
00:51:24,208 --> 00:51:25,875
سيگار نداري؟ -
.نه -

734
00:51:26,000 --> 00:51:28,208
پولِ خُرد چي؟
.بده تا برم سيگار بخرم

735
00:51:32,750 --> 00:51:33,500
چيه؟

736
00:51:34,458 --> 00:51:36,917
خُب باشه، با همديگه مي‌ريم
.و تو خودت پولش رو حساب کُن

737
00:51:42,042 --> 00:51:43,292
.خيله خُب

738
00:51:44,792 --> 00:51:48,375
راستي، نمره‌يِ حدِ نصابِ قبولي
تويِ آزمونِ معلمي چنده؟

739
00:51:49,042 --> 00:51:51,375
نيازي نيست وانمود کُني
که برات مهمه، باشه؟

740
00:51:51,500 --> 00:51:53,708
!به والله قسم که وانمود نمي‌کُنم

741
00:51:53,833 --> 00:51:55,583
!عجب‌ها
!اصلاً تو چت شده؟

742
00:51:55,708 --> 00:51:57,292
زمانِ شما هم، نمره‌يِ
حدِ نصابِ قبولي وجود داشت؟

743
00:51:57,458 --> 00:51:59,875
نه. واسه همينه
.که دارم ازت مي‌پرسم

744
00:52:03,292 --> 00:52:05,458
ببين، «نجاتي» اجاقِ
.کباب‌پزي‌ش رو روشن کرده

745
00:52:05,583 --> 00:52:07,917
نظرت چيه بريم
يه ساندويچِ همبرگر بخوريم؟

746
00:52:08,750 --> 00:52:10,958
همبرگر؟
اون هم اين وقتِ روز؟

747
00:52:11,708 --> 00:52:13,083
مگه همين تازه
صبحونه نخوردي؟

748
00:52:13,208 --> 00:52:16,000
نه، نخوردم. از بس که
.مادرت سرم نق زد

749
00:52:16,125 --> 00:52:18,208
واسه همين بود که من هم فوراً
!پُشتِ سرِ تو در رفتم

750
00:52:18,333 --> 00:52:20,458
،و به هر حال
.الان هم ديگه تقريباً سرِ ظهره

751
00:52:20,583 --> 00:52:22,958
.خودِ تو هم که عازمِ سفر هستي
مگر نه اينکه تويِ راه گشنه‌ات ميشه؟

752
00:52:23,083 --> 00:52:26,042
سفر؟ تا اونجا که فقط
.يک ساعت و نيم راهه

753
00:52:26,417 --> 00:52:28,083
.آره، به گمونم

754
00:52:28,208 --> 00:52:29,208
.خُب ديگه

755
00:52:29,792 --> 00:52:31,958
!پس پولِ يه ساندويچ رو بهم بده ديگه
!خواهش مي‌کُنم

756
00:52:32,083 --> 00:52:33,500
!لامصب، بويِ اشتها‌انگيزي داره

757
00:52:33,625 --> 00:52:34,667
!انگار ول کُنِ من نيستي، نه؟

758
00:52:35,750 --> 00:52:40,292
.خُب باشه، مهم نيست، فراموشش کُن
.برو امتحانت رو بده و خودت رو هم نگرانِ هيچي نکُن

759
00:52:40,417 --> 00:52:42,542
!موفق باشي
!برو به سلامت

760
00:52:44,500 --> 00:52:46,875
ببين، اتوبوس
.الانه که حرکت کُنه

761
00:52:47,000 --> 00:52:50,708
.باشه، فراموشش کُن
.برو بشين سرِ صندليت

762
00:52:50,833 --> 00:52:52,250
!برو بشين ديگه

763
00:52:55,292 --> 00:52:58,042
.باشه، بيا اينو بگير
.برو به خودت برس

764
00:52:58,167 --> 00:52:59,375
!عاليه، ممنون

765
00:53:00,042 --> 00:53:00,750
.فعلاً

766
00:53:00,833 --> 00:53:03,250
.مراقبِ خودت باش

767
00:53:03,500 --> 00:53:05,708
.به سوالاتي که پاسخِ‌شون رو نمي‌دوني جواب نده -
.باشه -

768
00:53:05,833 --> 00:53:06,875
!موفق باشي

769
00:53:07,000 --> 00:53:07,917
.ممنون

770
00:55:27,708 --> 00:55:29,208
امتحان تموم شد، پسرم؟

771
00:55:29,708 --> 00:55:31,000
امتحان تموم شد؟

772
00:56:24,625 --> 00:56:26,517
چطور شده که شما خودتون دارين از مشتري‌ها
پذيرايي مي‌کُنين؟ پس شاگردتون کجاست؟

773
00:56:26,542 --> 00:56:27,750
شاگرد؟

774
00:56:27,875 --> 00:56:30,417
مادرجنده چنان خايه‌کِش شده بود
!که بي‌خيالِ اين کار شد و گذاشت رفت

775
00:56:30,833 --> 00:56:32,625
ولي من امروز صبح
.کيفم رو پيشش گذاشته بودم

776
00:56:32,750 --> 00:56:34,333
.باشه، الان برات ميارمش

777
00:56:34,583 --> 00:56:36,708
مرتيکه‌يِ خوارکُسه
!سرويس دادن به مشتري‌ها سختش بود

778
00:56:36,833 --> 00:56:38,458
هيچکدوم از برو بچه‌هايِ ما
ديگه اين دور و برها نميان؟

779
00:56:39,583 --> 00:56:41,500
نه والّا، خيلي وقته
.که ديگه اينجا نيومدن

780
00:56:41,625 --> 00:56:44,083
ولي يکي‌شون بود
.که لابد خبرش رو داري

781
00:56:44,208 --> 00:56:46,875
.از قرارِ معلوم الان رفته پليس شده
.پس واسش بهتره که اين دور و برها آفتابي نشه

782
00:56:47,000 --> 00:56:49,625
انگار چشمِ ديدنِ پليس‌ها رو ندارين؟ -
.نه، چشمِ ديدنِ خودِ اون يارو رو ندارم -

783
00:56:49,750 --> 00:56:52,708
،بذار بره همون شرق
!تا اونجا بمب بکُنن تو کونش

784
00:56:53,208 --> 00:56:56,708
،من فقط واسه يه مدتِ کوتاه اينجا نبودم
!ولي اينطور که مي‌بينم انگار يه نسلِ تُخميِ جديد از راه رسيده

785
00:57:00,667 --> 00:57:04,333
راستش من يه حسِ پُست‌مدرنِ عجيبي
.«نسبت به فقرِ شما دارم، آقا «نهضت

786
00:57:04,708 --> 00:57:06,208
باز تويِ چه فکري هستين؟

787
00:57:06,542 --> 00:57:09,583
به فکرِ 250 ليره‌اي
.که مشکلاتم رو حل مي‌کُنه

788
00:57:09,875 --> 00:57:10,875
چي؟

789
00:57:11,000 --> 00:57:12,000
!چي رو چي؟

790
00:57:12,125 --> 00:57:14,208
!ظاهراً محاسباتِ‌تون خيلي دقيقه

791
00:57:14,875 --> 00:57:17,875
اول از همه، 140 ليره لازم دارم تا باهاش
.برقِ کيريِ خونه‌ام رو دوباره وصل کُنم

792
00:57:18,875 --> 00:57:22,167
،البته واسم فقط 120 ليره قبضِ برق اومده بود
.اما مجبورم 20 ليره هم بابتِ کارمزدِ وصلِ مجددش پرداخت کُنم

793
00:57:22,958 --> 00:57:25,792
به علاوه، وقتي پسرم
... مرخصي گرفته بود و اومده بود منزل

794
00:57:25,917 --> 00:57:29,042
رفتم از فروشنده‌يِ دوره‌گردِ سرِ کوچه
.به اندازه‌يِ 8 ليره موز خريدم

795
00:57:30,458 --> 00:57:34,667
،حالا هر روز که منو مي‌بينه
!طوري نگاهم مي‌کُنه که انگار زنش رو گائيدم

796
00:57:35,750 --> 00:57:38,042
،اگه پولش رو بهش پس بدم
!خيالِ جفتِ‌مون راحت ميشه

797
00:57:38,958 --> 00:57:42,833
از طرفي، بايد از هايپرمارکتِ «کارفور»، ماکاروني، برنج و
.بلغور بخرم، از هر کدوم 3 بسته، که سر جمع ميشن 10 ليره

798
00:57:42,958 --> 00:57:44,625
!دستورِ رئيسِ خونه‌ست

799
00:57:44,917 --> 00:57:47,542
شرکت تعاونيِ «مرمره» هم داره
.زيتون‌هاش رو با تخفيف عرضه مي‌کُنه

800
00:57:47,750 --> 00:57:49,208
يه مقداري هم بايد
.از اون بخرم

801
00:57:49,833 --> 00:57:52,417
،قبل از اينکه زمستون از راه برسه
.کفش‌ها رو هم بايد بدم واسه تعمير

802
00:57:54,750 --> 00:57:56,375
... اما اميدوارم کفاشه

803
00:57:57,250 --> 00:57:59,083
.فعلاً ازم پول نخواد

804
00:57:59,208 --> 00:58:01,375
اوه، راستي يه پيچ هم لازم دارم
.واسه لگنِ دستشويي

805
00:58:02,042 --> 00:58:04,125
هر چي باقي موند رو هم
.برايِ پسرم مي‌فرستم

806
00:58:04,250 --> 00:58:06,292
.تويِ خدمت نيازش ميشه

807
00:58:06,667 --> 00:58:08,333
پيچ واسه لگنِ دستشويي؟ -
.آره -

808
00:58:08,458 --> 00:58:11,333
اصلاً چرا بابتش پول بدين؟ مي‌تونين از هر پيچي که
.داشته باشين، به جاش استفاده کُنين

809
00:58:11,500 --> 00:58:14,000
!اتفاقاً همين کار رو کردم
!ولي خوارکُسه‌ها هيچکدوم بهش نخوردن

810
00:58:17,583 --> 00:58:20,500
شنيدم بعضي بانکها
... سيستم‌ِشون طوريه

811
00:58:20,625 --> 00:58:23,750
که بابتِ انتقالِ وجه به ارتش
.کارمزد دريافت نمي‌کُنن

812
00:58:23,917 --> 00:58:25,375
شما هم اينو شنيدي؟ -
.بفرمايين -

813
00:58:25,500 --> 00:58:26,583
!خدا خيرتون بده
!دستتون درد نکُنه

814
00:58:33,458 --> 00:58:34,750
!با تو هستم‌ها -
چي؟ -

815
00:58:34,875 --> 00:58:37,417
گفتم شنيدم بعضي بانکها
... سيستم‌ِشون طوريه

816
00:58:37,750 --> 00:58:41,458
که بابتِ انتقالِ وجه به ارتش
.کارمزد دريافت نمي‌کُنن

817
00:58:41,583 --> 00:58:44,250
تو چيزي راجع به اين قضيه مي‌دوني؟ -
!اي بابا! کَر که نيستم -

818
00:58:44,375 --> 00:58:46,292
،مشغول بودم
.به همين دليله که حواسم پرت شد

819
00:58:46,750 --> 00:58:48,125
.نه، چيزي راجع بهش نمي‌دونم

820
00:59:01,208 --> 00:59:03,125
.اين که نسخه‌يِ دست‌نوشته نيست

821
00:59:03,250 --> 00:59:04,375
چي؟

822
00:59:04,500 --> 00:59:07,958
اين يه نسخه‌يِ چاپيه که ظاهرش شبيه
.نسخه‌هايِ دست‌نوشته طراحي شده

823
00:59:08,250 --> 00:59:10,625
از کجا مي‌تونين تشخيص بدين؟ -
.از اين نقاطِ ريز -

824
00:59:10,750 --> 00:59:11,542
نقاطِ ريز؟

825
00:59:11,667 --> 00:59:13,208
اگه مي‌خواين
.خودتون يه نگاه بهش بندازين

826
00:59:17,917 --> 00:59:20,208
پس هيچ ارزشي نداره؟ -
.خيلي کم -

827
00:59:21,500 --> 00:59:23,542
،ولي مي‌دونيد
.اين خيلي قديميه

828
00:59:23,667 --> 00:59:27,875
،چيزهايِ قديمي
.هميشه هم ارزشمند نيستن

829
00:59:28,375 --> 00:59:30,083
،فرمايشِ‌تون متين
... ولي

830
00:59:31,458 --> 00:59:33,167
حالا آخرش چقدر مي‌ارزه؟

831
00:59:58,542 --> 00:59:59,500
سليمان بيگ»؟»

832
01:00:01,167 --> 01:00:02,167
.سلام -
.سلام -

833
01:00:03,125 --> 01:00:04,750
من رو خاطرتون هست؟

834
01:00:04,875 --> 01:00:08,000
«ما قبلاً تويِ همايشِ «ادبيات و حياتِ روستايي
.با همديگه ملاقات کرده بوديم

835
01:00:08,875 --> 01:00:09,833
واقعاً؟

836
01:00:10,083 --> 01:00:14,625
،هر چند در واقع من بينِ تماشاگرها حضور داشتم
.اما حينِ وقتِ استراحت، يک بار با همديگه چشم تو چشم شديم

837
01:00:15,208 --> 01:00:17,208
،يادم نمياد شما رو ديده باشم
.ولي لابد همينطور بوده

838
01:00:17,292 --> 01:00:20,375
خيلي معذرت مي‌خوام، ولي راستش
.از ديدنِ شما در اينجا غافلگير شدم

839
01:00:20,667 --> 01:00:23,458
ميشه چند دقيقه از وقتِ‌تون رو بگيرم؟
.ازتون سوالي داشتم

840
01:00:23,958 --> 01:00:25,208
.البته، بفرماييد

841
01:00:26,750 --> 01:00:29,333
اجازه هست بشينم؟
اشکالي که نداره؟

842
01:00:30,292 --> 01:00:32,250
ببخشيد، ولي اگه وقت ندارين
از حضورتون مرخص بشم؟

843
01:00:32,375 --> 01:00:34,542
.نه، وقت دارم
.مشکلي نيست

844
01:00:34,667 --> 01:00:36,125
.در ضمن، من «سينان» هستم

845
01:00:37,208 --> 01:00:38,083
خُب، «سينان»؟

846
01:00:38,208 --> 01:00:41,250
اجازه بديد از همين اول بگم
.که من تقريباً تمامِ کتاب‌هايِ شما رو خوندم

847
01:00:41,417 --> 01:00:42,708
واقعاً؟ -
.بله -

848
01:00:42,833 --> 01:00:44,875
اصلاً عاقلانه نيست که يه نويسنده‌يِ
... جوونِ تازه‌کارِ مشتاق

849
01:00:45,000 --> 01:00:48,833
آثارِ مشهورترين نويسنده‌يِ
.استانِ زادگاهش رو مطالعه نکُنه

850
01:00:48,958 --> 01:00:51,208
.دستِ کم، به لحاظِ استراتژيک و راهبردي

851
01:00:52,833 --> 01:00:54,958
منظورتون از «استراتژيک» چيه؟

852
01:00:55,083 --> 01:00:58,500
موضوع اصلاً بر سرِ
.دست زدن به رقابت نيست

853
01:00:59,208 --> 01:01:03,625
بلکه آدم دوست داره بدونه دو جفت چشمي
... که متعلق به ديگري هستن، با چه زاويه‌يِ ديدي

854
01:01:03,750 --> 01:01:06,500
... به همين سرزمين، همين مناظر

855
01:01:06,625 --> 01:01:08,167
.و همين مردمان نگاه مي‌کُنن

856
01:01:09,625 --> 01:01:11,625
پس شما قصد داري
نويسنده بشي، درسته؟

857
01:01:11,750 --> 01:01:14,375
،خُب، آره. البته من همين الان هم مي‌نويسم
.راجع به هر چيز که ارزشِ نوشتن داشته باشه

858
01:01:14,500 --> 01:01:15,792
در چه سبکي؟

859
01:01:18,625 --> 01:01:22,250
نمي‌دونم. يه چيزي تو مايه‌هايِ
.تأمل در بابِ فرهنگِ زندگيِ اين ناحيه

860
01:01:23,250 --> 01:01:26,125
مثلاً نوشته‌هايِ تبليغاتي راجع به منطقه؟

861
01:01:26,250 --> 01:01:29,250
نه، هرگز. چطور شد که همچين فکري کردين؟ -
چرا «هرگز»؟ -

862
01:01:29,833 --> 01:01:32,875
".حقيقتي وجود ندارد، بلکه هر چه هست تأويل است"
[جمله‌اي مشهور از «فردريش نيچه» فيلسوفِ بزرگِ آلمانيِ قرنِ نوزدهم]

863
01:01:33,000 --> 01:01:34,375
!اگه بخوام از استاد نقلِ قول کُنم

864
01:01:35,042 --> 01:01:38,292
من از اون نوع آدم‌هايي نيستم که بخوام خودم رو
.صرفاً در زمينه‌يِ مسائلِ محلي غرق کُنم

865
01:01:38,417 --> 01:01:41,167
... اگه قرار بر طبقه‌بنديِ نوشته‌هام باشه

866
01:01:41,292 --> 01:01:44,792
شايد بايد بعضي‌هاشون رو
،مقاله يا داستان کوتاه محسوب کرد

867
01:01:44,917 --> 01:01:45,958
.اما جزءِ اين دسته هم نيستن

868
01:01:46,083 --> 01:01:49,667
شايد بشه هر کدوم از اونها رو بصورتِ
... جزء به جزء و مستقل اينطور توصيف کرد

869
01:01:49,792 --> 01:01:51,625
اما وقتي از ديدگاه کُلي‌نگر
... بهشون نگاه بشه

870
01:01:51,833 --> 01:01:56,958
مايلم مدعي بشم که اونها رو بايد به عنوانِ روايت‌هايي فراتر از رُمان
.و ورايِ صرفاً پيچ و خم‌هايِ تخيل در نظر گرفت

871
01:01:57,458 --> 01:01:58,542
فراتر از رُمان؟

872
01:01:59,167 --> 01:01:59,958
.بله

873
01:02:00,792 --> 01:02:04,167
به همين دليل هست که تمامِ سعيِ من اينه که
.تمامِ اونها رو در يک کتابِ واحد جمع‌آوري کُنم

874
01:02:04,292 --> 01:02:07,083
يعني به شرطي که بتونم
.يه حاميِ مالي يا ناشر پيدا کُنم

875
01:02:07,792 --> 01:02:09,125
.که البته اصلاً کارِ آسوني نيست

876
01:02:09,250 --> 01:02:10,708
.تو از پسش برمياي

877
01:02:11,167 --> 01:02:15,000
خُب، اين چيزي که بهش ميگي : «روايت‌هايي فراتر از رُمان
و ورايِ صرفاً پيچ و خم‌هايِ تخيل» در موردِ چي هست؟

878
01:02:15,583 --> 01:02:21,000
راستش فکر مي‌کُنم اين از اون نوع رُمان‌هايي‌ست
.که نميشه در يکي دو جمله توصيفش کرد

879
01:02:21,125 --> 01:02:24,250
نگران نباش، با يکي دو جمله، نه موضوعش
.فاش مي‌شه و نه از ارزشش کم مي‌شه

880
01:02:24,375 --> 01:02:26,583
!اينقدر محافظه‌کار نباش

881
01:02:26,708 --> 01:02:28,875
... موضوع اين نيست، اما

882
01:02:29,333 --> 01:02:33,750
اذهانِ ساده‌لوح دوست دارن هر اثري رو
.تا سطحِ يک ايده‌يِ مرکزيِ تک‌بُعدي تنزل بدن

883
01:02:34,250 --> 01:02:36,083
.البته منظورم ديگران هستند

884
01:02:36,208 --> 01:02:38,083
... من شما رو جزءِ اون جماعتي نمي‌دونم

885
01:02:38,208 --> 01:02:41,875
که اگه نتونن رُمان رو صرفاً در يک
... جمله‌يِ ادبي توصيف کُنن

886
01:02:42,000 --> 01:02:45,708
،و  يا ازش يک جمله‌يِ اخلاقي بيرون بکِشن
.اون اثر رو شکست‌خورده تلقي مي‌کُنن

887
01:02:45,833 --> 01:02:47,000
.حرفم رو باور کُنيد

888
01:02:54,167 --> 01:02:55,792
.خُب، خيلي هم عالي

889
01:02:57,042 --> 01:02:59,792
مي‌دونم نويسنده‌هايي که تازه دارن اولين کتابِ‌شون رو مي‌نويسن
... چطوري هستن. اونها خودشون رو تافته‌يِ جدا‌بافته مي‌دونن

890
01:02:59,958 --> 01:03:03,083
و خيال مي‌کُنن عالم و آدم
... منتظرِ خوندنِ کتابِ‌شون هستن. در صورتي‌که

891
01:03:03,208 --> 01:03:05,792
.نه، لطفاً اشتباه برداشت نکُنين

892
01:03:05,917 --> 01:03:08,625
من از اين ترسي ندارم که شما
... ايده‌هايِ منو بدزدين، اما

893
01:03:08,750 --> 01:03:10,333
!عجب‌ها تو رو به خدا

894
01:03:10,958 --> 01:03:12,500
چرا من بايد همچين خيالي داشته باشم؟

895
01:03:12,708 --> 01:03:14,542
!واقعاً که خيلي مضحکه

896
01:03:15,500 --> 01:03:18,125
.به گمونم حرفِ اشتباهي زدم
.خيلي معذرت مي‌خوام

897
01:03:18,250 --> 01:03:19,750
.مسأله‌اي نيست
.اصلاً ولش کُن

898
01:03:19,875 --> 01:03:22,542
اما شما همون اول گفتي
.ازم سوالي داري

899
01:03:22,667 --> 01:03:23,875
.و من الان ديگه بايد برم

900
01:03:24,000 --> 01:03:26,500
چيزِ مهمي نبود. و از طرفي
.خودم جوابش رو مي‌دونم

901
01:03:27,083 --> 01:03:27,792
جداً؟

902
01:03:27,917 --> 01:03:29,625
... به غير از شما، نويسنده‌هايِ ديگري هم بودن

903
01:03:29,750 --> 01:03:32,875
.که تويِ اون همايش سخنراني کردن

904
01:03:33,000 --> 01:03:35,917
و مجريِ همايش، شرحِ کوتاهي از
.بيوگرافيِ همه‌يِ اونها رو قرائت کرد

905
01:03:36,375 --> 01:03:37,125
خُب؟

906
01:03:37,250 --> 01:03:38,958
... هميشه برام جايِ سوال بود

907
01:03:39,083 --> 01:03:42,125
که آيا اون بيوگرافي‌ها توسطِ
... خودِ نويسنده‌ها نوشته شده بودن

908
01:03:42,250 --> 01:03:44,833
يا اينکه کميته‌يِ برگزار‌کُننده‌يِ همايش
اين کار رو کرده بود؟

909
01:03:45,375 --> 01:03:47,542
حدس مي‌زنم که هر کسي خودش
.بيوگرافي‌ش رو نوشته باشه

910
01:03:48,042 --> 01:03:48,750
چطور مگه؟

911
01:03:48,917 --> 01:03:50,250
.من هم همينطور فکر مي‌کُنم

912
01:03:50,375 --> 01:03:54,458
راستش اون بخش‌هايي که انسان‌ها از تجربياتِ‌شون گُلچين مي‌کُنن
... وقتي مي‌خوان زندگيِ خودشون رو توصيف کُنن

913
01:03:54,583 --> 01:03:58,500
،موضوعات و نکاتي که براشون دارايِ اهميت‌ه
... کلماتي که به کار مي‌برن، تمامِ اينها

914
01:03:59,292 --> 01:04:00,167
.واقعاً جالبه

915
01:04:01,542 --> 01:04:02,500
منظور؟

916
01:04:02,625 --> 01:04:05,083
منظورم اينه که به نوعي آزمونِ خودشناسي
.برايِ انسان‌ها شباهت داره

917
01:04:05,250 --> 01:04:07,667
هر چقدر تلاش بشه
... چيزهايي پوشيده و پنهان باقي بمونه

918
01:04:07,792 --> 01:04:09,542
،باز هم اون چيز، به طريقي
.خودش رو فاش مي‌کُنه

919
01:04:09,833 --> 01:04:14,125
و اونوقت آدم ناگزير به اين فکر ميفته که
... لزومي نداره زندگينامه‌يِ فلان نويسنده رو بخونه

920
01:04:14,250 --> 01:04:16,167
که به عنوانِ تبليغ
،توسطِ خودش نوشته شده

921
01:04:16,292 --> 01:04:18,250
درست مثلِ برده‌اي
.که در انتظارِ خريده شدنه

922
01:04:18,792 --> 01:04:21,458
خُب، شما مي‌توني به اين موضوع
،هر طور که دوست داري فکر کُني

923
01:04:21,958 --> 01:04:24,125
اما در واقع نبايستي با چنين ديدي
.به اين قضيه نگاه بشه

924
01:04:24,458 --> 01:04:27,458
نبايد آثارِ يک نويسنده رو
.از رويِ شخصيتش قضاوت کرد

925
01:04:27,583 --> 01:04:28,792
چون اينها دو موضوعِ
.کاملاً جداگانه هستن

926
01:04:28,917 --> 01:04:31,125
،چطور مي‌تونين همچين حرفي بزنين
سليمان بيگ»؟»

927
01:04:31,458 --> 01:04:33,917
چطور ميشه يک نويسنده رو
... صاحبِ اعتبار دونست

928
01:04:34,042 --> 01:04:37,125
اگه نتونه با ذات و خودِ حقيقيش
رو در رو و يکي بشه؟

929
01:04:37,292 --> 01:04:38,292
... گوش کُن، جوون

930
01:04:38,417 --> 01:04:39,583
!والا من واقعاً ازتون تعجب مي‌کُنم

931
01:04:39,708 --> 01:04:41,167
اسمت چي بود؟ -
.«سينان» -

932
01:04:41,292 --> 01:04:45,708
،سينان»، اگه شما برايِ تحريک کردنِ من اومدي اينجا»
.راه‌هايِ زيادي برايِ انجامِ اين کار هست

933
01:04:45,833 --> 01:04:47,875
.نه، معلومه که چنين قصدي ندارم -
.ولي اينطور به نظر مي‌رسه -

934
01:04:48,750 --> 01:04:50,958
.ظاهراً شما از حرف‌هام سوءبرداشت کردين -
!و شما هم مدام داري همين رو القاء مي‌کُني -

935
01:04:51,083 --> 01:04:53,625
طرفِ صحبتت که
!يه موجودِ خرف نيست، پسر جون

936
01:04:53,750 --> 01:04:56,750
اصلاً من چرا بايد شما رو تحريک کُنم؟ -
!باشه، تمامش کُن -

937
01:04:56,875 --> 01:04:58,125
!حاشا که چنين منظوري داشته باشم

938
01:04:58,250 --> 01:05:01,667
.باشه. اصلاً ببين، من تويِ عمرم چيزهايِ زيادي به چشم ديدم
... و اين چيزها هيچ برام مهم نيستن. اما

939
01:05:02,875 --> 01:05:05,042
چيزي که سعي دارم بهت بگم
... اينه که

940
01:05:06,125 --> 01:05:08,208
ما 5 نفر نويسنده بوديم
.که در اون همايش حضور داشتيم

941
01:05:08,500 --> 01:05:11,500
شايد بعضي از اون بيوگرافي‌ها
تو رو دلخور کرده؟

942
01:05:12,167 --> 01:05:14,833
.نه، اصلاً بحثِ دلخوري نيست

943
01:05:15,750 --> 01:05:18,542
«شايد در اينجا «شرمندگي
.«واژه‌يِ دقيق‌تري باشه، «سليمان بيگ

944
01:05:35,292 --> 01:05:37,625
تو دانشجو هستي، درسته؟

945
01:05:38,333 --> 01:05:40,458
.همين تازگي فارغ‌التحصيل شدم -
جداً؟ -

946
01:05:40,583 --> 01:05:41,750
در چه رشته‌اي؟

947
01:05:41,958 --> 01:05:43,167
.معلمِ ابتدايي

948
01:05:43,292 --> 01:05:44,667
.اين که خيلي عاليه

949
01:05:44,792 --> 01:05:46,250
.اِي! به گمونم بدک نيست

950
01:05:46,542 --> 01:05:49,208
خُب حالا برنامه‌ات چيه؟
تدريس کُني؟

951
01:05:49,333 --> 01:05:52,292
اول بايد منتظرِ نتيجه‌يِ
.آزمونِ امروز بمونم

952
01:05:52,417 --> 01:05:53,667
آها، پس آزمون امروز برگزار شد؟ -
.بله -

953
01:05:53,750 --> 01:05:56,083
امتحانت رو چطور دادي؟

954
01:05:56,208 --> 01:05:59,792
چندان جالب نبود. شايد مجبور بشم
.شغلِ ديگه‌اي انتخاب کُنم

955
01:05:59,917 --> 01:06:00,792
مثلاً چي؟

956
01:06:00,917 --> 01:06:02,083
.مثلاً شغلِ پليسي

957
01:06:02,250 --> 01:06:05,000
مثلِ خيلِ عظيمي از اين همه معلمي
.که شانسِ استخدام شدن رو پيدا نمي‌کُنن

958
01:06:05,125 --> 01:06:07,875
.دوستي دارم که فارغ‌التحصيلِ ادبياته

959
01:06:08,542 --> 01:06:10,500
و الان رفته استخدامِ
،پليسِ ضدِ شورش شده

960
01:06:10,625 --> 01:06:12,792
.چون نتونست بره سرِ کار و گزينه‌يِ ديگه‌اي نداشت
.و ضمناً شغلِ پليسي هم حقوقِ خوبي داره

961
01:06:13,167 --> 01:06:15,458
اما در موردِ خودم، من مي‌تونم
.برايِ امرارِ معاش نويسندگي کُنم

962
01:06:15,583 --> 01:06:16,750
.تا ببينم چطور ميشه

963
01:06:17,042 --> 01:06:19,708
.ولي نويسندگي هم کارِ آسوني نيست -
.البته که آسون نيست -

964
01:06:19,792 --> 01:06:21,875
.اما نذار حرفِ من دلسردت کُنه

965
01:06:22,000 --> 01:06:24,542
.نه، اينطور نيست

966
01:06:24,667 --> 01:06:26,625
من از روبرو شدن با واقعيت
.ترسي ندارم

967
01:06:26,750 --> 01:06:29,583
،حتي موقعي که مشغولِ نوشتنِ کتابم بودم
،با مشکلاتِ زيادي دست و پنجه نرم مي‌کردم

968
01:06:29,708 --> 01:06:31,000
.نمي‌تونم منکرش بشم

969
01:06:31,125 --> 01:06:33,292
... اما سخت‌ترين قسمتِ ماجرا

970
01:06:33,417 --> 01:06:38,333
،اين فکر بود که مبادا آخرش
... نوشته‌هام معمولي از کار دربيان

