﻿1
00:00:02,486 --> 00:00:22,486
« ارائه شده توسط رسانه بزرگ سینمافریک »

2
00:00:40,784 --> 00:00:46,034
این فیلم شامل صحنه‌هایی است
.که شاید برای برخی ناراحت‌کننده باشد

3
00:00:53,059 --> 00:00:57,031
...تموم جوونیم رو صرف انجام یه کار کردم

4
00:00:57,498 --> 00:00:59,933
.و بعد وارد یه جنگ وحشیانه شدم

5
00:01:00,518 --> 00:01:04,450
...سال به سال جنگ فرق میکرد و واکنش آدم هم

6
00:01:04,697 --> 00:01:05,774
.باید نسبت بهش کاملا فرق می‌کرد

7
00:01:06,308 --> 00:01:10,676
شدتش اینقدر متغیر بود که
...اگر یکی سال 1914 به جنگ می‌رفت

8
00:01:10,998 --> 00:01:12,986
...و برمی‌گشت خونه و دوباره 1917 برمی‌گشت

9
00:01:13,203 --> 00:01:15,114
،تشخیص نمی‌داد که این
.همون جنگ ـه

10
00:01:16,018 --> 00:01:18,445
،فقط یه چیزو با اطمینان میتونم بگم
.حاضر نبودم از دستش بدم

11
00:01:18,911 --> 00:01:21,577
،گاهی‌اوقات اوضاع افتضاح می‌شد
.اما اصلا حاضر نبودم از دستش بدم

12
00:01:21,987 --> 00:01:25,783
اوه، آره، اگه دوباره به اون زمان
...برمیگشتم، دوباره به جنگ میرفتم

13
00:01:25,984 --> 00:01:28,180
یه بار دیگه میرفتم چون
.به عنوان سرباز از زندگی لذت بردم

14
00:01:28,792 --> 00:01:31,599
فقط میتونم بگم تا حالا
...تا این حد تو زندگیم هیجان‌زده نشده بودم

15
00:01:32,180 --> 00:01:35,325
مثل یه پسربچه که
.میخواد برای اولین بار بازی کنه

16
00:01:35,827 --> 00:01:38,876
هیچوقت نفهمیدم که
.یه جای کار می‌لنگه و غیرمعمولی ـه

17
00:01:39,292 --> 00:01:42,140
یه کاری باید انجام می‌شد و
.فقط میرفتی و انجامش می‌دادی

18
00:01:42,640 --> 00:01:46,513
آروم‌آروم این فکر برامون
...جا می‌افتاد که این جنگ ـه

19
00:01:46,837 --> 00:01:49,745
...که باید آلمانیها رو بکشیم، و نگاه‌ـمون

20
00:01:49,989 --> 00:01:50,504
.به این جریان اینطوری بود

21
00:01:50,935 --> 00:01:53,641
.از تجربه کردنش پشیمون نیستم

22
00:01:53,826 --> 00:01:56,762
ای کاش تجربه‌ـش نکرده بودم
.اما ازش پشیمون نیستم چون در امانم

23
00:01:58,479 --> 00:02:00,828
.تو فرانسه اوقات خوب و بد داشتیم

24
00:02:01,376 --> 00:02:03,045
.اما سختی‌ها رو با خوشی‌ها می‌گذرونی

25
00:02:03,647 --> 00:02:07,047
،دو بار زخمی و بیهوش شدم
...اما جنگ بود دیگه، باید بیشترین

26
00:02:07,292 --> 00:02:08,646
.تلاش خودتو میکردی

27
00:02:09,070 --> 00:02:11,219
.درست مثل بقیه باهاش هم‌گام شدم

28
00:02:11,539 --> 00:02:14,104
خوشحال بودیم که در جنگ شرکت میکنیم
...و انتظار داشتیم سخت باشه

29
00:02:14,464 --> 00:02:16,609
.و سخت هم بود، اما شکایتی نداشتیم

30
00:02:17,149 --> 00:02:19,803
.هیچ هیجان خاصی در موردش وجود نداشت

31
00:02:20,220 --> 00:02:23,287
،بارها مرگ رو به چشم خودتون می‌دیدید
...بارها زخمی‌ها رو می‌دیدید

32
00:02:23,683 --> 00:02:25,089
.خون شما رو به هیجان نمی‌اورد

33
00:02:25,628 --> 00:02:28,739
حرفه‌ای بودیم و
.برامون یه جور شغل و حرفه شده بود

34
00:02:29,648 --> 00:02:33,434
استدلال غلطی ـه که بگیم
...آدم از این وضع لذت می‌بره

35
00:02:34,060 --> 00:02:37,242
اما آدم بعدش حس دلگرمی خوبی
...بهش دست میداد

36
00:02:37,477 --> 00:02:38,379
.چون به یه دردی خورده بود

37
00:02:38,811 --> 00:02:40,870
...زیاد روی من تاثیر نذاشت، چون

38
00:02:41,070 --> 00:02:44,231
،زیاد اعتنایی به راه‌ورسم دنیا نداشتم
...بچه بودم

39
00:02:44,699 --> 00:02:45,794
.مثل بقیه‌ی جوونهای دیگه

40
00:02:46,096 --> 00:02:48,853
بیشتر شبیه یه بازی بزرگ بود
...که باید ازش لذت می‌بردی

41
00:02:49,313 --> 00:02:52,253
.به غیر از کشت‌وکشتار و اینجور مسائل

42
00:02:52,666 --> 00:02:53,769
.باعث شد یه مرد بشم

43
00:02:54,210 --> 00:02:54,747
.بله، درسته

44
00:02:55,107 --> 00:02:57,271
فکر کنم اگر در جنگ
...خدمت نمیکردم، این مردی که

45
00:02:57,832 --> 00:02:59,463
.الان هستم نمی‌شدم

46
00:03:00,279 --> 00:03:02,885
.یاد میگیری مراقب خودت باشی

47
00:03:03,398 --> 00:03:06,999
،در حالی که در زندگی عادی
.مادرت تمام کاراتو میکرد

48
00:03:07,561 --> 00:03:09,463
...باید یاد بگیری چطوری برای خودت غذا بپزی

49
00:03:09,926 --> 00:03:12,548
...جورابهاتو رفو کنی، دکمه‌هاتو بدوزی

50
00:03:12,997 --> 00:03:13,943
.و از اینجور کارا

51
00:03:14,381 --> 00:03:15,600
.کارای روزمره‌ی عادی

52
00:03:16,053 --> 00:03:19,531
،میدونستم که تنها نیستم
...میدونستم که فقط من در این جنگ

53
00:03:19,767 --> 00:03:22,505
نمی‌جنگم و اتفاقی که برای بقیه افتاده
.شاید برای منم بیافته

54
00:03:22,959 --> 00:03:24,789
.اصلا پشیمون نیستم

55
00:03:25,286 --> 00:03:27,706
اما من نه همسری داشتم
.و نه دوست‌دختری، هیچی نداشتم

56
00:03:28,153 --> 00:03:29,759
...بدون پیشمونی، بدون وحشت

57
00:03:30,273 --> 00:03:34,919
،چون اگر از جنگ جون سالم به در ببری
.میتونی از هر چیزی جون سالم به در ببری

58
00:03:35,676 --> 00:03:39,720
آنها پیر نخواهند شد

59
00:03:46,477 --> 00:03:48,811
...میدونستیم که خصومت خاصی

60
00:03:49,097 --> 00:03:50,227
.بین انگلستان و آلمان وجود داره

61
00:03:50,669 --> 00:03:53,579
می‌دونستیم که "کایزر" میخواد
...امپراطوری‌ـشو گسترش بده

62
00:03:53,773 --> 00:03:54,638
.و کلی بلندپروازی میکنه

63
00:03:55,194 --> 00:03:59,926
...در طول اون تابستون، کلی بحث و گفتگو

64
00:04:00,177 --> 00:04:02,323
،در مورد اتفاقات بالکان وجود داشت
...اما فاصله‌ی زیادی

65
00:04:02,623 --> 00:04:04,800
تا بالکان داشتیم و اصلا
.باعث نگرانی‌ـمون نبود

66
00:04:05,419 --> 00:04:07,894
مشکل صربستان بود، نه؟

67
00:04:08,233 --> 00:04:09,844
.تو صربستان به اون یارو شلیک کردن

68
00:04:10,341 --> 00:04:13,341
...به سیاست توجه داشتم و متوجه شدم

69
00:04:13,656 --> 00:04:16,271
.که مشکلی بین انگلستان و آلمان بوجود اومده

70
00:04:17,059 --> 00:04:20,159
.صبح دل‌انگیز چهارم آگوست بود

71
00:04:20,744 --> 00:04:23,524
...همگی دور میز نشسته بودیم و شام می‌خوردیم

72
00:04:23,792 --> 00:04:25,933
.و بازی راگبی با تیم آلمان رو تماشا میکردیم

73
00:04:26,496 --> 00:04:28,863
یه آلمانی اینجا بود و کنارش
...یه انگلیسی وایستاده بود

74
00:04:29,129 --> 00:04:30,934
.و کنارش یه آلمانی و همینطور تا آخر

75
00:04:31,249 --> 00:04:34,164
...و پیام‌رسون وسط شام از راه رسید

76
00:04:34,465 --> 00:04:37,100
.خبر بسیار عجیب شروع جنگ رو برامون اورد

77
00:04:37,819 --> 00:04:40,559
:یه پلاکارد بزرگ نصب شده بود
.با آلمان وارد جنگ شدیم

78
00:04:41,139 --> 00:04:42,890
.نمیدونستیم باید چه کار کنیم

79
00:04:43,426 --> 00:04:45,457
...یعنی باید چاقو رو از روی میز برمیداشتیم

80
00:04:45,778 --> 00:04:47,970
و تو گردن آلمانی که کنارمون
!نشسته بود فرو میکردیم

81
00:04:48,392 --> 00:04:51,245
...اما بعد از یکم گفتگو به این نتیجه رسیدیم

82
00:04:51,543 --> 00:04:55,052
،تا جایی که به ما مربوط میشه
...جنگ قراره از فردا شروع بشه

83
00:04:55,529 --> 00:04:57,734
.و مهمونی ادامه پیدا کرد

84
00:05:00,909 --> 00:05:03,845
از اینکه یه قهرمان انگلیسی هستم
...افتخار میکنم. خب، مثل هر کسی تو دنیا

85
00:05:04,086 --> 00:05:05,084
...کشورمو دوست داشتم

86
00:05:05,493 --> 00:05:07,473
.و حاضر بودم براش بجنگم

87
00:05:08,032 --> 00:05:09,223
...شکی در موردش نیست

88
00:05:09,662 --> 00:05:12,763
.در اولین جنگ جهانی برای جنگ آماده بودیم

89
00:05:13,325 --> 00:05:16,137
،امپراطوری قدرتمند بود
.از هیچکس نمی‌ترسیدیم

90
00:05:16,614 --> 00:05:20,340
همگی دکمه‌های کوچیک و
...پرچم سفید خریدن و آواز خوندن

91
00:05:20,682 --> 00:05:23,055
.اصلا حس ناامیدی و یاس وجود نداشت

92
00:05:23,579 --> 00:05:27,226
،امکان نداشت انگلستان ببازه
...مهم نبود آلمانیها چقدر فشار میارن

93
00:05:27,503 --> 00:05:30,320
،یا چند انگلیسی وارد دریا میشن
.نمیتونستن پیشروی کنن

94
00:05:30,573 --> 00:05:31,505
.امکان نداشت ببازیم

95
00:05:31,887 --> 00:05:35,760
طوری تربیت شده بودیم که فکر کنیم
.هر انگلیسی ارزشش ده برابر یه آلمانی ـه

96
00:05:36,223 --> 00:05:39,745
...فکر میکردم دشمن انگلستان دشمن منم هست

97
00:05:40,254 --> 00:05:41,380
.و میخواستم باهاش بجنگم

98
00:05:41,974 --> 00:05:44,324
...در عرض 6 یا 12 ماه تموم میشه

99
00:05:44,667 --> 00:05:45,632
.و کلی مزایا گیرت میاد

100
00:05:46,224 --> 00:05:49,096
با یکی از دوستام
...به "شپرد بوش امپایر" رفتم

101
00:05:49,367 --> 00:05:52,002
،تا یه نمایش رو ببینم
...ناوگانی رو نشون دادن

102
00:05:52,238 --> 00:05:53,238
...که دریاها رو می‌پیمود

103
00:05:53,238 --> 00:05:55,512
و آهنگ "بریتانیایی‌ها
...هرگز برده نخواهند شد" رو پخش میکرد

104
00:05:56,244 --> 00:05:59,238
...و آدم یه جور حس هیجان بهش دست میداد

105
00:05:59,504 --> 00:06:00,529
.فکر میکرد باید یه کاری بکنه

106
00:06:00,815 --> 00:06:03,119
:یکی از دوستام بهم گفت
.داریم به ارتش ملحق میشیم

107
00:06:03,601 --> 00:06:05,403
...یه بخشش به خاطر حس میهن‌پرستی بود

108
00:06:05,833 --> 00:06:09,588
و بخشی هم فکر کنم به خاطر
.حال‌وهوای هیجان‌زده‌ی اون موقع بود

109
00:06:10,194 --> 00:06:13,982
،تا اون حد به جنگ باور نداشتم
...اما حاضر بودم

110
00:06:14,599 --> 00:06:15,361
.نقش خودمو ایفا کنم

111
00:06:15,836 --> 00:06:19,406
...تو اون روزا، مردها به فکر خودشون نبودن

112
00:06:19,718 --> 00:06:22,979
فقط باید کاری رو که بهشون گفته میشد
.انجام میدادن، همین و بس

113
00:06:23,564 --> 00:06:26,281
اوه، مادرم خیلی به خاطر
.این جریان ناراحت شده بود

114
00:06:26,752 --> 00:06:29,238
اما به عنوان یه مرد جوون
.تصمیم به رفتن گرفته بودم

115
00:06:29,826 --> 00:06:33,495
وقت ناهار، دفتر رو ترک کردم
...و به وزارت جنگ رفتم

116
00:06:33,934 --> 00:06:36,879
و یه صف هزار نفری برای
.ثبت‌نام در ارتش به چشم می‌خورد

117
00:06:37,349 --> 00:06:39,219
...همه فکر میکردن یه جنگ متمدنانه‌س

118
00:06:39,685 --> 00:06:41,343
.و میخواستن لایق شرکت درش باشن

119
00:06:41,776 --> 00:06:44,745
دو تامون تصمیم گرفتیم
...با هم ثبت‌نام کنیم و وقتی

120
00:06:44,977 --> 00:06:46,496
به رییس گفتیم که
...آموزشمون روز دوشنبه شروع میشه

121
00:06:46,890 --> 00:06:47,642
.خیلی ناراحت و آزرده شد

122
00:06:48,116 --> 00:06:50,796
...بهمون هیچ قولی نداد که تا وقتی برگردیم

123
00:06:51,019 --> 00:06:51,581
.شغلمون محفوظ میمونه

124
00:06:52,129 --> 00:06:55,301
.مادرم گفت: صبر کن تا 19 سالت بشه

125
00:06:55,761 --> 00:06:59,108
خب سن سربازگیری
.در اون زمان 19 تا 35 بود

126
00:06:59,694 --> 00:07:01,322
.خب، قانون همین بود دیگه

127
00:07:01,836 --> 00:07:03,942
...همگی با هم رفیق بودیم، میدونی

128
00:07:04,166 --> 00:07:04,962
...پر از شور

129
00:07:05,275 --> 00:07:06,407
.و از اینجور احساسات

130
00:07:06,615 --> 00:07:07,438
...خب، فقط میخواستم

131
00:07:07,612 --> 00:07:08,604
.میخواستم شانسمو با یه آلمانی امتحان کنم

132
00:07:09,289 --> 00:07:11,931
فکر میکردم که دوست دارم برم
.و برای کشورم بجنگم

133
00:07:12,349 --> 00:07:14,738
،مسئله همین بود
...وقتی به کشورت افتخار میکنی

134
00:07:14,978 --> 00:07:16,409
.حاضری هر کاری به خاطرش بکنی

135
00:07:16,733 --> 00:07:19,653
...و بیشتر مردان جوان در اون روزگار

136
00:07:19,943 --> 00:07:20,525
.همچین تفکری داشتن

137
00:07:21,066 --> 00:07:24,667
:مادرم بهم گفت
...ببین به خاطر سن کمت میتونیم

138
00:07:24,889 --> 00:07:25,969
.جلوی رفتنت رو بگیریم

139
00:07:26,332 --> 00:07:29,315
،گفتم: بله، میدونم که می‌تونین مادر
.اما مطمئنم جلومو نمیگیرین

140
00:07:29,741 --> 00:07:30,895
.که آخرم جلومو نگرفتن

141
00:07:31,367 --> 00:07:34,175
...حس میکردم که تمام جوونهای اون دوره

142
00:07:34,540 --> 00:07:35,518
...داوطلب میشن

143
00:07:36,037 --> 00:07:38,360
.و فکر میکردم منم باید همین کار رو بکنم

144
00:07:38,836 --> 00:07:41,297
بدجوری اشتیاق داشتم
...و تعدادمون خیلی زیاد بود

145
00:07:41,557 --> 00:07:43,225
.گفتم: سریع ثبت‌نامم کنین لطفا

146
00:07:43,738 --> 00:07:44,895
...به شدت هیجان‌زده بودن

147
00:07:45,375 --> 00:07:47,013
و به سرعت باد از کنارم
.رد میشدن و منو کنار زدن

148
00:07:47,451 --> 00:07:49,699
...کلی از جوونا به هنگهای محلی ملحق می‌شدن

149
00:07:50,177 --> 00:07:52,011
."مثل هنگ "باکز" و "میدلسکس

150
00:07:52,479 --> 00:07:54,348
جوونایی که میشناختم
...و باهاشون مدرسه رفته بودم

151
00:07:54,627 --> 00:07:56,042
...باهاشون فوتبال و کریکت بازی کرده بودم

152
00:07:56,436 --> 00:07:58,106
.با بهترین امیدها وارد ارتش شدیم

153
00:07:58,432 --> 00:08:00,844
...دوستان و همرزمان خوبی بودیم

154
00:08:01,173 --> 00:08:04,941
و به کارای خسته‌کننده توی خونه
.ترجیحش میدادیم، متوجهین

155
00:08:05,412 --> 00:08:08,245
داشتم تو خیابون
...کمدن تاون های استریت" راه می‌رفتم"

156
00:08:08,714 --> 00:08:12,557
که دو تا خانم جوون اومدن نزدیکم
و بهم گفتن: چرا تو ارتش نیستی؟

157
00:08:12,960 --> 00:08:14,392
.گفتم فقط 17 سالمه

158
00:08:15,048 --> 00:08:16,672
.اوه، همه‌شون همینو میگن

159
00:08:17,049 --> 00:08:19,930
...و با تعجب بسیار، دستشو توی کیفش کرد

160
00:08:20,441 --> 00:08:23,095
...و من دستامو برای دفاع از خودم بالا بردم

161
00:08:23,823 --> 00:08:26,441
.و با یه پر سفید دماغمو لمس کرد

162
00:08:26,946 --> 00:08:31,682
،وقتی به طرف ایستگاه می‌رفتیم
...بعضی‌هامون کلاه لبه‌دار داشتیم

163
00:08:31,939 --> 00:08:35,462
،برخی کلاه حصیری
.برخی کلاه نظامی معمولی

164
00:08:36,054 --> 00:08:38,517
...،برخی پیرهن و کت تنشون بود

165
00:08:38,767 --> 00:08:41,311
.برخی کت معمولی با شلوار ارتشی پوشیده بودن

166
00:08:41,908 --> 00:08:44,145
.برخی پوتین داشتن و برخی نداشتن

167
00:08:44,619 --> 00:08:46,628
.و واقعا جمعیت رنگارنگی بودیم

168
00:08:47,316 --> 00:08:49,793
برخی از اونا بدون شک جوونایی بودن
...که امید داشتن

169
00:08:50,067 --> 00:08:52,586
بتونن به راحتی زندگی کنن و با خودشون
...یه چمدون لباس اورده بودن

170
00:08:52,871 --> 00:08:53,804
.که هیچوقت به آرامش نرسیدن

171
00:08:54,231 --> 00:08:55,714
.همگی باید موهامونو کوتاه میکردیم

172
00:08:56,111 --> 00:08:57,200
چطوری باید باشه قربان؟

173
00:08:57,622 --> 00:08:59,202
.و طرف میگفت، پشت و بغلها باید کوتاه باشه

174
00:08:59,673 --> 00:09:01,894
...اما با ماشین اصلاح تمام موها رو

175
00:09:02,116 --> 00:09:05,411
کوتاه میکردن و بیشتر شبیه
.محکومان می‌شدیم تا سرباز

176
00:09:05,889 --> 00:09:07,949
وقتی جنگ شروع شد
...از تمام سربازان سابق خواسته شد

177
00:09:08,192 --> 00:09:10,461
...به ارتش ملحق بشن

178
00:09:10,881 --> 00:09:12,483
.و بلافاصله منو گروهبان کردن

179
00:09:12,917 --> 00:09:14,932
.اینطوری کلی مربی آموزشی درست کردن

180
00:09:15,340 --> 00:09:19,226
افرادی که ما رو راهنمایی میکردن
...پیشکسوتانی بودن که

181
00:09:19,523 --> 00:09:23,365
تجربه‌ی جنگ داشتن
...و کلی نصیحتمون میکردن که

182
00:09:23,654 --> 00:09:26,000
منتظر چی باشیم
.و از چی شونه خالی کنیم

183
00:09:26,556 --> 00:09:31,066
...بهمون دستور رژه رو میدادن و بعدش

184
00:09:31,471 --> 00:09:32,932
.به جوخه‌های مختلفی فرستاده می‌شدیم

185
00:09:33,395 --> 00:09:37,126
وقتی پیش ما اومدن
...بچه‌های باریک‌اندام، شلخته

186
00:09:37,469 --> 00:09:39,674
.لاغر و وحشت‌زده بودن

187
00:09:40,285 --> 00:09:44,604
از سیستم صنعتی‌ـمون پیروی نمیکردن
...و وضعیت خیلی بدی داشتن

188
00:09:44,927 --> 00:09:46,755
.و مجبورشون کرده بودن سرباز بشن

189
00:09:47,255 --> 00:09:50,587
همگی سن‌ـمونو اشتباه میگفتیم
.تا وارد ارتش بشیم

190
00:09:51,410 --> 00:09:53,698
...افسر بین صفوف راه می‌رفت و دستور میداد

191
00:09:54,006 --> 00:09:58,358
هر کسی که زیر 19 سال داره
.دو قدم بیاد جلو

192
00:09:58,700 --> 00:10:00,340
.کسی تکون نمیخورد

193
00:10:01,174 --> 00:10:05,305
هفده سالم بودم
...و میگفتن 19 سالم نیست

194
00:10:05,981 --> 00:10:07,402
.که سن پیوستن به ارتش هم همین بود

195
00:10:08,118 --> 00:10:10,595
:اما طرف میگفت
میخوای برای چند وقت بری به جنگ؟

196
00:10:11,051 --> 00:10:14,981
همگی ثبت‌نام میکردن
...پس منم به دفتر سربازگیری رفتم

197
00:10:15,238 --> 00:10:17,838
طرف بهم گفت: چند سالته؟
.گفتم: 17 قربان

198
00:10:18,252 --> 00:10:20,897
گفت: برو بیرون و بیا تو
.و بگو 18 سالته

199
00:10:21,354 --> 00:10:24,040
.خب منم رفتم بیرون و اومدم تو گفتم 18 سالمه

200
00:10:24,571 --> 00:10:25,677
.از تعجب خشکم زده بود

201
00:10:27,313 --> 00:10:28,698
گروهبان گفت: چند سالته؟

202
00:10:29,062 --> 00:10:29,968
.گفتم: 18 سال و یک ماه

203
00:10:30,424 --> 00:10:32,034
گفتش: منظورت 19 سال و یک ماه ـه؟

204
00:10:32,486 --> 00:10:34,010
.یه لحظه فکر کردم و گفتم بله قربان

205
00:10:34,325 --> 00:10:35,526
.گفتش: لطفا اینجا رو امضا کن

206
00:10:36,055 --> 00:10:40,040
ازم پرسید چند سالمه و گفتم
.ماه مارس 16 سالم میشه

207
00:10:40,574 --> 00:10:41,597
...گفتش: زیادی جوونی

208
00:10:41,988 --> 00:10:43,819
.بهتره بری بیرون و برای خودت جشن تولد بگیری

209
00:10:44,275 --> 00:10:47,244
...سال 1917، 16 سالم بود

210
00:10:47,661 --> 00:10:52,443
و قدم 6 فوت بود
.و پدرم اجازه داد وارد ارتش بشم

211
00:10:52,943 --> 00:10:55,851
...منم سنم رو 19 سال نوشتم

212
00:10:56,416 --> 00:10:58,727
.سه سال بزرگتر از سنی که واقعا داشتم

213
00:10:59,240 --> 00:11:03,316
پونزده سال داشتم، دو سال و نیم
...از 18 سال کم داشتم

214
00:11:03,775 --> 00:11:07,983
...و پیش یه پزشک افسر رفتم و گفت

215
00:11:08,217 --> 00:11:09,365
.باشه، تو قبولی

216
00:11:10,311 --> 00:11:13,945
اون موقع تازه 17 سالم شده بود
...و به "وایت‌هال" رفتم

217
00:11:14,387 --> 00:11:16,414
.و در "لنسرز" شونزدهم ثبت‌نام کردم

218
00:11:17,325 --> 00:11:20,732
پونزده سالم بود
...و فکر میکردم از وقتی 14 سالم بود

219
00:11:21,081 --> 00:11:22,258
.شانس بیشتری دارم

220
00:11:22,632 --> 00:11:26,043
پس یه راست رفتم تو پادگان
...و گفتم 18 سالمه

221
00:11:26,339 --> 00:11:27,333
.و به همین راحتی

222
00:11:27,968 --> 00:11:31,391
پدر و مادرم به افسر فرمانده نامه نوشتن
...و خواستن من برگردم

223
00:11:31,651 --> 00:11:33,015
.چون زیر سن قانونی بودم

224
00:11:33,371 --> 00:11:36,691
،و فرمانده گفت: پدر و مادرت میخوان برگردی
خودتم میخوای بری؟

225
00:11:37,156 --> 00:11:38,131
.گفتم نه

226
00:11:40,584 --> 00:11:43,149
.کشیش ارتش سنمو ازم پرسید و گفتم 16 سالمه

227
00:11:43,771 --> 00:11:48,221
.گفت: زیادی جوونی
دوست داری من برات دعا کنم؟

228
00:11:51,999 --> 00:11:55,559
لباسها به تدریج
.به فروشگاه‌های ارتش می‌رسید

229
00:11:58,232 --> 00:12:00,745
.یه نفر گفت: این پوتینها اندازه‌م نمیشه

230
00:12:01,512 --> 00:12:04,061
:و متصدی گفت
...توی ارتش پوتینی که اندازه نباشه

231
00:12:04,305 --> 00:12:06,232
...نداریم، پای تو ـه که اندازه‌ی

232
00:12:06,493 --> 00:12:07,180
.پوتینها نیست

233
00:12:07,704 --> 00:12:11,930
برخی یه پیرهن پیدا میکردن
...که اندازه‌شون بشه یا شاید

234
00:12:12,144 --> 00:12:13,008
.یه جفت شلوار

235
00:12:13,468 --> 00:12:16,062
.پس تقریبا یه دو هفته‌ای طول کشید

236
00:12:16,985 --> 00:12:18,072
.فقط یه یونیفورم

237
00:12:18,520 --> 00:12:21,845
نزدیک به چهار سال توی ارتش بودم
.و فقط یه یونیفورم داشتم

238
00:12:22,557 --> 00:12:25,651
همه‌مون باید
...پاپیچهای معروف رو می‌پوشیدیم

239
00:12:26,191 --> 00:12:29,277
که برای همه‌مون جدید بود
...و من زیاد بلد نبودم درست

