﻿1
00:00:00,963 --> 00:00:19,963
« ارائه ای از سینمافریک مرجع بزرگ فیلم و سریال بدون سانسور »
[ CinemaFreak.Net ]

2
00:00:20,611 --> 00:00:22,405
... اوه خدايا ، بايد يه راه بهتري باشه

3
00:00:22,572 --> 00:00:26,033
... بايد راه بهتري براي شرح دادنِ چيزها وجود داشته باشه

4
00:00:26,200 --> 00:00:30,371
تو چيدنِ کلمات در کنار هم به
... يه روشِ جديد ، استفاده از کلمات

5
00:00:30,538 --> 00:00:33,958
جوري که آدم رو به فَرايِ کلمات ببرن

6
00:00:34,125 --> 00:00:35,501
بايد راهي باشه

7
00:00:35,668 --> 00:00:38,170
خيلي خوشحالم که بلاخره
تونستيم همديگه رو ملاقات کنيم

8
00:00:38,337 --> 00:00:42,675
"ميدونم که از وقتي که "سونيا
بازنشست شده فرصت اين کارو نداشتيم

9
00:00:42,842 --> 00:00:45,970
ميدونم که اون... خيلي از رفتن ناراحته

10
00:00:46,137 --> 00:00:49,807
... ـ قابل درکه امّا
واقعاً مايه‌ي تاسفه

11
00:00:49,974 --> 00:00:53,769
بازنشستگي در اين سن... 70 سالگي ؟ چرا ؟

12
00:00:53,936 --> 00:00:57,398
... ـ خب
ـ به نظر من که اصلاً منطقي نيست

13
00:00:57,565 --> 00:01:01,277
... خب ، ميدونم که... شوهرش واضحه که

14
00:01:01,444 --> 00:01:05,907
... شوهر بيماره ، بچه‌ها نيازمندن ، بچه‌ها 40 سالشونه

15
00:01:06,073 --> 00:01:10,912
اما از هر وقت ديگه‌اي نيازمندتر
... هستن ، پس اين گيج‌کننده‌ست

16
00:01:11,078 --> 00:01:14,665
و چند وقته که تو با انتشارات کار ميکني ؟

17
00:01:14,832 --> 00:01:17,251
... ميدونم که پشت تلفن با هم صحبت کرديم

18
00:01:17,418 --> 00:01:20,087
براي يه چند سالي

19
00:01:20,254 --> 00:01:22,465
... خب ، من

20
00:01:22,632 --> 00:01:26,427
فکر ميکنم الان 8 سال ميشه
... که با انتشارات کار ميکنم

21
00:01:26,594 --> 00:01:29,472
و 7 سالِ گذشته رو به "سونيا" کمک ميکردم

22
00:01:29,639 --> 00:01:33,684
پس راستش ميدونم که به نظر
... مياد من تازه کارم اما من

23
00:01:33,851 --> 00:01:35,603
ـ خدايا
... ـ روي حساب شما کار ميکردم

24
00:01:35,770 --> 00:01:37,688
... و روي فروش شما کار ميکردم

25
00:01:37,855 --> 00:01:42,485
... و بايد بگم که در انتشارات هيجان زيادي در مورد

26
00:01:42,652 --> 00:01:45,196
کتاب جديد شما وجود داره

27
00:01:45,363 --> 00:01:49,617
و بدون اينکه بخوام زيادي فضولي کرده
... باشم چيزي هست که ممکن باشه

28
00:01:49,784 --> 00:01:53,955
ـ بتونيد با ما در ميون بزاريد ؟
ـ راستش نه ، در اين مرحله نه ، نه

29
00:01:54,121 --> 00:01:57,959
... متاسفم که انقدر رُک صحبت ميکنم امّا

30
00:01:58,125 --> 00:02:01,837
سونيا" هيچوقت به هيچ شکلي"
... در روند کاري من دخالت نکرد

31
00:02:02,004 --> 00:02:03,965
و هميشه کنترل رو در اختيار خودم گذاشت

32
00:02:04,131 --> 00:02:10,638
اون به من احترام و وقارِ استقلالِ کامل رو داد

33
00:02:14,141 --> 00:02:17,687
... ـ همه خيلي هيجان زده‌اَن ، ام
ـ عاليه

34
00:02:17,853 --> 00:02:19,981
چه چيزي از نوشتن من رو دوست داري ؟

35
00:02:20,147 --> 00:02:23,985
منظورم اينه که چه چيزي تورو
به سمت موضوع ميکشونه ؟

36
00:02:24,151 --> 00:02:26,612
... خب ، ام

37
00:02:27,655 --> 00:02:29,365
... بايد بگم ، من

38
00:02:29,532 --> 00:02:34,579
اولين کتاب شما که من خوندم "هميشه تو ، هرگز تو" بود

39
00:02:34,745 --> 00:02:38,666
... ـ و من
ـ "عملکرد بدن"رو خوندي ؟

40
00:02:38,833 --> 00:02:42,378
اون يکي از کتابهايي بود که خوشت اومد ؟

41
00:02:42,545 --> 00:02:47,091
اون کتابِ خيلي خيلي بهتري بود... صادقانه بگم

42
00:02:47,258 --> 00:02:51,220
هميشه تو ، هرگز تو" ، بله ، بعد از"
... اتمامِ خوندنِش تاثيرِش با آدم ميمونه

43
00:02:51,387 --> 00:02:54,390
... اه... "پوليتزر" برده اما
[جايزه‌اي در زمينه روزنامه‌نگاري ، ادبيات و موسيقي]

44
00:02:54,557 --> 00:02:59,312
با جايزه "فوتلينگ" کاملاً تفاوت داره
[اين جايزه فقط در اين فيلم وجود خارجي دارد]

45
00:02:59,478 --> 00:03:02,773
اوه آره ، راستش ميخواستم صحبت
... اون رو هم پيش بکشم ، اونها

46
00:03:02,940 --> 00:03:06,319
... اونها دنبال پاسخ هستن ، اونها... اونها

47
00:03:06,485 --> 00:03:08,988
... واضحه که اميدوارن شما بتونيد خودتون رو برسونيد و

48
00:03:09,155 --> 00:03:14,493
متوجه هستي که جايزه "فوتلينگ"رو در
زمينه رمان‌هاي داستاني هر سالِه نميدن ؟

49
00:03:14,660 --> 00:03:19,498
اين جايزه‌ايه که نويسنده‌ها به نويسنده‌ها اعطاء ميکنن