971
01:06:38,458 --> 01:06:41,000
طوري که خيلي بعيد باشه
.علاقه‌يِ کسي رو جلب کُنن

972
01:06:41,125 --> 01:06:44,208
اما کتاب‌هايي هم که شما مي‌نويسيد
.به نوعي به همين سبک و سياق هستن

973
01:06:44,333 --> 01:06:46,833
شما چطور ايمان و باور به خودتون رو
تا به آخر حفظ مي‌کُنيد؟

974
01:06:46,917 --> 01:06:51,958
،محتوايِ چيزي که نوشته مي‌شه مهم نيست
.بلکه مهم فُرمِ نوشتنِ مطلبي‌ست که نگارش مي‌شه

975
01:06:52,083 --> 01:06:55,000
پس دوباره برگشتيم
!به همون کليشه‌يِ معروف

976
01:06:55,417 --> 01:06:56,625
... بله، اما گاهي اوقات

977
01:06:56,750 --> 01:06:59,167
کليشه‌ها دربر‌دارنده‌يِ
.حقايقِ بنيادين هستند

978
01:06:59,292 --> 01:07:04,583
،مثلاً وقتي من مي‌نويسم، از طريقِ همون کليشه‌ها و فُرم‌ها
.زندگي رو با تمامِ ابتذالش غني و پُرمايه مي‌کُنم

979
01:07:04,792 --> 01:07:06,500
... پس نکته اينجاست که

980
01:07:06,625 --> 01:07:08,500
هيچ کليشه‌اي، اونطور که
.به نظر مي‌رسه پيشِ پا افتاده نيست

981
01:07:08,792 --> 01:07:11,125
،من خمير‌مايه رو ورز ميدم
... و مي‌ذارم تا وَر بياد

982
01:07:11,208 --> 01:07:12,917
.و بعد مي‌پزمش

983
01:07:13,458 --> 01:07:14,750
!و اونوقت ما هم مي‌خوريمش

984
01:07:15,708 --> 01:07:16,625
.درسته

985
01:07:16,875 --> 01:07:19,125
متوجه نگرشِ من شدي؟ -
.البته -

986
01:07:19,250 --> 01:07:20,958
سوژه برايِ نوشتن
،در همه جا وجود داره

987
01:07:21,083 --> 01:07:22,958
اما به شرطي که
.قادر به ديدنش باشي

988
01:07:23,083 --> 01:07:25,375
اگه نويسنده قادر به ديدنش باشه
اما نتونه بهش پرداخت بده چطور؟

989
01:07:25,458 --> 01:07:28,750
.اونوقت نويسنده نياز به ممارست داره
.اما داشتنِ استعدادِ ذاتي کليدي‌ترين نکته‌ست

990
01:07:28,875 --> 01:07:32,167
پس اشخاصي مثلِ ما
بايد بي‌خيالِ نويسندگي بشن؟

991
01:07:33,708 --> 01:07:34,667
گفتي «ما»؟

992
01:07:34,750 --> 01:07:37,500
آخه خيلي از مردم که بصورتِ مادرزادي
.اون قدرتِ جادويي رو ندارن

993
01:07:38,333 --> 01:07:40,875
بي رو دربايستي بگم، فکر مي‌کُنم که خودِ من
.از اين بابت بسيار خوش‌اقبال هستم

994
01:07:41,000 --> 01:07:43,417
اما تو هم در قضاوت کردن
.راجع به خودت، اينقدر عجول نباش

995
01:07:43,542 --> 01:07:45,167
تو تازه داري رويِ
.اولين کتابت کار مي‌کُني

996
01:07:45,292 --> 01:07:47,208
و کتابت هنوز
.حتي منتشر هم نشده

997
01:07:47,292 --> 01:07:49,208
بايد مثلِ يک سرباز بخاطرش
.سينه سپر کُني و بجنگي

998
01:07:49,333 --> 01:07:51,458
يا شايد هم بايد در برابرِ تدريس تويِ شرق
.سپر بندازم و سرِ تعظيم فرود بيارم

999
01:07:51,583 --> 01:07:52,917
.هر طور شده همين کار رو بکُن

1000
01:07:53,125 --> 01:07:55,083
... چون يادت باشه که تدريس

1001
01:07:55,208 --> 01:07:58,333
،از اون مشاغلي‌ست که به شخص
.مجالِ نوشتن ميده

1002
01:07:58,458 --> 01:08:01,875
اصلاً شايد به همين دليل باشه که اين همه
.نويسنده وجود داره که شغلِ اصلي‌شون معلميه

1003
01:08:02,042 --> 01:08:04,208
به هر حال
... بايد اين رو بهت بگم که

1004
01:08:04,625 --> 01:08:07,750
،وقتي پايِ نويسندگي در ميون باشه
.من به هيچ عذر و بهانه‌اي باور ندارم

1005
01:08:08,125 --> 01:08:11,667
،يک نويسنده‌يِ خوب نق نمي‌زنه
.بلکه فقط مي‌شينه و مي‌نويسه

1006
01:08:11,792 --> 01:08:13,458
.تحتِ هر جور شرايطي که بخواد باشه

1007
01:08:15,792 --> 01:08:17,875
حتي به قيمتِ ناديده گرفتنِ
... خانواده و دوستانش

1008
01:08:18,000 --> 01:08:20,625
يا سوءاستفاده کردن از اونها
در صورتِ لزوم؟

1009
01:08:22,417 --> 01:08:23,750
چرا که نه؟

1010
01:08:24,000 --> 01:08:27,292
،هر امري که وجدانت بتونه باهاش کنار بياد
.قابلِ پذيرشه

1011
01:08:27,708 --> 01:08:28,750
.خودت هم اين رو مي‌دوني

1012
01:08:28,875 --> 01:08:32,500
و اگه چنين کاري ازم برنياد چطور؟ -
.اونوقت همين امتناع کردن باعثِ رنج و عذابت مي‌شه -

1013
01:08:32,708 --> 01:08:36,000
نويسنده بايد قادر باشه
.ريسک کُنه و دل به دريا بزنه

1014
01:08:36,500 --> 01:08:39,917
آهن بدونِ اينکه مدتي در کوره حرارت ببينه
.«تبديل به فولاد نمي‌شه، «سينان

1015
01:08:41,833 --> 01:08:45,167
فرض کُنيد شيئي وجود داره که شما
.اون رو بي‌مصرف و به درد نخور مي‌دونيد

1016
01:08:45,667 --> 01:08:50,042
،هر چند اکثرِ مردم اون شيء رو مقدس مي‌دونن
.اما در نهايت اون صرفاً فقط يک شيء هست نه بيشتر

1017
01:08:50,542 --> 01:08:54,333
حالا در نظر بگيريد که مشخص بشه اون شيء
... قادره زندگيِ انسان‌هايِ بسياري رو متحول کُنه

1018
01:08:54,458 --> 01:08:57,583
اونقدر که حتي شايد موجبِ
.پيشرفتِ تمام و کمالِ بشريت بشه

1019
01:08:57,958 --> 01:08:58,833
خُب؟

1020
01:08:58,958 --> 01:09:00,542
مي‌خوام نظرِ شما رو
... در اين رابطه بدونم

1021
01:09:00,667 --> 01:09:04,083
که آيا زياده‌خواهي مي‌بود اگر اون شيء رو
... بدونِ اطلاعِ صاحبش مي‌قاپيديد

1022
01:09:04,208 --> 01:09:06,417
تا فقط مالِ خودتون باشه؟

1023
01:09:09,167 --> 01:09:10,750
... شايد نه، اما

1024
01:09:10,917 --> 01:09:14,250
اگر صاحبِ شيء سر برسه
... و بکوبه تويِ سرِ اون دزد

1025
01:09:14,375 --> 01:09:15,875
... و حتي جمجمه‌اش رو خُرد کُنه

1026
01:09:16,583 --> 01:09:18,625
اونوقت اين کار هم
.زياده‌خواهي نمي‌بود

1027
01:09:21,125 --> 01:09:23,167
،به هر حال
.من ديگه بايد برم

1028
01:09:26,708 --> 01:09:30,083
هر کس ندونه فکر مي‌کُنه که شما دارين
!«از دستِ من فرار مي‌کُنين، «سليمان بيگ

1029
01:09:30,375 --> 01:09:31,917
تا همين الانش هم
.خيلي اينجا معطل کردم

1030
01:09:33,250 --> 01:09:36,375
پس بذاريد سوالِ آخرم رو هم
.ازتون بپرسم

1031
01:09:37,833 --> 01:09:39,458
برات خيلي مهمه؟

1032
01:09:40,000 --> 01:09:41,792
.خيلي زياد

1033
01:09:41,875 --> 01:09:44,125
.پس در اين‌صورت، بفرما

1034
01:09:44,583 --> 01:09:47,333
اکثرِ نويسندگانِ روستاييِ
... حاضر در اون همايش

1035
01:09:47,458 --> 01:09:49,583
بر سرِ اين توافق داشتن
... که ادبيات

1036
01:09:49,708 --> 01:09:53,292
... مرکزيتي غير از زبان نداره

1037
01:09:53,417 --> 01:09:55,833
مرکزيتي که محصولِ تماسِ
.قلم و کاغذ با همديگه‌ست

1038
01:09:55,958 --> 01:09:56,875
.من ديگه دارم ميرم

1039
01:09:57,000 --> 01:09:58,458
.«به سلامت، «سليمان بيگ

1040
01:09:59,583 --> 01:10:01,750
واقعاً شما هم
به اين امر باور دارين؟

1041
01:10:02,083 --> 01:10:06,625
اين موضوعِ بسيار گسترده
.و بحث‌برانگيزي‌ه

1042
01:10:07,292 --> 01:10:09,625
خودت قبولش نداري؟ -
.راستش نمي‌دونم -

1043
01:10:09,750 --> 01:10:13,333
اگه يادتون باشه در اونجا نامه‌اي از طرفِ نويسنده‌اي
.که از شرکت در همايش امتناع کرده بود، قرائت شد

1044
01:10:13,458 --> 01:10:15,208
يادتون هست؟ -
.بله -

1045
01:10:15,375 --> 01:10:18,542
خيلي دوست داشتم نظرِ شما رو
.راجع بهش بدونم

1046
01:10:18,667 --> 01:10:21,583
اون نويسنده در نامه‌اش خودش رو
.يک دهاتيِ محض خطاب کرده بود

1047
01:10:21,708 --> 01:10:25,208
خاطرم نيست محتوايِ نامه
.دقيقاً چه چيز بود

1048
01:10:25,417 --> 01:10:29,750
لُبِ کلامِ نامه اين بود که به شکلِ ظريف و زيرکانه‌اي
... کساني رو که در اين‌چنين مناسبت‌هايي شرکت مي‌کُنن

1049
01:10:30,000 --> 01:10:34,500
محکوم کُنه يا حسِ تحقيرِ شديدِ خودش رو
.بهشون نشون بده

1050
01:10:34,792 --> 01:10:36,083
.به همين دليله که نظرتون رو مي‌پرسم

1051
01:10:36,167 --> 01:10:38,500
اگه من هم مثلِ شما
... جزءِ سخنران‌هايِ اون همايش بودم

1052
01:10:38,625 --> 01:10:42,625
حسابي رنجيده‌خاطر مي‌شدم
.و حسِ بدي بهم دست مي‌داد

1053
01:10:42,833 --> 01:10:43,958
چرا؟

1054
01:10:44,125 --> 01:10:46,958
نمي‌دونم. اما پس از دريافتِ
... محتوايِ اصليِ اون پيام

1055
01:10:47,083 --> 01:10:50,458
به ناگهان سخنران‌ها چنان قيافه‌يِ
... مظلومانه‌اي به خودشون گرفتن

1056
01:10:50,583 --> 01:10:53,292
که گويا صرفاً نوعي
... رسالتِ فرهنگي

1057
01:10:53,417 --> 01:10:57,292
،موجب شده بود در اون همايش مشارکت کُنن
.و اينکه بدونِ نوشتن قادر به ادامه‌يِ زندگي نبودن

1058
01:10:59,958 --> 01:11:02,250
مي‌دوني چيه؟ -
نه؟ -

1059
01:11:02,625 --> 01:11:06,333
!تو مثلِ «سمير» تويِ شويِ تلويزيونيِ «بازمانده» هستي
!چرا مدام داري سازِ مخالف مي‌زني؟

1060
01:11:06,458 --> 01:11:08,875
پس با اين حساب، شما هم شويِ تلويزيونيِ
!بازمانده» رو تماشا مي‌کُنيد»

1061
01:11:09,000 --> 01:11:10,375
... ولي من فکر مي‌کردم که

1062
01:11:10,458 --> 01:11:12,500
قراره هنرمندان
هر چيزي رو به نقد بکشن؟

1063
01:11:12,875 --> 01:11:15,458
.نخير. اينطور نيست
.اشتباه فکر مي‌کُني

1064
01:11:16,167 --> 01:11:20,458
در حقيقت، اگه من جزءِ برگزارکُنندگانِ همايش بودم
.نامه رو اونطور جلويِ همه نمي‌خوندم

1065
01:11:20,625 --> 01:11:24,542
چون دوست نداشتم همه رو
.در اون نمايشِ سخيف شرکت بدم

1066
01:11:24,667 --> 01:11:28,000
آخه از راه دور بيانيه فرستادن
!ديگه چه صيغه‌ايه؟

1067
01:11:28,292 --> 01:11:29,833
پس اون نامه
شما رو هم ناراحت کرده؟

1068
01:11:29,958 --> 01:11:32,083
نخير. بهش حتي به اندازه‌يِ
.يه سرِ سوزن هم اهميت نميدم

1069
01:11:32,208 --> 01:11:34,042
،بگذار سگان واق‌واق کُنند
!اما کاروان به راهش ادامه خواهد داد

1070
01:11:34,167 --> 01:11:36,625
،برايِ ارزيابي شدن
.هزاران نظرِ ديگه وجود داره

1071
01:11:37,000 --> 01:11:38,208
.من که احمق نيستم

1072
01:11:38,333 --> 01:11:41,167
خوب مي‌دونم بعضي‌ها چطور تلاش مي‌کُنن
.خودشون رو در کانونِ توجه عموم قرار بدن

1073
01:11:41,292 --> 01:11:42,917
يارو درست همون اولِ نامه‌اش
... نوشته بود

1074
01:11:43,000 --> 01:11:46,042
که قسم خورده هرگز
.در چنين مناسبت‌هايي شرکت نکُنه

1075
01:11:46,167 --> 01:11:47,208
... در صورتي که

1076
01:11:47,333 --> 01:11:51,208
نبايد هنرِ نويسندگي رو با کارهايِ
... چاله‌مِيدوني اشتباه گرفت! چنين کاري

1077
01:11:51,333 --> 01:11:52,500
صرفاً نوعي
.شيرين‌کاريِ سخيفه

1078
01:11:52,583 --> 01:11:55,792
اما در اين جهاني که
... هيچ تقدسي در اون وجود نداره

1079
01:11:55,917 --> 01:12:00,708
ديدنِ شخصي که خودش رو فقط بخاطرِ نفسِ هنر
... به انزوا کشونده و از بقيه جدا کرده

1080
01:12:00,833 --> 01:12:03,458
اميدبخش و دلگرم‌کُننده نيست؟

1081
01:12:03,958 --> 01:12:07,500
شايد بشه گفت اون شخصي‌ست که
... همرنگي با جماعت، و همچنين همکاري

1082
01:12:07,625 --> 01:12:10,125
و ارتباط با هنرمندانِ غيرِ اصیل رو
.برنتافته

1083
01:12:10,333 --> 01:12:11,417
،دقيقاً برعکس

1084
01:12:11,542 --> 01:12:14,875
اون نامه اين فکر رو به ذهنِ من انداخت
... که احتمالاً از طرفِ يک جوانِ ساده‌لوحِ خجالتيه

1085
01:12:15,000 --> 01:12:16,667
... کسي که جرأت نداره

1086
01:12:17,292 --> 01:12:19,042
جلويِ جمعي سخراني کُنه که در نظرش
،بيش از اندازه عظيم جلوه مي‌کُنن

1087
01:12:19,167 --> 01:12:23,208
،و در عينِ حال، سعي داره اين عجز و ناتوانيِ خودش رو
... نوميدانه و در زيرِ نقابِ فلسفه‌مآبي

1088
01:12:23,417 --> 01:12:26,292
.از خودش و تمامِ دنيا مخفي کُنه

1089
01:12:26,667 --> 01:12:28,292
اما تو فعلاً قادر به درکِ
.اين مسأله نيستي

1090
01:12:28,417 --> 01:12:30,167
واقعاً؟
چرا نمي‌تونم؟

1091
01:12:33,250 --> 01:12:35,250
.چون هنوز خيلي جوون هستي

1092
01:12:35,708 --> 01:12:38,875
اما همچنانکه سنت بالاتر بره
... کم کم و به تدريج

1093
01:12:38,958 --> 01:12:43,625
خواهي فهميد که ماجراجويي‌هايِ رومانتيک
... و احساساتي‌اي از قبيلِ اون نامه

1094
01:12:43,750 --> 01:12:47,667
چيزي نيستن بجز افراط‌کاريهايِ ناشيانه
.و خام‌دستانه‌يِ قلبِ يک جوان

1095
01:12:47,792 --> 01:12:48,500
افراط‌کاريهايِ ناشيانه؟

1096
01:12:48,583 --> 01:12:51,000
البته منظورم اين نيست
.که نامه بد نوشته شده بود

1097
01:12:51,125 --> 01:12:53,542
اما من بهش همچون
... فغاني جگرخراش

1098
01:12:53,667 --> 01:12:55,958
برآمده از اعماقِ اين سرزمينِ
.پرت و دورافتاده نگاه مي‌کُنم

1099
01:12:56,083 --> 01:12:57,125
... اما با اين وجود

1100
01:12:57,250 --> 01:13:00,500
متأسفم که بگم اين فغان در نظرِ من
... از جنبه‌يِ رومانتيک بسيار دل‌به‌هم‌زن

1101
01:13:00,625 --> 01:13:03,083
و از جنبه‌يِ احساسات‌گرايانه
!بسيار تهوع‌آوره

1102
01:13:03,625 --> 01:13:07,417
و فکر نکُن که درست از همون اولِ
... برخوردمون متوجه نشدم که خودِ تو هم

1103
01:13:07,542 --> 01:13:10,333
به شکلِ لاعلاجي شديداً دچارِ
.وسواس‌هايِ رومانتيک و عاطفي هستي

1104
01:13:10,458 --> 01:13:12,000
.ولي من دچارِ وسواس نيستم

1105
01:13:12,125 --> 01:13:13,667
... اما عليرغمِ هر چيز

1106
01:13:13,792 --> 01:13:16,708
خودت ديدي که من
!پا نشدم از دستت در برم

1107
01:13:16,833 --> 01:13:18,375
!يا اينکه دست به سرت کُنم

1108
01:13:18,500 --> 01:13:20,583
بلکه اجازه دادم
!هر چه دلِ تنگت مي‌خواد بگي

1109
01:13:20,708 --> 01:13:24,042
،حتي عليرغمِ اون همه نيش و کنايه‌هايي که بهم زدي
!صبور و مودب باقي موندم

1110
01:13:24,125 --> 01:13:26,875
!اما حالا ديگه وقتش رسيده بذاري برم منزلم -
.نه، نه، اصلاً نيش و کنايه‌اي در کار نبود -

1111
01:13:27,000 --> 01:13:28,875
!باشه؟
!ديگه بذار برم منزلم

1112
01:13:28,958 --> 01:13:32,000
چون بايد پاهام رو
.بخوابونم تويِ آب نمک

1113
01:13:32,083 --> 01:13:34,458
مي‌دوني چرا؟ -
.شما از حرف‌هام سوءبرداشت کردين -

1114
01:13:34,583 --> 01:13:39,292
چون در عرضِ اين نيم ساعتِ اخير، تنها يک واقعيت
.وجود داشته که ازش آگاه بودم و برام مهم بوده

1115
01:13:39,375 --> 01:13:42,583
... سوزشِ دردِ پاهام

1116
01:13:42,708 --> 01:13:44,750
!و زق‌زقِ دردِ گردنم

1117
01:13:44,875 --> 01:13:47,667
تنها چيزي که
... کم داشتم اين بود

1118
01:13:47,792 --> 01:13:50,667
که اون دردِ ميگرنِ کُشنده‌ام هم
!دوباره عود کُنه

1119
01:13:50,792 --> 01:13:53,083
،و مي‌دوني اين يعني چي
دوستِ جوانِ من؟

1120
01:13:53,208 --> 01:13:57,458
يعني اصلاً به تُخمم هم نيست که مرکزيتِ
!اون ادبياتِ کيريِ تو چه کوفتيه

1121
01:13:57,583 --> 01:13:58,958
!مي‌خواد زبان باشه يا هر گُه ديگه‌اي

1122
01:13:59,083 --> 01:14:02,042
اصلاً چيزي که اشخاصِ کُندذهني مثلِ تو
... از درک کردنش عاجز هستن

1123
01:14:02,167 --> 01:14:04,250
اينه که تنها يک حقيقتِ واحد
!وجود نداره

1124
01:14:04,375 --> 01:14:05,375
.ديگه دارين يه کمي تُند مي‌رين

1125
01:14:05,500 --> 01:14:08,417
،ادبيات، موفقيت
!تمامش ارزونيِ خودت

1126
01:14:09,375 --> 01:14:10,833
!همه‌اش مالِ خودت -
!مردم دارن چپ‌چپ نگاه‌مون مي‌کُنن -

1127
01:14:10,958 --> 01:14:13,167
اصلاً اگه همين الان جايزه‌يِ نوبلِ
!ادبيات رو هم بهم بدن، ردش مي‌کُنم

1128
01:14:13,292 --> 01:14:14,917
!از اين واضح‌تر برات بگم؟

1129
01:14:16,125 --> 01:14:19,167
!پس شرمنده، دوستِ جوانم
!چون دارم رفعِ زحمت مي‌کُنم

1130
01:14:36,875 --> 01:14:40,417
ارواحِ کُسِ عمه‌ات جايزه‌يِ نوبلِ
!ادبيات رو رد مي‌کُني

1131
01:14:50,083 --> 01:14:51,250
!«سليمان بيگ»

1132
01:14:52,542 --> 01:14:56,667
ميشه ازتون خواهش کُنم دست‌نوشته‌يِ
اولينِ کتابِ من رو بخونيد؟

1133
01:14:57,625 --> 01:15:00,000
خيلي عالي ميشه اگه بازخوردِ شما
،راجع بهش رو بدونم

1134
01:15:00,125 --> 01:15:02,542
مخصوصاً بعد از اين
!نطقِ غرّايي که الان کردين

1135
01:15:03,083 --> 01:15:05,208
.شرمنده، نمي‌تونم چنين کاري بکُنم

1136
01:15:05,333 --> 01:15:07,167
واقعا؟ آخه چرا؟

1137
01:15:08,333 --> 01:15:12,333
چون اگه قرار بود کتابِ هر نويسنده‌اي
... که از راه مي‌رسه رو مطالعه کُنم

1138
01:15:12,458 --> 01:15:14,000
اونوقت چطور مي‌تونستم فرصت کُنم
کتاب‌هايِ خودم رو بنويسم؟

1139
01:15:14,125 --> 01:15:16,792
.پس نخونيدش
!من هم چيزِ زيادي از دست ندادم

1140
01:15:17,625 --> 01:15:19,333
.باشه، ببخشيد، شوخي کردم

1141
01:15:20,292 --> 01:15:22,833
،به هر حال
.باز هم ازتون ممنونم

1142
01:18:11,625 --> 01:18:12,458
!هي، بيدار شو

1143
01:18:12,833 --> 01:18:14,333
.ديگه رسيديم، داداش

1144
01:18:52,375 --> 01:18:53,708
!بهتره يه سر بري قمارخونه

1145
01:18:53,833 --> 01:18:55,792
!شايد يارو از ديدنت شرمنده بشه

1146
01:18:56,792 --> 01:18:58,542
جريان چيه، آقا «محرم»؟

1147
01:18:58,667 --> 01:19:01,542
.معلم‌ها بايد الگويِ سايرين باشن
.بايد سرمشقِ ديگران باشن

1148
01:19:01,667 --> 01:19:03,042
!ولي آخه به اين يارو هم ميگن الگو؟

1149
01:19:03,167 --> 01:19:05,125
برو پيشش تا شايد
!از خودش شرمش بشه

1150
01:19:08,667 --> 01:19:10,250
حالا مثلاً تو خودت
!الگو هستي؟

1151
01:19:10,375 --> 01:19:11,750
!يه نگاه به خودت بنداز

1152
01:19:12,792 --> 01:19:13,917
!کچل

1153
01:19:35,750 --> 01:19:37,500
!به به! خوش اومدي

1154
01:19:37,917 --> 01:19:39,542
اون چيه دستت؟
ماهي‌ه؟

1155
01:19:42,000 --> 01:19:43,375
!به خدا تو ديگه کي هستي

1156
01:19:43,500 --> 01:19:44,625
مگه چي شده؟

1157
01:19:45,083 --> 01:19:47,542
آخه چرا هيچوقت نمي‌ري
باشگاه معلمين پيشِ همکارهات؟

1158
01:19:47,750 --> 01:19:50,083
چرا در عوض مدام مي‌گيري مي‌شيني
کنارِ اين پفيوزها؟

1159
01:19:51,500 --> 01:19:53,000
کدوم پفيوزها؟

1160
01:20:00,042 --> 01:20:01,500
کِي برگشتي؟

1161
01:20:03,333 --> 01:20:06,000
پاشو برو باشگاه معلمين
.اونجا وقتت رو بگذرون

1162
01:20:06,125 --> 01:20:07,750
آخه تويِ اين جايِ بدنام
چکار مي‌کُني؟

1163
01:20:07,875 --> 01:20:11,292
!خُب روزنامه مي‌خونم ديگه! عجب‌ها
.بعداً يه سر هم ميرم اونجا

1164
01:20:13,292 --> 01:20:15,833
هر دفعه که تويِ خيابون دارم راه ميرم
.يکي از طلبکارهات جلوم سبز ميشه

1165
01:20:15,958 --> 01:20:17,708
!ديگه داره حالم بهم مي‌خوره

1166
01:20:17,958 --> 01:20:20,208
تو داري ما رو هم همراه خودت
.به اين منجلابت مي‌کِشوني

1167
01:20:20,333 --> 01:20:22,458
کي سرِ راهت رو گرفته؟
اصلاً چطور جرأت کرده؟

1168
01:20:22,583 --> 01:20:24,000
!عجب رويي دارن

1169
01:20:25,750 --> 01:20:27,292
!واقعاً هم که عجب رويي

1170
01:20:28,125 --> 01:20:29,625
آخه چطور مي‌توني
... اينقدر راحت و بي‌خيال باشي

1171
01:20:31,083 --> 01:20:34,042
اون هم وقتي اين ما هستيم
.که داريم جورِت رو مي‌کِشيم

1172
01:20:34,292 --> 01:20:36,208
،جدي ميگم
!آخه اين چه سِرّي‌ه؟

1173
01:20:36,292 --> 01:20:40,667
معلوم هست چي داري ميگي؟ تمامش فقط
!بخاطرِ اينه که من اينجا دارم روزنامه مي‌خونم؟

1174
01:20:40,792 --> 01:20:43,375
پس هنوز وانمود مي‌کُني که
!کُلِ قضيه بخاطرِ روزنامه خوندنه

1175
01:20:43,917 --> 01:20:46,000
مگه نه اينکه قول داده بودي
پات رو اينجا نذاري؟

1176
01:20:46,125 --> 01:20:48,292
من که قمار نمي‌کُنم. فقط دارم
!روزنامه‌ام رو مي‌خونم. عجب‌ها

1177
01:20:48,375 --> 01:20:51,750
.روزنامه مي‌خوني چون مجبوري
.چون دستت خاليه

1178
01:20:51,875 --> 01:20:53,750
!چون پول واسه قمار کردن نداري

1179
01:20:53,917 --> 01:20:55,042
!دوباره شروع شد -
!دوباره شروع شد -

1180
01:20:55,333 --> 01:20:56,458
!معلومه که دوباره شروع شد

1181
01:21:00,000 --> 01:21:02,375
ديگه واقعاً نمي‌دونم
.چي بايد بهت بگم

1182
01:21:05,833 --> 01:21:07,542
امتحان چطور بود؟

1183
01:21:13,083 --> 01:21:14,417
.بد

1184
01:21:15,875 --> 01:21:18,208
چه انتظارِ ديگه‌اي داشتي؟
.من که اصلاً درسي نخونده بودم

1185
01:21:19,500 --> 01:21:21,167
آخه چرا نخونده بودي؟

1186
01:21:21,292 --> 01:21:23,167
.نخونده بودم ديگه

1187
01:21:24,000 --> 01:21:26,583
.عيب نداره. حداقل دانشگاهت ديگه تموم شده

1188
01:21:26,708 --> 01:21:29,167
درسِ‌ت رو بخون و سالِ آينده
.دوباره تويِ آزمون شرکت کُن

1189
01:21:29,458 --> 01:21:31,125
داري دنبالِ چي مي‌گردي؟

1190
01:21:31,250 --> 01:21:33,292
.دنبالِ يه دفترِ قديمي

1191
01:21:33,667 --> 01:21:35,250
.انگار گُم شده

1192
01:21:35,375 --> 01:21:37,000
کسي اومده
اينجا رو زير و رو کرده؟

1193
01:21:37,125 --> 01:21:38,917
نه. آخه کي همچين کاري مي‌کُنه؟

1194
01:21:42,292 --> 01:21:44,792
ميشه اون آلبومِ سبز رنگ رو بدي بهم؟

1195
01:22:04,167 --> 01:22:05,375
.اينجا رو نگاه کُن

1196
01:22:06,208 --> 01:22:09,792
وقتي مي‌بينم پدرت قبلاً با چه اشخاصِ
... مهم و کله‌گُنده‌اي نشست و برخاست داشت

1197
01:22:10,208 --> 01:22:13,375
باور کردنش واسم سخت‌تر ميشه
.که الان حال و روزش اينطوري شده

1198
01:22:13,500 --> 01:22:16,542
حالا اين اشخاصِ
مهم و کله‌گُنده کي بودن؟

1199
01:22:17,000 --> 01:22:19,875
.چه مي‌دونم
... مديرهايِ مدرسه

1200
01:22:20,417 --> 01:22:23,583
کارمندهايِ آموزش و پرورش
.و اين قبيل اشخاص

1201
01:22:25,083 --> 01:22:27,417
تو به اينها ميگي
!اشخاصِ مهم و کله‌گُنده؟

1202
01:22:27,833 --> 01:22:31,833
.آره ديگه. آدم‌هايِ محترم و متشخص

1203
01:22:32,875 --> 01:22:35,833
«نه کسايي مثلِ اون «اکرم
.که پدرت حالا باهاشون دم‌خوره