240
00:12:29,587 --> 00:12:31,718
.پاپیچ‌ها رو بپوشم

241
00:12:32,143 --> 00:12:35,608
کار اصلی پاپیچ‌ها این بود که
.موقع رژه رفتن پاها رو محکم بگیره

242
00:12:36,167 --> 00:12:39,476
بهم اجازه دادن تا دامن مردونه بپوشم
...اما نباید زیرش چیزی تنم میکردم

243
00:12:40,011 --> 00:12:41,756
و یه تیکه کاغذ بهم داده بودن
...که روش نوشته بود

244
00:12:42,063 --> 00:12:44,801
.این مرد اجازه داره زیرشلواری نپوشه

245
00:12:45,472 --> 00:12:48,309
...بهم دستور اکید داده شده بود که نمیتونم

246
00:12:48,512 --> 00:12:50,421
بالای تراموا سوار شم
.و باید طبقه‌ی پایینش سوار میشدم

247
00:12:52,629 --> 00:12:56,255
.خب، کوله برای تمام وسایلی بود که داشتی

248
00:12:56,829 --> 00:13:00,855
.اورکت باید خیلی تمیز و محکم تا میشد

249
00:13:01,402 --> 00:13:04,350
...نخ، سوزن، دکمه‌های اضافی، چاقو

250
00:13:04,724 --> 00:13:11,615
،چنگال، قاشق، تیغ اصلاح
.مسواک و یه لیوان کوچیک بهمون میدادن

251
00:13:12,118 --> 00:13:17,202
،یه پیرهن اضافه و یه جفت جوراب اضافه
.این میشد تمام وسایلت

252
00:13:17,667 --> 00:13:20,533
تیغهایی که ارتش بهمون میداد
...کاملا بدردنخور بود

253
00:13:20,999 --> 00:13:23,630
اما برای بریدن گوشت و
.اینجور چیزا به درد میخورد

254
00:13:24,210 --> 00:13:27,118
.مسواک به درد تمیز کردن دکمه‌ها میخورد

255
00:13:27,619 --> 00:13:30,243
...اما یکی از چیزای عجیب ارتش همین بود

256
00:13:30,438 --> 00:13:32,682
...کثیف بودن دکمه‌ها جرم محسوب می‌شد

257
00:13:33,112 --> 00:13:35,118
بااینحال هیچ ماده‌ی تمیزکننده‌ای
...برای دکمه‌ها بهت نمیدادن

258
00:13:35,389 --> 00:13:36,801
.باید خودت می‌خریدیش

259
00:13:37,318 --> 00:13:41,372
با شیپور بیدار میشدیم
.که بهش میگفتن شیپور بیدارباش

260
00:13:41,903 --> 00:13:44,440
تمیز، اصلاح کرده، تخت‌ـت رو تمیز میکردی
.و وسایلت رو جمع میکردی

261
00:13:44,845 --> 00:13:48,681
حدود ساعت شش و نیم، یه ساعت وقت
.داشتی، قبل از صبحونه ورزش میکردی

262
00:13:49,158 --> 00:13:52,762
،نرمش و تمرینهای فیزیکی
.کشش بازوها

263
00:13:53,270 --> 00:13:56,628
میدونستن که تازه‌واردی
...و سعی میکردن آروم آروم جلو برن

264
00:13:57,159 --> 00:13:59,019
.خبری از قلدری و اینجور چیزا نبود

265
00:13:59,525 --> 00:14:03,557
...صبحونه شامل نون، کره

266
00:14:04,011 --> 00:14:05,880
.یه تیکه بیکن "لنس کورپورال" میشد

267
00:14:07,049 --> 00:14:09,057
.بیکن چربی‌دار بود، فقط یه خط روش داشت

268
00:14:09,851 --> 00:14:12,611
...خب، مربا هم بود و به نظر می‌اومد

269
00:14:12,919 --> 00:14:14,391
چیزی به جز آلو و سیب نیستن، میدونین؟

270
00:14:14,853 --> 00:14:17,354
اگر مربای دیگه‌ای بهت میدادن
.معنیش این بود که جشنی به پا شده

271
00:14:19,315 --> 00:14:22,368
"کارتونهای "بروس برینزفادر
...به خوبی اوضاع رو نشون میدن

272
00:14:22,719 --> 00:14:24,937
طرف یه قوطی مربای آلو و سیب
...دستش گرفته و میگه

273
00:14:25,412 --> 00:14:26,785
بالاخره کی میخوان مربای توت‌فرنگی بدن؟

274
00:14:27,282 --> 00:14:28,673
.مربای خیلی خوشمزه‌ای بودن

275
00:14:29,207 --> 00:14:32,083
...تیکلر" کارخونه‌ی مرباسازی"

276
00:14:32,449 --> 00:14:36,117
حتما میلیونها قوطی مربای
.آلو و سیب درست کردن

277
00:14:36,597 --> 00:14:39,957
♪ اوه، اوه، چه جنگ قشنگی ♪

278
00:14:40,617 --> 00:14:43,332
♪ دلمون میخواد با تخم‌مرغ و گوشت چی بخوریم ♪

279
00:14:43,612 --> 00:14:45,561
♪ "یکم از مربای "تیکلر ♪

280
00:14:46,556 --> 00:14:50,222
و بعدش وقت رژه میشد
...و گروهبان می‌اومد جلو

281
00:14:50,926 --> 00:14:53,686
...و تمام صبح باید تمرین رژه میکردی

282
00:14:54,317 --> 00:14:56,012
...و تمام فرمانها رو یاد میگرفتی

283
00:14:56,365 --> 00:14:59,118
.مثل عقبگرد و اینجور چیزا

284
00:14:59,544 --> 00:15:02,540
چون تو گروه پیشاهنگان بودم
.این چیزا خیلی برام آسون بود

285
00:15:03,034 --> 00:15:05,289
...وقتی بهت میگن نگاه به راست

286
00:15:05,766 --> 00:15:08,035
.فقط باید سرت رو به طرف راست بچرخونی

287
00:15:08,531 --> 00:15:10,394
...برخی از اونا به چپ می‌چرخیدن

288
00:15:10,731 --> 00:15:13,642
.که واقعا گروهبان آموزشی رو عصبانی میکرد

289
00:15:14,191 --> 00:15:16,256
...،همگی جوون بودیم

290
00:15:16,507 --> 00:15:18,410
.از خونه‌های محقر و فقیر اومده بودیم

291
00:15:19,013 --> 00:15:22,647
.گروهبان‌ـمون خیلی دادوبیداد میکرد

292
00:15:23,244 --> 00:15:27,381
...برخلاف نظم ارتش، عمل کردن شوک‌آور بود

293
00:15:27,900 --> 00:15:32,222
.لحظه به لحظه افسران انضباطی تعقیبت میکردن

294
00:15:32,720 --> 00:15:34,732
.بعضی از گروهبانها آزاردهنده بودن

295
00:15:34,981 --> 00:15:37,801
...اگر یه جا رو اشتباه میکردی یا

296
00:15:38,241 --> 00:15:40,946
دیر میرسیدی یا
...درست تفنگتو نمیگرفتی

297
00:15:41,375 --> 00:15:42,395
.کلی دردسر برات درست میکردن

298
00:15:43,086 --> 00:15:44,827
.همیشه آزارت میدادن

299
00:15:45,206 --> 00:15:47,521
،بیشترشون خوب بودن
...داد و فریاد زدن که چیزی نبود

300
00:15:47,794 --> 00:15:48,991
.اما برخی هیچوقت بیخیال نمیشدن

301
00:15:49,468 --> 00:15:54,208
یه شب که رفتم بخوابم
...یه لگن رو گذاشته بودن روی تختم

302
00:15:54,694 --> 00:15:56,871
و گفتن: اوه، نکنه میخوای توش بشاشی؟

303
00:15:57,379 --> 00:15:59,542
.پس کارم رو توی لگن کردم

304
00:16:00,056 --> 00:16:02,531
...لگن خیلی بزرگ و گنده‌ای بود

305
00:16:02,942 --> 00:16:05,109
.و چند گالن شاش شده بود، و گذاشتنش روی در

306
00:16:05,713 --> 00:16:09,214
و وقتی گروهبان اومد تا ببینه
...،همگی تو تختخوابن

307
00:16:09,602 --> 00:16:12,223
...لگن چپه شد و سرتاپای طرف

308
00:16:12,598 --> 00:16:14,298
.حسابی خیس شد

309
00:16:16,999 --> 00:16:19,194
.اول از همه، اشتیاق زیادی داشتم

310
00:16:19,785 --> 00:16:22,779
اما بعد از هفته‌ی اول
.آرزو میکردم که ای کاش نیومده بودم

311
00:16:23,263 --> 00:16:26,597
...چون اینقدر سخت‌گیری میکردن که یواش‌یواش

312
00:16:26,889 --> 00:16:29,252
نگران شدم که چی در راه ـه
.و چه خبره

313
00:16:30,024 --> 00:16:32,029
...برای رقصیدن که اونجا نرفته بودیم

314
00:16:32,327 --> 00:16:33,530
.داشتیم برای جنگ آماده میشدیم

315
00:16:34,016 --> 00:16:37,874
مسئله اینه که وقتی میری تو ارتش
.مجبوری هر کاری بهت میگن بکنی

316
00:16:38,363 --> 00:16:42,808
یه ارباب یا چند ارباب داری، اما
.باید یه طوری باهاش کنار بیای

317
00:16:43,162 --> 00:16:43,809
.و همین اوضاع برقرار بود

318
00:16:44,209 --> 00:16:46,486
...درست توی ارتش بود که فهمیدم

319
00:16:46,785 --> 00:16:48,846
،اگر درست رفتار کنی
.لازم نیست از چیزی بترسی

320
00:16:49,407 --> 00:16:51,181
.برامون یه دنیای واقعا جدید بود

321
00:16:51,426 --> 00:16:53,489
،خب میتونی تصور کنی
...از زندگی شهروندی بیرون اومده بودم

322
00:16:53,889 --> 00:16:55,846
...درست مثل بقیه و در موقعیتی قرار نداشتیم

323
00:16:56,128 --> 00:16:57,453
.که بحث یا مخالفت کنیم

324
00:16:58,106 --> 00:17:00,417
فقط باید هر کاری
.بهمون میگفتن انجام میدادیم

325
00:17:01,012 --> 00:17:01,708
.دوستش داشتم

326
00:17:02,225 --> 00:17:05,723
دوست داشتم یکی بهم بگه چه کار کنم
...چون دلیلی برای

327
00:17:06,005 --> 00:17:10,131
انجامش وجود داشت، و بعدا فهمیدم
...این بهترین آموزشی بود که

328
00:17:10,477 --> 00:17:11,051
.تا اون موقع دیده بودم

329
00:17:11,602 --> 00:17:14,660
...هفته‌ی اول، مسیر قدم‌رو‌ـمون ده مایل بود

330
00:17:15,132 --> 00:17:17,920
.هفته‌ی دوم دوازده تا شد و همینطور تا آخر

331
00:17:18,370 --> 00:17:22,025
...بیشتر شد چون اهمیت بسیار زیادی داره

332
00:17:22,511 --> 00:17:25,761
که سربازان پیاده‌نظام با
.تجهیزات کامل بتونن قدم‌رو کنن

333
00:17:26,236 --> 00:17:28,845
.مجبور بودی 109 پوند بار رو حمل کنی

334
00:17:29,310 --> 00:17:32,650
،قدم‌رو برای من آسون بود
...اما خیلی از جوونا

335
00:17:33,165 --> 00:17:36,071
که کارای نشسته داشتن
.خیلی براشون سخت بود

336
00:17:36,561 --> 00:17:41,490
باعث میشد ماهیچه‌ی ران و
...ساق پام بگیره و بی‌حس بشه

337
00:17:42,007 --> 00:17:43,973
.تا حدی که به شدت درد می‌گرفتن

338
00:17:44,500 --> 00:17:46,706
.اوه، از دست اون پوتینهای ارتش

339
00:17:47,178 --> 00:17:48,244
.نزدیک بود بزنم زیر گریه

340
00:17:48,635 --> 00:17:52,758
پاهام و قوزکم به کفش معمولی عادت داشت
.و توی پوتینهای سنگین ارتش اذیت میشد

341
00:17:53,607 --> 00:17:57,573
برای اینکه پوتین انعطاف‌پذیرتر بشه
...باید توش ادرار میکردی

342
00:17:58,258 --> 00:17:59,215
.و میذاشتی یه شب همینطوری بمونه

343
00:18:00,289 --> 00:18:04,334
خیلی از افراد فروشنده بودن
...یا تو فروشگاه کار میکردن

344
00:18:04,802 --> 00:18:08,620
و ماهیت شغلشون طوری بود که
.به آمادگی بدنی نیازی نداشت

345
00:18:09,322 --> 00:18:12,744
خب، منو به بیمارستان فرستادن
...و چون کرم روده گرفته بودم

346
00:18:13,259 --> 00:18:17,094
درمانم کردن و بعدش فهمیدم که
.میتونم تمرینها رو تحمل کنم

347
00:18:17,665 --> 00:18:20,476
عادت داشتن ما رو در
.تمام انتهای غربی انگلستان بچرخونن

348
00:18:21,039 --> 00:18:24,774
جمعیت برای تماشا جمع میشدن
...و برخی از آدمای فقیر و فریب‌خورده

349
00:18:25,224 --> 00:18:28,153
...گول میخوردن و پشتمون صف می‌کشیدن

350
00:18:28,750 --> 00:18:30,827
و ما یه راست اونا رو
...وارد پادگانهای چلسی میکردیم

351
00:18:31,161 --> 00:18:31,999
.و همونجا ثبت‌نام میکردن

352
00:18:35,239 --> 00:18:37,947
.ناهار شامل یه خوراک غیرقابل خوردن بود

353
00:18:38,400 --> 00:18:43,002
باید حواستون باشه که بچه‌های
...آشپزخونه اصلا هیچ تجربه‌ای

354
00:18:43,274 --> 00:18:45,341
در آشپزی نداشتن، اما
...هر کسی میتونه خوراک درست کنه

355
00:18:45,741 --> 00:18:46,531
.و اونا هم همین کار رو میکردن

356
00:18:47,038 --> 00:18:51,415
بعضی وقتها بهمون یکم دسر آلو و پودینگ شیر
.و یکم نشاسته‌ی برنج میدادن

357
00:18:51,876 --> 00:18:54,544
...همون غذاهای ساده و قدیمی

358
00:18:54,835 --> 00:18:56,079
.که من باهاشون بزرگ شده بودم

359
00:18:56,538 --> 00:18:57,812
.هیچ شکایتی نداشتم

360
00:18:58,424 --> 00:19:03,180
در بعدازظهر، در مورد
.مسلسلهای "وایکر" بهمون درس میدادن

361
00:19:03,740 --> 00:19:06,886
...باید تمام مسلسل رو فوری باز میکردیم

362
00:19:07,275 --> 00:19:08,718
.دوباره می‌بستیمش

363
00:19:09,217 --> 00:19:11,778
و خوشبختانه، به نظر می‌اومد
.من خیلی سریع یادش گرفتم

364
00:19:12,540 --> 00:19:15,880
همیشه بهمون میگفتن که
...بهترین دوست یه مرد تفنگ‌ـشه

365
00:19:16,455 --> 00:19:16,996
.و درست هم بود

366
00:19:17,589 --> 00:19:22,074
،تفنگ‌ـمون یه لوله کوتاه "لی-انفیلد" بود
.خیلی تفنگ خوبی بود

367
00:19:22,550 --> 00:19:23,508
.یه تفنگ واقعا سرسخت

368
00:19:24,139 --> 00:19:28,056
...دو طرف سینه‌ـت کیسه مهماتت رو میذاشتی

369
00:19:28,461 --> 00:19:30,150
...تا اینطوری وزن تمام وسایل متعادل بشه

370
00:19:30,601 --> 00:19:35,184
و توی اون کیسه 150 تا
.گلوله‌ی کالیبر 303. وجود داشت

371
00:19:35,689 --> 00:19:38,202
باید تفنگ رو با یه دست
...بالا نگه می‌داشتیم

372
00:19:38,579 --> 00:19:40,562
اما من هیچوقت نمی‌تونستم
.تفنگ رو درست دستم بگیرم

373
00:19:40,960 --> 00:19:42,535
.مچ راستم توان نگه داشتنش رو نداشت

374
00:19:42,937 --> 00:19:46,629
هیچوقت تو زندگیم با یه تفنگ شلیک نکرده بودم
...اما همون روز اول

375
00:19:46,897 --> 00:19:47,608
...به میدان تیر رفتیم

376
00:19:48,097 --> 00:19:49,885
و خیلی معرکه بود که تونستم
.دقیق اهداف رو بزنم

377
00:19:50,417 --> 00:19:53,335
.خب، بعدش تبدیل به یک تیرانداز تراز اول شدم

378
00:19:54,331 --> 00:19:56,388
.مهمتر از همه، شلیک سریع رو یاد گرفتیم

379
00:19:56,768 --> 00:19:59,987
ده دور، اون ده دور رو
.در عرض یه دقیقه به هدف شلیک میکردیم

380
00:20:00,481 --> 00:20:01,836
.بهش میگفتن دقیقه‌ی جنون

381
00:20:02,241 --> 00:20:05,787
...هیچوقت یه آدم مُرده یا جسد ندیده بودم

382
00:20:06,052 --> 00:20:08,335
و نمیدونستم اگر مجبور به
...شلیک به یه آدم بشم

383
00:20:08,843 --> 00:20:10,270
.از پسش برمیام یا نه

384
00:20:11,021 --> 00:20:13,597
سرنیزه رو توی کیسه فرو میکردیم
.و با تمام توان داد می‌زدیم

385
00:20:14,311 --> 00:20:16,143
و بهمون میگفتن که کجا
.سرنیزه رو فرو کنیم

386
00:20:16,469 --> 00:20:18,633
یا به شونه‌ی چپ یا
...به شونه‌ی راست دشمن

387
00:20:19,044 --> 00:20:20,507
.توی سینه یا بدنش

388
00:20:20,962 --> 00:20:23,056
بهمون میگفتن تا جایی که
.میتونیم سروصدا کنیم

389
00:20:23,403 --> 00:20:25,073
.فکر کنم برای ترسوندن دشمن بود

390
00:20:25,486 --> 00:20:27,726
به نظرم زیاد کار جالبی نبود
.اما باید داد میزدیم

391
00:20:28,338 --> 00:20:31,596
وقتی یه لشکر رو آموزش میدین
...‏12 گردان وجود داره

392
00:20:32,129 --> 00:20:34,483
که تقریبا میشه 12,000 نفر
...که در حرکت هستن

393
00:20:35,095 --> 00:20:38,352
و شما یه چرخ دنده‌ی
.خیلی کوچیک در یه چرخ بزرگید

394
00:20:39,055 --> 00:20:42,055
صبح‌های شنبه بهمون مرخصی میدادن
...اما گاهی‌اوقات

395
00:20:42,055 --> 00:20:43,765
.باید به کارای پادگان می‌رسیدیم

396
00:20:43,765 --> 00:20:47,265
و بعدش، تو یکشنبه همگی
.تا کلیسا قدم‌رو میرفتیم

397
00:20:47,265 --> 00:20:49,805
،مهم نبود واقعا چه مذهبی داری
...همگی باید می‌رفتیم

398
00:20:49,805 --> 00:20:51,515
.و به همینطوری بود

399
00:20:51,515 --> 00:20:54,015
...به ندرت، روزی بدون دادوبید

400
00:20:54,015 --> 00:20:55,385
...دور اتاق پادگان می‌گذشت

401
00:20:55,385 --> 00:20:57,765
کسی تجربه‌ی کار با اسبها رو داره؟

402
00:20:57,765 --> 00:21:00,385
کسی اینجا بلده ساز بزنه؟

403
00:21:00,385 --> 00:21:02,925
.کسی فلان تجربه رو داره و از اینطور سوالها

404
00:21:02,925 --> 00:21:06,272
...خب به تدریج، هزاران مردی که به شکل

405
00:21:06,647 --> 00:21:11,059
،دسته‌ای نامنظم جمع شده بودن
...حالا یکی عضو ترابری، یکی عضو گروه موسیقی

406
00:21:11,519 --> 00:21:12,756
.یکی بیسیم‌چی شد و همینطور تا آخر

407
00:21:13,232 --> 00:21:15,504
...نباید تو محوطه‌ی رژه

408
00:21:15,768 --> 00:21:17,512
.با وسایل سنگین تو مسیر قدم‌رو پرسه میزدی

409
00:21:17,957 --> 00:21:20,564
بیشترمون میخواستیم بریم اونطرف
.و از پادگان فرار کنیم

410
00:21:21,249 --> 00:21:24,792
بعد از غذای خوب، هوای تازه و
...تمرین جسمانی

411
00:21:25,310 --> 00:21:28,065
اینقدر تغییر کرده بودن که
.مادر خودشون نمی‌شناختشون

412
00:21:28,331 --> 00:21:31,809
معمولا یکم وزنشون اضافه میشد
.و یک اینچ قدشون بلندتر میشد

413
00:21:32,284 --> 00:21:35,433
اگرچه از دیدن و شنیدن
...صدای گروهبانهای انضباطی متنفر بودیم

414
00:21:35,953 --> 00:21:39,370
نشانه‌ی اعتبار زیادشون بود
...چون مجبورمون میکردن

415
00:21:39,702 --> 00:21:42,072
شکل درست و مناسب رو
.برای قدم‌رو و رژه داشته باشیم

416
00:21:42,544 --> 00:21:45,499
...اما گذشته از اون، خیلی خوش‌تیپ بودن

417
00:21:45,801 --> 00:21:48,801
،مردان جوانی با چهره‌ی گلگون
...بلند قامت، چهار شونه

418
00:21:49,123 --> 00:21:51,381
،که از هیچکس نمی‌ترسیدن
.نه حتی از گروهبان یکم

419
00:21:51,903 --> 00:21:54,758
،بعد از شش هفته
...بهمون اطلاع دادن که قراره

420
00:21:55,023 --> 00:21:55,946
.به اونور آب فرستاده بشیم

421
00:21:56,548 --> 00:22:00,094
گفتن: فردا به طرف
.مقصدی نامشخص راه می‌افتین

422
00:22:00,914 --> 00:22:03,368
هیچوقت بهت نمیگفتن
.که قراره کجا بفرستنت

423
00:22:03,917 --> 00:22:06,904
،فقط میخواستم با آلمانی‌ها بجنگم
...و تا جایی که این خواسته‌م براورده میشد

424
00:22:07,187 --> 00:22:08,924
کوچکترین اهمیتی برام نداشت
.کجا فرستاده میشم

425
00:22:09,578 --> 00:22:12,462
...و وقتی با این برنامه‌ی آموزش نظامی فشرده

426
00:22:12,921 --> 00:22:14,016
...بهشون فشار اوردیم

427
00:22:14,455 --> 00:22:16,040
.دسته‌ به دسته به فرانسه وارد شدن

428
00:22:16,561 --> 00:22:19,776
:قبل از اینکه بریم، افسر گفت
...خب، وقت کافی نداشتین

429
00:22:20,080 --> 00:22:22,923
تا گروهبان بشین، پس
.یکی دو درجه بهتون میدیم

430
00:22:23,411 --> 00:22:26,283
پس ما رو سرجوخه کردن
...و در مدت زمان خیلی کمی

431
00:22:26,653 --> 00:22:28,533
.به طرف پادگان مرکزی به راه افتادیم

432
00:22:29,024 --> 00:22:32,860
:تو ذهنم با خودم می‌گفتم
یعنی دوباره برمیگردم؟

433
00:22:33,384 --> 00:22:34,678
.اون موقع فکر نمیکردم برگردم

434
00:22:35,204 --> 00:22:36,927
.اصلا هم نگرانش نبودم

435
00:22:37,418 --> 00:22:40,848
،اوه، پر از شادی و سرور بودن
.خیلی خوشحال بودن که داریم میریم

436
00:22:41,482 --> 00:22:42,496
.هیچکس گریه نمیکرد

437
00:22:43,019 --> 00:22:45,071
...وقتی توی قطار بودم یه کارت پستال نوشتم

438
00:22:45,538 --> 00:22:48,155
،و از پنجره انداختمش بیرون
...به این امید که به دست خانواده‌م

439
00:22:48,531 --> 00:22:49,003
.رسونده بشه

440
00:22:49,495 --> 00:22:51,799
.عصر به "فولکشتون" رسیدیم

441
00:22:52,449 --> 00:22:55,456
سوار یکی از قایقهای
.تفریحی و قدیمی "تایمز" شدیم

442
00:22:56,012 --> 00:22:59,195
خب، خیلی شلوغ بود
...اما فقط 21 مایل

443
00:22:59,973 --> 00:23:01,717
.از "داور" تا "کلی" با قایق راه بود

444
00:23:02,305 --> 00:23:05,990
افسران باهامون حرف میزدن
...و میگفتن چطور در کشور خارجی

445
00:23:06,428 --> 00:23:09,001
خوش‌رفتار باشیم
...و باید به آداب و رسوم و اخلاق

446
00:23:09,441 --> 00:23:10,462
.مردم اونجا احترام بذاریم

447
00:23:11,114 --> 00:23:14,521
بیشترین تعداد تلفات از میان
...افسران وظیفه بودن

448
00:23:15,109 --> 00:23:17,084
.همگی‌ـمون اینقدر کشته‌ومرده‌ی جنگ نبودیم

449
00:23:17,649 --> 00:23:20,786
خب رفته بودم دستشویی که
...درجه‌هام کنده شد

450
00:23:21,271 --> 00:23:23,311
.و از پنجره‌ی کشتی پرت شدن بیرون

451
00:23:23,779 --> 00:23:26,371
و با این اتفاق به عنوان
.یه سرباز صفر برگشتم رو عرشه

452
00:23:30,861 --> 00:23:32,796
...اسبهامونو از روی پل سیار می‌اوردن

453
00:23:33,149 --> 00:23:35,275
.متوجه حالت چهره‌ی افراد شدم

454
00:23:35,716 --> 00:23:38,358
...هیچکس شاد نبود، چهره‌های خندان

455
00:23:38,676 --> 00:23:39,555
.با برداشتن پل سیار از بین رفت

456
00:23:42,572 --> 00:23:44,249
...هوا خیلی خوب و گرم بود

457
00:23:44,880 --> 00:23:47,640
و از هر روستا و شهری که رد می‌شدیم
...مردم با عجله سراغمون می‌اومدن

458
00:23:48,297 --> 00:23:50,791
.بطری شراب، نون فرانسوی و گُل می‌اوردن

459
00:23:51,436 --> 00:23:54,225
.هر جا رو که نگاه میکردی پر از گل بود

460
00:23:54,788 --> 00:23:56,572
...کشاورزها سرگرم کار خودشون بودن

461
00:23:56,955 --> 00:23:57,838
.کشور بسیار زیبایی بود

462
00:24:00,854 --> 00:24:03,457
،اگر به مزرعه‌ی هویج می‌رسیدیم
...عادت داشتیم از وسطش رد بشیم

463
00:24:03,789 --> 00:24:06,397
.و هویج و شلغمها رو می‌کندیم و میخوردیم

464
00:24:11,148 --> 00:24:13,568
...بدجور میترسیدم که قبل از رسیدن به مقصد

465
00:24:13,961 --> 00:24:14,530
.جنگ تموم بشه

466
00:24:14,920 --> 00:24:15,824
...وقتی به فرانسه رسیدم

467
00:24:16,233 --> 00:24:18,475
.خیلی خوشحال بودم و اشتیاق زیادی داشتم

468
00:24:20,997 --> 00:24:24,351
باید همینطوری پیاده برین و برین
...تا اینکه به حدود

469
00:24:24,696 --> 00:24:25,362
.بیست مایلی خندقها برسین

470
00:24:25,816 --> 00:24:28,796
میدونستیم که به خط مقدم
...داریم نزدیک میشیم

471
00:24:29,199 --> 00:24:30,373
.چون صدای تیراندازی بلندتر میشد

472
00:24:31,252 --> 00:24:33,289
.خمپاره‌ی اول رو یادمه، خوشحال بودم

473
00:24:35,846 --> 00:24:39,808
از میون شهرها و روستاهایی رد شدیم
.که کاملا متروکه شده بودن