50
00:03:19,665 --> 00:03:24,795
... ـ خب
... ـ خيلي مفتخرم اما من... اه

51
00:03:24,962 --> 00:03:28,799
نميتونم حضور پيدا کنم ، نميتونم حضور پيدا کنم

52
00:03:29,842 --> 00:03:32,345
داره منو ميکشه

53
00:03:32,511 --> 00:03:34,805
... ـ اما
... ـ خب

54
00:03:34,972 --> 00:03:38,142
... نميتونم پرواز کنم ، متوجهي... پس

55
00:03:38,309 --> 00:03:41,062
نميتونم پرواز کنم

56
00:03:41,229 --> 00:03:45,149
... ـ و در کنار بقيه چيزها
... ـ شما رفتن با

57
00:03:45,316 --> 00:03:48,945
منظورم اينه ممکنه غير از پرواز کردن راه
ديگه‌اي براي رسوندن شما به انگليس باشه

58
00:03:49,111 --> 00:03:51,697
منظورم اينه که يه راه عبور وجود داره

59
00:03:51,864 --> 00:03:55,618
"يه کشتي هست ، کشتيِ "کوئين ماري 2
... که از "نيويورک" به "ساوتَمپتون" ميره

60
00:03:55,785 --> 00:03:59,163
... اتفاقاً من مديرِ خطوط کشترانيِ "کيونارد"رو ميشناسم

61
00:03:59,330 --> 00:04:01,749
... ميدونيد ، اونها به طور معمول هميشه عبور دارن

62
00:04:01,916 --> 00:04:05,044
... گذرهايي به اون طرف از اُقيانوسِ "اطلس" و مطمئنم

63
00:04:05,211 --> 00:04:09,257
و مطمئنم که اگر باهاش صحبت کنم
... حاضرن بهتون يه اتاق تشريفاتي بدن

64
00:04:09,423 --> 00:04:13,094
، و هر چيز ديگه‌اي که نياز داريد
... منظورم اينه که اگر در عوض شما

65
00:04:13,261 --> 00:04:16,681
... شايد يه صحبت کوچيک رويِ کشتي انجام بدين

66
00:04:16,847 --> 00:04:20,518
... ـ اوه ، خب ، من فکر نميکنم
... ـ شايد اونموقع بشه ترتيب چيزي رو داد

67
00:04:20,685 --> 00:04:23,354
... فقط بهم گوش کنيد ، فکر ميکنم

68
00:04:23,521 --> 00:04:26,941
آره ، فکر ميکنم اين راه حل
... رسوندن شما به اونجا باشه

69
00:04:27,108 --> 00:04:31,195
چونکه واضحه که جايزه براي شما خيلي
ارزش داره ، همونطور که بايد داشته باشه

70
00:04:31,362 --> 00:04:34,323
و ميدونم که اونها هيجان‌زده ميشن
... اگر شما بتونيد خودتون رو برسونيد

71
00:04:34,490 --> 00:04:39,078
و اين واقعاً يه روش دلپذير
براي سفر کردنه ، کشتيِه زيباييِه

72
00:04:39,245 --> 00:04:40,913
ميتونم مهمون هم بيارم ؟

73
00:04:41,080 --> 00:04:42,873
ـ بله ، البته
ـ چند تا ؟

74
00:04:45,876 --> 00:04:50,339
... و احساس اصلي من اينه که انگار من سَربارِ تو هستم و

75
00:04:50,506 --> 00:04:53,384
... خودم رو به زور اينجا جا ميکنم وقتي که ميدوني

76
00:04:53,551 --> 00:04:55,511
و من قدردانِ لطفت هستم و "ميکا" هم قدردانه

77
00:04:55,678 --> 00:04:59,932
ميدوني که خودم خواستم بياي
اينجا ، ميشه يادآوري کنم بهت ؟

78
00:05:00,099 --> 00:05:03,978
من دعوتت کردم ، من مادرت هستم ، من خانواده‌ت هستم

79
00:05:04,145 --> 00:05:07,940
... پس خانواده براي چيه اگر

80
00:05:10,192 --> 00:05:12,987
من هنوز متوجهِش نميشم

81
00:05:13,154 --> 00:05:17,575
... چي... چجوري... شما با هم اين شرکت رو درست کرديد

82
00:05:17,742 --> 00:05:20,036
... و من نميفهمم چجوري اون

83
00:05:20,202 --> 00:05:23,873
... ـ فکر ميکنم که اون فکر ميکنه
ـ تورو بيرون کرده ، چرا بايد اين کارو بکنه ؟

84
00:05:24,040 --> 00:05:27,293
اون از برنامه‌اي که من توسعه
... دادم استفاده کرد يا من

85
00:05:27,460 --> 00:05:31,297
ايده‌ي من بود ، اون در واقع... اون مهندس کار بود

86
00:05:31,464 --> 00:05:33,215
نميدونم عزيزم ، اصلاً نميفهمم

87
00:05:33,382 --> 00:05:37,261
راستش من هيچ فکري ندارم ، در مورد
اينکه با اين موضوع چي داره بهت ميگذره

88
00:05:37,428 --> 00:05:42,183
اينکه يه دوست با تو اين کارو بکنه خشم براَنگيزه

89
00:05:42,350 --> 00:05:45,561
... ـ يه شوکّه
ـ احساس خشونت بهم دست ميده

90
00:05:45,728 --> 00:05:49,232
ـ مامان
ـ خشونت واقعاً ، به راحتي

91
00:05:50,358 --> 00:05:53,319
نزار اون حرومزاده نزديک من بشه

92
00:05:53,486 --> 00:05:57,657
چرا به اين سفر نميري ؟
منظورم اينه که به نظر شگفت انگيز مياد

93
00:05:57,823 --> 00:06:01,577
خب ، "شريل" براي جلسه‌ي عفو مشروطِش
به زمان بيشتري براي آمادگي نياز داره

94
00:06:01,744 --> 00:06:05,581
مامان ، تا جلسه 6 ماه مونده

95
00:06:05,748 --> 00:06:09,669
ـ "روبرتا" ميره ، درسته ؟
ـ آره ، "روبرتا" قطعاً ميره

96
00:06:10,711 --> 00:06:14,257
و تو از وقتي که بابا مرده از "اليس" خبري نداري

97
00:06:14,423 --> 00:06:16,884
و آخرين بار کي اون و "روبرتا"رو ديدي ؟

98
00:06:17,051 --> 00:06:21,973
... اوه واو ، فکر نميکنم همديگه رو به مدّت... واو

99
00:06:22,139 --> 00:06:24,767
از وقتي که همه در "سن فرانسيسکو" دور هم جمع شديم

100
00:06:24,934 --> 00:06:31,399
ـ اون... اون چي... کي بود ؟
ـ اون... تقريباً بيش از 30 سال پيش بود