1204
01:22:36,208 --> 01:22:37,875
.ببين کارِش به کجا کشيده

1205
01:22:39,167 --> 01:22:40,375
کدوم «اکرم»؟

1206
01:22:41,167 --> 01:22:44,000
اون رفيقت که تويِ
شهرک صنعتي بود رو يادت هست؟

1207
01:22:44,125 --> 01:22:46,000
همون «اکرم» که
!کَله‌يِ گُنده‌اي داشت؟

1208
01:22:47,667 --> 01:22:50,333
!مردم رو مسخره نکُن
!خجالت بکش

1209
01:22:50,542 --> 01:22:51,917
!عجب پفيوزيه

1210
01:22:52,042 --> 01:22:54,917
رفته با کسي رفيق شده
که اندازه‌يِ پدرش سن داره؟

1211
01:22:55,417 --> 01:22:57,458
.باورم نميشه

1212
01:22:57,583 --> 01:23:00,042
حالا ديگه هيچکس
.سراغي ازِمون نمي‌گيره

1213
01:23:00,167 --> 01:23:01,708
.از بس که آبرويِ خودش رو بُرده

1214
01:23:01,833 --> 01:23:05,167
الان سال‌هاست که
،بابا داره قمار مي‌کُنه

1215
01:23:05,292 --> 01:23:09,792
مي‌تونست حداقل واسه يه بار هم که شده
.با برنده شدنش ما رو غافلگير کُنه

1216
01:23:10,208 --> 01:23:13,333
به هر حال، حتي اگر هم برنده بشه
.پولِ بُردش رو دوباره رويِ قمار مي‌ذاره

1217
01:23:14,792 --> 01:23:17,000
اصلاً از کجا مي‌دوني
که هيچوقت برنده نشده؟

1218
01:23:18,292 --> 01:23:21,167
اگه تو برنده بشي، پولِ بُرد رو مياري خونه
با بقيه تقسيم مي‌کُني، درسته؟

1219
01:23:23,583 --> 01:23:24,958
!اگه برنده مي‌شدم

1220
01:23:25,083 --> 01:23:27,458
.ظاهراً بابا حتي يه لوحِ تقدير هم گرفته

1221
01:23:27,833 --> 01:23:29,042
.معلومه

1222
01:23:29,167 --> 01:23:31,917
.اون که قبلاً اينطوري نبود
.برعکس، آدمِ بلندپروازي بود

1223
01:23:32,042 --> 01:23:33,542
.ديوانه‌وار سختکوش بود

1224
01:23:33,667 --> 01:23:36,583
تصور کردنش سخته
.که اين همون آدمِ قبليه

1225
01:23:38,042 --> 01:23:39,833
.زمان، چيزِ عجيبيه

1226
01:23:39,958 --> 01:23:41,500
بدونِ اينکه متوجه بشيم
.مثلِ برق مي‌گذره و ميره

1227
01:23:41,625 --> 01:23:45,417
!پس بايد چکار کُنه؟
!منتظر بشينه تا تو کاري کُني؟

1228
01:23:45,500 --> 01:23:46,458
چي؟

1229
01:23:47,125 --> 01:23:48,542
واسه کي منتظر بشينه تا اون چکار کُنه؟

1230
01:23:48,667 --> 01:23:51,708
هيچي. فقط گفتم زمان
.همينطوري مي‌گذره و پيش ميره

1231
01:23:52,500 --> 01:23:55,417
يه بار يه نويسنده به زمان
.لقب «ارّه‌يِ بي‌صدا» داده بود

1232
01:23:55,750 --> 01:23:58,125
هيچکس نمي‌دونه زمان واسه آدمها
.چه چيزي در آستين داره

1233
01:24:00,917 --> 01:24:02,750
: ببين بابا رويِ اين عکس چي نوشته

1234
01:24:03,250 --> 01:24:05,417
"... در امتدادِ جاده‌اي گام مي‌زنم"

1235
01:24:05,750 --> 01:24:07,125
".بي‌آنکه بدانم به کدامين مقصد رهسپار است"

1236
01:24:10,083 --> 01:24:11,750
!ببين چه کلماتي هم به کار بُرده

1237
01:24:11,875 --> 01:24:13,375
!آدم خيال مي‌کُنه «تولستويِ»-ه
[لئون تولستوي : نويسنده‌يِ بزرگِ روس در قرنِ نوزدهم]

1238
01:24:14,000 --> 01:24:16,125
يه جوري گفته، انگار
!دل و جرأتِ راهي شدن داره

1239
01:24:16,208 --> 01:24:18,708
.اين حرف رو نزن
.يه بار همه چيز رو گذاشت رفت

1240
01:24:18,833 --> 01:24:20,125
خُب بعدش چي شد؟

1241
01:24:20,458 --> 01:24:22,875
،لابد دو روز بعد
!دست از پا درازتر برگشت؟

1242
01:24:47,958 --> 01:24:49,708
.تازه حرفي که گفتي رو متوجه شدم

1243
01:24:50,625 --> 01:24:52,083
کدوم يکيش رو؟

1244
01:24:52,500 --> 01:24:54,875
درباره‌يِ اينکه
... زمان منتظر نمي‌مونه

1245
01:24:55,000 --> 01:24:57,000
.تا ما کاري کُنيم

1246
01:24:57,125 --> 01:24:58,208
خُب؟

1247
01:24:59,583 --> 01:25:01,625
واقعاً ما برايِ تو
هيچ کاري نکرديم؟

1248
01:25:03,333 --> 01:25:04,542
من همچين حرفي زدم؟

1249
01:25:04,667 --> 01:25:06,708
،هر چي باشه
.اون بابايِ توئه

1250
01:25:06,875 --> 01:25:09,667
،بدونِ وجودِ بابات
.هيچوقت نمي‌تونستي بري دانشگاه

1251
01:25:09,792 --> 01:25:11,667
اون بخاطرِ تو، هر چي
.در توان داشته انجام داده

1252
01:25:11,750 --> 01:25:13,292
!حالا مگه فايده‌اي هم کرده؟

1253
01:25:13,417 --> 01:25:17,375
.تمامِ چيزهايي که نياز داشتي، هميشه در اختيارت بوده -
.اون منو فرستاد خوابگاه طلاب تا پولي نده -

1254
01:25:17,500 --> 01:25:19,542
هميشه تمامِ بچه‌ها حسرتِ
.اسباب‌بازي‌هايِ تو رو مي‌خوردن

1255
01:25:19,667 --> 01:25:21,417
خدا رو شکر که خودم رو از شرِ
!تمامِ اون آت و آشغال‌ها خلاص کردم

1256
01:25:21,542 --> 01:25:22,875
.تو زندگيِ راحتي داشتي

1257
01:25:23,000 --> 01:25:24,250
!حالا مگه منکرش شدم؟

1258
01:25:24,375 --> 01:25:26,250
فکر کُن فراهم کردنِ تمامِ اين چيزها
.چقدر واسه پدرت مشکل بوده

1259
01:25:26,333 --> 01:25:28,917
،اگه اينقدر که ميگي کارِش درسته
!پس دو دستي بچسب بهش

1260
01:25:29,292 --> 01:25:32,583
تو الان با 40 سال سن مجبور شدي
،پرستاريِ بچه‌هايِ مردم رو بکُني

1261
01:25:32,708 --> 01:25:34,542
اونوقت هنوز هم داري
!ازش دفاع مي‌کُني

1262
01:25:34,667 --> 01:25:37,958
!آخه چه ربطي داره؟
.تو رو خدا يه نگاه به دور و برت بنداز

1263
01:25:38,292 --> 01:25:41,958
،پدرهايِ مردم بچه‌هاشون رو کتک مي‌زنن
.و دائم ميرن دنبالِ مشروب‌خوري و عياشي

1264
01:25:42,708 --> 01:25:45,833
در حالي که پدرِ تو حتي يه بار هم
دست روت بلند نکرد. مگه غير از اينه؟

1265
01:25:45,958 --> 01:25:49,125
اگه کتکم ميزد بهتر از اين بود که اون همه
!وعده‌هايِ سرخرمن به خوردم بده

1266
01:25:51,958 --> 01:25:54,375
و اينو بدون که هنوز هم داره ميره
.قمارخونه شرط‌بندي مي‌کُنه

1267
01:25:59,542 --> 01:26:02,083
.دوست نداشتم اينو بهت بگم

1268
01:26:02,458 --> 01:26:04,042
.ولي خودت مجبورم کردي

1269
01:26:05,833 --> 01:26:10,333
هر چند اگر هم بهت نمي‌گفتم، به هر حال
.تويِ حقيقتِ ماجرا هيچ تفاوتي ايجاد نميشد

1270
01:26:27,333 --> 01:26:29,542
".من بزرگت نکردم که آدمِ شروري بشي"

1271
01:26:29,667 --> 01:26:31,375
"!بس کُن! بس کُن"

1272
01:26:31,500 --> 01:26:33,042
"!قلبم ديگه تابِ اين همه مصيبت رو نداره"

1273
01:26:33,167 --> 01:26:34,125
سينان»؟»

1274
01:26:34,958 --> 01:26:37,250
بيا به کارگرها کمک کُن
.کاناپه‌ها رو جابجا کُنن

1275
01:26:37,375 --> 01:26:39,542
.خودم نمي‌تونم
.آخه کمرم داغونه

1276
01:26:44,500 --> 01:26:48,375
!من مادرت هستم! مادرت"
"!يعني اين حق رو ندارم خوشبختيِ تو رو ببينم؟

1277
01:26:48,500 --> 01:26:51,333
بايد مدام دل‌نگرانِ اين باشم"
"که مبادا کُشته بشي؟

1278
01:26:52,250 --> 01:26:54,167
"!ولي مادر! مادرِ عزيزم"

1279
01:26:54,333 --> 01:26:56,042
،من مي‌خوام زندگي کُنم"
"!نه اينکه بميرم

1280
01:26:56,625 --> 01:27:00,333
يادت مياد وقتي که ما بچه بوديم؟"
"... ما با لباس‌هايِ پاره‌پوره

1281
01:27:00,417 --> 01:27:03,833
،بدونِ اينکه سايه‌يِ پدر بالا سرمون باشه"
"!تويِ فلاکت و بدبختي بزرگ شديم

1282
01:27:04,583 --> 01:27:06,958
،ببخشيد آقا
تويِ خونه طناب دارين؟

1283
01:27:07,083 --> 01:27:09,167
هميشه سرايدار"
".بهمون توپ و تشر ميرفت

1284
01:27:09,292 --> 01:27:11,500
تويِ منزل طناب داريم؟

1285
01:27:16,417 --> 01:27:19,125
ببخشيد، طنابِ ضخيم تويِ منزل داريد؟

1286
01:27:19,250 --> 01:27:22,083
بدونِ طناب نمي‌تونيم
.کاناپه رو جابجا کُنيم

1287
01:27:22,208 --> 01:27:24,333
.طنابِ خودمون هم پاره شده -
.بذار برم يه نگاه بندازم -

1288
01:27:24,667 --> 01:27:27,833
بايد با احتياط جابجاشون کُنيم. نميخوايم رويِ اون
.ديوارهايِ تازه رنگ شده لک بيفته

1289
01:27:30,542 --> 01:27:33,333
".پدرمون تويِ فقر و بيچارگي مُرد"

1290
01:27:33,667 --> 01:27:36,458
وقتي برقِ منزلِ‌مون رو قطع مي‌کردن"
".مجبور مي‌شديم زيرِ نورِ چراغهايِ خيابون درس بخونيم

1291
01:27:36,625 --> 01:27:41,000
من خطرِ مرگ رو به جون خريدم"
".تا زيرِ يوغِ بردگي نرم

1292
01:27:42,083 --> 01:27:44,583
حالا مگه چه چيزي تغيير کرده؟"
"اصلاً کسي پيدا ميشه که دوستت داشته باشه؟

1293
01:27:44,708 --> 01:27:46,042
".همه ازت وحشت دارن"

1294
01:27:46,167 --> 01:27:47,792
".همه ازت متنفر هستن"

1295
01:27:47,917 --> 01:27:49,792
".حتي رفقايِ خودت"

1296
01:27:49,917 --> 01:27:50,833
"!حتي من"

1297
01:27:50,958 --> 01:27:52,792
اين به درد مي‌خوره؟

1298
01:27:52,917 --> 01:27:54,583
ضخيم‌تر از اين ندارين؟

1299
01:27:55,917 --> 01:27:57,792
.نه نداريم
پس اين فايده نداره؟

1300
01:27:58,375 --> 01:27:59,917
.ميشه امتحانش کرد

1301
01:28:00,042 --> 01:28:03,750
،راه‌پله خيلي شيبدار و باريکه
.نميشه بدونِ طناب بکِشيمش بالا

1302
01:28:03,875 --> 01:28:05,167
.دستتون درد نکُنه

1303
01:28:05,292 --> 01:28:07,500
!بسّه ديگه! بسّه ديگه"
"!بسّه ديگه

1304
01:28:07,625 --> 01:28:10,708
!من اجازه نميدم غريبه‌ها بکُشنت"
"!خودم مي‌کُشمت

1305
01:28:10,833 --> 01:28:14,375
!خودم مي‌کُشمت"
"!من! من! من

1306
01:29:01,083 --> 01:29:04,375
.پُشت‌گرميِ من فقط به تفنگمه"
".چون جونم در معرضِ خطره

1307
01:29:04,542 --> 01:29:06,708
تويِ استانبول"
".دنبالِ جنازه‌يِ من هستن

1308
01:29:06,833 --> 01:29:08,875
حتي برايِ سرم"
".جايزه تعيين کردن

1309
01:29:09,000 --> 01:29:11,583
،ولي اگه خودت رو از اونجا دور نگه داري"
".«دستِ‌شون بهت نمي‌رسه، «فرات

1310
01:29:11,875 --> 01:29:13,208
".اي کاش فقط مي‌تونستي منو درک کُني"

1311
01:29:13,708 --> 01:29:15,083
".اي کاش مي‌تونستي"

1312
01:29:15,625 --> 01:29:16,708
".«سيگدم»"

1313
01:29:16,833 --> 01:29:19,292
"تو، من و اسلحه‌ام. ها؟"

1314
01:29:19,458 --> 01:29:22,167
تو، من و اسلحه‌ام. نميشه اين کارو بکُنيم؟ -"
".نه -

1315
01:29:22,292 --> 01:29:23,833
!قبول کُن -"
"!نه -

1316
01:29:23,958 --> 01:29:24,750
"!قبول کُن"

1317
01:29:24,875 --> 01:29:26,042
"!نه"

1318
01:29:54,333 --> 01:29:56,417
کسي از جيبِ من پول برنداشته؟

1319
01:29:57,000 --> 01:29:58,042
چي؟

1320
01:29:59,542 --> 01:30:00,792
!پول، پول

1321
01:30:01,167 --> 01:30:03,083
کسي پولِ منو برنداشته؟

1322
01:30:03,208 --> 01:30:04,625
.سيصد تاش کمه

1323
01:30:07,375 --> 01:30:09,417
چي؟ چه پولي؟

1324
01:30:11,250 --> 01:30:13,708
،هفتصد ليره داشتم
.ولي الان سيصد تاش نيست

1325
01:30:14,000 --> 01:30:16,375
،اگه کسي قصدِ شوخي داره
!اصلاً هم شوخيِ بامزه‌اي نيست

1326
01:30:16,625 --> 01:30:19,708
آخه کي همچين کاري مي‌کُنه؟
مگه پول رو کجا گذاشته بودي؟

1327
01:30:19,833 --> 01:30:21,417
.تويِ جيبِ بالاييِ کاپشنم

1328
01:30:21,542 --> 01:30:23,625
يعني چه بلايي سرش اومده؟

1329
01:30:23,750 --> 01:30:25,708
جيب‌هات رو درست گشتي؟

1330
01:30:25,833 --> 01:30:28,375
شايد تويِ جيبِ شلوارت گذاشته باشيش؟

1331
01:30:30,833 --> 01:30:33,250
،هر کس که برش داشته
!بايد بياد پسش بده‌ها

1332
01:30:33,500 --> 01:30:35,875
منظورت چيه که ميگي : "هر کس"؟

1333
01:30:36,000 --> 01:30:37,917
اصلاً کي تويِ اين خونه
!دست به پولِ تو مي‌زنه؟ ها؟

1334
01:30:38,042 --> 01:30:39,333
!حالا تو چرا به خودت گرفتي؟

1335
01:30:39,458 --> 01:30:41,958
!آروم بگيرين ديگه
!بذارين يه دقيقه فکر کُنيم

1336
01:30:42,625 --> 01:30:43,708
!حالا ديگه سرِ من داد مي‌زني؟

1337
01:30:43,833 --> 01:30:45,792
!آهاي! چه خبره اَلم شنگه راه انداختين؟
!والله به خدا

1338
01:30:45,917 --> 01:30:48,250
،آقا پولش رو گُم کرده
!اونوقت تقصير رو مي‌ندازه گردنِ ما

1339
01:30:48,375 --> 01:30:49,083
کدوم پول؟

1340
01:30:49,208 --> 01:30:52,500
داخلِ منزل گُم شده؟
آخرين بار کِي ديديش؟

1341
01:30:52,625 --> 01:30:56,500
اگه گُم شده، بايد بگردي
.پيداش کُني ديگه

1342
01:31:01,958 --> 01:31:03,833
.صبر کُن ببينم

1343
01:31:04,375 --> 01:31:06,750
به نظرت کارگرها برش نداشتن؟

1344
01:31:07,375 --> 01:31:08,542
.در باز بود

1345
01:31:08,667 --> 01:31:11,750
،شايد وقتي رفته بوديم کمکِ‌شون
... يه نفر اومده و

1346
01:31:11,875 --> 01:31:15,083
.ولي نه، نه
.اين کارِ درستي نيست. نه، نه

1347
01:31:15,208 --> 01:31:17,458
خدا رو خوش نمياد
.بهشون تهمت بزنيم

1348
01:31:17,583 --> 01:31:19,458
مگه وقتي اومدن داخل
هيچکس پيشِ‌شون نبود؟

1349
01:31:19,583 --> 01:31:23,292
وقتي من رفتم طناب بيارم
.يارو دمِ در ايستاده بود

1350
01:31:23,417 --> 01:31:25,750
ولي خُب برگشتنم
.همچين هم طول نکِشيد

1351
01:31:28,458 --> 01:31:29,417
.همين طنابي که اونجاست

1352
01:31:29,542 --> 01:31:31,833
!کارگر کجا بود، تو رو خدا؟

1353
01:31:32,833 --> 01:31:35,333
اصلاً تو اين هفتصد ليره رو
از کجا آورده بودي؟

1354
01:31:35,417 --> 01:31:38,625
اصلاً تو اين هفتصد ليره رو"
"!از کجا آورده بودي؟

1355
01:31:39,375 --> 01:31:40,792
.اون پول واسه کتابم بود

1356
01:31:40,917 --> 01:31:43,167
.ولي تو که دانشگاهت تموم شده

1357
01:31:43,292 --> 01:31:45,250
!تو هم انگار ما رو گرفتي‌ها؟

1358
01:31:45,375 --> 01:31:47,583
پس‌اندازش کرده بودم
!تا باهاش کتابم رو چاپ کُنم

1359
01:31:47,708 --> 01:31:49,917
،کتابي که خودم نوشتم
!نه کتابِ درسي

1360
01:31:50,000 --> 01:31:52,417
چه کتابي؟ چه جور کتابي؟ -
!يه کتابِ حسابي -

1361
01:31:52,542 --> 01:31:53,917
تو نوشتيش؟

1362
01:31:54,042 --> 01:31:55,708
!نه، عمه‌ام نوشته

1363
01:31:56,583 --> 01:32:00,375
.باشه، حتماً طرف مشکلي براش پيش اومده و بهش نياز داشته
.هر آدمي ممکنه از اين کارها بکُنه

1364
01:32:00,583 --> 01:32:02,125
،اما هر کس برش داشته
!بايد بياره پسش بده

1365
01:32:02,250 --> 01:32:04,792
!باز هم داره حرفِ خودش رو مي‌زنه‌ها

1366
01:32:04,917 --> 01:32:06,250
!تو رو خدا مي‌بينين؟
!يعني ما از تو دزدي مي‌کُنيم؟

1367
01:32:06,375 --> 01:32:08,167
!تو رو خدا مي‌بينين؟"
"!يعني ما از تو دزدي مي‌کُنيم؟

1368
01:32:08,292 --> 01:32:09,500
!ببينين داره چکار مي‌کُنه

1369
01:32:10,292 --> 01:32:12,375
!مامان، تو يه چيزي بهش بگو

1370
01:32:12,500 --> 01:32:15,000
!تو رو خدا آروم بگيرين
!آبرومون جلويِ در و همسايه ميره

1371
01:32:15,125 --> 01:32:17,375
!آخه چکار به کارِ اين دختر داري؟

1372
01:32:17,500 --> 01:32:18,833
!بس کُن ديگه

1373
01:32:19,167 --> 01:32:23,042
!آقا داره بهمون تهمتِ دزدي مي‌زنه -
!آروم باش، «ياسمين»! برو تويِ اون اتاق ببينم -

1374
01:32:23,167 --> 01:32:25,875
!واقعاً که خيلي بامزه‌اي، بابايي
!خيلي بامزه‌اي

1375
01:32:27,167 --> 01:32:28,958
!يه کم ادب داشته باش

1376
01:32:29,083 --> 01:32:31,875
آدمِ عصباني، بزرگترين
!دشمنِ خودشه، پسر جون

1377
01:32:32,000 --> 01:32:35,583
خدا وکيلي ارزشش رو داره بخاطرِ پول
!دلِ ديگران رو بشکني؟

1378
01:32:35,792 --> 01:32:38,375
!من گفتم هر کسي که برش داشته -
!کوتاه بيا ديگه! مثلاً تو آدمِ تحصيل‌کرده‌اي هستي -

1379
01:32:38,500 --> 01:32:39,933
چطوره ماها حواسِ‌مون
!به پولِ جنابعالي باشه؟

1380
01:32:40,792 --> 01:32:42,875
!بَسّه ديگه

1381
01:32:43,083 --> 01:32:44,583
... بيا يه دقيقه بگير بشين

1382
01:32:44,708 --> 01:32:46,833
و قشنگ با آرامش فکر کُن
!ببين کجا گذاشتيش! والّا به خدا

1383
01:33:27,917 --> 01:33:30,750
اگه مايل باشين مي‌تونم دستنوشته‌ام رو
.بذارم همينجا پيشِ‌تون بمونه

1384
01:33:30,875 --> 01:33:33,250
آخه احتمالاً يه مدت طول مي‌کِشه
.همه‌اش رو بخونين

1385
01:33:33,458 --> 01:33:35,542
.نه، نيازي نيست
.خيلي عالي نوشتي

1386
01:33:35,958 --> 01:33:38,458
نمي‌دونم. شايد هم
.چيزي که نوشتم بي‌معني باشه

1387
01:33:38,583 --> 01:33:41,292
.نه، نه، اين کتابِ معرکه‌ايه

1388
01:33:41,417 --> 01:33:43,417
.به خدا جدي ميگم

1389
01:33:43,542 --> 01:33:45,583
.من عاشقِ کتاب‌هايِ اين سبکي هستم

1390
01:33:45,708 --> 01:33:47,292
!به خدا کارِت آفرين داره

1391
01:33:47,417 --> 01:33:48,542
.ممنونم

1392
01:33:48,667 --> 01:33:52,417
جنابِ شهردار گفتن که شما آدمِ اهلِ مطالعه‌اي هستين
.و شيفته‌يِ کتاب خوندنيد

1393
01:33:52,542 --> 01:33:54,333
.بله، درسته. همينطوره

1394
01:33:54,417 --> 01:33:57,417
هر چند اين اواخر
.چندان مطالعه‌اي نداشتم

1395
01:33:57,542 --> 01:33:59,167
،ولي خُب درسته
.قبلاً خيلي کتاب مي‌خوندم

1396
01:34:02,958 --> 01:34:05,125
راستش من همين تازه
.از «بورسا» برگشتم

1397
01:34:05,708 --> 01:34:08,250
.آخه مادرم نياز به عملِ جراحي داشت -
واقعاً؟ -

1398
01:34:08,375 --> 01:34:09,875
،صرف‌نظر از استرس و تنشِ عصبي

1399
01:34:10,000 --> 01:34:11,042
،بيمارستان و عملِ جراحي
.هزينه‌يِ خيلي بالايي داشت

1400
01:34:11,167 --> 01:34:12,875
.خيلي متأسفم که اينو مي‌شنوم

1401
01:34:13,000 --> 01:34:15,500
در ضمن، قصد دارم يه دستي هم
.به سر و صورتِ اينجا بکِشم

1402
01:34:15,625 --> 01:34:19,542
،مي‌خوام وروديِ ساختمون رو بزرگتر کُنم
.تا بيشتر شکل و شمايلِ دفترِ يه شرکت رو پيدا کُنه

1403
01:34:19,667 --> 01:34:22,042
فکرِ خيلي عالي‌اي‌ه. ولي خُب
.به همين صورتِ فعلي هم مشکلي نداره

1404
01:34:22,167 --> 01:34:23,375
... مي‌خوام وقتي کارِ تعميراتش تمام شد

1405
01:34:23,500 --> 01:34:26,000
.ازش عکس بگيرم

1406
01:34:26,875 --> 01:34:28,333
شما دوربينِ عکاسي داري؟

1407
01:34:28,583 --> 01:34:30,083
.نه، دوربينِ عکاسي ندارم

1408
01:34:30,875 --> 01:34:32,125
.ولي مي‌تونم يکي گير بيارم

1409
01:34:32,250 --> 01:34:35,250
البته خودم يه دوربينِ قديمي
.تويِ خونه دارم

1410
01:34:35,375 --> 01:34:37,542
.ولي نمي‌دونم به درد مي‌خوره يا نه
.چون خيلي کوچيکه

1411
01:34:40,458 --> 01:34:41,833
خُب، «سينان»؟

1412
01:34:42,292 --> 01:34:43,417
... راستش

1413
01:34:43,833 --> 01:34:46,833
،کُلِ موضوعِ کتابِ من درباره‌يِ زندگي، مردم
.و به قولِ معروف، فرهنگِ زندگيِ اين منطقه‌ست

1414
01:34:46,958 --> 01:34:48,750
!خيلي عاليه
!بارک الله

1415
01:34:48,875 --> 01:34:52,083
.جداً بهت تبريک مي‌گم -
.ممنون. محبت دارين -

1416
01:34:52,417 --> 01:34:54,583
.من عاشقِ آدم‌هايِ سختکوش هستم -
.ممنونم -

1417
01:34:54,708 --> 01:34:56,583
بگو ببينم، چقدر طول کِشيد
تا اين کتاب رو بنويسي؟

1418
01:34:56,708 --> 01:35:00,958
خُب راستش، محاسبه کردنش با شمردنِ تعداد کاميون‌هايي
... که شن و ماسه حمل مي‌کُنن فرق داره، ولي

1419
01:35:01,083 --> 01:35:04,333
!اتفاقاً خيلي هم به همديگه شبيهن
!تو هم داري مثلِ من، يه جور کارِ توليدي مي‌کُني

1420
01:35:04,458 --> 01:35:06,958
،يعني در واقع، هر چند ظاهرشون متفاوته
.ولي ماهيتِ هر دو تاشون يکيه

1421
01:35:07,083 --> 01:35:08,375
.بله، بله

1422
01:35:08,500 --> 01:35:11,208
چون اگه من نشينم
... حساب کتاب‌هام رو بکُنم

1423
01:35:11,333 --> 01:35:14,250
شن و ماسه‌ها که خودشون
!راه نميفتن برن

1424
01:35:14,375 --> 01:35:18,875
نمي‌تونم که واسه حمل و نقلِ‌شون
!منتظرِ امدادِ غيبي بمونم

1425
01:35:19,458 --> 01:35:22,250
.درسته. کاملاً حق با شماست

1426
01:35:22,375 --> 01:35:23,583
!خُب، اينطوري‌هاست ديگه

1427
01:35:24,125 --> 01:35:24,917
... به هر حال

1428
01:35:26,042 --> 01:35:27,000
.بايد ببينيم چطور ميشه

1429
01:35:27,125 --> 01:35:30,792
،چونکه هر چند من اين کتاب رو نوشتم
.اما چاپ و انتشارش يه موضوعِ کاملاً جداگانه‌ست

1430
01:35:30,917 --> 01:35:32,000
.تو از پسش برمياي

1431
01:35:32,125 --> 01:35:34,375
،اما هر وقت چاپ شد
.يه نسخه‌اش رو هم واسه من بيار

1432
01:35:34,500 --> 01:35:37,083
آخه راجع به اين قضيه‌يِ
.فرهنگِ زندگي خيلي کنجکاو شدم

1433
01:35:37,208 --> 01:35:39,375
در موردِ «چاناق‌قلعه» هم
.تويِ کتاب صحبت ميشه

1434
01:35:39,500 --> 01:35:41,500
منظورت جاذبه‌هايِ گردشگريِ
اون دستِ رودخونه‌ست؟

1435
01:35:41,625 --> 01:35:43,708
.نه، منظورم مزارِ شهدا نيست

1436
01:35:43,833 --> 01:35:45,917
،يعني راستش صادقانه بگم
... فکر نمي‌کُنم کارِ صحيحي باشه که

1437
01:35:46,042 --> 01:35:49,833
چاناق‌قلعه» رو فوراً ربط بديم»
.به «تروآ» يا مزارِ شهدا

1438
01:35:49,958 --> 01:35:50,875
چرا نه؟

1439
01:35:51,000 --> 01:35:52,708
چون اين منطقه دارايِ فرهنگِ زندگي
.و تاريخِ خاصِ خودش هست

1440
01:35:52,875 --> 01:35:55,833
در حالي که بحثِ قبرستون و سايرِ چيزها
.اون رو کاملاً تحت‌الشعاعِ خودشون قرار دادن

1441
01:35:55,958 --> 01:35:59,083
ولي ما بخاطرِ وجودِ همون‌هاست
.که شهرتِ جهاني پيدا کرديم

1442
01:35:59,208 --> 01:35:59,917
.البته درسته

1443
01:36:00,000 --> 01:36:03,375
چون ما اينجا دست‌نخورده‌ترين ميدانِ نبرد
.تويِ تمامِ دنيا رو داريم

1444
01:36:03,500 --> 01:36:06,625
قطعاً دليلي وجود داره که دنيا
... بخاطرِ وجودِ اون بناها برايِ ما ارزش قائله

1445
01:36:06,750 --> 01:36:09,083
و نام و آوازه‌يِ اين منطقه
.تويِ کُلِ عالم پيچيده

1446
01:36:09,208 --> 01:36:11,417
درسته، اما من دوست دارم
.ديدِ وسيع‌تري داشته باشم