474
00:24:40,545 --> 00:24:43,347
،پس هیچوقت نمیدونستیم کجاییم
.فقط میدونستیم تو بلژیکیم

475
00:24:45,928 --> 00:24:49,245
میزان ویرانی به حدی بود که
.هرگز تصورشو نمیکردم

476
00:24:49,778 --> 00:24:52,286
.تمام اونجا حس خیلی عجیبی به آدم میداد

477
00:24:56,440 --> 00:24:59,602
،درختها سوخته بودن
...با آتش خمپاره تیکه‌تیکه شده بودن

478
00:25:00,282 --> 00:25:02,054
و همه جا میشد چاله‌هایی
.که بمبها ایجاد کردن رو دید

479
00:25:04,230 --> 00:25:06,879
...به افراد لشکر 28 کمک کردیم

480
00:25:07,256 --> 00:25:10,064
و همینطور که از کنارشون رد می‌شدیم
می‌گفتیم: اونجا چه خبر بود؟

481
00:25:10,526 --> 00:25:13,103
:در نهایت همگی اینطوری جواب میدادن
.بدجور افتضاح بود رفیق

482
00:25:13,785 --> 00:25:17,090
...پیشکسوتا بدون کوچکترین زخمی برمیگشتن

483
00:25:17,498 --> 00:25:19,681
،اما نمیدونستم چه انتظاری داشته باشم
.هیچی نمیدونستم

484
00:25:21,266 --> 00:25:24,444
،جنگ‌افزار مرگباری بود
.باید با آلمانها روبه‌رو میشدی

485
00:25:29,148 --> 00:25:30,193
.دنبالم بیاین

486
00:25:33,284 --> 00:25:34,448
...بهتون دستور میدادن پر کنین

487
00:25:34,917 --> 00:25:38,508
نه تا گلوله میذاشتی تو خشاب
...و یکی هم که تو اسلحه بود

488
00:25:38,825 --> 00:25:40,049
...و از روی ضامن برمیداشتی

489
00:25:40,401 --> 00:25:42,973
...و همیشه وقتی به سمت خط مقدم میرفتی

490
00:25:43,279 --> 00:25:44,661
.اسلحه‌ـت آماده بود

491
00:25:46,101 --> 00:25:49,263
،اون موقع دستورات جدی داده میشد
...نباید حرف میزدیم

492
00:25:49,567 --> 00:25:50,431
.سرمونو پایین می‌گرفتیم

493
00:25:51,088 --> 00:25:52,860
.در یک صف، بدون سیگار

494
00:25:53,528 --> 00:25:55,833
سروان بعدش تو رو
.به سنگرهای جلویی هدایت میکرد

495
00:26:00,018 --> 00:26:02,517
قبل از اینکه یه نفر
...وارد سنگرها بشه، معمولا

496
00:26:02,834 --> 00:26:06,440
یه رشته سیم خاردار یا کیسه بمب
.در کنار وسایل دیگه با خودش می‌برد

497
00:26:07,287 --> 00:26:09,095
اینطوری میشد تجهیزات رو
.به خط مقدم رسوند

498
00:26:09,707 --> 00:26:12,095
.حالا، همیشه یه راهنما بیرون فرستاده میشد

499
00:26:12,597 --> 00:26:14,660
.تا این بخش از سنگر رو گسترش بده

500
00:26:15,059 --> 00:26:16,110
.چی، کدوم طرف؟ اونطرف

501
00:26:16,406 --> 00:26:18,030
.سنگرهای فرانسه یه هزارتو بودن

502
00:26:18,600 --> 00:26:21,033
،اگر یه راهنما نداشتی
.خیلی راحت گم میشدی

503
00:26:21,509 --> 00:26:23,194
.بخند، مادرت فکر میکنه من مراقبتم

504
00:26:25,969 --> 00:26:27,269
!برین بالا، برین بالا

505
00:26:32,793 --> 00:26:34,606
.سنگرها به خط مستقیم نبودن

506
00:26:35,314 --> 00:26:37,523
اونا رو براساس چیزی به اسم
.سیستم "تراویس" ساخته بودن

507
00:26:38,676 --> 00:26:40,899
...تراویس" آتش خمپاره رو خنثی میکنه"

508
00:26:41,404 --> 00:26:43,213
.نمیذاره ترکشهاش وارد سنگر بشه

509
00:26:44,867 --> 00:26:46,287
...یه خط مقدم از سنگرها وجود داشت

510
00:26:46,750 --> 00:26:48,347
.و بعدش یه خط دیگه از سنگرها پشتش بود

511
00:26:48,886 --> 00:26:52,449
خط پشتیبانی حدود 50 یارد یا بیشتر
.پشت خط مقدم بود

512
00:26:53,303 --> 00:26:55,426
...بین‌ـشون، سنگرهای ارتباطی وجود داشت

513
00:26:56,085 --> 00:26:58,376
...تا اگر خط مقدم به خطر افتاد

514
00:26:58,690 --> 00:26:59,493
.امکان انتقال نیروها باشه

515
00:27:00,018 --> 00:27:03,385
...اولین برداشتم از سنگرها این بود که

516
00:27:03,675 --> 00:27:04,544
.خیلی کثیف و بهم‌ریخته‌ن

517
00:27:05,641 --> 00:27:07,096
.همونطور که بودن باید تحویلشون میگرفتیم

518
00:27:07,644 --> 00:27:10,515
یه اورکت رو میدیدی که
.از یه میخ چوبی آویزون شده

519
00:27:11,343 --> 00:27:14,228
.یه قوطی قراضه رو که یکم چای توش بود

520
00:27:14,968 --> 00:27:17,513
...یه چاله که یه تیکه پتو روش افتاده بود

521
00:27:17,973 --> 00:27:18,965
.تختی که از کیسه شن درست شده بود

522
00:27:20,238 --> 00:27:23,042
دنیامون با منطقه‌ی بی‌طرف
...از هم جدا شده بود

523
00:27:23,773 --> 00:27:24,908
...یه جور پرده‌ی آهنین

524
00:27:25,316 --> 00:27:28,579
که اگر از اون فراتر میرفتی
.لولو خورخوره می‌اومد و میکشتت

525
00:27:29,307 --> 00:27:32,016
وقتی از دوربین‌ـت نگاه میکردی
...تنها چیزی که به چشم میخورد

526
00:27:32,301 --> 00:27:36,104
چاله‌های خمپاره، سیم‌خاردارای خودت
.و سیم‌خاردارای آلمانی

527
00:27:37,187 --> 00:27:39,812
اجساد رو می‌تونستی ببینی
...که از سیم‌خاردار آویزون شدن

528
00:27:40,277 --> 00:27:42,186
.و مدت زمان خیلی خیلی زیادی همونجا بودن

529
00:27:42,843 --> 00:27:45,460
.به نظر یکی از مخروبه‌ترین مکانهای دنیا بود

530
00:27:46,274 --> 00:27:50,465
،هیچ اثری از حیات نمی‌دیدی
...و بااینحال خیلی خوب میدونستی

531
00:27:50,725 --> 00:27:53,758
که درست در تیرراس‌ـت
.صدها و صدها مرد وجود دارن

532
00:27:55,038 --> 00:27:57,807
...یه جوخه‌ی 50 نفره مسئولیت حدود 100 یارد

533
00:27:58,147 --> 00:27:59,915
.از سنگرهای خط مقدم رو به عهده می‌گرفت

534
00:28:00,595 --> 00:28:02,755
...در سرتاسر سنگرها علامتهایی نصب شده بودن

535
00:28:03,234 --> 00:28:06,185
"میدان "پیکادلی" و خیابون "ریجنت
...و از اینجور چیزا

536
00:28:06,847 --> 00:28:08,482
...که بهت میگفتن کجا میشه آب خورد

537
00:28:09,270 --> 00:28:11,167
...و کجا خطرناکترین جای ممکنه و

538
00:28:11,450 --> 00:28:12,305
.تک‌تیراندازها بهش دید دارن

539
00:28:12,910 --> 00:28:15,968
باید خیلی مراقب می‌بودی
...چون یه گلوله می‌تونست

540
00:28:16,272 --> 00:28:18,003
.خیلی راحت از یه کیسه شن رد بشه

541
00:28:18,550 --> 00:28:21,219
...یه روز داشتم با یه جوونک حرف میزدم و یهو

542
00:28:21,650 --> 00:28:23,398
.سرش مثل یه تخم‌مرغ ترکید

543
00:28:23,727 --> 00:28:26,453
برحسب اتفاق درست همونجایی وایستاده بود
.که یه تک‌تیرانداز تونسته بود هدف بگیردش

544
00:28:28,161 --> 00:28:30,575
.باید چهار روز رو در سنگر تحمل میکردیم

545
00:28:31,199 --> 00:28:34,376
برای چهار روز
.به اندازه‌ی کافی غذا برمی‌داشتیم

546
00:28:35,335 --> 00:28:38,111
.برین بچه‌ها، به آلمانیها سلام برسونین

547
00:28:38,954 --> 00:28:40,617
.مراقب خودتون باشین

548
00:28:40,892 --> 00:28:44,316
،روزت قبل از سحر شروع میشد
...وقتی افسر وظیفه در 100 یارد

549
00:28:44,620 --> 00:28:47,093
.گشت می‌زد تا مطمئن بشه همگی زنده‌ن

550
00:28:47,740 --> 00:28:50,646
در روز در سنگرها، باید دو ساعت
.نگهبانی می‌دادی و چهار ساعت استراحت میکردی

551
00:28:51,511 --> 00:28:53,260
...یک سوم از افراد، وظیفه‌ی نگهبانی داشتن

552
00:28:53,705 --> 00:28:55,439
.یک سوم کار میکردن و یک سوم میخوابیدن

553
00:28:56,082 --> 00:28:58,025
.هر جا که می‌شد میخوابیدیم

554
00:28:58,487 --> 00:29:00,418
.بدون تخت، راحت روی زمین دراز می‌کشیدیم

555
00:29:01,379 --> 00:29:02,429
!به دوربین نگاه کن رفیق

556
00:29:02,927 --> 00:29:06,862
،سنگر پر از آب بود
...هر جا که میشد سعی میکردیم

557
00:29:07,128 --> 00:29:07,997
.بالای سطح آب بمونیم

558
00:29:08,430 --> 00:29:10,454
...تونستیم کناره‌ی سنگر رو بکَنیم

559
00:29:11,062 --> 00:29:13,080
...و همونجا کمبود خوابمونو جبران میکردیم

560
00:29:13,378 --> 00:29:14,951
.و در چهار ساعت استراحت بیشتر میخوابیدیم

561
00:29:15,976 --> 00:29:18,651
...و باید چندین ساعت تو جان‌پناه می‌موندی

562
00:29:18,913 --> 00:29:19,911
.و بعد دوباره استراحت میکردی

563
00:29:20,537 --> 00:29:23,443
...اگر اتفاق بدی نمی‌افتاد، شاید

564
00:29:23,957 --> 00:29:26,949
دو یا سه گروه نگهبانی
.در تمام خط مقدم وجود میداشت

565
00:29:39,258 --> 00:29:40,377
.وظیفه‌ـشون بیدار موندن بود

566
00:29:40,754 --> 00:29:42,734
...اگر خوابت می‌برد، دشمن گیرت مینداخت

567
00:29:43,278 --> 00:29:46,491
،اگر خیلی خسته بودی
...میتونستی ایستاده بخوابی

568
00:29:47,000 --> 00:29:48,200
.که بارها خودم همینطوری خوابیدم

569
00:29:50,183 --> 00:29:54,280
اولین کاری که باید بعد از
.رسیدن به خط مقدم بکنی اینه که چای بنوشی

570
00:29:55,144 --> 00:29:57,229
...مسلسل "ویکرز" یه مشکلی داشت

571
00:29:57,540 --> 00:29:59,035
...باید با آب خنک می‌شد

572
00:29:59,740 --> 00:30:02,141
،اگر همینطوری شلیک میکردی
...متوجه میشدی که آب

573
00:30:02,435 --> 00:30:04,466
...به جوش میاد. لوله‌ـشو باز میکردی

574
00:30:04,681 --> 00:30:05,531
.و میتونستی یه فنجون چای بخوری

575
00:30:06,627 --> 00:30:08,712
.آب رو با بشکه‌های بنزین دو گالنی می‌اوردن

576
00:30:09,523 --> 00:30:11,990
و مزه‌ی بنزین رو توش حس میکردیم
...چون نمی‌تونستن

577
00:30:12,242 --> 00:30:13,340
.درست بشورنش

578
00:30:16,632 --> 00:30:18,123
.در هر گوشه یه اجاق کوچیک درست کرده بودن

579
00:30:18,706 --> 00:30:23,184
از چوبهای کوچیک باید استفاده میکردیم
...چون اگر دود توی خط مقدم بلند میشد

580
00:30:23,528 --> 00:30:24,979
.یه خمپاره درست رو سرمون می‌افتاد

581
00:30:25,152 --> 00:30:25,846
.دلم نوشیدنی میخواد

582
00:30:26,266 --> 00:30:28,175
.اما یکم از اون چای رو برای اصلاح نگه دار

583
00:30:28,924 --> 00:30:30,521
.چون مجبور بودیم تو خط مقدم اصلاح کنیم

584
00:30:31,462 --> 00:30:33,962
...از کلی قوطی در جان‌پناه استفاده میکردیم

585
00:30:34,385 --> 00:30:37,269
اگر بارون می‌اومد، جرات نداشتی
.به هیچ آب دیگه‌ای دست بزنی

586
00:30:37,956 --> 00:30:39,824
...از چاله‌های خمپاره آب برمیداشتیم

587
00:30:40,548 --> 00:30:42,414
.که ممکن بود چندین جسد تهش افتاده باشه

588
00:30:42,716 --> 00:30:44,477
فکر میکردیم به شرطی که
...به مدت طولانی بجوشونیمش

589
00:30:44,897 --> 00:30:46,383
.تمام چیزای سبزش میاد روی سطح

590
00:30:46,920 --> 00:30:49,303
.آروم و یواش
.به هر حال باهاش چای درست میکردیم

591
00:30:49,726 --> 00:30:51,369
.همینطوری بود که اسهال خونی گرفتم

592
00:30:51,960 --> 00:30:54,091
البته، هیچ بخشی
.برای بهداشت درنظر گرفته نشده بود

593
00:30:54,773 --> 00:30:56,743
...یه گودال میکندن و یه میله وسطش میذاشتن

594
00:30:57,209 --> 00:30:59,463
.و هفت یا هشت نفر روی میله می‌نشستن

595
00:31:00,183 --> 00:31:02,737
.خدایا، دستشویی کردن افتضاح بود

596
00:31:03,466 --> 00:31:05,874
.افراد بدون رعایت حریم خصوصی دستشویی میکردن

597
00:31:06,909 --> 00:31:10,201
چون یکم خجالتی بودم، اگر با
...یکی دیگه می‌رفتم دستشویی

598
00:31:10,587 --> 00:31:11,472
.یکم مضطرب میشدم

599
00:31:11,960 --> 00:31:14,351
اما وقتی توی ارتشی
.به این چیزا عادت میکنی

600
00:31:14,862 --> 00:31:17,068
البته، کوچکترین اهمیتی نداشت
...چون زنی وجود نداشت

601
00:31:17,356 --> 00:31:18,142
.یا چیز دیگه‌ای نبود

602
00:31:18,651 --> 00:31:20,944
.مگسها دور باسنت وول میزدن

603
00:31:21,407 --> 00:31:22,158
.خیلی افتضاح بود

604
00:31:22,686 --> 00:31:23,995
.و چیزی به اسم کاغذ توالت هم وجود نداشت

605
00:31:24,766 --> 00:31:26,472
.باید با دستت پشتت رو پاک میکردی

606
00:31:27,003 --> 00:31:29,495
...دستت ممکن بود به خیلی چیزا خورده باشه

607
00:31:29,759 --> 00:31:30,351
.اما هیچوقت شسته نمیشدن

608
00:31:30,825 --> 00:31:32,406
...خب، یه داد ترسناک که می‌شنیدین

609
00:31:34,722 --> 00:31:36,915
تخته از جاش بلند میشد
...و مردای بیچاره

610
00:31:37,246 --> 00:31:39,618
.که روش نشسته بودن توی کثافت می‌افتادن

611
00:31:40,709 --> 00:31:42,805
.همیشه بخش خنده‌دار جنگ هم بود

612
00:31:44,534 --> 00:31:47,426
باید حتما تفنگهامونو زمین میذاشتیم
...و خودمونو سرگرم میکردیم

613
00:31:47,866 --> 00:31:52,478
و وقتی افراد بیرون می‌اومدن شبیه خرگوشهای
.مردنی بودن که هیچکس نمیخواست نزدیکشون بشه

614
00:31:54,402 --> 00:31:57,650
هیچ لباس اضافه‌ای نداشتیم
...و تا هفته‌ها باید

615
00:31:57,946 --> 00:31:59,686
.بدون شستن لباس یا حمام کردن سر میکردیم

616
00:32:00,487 --> 00:32:04,603
...من خودم شخصا خیلی بدبو و کثیف شده بودم

617
00:32:05,021 --> 00:32:06,695
.بدنم پر از شپش شده بود

618
00:32:07,292 --> 00:32:09,456
.اوه، شپش مشکل خیلی وحشتناکی بود

619
00:32:10,001 --> 00:32:13,187
،موجودات کوچیک خنده‌دار
...مثل هیولاهای کوچیک بودن

620
00:32:13,669 --> 00:32:15,869
.با شش پا، و روزی ده بار غذا میخوردن

621
00:32:16,346 --> 00:32:17,909
.باید کوفتی‌ها رو میکشتی

622
00:32:18,317 --> 00:32:19,894
.خیلی دوست داشتم بسوزونمشون

623
00:32:20,769 --> 00:32:23,188
...درزهای لباس رو روی شمع روشن میگرفتی

624
00:32:23,859 --> 00:32:26,672
.و صدای ترکیدن تخمهاشونو می‌تونستی بشنوی

625
00:32:27,441 --> 00:32:30,639
به محض اینکه پیرهن رو
...دوباره تنت میکردی، گرمای بدن

626
00:32:31,060 --> 00:32:32,482
.باعث میشد تخمهایی که از بین نرفتن باز بشن

627
00:32:33,235 --> 00:32:35,649
.و روز بعد بازم شپشو بودیم

628
00:32:38,755 --> 00:32:41,204
.هر کسی برای خودش صبحونه آماده میکرد

629
00:32:42,855 --> 00:32:46,564
،اغلب نون و مربا بود
.اما 16 نفر باید یه قرص نون رو میخوردن

630
00:32:47,674 --> 00:32:50,220
...یه تیکه‌ی کوچیک بیکن که به

631
00:32:50,629 --> 00:32:51,486
.نیم دوجین مرد میرسید

632
00:32:52,889 --> 00:32:55,397
...ورقه‌ی نازک بیکن رو توی ظرف غذات میذاشتی

633
00:32:56,064 --> 00:32:59,401
یکم چوب توی اجاقت میذاشتی
.و اینطوری بیکن‌ـت سرخ میشد

634
00:33:00,366 --> 00:33:03,089
و بعد توی چربی‌ـش
...یه تیکه بیسکوییت مینداختی

635
00:33:03,858 --> 00:33:05,356
.و بعدش صبحونه‌ـت دیگه آماده بود

636
00:33:05,838 --> 00:33:08,106
شام بیشتر اوقات
...گوشت گاو و خوراک گوشت بود

637
00:33:08,579 --> 00:33:10,756
.در کنار همه نوع کنسرو سبزیجات

638
00:33:11,659 --> 00:33:14,360
کنسروهای "ماگانوگی" خوراک گوشت بود
.که با گوشت گاو درست شده بود

639
00:33:14,846 --> 00:33:18,085
به خندقهای فرانسوی میرفتم
...و بیسکوییتهایی رو میخوردم

640
00:33:18,460 --> 00:33:20,400
...که از دو سال قبل سربازا جا گذاشته بودن

641
00:33:20,867 --> 00:33:23,917
.و مزه‌ی کپک میداد اما اصلا منو مریض نکرد

642
00:33:25,645 --> 00:33:28,205
اوضاع همینطوری بود. وقتی گشنه باشی
.حاضری هر چیزی بخوری

643
00:33:28,803 --> 00:33:29,964
.و همیشه هم گشنه بودیم

644
00:33:32,438 --> 00:33:34,948
اما هر لحظه ممکن بود
.یه خمپاره رو سرمون بیاد

645
00:33:37,279 --> 00:33:38,877
.به سختی می‌شد در برابرش از خودت محافظت کرد

646
00:33:39,740 --> 00:33:43,194
وقتی توپ در فاصله پنج مایلی
.شلیک میشد آدم صداشو می‌شنید

647
00:33:45,642 --> 00:33:47,794
...و پنج یا شش ثانیه بعد از راه می‌رسید

648
00:33:48,087 --> 00:33:51,209
.ممکن بود دچار تغییر روانی خیلی زیادی بشی

649
00:33:57,666 --> 00:34:00,115
...یادم نمیاد چیزی بیشتر از خمپاران مداوم

650
00:34:00,379 --> 00:34:03,411
،اعصاب خردکن بوده باشه
.بدون وقفه، شب و روز ادامه داشت

651
00:34:04,656 --> 00:34:07,494
اما همیشه بهمون میگفتن که هیچوقت
...صدای خمپاره‌ای که بهت بخوره رو نمیشنوی

652
00:34:07,841 --> 00:34:09,966
.چون بیشترشون سریعتر از صوت حرکت میکنن

653
00:34:10,918 --> 00:34:13,940
اما میتونستی حس کنی که
.قلبت داره از جا کنده میشه

654
00:34:14,924 --> 00:34:16,613
فشار عصبی که بهت وارد میشد
.واقعا وحشتناک بود

655
00:34:17,623 --> 00:34:19,541
با اینکه خمپاره در فاصله‌ی
...‏50 یاردی می‌افتاد

656
00:34:19,892 --> 00:34:22,149
...میتونستی ترکشهای آهنی‌ـشو پیدا کنی

657
00:34:22,657 --> 00:34:24,457
...خیلی داغ بود و وزنش به نیم پوند می‌رسید

658
00:34:24,891 --> 00:34:26,044
.و به سنگرت هم میرسید

659
00:34:26,859 --> 00:34:29,342
.آدما رو میدیدی که ریزریز شدن

660
00:34:29,654 --> 00:34:31,524
من خودم واقعا تیکه‌های بدن یه نفر رو
.تو کیسه ریختم

661
00:34:31,978 --> 00:34:34,063
...هر از گاهی صدای یه غرش بلند، شنیده میشد

662
00:34:34,312 --> 00:34:35,865
...مثل یه هواپیما که میخواد فرود بیاد

663
00:34:37,158 --> 00:34:39,765
و در یک پنجم ثانیه، قدرت تحلیل‌ـتو
...از دست میدادی

664
00:34:40,164 --> 00:34:42,036
...و خودتو پرت میکردی تو گل و شل

665
00:34:42,370 --> 00:34:43,961
.و بقیه حسابی بهت می‌خندیدن

666
00:34:44,339 --> 00:34:47,213
خمپاره‌های ترکشی
...تو هوا منفجر میشدن و نیروهایی که

667
00:34:47,486 --> 00:34:48,295
.زیرشون بودن رو تیربارون میکردن

668
00:34:50,555 --> 00:34:51,606
.انگار که از یه شاتگان شلیک شده باشن

669
00:34:54,340 --> 00:34:56,830
،گلوله‌ها رو سرت می‌بارید
.مثل میخهای جهنمی سوت می‌کشیدن

670
00:35:00,807 --> 00:35:03,641
یه چیز آزاردهنده‌ی دیگه‌ای که
...باهاش روبه‌رو بودیم این بود که آلمانیها

671
00:35:04,071 --> 00:35:05,386
.در کار کندن خیلی فعال بودن

672
00:35:07,640 --> 00:35:09,521
...زیر جان‌پناه جلویی می‌خزیدیم

673
00:35:09,787 --> 00:35:11,096
...تا آوار روسرمون خراب نشه

674
00:35:11,570 --> 00:35:14,561
و به افراد میگفتم که
...به آلمانیها شلیک کنن تا نتونن

675
00:35:14,979 --> 00:35:17,302
به چاله‌ی ایجاد شده بیان
.و از اونجا ما رو بمباران کنن

676
00:35:18,631 --> 00:35:20,974
اگر خط مقدم آسیبی می‌دید
...باید ترمیم می‌شد

677
00:35:21,296 --> 00:35:22,489
...خب، افرادی که تو خط مقدم بودن

678
00:35:22,788 --> 00:35:23,691
.باید درستش میکردن

679
00:35:26,579 --> 00:35:29,753
با خودم میگفتم که
...احتمالش خیلی زیاده به ما که

680
00:35:29,990 --> 00:35:32,389
سواره‌نظام بودیم شلیک کنن
.و ما رو از صفحه‌ی روزگار محو کنن

681
00:35:36,420 --> 00:35:38,200
!اینطوری داد میزدم: بتاز

682
00:35:38,706 --> 00:35:40,856
.اسبها یهو آدم روو پرت میکردن پایین

683
00:35:42,546 --> 00:35:43,618
.عجب اوضاع آشفته‌ای بود

684
00:35:44,706 --> 00:35:47,105
،اسبها رو زمین می‌افتادن
...دل و روده‌ـشون بیرون می‌ریخت

685
00:35:47,381 --> 00:35:49,291
.و افراد هم زیر اونا خفه میشدن

686
00:35:50,656 --> 00:35:52,543
!و پسرا میگفتن: لعنت به آلمانیا

687
00:35:53,277 --> 00:35:55,489
از دست‌دادن یه اسب
.مثل از دست‌دادن یه دوسته

688
00:35:56,309 --> 00:35:58,652
...سرتیپ رو به سروانمون میکرد و میگفت

689
00:35:59,179 --> 00:36:00,520
.به اون پسر، دو یا سه روز مرخصی بده

690
00:36:01,015 --> 00:36:02,454
...وقتی یه پسر یه حیوون رو اینقدر دوست داره

691
00:36:02,770 --> 00:36:03,789
.حتما آدم خوب و سالمیه

692
00:36:04,805 --> 00:36:07,008
.تمام خط مقدم یه بوی خاص میداد

693
00:36:07,731 --> 00:36:08,848
...بوی پیچیده‌ای نبود

694
00:36:09,736 --> 00:36:11,996
.بوی تجزیه‌ی اجساد بود

695
00:36:12,778 --> 00:36:14,516
.بوی تعفن و تهوع‌آور بود

696
00:36:15,159 --> 00:36:16,396
.هیچوقت اون بو رو فراموش نمیکنی

697
00:36:18,533 --> 00:36:20,462
.بوی مرگ بود

698
00:36:20,867 --> 00:36:25,173
اگر تا حالا بوی موش مرده رو
...حس کرده باشین، همونطوری اما صدها

699
00:36:25,452 --> 00:36:26,324
.و صدها بار بدتر از اون

700
00:36:29,115 --> 00:36:30,257
.انگار که همه چیز، اون بو رو میداد

701
00:36:30,686 --> 00:36:32,551
،وقتی غذا میخوردی هم
.میتونستی مزه‌ـشو حس کنی

702
00:36:34,170 --> 00:36:38,705
بوی گند می‌اومد و قسمتهای
...مختلف بدن انسان همه جا دیده میشد

703
00:36:39,262 --> 00:36:41,151
.یه چیز عادی و روزمره شده بود

704
00:36:41,943 --> 00:36:44,671
با خودمون میگفتیم، خب
نفر بعدی ماییم، چه اهمیتی داره؟

705
00:36:46,953 --> 00:36:49,561
هر جا که یه قبر یا جسد بود
.موشها هم بودن

706
00:36:51,341 --> 00:36:52,524
...موشهای چاق‌وچله‌ای بودن

707
00:36:52,915 --> 00:36:54,572
.و میدونستیم چطوری چاق شدن

708
00:36:55,296 --> 00:36:59,866
،جونورهای زننده‌ای بودن
...چون تو قبرها میرفتن

709
00:37:00,665 --> 00:37:03,254
و از مرده‌ها تغذیه میکردن
...و بعدش می‌اومدن تو سنگرها