101
00:06:33,943 --> 00:06:35,945
خب ، بايد بري

102
00:06:36,988 --> 00:06:41,075
تو... فکر ميکنم تو بايد بري ، فقط براي
اينکه ببيني چرا الان خواسته تورو ببينه

103
00:06:41,242 --> 00:06:43,452
و چرا شما دو تا ؟ چرا الان ؟

104
00:06:46,205 --> 00:06:47,832
ـ چطوريد ؟
ـ خوبم

105
00:06:47,999 --> 00:06:52,128
خب من الان خيلي نااُميد هستم

106
00:06:52,295 --> 00:06:54,046
ـ اوه خدا
ـ ميدونم

107
00:06:54,213 --> 00:06:57,717
ـ من از قبل تماس گرفتم... تو "کَرول" هستي ؟
... ـ نه ، همونطور که ميتوني ببيني من "روبرتا" هستم

108
00:06:57,884 --> 00:06:59,760
ـ الان ديگه ميبينم
ـ اگر تُخمِ چشم داشته باشي

109
00:06:59,927 --> 00:07:03,347
دارم ، خيلي خب ، من جلوتر تماس گرفتم
... و با يه کسي به نام "کرول" صحبت کردم

110
00:07:03,514 --> 00:07:07,059
... شايد مديرتِه ، نميخوام تورو تويِ دردسر بندازم

111
00:07:07,226 --> 00:07:13,816
اما اون بهم گفت که شما سِتِ
... سوتين و شورتِ آبي طاووسي داريد

112
00:07:13,983 --> 00:07:19,322
و من براي اون اومدم اينجا و
تنها چيزي که دارم ميبينم آبيِ فيروزه‌ايه

113
00:07:19,488 --> 00:07:22,074
... ـ پس
... ـ ميتونم به اين اشاره کنم

114
00:07:22,241 --> 00:07:28,581
که فرق بين آبي طاووسي و آبي
فيروزه‌اي به نازکيه يه تارِ موئِه

115
00:07:28,748 --> 00:07:32,376
شايد براي تو ، من حس تشخيص رنگِ
خيلي توسعه يافته‌اي دارم ، من طرّاحم

116
00:07:32,543 --> 00:07:36,088
، خيلي زرد توي اين وجود داره
حالا بزار کمکت کنم که متوجه بشي

117
00:07:41,761 --> 00:07:45,056
... کِلُويس" ، يادت باشه من امروز به مدت دو هفته ميرم"

118
00:07:45,223 --> 00:07:47,433
و شونزدهم برميگردم ، باشه ؟

119
00:07:47,600 --> 00:07:50,228
ـ صبر کن ، تو داري ميري سفر ؟
ـ آره

120
00:07:50,394 --> 00:07:53,147
همه‌ي اينهارو سه هفته
پيش تو ايميل بهت گفتم

121
00:07:53,314 --> 00:07:56,984
ـ تمام برنامه سفرم رو بهت دادم
ـ من ايميلت رو نگرفتم

122
00:07:57,151 --> 00:07:59,278
ـ فکر کنم گرفتي
ـ من از تو ايميلي دريافت نکردم

123
00:07:59,445 --> 00:08:02,740
ـ چونکه خودم فرستادم
ـ باشه ، ميتوني کس رو بزاري شيفتت رو پوشش بده ؟

124
00:08:02,907 --> 00:08:06,661
ـ چون هفته آينده 5 روز برات شيفت گذاشتم
ـ نه ، اما فکر کنم تو ميتوني

125
00:08:06,827 --> 00:08:10,248
چونکه به عنوان مديريت اين کارِ توئه ، خداحافظي

126
00:08:15,544 --> 00:08:19,006
اون دو نفر ديگه که دعوت کرده کين ؟

127
00:08:19,173 --> 00:08:22,260
اونها... قديمي‌ترين دوستهاش از زمان دانشگاه هستن

128
00:08:22,426 --> 00:08:25,555
ـ واقعاً ؟
ـ به مدت 50 ساله که دوستن

129
00:08:25,721 --> 00:08:28,015
ـ يا مسيح
... ـ فقط داشتن ريلکس ميکردن

130
00:08:28,182 --> 00:08:30,142
يا گمون کنم چند وقتيه که
همديگه رو نديدن ، مطمئن نيستم

131
00:08:30,309 --> 00:08:32,436
... نميدونم ، براي نسل ما

132
00:08:32,603 --> 00:08:35,106
نميدونم دوستي براي يه مدت
طولاني چه شکلي خواهد بود

133
00:08:35,273 --> 00:08:37,316
حداقل من خودم بيشترين مدتي
... که دوستي داشتم براي 4 سال بوده

134
00:08:37,483 --> 00:08:40,069
... و اين خانمها به مدت 50 سال دوست بودن پس

135
00:08:40,236 --> 00:08:44,907
، سعي دارم بررسي‌ کنم و ياد بگيرم
شايد بتونم ازش چيزي ياد بگيرم ، ميدونيد ؟

136
00:08:46,909 --> 00:08:51,747
ـ و اون... شخصيت تلويزيوني‌اي چيزيه ؟
ـ نه ، نويسنده‌ست ، اون... يه نويسنده‌ست

137
00:08:51,914 --> 00:08:53,958
ـ اينو نميدونيد ؟
ـ تو در اين مورد هيچي بهمون نگفته بودي

138
00:08:54,125 --> 00:08:59,088
منظورتون چيه ؟ شما نميدونيد
عمه‌ي من کيه ؟ نميدونيد ؟

139
00:08:59,255 --> 00:09:02,091
"اَليس هيوز" ، نويسنده‌ي "هميشه تو ، هرگز تو"

140
00:09:02,258 --> 00:09:05,845
... جايزه "پوليتزر" برده ، از روش فيلم و ميني سريال ساختن

141
00:09:06,012 --> 00:09:09,432
توي 15 ، 20 سالِ گذشته يا همچين چيزي

142
00:09:09,599 --> 00:09:13,895
ـ نديدينش ؟
ـ اين خيلي سال پيش بوده ؟ يا جديده ؟

143
00:09:14,061 --> 00:09:17,189
واقعاً غافلگير شدم ، انگار... خب بايد بخونيدِش

144
00:09:17,356 --> 00:09:19,525
يه کتاب باورنکردني و يه فيلمِ عاليه

145
00:09:19,692 --> 00:09:22,403
ميتوني نري ؟ چرا بايد بري ؟

146
00:09:22,570 --> 00:09:23,988
ـ آره
ـ آه ، ممنون

147
00:09:24,155 --> 00:09:26,032
نه ، موقعيت "ممنون" بودن نيست

148
00:09:26,198 --> 00:09:29,869
اون لحظه خيلي عشق از جانبت
احساس کردم پس بايد ممنون ميگفتم