1447
01:36:11,542 --> 01:36:13,875
«مثلاً تويِ بازارچه‌يِ «فدورا
... پيرمردي رو مي‌شناسم

1448
01:36:14,000 --> 01:36:18,042
،که ميوه مي‌فروشه، آواز مي‌خونه
.و مشروب مي‌خوره

1449
01:36:18,458 --> 01:36:21,750
اين‌جور موضوعات هستن که من
.تويِ کتابم راجع بهشون نوشتم

1450
01:36:21,833 --> 01:36:24,708
.حتي توريست‌ها هم از اون پيرمرد عکس مي‌گيرن
... البته من نمي‌خوام مثلِ بقيه صرفاً نگاه توريستي داشته باشم، و

1451
01:36:24,833 --> 01:36:26,125
!صبر کُن ببينم

1452
01:36:26,250 --> 01:36:30,125
تو داري اين «رضا» ميخواره رو
!با شهدايِ جنگِ‌مون مقايسه مي‌کُني؟

1453
01:36:30,208 --> 01:36:32,042
.نه، البته که نه

1454
01:36:32,167 --> 01:36:33,333
!يه لحظه صبر کُن
!يه لحظه صبر کُن

1455
01:36:33,625 --> 01:36:35,042
.دوباره اصلاً متوجه منظورت نميشم

1456
01:36:35,167 --> 01:36:36,292
.من چنين مقايسه‌اي نکردم
... فقط گفتم که

1457
01:36:36,417 --> 01:36:39,458
"اين چيزي که بهش ميگي "فرهنگِ زندگي
.هر جا که نگاه کُني وجود داره

1458
01:36:39,583 --> 01:36:42,958
،اما آيا ميدانِ نبردِ مشهوري که سالم و دست‌نخورده باشه
همه جا پيدا ميشه؟

1459
01:36:44,000 --> 01:36:45,708
.ولي آخه اين يه موضوعِ جداگانه‌ست
... من نميگم که

1460
01:36:45,833 --> 01:36:47,917
اصلاً چرا بايد به توريست‌ها
اعتماد داشت؟

1461
01:36:48,083 --> 01:36:51,375
،اونها کارِشون اينه که تا يه چيزي مي‌بينن
.فوري دوربينِ‌شون رو درميارن و ازش عکس مي‌گيرن

1462
01:36:51,500 --> 01:36:53,500
و اگر هم از اين يارو پيرمرده
... عکس مي‌گيرن

1463
01:36:53,625 --> 01:36:54,875
.فقط محضِ خنده‌ست

1464
01:36:55,208 --> 01:36:57,792
رُک و راست بگم، ما اينجا در اين زمينه
.با هم اصلاً توافقِ نظر نداريم

1465
01:36:58,042 --> 01:36:59,208
... اگه جوون‌هايي مثلِ تو

1466
01:36:59,333 --> 01:37:02,833
از شهدا و ارزش‌هايِ اخلاقي‌مون
... دفاع نکُنن

1467
01:37:02,958 --> 01:37:04,042
!پس کي بايد بکُنه؟

1468
01:37:04,167 --> 01:37:05,833
ولي آخه بحثِ ما
!يه چيزِ ديگه بود

1469
01:37:05,917 --> 01:37:09,625
!خودت ما رو از موضوعِ بحث پرت کردي
!تو بودي که پايِ اون پيرمرده رو کِشيدي وسط

1470
01:37:09,750 --> 01:37:12,517
تمامِ سازمان‌ها و موسساتِ مردم‌نهاد و غيرِ‌دولتي، بخاطرِ حمايت
.از اون مزارِ شهدا، دارن با همديگه چشم و همچشمي مي‌کُنن

1471
01:37:12,542 --> 01:37:14,583
!بايدم چشم و همچشمي کُنن
!کارِشون همينه

1472
01:37:14,708 --> 01:37:19,417
،اونها همچين کاري مي‌کُنن صرفاً به اين دليل که سرگرمِ کاري بشن
.تا هويت و حتي به نوعي موجوديتِ‌شون توجيه بشه

1473
01:37:19,542 --> 01:37:21,042
به نظرتون اينطور نيست؟

1474
01:37:21,292 --> 01:37:25,167
ولي چه کسي مياد مراقبت از اين پيرمردي که هنوز
با 80 سال سن مجبوره کار کُنه رو بر عهده بگيره؟

1475
01:37:25,292 --> 01:37:28,500
آيا اين کارِ مهم‌تري نيست؟ -
!حالا انگار اون پيرمرده بي کس و کاره -

1476
01:37:28,625 --> 01:37:31,667
ولي به هر حال، من صرفاً به اين علت که نسبت بهش
.احساسِ دلسوزي داشتم، تويِ کتابم ازش اسم نبُردم

1477
01:37:31,792 --> 01:37:34,375
در واقع، من فقط در جستجويِ
.اسرارِ زندگي هستم

1478
01:37:34,500 --> 01:37:37,000
و بعد متوجه پيرمردي شدم که به هر چي داره راضيه
... و از هيچ چيز گله و شکايتي نداره

1479
01:37:37,125 --> 01:37:39,750
طوري که انگار به رازِ خوشبختي
.دست پيدا کرده

1480
01:37:39,875 --> 01:37:43,667
و شايد دنيايِ اون، حاويِ رازي باشه که بتونه
.به تمامِ ماها در دستيابي به کشفِ رازِ خوشبختي کمک کُنه

1481
01:37:43,792 --> 01:37:47,708
تا همين الانش هم خروارها خروار کتاب‌هايِ مشابه همديگه
.در موردِ «تروآ» و يادمانِ جنگ نوشته شده

1482
01:37:47,833 --> 01:37:51,250
،اگه شما تا اين اندازه به اين موضوع علاقه‌مند هستين
.خُب مي‌تونيد بريد اونها رو بگيريد و بخونيد

1483
01:37:53,750 --> 01:37:58,292
قدريه»، پس اون قراردادهايِ»
!مربوط به ماشين‌آلات چي شد؟

1484
01:38:00,042 --> 01:38:01,333
!بفرستشون برام ديگه

1485
01:38:01,458 --> 01:38:04,583
هنوز نرسيدن؟
.باشه، پس بهشون يادآوري کُن

1486
01:38:04,708 --> 01:38:06,292
.بگو لازمشون داريم

1487
01:38:17,375 --> 01:38:19,750
هر چقدر آدم چيزهايِ کمتري
... برايِ از دست دادن داشته باشه

1488
01:38:19,875 --> 01:38:21,917
... مسئوليتِ کمتري هم داره

1489
01:38:22,875 --> 01:38:24,208
!و در نتيجه خوشبخت‌تره

1490
01:38:24,625 --> 01:38:28,125
من که هيچ رازي
!تويِ اين قضيه نمي‌بينم

1491
01:38:28,250 --> 01:38:30,833
.اين صرفاً زاويه‌يِ ديدِ شماست

1492
01:38:31,125 --> 01:38:32,917
!ببين، آقا پسر

1493
01:38:33,208 --> 01:38:34,667
.من آدمِ تحصيلکرده‌اي نيستم

1494
01:38:35,000 --> 01:38:36,542
،از همون دبيرستان
.درس و مشق رو ول کردم

1495
01:38:36,667 --> 01:38:39,333
اما هرگز نشده از اين بابت
.احساسِ پشيموني بکُنم

1496
01:38:39,458 --> 01:38:40,375
مي‌دوني چرا؟

1497
01:38:40,500 --> 01:38:42,500
چون من به احساساتِ خودم
.توکل دارم

1498
01:38:42,667 --> 01:38:45,417
،احساسات و غرايز
.تنها راهنماهايِ من تويِ زندگيم بودن

1499
01:38:45,542 --> 01:38:48,458
و ابداً يادم نمياد که هرگز
.اشتباهي مرتکب شده باشم

1500
01:38:48,583 --> 01:38:50,500
!خيلي هم عالي
!آفرين به شما

1501
01:38:50,625 --> 01:38:51,792
... اما

1502
01:38:51,875 --> 01:38:55,417
وقتي به زندگيِ اون دسته از دوست‌هام
... که دانشگاه رفتن نگاه مي‌کُنم

1503
01:38:55,542 --> 01:38:57,708
مي‌بينم که همه‌شون الان
!تا خرخره تويِ گُه فرو رفتن

1504
01:38:58,000 --> 01:39:01,875
،بعضي‌هاشون دارن واسه خودم کار مي‌کُنن
... بعضي‌هاشون يه جا مشغولِ غاز چروندن هستن

1505
01:39:02,000 --> 01:39:04,208
و بعضي‌هايِ ديگه‌شون هم
.کارِشون به طلاق کِشيده

1506
01:39:04,333 --> 01:39:06,500
حتي يه نفرشون
.دست به خودکُشي زد

1507
01:39:07,208 --> 01:39:10,542
بله، درس خوندن و تحصيلات، چيزِ خيلي عالي‌ايه؛
.ولي اينجا ترکيه‌ست

1508
01:39:10,708 --> 01:39:13,125
... اگه مي‌خواي تويِ اين مملکت دووم بياري

1509
01:39:13,250 --> 01:39:15,375
.بايد خودت رو باهاش وفق بدي

1510
01:39:15,792 --> 01:39:17,333
درسته، شما تويِ مدرسه و دانشگاه
... يه چيزهايي ياد مي‌گيرين

1511
01:39:17,458 --> 01:39:19,708
،اما واردِ گود شدن
.داستانش فرق مي‌کُنه

1512
01:39:19,833 --> 01:39:21,125
چون زندگي دائماً با سرعتِ تمام
.رو به جلو در حرکته

1513
01:39:21,250 --> 01:39:23,958
،چيزي که امروز ياد مي‌گيري
.فردا به هيچ دردي نمي‌خوره

1514
01:39:24,292 --> 01:39:28,208
،و دقيقاً به همين علته که دستِ آخر، حقيقتِ بيروني
.محکم تويِ گوشِ اونجور آدم‌ها سيلي مي‌زنه

1515
01:39:28,333 --> 01:39:29,458
چون اونها تواناييِ
.وفق پيدا کردن ندارن

1516
01:39:29,583 --> 01:39:33,083
،اونها خودشون رو از مردمِ معمولي کنار مي‌کِشن
.و به همه با ديدِ بالا به پايين نگاه مي‌کُنن

1517
01:39:33,292 --> 01:39:35,250
.اما دنيا بي‌رحمه

1518
01:39:35,375 --> 01:39:37,167
.به حالِ هيچکس دلسوزي نمي‌کُنه

1519
01:39:38,042 --> 01:39:39,958
اصلاً مي‌دوني الان
اون آدم‌ها کجا هستن؟

1520
01:39:40,083 --> 01:39:42,250
،از رويِ زمين محو شدن
.دود شدن و رفتن هوا

1521
01:39:42,375 --> 01:39:44,875
!اما من هنوز هم اينجا هستم

1522
01:39:45,917 --> 01:39:47,792
اون هم در حالي که هيچکس چيزي رو
.حاضر و آماده جلوم نگذاشت

1523
01:39:47,917 --> 01:39:50,125
... بلکه هر چي دارم رو

1524
01:39:50,208 --> 01:39:52,667
با خون و عرق و اشکِ خودم
.به دست آوردم

1525
01:39:57,750 --> 01:40:02,125
،پس لابد يعني من هم بايد خودم کار کُنم و پول پس‌انداز کُنم
تا بتونم کتابم رو چاپ کُنم؟

1526
01:40:02,708 --> 01:40:05,667
.معلومه که منظورِ من اين نبود

1527
01:40:06,458 --> 01:40:09,792
،اما راستش حالا که فکرش رو مي‌کُنم
!مي‌بينم اصلاً هم فکرِ بدي نيست

1528
01:40:09,958 --> 01:40:13,667
من به اين علت اومدم اينجا، چون شنيدم
.شما از چنين طرح‌هايي حمايت مي‌کُنين

1529
01:40:13,792 --> 01:40:16,875
.همينطور سرخود که پا نشدم بيام

1530
01:40:17,000 --> 01:40:20,333
برام جايِ سواله که پس اصلاً شما
چطور از بقيه‌شون حمايت کردين؟

1531
01:40:20,792 --> 01:40:21,875
منظورت از «بقيه‌شون» چيه؟

1532
01:40:22,000 --> 01:40:23,917
.تمامِ طرح‌هايِ اينطوري ديگه

1533
01:40:24,042 --> 01:40:26,125
آخه لوگويِ شرکتِ‌تون رويِ هزاران
.آگهي و پوسترِ تبليغاتي حک شده

1534
01:40:26,250 --> 01:40:29,583
.شورايِ شهر قصد داشت کُلي مصالحِ شن و ماسه از من بخره
.به همين دليل بود که نسبت به اون طرح‌ها اينقدر دست‌و‌دل‌بازي نشون دادم

1535
01:40:29,708 --> 01:40:30,917
ما با همديگه
.توافق کرده بوديم

1536
01:40:31,292 --> 01:40:32,500
پس ساخت و پاختِ
!دوجانبه در کار بوده

1537
01:40:32,583 --> 01:40:34,125
!معلوم هست چي داري ميگي؟

1538
01:40:34,250 --> 01:40:37,875
.اينجور چيزها لازمه‌يِ کاره
!ما تويِ تجارتِ شن و ماسه هستيم، برادرِ من

1539
01:40:38,000 --> 01:40:39,542
پس کاري که بايد رو
.انجام مي‌ديم

1540
01:40:39,667 --> 01:40:43,333
.بايد با مشتري‌هايِ خوب، خوب تا کرد
اين کار چه مشکلي داره؟

1541
01:40:56,458 --> 01:40:58,000
... «خُب، «اکرم

1542
01:40:58,125 --> 01:40:59,750
پس تو هم دوباره
رفتي تو کارِ شرط‌بندي؟

1543
01:40:59,875 --> 01:41:01,625
.نه، فقط دارم نگاه مي‌کُنم

1544
01:41:01,917 --> 01:41:05,208
چون فعلاً هيچ پولِ خوارکُسه‌اي
!تويِ دست و بالم نيست

1545
01:41:05,333 --> 01:41:06,333
!که اينطور

1546
01:41:06,458 --> 01:41:08,583
.کامل»، دو فنجون چاي بردار بيار» -
.همين الساعه -

1547
01:41:08,708 --> 01:41:09,417
!پس اينطور

1548
01:41:09,500 --> 01:41:10,833
خُب، اوضاع چطوره؟

1549
01:41:10,958 --> 01:41:12,417
.بد نيست
خودت چطور؟

1550
01:41:12,500 --> 01:41:14,250
.مثلِ هميشه

1551
01:41:14,375 --> 01:41:16,125
شنيدم با پدرم مي‌پلکي؟

1552
01:41:16,250 --> 01:41:18,000
هر از گاهي
.اتفاقي مي‌بينمش

1553
01:41:18,750 --> 01:41:20,500
اونوقت با همديگه کجاها مي‌رين؟

1554
01:41:20,625 --> 01:41:22,083
تويِ اين خراب‌شده
کجا رو داريم که بريم؟

1555
01:41:22,208 --> 01:41:25,167
يا مياييم همين قهوه‌خونه‌يِ نکبتي
!يا هر مسترابِ ديگه‌اي

1556
01:41:26,042 --> 01:41:27,667
!اين کيري‌بازي‌ها چه معني داره؟

1557
01:41:28,917 --> 01:41:30,542
.برو با هم سن و سال‌هايِ خودت دمخور شو

1558
01:41:30,667 --> 01:41:32,125
اصلاً مشکلت چيه؟

1559
01:41:33,625 --> 01:41:34,958
چي گفتي؟

1560
01:41:35,083 --> 01:41:37,250
شما دو نفر که سر و کونِ‌تون
!با هم پنالتي مي‌زنه

1561
01:41:37,375 --> 01:41:39,125
مگه نمي‌توني بري
!سراغِ يه نفرِ ديگه؟

1562
01:41:39,250 --> 01:41:41,750
!واسه من گُه‌خوريِ زيادي نکُن‌ها

1563
01:41:41,875 --> 01:41:45,833
ما الان سال‌هاست که داريم کونِ خودمون رو
.پاره مي‌کُنيم تا اين آدم قمار رو ترک کُنه

1564
01:41:46,958 --> 01:41:48,750
!پس بچسب به هم سن و سال‌هايِ خودت

1565
01:41:48,875 --> 01:41:50,625
،برو کونت رو بده ببينم
!بچه پُر رو

1566
01:41:51,333 --> 01:41:53,375
،حالا اگه يکي دو بار باهاش اينور و اونور برم
!آسمون به زمين مياد؟

1567
01:41:53,500 --> 01:41:55,708
پس کُس و کونت رو جمع کُن و اگه مشکلي داري
!برو با پدرت حرف بزن

1568
01:42:12,083 --> 01:42:17,458
،اکنون نيمي از معلميني که در آزمونِ اخير تأييدِ صلاحيت گرديده‌اند"
".در حالِ اعزام به استانهايِ شرقي جهتِ تدريس مي‌باشند

1569
01:42:17,583 --> 01:42:20,042
".من الان دو ساله که منتظرِ اين لحظه هستم"

1570
01:42:20,167 --> 01:42:22,792
و حاضرم با کمالِ ميل"
".در هر کجايِ مملکتم خدمت کُنم

1571
01:42:22,917 --> 01:42:25,750
،اين اشک‌ها از شوق هستن"
".نه از ناراحتيِ رفتن به شرق

1572
01:43:38,292 --> 01:43:40,375
اينجايي؟! کِي اومدي؟

1573
01:43:40,500 --> 01:43:41,542
.يه ساعت پيش

1574
01:43:41,667 --> 01:43:44,667
،چون ماشين رو بُرده بودي
.مجبور شدم به آرايشگر بگم منو برسونه

1575
01:43:45,542 --> 01:43:47,500
خونه هستن؟ -
.آره -

1576
01:43:48,458 --> 01:43:50,333
،اين در-ه از لولاش دراومده بود

1577
01:43:50,458 --> 01:43:52,250
.واسه همين با خودم گفتم درستش کُنم

1578
01:43:52,750 --> 01:43:53,667
!باشه

1579
01:43:53,792 --> 01:43:54,917
!«هي، «سينان

1580
01:43:56,208 --> 01:43:59,542
بيا نگهش دار و کمک کُن
.بذاريمش سرِ جاش

1581
01:44:09,958 --> 01:44:10,958
.يه لحظه صبر کُن

1582
01:44:11,583 --> 01:44:13,125
.يه خُرده شُل کُن

1583
01:44:13,250 --> 01:44:15,833
.بذار اول از بالا جاش بندازيم

1584
01:44:17,417 --> 01:44:18,375
!اين هم از اين

1585
01:44:24,833 --> 01:44:27,167
هر وقت فرصت شد
.بيا با همديگه بريم سر وقتِ چاه

1586
01:44:27,417 --> 01:44:29,000
دوباره يه تخته‌سنگِ ديگه
.تهش پيدا کردم

1587
01:44:29,125 --> 01:44:30,417
.ولي دورش رو کندم

1588
01:44:30,583 --> 01:44:33,375
.فوقش يک ساعت طول مي‌کِشه
.کارِ چندان زيادي نمي‌بره

1589
01:44:33,500 --> 01:44:35,042
!تخته‌سنگ کدومه؟

1590
01:44:36,167 --> 01:44:38,250
!مگه من بخاطرِ اون چاه اومدم؟

1591
01:44:38,375 --> 01:44:40,125
!حالا چرا داد مي‌زني؟

1592
01:44:41,333 --> 01:44:42,708
عجله‌ات واسه چيه؟

1593
01:44:42,833 --> 01:44:44,500
نمي‌خواي هيچوقت
از اين کارهات دست برداري؟

1594
01:44:45,333 --> 01:44:48,583
خوش ندارم بخشي از اين نمايشي که واسه‌يِ
!گدايي کردنِ محبتِ ديگران راه ميندازي باشم

1595
01:44:51,417 --> 01:44:53,292
.متوجه نمي‌شم
کدوم نمايش؟

1596
01:44:53,417 --> 01:44:55,375
گدايي کردنِ محبتِ چه کسي؟

1597
01:44:56,333 --> 01:44:58,833
،وقتي خودت جوابش رو مي‌دوني
!ديگه پرسيدن داره؟

1598
01:45:00,333 --> 01:45:04,167
،خيال مي‌کُني تعمير کردنِ در
حرمت و احترامِ از دست رفته‌ات رو برمي‌گردونه؟

1599
01:45:04,708 --> 01:45:07,792
.اصلاً اين در نيست که نياز به تعمير داره

1600
01:45:09,250 --> 01:45:10,042
پس چيه؟

1601
01:45:10,875 --> 01:45:12,042
.چه ‌مي‌دونم

1602
01:45:14,167 --> 01:45:16,208
.تمامِ عيب و نقص‌هات

1603
01:45:17,083 --> 01:45:19,167
منظورت از اين حرف چيه؟

1604
01:45:20,792 --> 01:45:23,542
حالا نميشه اين چيزي که ميگي رو انجام داد
!بدونِ اينکه بهش برچسبِ گدايي کردنِ محبت بخوره؟

1605
01:45:24,042 --> 01:45:26,042
بالاخره يه نفر بايد
.اين در رو درست کُنه ديگه

1606
01:45:26,542 --> 01:45:29,625
يعني امکانش وجود نداره که صرفاً
!از رويِ محبت کردن درست بشه؟ ها؟

1607
01:45:29,750 --> 01:45:32,542
،اگه من و تو اين کار رو نکُنيم
پس کي بايد بکُنه؟

1608
01:45:32,667 --> 01:45:34,333
حالا مثلاً تو داري صرفاً از رويِ
!محبت کردن اين کار رو مي‌کُني؟

1609
01:45:34,458 --> 01:45:35,208
!آره

1610
01:45:35,333 --> 01:45:37,750
به خيالت ازم برنمياد
!اينطوري باشم؟ ها؟

1611
01:45:37,875 --> 01:45:39,417
اصلاً تصورِ تو
!از محبت کردن چي‌چيه؟

1612
01:45:39,542 --> 01:45:40,667
!دِ بگو ديگه

1613
01:45:41,333 --> 01:45:42,958
!يالا بيا درباره‌اش صحبت کُنيم

1614
01:45:45,917 --> 01:45:46,917
!ساکت! ساکت

1615
01:45:47,042 --> 01:45:49,458
آخه چرا قبول کردي؟ چرا؟

1616
01:45:49,583 --> 01:45:51,458
!مگه مُخت عيب پيدا کرده؟

1617
01:45:51,958 --> 01:45:53,333
!يا شايد گربه زبونت رو خورده؟

1618
01:45:53,458 --> 01:45:54,542
!دِ اينقدر نق نزن

1619
01:45:54,667 --> 01:45:55,625
!صبر کُن

1620
01:45:55,750 --> 01:45:58,750
.تو که خودت نمي‌توني لباس تنت کُني
.زود باش دستهات رو بگير بالا

1621
01:45:58,875 --> 01:46:00,375
چه خبر شده، مامان‌بزرگ؟

1622
01:46:03,042 --> 01:46:04,458
هر کس از راه مي‌رسه
.يه چيزي ازش مي‌خواد

1623
01:46:04,583 --> 01:46:08,000
اصلاً هم فکر نمي‌کُنن که شايد
.ديگه واسه اين کارها پير شده باشه

1624
01:46:08,125 --> 01:46:10,250
چه کسي ديگه پير شده
و واسه چه کاري؟

1625
01:46:10,375 --> 01:46:15,375
،حاج آقا «فيصل»، پيش‌نمازِ مسجد
.از پدربزرگت خواسته که امروز دوباره اذان بگه

1626
01:46:15,500 --> 01:46:16,500
خُب؟

1627
01:46:16,625 --> 01:46:18,667
آخه پدربزرگت واسه اذان گفتن
.ديگه پير شده، عزيزم

1628
01:46:18,750 --> 01:46:21,125
.مي‌ترسم اذان رو قاطي بخونه

1629
01:46:21,250 --> 01:46:23,083
... چون اگه قاطي بخونه

1630
01:46:23,375 --> 01:46:25,667
!مي‌شيم مضحکه‌يِ عالم و آدم

1631
01:46:26,833 --> 01:46:28,792
مگه پيش‌نمازِ مسجد
خودش قراره کجا بره؟

1632
01:46:29,458 --> 01:46:32,708
!من از کجا بدونم؟
.يا مراسمِ عروسي، يا مجلسِ ختم

1633
01:46:33,417 --> 01:46:35,625
از دستِ اين پيش‌نمازهايِ جوون
!جون به لب شديم والّا

1634
01:46:35,750 --> 01:46:37,417
.همه‌شون مثلِ هم هستن

1635
01:46:38,042 --> 01:46:40,625
.خُب پدربزرگ مي‌تونست قبول نکُنه

1636
01:46:41,417 --> 01:46:43,083
اصلاً چرا قبول کرد؟

1637
01:46:43,208 --> 01:46:45,458
.آخه هميشه با مردم رودربايستي داره

1638
01:46:45,833 --> 01:46:48,917
حتي يارو دو ليره‌يِ طلا از پدربزرگت قرض کرده
.و هنوز بهش پس نداده

1639
01:46:49,042 --> 01:46:51,042
حاج آقا «فيصل»؟ -
.آره -

1640
01:46:52,375 --> 01:46:54,042
!ولي اين بي‌معرفتي‌ه

1641
01:46:54,458 --> 01:46:58,250
!شک دارم که دوباره رنگِ اون ليره‌هايِ طلا رو ببينيم
.پدربزرگت هم بهش نميگه پسشون بده

1642
01:46:58,667 --> 01:46:59,833
!بابابزرگ

1643
01:47:00,292 --> 01:47:01,417
!جان؟

1644
01:47:01,542 --> 01:47:03,958
واقعاً حاج آقا «فيصل» نمي‌خواد
اون ليره‌هايِ طلا رو بهتون پس بده؟

1645
01:47:04,083 --> 01:47:05,458
چي گفتي؟

1646
01:47:05,917 --> 01:47:08,292
واقعاً حاج آقا «فيصل» نمي‌خواد
اون ليره‌هايِ طلا رو بهتون پس بده؟

1647
01:47:08,417 --> 01:47:11,625
!نه، اون فقط دستِ بگير داره
!هيچوقت نم پس نميده

1648
01:47:12,125 --> 01:47:14,333
.اين کار خلافِ دينِ اسلامه

1649
01:47:15,250 --> 01:47:18,417
،در تمامِ سال‌هايي که من پيش‌نمازِ مسجد بودم
... همين مادربزرگت شاهده که

1650
01:47:18,542 --> 01:47:21,250
نگرانيِ من فقط اينه که مبادا
.تويِ اذان گفتن خرابکاري کُنه

1651
01:47:21,417 --> 01:47:24,167
!چون آبرو ريزي مي‌شه
!خدا اون روز رو نياره

1652
01:47:24,292 --> 01:47:26,167
!تمامِ اين دهاتي‌ها هم که از خداشونه

1653
01:47:26,292 --> 01:47:28,542
به هر حال، اونها که هميشه
.سرگرمِ غيبت کردن هستن

1654
01:47:29,833 --> 01:47:31,667
.اين شلوار رو نگاه کُن

1655
01:47:31,833 --> 01:47:33,667
به نظرت زيادي گشاد نيست؟

1656
01:47:34,208 --> 01:47:37,417
!نخير! قرار نيست که بهت بچسبه

1657
01:47:37,542 --> 01:47:39,208
!اينو باش که تنها نگرانيش شلوارشه

1658
01:47:39,333 --> 01:47:40,875
.اون کمربند رو بده من

1659
01:47:41,000 --> 01:47:43,542
،الان پايين بستنِ کمربند
.مُدِ روزه، بابابزرگ

1660
01:47:43,542 --> 01:47:53,542
اپلیکیشن اندروید سینمافریک, حرفه ای ترین اپ دانلود و پخش آنلاین فیلم و سریال با زیرنویس فارسی چسبیده و بدون سانسور, دریافت اپ از سایت www.cinemafreak.net

1661
01:52:48,083 --> 01:52:49,625
!اي لعنت بر من باد

1662
01:52:50,500 --> 01:52:52,500
.لابد يهويي چرتم بُرده

1663
01:52:52,917 --> 01:52:53,958
تو کِي اومدي؟

1664
01:52:54,083 --> 01:52:56,125
قضيه چيه گرفتي زيرِ آفتاب خوابيدي؟

1665
01:52:56,250 --> 01:52:57,583
.دل‌نگرانم کردي

1666
01:52:57,708 --> 01:53:00,000
وقتي دراز کِشيدم
.اينجا هنوز سايه بود

1667
01:53:00,125 --> 01:53:03,792
.يه نگاه به خودت بنداز، پُر از مورچه شدي
اصلاً با همچين وضعي چطور خوابت مي‌بره؟

1668
01:53:03,917 --> 01:53:06,917
مورچه‌ها منو مي‌شناسن؛
!واسه همين گازم نمي‌گيرن

1669
01:53:07,917 --> 01:53:09,500
حتماً با کار کردن رويِ
... اون در و اون چاه

1670
01:53:09,792 --> 01:53:11,750
.خودم رو حسابي خسته کردم

1671
01:53:11,875 --> 01:53:14,242
پس يعني از اذان و نماز
فرار نمي‌کردي؟

1672
01:53:14,375 --> 01:53:16,750
!خُب چرا
!به خاطرِ اون هم هست

1673
01:53:17,250 --> 01:53:19,125
ولي دليلِ اصليش
.اون تخته‌سنگه بود

1674
01:53:19,542 --> 01:53:21,042
.آخرش تونستم از جا درش بيارم

1675
01:53:21,167 --> 01:53:24,583
حالا تنها کاري که بايد بکُنيم
.اينه که بکِشيمش بيرون

1676
01:53:27,250 --> 01:53:29,292
.«من برمي‌گردم «چان
تو هم مياي؟

1677
01:53:29,750 --> 01:53:31,458
تا وقتي اون تخته‌سنگه رو
.بيرون نکِشيدم، جايي نمي‌رم

1678
01:53:32,167 --> 01:53:35,375
،چون اگه وسطِ هفته بارون بياد
.بيرون کِشيدنش ديگه مکافات ميشه

1679
01:53:36,583 --> 01:53:37,500
.پس باشه

1680
01:53:38,000 --> 01:53:39,333
.من مي‌رم

1681
01:53:42,833 --> 01:53:43,667
چيه؟

1682
01:53:44,708 --> 01:53:45,875
چرا مي‌خندي؟

1683
01:53:47,625 --> 01:53:49,875
.امروز صبح تعارف نکردي منو برسوني

1684
01:53:50,000 --> 01:53:51,542
چي شده که الان تعارف مي‌کُني؟

1685
01:53:51,667 --> 01:53:54,083
.امروز صبح فکر نمي‌کردم بخواي بياي

1686
01:53:54,792 --> 01:53:57,958
چرا نيام؟ مگه هميشه
آخرِ هفته‌ها اينجا نميام؟

1687
01:54:02,042 --> 01:54:04,458
فکر کردم شايد امروز
.بخواي بري يه جايِ ديگه

1688
01:54:04,625 --> 01:54:07,125
يه جايِ ديگه؟
مثلاً کجا؟

1689
01:54:07,292 --> 01:54:08,875
چه مي‌دونم؟

1690
01:54:09,667 --> 01:54:11,833
حتماً جاهايِ ديگه‌اي هم وجود داره
.که مشتاقي بري اونها رو ببيني