710
00:37:04,058 --> 00:37:05,131
.اونجا پرسه میزدن

711
00:37:05,822 --> 00:37:07,568
...ته سنگر از خواب بیدار شدم

712
00:37:07,843 --> 00:37:09,696
.و حس کردم یه چیز گرم روی صورتمه

713
00:37:10,157 --> 00:37:12,047
.و یه قلب کوچولو همینطوری می‌تپید

714
00:37:12,417 --> 00:37:15,677
...لعنتی صورتمو با پاهاش خراش داد

715
00:37:15,931 --> 00:37:16,506
.و رفت پایین

716
00:37:17,007 --> 00:37:18,801
،سعی میکردیم بهشون شلیک کنیم
...بزنیم و بکشیمشون

717
00:37:19,310 --> 00:37:20,530
.دنبالشون کنیم و از این کارا

718
00:37:22,363 --> 00:37:23,324
.بعدش گاز از راه میرسید

719
00:37:24,243 --> 00:37:26,407
ابر سبز رو می‌دیدیم
.که بهمون نزدیک می‌شد

720
00:37:27,221 --> 00:37:28,769
.خیلی آروم جلو می‌اومد

721
00:37:29,563 --> 00:37:30,325
...داد میزدن: گاز

722
00:37:30,862 --> 00:37:33,429
...و باید ماسکت رو بیرون می‌اوردی و در عرض

723
00:37:33,775 --> 00:37:34,529
.دو سه ثانیه رو صورتت میذاشتی

724
00:37:34,983 --> 00:37:38,697
،بله، گاز فوسجن بود
.بعدش هم گاز خردل بود

725
00:37:39,291 --> 00:37:40,445
.خیلی موثر بود

726
00:37:41,236 --> 00:37:42,870
.هیچوقت ندیدم کسی مسموم بشه

727
00:37:43,706 --> 00:37:46,842
اگر نمیتونستی ماسک گازتو دربیاری
...باید روی یه دستمال ادرار میکردی

728
00:37:47,160 --> 00:37:48,634
.و دستمال رو دور دهن و بینی‌ـت می‌بستی

729
00:37:49,339 --> 00:37:51,849
...من زیاد راحت نبودم که روی دستمال

730
00:37:52,140 --> 00:37:55,244
...ادرار کنم، پس تو توالت

731
00:37:55,501 --> 00:37:58,124
...سنگر میرفتم و سرمو توی یه سطل میکردم

732
00:37:58,535 --> 00:38:00,369
اما بهتون بگم، نمیتونستم
...نفسمو زیاد نگه دارم

733
00:38:01,058 --> 00:38:03,583
بالا می‌اومدم، یکم
.هوای تازه میخوردم و برمیگشتم پایین

734
00:38:04,180 --> 00:38:06,092
...خیلی زود همگی تو یه ابرِ

735
00:38:06,353 --> 00:38:07,547
.زرد و کثیف گیر میکردیم

736
00:38:08,040 --> 00:38:10,998
هر چی بیشتر سعی میکردیم
...از شر سوزش چشمهامون خلاص بشیم

737
00:38:11,444 --> 00:38:12,187
.بدتر میشد

738
00:38:14,618 --> 00:38:17,175
...و با خودم میگفتم که اگر یه موقع باعث

739
00:38:17,409 --> 00:38:18,153
.کوری بشه چی

740
00:38:18,719 --> 00:38:22,101
...استخراج خون لخته شده و تزریق محلول نمک

741
00:38:22,698 --> 00:38:24,381
.می‌تونست خیلی از مشکلات رو حل کنه

742
00:38:24,812 --> 00:38:27,489
و چون خودمم مسموم شدم
.از روی تجربه براتون حرف میزنم

743
00:38:30,315 --> 00:38:32,546
...زمستون که میشد، آب‌وهوا بدتر می‌شد

744
00:38:32,884 --> 00:38:35,914
...پس سنگرها بیشتر و بیشتر از آب پر میشدن

745
00:38:36,503 --> 00:38:38,017
.تا جایی که در آب غرق می‌شد

746
00:38:38,677 --> 00:38:41,411
...آب زیر پات جریان داشت و همینطور

747
00:38:41,736 --> 00:38:44,096
بالا و بالاتر می‌اومد
.تا وقتی که به سینه‌ـت می‌رسید

748
00:38:44,665 --> 00:38:46,529
.مشکل ما سرمازدگی بود

749
00:38:47,268 --> 00:38:51,301
پوتینهای پلاستیکی‌ـمون پر از آب می‌شد
...و صبح‌ها نمیتونستیم

750
00:38:51,582 --> 00:38:53,876
اونا رو از پامون جدا کنیم چون یخ زده بودن
.و به پاهامون چسبیده بودن

751
00:38:55,052 --> 00:38:56,792
...وقتی کسی از پاهای سنگری حرف میزنه

752
00:38:57,089 --> 00:38:58,547
.منظورش بیماری قانقاریاس

753
00:38:59,263 --> 00:39:01,878
بلافاصله پشت خط مقدم می‌فرستادنش
.و پاهاشو قطع میکردن

754
00:39:03,220 --> 00:39:04,646
میشه بهمون یه کمکی بکنی؟

755
00:39:05,303 --> 00:39:09,154
،وقتی آب تو زمین جذب میشد
...کف سنگرها

756
00:39:09,606 --> 00:39:13,205
.پر از گل مایع میشد که خیلی چسبناک بود

757
00:39:13,902 --> 00:39:17,273
.یه جور گل جالب و وامونده بود

758
00:39:18,204 --> 00:39:20,549
.واقعا خیلی حال بهم زن و سرسخت بود

759
00:39:21,106 --> 00:39:21,921
.بهت می‌چسبید

760
00:39:22,898 --> 00:39:25,635
اگر کسی میخواست برای
...گرفتن جیره برگرده عقب

761
00:39:26,275 --> 00:39:28,437
.خب، پیمودن راه براش یه کابوس بود

762
00:39:28,928 --> 00:39:29,893
.به زحمت میشد جلو رفت

763
00:39:30,494 --> 00:39:33,267
وقتی بارون، رگباری میشد
...روی تخته‌ها حسابی لیز میشد

764
00:39:33,719 --> 00:39:35,685
.اونوقت زبان آدم خیلی تقویت میشد

765
00:39:36,241 --> 00:39:38,190
کلماتی به گوش‌ـت میخورد که
.فکر نمیکردی وجود داشته باشن

766
00:39:39,092 --> 00:39:42,140
،و اگر از روی تخته‌ها سر میخوردی
...توی گل غرق میشدی

767
00:39:42,474 --> 00:39:45,102
که پر از اجساد تجزیه شده‌ی
...انسانها و قاطرها بود

768
00:39:45,632 --> 00:39:47,096
.و کارت تموم میشد

769
00:39:47,829 --> 00:39:50,834
یه پسر درست وسط این دریای بزرگ گل
...گیر کرده بود و تقلا میکرد

770
00:39:51,240 --> 00:39:52,656
.و ما هیچ کاری نتونستیم بکنیم

771
00:39:53,022 --> 00:39:54,569
.امیدی به رسیدن بهش وجود نداشت

772
00:39:54,867 --> 00:39:56,567
قیافه‌ی اون پسر رو یادم نمیره
...و هنوز خیلی بچه بود

773
00:39:57,079 --> 00:39:58,081
.واقعا رقت‌انگیز بود

774
00:39:59,097 --> 00:40:02,291
مردانی رو دیدم که توی گل
.غرق شدن و توی لجن مردن

775
00:40:02,896 --> 00:40:05,397
فکر کنم همین باعث شد
.دیگه صبرم تموم بشه

776
00:40:06,757 --> 00:40:09,397
...همه چیز ساکت بود و یهو ممکن بود

777
00:40:09,668 --> 00:40:12,196
:یه آلمانی مست بگه
.میخوام امروز رو براشون جهنم کنم

778
00:40:12,710 --> 00:40:14,276
...و هر چی خمپاره داشت، رو سرمون می‌ریخت

779
00:40:14,521 --> 00:40:15,808
.و صدها نفر رو تو خط مقدم هدف میگرفت

780
00:40:16,188 --> 00:40:17,855
.و بهش خط دفاع هم میگفتن

781
00:40:19,786 --> 00:40:22,515
در وضعیتی بودیم که
.به طور کامل از تمدن دور شده بودیم

782
00:40:23,056 --> 00:40:26,594
خیلی دورافتاده و تنها
.توی این گل گیر کرده بودیم

783
00:40:27,217 --> 00:40:30,849
و اونوقت می‌فهمیدی
...خرگوشی که به دام افتاده چه حسی داره

784
00:40:31,240 --> 00:40:34,548
،چون درست مثل خرگوشها
.انسانها ما رو شکار میکردن

785
00:40:35,032 --> 00:40:37,305
...میدونستی جونت در دستان یکی دیگه‌س

786
00:40:37,601 --> 00:40:40,716
و خیلی با هم متحد می‌شدین
...و اجازه نمیدادین چیزی

787
00:40:40,993 --> 00:40:41,699
.این اتحاد رو بهم بزنه

788
00:40:42,200 --> 00:40:44,376
از دید خودت میدونستی
.چه اتفاقی داره می‌افته

789
00:40:44,907 --> 00:40:46,552
.اما فراتر از اون دیگه هیچی نمیدونستی

790
00:40:47,434 --> 00:40:50,867
،برات مهم نبود چطور جنگ پیش میره
.داریم برنده میشیم یا نه

791
00:40:51,238 --> 00:40:53,120
اصلا زحمت فکر کردن به
.این چیزا رو به خودت نمیدادی

792
00:40:53,333 --> 00:40:55,626
،مثل ولگردها زندگی میکردی
...هیچ دکمه‌ای رو برق نمی‌انداختی

793
00:40:56,159 --> 00:40:59,519
هر طور که میخواستی یونیفورم می‌پوشیدی
.و کسی اصلا اهمیتی نمیداد

794
00:40:59,973 --> 00:41:02,347
تنها چیزی که نگرانش بودن این بود که
.توانایی جنگیدن داری یا نه

795
00:41:03,133 --> 00:41:04,844
...اگر خبری نبود، در مورد زندگی حرف میزدی

796
00:41:05,578 --> 00:41:07,631
.مثلا از کجا اومدی، دوستت کجایی ـه

797
00:41:07,865 --> 00:41:08,699
.همه چیز دوستانه بود

798
00:41:08,981 --> 00:41:10,859
...رفتار خیلی محبت‌آمیز بین افراد

799
00:41:11,137 --> 00:41:11,797
.برقرار بود

800
00:41:12,496 --> 00:41:15,281
،وقتی آتش جنگ زیاد شعله‌ور نبود
...بودن تو خط مقدم

801
00:41:15,775 --> 00:41:16,608
.یه جورایی جالب میشد

802
00:41:17,048 --> 00:41:19,716
...زیاد خطرناک نبود، یه جور اردو تو طبیعت

803
00:41:20,055 --> 00:41:24,348
،با پسرا بود که کمی خطر
.هیجان‌انگیزش میکرد

804
00:41:25,117 --> 00:41:28,128
اغلب به سنگرها حمله میکردیم
.و اگر ممکن بود اسیر می‌گرفتیم

805
00:41:28,799 --> 00:41:32,239
و برای حمله به سنگر
.نیاز به هشت گذرگاه بود

806
00:41:34,369 --> 00:41:36,548
...اگر میخواستی حمله کنی، یکی باید

807
00:41:36,825 --> 00:41:38,143
.شبونه از تو سیم خاردارها راه باز میکرد

808
00:41:41,535 --> 00:41:42,816
...تنها چاره‌ش آروم کار کردن بود

809
00:41:45,420 --> 00:41:47,426
.باید سریع میرفتی جلو و کارتو انجام میدادی

810
00:41:48,134 --> 00:41:50,076
بمب مینداختیم و با سرنیزه
...به آلمانیهایی که بیرون می‌اومدن

811
00:41:50,332 --> 00:41:52,821
حمله میکردیم، دستها و
...زانوهاشون، سرشونو

812
00:41:53,040 --> 00:41:54,806
خرد میکردیم و چند تا بمب
.رو سرشون مینداختیم

813
00:42:00,608 --> 00:42:02,419
.و سه راه برای خلاص شدن از شرش وجود داشت

814
00:42:02,724 --> 00:42:05,366
،اولی چاقو زدن بهش
.خفه کردنش یا با سرنیزه کشتنش

815
00:42:05,954 --> 00:42:08,612
ساکت‌ترین راه این بود که
...دور گلوش یه چیزی بپیچی

816
00:42:08,933 --> 00:42:10,071
.و به پشتش چاقو بزنی

817
00:42:14,567 --> 00:42:16,586
هفت‌تیر رو به سمت
...رودولف" کوچولو پرتاب کردم"

818
00:42:16,848 --> 00:42:17,684
.فقط 18 سالش بود

819
00:42:18,085 --> 00:42:19,070
.خورد به صورتش

820
00:42:19,791 --> 00:42:21,883
فریاد زد و به سمتم دوید
.و همون موقع بود که گرفتمش

821
00:42:22,545 --> 00:42:23,573
.فقط با یه هفت‌تیر گرفتمش

822
00:42:24,041 --> 00:42:26,235
!آفرین بچه‌ها! حمله‌ی خوبی بود

823
00:42:26,496 --> 00:42:28,616
همیشه یه فلاسک پر همراهم بود
.و بهش نوشیدنی دادم

824
00:42:29,050 --> 00:42:30,180
.دلم براش می‌سوخت

825
00:42:30,877 --> 00:42:34,009
،گفتش: ممنون دوست من
.خیلی مزه‌ی خوبی میده و بعد مرد

826
00:42:41,672 --> 00:42:45,041
،و حمله‌ی خیلی موفقی بود
...فکر کنم دو تا اسیر گرفتن

827
00:42:45,305 --> 00:42:46,397
.که دقیقا همون چیزی بود که میخواستن

828
00:42:47,405 --> 00:42:50,362
به هر حال افرادی که
...در حمله به سنگر دستگیر شدن

829
00:42:50,766 --> 00:42:53,592
اولین آلمانیهایی بودن
.که در جبهه‌ی غربی دیدم

830
00:42:55,819 --> 00:42:58,257
بسیاری از نیروهای آلمانی
.خیلی خوب بودن و دوستانه برخورد میکردن

831
00:42:58,874 --> 00:43:02,233
در واقع، برخی از باواریایی‌ها
.خیلی آدمای خوب و نجیبی بودن

832
00:43:02,680 --> 00:43:04,830
تک‌تیراندازها شلیک میکردن
...اما کسی زخمی نمی‌شد

833
00:43:05,413 --> 00:43:06,123
میدونین منظورم چیه؟

834
00:43:07,083 --> 00:43:09,769
این تابلو نصب کرده بودن که
...به آلمانی روش نوشته بود

835
00:43:10,216 --> 00:43:11,442
.خدا با ماست

836
00:43:12,259 --> 00:43:14,556
و ما هم به انگلیسی نوشته بودیم
.امکان نداره خدا با شما باشه

837
00:43:15,469 --> 00:43:17,257
نمیدونیم آلمانیها منظور
.شوخی‌ـمونو فهمیدن یا نه

838
00:43:18,204 --> 00:43:20,412
.یه آلمانی زخمی فکر کنم از "وارتنبرگر" بود

839
00:43:21,112 --> 00:43:22,935
،هر کاری میتونستیم براش کردیم
...بهش یکم غذا دادیم

840
00:43:23,202 --> 00:43:25,430
و از اینجور چیزا
.و داشت به پروسی‌ـها فحش می‌داد

841
00:43:25,795 --> 00:43:30,662
ساکسونها جلومون بودن
...و بهمون هشدار میدادن

842
00:43:31,073 --> 00:43:32,864
.که پروسی‌ـها قراره ما رو تحویل بگیرن

843
00:43:34,806 --> 00:43:36,530
.و بهمون گفتن: اینجا رو براشون جهنم کنین

844
00:43:37,487 --> 00:43:38,818
.از پروسی‌ـها متنفر بودن

845
00:43:39,728 --> 00:43:41,773
.پروسی‌ـها آدمای خشن و بی‌رحمی بودن

846
00:43:43,899 --> 00:43:45,481
.عجله کنین! از این طرف
!زودتر، زودتر

847
00:43:45,924 --> 00:43:47,763
.جلوتو نگاه کن -
.از این طرف -

848
00:43:48,372 --> 00:43:49,791
...باواریایی‌ها و ساکسونها

849
00:43:50,636 --> 00:43:52,444
.از متمدن‌ترین آلمانیها بودن

850
00:43:53,034 --> 00:43:54,215
.میشه گفت نیمه انگلیسی بودن

851
00:43:57,821 --> 00:44:00,328
...بعد از چهار روز حمله در خط مقدم

852
00:44:00,748 --> 00:44:04,190
مرخص شدیم و مجبور به
...عقب‌نشینی به انبارهای آذوقه

853
00:44:04,450 --> 00:44:05,887
.در چند مایلی پشت خط مقدم شدیم

854
00:44:07,035 --> 00:44:09,443
.قرار بود به مدت یک هفته استراحت کنیم

855
00:44:09,997 --> 00:44:11,880
.همگی بدجوری خسته بودن

856
00:44:12,654 --> 00:44:13,660
.همگی داشتیم از خستگی هلاک می‌شدیم

857
00:44:14,294 --> 00:44:16,009
...به زحمت خودمونو از گل

858
00:44:16,322 --> 00:44:18,693
به چیزی که به طرز مسخره‌ای
.اسمش استراحت کردن بود رسونده بودیم

859
00:44:19,449 --> 00:44:22,467
،تو خود خط مقدم
...هیچکس رو به باد انتقاد نمیگیری

860
00:44:23,041 --> 00:44:25,697
...و اگر یکی باشه که یکم عوضی‌بازی دربیاره

861
00:44:25,992 --> 00:44:28,167
بازم مثل یه عضو خانواده
.چهار چشمی مراقبشی

862
00:44:28,681 --> 00:44:31,065
اما وقتی از خط مقدم میای بیرون
...دیگه نمیخوای هیچ کاری به کار

863
00:44:31,296 --> 00:44:32,087
.اینطور آدما داشته باشی

864
00:44:32,508 --> 00:44:34,509
خب، دقیقا نمیشه گفت
...با همدیگه دوست بودیم

865
00:44:34,758 --> 00:44:35,465
.راه و رسمش همین بود دیگه

866
00:44:36,262 --> 00:44:37,833
!بیا نامه‌هاتونو بگیرین
!خوش اومدین

867
00:44:38,116 --> 00:44:42,203
چیزی که همیشه بدجوری
...آزارم میداد و واقعا احمقانه بود

868
00:44:42,718 --> 00:44:46,644
،این بود که صبح روز بعد
...تمام افراد باید آماده و مرتب می‌بودن

869
00:44:47,104 --> 00:44:48,393
.کوچکترین اثری از گل نباید دیده میشد

870
00:44:50,809 --> 00:44:53,770
لباسهاتو بورس میزدی یا
...به بهترین شکل ممکن خشک میکردی

871
00:44:54,304 --> 00:44:55,478
.و پوتین‌ـهاتو تمیز میکردی

872
00:44:56,081 --> 00:44:58,008
.به عبارت دیگه خودتو تروتمیز میکردی

873
00:45:11,171 --> 00:45:12,955
...،افراد همیشه یه جور بودن

874
00:45:13,249 --> 00:45:16,917
...خوشحال و در شرایطی، تا جایی که میشد، شاد

875
00:45:17,573 --> 00:45:19,207
.بیشترین تلاششونو میکردن

876
00:45:19,785 --> 00:45:21,414
.میدونین به همون سنت بریتانیایی

877
00:45:22,291 --> 00:45:26,929
چی؟ لطیفه‌های لندنی خیلی رایج بود
...و همگی با هم رفیق بودیم

878
00:45:27,618 --> 00:45:29,100
.میدونین، زیاد به اوضاع اهمیتی نمیدادیم

879
00:45:30,984 --> 00:45:34,552
،سر چیزای کوچیک دعوا نمیکردیم
...چیزای کوچیک اهمیت نداشتن

880
00:45:34,819 --> 00:45:37,274
.چون همیشه یه کاری برای وقت‌گذرونی بود

881
00:45:38,230 --> 00:45:40,067
.همیشه یه جوری خودمونو سرگرم میکردیم

882
00:45:41,047 --> 00:45:41,874
!حرومزاده‌ی کوفتی

883
00:45:42,260 --> 00:45:43,554
.به کوچکترین چیزا خنده‌ـت میگرفت

884
00:45:44,099 --> 00:45:47,141
فکر کنم احتمالا
...به خاطر تنش زیاد اون فضا بود

885
00:45:47,558 --> 00:45:49,361
که باعث میشد اونطوری بشیم، متوجهی؟

886
00:45:51,470 --> 00:45:54,737
مادرم بی‌خبر از همه جا
...برام یه پودینگ آلو فرستاد

887
00:45:55,026 --> 00:45:56,934
...و اصلا نمیدونست که نمیتونم بپزمش

888
00:45:57,380 --> 00:45:59,082
.پس به عنوان توپ راگبی ازش استفاده کردیم

889
00:46:00,922 --> 00:46:02,969
.روزی داشتیم که هنگها با هم مسابقه میدادن

890
00:46:03,591 --> 00:46:05,951
...و نمیگم که من تنها آدم هوشیار اونجا بودم

891
00:46:06,530 --> 00:46:09,023
.اما بیشترشون خیلی به خاطرش خوشحال بودن

892
00:46:17,759 --> 00:46:20,374
خب باید شرکت میکردی
...و وقتت رو یه طوری پر میکردی

893
00:46:20,675 --> 00:46:21,843
...میدونی چی میگم

894
00:46:22,888 --> 00:46:24,810
.وگرنه باید همه‌ش می‌نشستی و سیگار میکشیدی

895
00:46:28,749 --> 00:46:32,701
تنها باری که توپخونه رو دیدیم
.وقتی بود که استراحتمون تموم شد

896
00:46:33,003 --> 00:46:33,336
.آتش

897
00:46:37,013 --> 00:46:38,892
.میشه گفت دو مایل پشت خط مقدم بودن

898
00:46:40,520 --> 00:46:41,314
!آتش

899
00:46:42,913 --> 00:46:45,588
میخواستیم توپهای دشمن رو
...خنثی کنیم، پس توپهامونو

900
00:46:45,782 --> 00:46:47,124
.برای زدن توپهای دشمن تنظیم میکردیم -
!آتش -

901
00:46:50,229 --> 00:46:51,862
...مختصاتش رو میدونستیم

902
00:46:52,678 --> 00:46:53,995
.چون هواپیما بهمون داده بودش

903
00:46:55,928 --> 00:46:59,843
خیلی وحشیانه بود اما قرار بود
...تا جایی که میشه توپچی‌های

904
00:47:00,111 --> 00:47:00,722
.آلمانیها رو بکشیم

905
00:47:01,147 --> 00:47:01,588
!حاضر

906
00:47:03,569 --> 00:47:04,400
!آتش

907
00:47:12,253 --> 00:47:15,208
.هیچ وسیله‌ی موتوری برای انتقال توپها نبود

908
00:47:15,591 --> 00:47:17,520
.توپها رو با اسب می‌اوردن

909
00:47:18,192 --> 00:47:19,568
.هشت اسب هر توپ رو حمل میکرد

910
00:47:19,882 --> 00:47:21,120
.چهار اسب به هر گاری وصل شده بود

911
00:47:21,513 --> 00:47:22,446
.حدود 60 تا اسب

912
00:47:24,749 --> 00:47:27,267
،توپچی‌ـها کلی سروصدا میکردن
...جلینگ و جلینگ

913
00:47:27,544 --> 00:47:29,372
.و اسبها هم دو طرف گاری سروصدا میکردن

914
00:47:29,637 --> 00:47:31,738
...و همیشه برای مایی که میخواستیم وارد

915
00:47:32,022 --> 00:47:32,960
.نبرد بشیم استرس زیادی داشت

916
00:47:33,235 --> 00:47:33,793
!هل بدین

917
00:47:36,819 --> 00:47:38,044
!هل بدین

918
00:47:43,650 --> 00:47:45,776
.هر افسری حقوق گروهان خودشو میداد

919
00:47:46,162 --> 00:47:49,824
...معمولا اولین صبحی بود که

920
00:47:50,091 --> 00:47:51,784
،از خط مقدم خارج میشدیم
.پنج فرانک می‌گرفتیم

921
00:47:52,546 --> 00:47:55,320
،یه فرانک ده پنس ارزش داشت
...پس برای دو هفته 50 پنس

922
00:47:55,715 --> 00:47:56,840
.بهت حقوق میدادن

923
00:47:57,453 --> 00:47:59,239
.حالا یه هفته زندگی آشوبگرانه شروع می‌شد

924
00:48:00,584 --> 00:48:03,858
هر شهری با هر اندازه‌ای
...یه فاحشه‌خونه داشت

925
00:48:04,374 --> 00:48:07,706
...و اونجا بود که این پسرا یکم بیشتر

926
00:48:07,974 --> 00:48:10,765
در مورد زندگی یاد میگرفتن
.نسبت به وقتی که شهروند عادی بودن

927
00:48:11,245 --> 00:48:14,136
...بااینکه سنشون کم بود زیاد طولی نمیکشید

928
00:48:14,425 --> 00:48:16,515
.که وارد دنیای مردونه میشدن

929
00:48:17,075 --> 00:48:19,229
...یکی از رفقا گفت: بیا بریم یه نگاهی

930
00:48:19,411 --> 00:48:21,335
.به "وایت استار" بندازیم. انگار یه میخونه‌س

931
00:48:21,867 --> 00:48:23,284
.من آدم خیلی سر به زیری بودم

932
00:48:23,808 --> 00:48:27,459
و دخترای خیلی خوشگلی اونجا بود
...که نیم تنه به تن داشتن

933
00:48:28,110 --> 00:48:31,963
و خدای من، تا اون موقع
!همچین چیزی ندیده بودم

934
00:48:32,671 --> 00:48:35,865
من یه جوون بودم که
...هیچی از این چیزا نمیدونستم و رفتیم اونجا

935
00:48:36,215 --> 00:48:38,743
.و همه برای دیدن دخترا به اونجا می‌اومدن

936
00:48:39,563 --> 00:48:41,382
...خیلی مشتاق بودم. به یکی از رفقا گفتم

937
00:48:41,836 --> 00:48:42,925
.من فقط شش پنس دارم

938
00:48:43,312 --> 00:48:45,263
.گفتش: اصلا خوب نیست، یه شیلینگ میشه

939
00:48:45,854 --> 00:48:47,919
.این اولین تجربه‌ی من از فاحشه‌خونه بود

940
00:48:48,723 --> 00:48:51,319
به هر حال، یه چند دقیقه‌ای
...اطراف رو نگاه کردیم

941
00:48:51,762 --> 00:48:54,200
که چهار یا پنج تا دختر لخت
.به سمت انتهای راهرو دویدن

942
00:48:54,735 --> 00:48:55,941
.ما هم برگشتیم و فرار کردیم

943
00:48:57,290 --> 00:48:58,321
.چشم و گوشم حسابی باز شد

944
00:48:58,821 --> 00:49:00,660
...یه زن بزرگ و گنده اونجا وایستاده بود

945
00:49:00,952 --> 00:49:03,324
با یه عصای کوچیک تو دستش
...و مدام عصاشو به پشتم میزد

946
00:49:03,869 --> 00:49:05,566
.انگار که یه بچه مدرسه‌ایم

947
00:49:05,917 --> 00:49:07,736
،گروهبان سریع اینو بیار
...گروهبان سریع اونو بیار