149
00:09:30,036 --> 00:09:33,456
... نه ، من بايد برم ، بايد برم ، ام

150
00:09:33,623 --> 00:09:39,045
بايد برم کارم رو بکنم ديگه ، ميدونيد ؟
از اين خانم‌هاي پيرِ دوست داشتني مراقبت کنم

151
00:09:39,211 --> 00:09:42,381
اون به شدّت ميخواد اين جايزه "فوتلينگ"رو
... دريافت کنه اما نميتونه پرواز کنه

152
00:09:42,548 --> 00:09:45,676
پس من در "کوئين ماري 2" براي خودش و
برادرزاده‌ش و دو تا از دوستهاش بليط گرفتم

153
00:09:45,843 --> 00:09:49,472
، من... اون سوار کشتي ميشه
... اون از کشتي استفاده ميکنه

154
00:09:49,639 --> 00:09:54,393
و بعد تو هم سوار کشتي ميشي ، به چه هدفي دقيقا ؟

155
00:09:54,560 --> 00:09:59,440
براي سالها به "سونيا" اشاره داشته که
... ميخواد دوباره سراغ يکي از شخصيت‌هاش بره

156
00:09:59,607 --> 00:10:02,652
و ما اميدواريم که "رُوينا" از "هميشه تو ، هرگز تو" باشه

157
00:10:02,818 --> 00:10:05,112
، اما در عين حال هر وقت هر کس به "هميشه تو
... هرگز تو" اشاره ميکنه ، از اون کتاب انتقاد ميکنه

158
00:10:05,279 --> 00:10:07,698
اگر انقدر از اون کتاب متنفره اصلا چرا از اول اونو نوشته ؟

159
00:10:07,865 --> 00:10:09,867
... ـ خيلي وقت پيش بوده ، من درک ميکنم که
ـ ميدوني چه گيرمون مياد ؟

160
00:10:10,034 --> 00:10:12,912
با شانس ما ادامه‌ي "عملکرد بدن" گيرمون مياد

161
00:10:13,079 --> 00:10:15,248
خب ، اشاره داشت که فکر ميکنه اون کتاب خيلي بهتريه

162
00:10:15,414 --> 00:10:18,209
... واي خداي من ، البته که گفت ، اينم يه فکري

163
00:10:18,376 --> 00:10:20,211
ادامه‌ي "هميشه تو ، هرگز تو" چطوره ؟

164
00:10:20,378 --> 00:10:24,298
و شايد از کتاب اصلي هم بشه بهترش کرد ؟
اين براي يه ايده‌ي جسورانه چطوره ؟

165
00:10:24,465 --> 00:10:27,343
کاملاً موافقم ، يه همين دليله که فکر
ميکنم بايد روي اون کشتي باشم

166
00:10:27,510 --> 00:10:30,721
خواسته‌ي بزرگيه ، فقط بحث هزينه‌ي
سفر نيست ، از دفتر دور خواهي بود

167
00:10:30,888 --> 00:10:34,600
ـ من راه ديگه‌اي نميبينم
ـ خيلي خب

168
00:10:34,767 --> 00:10:37,645
اما اگر اين جواب نده گردنِ خودته

169
00:10:40,314 --> 00:10:41,691
خيلي خب

170
00:10:41,691 --> 00:10:51,691
اپلیکیشن اندروید سینمافریک, حرفه ای ترین اپ دانلود و پخش آنلاین فیلم و سریال با زیرنویس فارسی چسبیده و بدون سانسور, دریافت اپ از سایت www.cinemafreak.net

171
00:13:48,419 --> 00:13:51,464
ـ احساس مفيد بودن دارم ، احساس مفيد بودن دارم
ـ آره

172
00:13:51,631 --> 00:13:53,841
ـ احساس شگفت انگيزيه
ـ احساس خوبيه

173
00:13:54,008 --> 00:13:57,303
بعضي وقتها که عفو نميگيرن دل آدم ميشکَنه

174
00:13:57,470 --> 00:13:59,889
... تو داشتي آماده‌شون ميکردي و کُميته‌ي عفو

175
00:14:00,056 --> 00:14:02,558
آره ، آره

176
00:14:02,725 --> 00:14:05,937
... ـ در هر صورت
ـ تو در حال مبارزهِ‌ي ارزشمندي هستي

177
00:14:06,103 --> 00:14:08,522
نميدونم ، سعيم رو ميکنم ، سعي ميکنم

178
00:14:08,689 --> 00:14:12,902
... اصلي‌ترين مساله ارتباط با زنهاست

179
00:14:13,069 --> 00:14:15,321
ـ موهبت بزرگيه
ـ همه چيزه

180
00:14:15,488 --> 00:14:16,864
موهبته

181
00:14:17,031 --> 00:14:20,493
تو چي "برت" ؟ تو چي کارا ميکني ؟

182
00:14:20,660 --> 00:14:24,747
... اوه خب ، چيز خاصي نيست واقعاً

183
00:14:24,914 --> 00:14:27,708
... من از کسي حمايت نميکنم جز

184
00:14:27,875 --> 00:14:31,712
... من از سينه‌بند خانم‌ها حمايت ميکنم عملاً ، فقط

185
00:14:31,879 --> 00:14:35,424
ـ براي چي عزيزم ؟
ـ من لباس زير ميفروشم

186
00:14:35,591 --> 00:14:40,012
ـ تو چي عزيزم ؟ تو داخل چي هستي ؟
ـ من لباس زير ميفروشم

187
00:14:40,179 --> 00:14:43,307
تايلر" ؛ تو کتابهارو آوردي ، من براتون کتاب آوردم"

188
00:14:43,474 --> 00:14:45,142
ـ اوه ، چه شگفت‌اَنگيز
... ـ پس اميدوارم

189
00:14:45,309 --> 00:14:50,481
اميدوارم به "قلمرويِ بوف" يه نگاهي
... بندازيد که اصلي‌ترين کتابشه

190
00:14:50,648 --> 00:14:56,112
بلادوين پيو" زياد نويسندگي"
... نکرده اما کاري که انجام داده

191
00:14:57,905 --> 00:15:03,369
... نوآورانه بود و فکر ميکنم مهمه که همه‌ي ما يجوري

192
00:15:03,536 --> 00:15:09,917
کاري که انجام داده رو به اشتراک
بزاريم و سرِ... مَزارِش بِايستيم

193
00:15:10,084 --> 00:15:12,753
ممنون

194
00:15:12,920 --> 00:15:19,093
... پس... صحبت از نوشتن شد ، من
... من خيلي در دسترس نخواهم بود