1691
01:54:13,042 --> 01:54:16,208
اين يعني چي؟
حالا منظورت چيه؟

1692
01:54:19,500 --> 01:54:22,542
.هيچ منظوري ندارم

1693
01:54:23,583 --> 01:54:24,708
.بگذريم، من ديگه مي‌رم

1694
01:54:24,792 --> 01:54:27,000
.خيله خُب، باشه. برو

1695
01:54:28,375 --> 01:54:30,125
... بذار پولِ دستمزد بدم

1696
01:54:30,375 --> 01:54:32,458
و «احمد» ديوونه رو
.بيارم اينجا کمک کُنه

1697
01:54:32,583 --> 01:54:35,583
بعدش هم خودم يه تاکسي بگيرم
.«و برگردم «چان

1698
01:54:43,042 --> 01:54:46,667
!ببين چطور ريخت و پاش مي‌کُنم
ولي به نظرت با کدوم پول؟

1699
01:54:47,333 --> 01:54:49,125
.تا ديروز که يک قرون هم پول نداشتم

1700
01:54:49,250 --> 01:54:51,708
.عابر بانکم هم که دستِ مادرته

1701
01:54:52,500 --> 01:54:55,208
پس اين همه پول
يهو از کجا اومده؟

1702
01:54:55,708 --> 01:54:57,125
!خيلي مشکوکه، مگه نه؟

1703
01:54:57,250 --> 01:54:59,250
معلوم هست داري
راجع به چي حرف مي‌زني؟

1704
01:54:59,375 --> 01:55:00,625
!دارم جدي ميگم

1705
01:55:01,333 --> 01:55:03,500
اين همه دست و دل‌بازي
!از کجا آب مي‌خوره؟

1706
01:55:03,958 --> 01:55:05,000
!ها؟

1707
01:55:06,292 --> 01:55:09,167
اون هم درست بعد از اينکه
.اون 300 ليره دود شد و رفت هوا

1708
01:55:09,500 --> 01:55:13,583
تو از کجا مي‌دوني که 300 ليره بود؟ -
!دقيقاً! خيلي عجيبه که من از کجا مي‌دونم؟ -

1709
01:55:14,792 --> 01:55:16,625
فکر مي‌کُني من از کجا مي‌دونم؟

1710
01:55:16,750 --> 01:55:17,458
خُب از کجا مي‌دوني؟

1711
01:55:17,583 --> 01:55:20,542
اصلاً شايد بهتر از خودِ تو
درباره‌يِ اون ليره‌ها خبر داشته باشم؟

1712
01:55:21,833 --> 01:55:23,208
.راجع بهش فکر کُن

1713
01:55:23,333 --> 01:55:25,125
از کجا ممکنه من بدونم؟

1714
01:55:26,667 --> 01:55:27,833
.شايد خودم بهت گفتم

1715
01:55:27,958 --> 01:55:29,208
!آفرين

1716
01:55:29,750 --> 01:55:33,167
،خيال کردي همينجا ديگه مي‌توني مُچ بگيري
!ولي اصلاً همچين شانسي نياوردي

1717
01:55:33,375 --> 01:55:36,125
!«تو به مدارکِ بيشتري نياز داري، کارآگاه «کلمبو
کلمبو : نام مجموعه تلويزيونيِ جناييِ آمريکايي]
[.که از سالِ 1971 تا 1978 پخش مي‌گرديد

1718
01:55:36,250 --> 01:55:37,750
!اينقدر چرت و پرت نگو

1719
01:55:37,875 --> 01:55:39,875
اي بابا! خُب سرنخ‌ها رو دنبال کُن
!تا به حقيقت برسي ديگه

1720
01:55:40,000 --> 01:55:41,708
!کمي دلايلِ منطقي بکار ببند

1721
01:55:41,833 --> 01:55:44,625
،اگه قرار بود کارگره برش داره
.تمامِ پول رو برمي‌داشت

1722
01:55:44,750 --> 01:55:46,542
چرا بايد فقط 300 ليره‌اش رو برداره؟

1723
01:55:47,125 --> 01:55:48,875
درسته؟ -
خُب؟ -

1724
01:55:52,625 --> 01:55:55,333
خُب منظورم اينه که شايد
!داره داد مي‌زنه کارِ کيه؟

1725
01:55:55,542 --> 01:55:57,125
چرا هنوز داري خودت رو
به اون راه مي‌زني؟

1726
01:55:59,625 --> 01:56:02,750
،درست نگاه کُن ببين اگه کارِ کارگره نبوده
پس کارِ چه کسي مي‌تونسته باشه؟

1727
01:56:04,708 --> 01:56:05,917
هنوز قضيه رو نگرفتي؟

1728
01:56:06,000 --> 01:56:06,833
!چي رو نگرفتم؟

1729
01:56:06,917 --> 01:56:09,083
.تو که معمولاً باهوش‌تر از اين حرفها هستي -
!نخير، اصلاً هم نيستم -

1730
01:56:11,417 --> 01:56:15,083
... اصلاً يا تو داري منو دست مي‌ندازي

1731
01:56:15,208 --> 01:56:16,625
... يا اينکه

1732
01:56:17,000 --> 01:56:17,792
خُب؟

1733
01:56:17,917 --> 01:56:19,167
يا اينکه چي؟

1734
01:56:20,375 --> 01:56:21,542
يا چي؟
يا اينکه من چي؟

1735
01:56:24,208 --> 01:56:25,083
!بگو ديگه

1736
01:56:26,250 --> 01:56:27,583
يا چي؟

1737
01:56:30,333 --> 01:56:31,750
!يا هيچي

1738
01:56:34,250 --> 01:56:35,500
،به هر حال
.من ديگه دارم مي‌رم

1739
01:56:35,625 --> 01:56:37,208
!آخرش يا چي؟
!زود باش بگو ديگه

1740
01:56:37,333 --> 01:56:40,125
!تا «يا اينکه» داشتي خوب پيش مي‌رفتي
!پس يهو چي شد؟

1741
01:56:40,500 --> 01:56:42,333
يالا ديگه! يا چي؟

1742
01:56:42,458 --> 01:56:45,083
!کلمبو»! با تو هستم‌ها»
!«کلمبو»

1743
01:56:46,500 --> 01:56:47,667
!«کلمبو»

1744
01:56:59,792 --> 01:57:01,667
،آره، ظاهراً درآمدِ خيلي خوبي داره

1745
01:57:02,708 --> 01:57:04,667
ولي زندگيِ اونجا
.اصلاً بهش نمي‌سازه

1746
01:57:10,333 --> 01:57:12,250
... مدام مي‌گفت که اونجا

1747
01:57:12,375 --> 01:57:15,125
فسق و فجور
.به شدت شايعه

1748
01:57:15,292 --> 01:57:18,792
.من باهاش تويِ منزلِ مفتي آشنا شدم
مفتي : به معنايِ فتوا دهنده، قاضي، مجتهد و حاکمِ شرع و در اصطلاح]
[.به بلند مرتبه‌ترين روحانيونِ اهلِ سنت گفته مي‌شود که حقِ دادن فتوا را دارند

1749
01:57:19,625 --> 01:57:22,542
گفت تويِ آلمان کار مي‌کُنه
،و اونجا حقوق مي‌گيره

1750
01:57:22,667 --> 01:57:25,750
و ضمناً اينجا هم
.بهش حقوق ميدن

1751
01:57:26,458 --> 01:57:29,417
،گفت قبلاً براش مشکلي نبوده

1752
01:57:29,625 --> 01:57:33,750
اما حالا کم کم اوضاعِ اونجا
.داره اذيتش مي‌کُنه

1753
01:57:34,875 --> 01:57:37,083
،تويِ سن و سالي که داره
.واقعاً براش آزارنده‌ست

1754
01:57:38,875 --> 01:57:40,917
،ولي به هر حال
.آدم بايد معقول باشه

1755
01:57:41,042 --> 01:57:42,500
.درسته

1756
01:57:55,083 --> 01:57:56,792
اين بچه‌ها هم هيچوقت
!از بازي کردن خسته نمي‌شن

1757
01:58:02,125 --> 01:58:04,083
قضيه چيه، «نظمي»؟

1758
01:58:09,083 --> 01:58:10,625
!انگار گِل بود

1759
01:58:11,250 --> 01:58:12,875
.به گمونم کارِ بچه‌هاست

1760
01:58:18,792 --> 01:58:21,792
!نکُنه مي‌خواين از رويِ کره‌يِ زمين هم تبعيدمون کُنن؟
[اشاره به چيدنِ سيب توسطِ آدم و حوا]

1761
01:58:21,917 --> 01:58:23,417
.«سلام، «سينان

1762
01:58:24,042 --> 01:58:25,292
!پس کارِ تو بود؟

1763
01:58:25,417 --> 01:58:29,042
،«حتي شما هم، حاج آقا «فيصل
!افتادين دنبالِ ميوه‌يِ ممنوعه؟

1764
01:58:29,167 --> 01:58:30,250
!ولي خوردنِ اون ميوه معصيت داره‌ها

1765
01:58:30,375 --> 01:58:31,583
.حرفِ‌تون صحيح نيست

1766
01:58:32,417 --> 01:58:34,083
... حالا که رفتين اون بالا

1767
01:58:34,208 --> 01:58:35,792
!نذارين يه وقت شيطان وسوسه‌تون کُنه

1768
01:58:36,042 --> 01:58:38,958
داشتيم مي‌رفتيم برايِ بلندگويِ
.مسجدِ «نظمي» کابل بگيريم

1769
01:58:39,083 --> 01:58:41,458
،سرِ راه‌مون
... اين درخت رو ديديم

1770
01:58:42,458 --> 01:58:44,667
!و بعد سيب‌ها وسوسه‌تون کردن؟

1771
01:58:44,792 --> 01:58:48,500
.خُب راستش، مقاومت در برابرشون سخته
.بيا بگير. تو هم يه گاز بزن

1772
01:58:50,875 --> 01:58:52,500
!انگار حق با شماست

1773
01:58:52,625 --> 01:58:54,750
.«ولي حسابي وحشت‌زده‌مون کردي، «سينان

1774
01:58:54,875 --> 01:58:58,833
.نظمي»، اون دلّه رو بيار نزديکِ درخت»

1775
01:59:03,250 --> 01:59:04,458
... «نظمي»

1776
01:59:04,583 --> 01:59:06,917
،«اين آقا «سينان
.نوه‌يِ پيش‌نمازِ بازنشسته‌يِ ماست

1777
01:59:07,125 --> 01:59:09,708
.همون که اذانِ امروز ظهر رو تلاوت کرد

1778
01:59:09,833 --> 01:59:11,083
!اوه، جداً؟ چه عالي

1779
01:59:11,208 --> 01:59:12,917
!بهش ميگم : «نايبِ» خودم

1780
01:59:14,333 --> 01:59:17,542
نظمي» هم پيش نمازِ جديدِ»
... روستايِ «سوفولار»ه

1781
01:59:17,667 --> 01:59:19,250
و همينطور يکي از
.دوستانِ دورانِ حوزه‌ام

1782
01:59:19,375 --> 01:59:20,583
.واقعاً؟ سلام

1783
01:59:20,708 --> 01:59:21,417
.عليکم السلام

1784
01:59:21,500 --> 01:59:23,208
خُب، چه کارها مي‌کُني؟

1785
01:59:23,583 --> 01:59:25,167
.والا کارِ خاصي نمي‌کُنم
.فقط يه مقدار درگيرم

1786
01:59:25,292 --> 01:59:28,208
.از دانشگاه که ديگه فارغ‌التحصيل شدم
.حالا هم دنبالِ آزمونِ استخدامي و پيدا کردنِ کار هستم

1787
01:59:28,542 --> 01:59:30,042
.شنيدم زياد مياي اينجا

1788
01:59:30,125 --> 01:59:33,458
آره به گمونم. هر وقت فرصتش
.پيش بياد يه سري مي‌زنم

1789
01:59:33,583 --> 01:59:35,583
.شانسم گرفت که شما رو ديدم، حاج آقا

1790
01:59:35,708 --> 01:59:38,375
.انگار امروز تويِ روستا نبودين
رفته بودين مراسمِ عروسي، درسته؟

1791
01:59:38,500 --> 01:59:39,500
.آره

1792
01:59:40,125 --> 01:59:43,375
.مردم مدام برام دعوت‌نامه مي‌فرستن
.نميشه به همين راحتي دستِ‌شون رو پس زد

1793
01:59:43,875 --> 01:59:47,958
،خانمِ يه مفتي، که اصلاً نمي‌دونم کيه
.اين همه راه با کُلي مصيبت برام دعوت‌نامه فرستاده بود

1794
01:59:48,083 --> 01:59:50,042
چه کار ميشه کرد؟
.من حتي اون مفتي رو نمي‌شناختم

1795
01:59:50,167 --> 01:59:51,958
.البته که بايد برين

1796
01:59:52,083 --> 01:59:55,083
اما ديگه مسئوليتِ اذان گفتن رو
.رويِ دوشِ پدربزرگم نندازين

1797
01:59:55,417 --> 01:59:58,750
.خانواده‌مون نگرانه که مبادا اذان رو اشتباه بخونه
.آخه پيرمردِ بيچاره 80 سالشه و گوش‌هاش ديگه تقريباً نمي‌شنوه

1798
01:59:58,875 --> 02:00:00,375
.اون اذان رو اشتباه نمي‌خونه

1799
02:00:00,500 --> 02:00:01,875
اصلاً اگر هم اشتباه بکُنه
مگه چطور مي‌شه؟

1800
02:00:02,000 --> 02:00:05,000
انسانِ باايماني مثلِ اون مي‌تونه مطمئن باشه
.که موردِ عفو و رحمتِ خداوند قرار خواهد گرفت

1801
02:00:05,125 --> 02:00:10,083
رحمتِ خداوند برايِ دهاتي‌ها چه اهميتي داره؟
.اگه پيرمردِ بيچاره اشتباه کُنه، مضحکه‌يِ عالم و آدم ميشه

1802
02:00:10,208 --> 02:00:13,250
.لازم نيست نگران باشي
.پدربزرگت مثلِ يه گاوِ نر، قوي و پوست‌کلفته

1803
02:00:13,750 --> 02:00:16,583
.هميشه هم خيلي به من کمک مي‌کُنه
.خدا خيرش بده

1804
02:00:16,917 --> 02:00:20,542
منظورت همونيه که بهش ميگي «نايب»؟ -
!آره، دقيقاً! دستيارمه -

1805
02:00:21,875 --> 02:00:24,083
!پيرمردِ کهنه‌کار واقعاً کارش درسته

1806
02:00:24,208 --> 02:00:25,875
.پُشتِ‌تون خاکي شده

1807
02:00:31,792 --> 02:00:33,708
نگفتين، امروز کجا رفته بودين؟

1808
02:00:33,833 --> 02:00:35,125
.«روستايِ «کارادورو

1809
02:00:35,667 --> 02:00:38,750
اونجا هم مردم هميشه
مدام دنبالِ طلا هستن؟

1810
02:00:38,875 --> 02:00:39,833
!البته

1811
02:00:39,958 --> 02:00:42,500
فکر کردم چون اونجا يه روستايِ مهاجرنشينه
.شايد با بقيه‌يِ جاها فرق داشته باشه

1812
02:00:42,625 --> 02:00:46,167
.نه، هيچ فرقي نداره
.اونجا هم پُره از سکه‌هايِ طلا

1813
02:00:46,667 --> 02:00:49,000
ولي يه چيزي هست
.«که متوجه نميشم، حاج آقا «نظمي

1814
02:00:51,250 --> 02:00:54,125
نمي‌دونم فقط من هستم که
... اين احساس رو دارم يا نه. ولي

1815
02:00:54,375 --> 02:00:58,042
واقعاً آدمها از اين همه حرص و طمعِ
خودشون خجالت نمي‌کِشن؟

1816
02:00:58,167 --> 02:00:59,875
يا اينکه دارم اشتباه مي‌کُنم؟ -
... راستش رو بخواي -

1817
02:01:00,000 --> 02:01:02,833
دقيقاً متوجه نميشم شما داري
.راجع به چه چيزي حرف مي‌زني

1818
02:01:02,958 --> 02:01:04,542
.منظورم قضيه‌يِ طلاست ديگه

1819
02:01:04,667 --> 02:01:07,000
،هر وقت فلاني پسرش به دنيا مياد
.بهش طلا ميدن

1820
02:01:07,125 --> 02:01:08,792
موقعِ ختنه‌کُنان
.باز هم بهش طلا هديه ميدن

1821
02:01:08,917 --> 02:01:11,333
،وقتي هم که ازدواج مي‌کُنه يا طلاق مي‌گيره
... باز هم طلا، طلا، طلا

1822
02:01:11,458 --> 02:01:12,958
تمامِ اينها يعني چي؟

1823
02:01:13,042 --> 02:01:15,667
.«به خاطرِ مصيبت و سختيِ زندگيه، «سينان
وگرنه چه دليلِ ديگه‌اي مي‌تونه داشته باشه؟

1824
02:01:16,250 --> 02:01:18,375
،البته تويِ زادگاه من
.اوضاع فرق مي‌کُنه

1825
02:01:18,500 --> 02:01:20,500
ولي به هر حال، اجازه نده
.اين قضيه آزارت بده

1826
02:01:20,625 --> 02:01:25,208
ولي آخه چرا بايد يه فردِ کاملاً غريبه رو
به جشنِ ازدواج دعوت کُنن؟

1827
02:01:25,333 --> 02:01:28,083
آيا اين صراحتاً
درخواست کردنِ پول نيست؟

1828
02:01:28,500 --> 02:01:30,917
بعضي از مردم هم هستن
،که بدهي‌هايِ خودشون رو پس نميدن

1829
02:01:31,042 --> 02:01:35,042
اما نه هيچوقت معذرت‌خواهي مي‌کُنن و نه اصلاً
.حاضر هستن بدونِ طلا، پا به مراسماتِ مختلف بذارن

1830
02:01:35,167 --> 02:01:36,833
.متأسفانه حق با شماست

1831
02:01:36,958 --> 02:01:39,333
... همونطور که «ابوذر» مي‌فرمايند -
کي؟ -

1832
02:01:39,458 --> 02:01:43,000
،حضرتِ «ابوذر»، رضي الله عنه
.از اصحابِ پيامبر

1833
02:01:43,125 --> 02:01:44,542
،و در واقع
.يکي از محبوب‌ترين اصحابِ ايشان

1834
02:01:44,667 --> 02:01:46,333
همون کسي که به صحرا تبعيد شد؟
،ابوذر غفاري به دليلِ شکايتِ معاويه]
[.توسطِ عثمان به ربذه تبعيد گرديد

1835
02:01:47,583 --> 02:01:48,958
!بله، همينطوره. احسنت
پس شما مي‌شناسيدش؟

1836
02:01:49,042 --> 02:01:52,583
!نبايد مي‌شناختمش؟ -
!اوه، نه، البته که اينطور نيست -

1837
02:01:52,708 --> 02:01:55,833
،اما ايشون اونطور که بايد و شايد
.شهرتِ عمومي ندارن

1838
02:01:55,958 --> 02:02:00,500
حتي اکثرِ روحانيون هم ايشون رو نمي‌شناسن. مي‌دوني چرا؟
.چون اونها فقط مشهورترين صحابه رو مي‌شناسن

1839
02:02:00,625 --> 02:02:03,125
!هي! معلوم هست چي داري ميگي؟

1840
02:02:03,250 --> 02:02:05,458
!اصلاً چه ارتباطي به شهرت داره؟

1841
02:02:05,583 --> 02:02:07,708
بالاخره اينها همه
!اصحابِ پيامبر بودن ديگه

1842
02:02:07,833 --> 02:02:11,458
پس چرا ما هميشه از صحابه‌اي که
شناخته‌شده‌تر هستن نقلِ قول مي‌کُنيم؟

1843
02:02:11,583 --> 02:02:13,958
مگر غير از اونها، علمايِ مهم ديگه‌اي
بينِ‌شون وجود نداشته؟

1844
02:02:14,375 --> 02:02:15,583
!«نظمي»

1845
02:02:15,708 --> 02:02:19,125
گاهي اوقات، وقتي که جرقه‌يِ
... يک بزرگمرد رو به خاموشي مي‌ره

1846
02:02:19,250 --> 02:02:22,667
،مردم سعي مي‌کُنن در دلِ اون تاريکي
.به شخصيت‌هايِ فرعي و ثانويه متوسل بشن

1847
02:02:22,792 --> 02:02:24,458
و اين دقيقاً همون کاريه
.که الان تو داري انجام ميدي

1848
02:02:24,583 --> 02:02:28,292
در حاليکه مهم‌ترين شخصيت‌ها همون کساني هستن
.که هميشه بيشترين نقلِ قول ازشون صورت مي‌گيره

1849
02:02:28,417 --> 02:02:29,958
.و اين يک امرِ کاملاً طبيعيه

1850
02:02:30,083 --> 02:02:31,458
... پس اين قضيه رو تبديل نکُن

1851
02:02:31,583 --> 02:02:33,500
.به مسأله‌يِ شناخته شدن توسطِ عموم

1852
02:02:33,625 --> 02:02:38,000
من که نميگم بايد شخصيت‌هايِ
،کمتر شناخته شده رو ترجيح بديم

1853
02:02:38,125 --> 02:02:42,000
بلکه منظورم صرفاً اينه که
.کلام و عقايدِ اونها رو هم در نظر بگيريم

1854
02:02:42,125 --> 02:02:44,458
،درسته، متوجه منظورت هستم
... ولي به هر حال

1855
02:02:44,708 --> 02:02:46,625
،الان تو پيش‌نمازِ يک روستا هستي

1856
02:02:46,750 --> 02:02:49,792
.ديگه طلبه‌يِ تازه‌واردِ حوزه نيستي

1857
02:02:50,042 --> 02:02:52,250
.پس بايد به افکار و عقايدِ خودت نظم بدي

1858
02:02:52,375 --> 02:02:55,125
،وضعيتِ جهانِ اسلام
.خودش گويايِ همه چيزه

1859
02:02:55,625 --> 02:02:58,958
،دنيا ديگه عوض شده
.و ما رو پُشتِ سر جا گذاشته

1860
02:02:59,083 --> 02:03:03,042
،نه دنيا عوض شده
.و نه ما پُشتِ سر جا مونديم و عقب افتاديم

1861
02:03:03,750 --> 02:03:06,917
،اگر بخواي دست به اصلاحِ دين و مذهب بزني
... اونوقت در رو به رويِ

1862
02:03:07,042 --> 02:03:09,292
ورودِ هر نوع فکر و خيالِ بشري
.باز کردي

1863
02:03:09,417 --> 02:03:13,625
چيزي که شما داري ميگي
... اينه که گويا قرآن و شريعت

1864
02:03:13,750 --> 02:03:15,125
.از تفسير کردنِ جهانِ امروز عاجزه

1865
02:03:15,250 --> 02:03:16,792
!که حرفِ چرنديه

1866
02:03:16,917 --> 02:03:20,208
مايلم بگم بعضي از اظهاراتت
،به نظر صحيح هستن

1867
02:03:20,333 --> 02:03:22,542
،اما از قرارِ معلوم
... استدلال‌هايي که بکار مي‌بندي

1868
02:03:22,667 --> 02:03:26,458
اساساً بر پايه‌يِ
.مخالفت با هر گونه تغييره

1869
02:03:26,792 --> 02:03:31,292
آيا تغيير واقعاً واجبه؟ يا اينکه تغيير رو
صرفاً بخاطرِ خودِ ذاتِ تغيير مي‌خواي؟

1870
02:03:31,417 --> 02:03:35,250
منظورِ من فقط اينه که درست نيست
.چشم‌هامون رو به جهانِ اطرافِ‌مون ببنديم

1871
02:03:35,333 --> 02:03:38,292
.خدا نکُنه من منظوري غير از اين داشته باشم

1872
02:03:38,417 --> 02:03:41,375
اصلاً خداوندِ متعال چطور ما رو
در قرآن موردِ خطاب قرار داده؟

1873
02:03:41,500 --> 02:03:44,875
[مي‌فرمايند : «يا اولي‌الباب». [صاحبانِ خِرَد
[و مي‌پرسند : «افلا تعقلون»؟ [آيا نمي‌انديشيد

1874
02:03:45,000 --> 02:03:49,292
خُب ميشه تويِ قرآن راجع به هر چيزي
.گشت و پيداش کرد. اين بحثش جداست

1875
02:03:49,417 --> 02:03:52,125
.چون قرآن يک معجزه‌يِ ابديه

1876
02:03:52,250 --> 02:03:54,083
.«پس بذار واردِ اون بحث نشيم، «نظمي

1877
02:03:54,250 --> 02:03:58,958
،و به علاوه، زير و رو کردنِ قرآن برايِ سوءاستفاده از اون
،در جهتِ به کُرسي نشوندنِ حرفِ خود، کارِ صحيحي نيست

1878
02:03:59,083 --> 02:04:01,667
اون هم در حالي که
.کلامِ قرآن چندان هم مبهم نيست

1879
02:04:01,792 --> 02:04:03,583
ولي من قرآن رو زير رو نکردم
.تا ازش در بحث‌ها سوءاستفاده کُنم

1880
02:04:03,708 --> 02:04:05,958
اصلاً مهندسِ معماري رو تصور کُن
.که داره نقشه‌يِ يک ساختمان رو مي‌کِشه

1881
02:04:06,083 --> 02:04:07,875
نقشه‌يِ او
.پُر از جزئياتِ دقيقه

1882
02:04:08,000 --> 02:04:11,875
،هر چند معمار طرح و نقشه‌اش رو به بنّا ميده
،اما هيچوقت بهش نميگه که چطور آجرچيني کُنه

1883
02:04:12,000 --> 02:04:14,917
بنابراين خودِ بنّا و کارگرها هستن
... که ابتکارِ عمل به خرج ميدن

1884
02:04:15,083 --> 02:04:18,833
و تفسيرِ مختص به خودشون رو
.به طرحِ اون ساختمان اضافه مي‌کُنن

1885
02:04:18,958 --> 02:04:21,167
خيله خُب، ولي قرآن چي مي‌فرمايد؟

1886
02:04:21,333 --> 02:04:24,583
.«بله، مي‌فرمايد : «يا اولي‌الباب
.ولي اين به انسان که از غباره هيچ اعتباري نمي‌بخشه

1887
02:04:25,000 --> 02:04:28,875
: اين آيه از قرآن رو بخاطر بيار
".وقدمنا إلى ما عملوا من عمل فجعلناه هباءً منثوراً"
[سوره‌يِ فرقان آيه‌يِ 23]

1888
02:04:29,292 --> 02:04:32,458
و به هر گونه کاري که کرده‌اند مي‌پردازيم"
".و آن را چون غباري پراکنده مي‌سازيم

1889
02:04:32,667 --> 02:04:34,167
پس مي‌بينيد که
!کلمه‌يِ غبار رو به کار مي‌بره

1890
02:04:34,292 --> 02:04:35,917
و ما انسان‌ها
.چيزي بيش از اين نيستيم

1891
02:04:36,042 --> 02:04:38,375
،و در واقع
اصلاً ما چه چيز هستيم؟

1892
02:04:38,500 --> 02:04:41,500
: خودت مي‌دوني که راهنماهايِ ما اينها هستن
... قرآن، سنتِ پيغمبر، احاديث

1893
02:04:41,625 --> 02:04:45,083
اجماع و قياس. منظورم اينه که چرا بايد
دنبالِ جايگزينِ ديگه‌اي باشيم؟

1894
02:04:45,208 --> 02:04:47,708
ما همگي خودمون رو
.فقط به همين منابع محدود کرديم

1895
02:04:47,792 --> 02:04:50,583
ولي اگر هر کس بخواد
... نسخه‌يِ خودش رو تجويز کُنه

1896
02:04:50,708 --> 02:04:55,292
،اونوقت به تعدادِ آدم‌هايِ رويِ کره‌يِ زمين
.مذاهبِ گوناگون وجود داشت

1897
02:04:55,458 --> 02:04:56,250
متوجه هستي؟

1898
02:04:56,375 --> 02:04:58,625
اما نسخه‌هايِ ما
.از پيش امضاء شده‌ست

1899
02:04:58,750 --> 02:05:02,750
اون هم امضاء شده
.توسطِ صرفاً يک پزشک

1900
02:05:03,000 --> 02:05:06,542
ما به داروخانه مي‌ريم
.و فلان دارو رو درخواست مي‌کُنيم

1901
02:05:06,667 --> 02:05:09,208
،و اگر اون دارو رو نداشته باشن
،يک دارويِ معادل و مشابه رو به ما ارائه ميدن

1902
02:05:09,333 --> 02:05:11,500
.دارويي با همون ترکيباتِ درمانيِ موثر

1903
02:05:11,625 --> 02:05:13,458
اصلاً نميشه برايِ اين بحث
.نهايتي متصور شد

1904
02:05:13,750 --> 02:05:15,625
.همه چيز به خودِ شخص بستگي داره

1905
02:05:16,625 --> 02:05:21,333
،مثلاً اگه بخوام در موردِ خودم بگم
... نقطه‌اي که هميشه در ذهنم بهش ارجاع ميدم

1906
02:05:21,458 --> 02:05:24,000
احساسِ امنيت و اطمينان در سايه‌يِ
.خضوع و تسليمِ بي قيد و شرطه

1907
02:05:24,542 --> 02:05:27,958
.اگر بخواي ايمان داشته باشي، ايمان داري
... اما اگر فکر مي‌کُني که

1908
02:05:28,083 --> 02:05:30,333
... مي‌توني تماميِ اسرارِ عالم رو درک کُني

1909
02:05:30,458 --> 02:05:35,000
،و حکمتِ عظيمِ خداوندِ متعال رو کشف کُني
... اون هم صرفاً با عقل و بينشِ محدودِ خودت

1910
02:05:35,125 --> 02:05:37,125
اونوقت دست زدن به چنين جنوني
،ديگه به خودت مربوطه

1911
02:05:37,208 --> 02:05:40,208
.و قطعاً به من هيچ ارتباطي نداره

1912
02:05:57,375 --> 02:05:59,417
شما اينجاييد؟ -
کارِت انجام شد؟ -

1913
02:05:59,542 --> 02:06:03,083
تقريباً. ولي مي‌خوام قبل از اينکه موتور رو تحويل بدم
.يه سري هم به گوسفندهام بزنم