948
00:49:08,023 --> 00:49:09,179
!دستور، دستور، دستور، دستور

949
00:49:11,708 --> 00:49:12,455
اوه، قمار؟

950
00:49:12,909 --> 00:49:14,847
.تمام روز قمار میکردن

951
00:49:15,337 --> 00:49:17,933
...کانادایی‌ها و استرالیایی‌ها سر پول زیادی

952
00:49:18,250 --> 00:49:18,978
.قمار میکردن

953
00:49:19,256 --> 00:49:20,274
.بیشتر از پولی که ما دیده بودیم

954
00:49:24,229 --> 00:49:25,597
.آبجو خیلی کم بود

955
00:49:26,145 --> 00:49:29,092
یک به نُه بود. یک لیوان ابجو، نُه برابر
.باید منتظر می‌موندی

956
00:49:30,720 --> 00:49:33,468
...جمعه همیشه روز تقسیم سیگار بود

957
00:49:34,173 --> 00:49:36,564
...و سیگار، مارک "سه جادوگر" بودن

958
00:49:37,117 --> 00:49:40,027
"که سریع به "سه هرزه
.یا "تزار مو قرمز" تغییر پیدا کرد

959
00:49:40,487 --> 00:49:42,446
.فکر کنم از کود اصطبل می‌ساختنشون

960
00:49:44,762 --> 00:49:48,607
اما در کل در روستاهای بزرگ
..."میتونستی سیگار "ووباینز

961
00:49:49,034 --> 00:49:53,664
و "پلیرز" گیر بیاری که
.خیلی کیفیتشون بهتر بود

962
00:49:55,149 --> 00:49:57,502
.البته با فرانسویها دادوستد داشتیم

963
00:49:57,921 --> 00:49:59,638
...معمولا لباسهای زیرمونو میدادیم

964
00:50:00,078 --> 00:50:01,234
.و یه قرص نون باهاش می‌خریدیم

965
00:50:01,789 --> 00:50:04,719
سیگارهای انگلیسی رو میدادیم
.و شراب فرانسوی می‌گرفتیم

966
00:50:05,544 --> 00:50:09,050
ممکن بود به اندازه‌ی خط مقدم
...خسته کننده باشه

967
00:50:09,292 --> 00:50:10,116
.و گاهی‌اوقات بدترم میشد

968
00:50:10,922 --> 00:50:12,351
...اگر خسته میشدی

969
00:50:12,776 --> 00:50:14,575
.باید میرفتی و کار میکردی

970
00:50:15,800 --> 00:50:18,837
وسایل رو از سه چهار مایل دورتر
.برمیداشتی و میاوردی

971
00:50:19,625 --> 00:50:22,476
...محموله‌های بزرگ کیسه شن

972
00:50:22,888 --> 00:50:26,418
تخته‌های از پیش ساخته شده
.و از همه بدتر سیم‌خاردار

973
00:50:27,989 --> 00:50:28,939
.همیشه کار خیلی سختی بود

974
00:50:29,422 --> 00:50:32,080
.بیشتر یه پسر کارگر بودی تا یه سرباز

975
00:50:32,799 --> 00:50:35,047
.خیلی‌ها خسته بودن اما اهمیتی نداشت

976
00:50:35,553 --> 00:50:37,492
.و از نظر ذهنی هم خسته بودن

977
00:50:38,158 --> 00:50:39,940
...تازه از خط مقدم برای استراحت برگشته بودن

978
00:50:40,285 --> 00:50:41,645
.و این استراحتی بود که نصیبشون میشد

979
00:50:44,198 --> 00:50:46,479
باید وسایل رو با یه ریل کوچیک
.جابه‌جا میکردی

980
00:50:47,164 --> 00:50:51,159
بله، یه ریل
.باریک، کوچیک و سبک کار میذاشتن

981
00:50:52,167 --> 00:50:55,892
...خیلی چیز ساده‌ای بود فقط جای چرخ داشت

982
00:50:56,170 --> 00:50:57,719
.برای لوکوموتیوهای سبک ساخته شده بود

983
00:51:05,369 --> 00:51:08,391
...ریلهای سبک همیشه باعث دردسر بودن

984
00:51:08,840 --> 00:51:10,431
.چون همیشه از جا کنده میشدن

985
00:51:11,006 --> 00:51:14,917
و کنترل واگن رو وقتی از یه شیب کم
...پایین می‌رفت، از دست میدادن

986
00:51:15,390 --> 00:51:17,329
...و یکی یکی به همدیگه میخوردن

987
00:51:17,723 --> 00:51:19,885
.که باعث میشد تخته‌ها همه جا پرتاب بشه

988
00:51:21,984 --> 00:51:24,816
...معمولا ظرفهای غذامونو به راننده میدادیم

989
00:51:25,746 --> 00:51:28,237
تا برامون آب جوش بیاره
.تا باهاش چای درست کنیم

990
00:51:31,682 --> 00:51:32,247
.و یکی دیگه

991
00:51:35,588 --> 00:51:39,149
آلمانیها میتونستن
.بخار و دود قطارهای بخار رو ببینن

992
00:51:40,205 --> 00:51:42,511
...بعدش بیشتر موتورها بنزینی شد

993
00:51:42,915 --> 00:51:44,591
.که تا خود سنگرها میتونست بره

994
00:51:47,989 --> 00:51:50,269
ریل سبک فقط تا خود
...سنگر ارتباطی میتونست بره

995
00:51:50,717 --> 00:51:52,833
.و بعدش باید با دست هلش میدادیم

996
00:51:57,728 --> 00:51:59,733
:یکی از راه رسید و گفتش
...خودشه، تا کریسمس

997
00:52:00,020 --> 00:52:00,872
!میریم خونه

998
00:52:01,309 --> 00:52:02,913
...گفتیم بذار به آخر راه برسی

999
00:52:03,219 --> 00:52:04,679
.میدون جنگ رو ببینی تا خودت بفهمی

1000
00:52:05,325 --> 00:52:07,213
.بهمون چیزی نگفتن
.به هر حال ما که رفتیم

1001
00:52:07,967 --> 00:52:10,791
.کنار جاده بودن و روشونو پوشونده بودن

1002
00:52:11,374 --> 00:52:13,887
.چیزی به جز یه جسم مربعی دیده نمیشد

1003
00:52:15,213 --> 00:52:17,682
و بعد افسر گفت: اصلا نباید
.صدای اینا رو در بیارین

1004
00:52:18,061 --> 00:52:20,716
وقتی ازش پرسیدیم چی بودن
.خیلی ساده جواب داد: تانک

1005
00:52:21,303 --> 00:52:24,587
،چون کمبود آب وجود داشت
...به طور طبیعی فکر کردیم که تانکر آب هستن

1006
00:52:24,926 --> 00:52:26,886
و فکر میکردیم که
.قراره برامون مخزن آب بیارن

1007
00:52:27,505 --> 00:52:28,944
.یکی از بهترین رازهایی بود که حفظ شد

1008
00:52:30,075 --> 00:52:32,139
...خوشحال بودیم چون با این ماشینهای معرکه

1009
00:52:32,413 --> 00:52:33,244
.قرار بود جنگ رو ببریم

1010
00:52:33,964 --> 00:52:36,337
.دوباره به زودی همه میتونستن به خونه برن

1011
00:52:37,046 --> 00:52:38,336
.البته، اصلا اینطور نشد

1012
00:52:41,806 --> 00:52:44,895
از خط مقدم بیرون اومدیم
.و وارد دوره‌ی آموزشی فشرده شدیم

1013
00:52:46,348 --> 00:52:48,813
به کیسه با سرنیزه ضربه می‌زدیم
.و با تمام توان فریاد می‌زدیم

1014
00:52:49,989 --> 00:52:52,011
برای اینکه عادت کنیم
.به بدن یه نفر با سرنیزه ضربه بزنیم

1015
00:52:53,744 --> 00:52:55,866
بعدش با تفنگهامون
.تو میدان تیر شلیک میکردیم

1016
00:53:04,007 --> 00:53:05,906
.شلیک نارنجکهای دوربرد کار یه حرفه‌ای بود

1017
00:53:08,757 --> 00:53:09,596
.اما خیلی ناشی بودن

1018
00:53:11,549 --> 00:53:12,573
.زیاد ازشون خوشم نمی‌اومد

1019
00:53:14,747 --> 00:53:18,912
مجبور می‌شدیم مدام قدم‌رو بریم
...بدون استراحت و همینطور تمرین حمله از جلو

1020
00:53:19,346 --> 00:53:21,043
...حمله از راست، حمله از چپ

1021
00:53:21,541 --> 00:53:23,156
...حمله از هر دو جناح، حمله‌ی شبانه

1022
00:53:23,630 --> 00:53:25,978
.و مونده بودیم آخه این همه تمرین برای چیه

1023
00:53:29,359 --> 00:53:32,083
فرمانده‌ی ارتش میگفت که
...تازه دستوراتی رو دریافت کرده

1024
00:53:32,630 --> 00:53:36,178
تا عملیاتی رو انجام بده
.و وارد خطوط آلمانیها بشه

1025
00:53:38,830 --> 00:53:41,231
...یهو ما رو به زور رژه می‌بردن

1026
00:53:41,665 --> 00:53:44,267
و مجبور بودیم به خط مقدم برگردیم
...و فقط چند روزی میتونستیم

1027
00:53:44,536 --> 00:53:45,209
.از خط مقدم دور باشیم

1028
00:53:45,671 --> 00:53:49,252
میتونستیم جریانی از تدارکات که
...بیشتر مهمات بودن رو ببینیم

1029
00:53:49,586 --> 00:53:50,575
.که به سمت خط مقدم میرفت

1030
00:53:51,897 --> 00:53:54,169
...زیاد توجه نمی‌کردیم اما میدونستیم

1031
00:53:54,362 --> 00:53:55,453
.که پیشرفت بزرگی در راه ـه

1032
00:54:10,416 --> 00:54:11,731
...پس توپها به جلو برده میشدن

1033
00:54:12,195 --> 00:54:13,712
.موقعیتهای نزدیک به دشمن پر از مهمات می‌شدن

1034
00:54:14,297 --> 00:54:15,319
.بیاین نردبونها رو نصب کنیم

1035
00:54:15,745 --> 00:54:20,352
،هر چقدر پیشروی بزرگ نزدیکتر میشد
...خط مقدم سرزنده‌تر می‌شد. خیلی

1036
00:54:20,583 --> 00:54:22,573
خطرناک‌تر شده بود و
.به اندازه‌ی قبل جذاب نبود

1037
00:54:23,233 --> 00:54:26,046
و متوجه شدیم که
...تمرین با سرنیزه برای آماده شدن

1038
00:54:26,416 --> 00:54:27,680
.برای حمله‌ی مسلسلهای آلمانی بود

1039
00:54:28,485 --> 00:54:31,548
...ای کاش همگی اهمیت این

1040
00:54:31,834 --> 00:54:33,727
.عملیاتی که قراره شروع بشه رو درک میکردن

1041
00:54:34,570 --> 00:54:37,037
آلمانیها حالا، هم تعدادشون بیشتر
...و هم سلاح بیشتری دارن

1042
00:54:37,475 --> 00:54:39,234
...و به زودی فروخواهند پاشید اگر هر نفر

1043
00:54:39,488 --> 00:54:41,663
...با عزم زیاد وارد جنگ بشه و از تمام

1044
00:54:41,903 --> 00:54:43,243
.سختیهای موجود بربیاد

1045
00:54:44,002 --> 00:54:46,335
...مطمئنم که سرتیپ خودشو در این اولین نبردش

1046
00:54:46,628 --> 00:54:47,866
.به خوبی نشون میده

1047
00:54:48,560 --> 00:54:51,595
به هر نفر یادآوری کنین
.که تمام انگلستان چشمش به شماست

1048
00:54:52,454 --> 00:54:56,044
،تمام طول شب پیاده‌روی کردیم
...و اینقدر اوضاع بد شد که افسران

1049
00:54:56,354 --> 00:54:59,179
در کناره‌ها وایمیستادن
...تا افراد رو به صف برگردونن

1050
00:54:59,433 --> 00:55:01,563
افراد خسته بودن و پاهاشون
.به طور خودکار منحرف میشد

1051
00:55:02,639 --> 00:55:04,562
.حس میکردم داریم توی خواب راه می‌ریم

1052
00:55:05,790 --> 00:55:07,223
...افراد بیشتری به خط مقدم اورده شدن

1053
00:55:07,597 --> 00:55:09,259
.هنگها در فاصله‌ی کمتری از هم قرار گرفتن

1054
00:55:09,802 --> 00:55:12,512
،سنگرها رو پر میکردیم
.مثل ساردین یه جا جمع شده بودیم

1055
00:55:14,350 --> 00:55:18,559
.سروان‌ـمون مرد خیلی خوبی بود
...هیچوقت با داد بهت دستور نمیداد

1056
00:55:18,813 --> 00:55:20,876
.به شکل گفتگویی دستور رو میداد

1057
00:55:21,272 --> 00:55:23,246
دقیقا نمیدونم این سنگر
...دقیقا طولش چقدره

1058
00:55:23,533 --> 00:55:25,350
.اما بین 200 تا 300 یارد ـه

1059
00:55:26,144 --> 00:55:28,591
من با موج اول میرم
.و تو با موج دوم میری

1060
00:55:29,059 --> 00:55:32,078
و تا وقتی که آتش پوششی
.شروع بشه، به حرکت ادامه میدیم

1061
00:55:32,764 --> 00:55:34,497
.حالا، برو به افرادت بگو که آماده باشن

1062
00:55:35,185 --> 00:55:36,778
.و از اینجور دستورها می‌گرفتیم

1063
00:55:38,172 --> 00:55:41,362
،باید دو گروهان رو جمع میکردم
...هر دو نمیدونستن چه بلایی سرشون میاد

1064
00:55:41,601 --> 00:55:42,836
.نمیدونستن کی باید وارد عمل بشن

1065
00:55:43,212 --> 00:55:45,623
خب سروان "نویل" فکر میکرد
...ممکنه مفید باشه اگر بتونه

1066
00:55:45,882 --> 00:55:48,361
برای هر جوخه یه توپ فوتبال جور کنه
...تا به سمت جلو شوتش کنن

1067
00:55:48,772 --> 00:55:49,452
.و همینطوری ادامه بدن

1068
00:55:49,873 --> 00:55:51,579
...به نظر خودم خیلی بهشون کمک کرد

1069
00:55:52,070 --> 00:55:52,966
.باعث شد ذهنشون مشغول بشه

1070
00:55:54,197 --> 00:55:57,187
...یه جافشنگی اضافی دور گردنمون مینداختیم

1071
00:55:57,578 --> 00:55:59,287
.و اگر بیل نداشتی باید یکی برمیداشتی

1072
00:56:00,061 --> 00:56:02,299
تو سنگرها می‌رفتیم
.منتظر زمان حمله می‌موندیم

1073
00:56:03,204 --> 00:56:04,527
.تمام ساعتها هماهنگ شده بودن

1074
00:56:05,306 --> 00:56:08,074
...من به اصطلاح اولین نیزه‌دار بودم

1075
00:56:08,436 --> 00:56:10,120
...که یعنی من باید یه تفنگ سرنیزه‌دار

1076
00:56:10,574 --> 00:56:11,628
...تو موقعیت حمله دستم می‌گرفتم

1077
00:56:11,950 --> 00:56:13,932
.و بقیه افراد کیسه‌های بمب رو حمل میکردن

1078
00:56:16,906 --> 00:56:19,038
و بهمون هشدار داده بودن
.هر لحظه برای پیشروی آماده باشیم

1079
00:56:19,633 --> 00:56:22,574
،هر لحظه یعنی زمانی طولانی
...البته همین

1080
00:56:22,908 --> 00:56:24,472
.باعث میشد فشار عصبی‌ـمون زیاد بشه

1081
00:56:26,894 --> 00:56:29,947
به جوخه‌م گفته شد برن بیرون
.و شلیک آزمایشی کنن

1082
00:56:30,469 --> 00:56:32,788
باید می‌رفتیم بیرون
.و به سمت دشمن حرکت می‌کردیم

1083
00:56:33,314 --> 00:56:36,921
حدود 200 یارد جلو رفتیم
.و بعد دوباره گفتن برگردیم

1084
00:56:38,403 --> 00:56:41,761
روزهای قبلش خبری از
...بمباران پیش از حمله نبود

1085
00:56:42,144 --> 00:56:45,702
فقط یه بمباران دقیق و کوتاه
.قبل از نبرد انجام می‌شد

1086
00:56:47,952 --> 00:56:49,758
...باید توپخونه رو آماده میکردی

1087
00:56:50,217 --> 00:56:51,500
.تا سیم‌خاردارشونو نابود کنی

1088
00:56:52,087 --> 00:56:52,701
!آتش

1089
00:56:53,170 --> 00:56:57,051
دستور شلیک به یه موقعیت احتمالی
.دشمن رو دادم و دوباره آرایش نظامی گرفتیم

1090
00:56:57,796 --> 00:57:02,009
.بمباران شروع شد و زمین لرزید

1091
00:57:04,108 --> 00:57:08,325
و می‌تونستیم صدها و صدها
.برق شلیک اسلحه رو ببینیم

1092
00:57:09,548 --> 00:57:10,324
!حاضر، آتش

1093
00:57:20,945 --> 00:57:24,184
،به محض اینکه بمباران شروع می‌شد
.جواب تلافی‌جویانه آلمان هم میرسید

1094
00:57:28,551 --> 00:57:30,653
به مدت چهار ساعت باید می‌نشستیم
...و هر چیزی که طرفمون می‌اومد رو

1095
00:57:30,911 --> 00:57:31,786
.تحمل میکردیم

1096
00:57:33,814 --> 00:57:36,401
.و ابتدا تعداد زیادی از تانکها جلو رفتن

1097
00:57:37,060 --> 00:57:39,009
می‌تونستیم صدای
.غرش و تلق تولوق اونا رو بشنویم

1098
00:57:40,121 --> 00:57:42,002
.‏320 تانک با غرش از راه رسیدن

1099
00:57:42,789 --> 00:57:45,008
.منتظر علامت بودیم تا راه بیافتیم

1100
00:57:45,692 --> 00:57:50,007
،از همون موقع اضطراب همگی زیاد شد
.اما همینطور منتظر موندیم

1101
00:57:52,385 --> 00:57:54,669
،تمام اون شب نتونستیم بخوابیم
...سروصدای

1102
00:57:54,999 --> 00:57:57,921
توپخونه‌ی خودمون زیاد بود
.که تمام مدت و پشت‌سرهم شلیک میکرد

1103
00:57:59,342 --> 00:58:01,880
ازمون خواسته می‌شد
...تمام وسایل شخصی‌ـمونو

1104
00:58:02,260 --> 00:58:05,488
،به افسر گروهان‌ـمون تحویل بدیم
...چیزایی مثل عکس و نامه

1105
00:58:05,744 --> 00:58:06,658
.که برامون ارزش داشتن

1106
00:58:07,980 --> 00:58:10,853
صداهای کمی می‌شنیدم که
...به آرومی با هم صحبت میکردن

1107
00:58:11,358 --> 00:58:13,700
و با خودم می‌گفتم چند نفر
زنده می‌مونن تا طلوع خورشید رو ببینن؟

1108
00:58:14,389 --> 00:58:16,913
در دفتر حقوق هر نفر، یه بخش برای
...وصیتنامه‌ی معتبر وجود داشت

1109
00:58:17,417 --> 00:58:19,372
اگر قرار بود برای بار اول
.به عملیات فرستاده بشن

1110
00:58:19,700 --> 00:58:22,014
،من که از خیرش می‌گذشتم
.چون چیزی نداشتم که برای بقیه بذارم

1111
00:58:23,999 --> 00:58:25,896
.نزدیکترین آدم بهت، بهترین دوستت بود

1112
00:58:26,805 --> 00:58:28,693
.احتمالا روز قبلش نمی‌شناختیش

1113
00:58:29,141 --> 00:58:31,331
...و بعد، یک ساعت قبل از حمله

1114
00:58:31,817 --> 00:58:33,567
.طولانی‌ترین و کوتاه‌ترین ساعت زندگی بود

1115
00:58:34,346 --> 00:58:35,852
...وقتی نامحدود برای فکر کردن داشتیم

1116
00:58:36,485 --> 00:58:39,395
...و میدونم بیشتر از اونچه فکرشو میکردم

1117
00:58:39,837 --> 00:58:41,171
.فکرم مشغول بود

1118
00:58:42,619 --> 00:58:44,449
بعضی از آدما شاید
...توانایی فکر کردن نداشته باشن

1119
00:58:44,744 --> 00:58:46,577
...شاید با وضعیت طوری رفتار کنن که انگار

1120
00:58:46,863 --> 00:58:48,137
.توانایی فکر کردن ندارن

1121
00:58:48,628 --> 00:58:50,236
...فکر نکنم اصلا احساس ترس وجود داشت

1122
00:58:50,805 --> 00:58:52,393
...فقط داشتیم کارمونو میکردیم

1123
00:58:52,840 --> 00:58:54,145
.اگر مرگ می‌اومد، دیگه اومده بود

1124
00:58:55,259 --> 00:58:59,065
دیر یا زود متوجه شدیم
.که قراره از خدمت مرخص بشیم

1125
00:58:59,816 --> 00:59:01,619
.یا کشته می‌شدیم یا زخمی

1126
00:59:02,100 --> 00:59:04,991
...من اصلا از کشته شدن نمی‌ترسیدم

1127
00:59:05,382 --> 00:59:08,286
اما خیلی می‌ترسیدم
.که یه دست یا پا از دست بدم

1128
00:59:09,258 --> 00:59:11,852
انتظار یک ساعته برای حمله
.اصلا خوشایند و جالب نیست

1129
00:59:12,497 --> 00:59:15,987
با هم گپ می‌زدیم
.و سعی میکردیم روحیه‌مونو بالا نگه داریم

1130
00:59:16,530 --> 00:59:19,185
داستان تعریف میکردیم
.و ادا در می‌اوردیم

1131
00:59:20,225 --> 00:59:23,277
‏‏‏‏‏1000 توپ داشتیم که
.‏‏‏‏در یک مایلی پشت‌ـمون جمع شده بودن

1132
00:59:23,533 --> 00:59:25,496
خب، تصور کنین تمام این چیزا
...داره به سمتتون میاد

1133
00:59:25,933 --> 00:59:27,372
توپهای آلمانی هم
.از طرف دیگه داشتن می‌اومدن

1134
00:59:27,854 --> 00:59:31,215
سروصدا اینقدر زیاد شد
.که تا حالا تجربه‌ش نکرده بودم

1135
00:59:31,885 --> 00:59:32,820
.یه کلمه هم نمی‌شنیدیم

1136
00:59:33,801 --> 00:59:37,240
خمپاره‌ها احتمالا از فاصله‌ی
.سه یا چهار فوتیِ سرتون رد میشدن

1137
00:59:37,611 --> 00:59:41,333
و هوا، هوای دوزخ بود
.و خط مقدم یه دوزخ دیگه بود

1138
00:59:41,682 --> 00:59:43,386
.دلیل و منطق هیچ جایی درش نداشت

1139
00:59:44,062 --> 00:59:47,012
.بمباران باعث بوجود اومدن استرس شده بود

1140
00:59:47,424 --> 00:59:49,682
.یهو یکی از رفقامون زد زیر گریه

1141
00:59:49,969 --> 00:59:52,826
.واقعا جیغ میزد و گریه میکرد
...افسر مسئول به

1142
00:59:53,073 --> 00:59:55,704
گروهبان گفت: اون مرد رو پیدا کن و
!بهش شلیک کن، بکشش

1143
00:59:56,419 --> 00:59:58,728
...سخت میشه واکنش یه مرد رو وقتی

1144
00:59:59,043 --> 01:00:01,184
.تو یه بمباران بزرگ گیر کرده توضیح داد

1145
01:00:01,591 --> 01:00:05,051
...فکر میکرد جیغ و گریه‌ی این مرد برای

1146
01:00:05,386 --> 01:00:06,328
.بقیه‌ی افراد خطرناکه

1147
01:00:06,927 --> 01:00:09,417
،به محض اینکه هوا روشن شد
...جیره‌ی عرق نیشکر رو بهمون دادن

1148
01:00:09,725 --> 01:00:11,147
هر مقداری که میخواستیم
.می‌تونستیم بخوریم

1149
01:00:11,753 --> 01:00:14,073
.و بهمون دستور دادن سرنیزه‌ها رو نصب کنیم

1150
01:00:14,579 --> 01:00:16,100
!سرنیزه بذارین! سرنیزه بذارین

1151
01:00:16,543 --> 01:00:17,431
!سرنیزه بذارین

1152
01:00:17,729 --> 01:00:21,254
روز قشنگی بود، شبش
.بارونی بود و حالا سحر شده بود

1153
01:00:21,776 --> 01:00:22,726
.یه روز زیبا

1154
01:00:23,275 --> 01:00:27,405
پنج دقیقه‌ی قبل اونایی رو یادم میاد که
...در سکوت کامل وایستاده بودن

1155
01:00:27,762 --> 01:00:28,513
.و صدایی ازشون درنمی‌اومد

1156
01:00:28,941 --> 01:00:30,975
من که نشسته و منتظر شروع حمله بودم
.بیشتر ترسیده بودم

1157
01:00:31,625 --> 01:00:33,985
،خیلی ترسیده بودم
.واقعا ترس برم داشته بود

1158
01:00:34,647 --> 01:00:37,874
و یه افسر در طول خط داد زد: همگی آماده‌ن؟

1159
01:00:38,188 --> 01:00:41,063
:و من جواب دادم
.نمیتونم سرنیزه‌م رو بذارم قربان

1160
01:00:41,326 --> 01:00:42,903
.و گفت: لعنت بهت پسر، زود باش دیگه

1161
01:00:43,539 --> 01:00:45,661
...یه پیام برای مرکز فرماندهی سرتیپ فرستادم

1162
01:00:45,954 --> 01:00:46,947
.تا بگم همگی آماده‌ایم

1163
01:00:47,237 --> 01:00:49,380
.اما متاسفانه یه اشتباه کوچیک رخ داد

1164
01:00:49,801 --> 01:00:52,327
اولین چیزی که فهمیدن
.لرزش وحشتناک زمین بود

1165
01:00:52,777 --> 01:00:55,188
یه مین رو منفجر کردیم
...که باید زیر سنگر آلمانیها می‌بود

1166
01:00:55,436 --> 01:00:56,118
.اما نبود

1167
01:01:00,316 --> 01:01:03,305
تو منطقه بی‌طرف بود
...و همین به آلمانیها پنج دقیقه وقت داد

1168
01:01:03,535 --> 01:01:05,405
تا گودال رو اشغال کنن
.و همین کار رو هم کردن

1169
01:01:08,460 --> 01:01:11,738
گروهبان "مور" که پشت سنگر
...با یه هفت‌تیر وایستاده بود

1170
01:01:12,224 --> 01:01:14,383
.گفت: هر کسی برگرده بهش شلیک میکنم

1171
01:01:14,903 --> 01:01:17,470
پس اگر به جلو نمی‌رفتیم
.دیگه نمی‌تونستیم برگردیم

1172
01:01:18,752 --> 01:01:20,955
...برای رسیدن به دشمن بی‌میلی وجود نداشت

1173
01:01:21,383 --> 01:01:22,671
حداقل آدمایی که
.من باهاشون بودم اینطوری نبودن

1174
01:01:23,010 --> 01:01:23,395
!آتش

1175
01:01:25,761 --> 01:01:26,454
!آتش

1176
01:01:27,065 --> 01:01:30,384
بارشی از خمپاره روی سرت بود
.و باید به پیش می‌رفتی

1177
01:01:30,977 --> 01:01:32,796
.فکر کنم نقشه همین بود دیگه

1178
01:01:33,118 --> 01:01:35,046
!آتش! آتش

1179
01:01:35,920 --> 01:01:38,247
.این لحظه بود که فهمیدم وقت حمله کردن ـه

1180
01:01:38,758 --> 01:01:39,925
.و بعد ساعت صفر رسید

1181
01:01:40,368 --> 01:01:41,678
!یکی داد زد: دارن میرن

1182
01:01:42,249 --> 01:01:45,332
"در سمت چپ "لندن اسکاتیش
.در حال پیشروی بود

1183
01:01:45,669 --> 01:01:48,445
دستور دادم از نردبونها بالا برین و
.برین روی زمین