195
00:15:19,260 --> 00:15:22,305
من يه پيش‌نويس از يه رُمان
دارم که سعي دارم تمومش کنم

196
00:15:22,471 --> 00:15:25,016
... من ، اه

197
00:15:25,182 --> 00:15:27,351
... اين نشان

198
00:15:27,518 --> 00:15:30,605
ميدونيد ، اين جايزه رو هر سال نميدن

199
00:15:30,771 --> 00:15:34,400
... ـ اما با هم عصرونه ميخوريم و
ـ خوبه ، بله

200
00:15:34,567 --> 00:15:39,113
ميتونيد هر چيزي رو که از
دست ميدم برام تعريف کنيد

201
00:15:39,280 --> 00:15:43,200
اين به سلامتي ادامه‌ي گفت و گو از
جايي که سالها پيش رهاش کرده بوديم

202
00:15:43,367 --> 00:15:47,705
... ميدوني ؟ و به سلامتي شايد

203
00:15:47,872 --> 00:15:52,877
وصل شدن مجدد گروه سه تاييِ گذشته‌مون

204
00:15:53,044 --> 00:15:56,088
ـ سلامتي
ـ سلامتي

205
00:15:56,255 --> 00:16:00,718
ـ آره ، ممنون ، شب خوبي داشته باشيد
ـ شب بخير ، ممنون ، شب بخير

206
00:16:03,054 --> 00:16:06,474
هي "برت" ، ميخواي بعداً بريم يه نوشيدني بخوريم ؟

207
00:16:06,641 --> 00:16:09,268
نه ، نميتونم

208
00:16:32,208 --> 00:16:35,753
"هي ، وحشت نکن ، "کَرن" هستم ، نماينده‌ي "کَرن

209
00:16:35,920 --> 00:16:40,383
در واقع من توي اين کشتي هستم ، ميتوني
تا 15 دقيقه ديگه من رو توي بارِ سقف‌دار ببيني ؟

210
00:16:40,549 --> 00:16:41,926
چي ؟

211
00:16:42,927 --> 00:16:46,180
ـ سلام ، "کرن" ؟
ـ بله ، سلام

212
00:16:46,347 --> 00:16:47,765
ـ "تايلر" هستم
ـ ار آشناييت خوشحالم

213
00:16:47,932 --> 00:16:51,060
ـ بله ، منم همينطور
ـ از "اليس " خيلي در موردت شنيدم

214
00:16:51,227 --> 00:16:53,271
ـ واقعاً ؟
ـ آره

215
00:16:53,437 --> 00:16:55,815
ـ خوبه
ـ يه نوشيدني ميخوري ؟

216
00:16:55,982 --> 00:17:00,403
ـ آره ، البته ، تو چي گرفتي ؟
ـ وُدکا و آبِ گازدار

217
00:17:00,570 --> 00:17:05,032
خيلي خب ، ميتونم يه "مارگاريتا" داشته باشم ؟
[نوشيدني الکلي که ترکيبي از تِکيلا و آب مرکّبات است]

218
00:17:05,199 --> 00:17:06,701
ـ ميتوني "مارگاريتا" درست کني ؟
ـ آره البته

219
00:17:06,867 --> 00:17:10,913
اوه ، شگفت انگيزه ، من مهمونِ يه
دوستي هستم که قراره سخنراني کنه

220
00:17:11,080 --> 00:17:15,710
... پس خيلي خوش شانسم که رو اين کشتي هستم

221
00:17:15,876 --> 00:17:19,088
در غير اين صورت نميتونستم اينجا باشم و اين باشُکوهه

222
00:17:19,255 --> 00:17:22,842
آره ، ميدوني ، من الان توي ميخونه
... بودم ، توي اون يکي ميخونه

223
00:17:23,009 --> 00:17:27,138
... من توي ميخونه بودم و راستش تونستم فروش کنم

224
00:17:27,305 --> 00:17:31,142
... نبايد اين کارو کرد اما من تونستم

225
00:17:31,309 --> 00:17:35,730
مقدار زيادي از بندِ کفش‌هام رو به
يه يارويي از تويِ ميخونه بفروشم

226
00:17:35,897 --> 00:17:39,317
ـ آره ، آره
ـ به دست آوردن سود در کشتي

227
00:17:39,483 --> 00:17:43,738
من انجامش دادم ، آره ، انجامش دادم ، ميدونم

228
00:17:43,905 --> 00:17:46,782
ما داريم پول زيادي به دست مياريم

229
00:17:46,949 --> 00:17:49,577
يعني چقدر پول ؟

230
00:17:49,744 --> 00:17:51,579
ـ ميخواي بدوني ؟
ـ آره

231
00:17:51,746 --> 00:17:54,248
... ـ من تازه باهات آشنا شدم ، منظورم اينه که
ـ ميخوام بدونم

232
00:17:54,415 --> 00:17:56,250
بزار از اول شروع کنم

233
00:17:56,417 --> 00:18:00,004
... اليس" يه پيش‌نويسي داره که به زودي بايد تحويل بده"

234
00:18:00,171 --> 00:18:02,798
... و همه در انتشارات دارن يه کم عصبي ميشن

235
00:18:02,965 --> 00:18:05,176
... و در عجبن که آيا سَرِ وقت به اتمام ميرسه يا نه

236
00:18:05,343 --> 00:18:08,596
اينکه آيا ادامه‌اي براي "هميشه تو ، هرگز تو" خواهد بود يا نه

237
00:18:08,763 --> 00:18:12,516
مشکل اينجاست که هيچکس پيش‌نويس رو نديده

238
00:18:12,683 --> 00:18:16,687
يعني من که پيش‌نويسي نديدم ، تو پيش‌نويسي ديدي ؟

239
00:18:16,854 --> 00:18:19,732
نه ، من پيش‌نويسي نديدم

240
00:18:19,899 --> 00:18:22,818
... خب ، موضوع اينجاست

241
00:18:22,985 --> 00:18:25,363
... چند روز پيش بايد يه سري جواب ميگرفتم

242
00:18:25,529 --> 00:18:32,828
و هيچ جوابي نگرفتم و اگر به
... زودي اطلاعاتي به دست نيارم

243
00:18:32,995 --> 00:18:37,667
تويِ دردسرِ بزرگي ميافتم ، پس اين... خيلي مهمه

244
00:18:37,833 --> 00:18:42,296
و واقعاً ممنون ميشم اگر بتوني بهم کمک کني

245
00:18:42,463 --> 00:18:45,549
... من... واقعاً موقعيت حساسيه و

246
00:18:45,716 --> 00:18:48,344
ميدوني که ، نميخوام تو موقعيتِ
... نامناسبي بهش نزديک بشم