1914
02:06:03,208 --> 02:06:04,875
خيلي طول مي‌کِشه؟ -
.نه -

1915
02:06:05,000 --> 02:06:07,708
.پس بعدش موتور رو بيار به قهوه‌خونه -
.باشه -

1916
02:06:14,583 --> 02:06:15,542
موتورسيکلت مالِ شماست؟

1917
02:06:15,667 --> 02:06:17,125
.آره، همين تازگي خريدمش

1918
02:06:17,458 --> 02:06:18,583
به نظرت چطوره؟

1919
02:06:18,708 --> 02:06:21,542
.قشنگه. مبارک باشه
."به قولِ معروف : "چرخش برات بچرخه

1920
02:06:21,667 --> 02:06:23,458
: ولي ما مي‌گيم
".خدا برات مبارکش کُنه"

1921
02:06:23,583 --> 02:06:26,833
اسمِ اون موتورسيکلت‌هايِ قديمي
که مالِ بلوکِ شرق بودن چي بود؟

1922
02:06:26,958 --> 02:06:28,958
.«مزدا» و «جاوا»

1923
02:06:29,083 --> 02:06:31,250
اوني که ساختِ روسيه بود چي؟ -
.«مينسک» -

1924
02:06:31,375 --> 02:06:33,167
!«آره! «مين ...»، «مينکس
!همين بود

1925
02:06:33,292 --> 02:06:35,542
.با اون صدايِ تِر تِرِ وحشتناکش

1926
02:06:35,708 --> 02:06:39,042
،مختار» هنوز يکي‌شون رو داره»
.و درست همين صدايِ تِر تِرِ وحشتناک رو ميده

1927
02:06:39,167 --> 02:06:41,042
هميشه هم باهاش پُشتِ سرِ
!آدم‌هايِ کله‌گنده‌ست

1928
02:06:41,167 --> 02:06:42,667
اوضاعِ مسجدِ جديد در چه حاله؟

1929
02:06:42,792 --> 02:06:44,500
.والا اصلاً هيچ خبري ازش ندارم

1930
02:06:44,625 --> 02:06:47,542
.دستِ «مختار» و شورايِ روستاست

1931
02:06:47,667 --> 02:06:51,125
اينطور که شنيدم قراره براش
... پنجره‌هايِ شيک و گنبدهايِ طلايي

1932
02:06:51,250 --> 02:06:52,750
و درهايِ اوتوماتيک بذارن، درسته؟

1933
02:06:52,875 --> 02:06:55,083
.والا من هيچي نمي‌دونم
.هر کس يه چيزي ميگه

1934
02:06:55,208 --> 02:06:57,333
مگه ميشه شما ندونيد؟

1935
02:06:57,417 --> 02:06:58,417
چون من نميخوام خودم رو
.قاطيِ اين قضيه کُنم

1936
02:06:58,542 --> 02:07:03,292
،هميشه وقتي فُرم در اولويت قرار بگيره
.محتوا به تدريج لطمه مي‌بينه

1937
02:07:03,417 --> 02:07:06,750
در زمانِ پيامبر، نه مسجدي
.وجود داشت و نه مناره‌اي

1938
02:07:06,875 --> 02:07:08,667
تمامِ اينها بدعت‌هايِ نوظهوري هستن
.که بعدها افزوده شدن

1939
02:07:08,792 --> 02:07:11,625
بدعت؟ اين ديگه
!«خيلي تُندرَويه، «نظمي

1940
02:07:11,750 --> 02:07:14,500
.اين موضوعِ بسيار پيچيده‌ايه
.بهتره اصلاً واردِ همچين بحثي نشي

1941
02:07:14,625 --> 02:07:17,125
من اين صحبت رو برايِ
.نقد کردن پيش نکِشيدم

1942
02:07:17,208 --> 02:07:20,583
حالا مگه نقد کردن چه اشکالي داره؟
مگر نه اينکه موضوعِ اصلي و مهم، خودِ نماز و عبادته؟

1943
02:07:20,708 --> 02:07:23,125
.«بله، دقيقاً همينطوره، «سينان

1944
02:07:24,250 --> 02:07:26,792
مي‌شه هم تويِ يک قصر نماز خوند
،و هم تويِ يک دخمه

1945
02:07:26,917 --> 02:07:29,667
.به هر حال، نماز نمازه و عبادت، عبادت
.هيچ بحثي تويِ اين موضوع نيست

1946
02:07:30,375 --> 02:07:32,542
اما نگاه کردن با يک ديدِ منفي
... منجر به اين ميشه

1947
02:07:32,667 --> 02:07:34,583
.که هميشه بتونيد ايرادگيري کُنيد

1948
02:07:34,708 --> 02:07:37,583
،ولي چيزي که در اينجا اهميت داره
.نيت و اخلاصِ عمله

1949
02:07:37,708 --> 02:07:39,042
اخلاصِ عمل؟

1950
02:07:39,708 --> 02:07:42,417
اما چطور مي‌تونيم از
... اخلاصِ عمل صحبت کُنيم

1951
02:07:42,542 --> 02:07:44,125
بدونِ اينکه خودمون رو به نقد بکِشيم؟

1952
02:07:44,250 --> 02:07:45,958
آيا اين يک راه در رويِ آسون نيست؟

1953
02:07:46,083 --> 02:07:48,375
اصلاً چه نيازي هست که کسي
خودش رو به نقد بکِشه؟

1954
02:07:48,500 --> 02:07:50,958
خُب آدم‌هايي مثلِ شما کساني هستن
.که هميشه به راه فرار نياز دارن

1955
02:07:51,083 --> 02:07:54,375
ولي «سينان»، ما هر شب مشغولِ
.نماز و راز و نياز هستيم

1956
02:07:55,000 --> 02:07:59,500
،و از طريقِ همين نمازها و راز و نيازها
.تماميِ نقص‌ها و معايبِ‌مون رو آشکار مي‌کُنيم

1957
02:07:59,625 --> 02:08:01,183
آيا بهتر از اين هم مي‌شه
خود رو به نقد کِشيد؟

1958
02:08:01,208 --> 02:08:02,458
پس مي‌تونيم هر کاري
... دلِمون بخواد بکُنيم

1959
02:08:02,583 --> 02:08:06,417
اونوقت فقط کافيه شب‌ها توبه کُنيم تا وجدانِ‌مون راحت بشه
!و زندگيِ شيرينِ‌مون رو ادامه بديم! مگه نه؟

1960
02:08:06,542 --> 02:08:08,167
.«من همچين حرفي نزدم، «سينان

1961
02:08:08,292 --> 02:08:10,458
اصلاً کي همچين چيزي ميگه؟

1962
02:08:10,583 --> 02:08:13,083
البته که شايد ما انسان‌ها
.موجوداتِ ضعيفي باشيم

1963
02:08:13,208 --> 02:08:17,417
اما يک انسانِ مومن و معتقد بايد در تماميِ مسائل
.از خودش عقلِ سليم و قضاوتِ صحيح نشون بده

1964
02:08:17,542 --> 02:08:19,667
.و همواره بايد عاقلانه و سنجيده عمل کُنه

1965
02:08:19,792 --> 02:08:22,333
حالا چرا فقط اشخاصِ مومن و معتقد؟

1966
02:08:22,458 --> 02:08:24,583
يعني بقيه‌يِ انسان‌ها به عقلِ سليم
و قضاوتِ صحيح نيازي ندارن؟

1967
02:08:24,708 --> 02:08:29,458
نه، اينطور نيست. اما يک انسانِ مومن و معتقد
.هميشه خودش رو با اخلاقياتِ متعالي‌تري مي‌سنجه

1968
02:08:29,583 --> 02:08:32,417
.و بنابراين احساسِ مسئوليتِ بيشتري هم داره

1969
02:08:32,625 --> 02:08:36,083
شايد اينطور باشه. ولي اين احساسِ مسئوليت رو داره
.چون بهش امر شده که چنين احساسي داشته باشه

1970
02:08:36,208 --> 02:08:38,458
وگرنه اصلاً چرا من بايد بخوام
مسئوليت رو دو دستي تقديمم کُنن؟

1971
02:08:38,583 --> 02:08:40,458
... هيچکس قابلِ‌اعتماد‌تر از شخصي نيست

1972
02:08:40,542 --> 02:08:44,333
که همواره تنها به وجدان
.و اراده‌يِ آزادِ خودش رجوع مي‌کُنه

1973
02:08:44,458 --> 02:08:48,875
،چون او اين مسئوليت رو خودش برايِ خودش تعريف مي‌کُنه
.نه اينکه از بيرون بهش تحميل شده باشه

1974
02:08:49,000 --> 02:08:52,917
و همين سبب ميشه که او هميشه
.عواقبِ تماميِ اعمالِ خودش رو بر عهده بگيره

1975
02:08:53,042 --> 02:08:55,500
،اصلاً کي گفته که اراده‌يِ آزاد
واقعاً به معنايِ آزاديه؟

1976
02:08:55,625 --> 02:08:57,875
،و حتي اگر هم اينطور باشه
اصلاً چطور ميشه بهش اعتماد کرد؟

1977
02:08:58,000 --> 02:08:59,958
البته اين موضوع برايِ
.هر کسي صدق نمي‌کُنه

1978
02:09:00,083 --> 02:09:04,708
اصلاً آيا به همين دليل نيست که اشخاصِ فاقدِ شهامت
همواره بردگي رو به آزادي ترجيح ميدن؟

1979
02:09:04,833 --> 02:09:05,958
... سرچشمه‌يِ تماميِ رودخانه‌ها

1980
02:09:06,083 --> 02:09:10,167
از آبشارهايِ متلاطم و خروشان‌ه، اما اونها
.در طولِ مسيرِشون به سمتِ دريا به تدريج آرام مي‌گيرن

1981
02:09:10,292 --> 02:09:13,542
،اما همين رودخانه‌هايِ خروشانِ شما
... سرِ راه‌شون

1982
02:09:13,667 --> 02:09:16,792
بسياري از قلوه‌سنگ‌ها و شاخه‌ها رو هم
.همراه خودشون مي‌کنن و مي‌برن

1983
02:09:16,917 --> 02:09:20,667
آيا اين درست مثلِ صاحبانِ قدرت نيست که شکست‌خوردگان
و بازندگان رو همواره به دنبالِ خودشون مي‌کِشن؟

1984
02:09:20,792 --> 02:09:24,750
دقيقاً. هدفِ اصليِ
.ايمان و مذهب هم درست همينه

1985
02:09:24,875 --> 02:09:28,125
وگرنه چطور ميشه تمامِ اين توده‌هايِ
عظيمِ انساني رو تحتِ کنترل درآورد؟

1986
02:09:28,250 --> 02:09:33,458
،ولي آيا همين اشخاصِ مومن و معتقد نبودن که در طولِ تاريخ
از جنازه‌ها و استخوان‌هايِ انسان‌هايي که کُشتن، پُشته‌ها ساختن؟

1987
02:09:33,583 --> 02:09:38,125
،اونها صرفاً با بهانه‌يِ اقدام به برقراريِ نظم و انضباط
.نسبت به ستمديدگان، از مخوف‌ترين دژخيمان و جلادان هم بدتر بودن

1988
02:09:38,250 --> 02:09:40,458
،امکانِ رهاييِ بشريت از چنين گذشته‌اي وجود نداره
.چون درست به بيماريِ هاري شبيهه

1989
02:09:40,583 --> 02:09:43,542
،اگر بخوايم در موردِ يک موضوع کُلي‌گويي کُنيم
.اونوقت احتمال داره دچارِ اشتباه بشيم

1990
02:09:43,667 --> 02:09:46,167
مگر نه اينکه اکثريتِ انسان‌ها
مومن و معتقد هستن، درسته؟

1991
02:09:46,333 --> 02:09:48,500
علتش اينه که ستونِ اخلاقياتِ بشر
.بر پايه‌يِ ايمان استواره

1992
02:09:48,625 --> 02:09:50,083
ولي آخه شما چطور مي‌تونيد
به چنين نتيجه‌گيري‌اي برسيد؟

1993
02:09:50,208 --> 02:09:54,333
پس چرا آمارِ جُرم و جنايت
در کشورهايِ ملحد و بي‌خدا اينقدر پايينه؟

1994
02:09:54,458 --> 02:09:59,000
،اين نشون مي‌ده که پايبندي به اخلاقيات و درستکاري
.هيچ ربطي به دين و ايمان نداره

1995
02:09:59,125 --> 02:10:03,167
پس چرا بشر در دنيايِ به اين عظمت
همچنان احساسِ تنهايي مي‌کُنه؟

1996
02:10:03,292 --> 02:10:06,208
بله، شايد آمارِ جُرم و جنايت
... در اون کشورها پايين باشه

1997
02:10:06,333 --> 02:10:07,917
،اما در عوض
.آمارِ خودکُشي بسيار بالاست

1998
02:10:08,042 --> 02:10:11,667
،هر چند مردمِ اون کشورها دست به جنايت نمي‌زنن
.اما احساسِ سعادت و خوشبختي هم ندارن

1999
02:10:11,792 --> 02:10:12,958
اصلاً خودِ تو، کدومش رو ترجيح ميدي؟

2000
02:10:13,083 --> 02:10:17,292
عالمي در کتابي اينطور نوشته بود که
... اگر ثابت بشه حقيقت چيزي جز دينِ مبينِ اسلام‌ه

2001
02:10:17,417 --> 02:10:20,292
اونوقت او ترجيح ميده
.اسلام رو انتخاب کُنه تا حقيقت رو

2002
02:10:20,417 --> 02:10:25,458
: پس اينجا درستيِ اون جمله‌يِ مشهور ثابت ميشه
".ايمان، ميل به عدمِ جستجويِ حقيقت است"
[نقلِ قولي از فردريش نيچه]

2003
02:10:25,583 --> 02:10:26,792
مگر نه؟

2004
02:10:27,000 --> 02:10:28,750
اصلاً با چنين استدلالي جايِ هيچ
!سوالِ ديگه‌اي باقي نمي‌مونه، قربان

2005
02:10:28,875 --> 02:10:30,792
آيا ايمان، باور داشتن به
مجهولات و ناشناخته‌هاست؟

2006
02:10:30,917 --> 02:10:31,958
چي؟

2007
02:10:32,083 --> 02:10:33,958
باور داشتن به
.مجهولات و ناشناخته‌ها

2008
02:10:34,083 --> 02:10:36,875
،سينان»، ببين»
... خلاصه‌يِ مطلب اينه که

2009
02:10:37,417 --> 02:10:41,042
آيا خودِ شخص خواهانِ زندگي در دنيايي‌ست
... که در اون خدا وجود داره

2010
02:10:41,167 --> 02:10:43,083
يا برعکس؟

2011
02:10:43,542 --> 02:10:45,417
... اگه به من باشه

2012
02:10:45,542 --> 02:10:49,042
البته که دوست دارم در دنيايي زندگي کُنم
.که در اون خدا وجود داشته باشه

2013
02:10:49,167 --> 02:10:50,417
ولي آيا اين چيزي رو تغيير ميده؟

2014
02:10:50,542 --> 02:10:52,167
مگه چه چيزي رو بايد تغيير بده؟

2015
02:10:52,292 --> 02:10:54,458
اصلاً آيا ميل و خواسته‌يِ من
چيزي رو تغيير ميده؟

2016
02:10:55,083 --> 02:10:57,083
ولي مسأله بر سرِ
.تغيير دادنِ چيزي نيست

2017
02:10:57,208 --> 02:10:59,833
بلکه بر سرِ اينه که به اون چيز
... ميل داشته باشي

2018
02:10:59,958 --> 02:11:02,333
و همين به تو اجازه ميده
.که ذاتِ اون رو احساس کُني

2019
02:11:02,458 --> 02:11:05,042
بيش از اين
ديگه چي مي‌تونم بگم؟

2020
02:11:05,167 --> 02:11:07,208
اصلاً من صلاحيتِ گفتنِ
.بيش از اين رو ندارم

2021
02:11:08,875 --> 02:11:10,833
،سينان»، جداً مي‌گم»
.صلاحيتش رو ندارم

2022
02:11:12,125 --> 02:11:13,583
نظرِ شما چيه، حاج آقا «نظمي»؟

2023
02:11:13,875 --> 02:11:16,583
... شعري از «يونس اِمره» هست که مي‌گه -
!حالا ديگه از «يونس اِمره» نقلِ قول مي‌کُني؟ -

2024
02:11:16,708 --> 02:11:19,167
"... در امتدادِ جاده‌اي گام مي‌زنم"

2025
02:11:19,292 --> 02:11:21,458
"... درختي راست‌قامت مي‌بينم"

2026
02:11:21,750 --> 02:11:23,708
"... بس جذاب و فريبنده"

2027
02:11:24,958 --> 02:11:26,292
"... و قلبم"

2028
02:11:26,417 --> 02:11:28,125
!بعدش چي بود؟

2029
02:11:28,625 --> 02:11:30,208
!«اين هم از «يونس اِمره

2030
02:11:34,083 --> 02:11:35,333
و «ابنِ عربي» چي مي‌گفت؟
ابنِ عربي : فيلسوف، عارف و شاعرِ مسلمانِ سُني]
[و عربِ اهلِ اندولس در قرونِ ششم و هفتمِ هجريِ قمري

2031
02:11:35,458 --> 02:11:37,708
".معبودِ شما در زيرِ پاهايِ من قرار دارد"

2032
02:11:38,000 --> 02:11:39,000
.و او رو کُشتن

2033
02:11:39,125 --> 02:11:42,042
،با اينکه انسانِ متديّني بود
.او رو کُشتن

2034
02:11:42,167 --> 02:11:43,958
حالا منظورش از اون جمله چي بوده؟

2035
02:11:45,042 --> 02:11:46,375
.انگار مي‌خواد موتورسيکلتت رو برگردونه

2036
02:11:46,500 --> 02:11:47,833
.نه، داره ميره يه جايِ ديگه

2037
02:11:51,417 --> 02:11:53,958
انگار نه انگار موتورسيکلت رو
!از من قرض گرفته

2038
02:11:54,667 --> 02:11:55,500
خودش رو زد به اون راه
!که يعني تو رو نديده

2039
02:11:55,625 --> 02:11:58,708
من که موتور رو بهش امانت ندادم
.باهاش بزنه به جاده خاکي

2040
02:11:59,333 --> 02:12:03,667
الان موتور پُر از گرد و خاک ميشه
.و روش هم خط ميفته

2041
02:12:04,375 --> 02:12:07,792
و بعد مي‌دوني چه اتفاقي ميفته؟
... هر وقت بارون بباره

2042
02:12:07,917 --> 02:12:10,167
... آب ميره لابلايِ اون خط و خراش‌ها

2043
02:12:10,292 --> 02:12:11,958
.و خراش‌ها با زنگار پُر ميشن

2044
02:12:12,083 --> 02:12:14,542
آخرش مجبور ميشم
... سر از مکانيکي دربيارم

2045
02:12:14,667 --> 02:12:17,292
و اين موتور ديگه هيچوقت
.برام موتور نميشه

2046
02:12:17,417 --> 02:12:19,917
.هر هفته بايد ببرمش تعميرگاه

2047
02:12:30,375 --> 02:12:32,083
... داشتم مي‌گفتم

2048
02:12:33,292 --> 02:12:34,500
.بشينيم همينجا

2049
02:12:42,167 --> 02:12:44,292
اين ديگه چيه؟ -
!اين خانم هم ديگه داره محجبه ميشه -

2050
02:12:44,458 --> 02:12:45,333
کي؟

2051
02:12:45,500 --> 02:12:47,250
!جنت جکسون» هم محجبه شده»
جنت جکسون : خواننده، رقاص، ترانه‌سرا و هنرپيشه‌يِ]
[آمريکايي و خواهرِ خواننده‌يِ مشهور مايکل جکسون

2052
02:12:47,375 --> 02:12:48,125
!سر به سرمون نذار

2053
02:12:49,000 --> 02:12:50,417
تويِ اينجور نشريه‌ها
.کُلي از اين مزخرفات هست

2054
02:12:50,500 --> 02:12:51,708
!«فکرت»

2055
02:12:53,042 --> 02:12:54,375
.سه فنجون چاي لطفاً

2056
02:13:11,125 --> 02:13:14,500
.واقعاً که اين مرد تويِ سختکوشي زبانزدِ همه‌ست
.هيچوقت دست از تلاش برنمي‌داره

2057
02:13:14,875 --> 02:13:15,958
کي؟

2058
02:13:16,708 --> 02:13:18,125
.پدرت رو ميگم

2059
02:13:18,625 --> 02:13:22,208
ادريس» مردِ بزرگيه. حرف‌هايي که ديگران»
.راجع بهش مي‌زنن رو فراموش کُن

2060
02:13:22,542 --> 02:13:23,583
!اي بابا

2061
02:13:23,708 --> 02:13:25,292
پس اون مردِ بزرگيه؟

2062
02:13:26,167 --> 02:13:27,625
منظورتون از «بزرگ» چيه؟

2063
02:13:27,750 --> 02:13:29,417
.منظورم نيک، باوجدان و وظيفه‌شناسه

2064
02:13:29,542 --> 02:13:31,667
خواهش مي‌کُنم تعارف رو بذاريد کنار
.و همينطور رويِ هوا حرف نزنيد

2065
02:13:31,792 --> 02:13:33,500
چرا بايد همچين کاري بکُنم؟

2066
02:13:33,625 --> 02:13:34,875
.دارم جدي ميگم

2067
02:13:35,000 --> 02:13:37,375
پدرم روزهايِ هفته رو
،مشغولِ تدريس کردنه

2068
02:13:37,500 --> 02:13:39,875
و تعطيلاتِ آخرِ هفته‌ها رو هم
.تويِ روستا کار مي‌کُنه

2069
02:13:40,042 --> 02:13:41,958
سخت بشه باور کرد که اين کار رو فقط
.صرفاً محضِ تفريح و سرگرمي نمي‌کُنه

2070
02:13:42,083 --> 02:13:43,458
.البته که اينطور نيست، البته

2071
02:13:44,000 --> 02:13:45,458
!واقعاً که تأسف‌انگيزه

2072
02:13:45,792 --> 02:13:49,333
.اصلاً از دستِ هيچکس کاري براش ساخته نيست
.خودش تصميم گرفته که اينطور باشه

2073
02:13:50,208 --> 02:13:51,417
... منظورم اينه که

2074
02:13:52,208 --> 02:13:54,083
،اون قبلاً آدمِ شريفي بود

2075
02:13:54,625 --> 02:13:55,792
هيچکس مثلش
،اونقدر متشخص نبود

2076
02:13:55,917 --> 02:13:58,708
نميدونم چطور به همچين
.منجلابي کِشيده شد

2077
02:14:00,500 --> 02:14:02,250
.فهميدنش چندان هم سخت نيست

2078
02:14:03,625 --> 02:14:08,292
اساساً هدفِ هميشگيش طغيان بر عليه
.پوچي و بي‌معناييِ زندگيه

2079
02:14:08,625 --> 02:14:11,458
اما اگر عليرغمِ تماميِ تناقضاتي
... که در انسان وجود داره

2080
02:14:11,583 --> 02:14:13,708
... همچنان مثبت‌انديش باقي بمونه

2081
02:14:13,833 --> 02:14:17,000
،اگر بتونه اميال و نفسش رو تحتِ کنترل دربياره
... و دست از خودپرستي بکِشه

2082
02:14:17,125 --> 02:14:18,917
.بذار از اين بحث صرفنظر کُنيم
.بيش از حد پيچيده‌ست

2083
02:14:19,042 --> 02:14:21,708
اونوقت زندگي اونقدرها هم
.پوچ و تُهي به نظر نمياد

2084
02:14:21,833 --> 02:14:24,667
ما همگي تويِ يک ليوان آب غوطه‌وريم
.و مدام اين طرف و اون طرف مي‌خوريم

2085
02:14:24,792 --> 02:14:27,792
،بذاريد اسمش رو سرنوشت بذاريم
.و همچنان به زندگي‌مون ادامه بديم

2086
02:14:27,917 --> 02:14:31,792
!خواهشاً تويِ صحبت با من، پايِ سرنوشت رو وسط نکِشين
!انگار باز هم رفتين سراغِ جواب‌هاي ساده و آسون

2087
02:14:31,917 --> 02:14:35,250
... ظلم ، خشونت، گناه، جُرم و جنايت
حالا ديگه شما اسمِ اينها رو ميذارين سرنوشت؟

2088
02:14:35,625 --> 02:14:37,625
پس لابد شکست‌ها و نوميدي‌ها هم
تقصيرِ سرنوشته ديگه؟

2089
02:14:37,750 --> 02:14:40,333
يا اينکه فقط پيروزي‌ها و موفقيت‌ها هستن
که به تلاشِ خودمون بستگي دارن؟

2090
02:14:40,458 --> 02:14:43,750
اصلاً تو چت شده، «سينان»؟
چرا اينقدر تلخ صحبت مي‌کُني؟

2091
02:14:43,875 --> 02:14:47,208
بذار انسان‌ها آرامش رو در هر جايي که
.خودشون صلاح مي‌دونن جستجو کُنن

2092
02:14:47,375 --> 02:14:48,792
مگه اين چه اشکالي داره؟

2093
02:14:48,917 --> 02:14:50,708
... شايد دوباره بهم هشدار بدي

2094
02:14:50,833 --> 02:14:52,625
...که دارم واردِ بحثِ پيچيده‌اي ميشم، اما

2095
02:14:52,750 --> 02:14:54,417
تو رو خدا نميشه
!از اين بحث صرفنظر کُنيم؟

2096
02:14:54,500 --> 02:14:56,958
در عوض، بياييد به اطرافِ‌مون نگاه کُنيم
.و ببينيم دنيا چقدر زيباست

2097
02:14:57,292 --> 02:15:00,500
،از وقتي سيگار رو ترک کردم
.دوباره مي‌تونم بويِ زمين رو استشمام کُنم

2098
02:15:05,208 --> 02:15:06,125
کارِت تموم شد؟

2099
02:15:06,250 --> 02:15:07,417
.آره، دستتون درد نکُنه

2100
02:15:07,542 --> 02:15:09,875
!خيلي زود برگشتي؟ -
.آره، سوئيچ رو ميذارم رويِ موتور -

2101
02:15:10,000 --> 02:15:10,875
.باشه

2102
02:15:11,000 --> 02:15:12,042
.ممنون

2103
02:15:12,500 --> 02:15:14,500
اون سيمان رو کي ول کرده اونجا؟

2104
02:15:14,625 --> 02:15:17,667
.والا خودم هم نمي‌دونم
.الان ميگم جمعش کُنن

2105
02:15:19,583 --> 02:15:21,833
.«بپر ترکِ موتور، «سينان
.بيا بريم باد رو حس کُنيم

2106
02:15:21,958 --> 02:15:22,792
چي؟

2107
02:15:22,917 --> 02:15:25,458
!مي‌خوام ببرم دورِت بدم

2108
02:15:26,042 --> 02:15:28,417
!ما که ديگه بچه نيستيم
!بي‌خيال شين تو رو به خدا

2109
02:15:28,542 --> 02:15:31,542
چرا؟ ما که هر روز داريم
.سوارش مي‌شيم و دور مي‌گرديم

2110
02:15:31,667 --> 02:15:34,250
،سوار شدن يه حرفي
!... «ولي آخه «دور گشتن

2111
02:15:34,375 --> 02:15:37,042
.راستش تمايلي ندارم -
.ولي کمک‌فنرهاش حرف ندارن -

2112
02:15:37,167 --> 02:15:38,125
!انگار سوارِ هواپيما شدي

2113
02:15:38,250 --> 02:15:39,167
!خُب منظورِ من هم همينه

2114
02:15:39,292 --> 02:15:43,208
،با رُشد و پيشرفتِ تکنولوژي و مدرنيته
.امرِ مقدس ديگه اهميت و تأثيرِ سابقش رو از دست داده

2115
02:15:43,458 --> 02:15:48,458
اما با اين وجود، نياز به معنويت
.حتي بيشتر از هر زمانِ ديگه‌اي احساس ميشه

2116
02:15:48,583 --> 02:15:51,958
: همونطور که پيامبرِ اکرم فرمودند
"... هيچ زمانه‌اي پيش نمي‌آيد مگر آنکه شر و بدي رو به فزوني گذارده باشد"

2117
02:15:52,083 --> 02:15:53,958
".تا آن هنگام که روزِ قيامت فرا برسد"

2118
02:15:54,083 --> 02:15:58,542
،ولي با توجه به نقشي که تکنولوژي، از قبيلِ تلفن
... ماشين و سايرِ فن‌آوري‌ها در زندگيِ ما بازي مي‌کُنن

2119
02:15:59,042 --> 02:16:04,083
آيا پذيرشِ منطق و استدلال‌هايي که شما روحانيون
نماينده‌شون هستيد و ازشون دفاع مي‌کُنيد، دشوار نيست؟

2120
02:16:04,458 --> 02:16:07,375
انصافاً بهانه و دستاويزِ ديگه‌اي نداشتي
!که جور کُني؟

2121
02:16:07,500 --> 02:16:10,125
،آيا بشريت محکوم به شکست و تباهي ميشه
!چون من موتورسواري مي‌کُنم؟

2122
02:16:10,542 --> 02:16:13,875
!والله خيلي عجيبه! يه نگاه به اوضاعِ دنيا بکُن
!اونوقت اومدي فقط به موتورِ من گير ميدي؟

2123
02:16:14,417 --> 02:16:17,917
آدم‌هايِ همسن و سالِ من
!سوارِ ماشين‌هايِ دنده‌اتوماتيک ميشن

2124
02:16:18,042 --> 02:16:19,500
!عجب گيري افتاديم‌ها

2125
02:16:19,625 --> 02:16:23,500
چند روز پيش شنيدم که يکي از حجاجِ خانه‌يِ خدا
... در مکه، موقعِ مراسمِ رميِ جمرات

2126
02:16:23,625 --> 02:16:26,833
،اشتباهاً به جايِ سنگ
!گوشيِ آيفونش رو پرتاب کرده بود

2127
02:16:26,958 --> 02:16:31,250
،يعني انگار در اينجا اسطوره و واقعيت در هم آميخته ميشن
.و انتزاعيات با عينيات

2128
02:16:31,375 --> 02:16:36,500
ولي آيا مذهب به جوامعِ بشري کمک نکرده تا از
عادت‌هايِ گناه‌آلود، فقر و اعتياد رهايي پيدا کُنن؟

2129
02:16:36,583 --> 02:16:38,625
چرا. و آيا چيزي که اهميت داره همين نيست؟

2130
02:16:38,750 --> 02:16:41,042
اما پس حقيقتِ خودِ بشر چطور؟

2131
02:16:41,167 --> 02:16:42,917
،آيا مذهب، از سويِ ديگه
... بشر رو از دستيابي به