1184
01:01:52,183 --> 01:01:54,443
...و بعدش اطرافت پر از سروصدا میشد

1185
01:01:54,908 --> 01:01:56,339
.ساعتها ادامه داشت

1186
01:02:00,657 --> 01:02:02,447
به محض اینکه به روی زمین می‌رسیدی
.ترس رهات میکرد

1187
01:02:03,055 --> 01:02:05,785
،فرار نمیکردی
.نه از داد خبری بود نه از شادی

1188
01:02:06,193 --> 01:02:07,552
.همگی خیلی ساکت بودن

1189
01:02:08,197 --> 01:02:11,407
به محض اینکه پامو توی
...منطقه‌ی بی‌طرف گذاشتم یکی تیر خورد

1190
01:02:11,713 --> 01:02:13,984
.درست خورد به سرش و جمجمه‌ش خرد شد

1191
01:02:14,479 --> 01:02:16,579
بهتون اطمینان میدم که
.نقطه‌ی خوبی برای شروع نبود

1192
01:02:17,797 --> 01:02:22,972
خمپاره‌باران خطوط دشمن
...در فاصله‌ی 100 یاردی

1193
01:02:23,335 --> 01:02:23,903
.همچنان ادامه داشت

1194
01:02:24,351 --> 01:02:25,139
!آتش

1195
01:02:27,138 --> 01:02:30,080
،نیروهای به صف شده‌ی بریتانیا
...با سرنیزه‌های آماده

1196
01:02:30,306 --> 01:02:31,267
.پشت این خمپاره‌باران به آرومی حرکت میکردن

1197
01:02:31,670 --> 01:02:33,169
.صحنه‌ای که هرگز فراموشش نمیکنم

1198
01:02:33,569 --> 01:02:35,719
...برای شروع، آتش تیربار رو داشتیم

1199
01:02:36,116 --> 01:02:39,830
اما خیلی کم بود، و انگار
.اصلا هیچ تاثیری نداشت

1200
01:02:40,298 --> 01:02:44,205
و بعدش فهمیدیم آلمانیها
...وقتی دیدن که حمله تا کجا پیش رفته

1201
01:02:44,573 --> 01:02:46,868
.قدرت آتششونو متمرکز کردن

1202
01:02:47,464 --> 01:02:50,344
ما نمیدونستیم که
.‏10 تا 20 مسلسل آلمانی اونجاست

1203
01:02:50,829 --> 01:02:52,716
.بعد جهنمی به پا شد

1204
01:02:53,443 --> 01:02:56,446
و خدای من، واقعا جهنم رو
.روی سرمون خراب کردن

1205
01:02:56,763 --> 01:02:57,742
.ما رو درو کرد

1206
01:03:04,050 --> 01:03:05,061
!به حرکت ادامه بدین، رفقا

1207
01:03:15,893 --> 01:03:18,715
گلوله‌های مسلسل
.مثل تگرگ به سمتمون می‌بارید

1208
01:03:19,225 --> 01:03:21,875
،متوجه نشدم که صدای فش‌فش
.صدای گلوله‌هاست

1209
01:03:22,284 --> 01:03:24,563
اطرافو نگاه کردم
.و دیدم آدمای دورم دارن می‌افتن زمین

1210
01:03:25,162 --> 01:03:28,086
.یعنی در هر دو طرفت آدما می‌افتادن زمین

1211
01:03:28,663 --> 01:03:30,673
و با خودم گفتم
برای چی دارن به من شلیک میکنن؟

1212
01:03:31,558 --> 01:03:35,214
چند یارد بیشتر جلو نرفته بودم که
.گلوله به ران پام خورد

1213
01:03:35,696 --> 01:03:38,166
...یه سروان با هفت‌تیرش کنارم وایستاده بود

1214
01:03:38,469 --> 01:03:39,651
.و یهو، اونم افتاد

1215
01:03:40,448 --> 01:03:42,481
.و بعدش یکی دیگه، اونم به پاش تیر خورد

1216
01:03:42,835 --> 01:03:45,246
،اما با زحمت زیاد ادامه میداد
.روی یک پا می‌پرید

1217
01:03:46,327 --> 01:03:50,240
،وقتی گلوله‌ها به تانک میخورد
...تیکه‌های فلز

1218
01:03:50,488 --> 01:03:52,370
.مثل تیغ، داخل تانک به دور خودش می‌چرخید

1219
01:03:53,004 --> 01:03:55,305
میتونستی افتادن مردا رو ببینی
.اما بهشون توجه نمیکردی

1220
01:03:55,529 --> 01:03:56,795
.اگر تیر نمیخوردی باید همینطور ادامه میدادی

1221
01:03:57,741 --> 01:04:00,068
...یهو فهمیدم دست چپم خیلی درد میکنه

1222
01:04:00,393 --> 01:04:02,596
انگار که یکی کتکم زده و بعد
.یه سوراخ بزرگ رو دستم پیدا کردم

1223
01:04:03,401 --> 01:04:06,973
یه مرد داشت جلوی من می‌دوید
...و به بدنش شلیک شد

1224
01:04:07,299 --> 01:04:09,894
و محتویات کیفش به هوا پرتاب شد
.و به سمت من اومد

1225
01:04:11,593 --> 01:04:13,415
...یه زخم خیلی بد روی بازوی راستم بود

1226
01:04:13,824 --> 01:04:16,159
.و خون داشت از انتهای دستم می‌چکید

1227
01:04:16,907 --> 01:04:19,197
...فکر نمیکردم که این مسلسل آلمانی

1228
01:04:19,537 --> 01:04:21,831
حتی به خودش زحمت بده
...بهم شلیک کنه، اما بعد

1229
01:04:22,208 --> 01:04:25,175
تعداد زیادی از گلوله‌ها
.به سمت راست بدنم خورد

1230
01:04:25,697 --> 01:04:28,930
یه خرگوش با چشمهایی
...بزرگ و پر از ترس از جلوم رد شد

1231
01:04:29,415 --> 01:04:32,522
اما حس کردم امکان نداره
.نصف منم ترسیده باشه

1232
01:04:33,073 --> 01:04:35,282
می‌تونستی چپ و راست
...کشته شدن دوستات رو ببینی

1233
01:04:35,612 --> 01:04:37,859
...و با یه واقعیت تلخ روبه‌رو شده بودی

1234
01:04:38,364 --> 01:04:39,519
.که این آخر راه ـه

1235
01:04:39,947 --> 01:04:43,042
دو نفری که جلوم بودن
.در ناحیه سر و سینه زخمی شدن

1236
01:04:43,636 --> 01:04:46,269
گلوله‌های لعنتی به پام خوردن
...و یه سوراخ بزرگ

1237
01:04:46,507 --> 01:04:47,519
.تو پشتم ایجاد کردن. درد نداشت

1238
01:04:48,786 --> 01:04:50,369
...زندگی واقعا خیلی پرخطر بود

1239
01:04:50,785 --> 01:04:53,092
،و ما به همین روش ادامه می‌دادیم
...برخی تیر میخوردن

1240
01:04:53,343 --> 01:04:54,315
.و بقیه به راه ادامه میدادن

1241
01:04:54,892 --> 01:04:56,749
.وقت نداشتی در مورد بقیه‌ی چیزا فکر کنی

1242
01:04:57,230 --> 01:04:59,536
گلوله‌های مسلسل همینطوری می‌اومدن
...اما اگر بهت نمیخوردن

1243
01:04:59,768 --> 01:05:01,007
.باید همینطوری ادامه میدادی

1244
01:05:02,638 --> 01:05:05,694
میگن وقتی داری می‌میری
...گذشته‌ـت از جلوی چشمت رد میشه

1245
01:05:05,880 --> 01:05:07,787
اما تو سن 19 سالگی
.چندان گذشته‌ی طول‌ودرازی نداشتم

1246
01:05:08,530 --> 01:05:10,595
...و وقتی اومدنِ این گلوله‌ها رو دیدم

1247
01:05:11,020 --> 01:05:12,619
تنها به این فکر بودم که زنده می‌مونم یا نه؟

1248
01:05:13,501 --> 01:05:15,364
...البته، اگر شانس می‌اوردی

1249
01:05:15,766 --> 01:05:17,913
...بلافاصله می‌میری و هیچی حس نمیکردی

1250
01:05:18,328 --> 01:05:19,005
.هیچی رو حس نمیکردی

1251
01:05:20,183 --> 01:05:22,611
.دسته‌ی اول به کلی نیست و نابود شد

1252
01:05:22,907 --> 01:05:24,083
.همه یا زخمی شده بودن یا کشته

1253
01:05:24,599 --> 01:05:27,266
...کلی مرده روی زمین افتاده بود، سخت میشد

1254
01:05:27,515 --> 01:05:28,271
.پاتو روشون نذاری

1255
01:05:28,822 --> 01:05:31,207
سعی میکردم از روشون رد بشم
...و گروهبان پشت‌سرم گفت

1256
01:05:31,579 --> 01:05:33,121
...زود باش، بهشون اعتنایی نکن

1257
01:05:33,507 --> 01:05:34,130
.باید ادامه بدی

1258
01:05:35,199 --> 01:05:37,619
و واقعا داشتیم
...از روی اجساد همرزمانمون

1259
01:05:37,856 --> 01:05:38,561
.رد می‌شدیم

1260
01:05:38,894 --> 01:05:40,711
.کشت‌وکشتار، غیرقابل توصیف بود

1261
01:05:42,647 --> 01:05:45,683
تو مسیرم حدود 2,000 مرده از
.بریتانیایی و آلمانی افتاده بود

1262
01:05:46,202 --> 01:05:49,061
تلاش برای برداشتن
...مرده‌ها از سر راه‌‌ـمون غیرممکن بود

1263
01:05:49,355 --> 01:05:51,348
چون بمباران بود
.و واقعا داشتن زمین رو شخم میزدن

1264
01:05:53,357 --> 01:05:55,912
...هر خمپاره در چند یاردی تانک منفجر میشد

1265
01:05:56,231 --> 01:05:58,417
...و انگار تانک رو بلند میکرد

1266
01:05:58,943 --> 01:06:00,715
.و فشار بسیار زیادی رو حس میکردی

1267
01:06:02,862 --> 01:06:05,046
...سروصدای جنگ وقتی درست وسطشی

1268
01:06:05,304 --> 01:06:08,279
اینقدر وحشتناکه که
.صدای شلیک افراد رو اصلا نمی‌شنوی

1269
01:06:09,095 --> 01:06:11,157
و مجبور شدیم جلوی
.سیم‌خاردار آلمانیها وایستیم

1270
01:06:11,825 --> 01:06:14,036
...واقعا پیشروی بیشتر به خاطر سیم‌خاردار

1271
01:06:14,246 --> 01:06:17,146
...غیرممکن بود و سنگرهای مسلسلها حدود

1272
01:06:17,377 --> 01:06:18,240
.‏‏50 یارد جلوتر بود

1273
01:06:19,108 --> 01:06:20,932
...با وجود بمباران سنگینی که میشد

1274
01:06:21,358 --> 01:06:22,765
.سیم‌خاردارِ جلومون تقریبا دست‌نخورده بود

1275
01:06:23,748 --> 01:06:25,384
...چیزی به جز سیم‌خاردار دیده نمیشد

1276
01:06:25,603 --> 01:06:27,064
.به نظر می‌اومد کیلومترها ادامه داره

1277
01:06:27,488 --> 01:06:29,694
.فقط از زنگار، سیاه شده بود

1278
01:06:30,115 --> 01:06:32,241
فکر نکنم یه خرگوش هم میتونست
.از بین‌ـشون رد بشه

1279
01:06:32,677 --> 01:06:35,596
بعد توپخونه‌ی خودمون
.شروع به انداختن خمپاره بین ما کرد

1280
01:06:42,643 --> 01:06:44,542
...معلوم بود که فاصله‌ـشونو نمیدونستن

1281
01:06:44,802 --> 01:06:45,304
.یا نمیدونستن ما کجا بودیم

1282
01:06:46,995 --> 01:06:49,337
شنیدم که اولین خمپاره‌ی
.ترکشی بالای سرم منفجر شد

1283
01:06:49,739 --> 01:06:52,793
...یه صدای فش‌فش وحشتناک اومد، که ناشی از

1284
01:06:53,167 --> 01:06:54,337
.ناپدید شدن کلاه فولادیم بود

1285
01:06:54,728 --> 01:06:55,579
.دیگه هرگز پیداش نکردم

1286
01:06:56,616 --> 01:06:59,597
...یه ترکش به پشتم خورد، یکی به باسنم

1287
01:07:00,217 --> 01:07:02,511
.یکی تو پام و یکی دیگه هم درست از پام رد شد

1288
01:07:03,575 --> 01:07:05,731
...کسی که کنارم بود بدنش پر شد از ترکش

1289
01:07:06,202 --> 01:07:07,655
.و نصف سرش از بین رفته بود

1290
01:07:08,314 --> 01:07:11,156
گلوله‌ها از روبه‌رو و ترکشها از بالا
...رو سرمون خراب شدن

1291
01:07:11,747 --> 01:07:14,737
و تمام توپخونه‌ی آلمان هم
...داشت ما رو له میکرد

1292
01:07:15,019 --> 01:07:16,493
.و توپخونه‌ی خودمون هم ما رو هدف گرفته بود

1293
01:07:16,995 --> 01:07:18,506
...خمپاره‌ها اطرافت منفجر میشدن

1294
01:07:18,915 --> 01:07:22,428
و یه نبرد تمام عیار شده بود
.که تو رو در خودش گرفته بود

1295
01:07:23,718 --> 01:07:27,651
آدم عقلشو از دست میداد
...چون در این دوزخ پر از انفجار

1296
01:07:27,980 --> 01:07:29,472
.وقتی برای فکر کردن نداشتی

1297
01:07:30,495 --> 01:07:35,116
،اون صدا، صدای کر کننده
...انگار جلوی آدم رو میگرفت که

1298
01:07:35,353 --> 01:07:37,983
،به طور طبیعی رفتار کنه
.مهم نبود آدم چقدر خوش‌نیت باشه

1299
01:07:40,502 --> 01:07:42,069
.نگاه نمی‌کنی، می‌بینی

1300
01:07:42,471 --> 01:07:43,380
.نمی‌شنوی، گوش میکنی

1301
01:07:43,820 --> 01:07:46,027
،مزه‌ی سقف دهنتو می‌چشی
...بینی‌ـت پر شده از

1302
01:07:46,317 --> 01:07:47,504
.بوی دود و مرگ

1303
01:07:48,088 --> 01:07:49,895
.جلای تمدن از بین رفته بود

1304
01:07:51,717 --> 01:07:55,122
واقعا به 12 یا 14 یارد اونطرفتر
...پرت شدم و فقط میتونستم

1305
01:07:55,354 --> 01:07:57,186
صدای فریادها و جیغهای
...بازمونده‌ها رو بشنوم

1306
01:07:57,623 --> 01:07:59,787
گاهی به دو نیمه
.و گاهی سه تیکه شده بودن

1307
01:08:00,246 --> 01:08:02,515
...دست و پاها در اطراف افتاده بود

1308
01:08:02,774 --> 01:08:04,775
.و بوی وحشتناک انفجار می‌اومد

1309
01:08:05,663 --> 01:08:09,096
خب، تمام افکار رمانتیکم
.در مورد جنگ به کلی از بین رفت

1310
01:08:10,709 --> 01:08:13,590
یه خمپاره به یه مرد خورد
...و باعث شد دست چپش قطع بشه

1311
01:08:14,065 --> 01:08:15,087
...پای چپشو هم قطع کرد

1312
01:08:15,461 --> 01:08:17,221
...چشم چپش روی گونه‌ش آویزون شده بود

1313
01:08:17,588 --> 01:08:19,284
.و داشت مادربزرگشو صدا میکرد

1314
01:08:19,944 --> 01:08:22,051
چشم پر از خونش
.آویزون شده بود و تکون میخورد

1315
01:08:23,444 --> 01:08:24,621
.پس بهش شلیک کردم

1316
01:08:26,015 --> 01:08:27,975
.مجبور بودم، باید بهش شلیک میکردم

1317
01:08:28,548 --> 01:08:31,462
به هر حال که می‌مرد و
.من فقط از درد و عذاب راحتش کردم

1318
01:08:32,873 --> 01:08:34,193
.برام دردناک بود

1319
01:08:36,716 --> 01:08:38,732
میدونستم که امیدی
...نیست کسی بهم دستور بده

1320
01:08:39,020 --> 01:08:40,608
.چون کسی نبود که دستور بده

1321
01:08:41,004 --> 01:08:44,098
تمام افسرها کشته و زخمی شده بودن
.و بیشتر، افسران وظیفه بودن

1322
01:08:44,782 --> 01:08:46,287
.وارد یه چاله‌ی خمپاره‌ی بزرگ شدم

1323
01:08:46,663 --> 01:08:49,297
هر جایی که میشد پناه میگرفتی
...تو چاله‌ی خمپاره

1324
01:08:49,748 --> 01:08:52,148
.تا در دور بعدی بمباران پناهی داشته باشی

1325
01:08:52,462 --> 01:08:55,397
من یکی از اون قهرمانهایی نیستم
...که میخواد ارتش آلمان رو یه نفره شکست بده

1326
01:08:55,735 --> 01:08:57,724
...پس دست به کار شدم و به دهانه‌ی

1327
01:08:58,245 --> 01:08:59,404
.یه گودال بزرگ خمپاره رفتم

1328
01:09:00,155 --> 01:09:02,610
.خوشبختانه تونستم وارد گودال بشم

1329
01:09:03,358 --> 01:09:06,154
...بهشون میگفتن گودال خمپاره‌انداز، یه راست

1330
01:09:06,402 --> 01:09:07,371
...میرفتن تو گودال خمپاره

1331
01:09:07,641 --> 01:09:09,606
به خاطر خمپاره‌باران
.و کشته شدن چند نفر

1332
01:09:10,463 --> 01:09:12,382
.چه حیف که همگی تو گودال خمپاره نرفتن

1333
01:09:12,715 --> 01:09:14,921
قبل از اینکه خمپاره‌باران
.تموم بشه همگی مرده بودن

1334
01:09:16,533 --> 01:09:19,486
و گلوله‌ها به پشت گودالِ
.خمپاره‌ای میخورد که من توش بودم

1335
01:09:20,119 --> 01:09:21,199
.بارون گلوله می‌اومد

1336
01:09:21,604 --> 01:09:22,660
.نمیدونم چطوری هیچکدوم بهم نخورد

1337
01:09:23,128 --> 01:09:26,952
...از دهانه‌ی گودال، خاک به اطراف می‌پاشید

1338
01:09:27,224 --> 01:09:28,043
.و روی پشت گردنم می‌ریخت

1339
01:09:28,525 --> 01:09:30,963
...سه نفر توی گودال بودن و یکی‌ـشون گفت

1340
01:09:31,238 --> 01:09:32,611
.دارن توی گودال کوفتی رو هم میزنن

1341
01:09:32,979 --> 01:09:35,044
اطراف رو که نگاه کردیم
.یه گلوله یه راست از سرش رد شد

1342
01:09:35,912 --> 01:09:37,003
.پس این شد پایان ماجرا

1343
01:09:37,419 --> 01:09:40,286
،یه گروهبان افتاد تو گودال
...درست روی سرمون

1344
01:09:40,594 --> 01:09:42,314
.و مرده بود، تو گردنش تیر خورده بود

1345
01:09:42,714 --> 01:09:45,354
...به هر حال، یه عینک خوشگل دور گردنش بود

1346
01:09:45,589 --> 01:09:47,984
.و من برش داشتم
...چون این چیزا خیلی کمیاب بود

1347
01:09:48,515 --> 01:09:50,198
.اگر همچین چیزی میدیدی باید برش میداشتی

1348
01:09:50,837 --> 01:09:55,486
آلمانیها پشت سر هم خمپاره مینداختن
...تا وقتی که یه خمپاره

1349
01:09:55,923 --> 01:09:57,136
.به بخش جلویی تانک نفوذ کرد

1350
01:09:57,536 --> 01:09:59,438
...نمیدونم واقعا بعدش چی شد اما فکر کنم

1351
01:10:00,161 --> 01:10:01,239
.انفجاری رخ داد

1352
01:10:01,908 --> 01:10:04,326
،سربازان آموزش دیده‌ای بودن
...همیشه میدادیم تفنگهامونو پر کنن

1353
01:10:05,034 --> 01:10:07,537
...اما سر دور پنجم گیر کردیم و نتونستیم

1354
01:10:07,776 --> 01:10:08,702
.سریع شلیک کنیم

1355
01:10:09,416 --> 01:10:12,083
آلمانیها به سنگر خودشون رفتن
.و بهمون شلیک کردن

1356
01:10:12,453 --> 01:10:14,910
به نظرم اونا مردان
.خیلی شجاعی بودن، خیلی دلیر

1357
01:10:15,398 --> 01:10:19,488
یه آلمانی تو جان‌پناه‌ـش
.ایستاده بود و بمب پرتاب میکرد

1358
01:10:20,087 --> 01:10:20,975
.منم بهش شلیک کردم

1359
01:10:22,094 --> 01:10:24,590
افسرا بهمون دستور دادن
.سریع و فوری شلیک کنیم

1360
01:10:25,129 --> 01:10:28,426
تا جایی که میتونستیم سریع شلیک کردیم
.و به شلیک کردن ادامه دادیم

1361
01:10:28,833 --> 01:10:30,612
.بهت میگم واقعا یه دقیقه‌ی جنون‌آمیزی بود

1362
01:10:31,402 --> 01:10:33,436
...اونا وایمیستادن و من آلمانیها رو میزدم

1363
01:10:33,752 --> 01:10:34,706
.چون تک‌تیرانداز بودم

1364
01:10:35,650 --> 01:10:38,608
سعی میکردم شلیک کنم
...که یه چیزی درست

1365
01:10:38,921 --> 01:10:40,935
.خورد بین چشمهام، مثل یه پتک بود

1366
01:10:41,436 --> 01:10:43,046
...بدون هیچ دردی

1367
01:10:43,362 --> 01:10:45,947
...از حال رفتم، اما با سرگیجه‌ی حسابی

1368
01:10:46,233 --> 01:10:47,335
.و دنیا دور سرم می‌چرخید

1369
01:10:48,063 --> 01:10:50,032
...بعد از اینکه کلی گلوله شلیک کردم

1370
01:10:50,379 --> 01:10:52,275
."رفتم پایین و گفتم: میتونی بری "بیل

1371
01:10:52,717 --> 01:10:55,213
.حتی یه شلیک هم نکرد، بلافاصله کشته شد

1372
01:10:56,305 --> 01:10:57,409
.اوضاع همینطوری بود

1373
01:10:57,881 --> 01:10:59,711
.احساس آزردگی میکردی، طرف دوستت بود

1374
01:11:00,385 --> 01:11:03,654
اما عادی رفتار میکردی چون
.فکر کنم جنگ تو رو سرسخت میکرد

1375
01:11:05,319 --> 01:11:08,021
تا جایی که تفنگهامون کار میکرد
.به شلیک سریع ادامه میدادیم

1376
01:11:08,469 --> 01:11:09,889
.اینقدر داغ میشدن که دیگه نمیشد شلیک کرد

1377
01:11:10,320 --> 01:11:12,345
...روغن از بخش چوبی تفنگها بیرون می‌زد

1378
01:11:12,850 --> 01:11:14,415
.لوله‌ها آروم‌آروم درازتر می‌شدن

1379
01:11:15,149 --> 01:11:17,523
...بعدش سروان بهمون دستور میداد

1380
01:11:17,789 --> 01:11:20,105
باید یه مانع از اجساد آلمانیها
.و افراد خودمون درست میکردیم

1381
01:11:21,327 --> 01:11:24,694
سروانم اون موقع خیلی اضطراب داشت
...و نمی‌تونست ادامه بده

1382
01:11:25,343 --> 01:11:26,588
.اما متاسفانه اونم مرد

1383
01:11:27,820 --> 01:11:29,891
...سه نفر داشتم که همراه‌ـم تفنگ پر میکردن

1384
01:11:30,154 --> 01:11:31,244
.و تمام خط مقدم رو به گلوله بستم

1385
01:11:31,647 --> 01:11:34,378
،و با توجه به فریادها و جیغها
.تلفات خوبی به دشمن وارد کردم

1386
01:11:34,823 --> 01:11:38,428
یه مسلسل داشت
.به بالای گودال‌ـمون شلیک میکرد

1387
01:11:38,942 --> 01:11:41,092
...صبر کردم تا یه دور شلیک کرد

1388
01:11:41,546 --> 01:11:43,367
.و بلافاصله بیرون اومدم و پیشروی کردم

1389
01:11:43,838 --> 01:11:45,133
.گروهبان گفت: دنبالم بیاین

1390
01:11:46,744 --> 01:11:48,961
...تونستم سینه‌خیز از زیر سیم‌خاردار رد بشم

1391
01:11:49,380 --> 01:11:51,866
...خیلی‌هامون همینطوری رد شدیم و در

1392
01:11:52,162 --> 01:11:53,618
.بخش آلمانیها دور هم جمع شدیم

1393
01:11:54,438 --> 01:11:57,154
تمام خمپاره‌ها بالای سرمون جیغ میزدن
...و به پایگاه آلمانیها میخوردن

1394
01:11:57,437 --> 01:11:58,365
.و یهو متوقف شد

1395
01:11:58,642 --> 01:12:01,094
،زود باشین بچه‌ها، حسابشونو برسین
...و ما بلند شدیم

1396
01:12:01,491 --> 01:12:02,357
.و با سرعت جلو رفتیم

1397
01:12:02,831 --> 01:12:05,276
...در حمله با سرنیزه بیشترمون همیشه

1398
01:12:05,910 --> 01:12:08,521
.به غیر از خشاب، تفنگمون هم پر بود

1399
01:12:08,898 --> 01:12:11,249
یه جور حس شادی وجود داشت
...که با یه تفنگ، سرنیزه

1400
01:12:11,553 --> 01:12:13,848
...و چند تا بمب "میلز" تو جیب‌ـمون میتونیم

1401
01:12:14,084 --> 01:12:16,365
حرومزاده‌هایی که
.رفقامون رو کشتن گیر بندازیم

1402
01:12:16,914 --> 01:12:19,161
.و با سرعت هر چه تمام به طرف آلمانیها رفتیم

1403
01:12:28,127 --> 01:12:29,791
.و به هر چیزی که تکون میخورد شلیک کردیم

1404
01:12:30,954 --> 01:12:33,068
...روی زانوها نشستم و گروهبان

1405
01:12:33,476 --> 01:12:35,167
.بالای سرم شلیک میکرد و آلمانیها رو میزد

1406
01:12:35,866 --> 01:12:38,151
...روی زمین اما هنوز شلیک میکرد، بلند شد

1407
01:12:38,477 --> 01:12:39,083
.و کشتش

1408
01:12:39,565 --> 01:12:41,953
فقط یک روش برای جنگیدن با
...سرنیزه وجود داشت، اونم

1409
01:12:42,162 --> 01:12:43,652
فرو کردن سرنیزه با تمام قدرت‌ـت
.به بدن دشمن بود

1410
01:12:44,420 --> 01:12:46,599
...یه آلمانی تو ته سنگر وایستاده بود

1411
01:12:46,875 --> 01:12:48,266
.و بدبخت بیچاره بدجوری ترسیده بود

1412
01:12:48,611 --> 01:12:50,602
خب یکی‌ـشون مونده بود
...بهش چاقو بزنه یا شلیک کنه

1413
01:12:50,953 --> 01:12:53,355
...آلمانی پرید سمت چپم

1414
01:12:53,734 --> 01:12:55,988
،یکی دیگه سمت راست بود
...اون آلمانی رو با چاقو زدم

1415
01:12:56,337 --> 01:12:59,526
،و بعدش به آلمانی سمت چپ شلیک کردم
...یه گلوله دیگه برداشتم و تو اسلحه‌م