247
00:18:48,511 --> 00:18:52,014
و واقعاً نميتونم اونقدري بهش نزديک
... بشم که ببينم طرز تفکُرش چجوريه

248
00:18:52,181 --> 00:18:57,228
... و من فکر کردم که شايد بتوني بهم اطلاع بدي که

249
00:18:57,395 --> 00:19:03,192
... چطوريه ، که خوبه يا نه ، چه احساسي داره و... و بعد

250
00:19:03,359 --> 00:19:04,944
ـ درسته
ـ آره

251
00:19:29,677 --> 00:19:31,888
امروز با هيچ روزِ ديگه اي فرقي نخواهد داشت

252
00:19:32,054 --> 00:19:33,431
ـ باشه
... ـ و اين ميشه

253
00:19:33,598 --> 00:19:40,187
من شروع ميکنم به کار کردن روي
... پيش‌نويسم و بعدش ساعت 3 ميرم شنا

254
00:19:40,354 --> 00:19:45,651
خدمتکار... "پيِر" برام يه نهاري
... مياره ، فکر کنم ساعت 1

255
00:19:45,818 --> 00:19:50,907
بعدش شنا ميکنم و بعد برميگردم و
براي دو ساعت ديگه هم کار ميکنم

256
00:19:51,073 --> 00:19:52,909
ساعت 6 ، شروع ميکنم به آماده شدن براي شام

257
00:19:53,075 --> 00:19:59,123
شام ساعت 7 ، و بعدش برميگردم
به کار کردن يا تخت ، يا جفتش

258
00:20:00,166 --> 00:20:02,209
احتمالاً تويِ تخت کار ميکنم

259
00:20:02,376 --> 00:20:07,173
... و در اين مدت از من ميخواي که کاري

260
00:20:07,340 --> 00:20:09,759
... کاري قبل از نهار

261
00:20:09,926 --> 00:20:14,013
نه ، بيشترين کاري که از تو
... ميخوام ، فقط از تو ميخوام که

262
00:20:14,180 --> 00:20:17,683
حواست به اونها باشه و مطمئن بشي که خوشحالن

263
00:20:17,850 --> 00:20:20,978
من نميدونم که اونها در چه حالي هستن

264
00:20:21,145 --> 00:20:24,649
... ميدوني ، ديشب سعي کردم
بعد ازينکه من رفتم چي شد ؟

265
00:20:24,815 --> 00:20:27,568
ـ تو با "روبرتا" و "سوزان" رفتي بيرون ؟
ـ ام ، نه

266
00:20:27,735 --> 00:20:31,155
... با هم رفتن ؟ با هم حرف زدن ؟ اونها

267
00:20:31,322 --> 00:20:35,451
من... من نميدونم ، من... من رفتم اتاق خودم

268
00:20:35,618 --> 00:20:37,995
ـ و شروع کردم به نوشتن يه چيزهايي
ـ تو رفتي اتاقت ؟

269
00:20:38,162 --> 00:20:41,499
ـ آره
... ـ اما "تاي

270
00:20:43,167 --> 00:20:48,005
بخشي از... من... من واقعاً
ميخوام که حواست به اونها باشه

271
00:20:48,172 --> 00:20:50,841
چونکه نميتونم با اونها باشم و
... نميدونم که چه فکري دارن ميکنن

272
00:20:51,008 --> 00:20:54,720
... نميدونم که چي دارن ميگن ، نميدونم... من واقعاً

273
00:20:54,887 --> 00:20:58,933
براي من خيلي مهمه که يه چيزي از ذهنيت اونها بدونم

274
00:20:59,100 --> 00:21:03,729
... ـ باشه ، آره ، قطعاً ، من
ـ خب ؟

275
00:21:03,896 --> 00:21:07,441
... ـ اما من فقط ميخواستم
ـ اين منو به يه فکري انداخت راستش

276
00:21:07,608 --> 00:21:11,529
ميتوني پيش‌نويس که اونجا رو مبلِه رو بهم بدي ؟

277
00:21:16,951 --> 00:21:20,246
ـ و يه خودکار ، خودکار قرمزه
ـ آره

278
00:21:20,413 --> 00:21:22,582
دو تا خودکار داري

279
00:21:22,748 --> 00:21:24,792
ـ ممنونم عزيزم
ـ بفرما

280
00:21:24,959 --> 00:21:28,921
اين... اين کتاب جديدته ؟

281
00:21:30,464 --> 00:21:33,342
آره ، خودشه

282
00:21:34,802 --> 00:21:37,346
در مورد چيه ؟

283
00:21:39,640 --> 00:21:44,562
... در مورد گير انداختنِ رعد و برق داخل يه شيشه

284
00:21:44,729 --> 00:21:47,398
براي دوّمين باره

285
00:21:50,067 --> 00:21:51,611
خوبه

286
00:22:05,166 --> 00:22:07,835
... تا ساعت 3 تو اتاقشه ، بعد ميره شنا

287
00:22:08,002 --> 00:22:12,256
بعد برميگرده به اتاقش ، بعد شام ساعت 7 و بعد تخت

288
00:22:13,716 --> 00:22:15,968
ممنون

289
00:22:25,603 --> 00:22:28,356
بعد شام چي کار ميکني ؟

290
00:23:22,952 --> 00:23:28,165
، من خيلي کنجکاوم که با شما
... اليس" و "روبرتا" در مورد اينکه"

291
00:23:28,332 --> 00:23:36,383
بدون تکنولوژي بزرگ شدن چجوري
... بوده ، صحبت کنم ، بدون اينکه

292
00:23:37,550 --> 00:23:41,262
... نميتونم به اين فکر نکنم که شما يه نگاه

293
00:23:41,429 --> 00:23:47,143
... به اين تجربه داشتيد که حس پنهان نشدن

294
00:23:47,310 --> 00:23:52,064
... توسطِ يه وجوديتِ دروغين چه حسيه

295
00:23:52,231 --> 00:23:56,319
... يا اينکه در لحظات... با هم صميمي باشيد

296
00:23:56,485 --> 00:24:02,617
... پس به همين خاطر احساس ميکنم با 3 تا

297
00:24:02,783 --> 00:24:06,037
... ـ تقريباً
ـ دايناسور وقت ميگذروني

298
00:24:06,203 --> 00:24:08,456
... ـ نه ، ميخواستم بگم
ـ سر به سرت ميزارم

299
00:24:08,623 --> 00:24:10,583
... ـ خب ، ميدونم
ـ سر به سرت ميزارم

300
00:24:10,750 --> 00:24:15,254
... فقط فکر ميکنم... حقيقت داره که بعد از نسل شما