2132
02:16:43,042 --> 02:16:44,917
کشفِ خودِ حقيقي‌شون باز نداشته؟

2133
02:16:45,083 --> 02:16:48,208
آيا با تفسير کردن و مرزبندي کردنِ دنيا
عملاً دست به چنين کاري نزده؟

2134
02:16:48,292 --> 02:16:53,333
گوش کُن، «سينان». چطور مي‌توني مطمئن باشي که انسان‌ها
واقعاً خواهانِ چه چيز هستن و به چه چيز نياز دارن؟

2135
02:16:54,167 --> 02:16:57,208
هيچکس دنبالِ دستيابي به خودِ حقيقيش
.يا حقيقتِ چيزهايِ ديگه نيست

2136
02:16:57,333 --> 02:17:00,167
،بلکه اين به اصطلاح انسان
... همواره مشغولِ اينه که

2137
02:17:00,292 --> 02:17:02,750
منافعِ خودش رو
.به هر طريقِ ممکن تأمين کُنه

2138
02:17:02,875 --> 02:17:04,583
!اون هم بطورِ مداوم

2139
02:17:04,958 --> 02:17:06,167
... دقيقاً برعکسِ صحبتِ تو

2140
02:17:06,292 --> 02:17:09,042
انسان همواره سعي داره
.از خودِ واقعي‌ش فرار کُنه

2141
02:17:09,917 --> 02:17:13,333
هر کس دنبالِ اينه که
!کُس و کونِ خودش رو نجات بده

2142
02:17:13,750 --> 02:17:18,292
ولي مگر نه اينکه در اين دنيا، همه با نوعي
رشته‌هايِ نامرئي به هم متصل هستن؟

2143
02:17:19,500 --> 02:17:22,583
حالا مي‌خواين اسمش رو بذارين
.سرنوشت يا رابطه‌يِ علت و معلولي

2144
02:17:23,792 --> 02:17:25,458
.هيچ فرقي نمي‌کُنه

2145
02:17:27,583 --> 02:17:31,333
و مي‌خوام اينو هم بگم که هيچکس نبايد خودش رو
.مثلِ برفِ تازه باريده شده، پاک و خالص بدونه

2146
02:17:36,250 --> 02:17:37,250
.بله

2147
02:17:38,042 --> 02:17:41,083
شايد پدرم چيزهايِ زيادي رو بخاطرِ
.شرط‌بندي رويِ اسب‌ها از دست داده باشه

2148
02:17:41,708 --> 02:17:44,208
... خونه، ماشين، آبرو، غرور

2149
02:17:44,292 --> 02:17:45,583
.اعتبار

2150
02:17:47,833 --> 02:17:49,667
اما آيا همين حقوقي هم
... که شما دريافت مي‌کُنيد

2151
02:17:49,792 --> 02:17:53,917
از سودهايِ حرام و نامشروعي نيست که در
مسابقاتِ اسب‌دواني، قمار و شرط‌بندي بدست مياد؟

2152
02:17:54,125 --> 02:17:57,333
ببين، منظورِ حرفِ من
.اصلاً کنايه زدن به پدرت نبود

2153
02:17:57,458 --> 02:18:01,042
،اگه بخاطرِ اون حرفم ناراحت و عصباني شدي
.پس مشخصه که اشتباه برداشت کردي

2154
02:18:01,167 --> 02:18:02,875
،نه، اگه حس مي‌کردم توهيني صورت گرفته
.حتماً بهتون مي‌گفتم

2155
02:18:03,875 --> 02:18:06,958
ولي به هر حال، هميشه بهتر اينه که پيش از مطرح شدنِ
.بعضي مسائل، اونها رو شفاف‌سازي کرد

2156
02:18:07,083 --> 02:18:08,458
.البته. البته

2157
02:19:35,750 --> 02:19:37,583
"ماشينِ آقايِ معلم، فروشي مي‌باشد"

2158
02:21:33,667 --> 02:21:36,292
"درختِ گلابيِ وحشي"

2159
02:21:59,083 --> 02:22:00,667
!ببين همه چيز چقدر آرومه

2160
02:22:01,542 --> 02:22:03,583
اي کاش همه‌يِ کلاسها
!اينقدر ساکت و آروم بودن

2161
02:22:03,667 --> 02:22:04,667
جداً؟

2162
02:22:06,083 --> 02:22:09,917
.جايِ دوست‌داشتني‌ايه
.تعدادِ شاگردها هم چندان زياد نيست

2163
02:22:11,167 --> 02:22:13,792
موضوع چيه؟
مشکلي پيش اومده؟

2164
02:22:15,000 --> 02:22:17,083
.همين تازه از «چاناق‌قلعه» برگشتم -
خُب؟ -

2165
02:22:18,250 --> 02:22:20,042
.مامان باهام تماس گرفت

2166
02:22:21,042 --> 02:22:23,375
.ظاهراً برقِ منزل رو قطع کردن

2167
02:22:23,500 --> 02:22:25,542
مامان گفت امروز قرار بود
.حقوقِ اضافه‌کاريت رو بهت پرداخت کُنن

2168
02:22:25,917 --> 02:22:28,208
واسه همين اومدم تا پول رو ازت بگيرم
.و قبض رو واريز کُنم تا برقِ خونه رو دوباره وصل کُنن

2169
02:22:29,833 --> 02:22:31,792
.پولي در کار نيست
.هنوز هيچي دستم نرسيده

2170
02:22:34,750 --> 02:22:36,417
چطور دستت نرسيده؟

2171
02:22:41,917 --> 02:22:43,875
پس بايد چکار کُنيم؟
جوابِ مامان رو چي بدم؟

2172
02:22:44,000 --> 02:22:45,792
!من از کجا بدونم، تو رو خدا؟

2173
02:22:46,167 --> 02:22:47,417
.هر چي دوست داري بهش بگو

2174
02:22:49,208 --> 02:22:50,542
!«مروه»

2175
02:22:50,792 --> 02:22:52,458
!مي‌خواي پا بشم بيام اونجا؟

2176
02:22:53,833 --> 02:22:55,167
!آروم بگير ديگه

2177
02:23:00,417 --> 02:23:01,375
.خيله خُب، باشه

2178
02:23:02,417 --> 02:23:03,417
.من ديگه ميرم

2179
02:23:03,542 --> 02:23:04,625
.باشه

2180
02:24:37,125 --> 02:24:39,292
اين وقتِ روز
!چه موقعِ خوابيدنه؟

2181
02:24:40,250 --> 02:24:41,833
بابات رو ديدي؟

2182
02:24:41,958 --> 02:24:43,042
.آره، ديدم

2183
02:24:43,875 --> 02:24:44,917
خُب بعدش؟
پول رو بهت داد؟

2184
02:24:45,042 --> 02:24:46,917
.نه، هيچ پولي بهم نداد

2185
02:24:47,042 --> 02:24:48,125
منظورت چيه؟

2186
02:24:48,250 --> 02:24:49,958
.ادعا مي‌کُنه پولي بهش ندادن

2187
02:24:51,292 --> 02:24:53,208
.ميگه هيچ حقوقي به دستش نرسيده

2188
02:24:53,333 --> 02:24:55,292
ولي قرار بود همين امروز
.بهش پرداخت کُنن

2189
02:24:55,417 --> 02:24:56,958
.خودش که ميگه اينطور نشده

2190
02:24:57,083 --> 02:25:00,792
ولي وقتي تويِ کلاس نشسته بود، ديدم داره
.برگه‌يِ شرط‌بندي يا همچين چيزي پُر مي‌کُنه

2191
02:25:01,208 --> 02:25:02,958
!حالا با کدوم پول، خدا داند

2192
02:25:03,083 --> 02:25:07,292
داشت برگه‌يِ شرط‌بندي پُر مي‌کرد؟ -
.آره. و بعد زيرِ دستش مخفيش کرد -

2193
02:25:07,417 --> 02:25:09,000
!انگار من نديدمش

2194
02:25:09,750 --> 02:25:12,125
پس اگه ديديش چرا جلوش رو نگرفتي؟

2195
02:25:12,208 --> 02:25:13,792
.مي‌تونستي پول رو ازش بگيري

2196
02:25:13,917 --> 02:25:15,833
چطوري مي‌گرفتم؟
!بايد باهاش دعوا مي‌کردم؟

2197
02:25:15,958 --> 02:25:17,250
!چرا که نه؟

2198
02:25:17,375 --> 02:25:18,667
.باهاش دعوا مي‌کردي

2199
02:25:18,792 --> 02:25:20,167
مگه تو مرد نيستي؟

2200
02:25:20,292 --> 02:25:23,333
!آره، راست مي‌گي
!اون هم جلويِ شاگردها

2201
02:25:23,458 --> 02:25:26,583
،اگه تو اين کار رو نکُني
پس کي بکُنه؟ من؟

2202
02:25:26,958 --> 02:25:28,125
!يعني اينقدر بي‌عرضه هستي؟

2203
02:25:28,250 --> 02:25:30,458
!مامان، اين مزخرفات رو تموم کُن

2204
02:25:30,667 --> 02:25:34,000
مگه من بهت نگفتم حقوقش رو
ازش بگير قبل از اينکه خرجش کُنه؟

2205
02:25:34,208 --> 02:25:35,958
!مگه واسه قشنگي فرستاده بودمت؟

2206
02:25:36,375 --> 02:25:40,958
بهش نگفتي برق قطع شده و هر چي
تويِ يخچال داشتيم فاسد شده و بو گرفته؟

2207
02:25:41,417 --> 02:25:43,750
بهش نگفتي خواهرت مجبور شده
بره منزلِ يکي از دوست‌هاش درس بخونه؟

2208
02:25:43,875 --> 02:25:45,667
!ديگه چي؟
!خُب بس کُن ديگه مامان

2209
02:25:46,000 --> 02:25:48,167
.مي‌توني فردا بري پول قرض کُني

2210
02:25:48,375 --> 02:25:50,500
!آره، حتماً
!گدايي کردن خيلي هم آسونه

2211
02:25:50,625 --> 02:25:51,750
.اصلاً خودت برو امتحانش کُن

2212
02:25:51,833 --> 02:25:54,792
!مگه من ازت خواستم باهاش ازدواج کُني؟

2213
02:25:55,375 --> 02:25:57,417
خربزه خوردي، حالا هم بايد
!پايِ لرزش بشيني

2214
02:25:57,583 --> 02:26:01,333
،با وجودِ اينکه همون موقع همه سعي کردن جلوت رو بگيرن
.خودت اصرار داشتي زنش بشي

2215
02:26:01,458 --> 02:26:03,458
!اي بابا! اصلاً نميشه پيشِ تو صحبت کرد

2216
02:26:03,583 --> 02:26:05,750
!يعني جوابت رو هم نبايد بدم؟

2217
02:26:06,125 --> 02:26:10,042
آخه تو حرف‌هايِ خودم رو مي‌ذاري کفِ دستم
!و هر چي از دهنت درمياد ميگي

2218
02:26:10,750 --> 02:26:13,000
اصلاً هيچوقت نميشه
.پيشِ تو، رازِ دل گفت

2219
02:26:35,375 --> 02:26:37,208
.بگذريم، بيا اينو بگير

2220
02:26:37,875 --> 02:26:38,875
.مالِ توئه

2221
02:26:40,583 --> 02:26:41,875
چي هست؟

2222
02:26:43,875 --> 02:26:45,792
پس آخرش کتابت چاپ شد؟

2223
02:26:46,833 --> 02:26:49,042
کِي منتشر شده؟ -
.امروز -

2224
02:26:55,625 --> 02:26:57,167
."برايِ مادرِ عزيزم"

2225
02:26:57,292 --> 02:27:00,542
."تنها و تنها از تو سپاسگزارم"

2226
02:27:00,667 --> 02:27:01,875
."سينان"

2227
02:27:17,417 --> 02:27:19,083
!اي بابا، گريه نکُن

2228
02:27:19,500 --> 02:27:21,000
آخه چرا داري گريه مي‌کُني؟

2229
02:27:23,333 --> 02:27:26,167
پس آخرش معلوم شد
!من اونقدرها هم بي‌عرضه نيستم

2230
02:27:43,250 --> 02:27:44,917
.خيلي خوشحالم

2231
02:27:45,333 --> 02:27:48,625
هميشه مي‌دونستم که تو
.آخرش به يه جايي مي‌رسي

2232
02:27:51,208 --> 02:27:54,125
هيچوقت اميدم رو بهش
.از دست ندادم. هيچوقت

2233
02:27:54,833 --> 02:27:55,917
... گاهي اوقات

2234
02:27:56,042 --> 02:27:57,708
،بعضي‌ها پُشتِ سرت حرف مي‌زدن

2235
02:27:57,833 --> 02:28:00,167
اما من هيچوقت
.به حرفِ‌شون گوش نمي‌کردم

2236
02:28:03,667 --> 02:28:08,417
،حتي بعضي‌ها به صراحت مي‌گفتن تو آدمِ نُرمالي نيستي
.يا کنايه مي‌زدن که ديوونه هستي

2237
02:28:08,708 --> 02:28:11,250
نمي‌توني تصورش رو بکُني
.که چي مي‌کِشيدم

2238
02:28:11,375 --> 02:28:15,042
خُب طبيعيه که وقتي ديگران شخصي رو
.درک نمي‌کُنن، او رو ديوونه خطاب کُنن

2239
02:28:15,167 --> 02:28:17,792
!گورِ پدرِ همه‌شون هم کرده
.من که هيچوقت به هيچکدوم از حرف‌هاشون باور نداشتم

2240
02:28:17,917 --> 02:28:20,708
به اين دليل مطمئن بودم
،چون تو خاص بودي

2241
02:28:20,833 --> 02:28:23,750
هر چند بعضي از رفتارهات
.با ديگران فرق داشت

2242
02:28:24,250 --> 02:28:27,708
،بذار همون کسايي که پُشتِ سرت بدگويي مي‌کردن
.بيان ببينن الان به کجا رسيدي

2243
02:28:28,000 --> 02:28:29,000
... اين

2244
02:28:29,708 --> 02:28:31,167
.اين فوق‌العاده‌ست

2245
02:28:31,833 --> 02:28:33,542
!واقعاً فوق‌العاده‌ست

2246
02:28:33,667 --> 02:28:34,958
!يه کتابِ عاليِ قطور

2247
02:28:35,083 --> 02:28:36,708
و کُلي حروف و کلمات
.با فونتِ ريز

2248
02:28:36,833 --> 02:28:38,708
!اصلاً نمي‌دونم چطوري نوشتيش

2249
02:28:38,833 --> 02:28:41,042
،اون هم با شکمِ گرسنه
.تويِ خوابگاه دانشجويي

2250
02:28:41,167 --> 02:28:42,917
واقعاً نمي‌فهمم چطور تونستي
!از پسِ همچين کاري بربياي

2251
02:28:43,042 --> 02:28:45,208
!خيله خُب ديگه، مامان
!اينقدر بزرگش نکُن

2252
02:28:45,333 --> 02:28:47,625
!من فقط يه کتاب منتشر کردم ديگه

2253
02:28:47,833 --> 02:28:49,750
حتي هنوز مشخص نيست
.که خوب هست يا نه

2254
02:28:49,875 --> 02:28:51,042
چه چيزي خوبه يا نه؟

2255
02:28:51,125 --> 02:28:52,458
!کتاب ديگه
!دارم کتابم رو مي‌گم

2256
02:28:52,583 --> 02:28:57,042
درسته که اين کتاب نوشته و چاپ شده، ولي آيا واقعاً کسي
ازش خوشش مياد يا نه؟ و آيا اصلاً موردِ تحسين قرار مي‌گيره؟

2257
02:28:57,167 --> 02:29:00,333
!البته که ازش خوششون مياد
!واسه چي خوششون نياد؟

2258
02:29:01,167 --> 02:29:03,250
يا شايد هم بخاطرش
!اَلم شنگه راه بيفته؟

2259
02:29:03,542 --> 02:29:06,292
شايد موجبِ برانگيختنِ
خشم و رنجش و کينه بشه؟

2260
02:29:06,583 --> 02:29:09,792
حتي شايد کار به دادگاه بکِشه؟

2261
02:29:10,625 --> 02:29:12,125
دادگاه؟

2262
02:29:12,542 --> 02:29:16,000
کي مي‌دونه؟
.آخه حقيقت هميشه تلخه

2263
02:29:16,333 --> 02:29:18,708
راستي، پولش رو از کجا آوردي؟

2264
02:29:18,833 --> 02:29:20,333
.تو که گفتي پولي نداري

2265
02:29:20,458 --> 02:29:23,125
.بخاطرش کُلي چک و چونه زدم

2266
02:29:23,250 --> 02:29:24,917
.و مقداريش رو هم قرض کردم

2267
02:29:25,042 --> 02:29:26,125
.اما نه خيلي زياد

2268
02:29:26,250 --> 02:29:28,583
بدهي بالا آوردن که فقط مختصِ
!آقايِ هميشه بازنده» نيست»

2269
02:29:28,708 --> 02:29:30,833
!يه بار هم بذار نوبتِ من باشه

2270
02:29:30,958 --> 02:29:34,083
،حداقلش بدهيِ من
.بابتِ يه هدفِ ارزشمنده

2271
02:29:34,917 --> 02:29:36,292
.اينطور نگو

2272
02:29:36,417 --> 02:29:37,500
چي رو نگم؟

2273
02:29:37,625 --> 02:29:39,167
!آقايِ هميشه بازنده» رو؟»

2274
02:29:40,250 --> 02:29:42,958
!اتفاقاً خيلي هم بهش برازنده‌ست

2275
02:29:43,250 --> 02:29:45,292
غير از اين، به چه اسمِ ديگه‌اي
!ميشه صداش کرد؟

2276
02:29:45,417 --> 02:29:48,792
يا نکُنه يه بار برنده شده
!و از ما مخفي کرده؟

2277
02:29:48,958 --> 02:29:51,083
بايد خيلي هم خوشحال باشه که به همين راحتي
.از زيرِ بارِ مسئوليت‌هاش شونه خالي مي‌کُنه

2278
02:29:51,208 --> 02:29:53,875
.درسته، اون هميشه مايه‌يِ دردسر بوده

2279
02:29:54,417 --> 02:29:56,708
،اما وقتي تويِ اين حال و روز مي‌بينمش
.مي‌ميرم و زنده مي‌شم

2280
02:29:56,833 --> 02:30:00,667
!تو رو خدا بي‌خيال بشو، مامان
.برو رختخوابت رو پهن کُن و بگير بخواب

2281
02:30:02,167 --> 02:30:05,333
باشه، حالا بذار ببينيم خودت
!آخرش با کي ازدواج مي‌کُني

2282
02:30:05,417 --> 02:30:06,333
!خدا اون روز رو نياره

2283
02:30:06,417 --> 02:30:08,958
!ما که هيچ دوست‌دختري نديديم

2284
02:30:09,333 --> 02:30:10,333
!اصلاً همچين کسي هم هست؟

2285
02:30:10,625 --> 02:30:11,708
!البته که نه

2286
02:30:11,875 --> 02:30:12,792
آخه چرا؟

2287
02:30:13,042 --> 02:30:14,292
فکر مي‌کُني چرا؟

2288
02:30:14,458 --> 02:30:16,208
... من يه دهاتي‌ام، فقيرم

2289
02:30:16,792 --> 02:30:18,125
.بيکارم

2290
02:30:18,875 --> 02:30:20,083
همين کافي نيست؟

2291
02:30:20,750 --> 02:30:22,083
منظورت چيه که ميگي «دهاتي»؟

2292
02:30:22,208 --> 02:30:24,292
من که توقع ندارم طرف
!شازده‌خانم باشه

2293
02:30:24,417 --> 02:30:26,667
.در ثاني، اينجا همه دهاتي هستن

2294
02:30:26,792 --> 02:30:29,208
،تازه، اگر هم ازدواج بکُنم
.از اينجا زن نمي‌گيرم

2295
02:30:29,833 --> 02:30:31,708
عجب‌ها! آخه مگه مردمِ اينجا
چه عيبي دارن؟

2296
02:30:31,833 --> 02:30:32,917
.اصلاً فراموشش کُن

2297
02:30:33,792 --> 02:30:36,208
.تو که هيچوقت نمي‌فهمي
.پس بحث کردن درباره‌اش بي‌فايده‌ست

2298
02:30:36,292 --> 02:30:39,792
پس حالا ديگه تو همه چيز رو مي‌فهمي
!ولي ما هيچي نمي‌فهميم؟

2299
02:30:39,917 --> 02:30:44,125
دقيقاً! چون اين مرد بهترين انتخابي بوده
!که تو تونستي انجام بدي

2300
02:30:45,792 --> 02:30:47,000
!دليل از اين بهتر؟

2301
02:30:47,125 --> 02:30:48,667
مگه من کارِ ديگه‌اي هم
مي‌تونستم بکُنم؟

2302
02:30:49,458 --> 02:30:51,875
،اگه اين مرد نبود
!نفرِ بعدي از راه مي‌رسيد

2303
02:30:52,417 --> 02:30:54,917
در صورتي که بابات
،جوون و خوش‌تيپ بود

2304
02:30:55,083 --> 02:30:57,000
.و شيرين‌زبون بود

2305
02:30:57,250 --> 02:30:59,417
.تازه، تحصيلکرده هم بود -
!بفرما -

2306
02:30:59,542 --> 02:31:01,542
!پس ديگه جايِ هيچ گِله‌اي نمي‌مونه

2307
02:31:02,708 --> 02:31:05,792
به شکلِ عجيبي شيرين‌زبون و
... خوش سر و صحبت بود

2308
02:31:06,375 --> 02:31:09,792
طوري که آدم
.انگشت به دهن مي‌موند

2309
02:31:11,333 --> 02:31:14,250
برعکسِ تمامِ کسانِ ديگه
... که فقط راجع به پول حرف مي‌زدن

2310
02:31:14,667 --> 02:31:17,292
و مدام حساب کتاب مي‌کردن
... کي چي داره يا نداره

2311
02:31:18,125 --> 02:31:21,167
،پدرت از عطرِ خاک و زمين
... عطرِ بره‌ها و گوسفندها

2312
02:31:21,292 --> 02:31:23,125
.و رنگِ دشت‌ها صحبت مي‌کرد

2313
02:31:23,458 --> 02:31:25,125
.البته از اين بابت تغييري نکرده

2314
02:31:26,125 --> 02:31:30,125
هر چند شايد الان وقتي از اين چيزها
... صحبت مي‌کُنه، کلافه مي‌شيم

2315
02:31:30,250 --> 02:31:32,542
... ولي اون زمان

2316
02:31:33,333 --> 02:31:35,542
.واقعاً از شنيدنِ‌شون سير نمي‌شدم

2317
02:31:36,667 --> 02:31:38,417
.من فقط 16 ساله‌ام بود

2318
02:31:38,542 --> 02:31:40,750
.و هيچوقت کسي مثلِ اون رو نديده بودم

2319
02:31:41,167 --> 02:31:43,333
به خاطرِ همين بود
.که باهاش فرار کردم

2320
02:31:44,750 --> 02:31:46,292
... ولي با اين وجود

2321
02:31:46,500 --> 02:31:48,667
اگه قرار بود
... زمان به عقب برگرده

2322
02:31:49,875 --> 02:31:51,833
و به من اجازه‌يِ انتخابِ
... دوباره‌اي داده مي‌شد

2323
02:31:51,958 --> 02:31:55,000
عليرغمِ تمامِ چيزهايي
... که الان مي‌دونم

2324
02:31:56,875 --> 02:32:00,417
مطمئنم که باز هم
.همون انتخاب رو مي‌کردم

2325
02:32:01,750 --> 02:32:03,958
.يعني دوباره با بابات ازدواج مي‌کردم

2326
02:32:04,417 --> 02:32:07,042
،آره، شايد ديوونگي باشه
.ولي حقيقت داره

2327
02:32:07,167 --> 02:32:09,250
!به خدا تو ديگه کي هستي

2328
02:32:10,417 --> 02:32:14,417
،يارو خونه زندگي‌مون رو به حراج گذاشته تا پولِ قمارش رو جور کُنه
!اونوقت تو هنوز هم داري ازش دفاع مي‌کُني

2329
02:32:14,542 --> 02:32:16,167
.من قصد ندارم ازش دفاع کُنم

2330
02:32:16,292 --> 02:32:17,917
.فقط دارم از احساسِ خودم صحبت مي‌کُنم

2331
02:32:18,542 --> 02:32:20,667
اصلاً مي‌دوني چيه؟

2332
02:32:21,042 --> 02:32:22,917
.شماها همه‌تون شبيه همديگه‌ايد

2333
02:32:23,042 --> 02:32:25,292
.شما زن‌ها همه‌تون ديوونه‌ايد

2334
02:32:25,750 --> 02:32:27,500
.نه، ما هيچ شباهتي با همديگه نداريم

2335
02:32:27,625 --> 02:32:30,667
!چرا، شبيه همديگه‌ايد
!باور کُن

2336
02:32:31,125 --> 02:32:34,708
گاهي اوقات آدم با خودش فکر مي‌کُنه
،که فلان دختر ديگه با بقيه فرق داره

2337
02:32:35,250 --> 02:32:38,375
اما آخرش کاشف به عمل مياد
!که اي بابا، اين هم که عينهو بقيه‌ست

2338
02:32:39,375 --> 02:32:42,042
اصلاً شماها هميشه
.تويِ همه چيز اغراق مي‌کُنيد

2339
02:32:42,167 --> 02:32:44,958
تمامِ اون عشق و عواطفِ رومانتيک و
... سانتيمانتال و پُر سوز و گداز

2340
02:32:45,083 --> 02:32:47,750
والا من که اصلاً نمي‌فهمم
!از کجا ناشي ميشن

2341
02:32:48,917 --> 02:32:50,042
... ولي مثلاً خودِ من

2342
02:32:50,250 --> 02:32:52,417
.هيچ عشقي نسبت به مردم ندارم

2343
02:32:53,042 --> 02:32:56,333
اصلاً نمي‌تونم خودم رو راضي کُنم
.دوستِ‌شون داشته باشم. دستِ خودم هم نيست

2344
02:32:56,625 --> 02:32:59,583
البته هيچ خصومتي
.با حيوانات يا طبيعت ندارم

2345
02:33:00,417 --> 02:33:03,958
.ولي حوصله‌يِ آدم‌ها رو ندارم

2346
02:33:04,083 --> 02:33:06,333
.اصلاً نمي‌تونم تحملِ‌شون کُنم

2347
02:33:11,875 --> 02:33:14,167
!نويسنده‌اي که از انسان‌ها متنفره

2348
02:33:14,458 --> 02:33:16,708
!تا حالا کسي همچين چيزي ديده؟

2349
02:34:19,167 --> 02:34:20,833
!به خدا که چه وضعيتِ اسفباري

2350
02:34:21,917 --> 02:34:23,167
پس چرا يخچال خاليه؟

2351
02:34:23,250 --> 02:34:25,500
خودت حدس بزن! هر چي توش بود رو
.بُردم پيشِ همسايه‌ها

2352
02:34:25,708 --> 02:34:27,167
!اي بابا! آخه چرا؟

2353
02:34:27,417 --> 02:34:31,958
!اين هم شد سوال؟! خُب برق نداريم ديگه
!مي‌خواي خوراکي‌ها فاسد بشن؟

2354
02:34:32,708 --> 02:34:33,875
.باشه

2355
02:34:36,042 --> 02:34:38,167
تو که به «سينان» پولي ندادي؟

2356
02:34:38,625 --> 02:34:39,583
.نه، ندادم

2357
02:34:39,708 --> 02:34:40,750
چرا ندادي؟

2358
02:34:40,875 --> 02:34:42,583
!اي بابا! پرسيدن داره؟

2359
02:34:43,250 --> 02:34:45,375
!لابد پولي بهم ندادن ديگه

2360
02:34:45,667 --> 02:34:47,458
!خُب چرا ندادن؟

2361
02:34:48,917 --> 02:34:51,083
!آخه من چه‌مي‌دونم، «آسمان»؟

2362
02:34:51,208 --> 02:34:53,750
!تو رو خدا دست از دروغ گفتن بردار

2363
02:34:53,875 --> 02:34:54,875
!چه دروغي؟

2364
02:34:55,875 --> 02:34:58,875
من بخاطرِ ندانم‌کاري‌هات مجبور شدم
.با اين سن و سال، پرستاريِ بچه‌هايِ مردم رو بکُنم

2365
02:34:59,000 --> 02:35:00,333
به خيالت کارِ آسونيه؟

2366
02:35:00,458 --> 02:35:03,792
خُب من هم الان 25 ساله که دارم پرستاريِ
!بچه‌هايِ مردم رو مي‌کُنم! اون هم يه لشگر بچه

2367
02:35:03,875 --> 02:35:05,392
.ولي اين دو کار، شبيه هم نيستن -
!خيلي هم شبيه هستن -

2368
02:35:05,417 --> 02:35:07,000
!نخير! اصلاً هم اينطور نيست

2369
02:35:09,292 --> 02:35:12,792
چند بار بايد بهت بگم؟
.جلويِ بچه‌ها دعوا مرافعه راه ننداز

2370
02:35:13,000 --> 02:35:16,333
!بچه‌ها؟ خيال مي‌کُني خودشون کورن؟

2371
02:35:16,458 --> 02:35:19,500
.اينجور دعواها به بچه‌ها لطمه مي‌زنه
.من معلم هستم، اينو خوب مي‌دونم

2372
02:35:19,625 --> 02:35:22,125
!معلم! چه جور معلمي؟
!معلمِ اسب‌ها؟

2373
02:35:22,250 --> 02:35:23,250
!تمومش کُن ديگه، زن

2374
02:35:23,375 --> 02:35:26,167
اگه هيچ پولي نداري، پس اون برگه‌هايِ شرط‌بندي چي بود
!که سرِ کلاس داشتي پُر مي‌کردي؟

2375
02:35:26,292 --> 02:35:27,750
!کدوم برگه‌ها؟
!چه کلاسي؟

2376
02:35:27,833 --> 02:35:29,708
!آره جونِ خودت
!واسه من فيلم بازي نکُن

2377
02:35:29,833 --> 02:35:33,292
!آخه فيلم کجا بود، «آسمان»؟
!تو رو خدا کي همچين فکري به کله‌ات انداخته؟

2378
02:35:33,417 --> 02:35:35,458
باشه، باز هم برو
!سراغِ قمار و شرط‌بندي

2379
02:35:35,583 --> 02:35:39,500
بذار ببينيم آخرش مي‌توني به سلامتي
!بدونِ دردسر بازنشسته بشي يا نه

2380
02:35:39,625 --> 02:35:43,875
.تنها اميدمون به حقِ سنوات و مستمريِ بازنشستگيته
!از اين مي‌ترسم که آخرش اونو هم به باد بدي