1416
01:12:59,763 --> 01:13:01,830
گذاشتم و به آلمانی که داشت
.در سمت راست می‌دوید شلیک کردم

1417
01:13:02,447 --> 01:13:04,995
آلمانیهای زیادی با عجله بیرون می‌اومدن
...و ما بهشون شلیک میکردیم

1418
01:13:05,346 --> 01:13:05,746
.دونه به دونه

1419
01:13:06,642 --> 01:13:07,877
.احتمالا خیلیها رو کشتیم

1420
01:13:08,345 --> 01:13:12,343
یکی گفت: بدبخت بیچاره کارش تموم شد
...و من اطراف رو نگاه کردم و دیدم

1421
01:13:12,651 --> 01:13:13,816
.افتاده و به سرش تیر خورده

1422
01:13:14,945 --> 01:13:17,854
سمت راستشون یه آلمانی
...با یه مخزن آتیش پشتش از راه رسید

1423
01:13:18,207 --> 01:13:20,330
.از لوله‌ی شلعه‌افکنش آتیش بیرون میزد

1424
01:13:20,726 --> 01:13:23,618
به سمت شعله‌های آتیش
.که به سمت سنگر می‌اومد نگاه کردم

1425
01:13:24,009 --> 01:13:25,125
.هیچوقت از شعله‌افکنها چیزی نشنیده بودیم

1426
01:13:25,639 --> 01:13:26,982
.‏‏‏23 تا از دوستانمون رو خاکستر کرد

1427
01:13:27,356 --> 01:13:29,984
...یکی رو به طرفش هل دادم اما متوقف نشد

1428
01:13:30,277 --> 01:13:32,433
.حتما یه جلیقه‌ی ضد گلوله تنش کرده بود

1429
01:13:32,801 --> 01:13:35,027
.بازوم زخمی شد و فهمیدم خونریزی دارم

1430
01:13:35,454 --> 01:13:37,641
...اما با دست چپم هم میتونستم به خوبیِ

1431
01:13:37,841 --> 01:13:38,705
.دست راستم بمب پرتاب کنم

1432
01:13:39,690 --> 01:13:42,090
یکی بمب "میلز" پرتاب کرد
...و درست پشت‌سرش منفجرش شد

1433
01:13:42,474 --> 01:13:44,205
از پشت، جلیقه‌ی ضد گلوله نداشت
.پس افتاد رو زمین

1434
01:13:44,689 --> 01:13:46,518
...یه آلمانی با سرعت از سنگر اومد بیرون

1435
01:13:46,823 --> 01:13:49,042
با تمام قدرت داد میزد
.و نزدیک بود منو بیهوش کنه

1436
01:13:49,594 --> 01:13:52,445
...سه آلمانی با دستهای بالا بیرون اومدن

1437
01:13:52,797 --> 01:13:54,705
...و جوونهایی همسن خودمون بودن

1438
01:13:55,122 --> 01:13:56,061
.حدود 19 یا 20 ساله

1439
01:13:56,512 --> 01:13:59,958
اگر آلمانیها دست بالا بیرون می‌امدن
...فقط براشون دست تکون میدادیم

1440
01:14:00,249 --> 01:14:01,500
.معلومه که بهشون شلیک نمیکردیم

1441
01:14:02,239 --> 01:14:04,612
.اسرا مایه‌ی دردسر بودن

1442
01:14:05,058 --> 01:14:07,657
از پشت بهشون شلیک میکردیم
.و از شرشون خلاص میشدیم

1443
01:14:08,034 --> 01:14:10,878
تنها آلمانیهایی که واقعا باهاشون
.می‌جنگیدیم، مسلسل‌چی‌ـها بودن

1444
01:14:11,372 --> 01:14:13,816
...پشت‌سرهم بهمون شلیک میکردن

1445
01:14:14,113 --> 01:14:15,223
.و هرگز دست از شلیک برنمیداشتن

1446
01:14:15,522 --> 01:14:17,707
.یه تپه از پوکه روی هم تلنبار میشد

1447
01:14:18,329 --> 01:14:20,577
...بهترین افرادشونو پشت مسلسلها میذاشتن

1448
01:14:20,977 --> 01:14:22,191
.و تا حد مرگ می‌جنگیدن

1449
01:14:22,813 --> 01:14:25,254
...وقتی دریچه باز میشد سه آلمانی بودن که

1450
01:14:25,505 --> 01:14:27,479
پشت مسلسل نشسته بودن
...و البته تفنگ کوفتی

1451
01:14:27,749 --> 01:14:31,780
"به سمت من نشونه رفته بود، فقط تفنگ "لوییس
.رو چرخوندم و من اول شلیک کردم

1452
01:14:33,185 --> 01:14:34,353
.تفاوتش در حد چند ثانیه بود

1453
01:14:34,777 --> 01:14:35,940
.خوشبختانه زنده موندم

1454
01:14:37,103 --> 01:14:39,851
...همینطور که جنگ جلو می‌رفت، به ناچار ما

1455
01:14:40,147 --> 01:14:42,115
.روی به خوی حیوانی کشتن اورده بودیم

1456
01:14:42,774 --> 01:14:45,116
خب، چند نفر جوون
...اهل "لینکلن‌شایر" داشتیم

1457
01:14:45,384 --> 01:14:46,395
.میدونین، 18 سالشون بود

1458
01:14:46,837 --> 01:14:48,286
...مسلسل‌چی‌ـها دستهاشونو بردن بالا

1459
01:14:48,772 --> 01:14:49,748
.تفاوتی ایجاد نکرد

1460
01:14:50,447 --> 01:14:51,248
.کشته شدن

1461
01:14:53,909 --> 01:14:55,553
...و متاسفانه یه کشت‌وکشتار راه افتاده بود

1462
01:14:56,230 --> 01:14:57,481
.تا وقتی که یکم نظم برقرار شد

1463
01:14:58,537 --> 01:15:02,292
،همگی فریاد میزدن
...افتادن بودن، ناله و زاری میکردن

1464
01:15:02,738 --> 01:15:04,829
.و بالاخره سکوت برقرار شد

1465
01:15:05,931 --> 01:15:08,275
یه افسر آلمانی رو پیدا کردم
.که ششهاش بیرون زده بود

1466
01:15:08,668 --> 01:15:10,420
.هنوز زنده بود اما بهوش نبود

1467
01:15:10,811 --> 01:15:14,178
میتونستی ششهاش رو ببینی که
.با نفس کشیدن منقبض و منبسط میشه

1468
01:15:14,760 --> 01:15:17,597
...خیلی نزدیک بود به یه مرد بیهوش شلیک کنم

1469
01:15:18,063 --> 01:15:19,248
.اما باید به حرکت ادامه میدادیم

1470
01:15:20,401 --> 01:15:22,648
یه آلمانی مُرده
...روی دیواره‌ی گودال افتاده بود

1471
01:15:23,234 --> 01:15:25,332
.جوون خوش‌تیپی بود، منو یاد پدرم انداخت

1472
01:15:25,855 --> 01:15:29,816
،خمپاره حسابی تیکه‌پاره‌ش کرده بود
...بخش جلویی سینه

1473
01:15:30,292 --> 01:15:33,905
.تا شکمش رو برده بود، تقریبا نصف شده بود

1474
01:15:34,330 --> 01:15:37,218
چقدر برای یادگیریِ
.آناتومی بدن انسان خوب بود

1475
01:15:39,804 --> 01:15:41,893
.تیراندازی سنگین در عرض ده دقیقه تموم شد

1476
01:15:42,742 --> 01:15:45,789
حدود 100 نفر از ما زنده مونده بودن
...در مقابل 600 نفری که وارد جنگ شدن

1477
01:15:46,402 --> 01:15:48,404
.و یه گروه به دیدنمون اومد

1478
01:15:48,910 --> 01:15:49,917
.حس خیلی خوبی داشت

1479
01:15:50,714 --> 01:15:51,722
!من تو یه نبرد بودم

1480
01:15:52,306 --> 01:15:53,992
.و خیلی بهش افتخار میکنم

1481
01:15:55,046 --> 01:15:56,174
.صبر کن

1482
01:15:58,659 --> 01:15:59,692
گرفتیش؟ -
.آره -

1483
01:16:01,026 --> 01:16:03,904
...و اگر کسی کشته یا زخمی می‌شد

1484
01:16:04,552 --> 01:16:08,295
...و بلافاصله منتقل نمیشدن

1485
01:16:08,619 --> 01:16:10,923
.زیر خاک میرفتن و ناپدید میشدن، خیلی بد بود

1486
01:16:11,697 --> 01:16:12,391
.خودشه

1487
01:16:14,592 --> 01:16:18,516
.خب، باید مطمئن میشدی که طرف زنده‌س یا نه

1488
01:16:19,625 --> 01:16:24,209
اگر مرده بود، اونوقت
.از نظر پزشکی دردسری نداشت

1489
01:16:25,096 --> 01:16:26,576
!واضح‌تر از این دیگه نمیتونم بگم

1490
01:16:27,690 --> 01:16:28,389
.صاف نگهش دار

1491
01:16:31,234 --> 01:16:32,293
!یکم جا باز کنین

1492
01:16:32,824 --> 01:16:35,345
.فکر کنم یه ساعت بعد دردم شروع شد

1493
01:16:35,859 --> 01:16:39,124
پوتینهای ساق بلند پام کرده بودم
...و گلوله از کنار وارد شده بود

1494
01:16:39,640 --> 01:16:43,056
تمام پا رو طی کرده بود
...و به استخوون قوزک خورده بود

1495
01:16:43,548 --> 01:16:44,518
.و برعکس شده بود

1496
01:16:46,412 --> 01:16:47,473
!اوه، خدایا

1497
01:16:48,937 --> 01:16:49,606
.یا عیسی مسیح

1498
01:16:51,348 --> 01:16:54,859
...گروهبان یکم برام کمی چای داغ اورد

1499
01:16:55,400 --> 01:16:58,025
،همون چیزی که خیلی نیاز داشتم
.راحت همه‌ـشو خوردم

1500
01:16:59,432 --> 01:17:02,321
،و گزارش تلفات تازه از راه می‌رسید
...تلفات پیاده

1501
01:17:02,698 --> 01:17:05,993
افرادی که بازوهاشون له شده بود
...پاهاشون خرد شده بود و به درمانگاه‌های

1502
01:17:06,284 --> 01:17:08,229
مختلف به بهترین شکلی که
.ممکن بود برده میشدن

1503
01:17:08,837 --> 01:17:10,901
.زخمی‌های پیاده از تو جاده حرکت میکردن

1504
01:17:11,567 --> 01:17:14,345
برخی زیربغل همدیگه رو گرفته بودن
...و برخی تنهایی راه می‌رفتن

1505
01:17:14,745 --> 01:17:17,166
،زخم کوچیکی روی دست یا بازو داشتن
...اما برخی می‌لنگیدن

1506
01:17:17,412 --> 01:17:18,823
...و برخی به نظر خیلی خوشحال بودن

1507
01:17:19,087 --> 01:17:19,859
.از یه چیزی آزاد شده بودن

1508
01:17:20,938 --> 01:17:21,806
.سلام، مامان

1509
01:17:23,896 --> 01:17:26,058
افسرم گفت: حالت خوبه، "کین"؟

1510
01:17:26,389 --> 01:17:28,294
و من گفتم: اوه، آره، قربان
.هنوز میتونم راه برم

1511
01:17:28,917 --> 01:17:31,055
.و گفتش: اما به پشت سرت ضربه خورده

1512
01:17:31,647 --> 01:17:34,716
.و بهم مقدار زیادی عرق نیشکر داد

1513
01:17:37,248 --> 01:17:41,472
بدترین موارد اونایی بودن که
.تو سینه‌ـشون تیر خورده بود

1514
01:17:42,262 --> 01:17:45,410
...خب، مشکل تنفس کردنشون بود

1515
01:17:45,727 --> 01:17:48,602
.فقط وسایل پانسمان در دسترس همه قرار داشت

1516
01:17:48,910 --> 01:17:50,205
.آره، بهتره بهش یه نگاهی بندازیم

1517
01:17:50,720 --> 01:17:51,694
کی منتظره، پسرا؟

1518
01:17:51,968 --> 01:17:54,558
یه شیشه ید داشتیم
.و اونا میذاشتنش روی زخم

1519
01:17:55,149 --> 01:17:57,713
.اوه، دردش وحشتناک بود

1520
01:17:58,333 --> 01:17:59,076
.آفرین

1521
01:18:01,685 --> 01:18:04,067
عجب شانسی داری، پسر؟
.یه راست بهش تیر خورده

1522
01:18:08,176 --> 01:18:12,405
اصلا حال و روزم خوب نبود
...و دیگه داشت

1523
01:18:12,708 --> 01:18:15,418
صبرم تموم میشد، فکر میکنم
.دیگه تحملشو نداشتم

1524
01:18:15,836 --> 01:18:19,737
.هر سربازی فکر کنم یه کاسه‌ی صبری داره

1525
01:18:23,574 --> 01:18:24,767
.بهیارها منتظرتن

1526
01:18:25,238 --> 01:18:26,855
.آفرین، رفقا، آفرین

1527
01:18:27,501 --> 01:18:29,023
.خودشه

1528
01:18:30,081 --> 01:18:34,515
دکترای خیلی خوبی داشتیم
...که شبانه‌روزی کار میکردن

1529
01:18:35,014 --> 01:18:39,794
و در بخشهای مختلف خط مقدم بریتانیا
.حضور داشتن و از زخمی‌ها مراقبت میکردن

1530
01:18:40,958 --> 01:18:42,520
.یه فنجون چای "رزی لی" بخور

1531
01:18:43,048 --> 01:18:43,899
خوبی "جک"؟

1532
01:18:44,397 --> 01:18:48,090
،به نظر می‌اومد که اصلا به خواب نیاز ندارن
...با اینکه تعدادشون کم بود

1533
01:18:48,506 --> 01:18:49,783
.تلاششون خیلی زیاد بود

1534
01:18:50,571 --> 01:18:52,324
.صبر کن، پانسمان لازم داریم

1535
01:18:53,158 --> 01:18:57,905
هر دو افسرم، تمام گروهبانهام
...و سه چهارم از افرادم

1536
01:18:58,196 --> 01:18:59,062
.کشته یا زخمی شدن

1537
01:19:00,606 --> 01:19:04,301
گروهانشون از بچه‌های 18 ساله
...از انگلستان تشکیل شده بود

1538
01:19:04,658 --> 01:19:06,309
.که از کارخونه‌ها بیرون کشیده شده بودن

1539
01:19:06,733 --> 01:19:08,705
.آروم باش، خوبه

1540
01:19:10,611 --> 01:19:12,933
!پرنده‌های کوفتی! برو گمشو

1541
01:19:13,203 --> 01:19:14,830
!ادامه بده

1542
01:19:15,490 --> 01:19:19,471
...رفقام به گردان کمک میکردن تا

1543
01:19:19,796 --> 01:19:22,756
.بچه‌های کوچیک 17 یا 18 ساله رو دفن کنن

1544
01:19:23,394 --> 01:19:26,901
با اطمینان و امید به اینکه
...در زندگی ابدی توسط

1545
01:19:27,218 --> 01:19:28,279
.سرورمان عیسی مسیح دوباره از خواب برخیزی

1546
01:19:33,584 --> 01:19:35,384
خیلی از اون بچه‌ها برای اولین بار
...جنگ رو تجربه میکردن

1547
01:19:36,356 --> 01:19:37,612
.و فرصت نکردن بیشتر تجربه کسب کنن

1548
01:19:38,729 --> 01:19:41,507
پس اونا رو لای پتو می‌پیچیدیم
...و داخل قبرهای کوچیک و کم‌عمق میذاشتیم

1549
01:19:41,852 --> 01:19:42,772
.و همونجا دفنشون میکردیم

1550
01:19:46,088 --> 01:19:49,091
،یه آلمانی رو پانسمان میکردم
...خیلی می‌لرزید

1551
01:19:49,757 --> 01:19:51,586
.و می‌ترسید که میخوایم باهاشون چه کار کنیم

1552
01:19:52,370 --> 01:19:54,127
.اما اونا بیشتر از ما می‌ترسیدن

1553
01:19:54,460 --> 01:19:56,066
،و ما هم ترسیده بودیم
!از گفتنش اصالا ابایی ندارم

1554
01:19:56,617 --> 01:19:58,816
.بیشترشون مثل خود ما پسربچه بودن

1555
01:19:59,481 --> 01:20:02,383
،از اینکه اسیر شدن خوشحال بودن
.از جنگیدن خلاص شده بودن

1556
01:20:02,846 --> 01:20:03,460
این مال تو ـه؟

1557
01:20:03,763 --> 01:20:05,405
.این مال منه. مال اونه -
.مال تو ـه -

1558
01:20:05,815 --> 01:20:06,902
.بذارش تو جیبت

1559
01:20:07,477 --> 01:20:10,515
...یه آلمانی کوچولو بود که بهش سیگار دادم

1560
01:20:10,818 --> 01:20:13,419
و ترسیده بود و
...خیلی خیلی دلم براش می‌سوخت

1561
01:20:13,689 --> 01:20:15,655
.خیلی زیاد، میدونی. فقط 16 سالش بود

1562
01:20:16,177 --> 01:20:18,969
و یکم با هم گپ زدیم
...و ساعت جیبی‌ـشو ازش گرفتم

1563
01:20:19,323 --> 01:20:20,915
.میدونی، رسم بر همین بود

1564
01:20:21,167 --> 01:20:22,148
ازشون دزدی میکردیم، متوجهین؟

1565
01:20:22,573 --> 01:20:23,239
.باشه، بریم

1566
01:20:23,657 --> 01:20:28,276
بله، دچار سوتغذیه بودن
.و از نظر بدنی وضعیت خوبی نداشتن

1567
01:20:28,730 --> 01:20:29,910
.زود باشین، زود باشین دیگه رفقا

1568
01:20:30,189 --> 01:20:31,058
!بلندش کن. زود باشین

1569
01:20:31,318 --> 01:20:33,563
و خیلی خنده‌دار بود
...که پنج یا شش اسیر آلمانی اومدن

1570
01:20:33,802 --> 01:20:37,085
و در حمل من کمک کردن
...و شش ساعت دیگه گیرم اومد

1571
01:20:37,566 --> 01:20:39,685
چون از آدمایی که
.بهم کمک کرده بودن هم دزدی کردم

1572
01:20:40,209 --> 01:20:44,474
،هر بار که اسیر می‌گرفتیم
...تعدادی از اسرای آلمانی

1573
01:20:44,741 --> 01:20:46,778
.بلافاصله به کار بدنی و فیزیکی گماشته میشدن

1574
01:20:47,227 --> 01:20:50,053
مطمئنم که معاهده‌ی ژنو
.اجازه‌ی چنین کاری رو نمیداد

1575
01:20:50,195 --> 01:20:50,681
.بیاین اینجا رفقا

1576
01:20:51,035 --> 01:20:51,876
.هواشو دارم. آروم

1577
01:20:54,345 --> 01:20:54,813
.کارت خوبه، پسر

1578
01:20:55,020 --> 01:20:56,068
.خودشه. همینطور بیاین

1579
01:20:57,708 --> 01:21:00,529
...من چندین اسیر رو با خودم برگردوندم

1580
01:21:00,935 --> 01:21:03,095
همگی غیرمسلح بودن
.و من فقط تفنگ قدیمی خودمو داشتم

1581
01:21:03,562 --> 01:21:06,538
...در برخی از موارد، کلی آلمانی پیدا میکردی

1582
01:21:06,843 --> 01:21:07,594
.که حتی یه سرباز انگلیسی همراهشون نبود

1583
01:21:08,208 --> 01:21:14,526
،اوه، خیلی رام بودن خیلی
.خیلی حرف گوش‌کن بودن

1584
01:21:16,463 --> 01:21:20,601
پهلوی یه مرد آلمانی خوابیدم
...که بازوش زخمی شده بود

1585
01:21:21,844 --> 01:21:25,522
و در تعجب تمام شروع کرد به
.انگلیسی صحبت کردن

1586
01:21:26,721 --> 01:21:29,076
"و گفتش که تو هتل "ساووی
.یه پیشخدمت بوده

1587
01:21:32,854 --> 01:21:35,642
...خب فکر نکنم بیشتر سربازان انگلیسی

1588
01:21:36,199 --> 01:21:39,295
حس انتقام‌جوبی عمیقی
.نسبت به آلمانیها داشتن

1589
01:21:39,767 --> 01:21:41,353
.تحسینش میکردن و بهش احترام میذاشتن

1590
01:21:41,973 --> 01:21:43,313
.زود باش، نشونش بده

1591
01:21:43,902 --> 01:21:46,916
،با ادامه پیدا کردن جنگ
...همونقدر که دلم برای خودم می‌سوخت

1592
01:21:47,201 --> 01:21:48,035
.برای اونا هم دلسوزی میکردم

1593
01:21:49,006 --> 01:21:51,092
همیشه فکر میکردم
.آلمانیها مبارزان خوبی هستن

1594
01:21:51,736 --> 01:21:54,288
ترجیح میدادم طرف من باشه
.تا اینکه در مقابلم بجنگه

1595
01:21:54,906 --> 01:21:57,412
فکر کنم برخی از آلمانیها
...فکر میکردن که ما باید

1596
01:21:57,668 --> 01:22:00,998
با اونا در مقابل فرانسویها
...و روسها بجنگیم، اما هیچکدومشون

1597
01:22:01,255 --> 01:22:02,752
.فکر نمیکردن که باید با همدیگه بجنگیم

1598
01:22:03,265 --> 01:22:04,152
.به حرکت ادامه بدین

1599
01:22:04,439 --> 01:22:08,047
...آلمانیها برامون مردم ناشناخته‌ای بودن

1600
01:22:08,512 --> 01:22:11,318
با اون کلاه‌خودهاشون که
.شبیه سطل زغال‌سنگ بود و تازه شناختیمشون

1601
01:22:11,680 --> 01:22:14,152
خب، سرباز آلمانی
.به طور کلی خیلی آدم خوبی بود

1602
01:22:14,535 --> 01:22:16,345
...میدونین، فکر کنم آرایشگر یا فروشنده بود

1603
01:22:16,782 --> 01:22:19,392
یا همچین چیزی و درست مثل ما
.مجبور شده بود یونیفورم بپوشه

1604
01:22:19,797 --> 01:22:21,581
.زیادی قد بلند ـه
!دفعه‌ی بعد به حسابت میرسم آلمانی

1605
01:22:23,286 --> 01:22:26,254
،خیلی خوب با هم کنار می‌اومدیم
...راستش اونا هم

1606
01:22:26,469 --> 01:22:27,148
.باهامون بر میخوردن

1607
01:22:27,605 --> 01:22:28,327
میخوای کلاه‌ـتو پس بگیری؟

1608
01:22:29,741 --> 01:22:30,740
!آره، بهش پسش بده

1609
01:22:30,976 --> 01:22:33,715
...آدمای نجیبی بودن، خانواده‌دوست بودن

1610
01:22:34,238 --> 01:22:36,519
.و خیلی به فکر بچه‌هاشون بودن

1611
01:22:38,753 --> 01:22:40,910
به نظر نمی‌اومد که
.هیچ کینه‌ای از ما داشته باشن

1612
01:22:41,680 --> 01:22:44,165
اونا هم مثل ما
.کاری رو میکردن که بهشون گفته میشد

1613
01:22:45,838 --> 01:22:47,902
...زود باشین، پیاده‌روی کنین

1614
01:22:48,311 --> 01:22:51,618
،نمیتونستم آلمانی حرف بزنم
...اما برخی میتونستن و آلمانیها هم

1615
01:22:51,997 --> 01:22:53,054
.برخی‌ـشون میتونستن انگلیسی حرف بزنن

1616
01:22:53,502 --> 01:22:54,881
.به هر حال حرف همدیگه رو می‌فهمیدیم

1617
01:22:55,349 --> 01:22:58,022
وفتی با آلمانیها حرف میزدیم
...همگی موافق بودیم که

1618
01:22:58,334 --> 01:23:02,545
چقدر جنگ بی‌فایده‌س
.و اصلا چرا جنگ شروع شده

1619
01:23:05,658 --> 01:23:07,814
وقتی تمام روز مجبور باشی
...از کنار اجساد رد بشی

1620
01:23:08,151 --> 01:23:10,671
هر آدمی که باشی
روت تاثیر میذاره دیگه، نه؟

1621
01:23:11,332 --> 01:23:13,810
...یه آلمانی چاق تو یه خیابون افتاده بود

1622
01:23:14,147 --> 01:23:16,671
...میدونین، شکمش حسابی ورم کرده بود

1623
01:23:17,076 --> 01:23:18,861
.روده‌هاش از شکمش بیرون افتاده بودن

1624
01:23:19,256 --> 01:23:22,042
!و یکی یه پیپ تو دهنش گذاشته بود

1625
01:23:22,768 --> 01:23:24,276
!آره، بهمون گفتن که بلندش کنیم

1626
01:23:27,574 --> 01:23:30,783
نیروهای آلمانی خیلی شجاع
.و خیلی کله‌شق بودن

1627
01:23:31,394 --> 01:23:34,362
آلمانیها از جناح پشت می‌جنگیدن
...و تا خود "راین" عقب‌نشینی کردن

1628
01:23:34,990 --> 01:23:37,852
و هنگ پشت هنگ
.نابود میشد و عقب می‌نشست

1629
01:23:39,076 --> 01:23:42,171
.فکر میکردیم که دیگه فروپاشی‌ـشون شروع شده

1630
01:23:44,313 --> 01:23:46,983
به نظرم هر احساسی که داشتن
.دلسرد و غمگین بودن

1631
01:23:47,457 --> 01:23:48,682
.میدونستن که جنگ رو باختن

1632
01:23:49,287 --> 01:23:52,382
ما که سرباز خط مقدم بودیم
.میدونستیم دارن تسلیم میشن

1633
01:23:53,162 --> 01:23:56,657
راستشو بگم آلمانیها
.از همه چیز خسته شده بودن

1634
01:23:57,465 --> 01:24:00,876
و به تدریج همینطوری شد که
.جنگ به پایان خود رسید

1635
01:24:01,362 --> 01:24:04,294
...این برداشت رو داشتم که سربازای آلمانی

1636
01:24:04,726 --> 01:24:07,938
اصلا براشون مهم نبود کی جنگ رو برده
.و فقط میخواستن تموم بشه

1637
01:24:08,705 --> 01:24:10,701
...البته، اون موقع همه به این فکر بودن

1638
01:24:11,236 --> 01:24:12,118
.ما هم تحمل‌ـمون تموم شده بود

1639
01:24:13,466 --> 01:24:15,419
.و بعد از یه مدت، شاید برای هیچکس مهم نبود

1640
01:24:16,122 --> 01:24:17,798
.باشه، پسرا، داره میاد

1641
01:24:18,391 --> 01:24:19,343
!ما تو فیلمیم

1642
01:24:21,667 --> 01:24:23,705
...یه یارویی تو جنگ به اسم "رومر" بود

1643
01:24:24,050 --> 01:24:26,665
همه چیزو میدونست
...و آقای "رومر" بهمون گفت

1644
01:24:27,040 --> 01:24:29,673
.که آلمانیها دارن برای آتش‌بس مذاکره میکنن

1645
01:24:30,568 --> 01:24:31,729
...یه پوستر بزرگ چاپ کردن با این متن

1646
01:24:32,157 --> 01:24:37,110
تمام دشمنی‌ها در جبهه‌ی غربی
...تا ساعت یازده

1647
01:24:37,584 --> 01:24:40,094
.یازدهم نوامبر 1918 متوقف خواهد شد

1648
01:24:40,656 --> 01:24:42,932
به هم دیگه میگفتیم اون روز چه خبره؟

1649
01:24:43,403 --> 01:24:46,165
و یکی فهمید که یازدهمِ
.ماه یازدهم ـه

1650
01:24:47,589 --> 01:24:50,758
و بعد باید پوتین‌ـهامونو برق مینداختیم
...و دکمه‌هامونو تمیز میکردیم

1651
01:24:51,126 --> 01:24:53,642
اون موقع میدونستیم جنگ تموم شده
...و کاملا مطمئن بودیم که