301
00:24:15,421 --> 00:24:20,509
... چه کسي قراره مشعل اين رو که

302
00:24:20,676 --> 00:24:25,348
انسانيّت واقعاً چي هست... حمل کنه

303
00:24:25,514 --> 00:24:28,476
فکر نميکنم انقدر هم متفاوت باشه ، ميدوني ؟

304
00:24:28,643 --> 00:24:34,190
ميدونم که شديداً متفاوت به نظر ميرسه
وقتي که از بيرون بهش نگاه ميکني

305
00:24:34,357 --> 00:24:37,193
... و اتفاقاتي که براي نسل شما افتاده

306
00:24:37,360 --> 00:24:40,655
منظورم اينه که از وقتي دو سالتون
... بوده داشتيد تايپ ميکرديد

307
00:24:40,821 --> 00:24:45,243
پس شما با اين مثل يه زائده
رويِ خودتون بزرگ شديد ، ميدوني ؟

308
00:24:45,409 --> 00:24:47,912
... اما من فکر ميکنم

309
00:24:49,080 --> 00:24:54,126
... بسته به اينکه به چي ملحق ميشي ، ميدوني ، کامپيوتر

310
00:24:54,293 --> 00:24:58,339
فيسبوک يا اينستاگرام و يا هر
... چيزي که بهش ملحق ميشي

311
00:24:58,506 --> 00:25:00,591
... يا نميشي

312
00:25:00,758 --> 00:25:05,930
... ارتباط انساني عملاً هموني هست که بوده چونکه

313
00:25:06,097 --> 00:25:07,974
عملاً انسان‌ها هموني هستن که بودن

314
00:25:42,341 --> 00:25:44,427
خب ، اين رو بايد به نام کي امضا کنم ؟

315
00:25:44,594 --> 00:25:47,638
آرابِلا" ، خيلي خوب ميشه"

316
00:25:47,805 --> 00:25:51,392
ـ نوه‌ام ميشه
ـ نوه ؟

317
00:25:51,559 --> 00:25:56,397
ـ اره ، فقط حدود 15 سالشه
ـ امروز 7 سالش شده ، تولدشه

318
00:25:56,564 --> 00:25:58,357
ـ تولدشه ؟
ـ اونم توي کشتيه

319
00:25:58,524 --> 00:26:01,193
ـ توي کشتيه ؟ کجاست ؟
ـ اوه ، آره ، کنارِ استخره

320
00:26:01,360 --> 00:26:03,905
ـ کنار استخر ؟
ـ طبيعتاً

321
00:26:04,071 --> 00:26:08,159
خب ، اين... شنا بلده ؟

322
00:26:14,749 --> 00:26:18,127
... خيلي خب ، همه با هم نگاه نکنيد

323
00:26:18,294 --> 00:26:21,672
اما کسي اون آقا که پشت من
سمت راست نشسته رو ميشناسه ؟

324
00:26:21,839 --> 00:26:26,052
امروز يه مُشت طرفدار دورش رو گرفته بودن

325
00:26:26,219 --> 00:26:29,513
اوه ، فکر کنم خودشه

326
00:26:29,680 --> 00:26:31,474
ـ ميدونم که خودشه
ـ کي ؟

327
00:26:31,641 --> 00:26:35,186
ـ کيه ؟
"کِلوين کِرَنز"

328
00:26:35,353 --> 00:26:37,271
ـ کي ؟
ـ اون ديگه کيه ؟

329
00:26:37,438 --> 00:26:39,982
ـ نويسنده‌ست
ـ اون يه نويسنده‌ي ژانرِ معمّاييه بزرگه

330
00:26:40,149 --> 00:26:43,819
ـ صدها کتاب نوشته
ـ کتابي ازش خوندين ؟

331
00:26:43,986 --> 00:26:45,655
ـ همه‌شون رو
ـ تقريباً همه رو

332
00:26:45,821 --> 00:26:50,660
ـ تک تکِ‌شون رو ، بعضي‌هاش رو دو بار
ـ خداي بزرگ ، چجوري اين امکان داره ؟

333
00:26:50,826 --> 00:26:54,664
... ـ چجوري ممکنه
ـ هيجانيه... مثل تو نيست

334
00:26:54,830 --> 00:26:58,501
، اصلاً مثل کتابهاي تو نيست
هيجان انگيزه ، يه نويسنده‌ي معمّايي

335
00:26:58,668 --> 00:27:01,045
ـ يه نويسنده‌ي هيجانيه
ـ بله متوجه شدم

336
00:27:01,212 --> 00:27:04,507
... چيزي که متوجه نميشم

337
00:27:04,674 --> 00:27:06,717
... اينه که چطور مردم

338
00:27:06,884 --> 00:27:11,639
... چجوري ميتونيد... يه همچين چيزاي بي محتوايي

339
00:27:11,806 --> 00:27:14,517
... همچين نوشته هايي براي من مثل

340
00:27:14,684 --> 00:27:17,228
اين بي محتواها براي من مثل جعبه مقوايي ميمونن

341
00:27:17,395 --> 00:27:21,607
ـ اما داستان محور هستن
ـ اما داستان خيلي ساده شده‌ست

342
00:27:21,774 --> 00:27:24,402
شبيه پازل ميمونن ، ميدوني ، فقط
... کافيه شکلها و رنگها رو مطابقت بدي

343
00:27:24,569 --> 00:27:27,697
، و بعد همه رو ميچيني کنار هم
خيلي تر و تميزه و بعدش هم تمومه

344
00:27:27,863 --> 00:27:32,159
و بعدش... ميدوني... يه عکسِه
که کاملاً به زندگي بي ربطه

345
00:27:32,326 --> 00:27:34,662
زندگي يه معماست ، يه معمايِ واقعي

346
00:27:34,829 --> 00:27:39,333
ـ درسته
ـ و با اين وجود بي صبرانه منتظر کتاب بعديش هستم

347
00:27:39,500 --> 00:27:42,878
و همچنين شبيه پازليِه که بايد حَلِش کرد

348
00:27:43,045 --> 00:27:46,048
ـ شايد برم اونجا پيشش
ـ نه ، نه ، نرو

349
00:27:46,215 --> 00:27:49,010
... نه ، هنوز نه ، نه

350
00:27:49,176 --> 00:27:50,887
تا بعد صبر کن

351
00:27:52,555 --> 00:27:54,056
ـ ممنونم
ـ خانم ، خواهش ميکنم

352
00:27:54,223 --> 00:27:57,810
ـ چطوره که امشب بريم نوشيدني بخوريم ؟
ـ اوه ، نميتونم