2381
02:35:44,000 --> 02:35:46,125
!باشه، ادامه بده
!باز هم برو قمار کُن

2382
02:36:00,750 --> 02:36:03,083
.کاري که کردي اصلاً قشنگ نبود

2383
02:36:03,250 --> 02:36:05,250
چي؟ -
!خودت خوب مي‌دوني چي -

2384
02:36:06,792 --> 02:36:08,542
!به اين کار ميگن خبرچيني

2385
02:36:08,792 --> 02:36:10,042
... اصلاً چي باعث شد که فکر کُني

2386
02:36:10,167 --> 02:36:12,042
من داشتم سرِ کلاس
برگه‌يِ شرط‌بندي پُر مي‌کردم؟

2387
02:36:12,167 --> 02:36:15,167
!خودم ديدم -
!چي رو ديدي که من نديدم؟ -

2388
02:36:15,333 --> 02:36:18,000
مگه وقتي من واردِ کلاس شدم
اون برگه رو زيرِ دستت مخفي نکردي؟

2389
02:36:18,125 --> 02:36:19,500
.چرا، کردم -
!همين ديگه -

2390
02:36:19,708 --> 02:36:21,417
اصلاً چرا همونجا از خودم نپرسيدي؟

2391
02:36:21,542 --> 02:36:22,583
چي رو مي‌پرسيدم؟

2392
02:36:22,708 --> 02:36:24,292
همينطوري که نمي‌شه رو هوا
... به کسي تهمت زد

2393
02:36:24,417 --> 02:36:26,250
بدونِ اينکه راجع بهش
.کاملاً مطمئن باشي

2394
02:36:27,083 --> 02:36:29,208
مثلِ اين مي‌مونه که بدونِ محاکمه
... حُکم صادر کُني

2395
02:36:29,292 --> 02:36:31,333
.و با بي‌شرمي به اجراش بذاري

2396
02:36:31,500 --> 02:36:32,792
!واقعاً اين کارها در شأنِ توئه؟

2397
02:36:32,917 --> 02:36:34,042
!اين حرف‌ها رو تحويلِ من نده

2398
02:36:34,167 --> 02:36:36,958
اگه برگه‌يِ شرط‌بندي نبود
پس چرا مخفيش کردي؟

2399
02:36:58,458 --> 02:37:00,125
!اين هم برگه‌يِ شرط‌بنديت

2400
02:37:00,375 --> 02:37:01,875
!من غير از قمار هيچ کاري ندارم

2401
02:37:02,000 --> 02:37:03,875
!تنها کاري که مي‌کُنم قماربازيه

2402
02:37:04,000 --> 02:37:05,208
!يالا، برش دار

2403
02:37:29,125 --> 02:37:31,292
"سگِ گمشده"

2404
02:37:45,958 --> 02:37:48,625
چيه؟ چي بود پرت کرد؟

2405
02:37:48,750 --> 02:37:49,500
.هيچي

2406
02:37:50,333 --> 02:37:54,250
ميگه داشته واسه سگِ گمشده‌اش
.آگهي مي‌کِشيده

2407
02:37:55,625 --> 02:37:57,792
من که ميگم
.داره از خودش درمياره

2408
02:38:01,917 --> 02:38:06,375
چند شب پيش که از خواب بيدار شدم
.ديدم تويِ جاش نيست

2409
02:38:06,708 --> 02:38:10,250
بعد متوجه شدم صدايِ ناله‌يِ عجيبي
.از اون طرفِ ديوار مياد

2410
02:38:11,125 --> 02:38:14,958
،بلند شدم، رفتم تويِ اتاق نشيمن
.و ديدم اونجاست

2411
02:38:15,083 --> 02:38:16,417
.داشت تويِ تاريکي گريه مي‌کرد

2412
02:38:16,542 --> 02:38:18,375
خُب؟ حالا منظورت چيه؟

2413
02:38:18,667 --> 02:38:19,542
گريه مي‌کرد؟

2414
02:38:19,667 --> 02:38:24,708
طوري گريه و زاري مي‌کرد که من
.تا به حال نديده بودم. واقعاً خيلي عجيب بود

2415
02:38:24,833 --> 02:38:26,750
!اي بابا -
.آدم خيال مي‌کرد از درون داره مي‌سوزه -

2416
02:38:26,875 --> 02:38:27,958
خُب چرا گريه مي‌کرد؟

2417
02:38:28,042 --> 02:38:30,375
،خودت مي‌دوني ديگه
.آخه سگش رو گم کرده

2418
02:38:31,042 --> 02:38:32,417
!عجب

2419
02:38:33,083 --> 02:38:35,333
يعني جداً اينقدر اين موضوع رو
پيشِ خودش گُنده کرده؟

2420
02:38:35,458 --> 02:38:36,750
.حتي بدتر از اينها

2421
02:38:37,708 --> 02:38:41,375
از يه طرف، آدم دلش واسش مي‌سوزه
!و از طرفِ ديگه، از دستش کفري مي‌شه

2422
02:38:41,750 --> 02:38:45,750
چونکه خوب مي‌دونم اگه خدايي نکرده
... اتفاقي واسه‌يِ يکي از ما پيش مي‌اومد

2423
02:38:46,000 --> 02:38:48,125
!خم به ابرو نمي‌آورد

2424
02:38:48,500 --> 02:38:52,208
،اما حالا که فقط يه سگ گُم کرده
!ببين چه اَلم شنگه‌اي به پا مي‌کُنه

2425
02:38:52,333 --> 02:38:54,917
،به در و ديوار اعلانيه مي‌زنه

2426
02:38:55,042 --> 02:38:56,750
.و شب‌ها کابوس مي‌بينه

2427
02:38:57,792 --> 02:38:59,250
!عجب

2428
02:38:59,667 --> 02:39:00,625
!چي بگم والا

2429
02:39:00,708 --> 02:39:04,750
سگش تنها موجودِ زنده‌ايه
.که هيچوقت قضاوتش نمي‌کُنه

2430
02:39:05,917 --> 02:39:06,917
!به قولِ خودش

2431
02:39:07,042 --> 02:39:08,250
!جدي اينطور ميگه؟

2432
02:39:08,375 --> 02:39:09,375
.آره

2433
02:39:11,583 --> 02:39:14,167
!واقعاً که خيلي بامزه‌ست

2434
02:39:20,500 --> 02:39:22,125
.بارشِ برف شروع شده

2435
02:42:09,750 --> 02:42:12,167
!کتاب‌ها چرا اينطوري شدن؟

2436
02:42:12,542 --> 02:42:15,708
نگفته بودم؟! حتي يه دقيقه هم
!واسه پرسيدن معطل نکرد

2437
02:42:16,333 --> 02:42:18,375
!قضيه چيه؟ -
!نپرس -

2438
02:42:18,500 --> 02:42:22,833
کتاب‌ها رو جابجا کرديم کنارِ شوفاژ
.تا زيرِ دست و پا لگد نشن

2439
02:42:23,000 --> 02:42:25,167
هر چند نگران بوديم
.مبادا عصباني بشي

2440
02:42:25,292 --> 02:42:27,500
ولي آخرش، چيزي که
.فکرش رو نمي‌کرديم اتفاق افتاد

2441
02:42:27,625 --> 02:42:29,667
آبِ بارون از لايِ پنجره
.درز کرد داخلِ منزل

2442
02:42:29,792 --> 02:42:33,542
،چند تا از بسته‌ها خيس شدن
.ولي چيزِ خاصي نيست

2443
02:42:34,750 --> 02:42:37,208
.يه مقدار تغييرِ رنگ دادن، فقط همين

2444
02:42:37,333 --> 02:42:39,417
.ولي هيچکدوم چروکيده نشدن

2445
02:42:39,542 --> 02:42:41,458
.يعني، نه اونقدر که چيزيش مشخص باشه

2446
02:42:43,083 --> 02:42:45,333
،خُب بگين ببينم
کتابم رو خوندين؟

2447
02:42:46,333 --> 02:42:48,792
.«تو شروعش کرده بودي، «ياسمين
تونستي تمومش کُني؟

2448
02:42:48,917 --> 02:42:51,542
مگه درس و مدرسه
فرصتي واسم باقي مي‌ذاره؟

2449
02:42:51,667 --> 02:42:53,583
تازه، ازش هم
.هيچي سر در نياوردم

2450
02:42:54,000 --> 02:42:55,250
.راست ميگه، همينطوره

2451
02:42:55,375 --> 02:42:57,417
ولي انگار يخچال رو عوض کردين، درسته؟

2452
02:42:57,958 --> 02:43:00,250
... «يخچال، جارو برقي، لب‌تاپِ «ياسمين

2453
02:43:00,375 --> 02:43:02,250
... گوشيِ موبايلش، بدهي‌هامون

2454
02:43:02,375 --> 02:43:04,792
خلاصه، تمامِ پولِ سنواتِ بازنشستگي
.رفت پايِ اين جور چيزها

2455
02:43:06,292 --> 02:43:08,917
!خُب حالا چوپانِ‌مون کجاست؟
رفته روستا؟

2456
02:43:09,667 --> 02:43:12,542
حالا ديگه چوپانِ‌مون
.به ندرت سر و کله‌اش اينجا پيدا مي‌شه

2457
02:43:13,750 --> 02:43:16,792
پس تعجبي نداره که اينقدر
!سکوت و آرامش تويِ خونه هست

2458
02:43:17,917 --> 02:43:21,125
هر چند مطمئن هم نيستم
.چيزِ خوبي باشه

2459
02:43:21,250 --> 02:43:24,500
چوپان حالا ديگه تويِ
.انباريِ پدرش زندگي مي‌کُنه

2460
02:43:24,708 --> 02:43:25,917
کدوم انباري؟

2461
02:43:26,042 --> 02:43:29,958
همون اتاقِ مرطوب زيرِ خونه‌يِ بابابزرگ
.که پُر از موش‌ه

2462
02:43:30,667 --> 02:43:31,917
!بفرما

2463
02:43:32,458 --> 02:43:34,042
!آخرش منزلِ خودش رو پيدا کرد

2464
02:43:35,000 --> 02:43:37,750
حالا پدر و پسر مي‌تونن
!کنارِ هم آشيانه‌يِ عشق بسازن

2465
02:43:37,875 --> 02:43:39,500
!آره والّا

2466
02:44:35,458 --> 02:44:36,458
.سلام

2467
02:44:37,375 --> 02:44:39,500
.سلام
حالِ‌تون چطوره؟

2468
02:44:39,625 --> 02:44:41,625
.خوبم، ممنون
شما چطوريد؟

2469
02:44:41,750 --> 02:44:43,667
.بد نيستم
.مي‌گذرونيم ديگه

2470
02:44:43,958 --> 02:44:47,208
مي‌خواستم راجع به
.وضعيتِ فروشِ کتابم بپرسم

2471
02:44:47,333 --> 02:44:48,417
در چه وضعه؟

2472
02:44:48,542 --> 02:44:49,750
اسمش چي بود؟

2473
02:44:50,000 --> 02:44:51,583
.«درختِ گلابيِ وحشي»

2474
02:44:51,792 --> 02:44:54,208
!آها، «گلابيِ وحشي»! درسته

2475
02:44:57,500 --> 02:44:58,667
.الان يادم اومد

2476
02:44:58,792 --> 02:45:01,542
،به مدتِ 4-5 ماه گذاشتيمش تويِ ويترين
.ولي هيچ فروشي نداشت

2477
02:45:01,667 --> 02:45:03,958
به همين دليل تمامِ نسخه‌هاش رو
.از قفسه‌ها جمع کرديم

2478
02:45:04,083 --> 02:45:05,375
واقعاً؟

2479
02:45:05,667 --> 02:45:08,167
حتي يه نسخه‌اش هم فروش نرفت؟ -
.نه، متأسفانه -

2480
02:45:09,417 --> 02:45:11,333
اگه مايل باشي
،همه‌شون رو بهت پس ميدم

2481
02:45:11,458 --> 02:45:13,875
يا مي‌تونيم تويِ تابستون هم
.يه فرصتِ ديگه برايِ فروش بهش بديم

2482
02:45:14,000 --> 02:45:15,333
.بذاريد همينجا باشن

2483
02:45:19,500 --> 02:45:20,625
.خيله خُب

2484
02:45:20,958 --> 02:45:22,625
.من باز هم بهتون سر مي‌زنم

2485
02:45:23,333 --> 02:45:25,333
.روزتون بخير -
.به سلامت -

2486
02:45:41,042 --> 02:45:43,542
فرزندانِ گمشده‌يِ آيدا» اثرِ «سليمان آکباش»؛»"
".رُماني جديد از «چاناق‌قلعه» در تماميِ کتابفروشي‌ها

2487
02:45:43,542 --> 02:45:53,542
آدرس در دسترس سایت با اینترنت ملی CinemaFreak.Net

2488
02:49:04,750 --> 02:49:07,750
ادبيات در «چاناق‌قلعه»؛"
".«درختِ گلابيِ وحشي» اثرِ «سينان کاراسو»

2489
02:52:05,292 --> 02:52:06,125
!جاموخا»! آروم بگير»

2490
02:52:06,250 --> 02:52:07,167
!آروم

2491
02:52:09,750 --> 02:52:10,917
.خُب پس اينجايي

2492
02:52:11,708 --> 02:52:12,917
.خوش اومدي

2493
02:52:13,208 --> 02:52:14,417
.خوشحالم که مي‌بينم برگشتي

2494
02:52:14,542 --> 02:52:15,583
.ممنون

2495
02:52:15,833 --> 02:52:17,208
خدمتِ سربازيت ديگه تموم شد؟

2496
02:52:17,375 --> 02:52:18,250
.آره

2497
02:52:18,417 --> 02:52:19,667
!چه خوب

2498
02:52:26,458 --> 02:52:28,333
!نظرت راجع به قصرِ جديدم چيه؟

2499
02:52:30,000 --> 02:52:31,000
.خوبه

2500
02:52:31,542 --> 02:52:33,333
دوست‌هايِ جديدم چطور؟

2501
02:52:33,750 --> 02:52:35,167
!معلومه چيزي براشون کم نمي‌ذاري

2502
02:52:38,750 --> 02:52:40,625
خُب، حالت چطوره؟ -
.بد نيست -

2503
02:52:40,750 --> 02:52:43,375
.شانس آوردي اينجا پيدام کردي

2504
02:52:43,500 --> 02:52:44,958
.داشتم مي‌رفتم چند بسته يونجه بيارم

2505
02:52:45,083 --> 02:52:47,417
يوجل» تويِ مدرسه‌يِ سابق»
.يونجه‌هايِ خشکِ معرکه‌اي انبار کرده

2506
02:52:47,542 --> 02:52:48,875
.داشتم مي‌رفتم همونجا

2507
02:52:50,042 --> 02:52:51,750
خُب، سربازي بهت سخت گذشت؟

2508
02:52:51,875 --> 02:52:54,125
.نه، فقط زمان خيلي دير سپري ميشد

2509
02:52:54,458 --> 02:52:56,792
اما آخرش آدم اصلاً متوجه نمي‌شه
.کِي شروع شد و کِي تموم شد

2510
02:52:58,083 --> 02:52:59,875
خُب، بسته‌هايِ يونجه رو
چطور مي‌خواي بياري اينجا؟

2511
02:53:00,167 --> 02:53:02,417
.يوجل» خودش وانت داره»

2512
02:53:02,542 --> 02:53:04,958
.يه تراکتور هم داره
!ولي از من نشنيده بگير

2513
02:53:05,375 --> 02:53:06,958
.پس بذار با هم بريم

2514
02:53:07,083 --> 02:53:07,958
چي؟

2515
02:53:08,167 --> 02:53:09,042
جدي ميگي؟

2516
02:53:09,167 --> 02:53:10,083
.آره

2517
02:53:10,333 --> 02:53:12,542
.پس بيا گوسفندها رو ببريم داخل

2518
02:53:12,667 --> 02:53:15,000
بعدش هم بريم يونجه‌ها رو بياريم، باشه؟

2519
02:53:15,250 --> 02:53:16,708
.اينطوري بهتره

2520
02:53:16,833 --> 02:53:17,833
ديروز برگشتي؟

2521
02:53:18,000 --> 02:53:19,083
.آره

2522
02:53:19,792 --> 02:53:21,750
بابابزرگت رو ديدي؟

2523
02:53:21,875 --> 02:53:24,417
،نه، فقط يه سر رفتم اتاقت
.بعدش هم اومدم اينجا

2524
02:53:24,542 --> 02:53:27,125
.بعداً ميرم پيشش -
.دوباره از دستِ من حسابي جوش آورده -

2525
02:53:27,250 --> 02:53:28,917
.ميگه اون اتاقي که بهم داده مالِ خودشه

2526
02:53:29,042 --> 02:53:29,875
بابابزرگ؟

2527
02:53:30,000 --> 02:53:30,917
.آره

2528
02:53:33,375 --> 02:53:37,208
به عالم و آدم گفته که اگه
.عصبانيش کُنم از خونه ميندازتم بيرون

2529
02:53:38,042 --> 02:53:40,000
به خاطرِ همين
.اکثراً همينجا مي‌مونم

2530
02:53:40,250 --> 02:53:41,500
.زياد اون دور و بر نمي‌پلکم

2531
02:56:21,625 --> 02:56:24,292
.عاشقِ اينجور چيزها هستن
.اگه يه تُن هم بذاري جلوشون مي‌خورن

2532
02:56:24,417 --> 02:56:26,625
برنامه‌ام اينه که سالِ آينده
.خودم يه مقداري بکارم

2533
02:56:26,833 --> 02:56:29,292
.مابقيِ نيازشون رو هم مي‌خرم

2534
02:56:29,417 --> 02:56:31,167
.هر چند خيلي خرج برمي‌داره

2535
02:56:32,333 --> 02:56:33,792
.از پا افتادم

2536
02:56:35,500 --> 02:56:37,208
راستي، کارِ چاه به کجا کِشيد؟

2537
02:56:37,333 --> 02:56:39,458
تموم شد؟ -
!چيزي نگم بهتره -

2538
02:56:39,708 --> 02:56:41,625
.اين بار حق با دهاتي‌ها بود

2539
02:56:41,750 --> 02:56:43,333
.به هيچ آبي نرسيدم

2540
02:56:43,667 --> 02:56:44,875
آخه چطور؟

2541
02:56:45,667 --> 02:56:46,875
مطمئني؟ -
.آره -

2542
02:56:47,000 --> 02:56:49,292
،حتي 10 مترِ ديگه هم کَندم
.ولي باز هم از آب خبري نيست

2543
02:56:49,542 --> 02:56:52,583
تمامِ اون همه وقت و زحمت
.به هدر رفت

2544
02:56:53,042 --> 02:56:54,167
!اصلاً چاه کندن کجا بود؟

2545
02:56:54,292 --> 02:56:57,292
!بيشتر شبيه «سفر به مرکزِ زمين»-ه
[نامِ رُماني مشهور نوشته‌يِ ژول وِرن نويسنده‌يِ فرانسويِ قرنِ نوزدهم]

2546
02:57:00,875 --> 02:57:02,958
پس يعني شکست رو پذيرفتي؟

2547
02:57:03,083 --> 02:57:04,375
!دقيقاً

2548
02:57:04,500 --> 02:57:06,000
،اگه ثابت مي‌کردم حق با منه
،خيلي خوب ميشد

2549
02:57:06,708 --> 02:57:10,083
اونوقت مي‌تونستم افتخار کُنم
.که همچين کاري رو به انجام رسوندم

2550
02:57:10,208 --> 02:57:12,542
ولي چقدر حيف
.که حق با من نبود

2551
02:57:12,667 --> 02:57:14,458
باز هم معلوم شد
.که حق با اونهاست

2552
02:57:17,750 --> 02:57:20,125
.ولي اشکال نداره

2553
02:57:20,458 --> 02:57:21,833
.اينطوريش هم خوبه

2554
02:57:21,958 --> 02:57:24,375
يک عقب‌نشينيِ بهنگام"
".حُکمِ پيروزي را دارد

2555
02:57:24,500 --> 02:57:26,375
مدام دارم با همين جمله
!دلِ خودم رو خوش مي‌کُنم

2556
02:57:31,458 --> 02:57:32,417
... خُب

2557
02:57:32,542 --> 02:57:34,333
.خدمتِ سربازيت که ديگه تموم شد

2558
02:57:34,458 --> 02:57:36,167
حالا مي‌خواي چکار کُني؟

2559
02:57:36,417 --> 02:57:37,708
.نمي‌دونم

2560
02:57:38,125 --> 02:57:41,417
يا بايد برم شرق معلمي کُنم
... و مثلِ تو، جووني و عمرم رو هدر بدم

2561
02:57:41,542 --> 02:57:43,750
يا همينجا يه شغلِ غيرِمرتبطِ چرند
... واسه خودم دست و پا کُنم

2562
02:57:43,875 --> 02:57:45,792
و باهاش باز هم
.جووني و عمرم رو هدر بدم

2563
02:57:47,792 --> 02:57:49,500
به نظرت من بايد چکار کُنم؟

2564
02:57:50,333 --> 02:57:54,333
.من حقِ جواب دادن به اين سوال رو ندارم
.چون هر کس انتظاراتِ متفاوتي داره

2565
02:57:54,958 --> 02:57:59,167
،اما اگه انسان کاري که عاشقشه رو انجام بده
.اونوقت تويِ هر جايي هم که باشه، مي‌تونه دوام بياره

2566
02:57:59,500 --> 02:58:03,500
من هم مثلِ اکثرِ معلم‌ها کارم رو از
.روستاهايِ دورافتاده‌يِ شرق شروع کردم

2567
02:58:03,625 --> 02:58:04,917
.همونطور که خودت هم مي‌دوني

2568
02:58:05,208 --> 02:58:07,375
اون موقع تروريسم
.تويِ اوجش بود

2569
02:58:07,792 --> 02:58:11,333
،من هم رويايِ چيزهايِ ديگه‌اي داشتم
.اما آخرِ سر، بي‌خيالش شدم

2570
02:58:12,750 --> 02:58:15,042
مگه کسي هم وجود داره که روياهاش
به همين آسوني به حقيقت پيوسته باشه؟

2571
02:58:15,167 --> 02:58:18,542
.من تجربه‌هايِ خيلي زيادي کسب کردم
.با آدم‌هايِ فوق‌العاده‌اي آشنا شدم

2572
02:58:18,958 --> 02:58:22,167
،هر چند الان بيشترشون رو فراموش کردم
.اما خُب فراموشي هم مزيتِ خاصِ خودش رو داره

2573
02:58:22,292 --> 02:58:24,833
انسان بايد گاهي اوقات
.خودش رو در زمان شناور کُنه

2574
02:58:24,917 --> 02:58:27,083
اونوقته که خاطراتِ خوب و بد
... در همديگه ادغام مي‌شن

2575
02:58:27,208 --> 02:58:29,500
.و محو و ناپديد مي‌شن

2576
02:58:29,917 --> 02:58:31,958
اما خاطراتي هم وجود دارن
.که اجباراً باقي مي‌مونن

2577
02:58:32,583 --> 02:58:34,625
.چون بر رويِ زمان حک شده‌ان

2578
02:58:34,958 --> 02:58:37,583
اصلاً خودِ تو هم تويِ کتابت
.درباره‌يِ مسأله‌يِ زمان بحث کرده بودي

2579
02:58:37,708 --> 02:58:39,042
.من که خيلي خوشم اومد

2580
02:58:40,167 --> 02:58:41,458
مگه تو کتاب رو خوندي؟

2581
02:58:41,583 --> 02:58:43,542
.معلومه که خوندم
.البته

2582
02:58:43,875 --> 02:58:46,292
حتي بعضي قسمت‌هاش رو
.دو بار خوندم

2583
02:58:46,542 --> 02:58:47,667
!عجب

2584
02:58:50,208 --> 02:58:51,625
جدي ميگي؟

2585
02:58:51,917 --> 02:58:53,917
.البته که جدي ميگم
چطور مگه؟

2586
02:58:55,458 --> 02:58:56,667
.نمي‌دونم

2587
02:58:57,417 --> 02:59:00,958
اولين باره کسي رو مي‌بينم
.که اون کتاب رو خونده

2588
02:59:01,292 --> 02:59:03,125
.راستش غافلگير شدم

2589
02:59:20,375 --> 02:59:21,417
.ايناهاش

2590
02:59:21,542 --> 02:59:23,458
!بهترين دوستِ تنهايي‌هامه

2591
02:59:24,833 --> 02:59:28,667
اما خيال نکُن متوجه نشدم
.کجاها در موردِ من صحبت کردي

2592
02:59:28,792 --> 02:59:31,458
هر چند چيزهايِ چندان جالبي
،راجع بهم نگفتي

2593
02:59:31,583 --> 02:59:32,792
.اما بايد هم همينطور باشه

2594
02:59:32,917 --> 02:59:35,750
.جوون‌ها بايد نسلِ قديم رو نقد کُنن

2595
02:59:35,917 --> 02:59:38,167
.پيشرفت همينطوريه که اتفاق ميفته

2596
02:59:38,292 --> 02:59:41,167
... البته واقعاً قصدم نقد کردن نبود، اما

2597
02:59:42,667 --> 02:59:44,833
اون فصلِ «درختِ گلابيِ وحشي» رو خوندي؟

2598
02:59:44,958 --> 02:59:46,000
.البته

2599
02:59:46,125 --> 02:59:48,000
"!آه، گلابي‌هايِ وحشي، آه"

2600
02:59:48,792 --> 02:59:52,500
ايده‌يِ اين فصل رو از داستاني گرفتم
.که وقتي دبستان بوديم برامون تعريف کردي

2601
02:59:52,625 --> 02:59:55,125
خوشحالم که بالاخره
!به يه درد و فايده‌اي خوردم

2602
02:59:55,667 --> 02:59:58,333
... اون روزها، معلم‌هايِ مدرسه

2603
02:59:58,458 --> 03:00:01,750
،در خصوصِ منحرف شدن از برنامه‌يِ درسي
.آزاديِ عملِ بيشتري داشتن

2604
03:00:01,917 --> 03:00:03,750
!و چقدر هم چيزِ خوبي بود

2605
03:00:04,667 --> 03:00:08,458
مي‌تونستيم برنامه‌يِ درسي رو
.مطابق با نيازهايِ بوميِ هر منطقه بسط بديم

2606
03:00:08,917 --> 03:00:10,917
.بدونِ اينکه تعادل و توازن به هم بخوره

2607
03:00:12,042 --> 03:00:14,000
به همين خاطر بود که من
.اون چيزها رو براتون مي‌گفتم، آره

2608
03:00:14,125 --> 03:00:16,958
روبرويِ مدرسه
.يه درختِ گلابيِ وحشي بود

2609
03:00:17,125 --> 03:00:18,625
.تو بهمون نشونش دادي

2610
03:00:18,750 --> 03:00:20,208
.درسته، اينو يادمه

2611
03:00:20,333 --> 03:00:22,625
.هنوز هم يکي همونجا هست

2612
03:00:23,750 --> 03:00:27,792
مي‌دوني، گاهي اوقات چيزهايي که تويِ
... تو، خودم و پدربزرگ مي‌بينم

2613
03:00:27,875 --> 03:00:30,125
.منو يادِ درختِ گلابيِ وحشي ميندازه

2614
03:00:30,625 --> 03:00:34,042
نمي‌دونم چرا، ولي ما همگي
... گوشه‌گير، منزوي

2615
03:00:34,167 --> 03:00:35,458
.و بدقواره هستيم

2616
03:00:35,583 --> 03:00:38,417
خُب هر کس خلق و خو
.و طبيعتِ خاصِ خودش رو داره

2617
03:00:38,542 --> 03:00:41,208
مسأله‌يِ مهم اينه که قادر باشي
.اونو بپذيري و بهش رضايت بدي

2618
03:00:41,542 --> 03:00:44,500
درسته که ميوه‌يِ درختِ گلابيِ وحشي
،همونطور که ميگي بدقواره‌ست

2619
03:00:44,625 --> 03:00:48,208
،اما من بعضي روزها به عنوانِ صبحونه مي‌خورمش
.و مزه‌يِ خيلي خوبي هم داره

2620
03:00:48,333 --> 03:00:53,500
منظورم اينه که بله، طبيعتِ انسان هم
.درست مثلِ حيوانات، سرشار از غرائب‌ه

2621
03:00:53,875 --> 03:00:58,500
مثلاً من اينجا بزرگ شدم، اما هميشه ردِ پايِ
.سگ و شغال رو با هم اشتباه مي‌گرفتم

2622
03:00:58,625 --> 03:01:01,958
تا اينکه آخرش متوجه شدم در انتهايِ ردِ پايِ شغال
.يه برآمدگيِ کوچيک وجود داره

2623
03:01:02,208 --> 03:01:03,708
مگه اينجا هنوز هم شغال هست؟

2624
03:01:03,833 --> 03:01:05,042
.البته

2625
03:01:05,583 --> 03:01:08,625
مي‌شه صدايِ زوزه‌شون رو
.از پايين‌دستِ رودخونه شنيد

2626
03:01:08,917 --> 03:01:09,875
چي داشتم مي‌گفتم؟

2627
03:01:10,958 --> 03:01:12,875
.يه بار يکي از گوسفندها گُم شده بود

2628
03:01:13,000 --> 03:01:14,458
هر جا گشتم نتونستم
.هيچ اثري ازش پيدا کُنم

2629
03:01:14,583 --> 03:01:16,750
.فکر کردم حتماً شغال‌ها بردنش

2630
03:01:16,875 --> 03:01:19,208
خيلي ناراحت شدم و سعي کردم
.ديگه بهش فکر نکُنم

2631
03:01:20,208 --> 03:01:22,333
،بعد يه روز عصر
... وقتي که داشتم به روستا برمي‌گشتم

2632
03:01:22,625 --> 03:01:25,250
متوجه شدم از تويِ جنگل
.صدايِ بع‌بع مياد

2633
03:01:25,375 --> 03:01:28,458
،گوش‌هام رو تيز کردم و صدا رو دنبال کردم
و فکر مي‌کُني چي ديدم؟

2634
03:01:28,708 --> 03:01:31,667
همون گوسفندِ گمشده
.تويِ جنگل دوقلو زائيده بود

2635
03:01:32,125 --> 03:01:34,042
بره‌ها هنوز نمي‌تونستن
.سرِ پا بايستن

2636
03:01:34,167 --> 03:01:37,042
من هم هر 3 تا رو بغل کردم
.و آوردمشون اينجا

2637
03:01:39,833 --> 03:01:41,000
.خودشه

2638
03:01:41,125 --> 03:01:42,417
مي‌شنوي؟

2639
03:01:43,083 --> 03:01:44,500
!کنسرت شروع شده

2640
03:01:49,458 --> 03:01:50,917
اين صدايِ شغاله؟

2641
03:01:51,292 --> 03:01:52,667
.قطعاً خودشه

2642
03:04:37,668 --> 03:04:49,668
« سینمافریک - مرجع دانلود فیلم و سریال »
[ CinemaFreak.Net ]