1652
01:24:53,985 --> 01:24:55,287
.وقتی به پایان برسه ما هم وجود خواهیم داشت

1653
01:24:55,812 --> 01:24:59,896
،یه اعلامیه منتشر شد
...میگفت که تمام دشمنی‌ها

1654
01:25:00,237 --> 01:25:03,388
...از ساعت یازده صبح متوقف میشه و راستش

1655
01:25:03,702 --> 01:25:06,354
.وقتی خونده شد همه یه جوری خوشحال شدن

1656
01:25:07,396 --> 01:25:10,880
...در ساعت یازده، صدای شلیک گلوله بلند شد

1657
01:25:11,341 --> 01:25:13,347
.مثل یه تندر که از فاصله دور شنیده میشه

1658
01:25:26,406 --> 01:25:27,908
.هیچوقت در حالت سکوت ندیده بودمش

1659
01:25:28,297 --> 01:25:29,565
.حالا حسابی ساکت بود

1660
01:25:31,029 --> 01:25:33,321
خیلی تعجب میکردیم که میتونیم صاف وایستیم
.بدون اینکه تیر بخوریم

1661
01:25:33,900 --> 01:25:34,812
.خیلی عجیب بود

1662
01:25:37,504 --> 01:25:39,600
...حس آرامش و خوشحالی وجود داشت

1663
01:25:39,951 --> 01:25:41,793
.فکر کنم، اما جشنی در کار نبود

1664
01:25:42,700 --> 01:25:45,165
...افسر ستاد ساعتشو بست و گفت

1665
01:25:45,766 --> 01:25:47,198
.موندم که بعدش باید چه کار کنیم

1666
01:25:48,497 --> 01:25:51,922
،هیچ نوع اعتراضی در کار نبود
...هیچکس حرفی نمیزد

1667
01:25:52,256 --> 01:25:53,552
.همگی یه جا نشسته بودن

1668
01:25:54,822 --> 01:25:57,524
...تنها راهی که میتونستیم جشن بگیریم

1669
01:25:57,881 --> 01:25:59,709
.با خوردن مایعی مثل چای بود، همین

1670
01:26:00,845 --> 01:26:03,240
.یکی از آرومترین لحظات زندگی‌ـمون بود

1671
01:26:03,599 --> 01:26:04,794
.اصلا نمی‌تونستیم درکش کنیم

1672
01:26:07,672 --> 01:26:09,597
...این حس رو داشتیم که انگار از یه کار

1673
01:26:09,865 --> 01:26:10,604
.اخراج شدیم

1674
01:26:11,169 --> 01:26:13,437
برای برخی‌ـمون تنها
.زندگی که میشناختیم همین بود

1675
01:26:14,193 --> 01:26:16,256
بعدش قرار بود چی بشه؟

1676
01:26:16,925 --> 01:26:18,815
.درست مثل این بود که از کار بیکار بشی

1677
01:26:19,201 --> 01:26:21,162
.تقریبا همه همین حس رو داشتن

1678
01:26:22,137 --> 01:26:25,101
،همگی بدجوری ناراحت بودیم
.دیگه کاری برای انجام دادن نداشتیم

1679
01:26:25,595 --> 01:26:26,526
.نمیخوام برگردم

1680
01:26:27,425 --> 01:26:31,929
،نه شادی در کار بود و نه آوازی
.همگی خالی از احساس شده بودیم

1681
01:26:32,657 --> 01:26:36,307
زیادی پیش رفته بودیم
.و زیادی برای لذت بردن ازش خسته بودیم

1682
01:26:37,258 --> 01:26:40,564
همه چیز به پایان می‌رسید
.و حتی یه نمایش هم زیاد طول نمیکشه

1683
01:26:41,189 --> 01:26:44,352
،با آه و ناله تموم نشد
.اما خیلی به این حالت شباهت داشت

1684
01:26:45,126 --> 01:26:47,626
نزدیک به یک میلیون
...سرباز انگلیسی و امپراطوری

1685
01:26:47,626 --> 01:26:50,126
.بین سالهای 1914 و 1918 کشته شدن

1686
01:27:01,168 --> 01:27:04,203
.از رفتن خیلی خوشحال بودم
به اندازه‌ی کافی کشیده بودم، میدونین؟

1687
01:27:04,532 --> 01:27:07,654
،بعد از یه مدت
آدم حسابی فرسوده میشه، میدونین؟

1688
01:27:08,547 --> 01:27:10,584
خدا رو شکر که جنگ کوفتی
.تموم شد، فقط همین

1689
01:27:11,132 --> 01:27:13,023
،اما تا جایی که به من مربوط بود
.ازش خارج شده بودم

1690
01:27:13,426 --> 01:27:15,227
.و حالا قدم بعدی رو باید در زندگی برمیداشتم

1691
01:27:15,977 --> 01:27:18,239
اولین کاری که کردیم نامه نوشتن به خونه بود
...تا بگیم حالمون خوبه

1692
01:27:18,681 --> 01:27:20,362
و مطمئن بشیم که
.تاریخ روی نامه رو درست بنویسیم

1693
01:27:20,892 --> 01:27:23,600
برای کسی مثل من
...که به طبیعت علاقه‌مند بود

1694
01:27:23,938 --> 01:27:26,211
بعد از کارای وحشتناکی که
...انسانها در میدان نبرد کرده بودن

1695
01:27:26,694 --> 01:27:30,412
خیلی خوشحال شدم که دیدم
...گودال خمپاره‌ای که توش بودم

1696
01:27:30,670 --> 01:27:34,573
پر از گلهای وحشی و زبان درقفا شده
...و دنبال مناظر زیبای "کمبرول" بودم

1697
01:27:34,974 --> 01:27:37,628
و دنبال پروانه‌ها در کنار
.رودخونه‌ی "آیزن" بودم

1698
01:27:38,339 --> 01:27:39,947
.به "بولون" رفتیم

1699
01:27:40,521 --> 01:27:42,162
...به هر حال با وسایل کامل به خونه برگشتیم

1700
01:27:42,554 --> 01:27:44,547
تنها چیزی که از خودمون
...به جا گذاشتیم گلوله بود

1701
01:27:45,066 --> 01:27:46,706
.باید اونا رو میذاشتیم

1702
01:27:47,158 --> 01:27:48,474
.اما بازم تفنگمون رو نگه داشتیم

1703
01:27:49,014 --> 01:27:53,503
به "فولکشتون" رفتیم
...و اونجا میزای سه‌پایه‌ی دراز

1704
01:27:54,108 --> 01:27:57,198
با خانمهای مهربون وجود داشتن
...که بهمون سوسیس کبابی دادن

1705
01:27:57,552 --> 01:28:00,303
همراه با کلوچه و یه فنجون چای
.و یه خوشامدگویی خیلی گرم

1706
01:28:02,215 --> 01:28:05,557
سوار کشتی "ویکتوریا" شدم
.و دیگه از هم جدا شدیم

1707
01:28:06,342 --> 01:28:09,049
به پادگانها رفتیم
...و تفنگهامونو تحویل دادیم

1708
01:28:09,367 --> 01:28:11,663
،با سرنیزه و همه‌ی تجهیزات
...و کلی کت‌شلوار

1709
01:28:11,975 --> 01:28:14,084
.کلاه و کفش رو آماده کرده بودن

1710
01:28:14,497 --> 01:28:17,010
میتونستی هر کدوم رو میخوای
...انتخاب کنی، رنگ و شکل

1711
01:28:17,378 --> 01:28:18,224
.و همون اندازه‌ای که میخواستی

1712
01:28:20,169 --> 01:28:23,123
وقتی اینجا برگشتم، از چیزی که دیدم
...واقعا وحشت‌زده شدم

1713
01:28:23,698 --> 01:28:25,258
.و خیلی باید تلاش میکردی تا کار گیر بیاری

1714
01:28:25,688 --> 01:28:27,607
...بیکاری خیلی زیاد شده بود و با خودم گفتم

1715
01:28:28,037 --> 01:28:29,306
.این زندگی زیاد خوبی نیست

1716
01:28:29,558 --> 01:28:31,453
...خیلی درکش دشوار بود که تو

1717
01:28:31,713 --> 01:28:32,473
.هیچ ارزش تجاری نداری

1718
01:28:33,130 --> 01:28:35,129
طرز رفتار با سربازان سابق
.واقعا شرم‌آور بود

1719
01:28:35,706 --> 01:28:36,447
.تو ناخواسته بودی

1720
01:28:36,984 --> 01:28:39,743
برخی جاها میگفتن که سرباز سابق
...اصلا استخدام نمیکنن

1721
01:28:40,148 --> 01:28:42,115
.و همچین تمایلاتی نسبت بهت وجود داشت

1722
01:28:42,720 --> 01:28:47,038
یکی از دوستام کشته شد و
...وقتی رفتم خونه، اولین کاری که انجام دادم

1723
01:28:47,273 --> 01:28:49,490
...این بود که پیش مادرش برم

1724
01:28:49,807 --> 01:28:51,623
که اگر یه ماهیتابه دستش بود
.باهاش منو کتک میزد

1725
01:28:52,128 --> 01:28:54,094
پسرش کشته شده بود
.و من زنده برگشته بودم

1726
01:28:54,717 --> 01:28:55,762
.خیلی رفتارش تند بود

1727
01:28:56,286 --> 01:28:58,995
اولین شبی که به خونه رسیدم
...به تخت قدیمی خودم رفتم

1728
01:28:59,673 --> 01:29:02,425
اولین تختی بود که از زمان
.پیوستن به ارتش روش می‌خوابیدم

1729
01:29:03,005 --> 01:29:05,047
...وقتی مادرم صبح برام چایی اورد

1730
01:29:05,417 --> 01:29:06,891
.منو دید که روی زمین خوابیدم

1731
01:29:07,711 --> 01:29:09,004
.مردم هیچوقت در مورد جنگ حرف نمیزدن

1732
01:29:09,458 --> 01:29:11,628
جنگ چیزی بود که
.اصلا ارزش صحبت کردن نداشت

1733
01:29:12,283 --> 01:29:14,195
.بیشتر مردم کوچکترین علاقه‌ای نداشتن

1734
01:29:14,852 --> 01:29:17,792
...وقتی رسیدم خونه، پدرم و مادرم

1735
01:29:18,057 --> 01:29:20,212
اصلا علاقه‌ای نداشتن
...بدونن چه اتفاقی افتاده

1736
01:29:20,614 --> 01:29:22,168
اصلا هیچ درکی از اوضاع
.و اتفاقی که افتاده بود نداشتن

1737
01:29:22,971 --> 01:29:25,406
...و دلیلی نداشت که از ما میلیونها نفر

1738
01:29:25,700 --> 01:29:27,674
...حداقل یه تشکر خشک و خالی نشه

1739
01:29:28,179 --> 01:29:31,298
،برای اینکه این همه تو گِل جون کندیم
.حداقل خوب باهامون رفتار بشه

1740
01:29:31,754 --> 01:29:34,364
...و بعضی اوقات که در مورد جنگ حرف میزدم

1741
01:29:34,649 --> 01:29:38,333
پدرم سر چیزایی باهام بحث میکرد که
...هیچگونه شناختی روشون نداشت

1742
01:29:38,608 --> 01:29:39,624
.چون اون که تو میدون جنگ نبود

1743
01:29:40,208 --> 01:29:42,573
هر سربازی که باهاش حرف زدم هم
.همین تجربه رو داشت

1744
01:29:43,046 --> 01:29:45,739
...ما نژادی متفاوت از مردم عادی بودیم

1745
01:29:46,199 --> 01:29:47,780
...و میتونستی با همرزمهات حرف بزنی

1746
01:29:48,214 --> 01:29:50,507
و اونا درکت میکردن
...اما حرف زدن با مردم عادی

1747
01:29:50,879 --> 01:29:51,890
.فقط وقت تلف کردن بود

1748
01:29:52,549 --> 01:29:56,715
...،هر چقدر مهربون و دلسوز بودن

1749
01:29:57,018 --> 01:30:01,019
تلاش افراد خوش‌نیت تنها
...بازتاب‌کننده‌ی این واقعیت بود که اونا

1750
01:30:01,273 --> 01:30:02,526
.هیچ درکی از این اتفاق نداشتن

1751
01:30:03,300 --> 01:30:06,761
فکر کنم ابعادش واقعا
...فراتر از حد درکشون بود

1752
01:30:07,221 --> 01:30:11,303
درک نمیکردن افرادی که میشناختی
...و باهات فوتبال بازی کردن

1753
01:30:11,564 --> 01:30:13,737
.درست کنارت کشته شدن

1754
01:30:14,182 --> 01:30:15,882
...دوستم که با من نام‌نویسی کرده بود

1755
01:30:15,882 --> 01:30:17,589
همونطور مثل یه گونی پاره
...یه کنار افتاده بود

1756
01:30:17,826 --> 01:30:21,689
تا وقتی که سیاه شد
.تا یکی به خودش زحمت داد دفنش کنه

1757
01:30:22,443 --> 01:30:24,847
میدونستن که افراد، پوشیده از
...گل و شپش برمیگردن

1758
01:30:25,385 --> 01:30:27,929
اما اصلا نمیدونستن
...چه عذابی ـه که توی یه سنگر بشینی

1759
01:30:28,388 --> 01:30:30,678
.و منتظر باشی تا یه چیزی روی سرت بیافته

1760
01:30:31,135 --> 01:30:33,973
نمیتونستی اون حالت وحشتناک رو
...بهشون منتقل کنی

1761
01:30:34,404 --> 01:30:37,688
مثل یه حیوون زندگی میکردیم
.و مثل یه حیوون باهامون رفتار شد

1762
01:30:38,139 --> 01:30:42,311
انگار مردم درک نمیکردن
.جنگ چه چیز وحشتناکی ـه

1763
01:30:42,897 --> 01:30:47,083
فکر میکنم حس میکردن
.جنگ همه‌ش شبیه حمله‌ی سواره‌نظام می‌مونه

1764
01:30:47,603 --> 01:30:49,705
،هیچ درکی ازش نداشتن
چطور میتونستن داشته باشن؟

1765
01:30:50,709 --> 01:30:52,729
...خب، با حالتی منطقی و معقولانه شروع شد

1766
01:30:53,085 --> 01:30:55,181
افراد سوار بر اسب
...با شمشیر می‌جنگیدن

1767
01:30:55,709 --> 01:30:57,445
.اما تبدیل به چیزی هولناک شد

1768
01:30:58,032 --> 01:31:00,896
.مردم درکی از توان تجهیزات نظامی نداشتن

1769
01:31:01,626 --> 01:31:03,908
در پایان جنگ، زندگی یه انسان
.هیچ ارزشی نداشت

1770
01:31:04,650 --> 01:31:06,633
...میدونین، هیچکدوممون قهرمان نبودیم

1771
01:31:06,820 --> 01:31:08,790
ما از اینکه کشته بشیم
.اصلا خوشمون نمی‌اومد

1772
01:31:09,615 --> 01:31:11,448
...وقتی با خودمون حرف میزنیم

1773
01:31:11,773 --> 01:31:14,240
همیشه میگیم: خدایا، دیگه هیچ جنگی
.شبیه این راه نمیندازن

1774
01:31:14,681 --> 01:31:15,854
چطوری تحملش کردیم؟

1775
01:31:16,231 --> 01:31:19,038
،جوابش باید این باشه
...به خاطر اینکه می‌ترسیدیم

1776
01:31:19,457 --> 01:31:21,070
.می‌ترسیدیم که کسی بفهمه ترسیدیم

1777
01:31:21,518 --> 01:31:23,931
یه دلیل دیگه‌ش باور به
...انسانیت ـه، به دوستت

1778
01:31:24,231 --> 01:31:26,227
.و اینکه مردم رو ناامید نکنی

1779
01:31:27,186 --> 01:31:30,713
شاید حق با هر دوطرف باشه اما
.به نظرم جنگ وحشتناک ـه

1780
01:31:31,151 --> 01:31:33,273
.هر کاری باید کرد تا جلوی جنگ گرفته شه

1781
01:31:34,458 --> 01:31:36,509
.هنوزم نمیتونم توجیهی برای جنگیدن ببینم

1782
01:31:37,194 --> 01:31:38,562
.واقعا خیلی وحشتناک بود

1783
01:31:39,306 --> 01:31:41,791
...فکر کنم در آخر تاریخ تصمیم میگیره

1784
01:31:42,176 --> 01:31:43,630
.که این جنگ هیچ ارزشی نداشته

1785
01:31:46,331 --> 01:31:49,995
تنها چیزی که وقتی
...به سر کار برگشتم خیلی آزارم داد

1786
01:31:50,603 --> 01:31:53,085
،بعد از اینکه از ارتش مرخص شدم
...به فروشگاه رفتم

1787
01:31:53,599 --> 01:31:56,685
و یه جوونک پشت پیشخوون وایستاده بود
...منم میشناختمش

1788
01:31:57,347 --> 01:31:58,401
گفتش: معلوم هست کجا بودی؟

1789
01:31:58,865 --> 01:31:59,941
شیفت شب؟

1790
01:32:08,359 --> 01:32:16,013
به افتخار پدربزرگم که از
...‏1910 تا 1919 در ارتش بریتانیا خدمت کرد

1791
01:32:17,018 --> 01:32:22,518
گروهبان ویلیام جکسون، دوم دسامبر
از مرزبانان جنوب ولز

1792
01:32:25,456 --> 01:32:30,742
...و به یاد و خاطره‌ی

1793
01:32:31,543 --> 01:32:34,543
گروهبان سیدنی راک از مونوموس‌شایر
.که در هشتم می 1915 کشته شد

1794
01:32:34,543 --> 01:32:36,143
...ستوان دوم توماس والش

1795
01:32:36,143 --> 01:32:40,143
از گروهان تونل‌زنی و تیپ تفنگداران نیوزیلند
.در چهارم می 1918 کشته شد

1796
01:32:44,201 --> 01:32:48,201
:مترجم
Highbury

1797
01:32:48,225 --> 01:32:52,225
CinemaFreak.Net

1798
01:33:01,013 --> 01:33:04,642
# Mademoiselle from Armentieres
Parlez vous

1799
01:33:05,240 --> 01:33:08,356
# Mademoiselle from Armentieres
Parlez vous?

1800
01:33:09,321 --> 01:33:13,145
# Mademoiselle from Armentieres
She hasn't been kissed in 40 years

1801
01:33:13,499 --> 01:33:16,335
# Hinky dinky, parlez vous

1802
01:33:17,663 --> 01:33:25,379
# Mademoiselle from Armentieres
Parlez vous

1803
01:33:25,889 --> 01:33:29,550
# Our top kick in Armentieres
broke the spell of 40 years

1804
01:33:30,078 --> 01:33:32,737
# Hinky dinky, parlez vous

1805
01:33:34,031 --> 01:33:41,895
# Mademoiselle from Armentieres
Parlez vous

1806
01:33:42,388 --> 01:33:46,350
# You didn't have to know her long
to know the reason men go wrong

1807
01:33:46,644 --> 01:33:49,159
# Hinky dinky, parlez vous

1808
01:33:50,652 --> 01:33:58,160
# Mademoiselle from Armentieres
Parlez vous

1809
01:33:58,924 --> 01:34:00,940
# She's the hardest working girl
in town

1810
01:34:01,200 --> 01:34:02,890
# She makes her living upside down

1811
01:34:03,204 --> 01:34:05,688
# Hinky dinky, parlez vous

1812
01:34:11,376 --> 01:34:13,009
# Mademoiselle from Armentieres

1813
01:34:13,463 --> 01:34:14,573
# Parlez vous

1814
01:34:15,511 --> 01:34:17,430
# Mademoiselle from Armentieres

1815
01:34:17,714 --> 01:34:18,717
# Parlez vous

1816
01:34:19,596 --> 01:34:20,656
# She sold her kisses

1817
01:34:20,880 --> 01:34:21,668
# For ten francs each

1818
01:34:21,895 --> 01:34:22,766
# Soft and juicy

1819
01:34:22,964 --> 01:34:23,747
# As sweet as a peach

1820
01:34:23,969 --> 01:34:25,872
# Hinky dinky, parlez vous

1821
01:34:28,004 --> 01:34:29,560
# Mademoiselle from Armentieres

1822
01:34:30,054 --> 01:34:31,136
# Parlez vous

1823
01:34:32,093 --> 01:34:33,646
# Mademoiselle from Armentieres

1824
01:34:34,211 --> 01:34:35,284
# Parlez vous

1825
01:34:36,205 --> 01:34:37,864
# Madame, you've got a daughter fair

1826
01:34:38,282 --> 01:34:39,799
# To wash the soldiers' underwear

1827
01:34:40,313 --> 01:34:42,401
# Hinky dinky, parlez vous

1828
01:34:44,482 --> 01:34:46,106
# I didn't care what came of me

1829
01:34:46,597 --> 01:34:47,659
# Parlez vous

1830
01:34:48,604 --> 01:34:50,537
# I didn't care what came of me

1831
01:34:50,785 --> 01:34:51,802
# Parlez vous

1832
01:34:52,739 --> 01:34:54,517
# I didn't care what came of me

1833
01:34:54,846 --> 01:34:56,416
# So I went and joined the infantry

1834
01:34:56,869 --> 01:34:58,973
# Hinky dinky, parlez vous

1835
01:34:58,973 --> 01:35:08,973
اپلیکیشن اندروید سینمافریک, حرفه ای ترین اپ دانلود و پخش آنلاین فیلم و سریال با زیرنویس فارسی چسبیده و بدون سانسور, دریافت اپ از سایت www.cinemafreak.net

1836
01:35:33,980 --> 01:35:35,944
# Mademoiselle from Armentieres

1837
01:35:36,154 --> 01:35:37,573
# Parlez vous

1838
01:35:38,115 --> 01:35:39,789
# Mademoiselle from Armentieres

1839
01:35:40,248 --> 01:35:41,662
# Parlez vous

1840
01:35:42,215 --> 01:35:44,074
# Went in her bed, she sure was fun

1841
01:35:44,340 --> 01:35:45,353
# Working her arse

1842
01:35:45,633 --> 01:35:46,317
# Like a Maxim gun

1843
01:35:46,510 --> 01:35:48,425
# Hinky dinky, parlez vous

1844
01:35:50,493 --> 01:35:52,109
# Mademoiselle from Armentieres

1845
01:35:52,562 --> 01:35:54,019
# Parlez vous

1846
01:35:54,633 --> 01:35:56,349
# Mademoiselle from Armentieres

1847
01:35:56,723 --> 01:35:57,848
# Parlez vous

1848
01:35:58,727 --> 01:36:00,295
# I had more fun than I could tell

1849
01:36:00,734 --> 01:36:02,387
# Beneath the sheets with
Mademoiselle

1850
01:36:02,858 --> 01:36:04,914
# Hinky dinky, parlez vous

1851
01:36:06,981 --> 01:36:14,272
# Mademoiselle from Armentieres,
parlez vous

1852
01:36:15,134 --> 01:36:17,186
# She did a wink and cried,
"Oui, oui!

1853
01:36:17,427 --> 01:36:18,902
# "Let's see what you can do
with me"

1854
01:36:19,245 --> 01:36:21,415
# Hinky dinky, parlez vous

1855
01:36:23,413 --> 01:36:25,189
# They say they mechanised the war

1856
01:36:25,533 --> 01:36:26,940
# Parlez vous

1857
01:36:27,455 --> 01:36:29,167
# They say they mechanised the war

1858
01:36:29,611 --> 01:36:31,031
# Parlez vous

1859
01:36:31,542 --> 01:36:33,252
# They say they mechanised the war

1860
01:36:33,695 --> 01:36:35,336
# So what the hell
are we marching for?

1861
01:36:35,678 --> 01:36:37,883
# Hinky dinky, parlez vous

1862
01:36:56,390 --> 01:36:58,092
# Mademoiselle from Armentieres

1863
01:36:58,541 --> 01:36:59,597
# Parlez vous

1864
01:37:00,565 --> 01:37:02,217
# Mademoiselle from Armentieres

1865
01:37:02,663 --> 01:37:03,724
# Parlez vous

1866
01:37:04,643 --> 01:37:06,209
# Mademoiselle from Armentieres

1867
01:37:06,734 --> 01:37:08,216
# She hasn't been kissed for 40
years

1868
01:37:08,758 --> 01:37:10,847
# Hinky dinky, parlez vous

1869
01:37:12,870 --> 01:37:14,443
# The officers get all the steak

1870
01:37:15,001 --> 01:37:16,373
# Parlez vous

1871
01:37:16,890 --> 01:37:18,544
# The officers get all the steak

1872
01:37:19,048 --> 01:37:20,134
# Parlez vous

1873
01:37:21,056 --> 01:37:22,695
# The officers get all the steak

1874
01:37:23,203 --> 01:37:24,734
# And all we get is a belly ache

1875
01:37:25,194 --> 01:37:27,295
# Hinky dinky, parlez vous

1876
01:37:29,369 --> 01:37:30,174
# You might forget

1877
01:37:30,588 --> 01:37:32,490
# The gas and shells, parlez vous

1878
01:37:33,346 --> 01:37:34,157
# You might forget

1879
01:37:34,385 --> 01:37:36,587
# The gas and shells, parlez vous

1880
01:37:37,508 --> 01:37:38,207
# You might forget

1881
01:37:38,445 --> 01:37:39,382
# The groans and yells

1882
01:37:39,646 --> 01:37:40,523
# But you never forget

1883
01:37:40,686 --> 01:37:41,431
# The mademoiselles

1884
01:37:41,759 --> 01:37:43,755
# Hinky dinky, parlez vous

1885
01:37:43,755 --> 01:37:53,755
آدرس در دسترس سایت با اینترنت ملی CinemaFreak.Net

1886
01:38:02,358 --> 01:38:03,971
# Mademoiselle from Armentieres

1887
01:38:04,411 --> 01:38:05,499
# Parlez vous

1888
01:38:06,469 --> 01:38:07,983
# Mademoiselle from Armentieres

1889
01:38:08,556 --> 01:38:09,611
# Parlez vous

1890
01:38:10,546 --> 01:38:12,094
# Many and many a married man

1891
01:38:12,657 --> 01:38:14,168
# Wants to go back to France again

1892
01:38:14,683 --> 01:38:16,751
# Hinky dinky, parlez vous

1893
01:38:18,775 --> 01:38:20,371
# Mademoiselle from Armentieres

1894
01:38:20,891 --> 01:38:22,375
# Parlez vous

1895
01:38:22,932 --> 01:38:24,717
# Mademoiselle from Armentieres

1896
01:38:25,094 --> 01:38:26,149
# Parlez vous

1897
01:38:27,014 --> 01:38:28,722
# Just blow your nose
and dry your tears

1898
01:38:29,098 --> 01:38:30,777
# We'll all be back
in a few short years

1899
01:38:31,104 --> 01:38:33,206
# Hinky dinky, parlez vous

1900
01:38:35,323 --> 01:38:36,842
# Mademoiselle from Armentieres

1901
01:38:37,305 --> 01:38:38,431
# Parlez vous

1902
01:38:39,389 --> 01:38:40,934
# Mademoiselle from Armentieres

1903
01:38:41,467 --> 01:38:42,475
# Parlez vous

1904
01:38:43,437 --> 01:38:45,054
# I fell in love with her at sight

1905
01:38:45,563 --> 01:38:47,140
# Wet myself for half the night

1906
01:38:47,618 --> 01:38:49,706
# Hinky dinky, parlez vous

1907
01:38:51,778 --> 01:38:58,949
# Mademoiselle from Armentieres,
parlez vous

1908
01:38:59,894 --> 01:39:01,734
# You might forget
the gas and shell

1909
01:39:02,001 --> 01:39:03,586
# You never forget the mademoiselles

1910
01:39:04,058 --> 01:39:06,102
# Hinky dinky, parlez vous

1911
01:39:08,170 --> 01:39:09,756
# You might forget the gas and shell

1912
01:39:10,197 --> 01:39:11,875
# But you'll never forget
the mademoiselles

1913
01:39:12,269 --> 01:39:15,033
# Hinky dinky, parlez vous. #