353
00:27:57,977 --> 00:27:59,729
من امشب به مهموني بالماسکه ميرم

354
00:28:02,690 --> 00:28:05,610
به نظر... جالب مياد

355
00:28:23,586 --> 00:28:25,880
ميتوني بياي بچرخيم ؟

356
00:28:27,548 --> 00:28:28,925
اره لعنتي

357
00:28:47,026 --> 00:28:50,029
پيش‌نويس رو ديدم

358
00:28:50,196 --> 00:28:52,949
فقط ديدمش... نخوندم... ازش پرسيدم در مورد چيه

359
00:28:53,115 --> 00:28:58,704
راستش علاقه اي به اشتراک گذاري
... داستان نداشت اما اينو گفت که

360
00:28:58,871 --> 00:29:05,461
در مورد... در مورد گير انداختنِ رعد و برق
داخل يه شيشه براي دومين باره

361
00:29:10,841 --> 00:29:14,637
... رعد و برق داخل يه شيشه براي دومين بار ، اون

362
00:29:14,804 --> 00:29:17,890
اين ميتونه معني ادامه يه کتاب رو بده ، نه ؟

363
00:29:20,977 --> 00:29:24,855
آره ، فکر کنم ممکنه ، ميتونه خيلي معني‌ها داشته باشه

364
00:29:25,022 --> 00:29:27,233
خب ، اين خيلي هيجان انگيزه

365
00:29:51,716 --> 00:29:55,011
فکر ميکردم که اين مسيريه که
... زندگيم رو ميخوام ببرم به سمتش

366
00:29:55,177 --> 00:30:00,141
و رفتم دانشگاه و يه جورايي... نميدونم

367
00:30:00,308 --> 00:30:02,101
... هر چقدر که بيشتر از پدرم فاصله گرفتم

368
00:30:02,268 --> 00:30:05,897
... بيشتر فهميدم که چه آدم ناقصيه

369
00:30:06,063 --> 00:30:10,151
... اون... يه جورايي يه آدم نادون بود

370
00:30:10,318 --> 00:30:13,905
... در سياست‌هاش و در

371
00:30:14,071 --> 00:30:18,034
... در طرز رفتاري که با

372
00:30:18,200 --> 00:30:22,288
مردم داشت ، به خصوص فکر ميکنم با خانم ها

373
00:30:22,455 --> 00:30:25,166
... و

374
00:30:25,333 --> 00:30:28,961
... و... آره... و بعدش

375
00:30:29,128 --> 00:30:35,468
... اون افتاد زندان چون

376
00:30:35,635 --> 00:30:41,140
از يه سري آدمهاي مهم در راس
... شرکت هايي که توي اونها کار ميکرد

377
00:30:41,307 --> 00:30:44,518
اخاذي کرده بود

378
00:30:44,685 --> 00:30:48,689
ـ آره
ـ نميدونم که در اين مورد چيزي شنيدي يا نه

379
00:30:48,856 --> 00:30:52,485
ـ آره ، يه چيزايي در موردش شنيدم

380
00:30:52,652 --> 00:30:56,030
... ـ به هر حال
ـ چيزي نيست

381
00:30:56,197 --> 00:31:01,702
خب... تو زوجي يا فرد ؟ من فردم

382
00:31:01,869 --> 00:31:04,997
ـ من زوجم
ـ باشه

383
00:31:05,164 --> 00:31:06,666
ـ خيلي خب
ـ شب بخير

384
00:31:06,832 --> 00:31:11,337
ـ شب بخير ، فردا ميبينمت ؟
ـ آره ، قطعاً

385
00:31:11,504 --> 00:31:13,673
ـ باشه
ـ باشه

386
00:31:41,492 --> 00:31:47,999
اين ايده که بياد اينجا و بعدش ازت
دوري کنه به نظر من عجيب مياد

387
00:31:48,165 --> 00:31:52,295
براي من هم خيلي عجيبه ، برام عجيبه
چون خيلي سريع پيشنهاد اومدن رو قبول کرد

388
00:31:52,461 --> 00:31:54,755
ميدوني ، دعوت رو سريع پذيرفت

389
00:31:54,922 --> 00:32:00,761
براي "سوزان" دو هفته طول کشيد تا
ترتيبات لازم تو زندگيش رو بده تا بتونه بياد

390
00:32:00,928 --> 00:32:05,725
... پس شايد سعي داره... ميخواسته بياد اينجا تا

391
00:32:05,892 --> 00:32:07,935
تا تورو ناراحت کنه

392
00:32:09,186 --> 00:32:11,439
... اوه ، فکر نميکنم

393
00:32:11,606 --> 00:32:13,482
... ـ يا شايد ميخواسته
ـ فکر ميکني هدفش اين بوده ؟

394
00:32:13,649 --> 00:32:15,318
... خب ، شايد در کُليّت هدفش اين نبوده اما ميدوني

395
00:32:15,484 --> 00:32:21,991
مثلاً وقتي من بچه بودم از پدر و مادرم
... عصباني ميشدم و سرشون داد ميزدم

396
00:32:22,158 --> 00:32:24,493
تا ببينم که دوستم دارن

397
00:32:24,660 --> 00:32:26,537
ميدوني که چي ميگم ؟
... از قصد اذيّتِ‌شون ميکردم

398
00:32:26,704 --> 00:32:30,374
، و وقتي که ناراحتي رو در چشم هاشون ميديدم
... اون ناراحتي بهم ميگفت که دوستم دارن

399
00:32:30,541 --> 00:32:33,169
و اين راهِ آرامش بخشيدن به خودم بودم

400
00:32:33,336 --> 00:32:36,422
اوه خدايا ، خب ، اين يه فکر خيلي خيلي وحشتناکه

401
00:32:36,589 --> 00:32:40,092
اميدوارم که اينجوري... اين
حقيقت داره و براي تو اتفاق افتاده

402
00:32:40,259 --> 00:32:42,845
... خب ، خودم انجامش دادم پس

403
00:32:43,012 --> 00:32:45,431
... آره ، اما فکر نميکنم تو

404
00:32:45,598 --> 00:32:51,257
مطمئنم که مادرت ثابت کرده که دوستِت داره اما نميتونم
تصوّر کنم که اون سيب‌زميني هم همين کارو کرده باشه

405
00:32:51,354 --> 00:32:52,730
بــله

406
00:32:52,897 --> 00:32:58,945
خب ، اين نزديک ترين چيزيه که
به يه موردِ به درد بخور پيدا کردم

407
00:32:59,111 --> 00:33:01,572
مِري ديکس" ، بندِ کفش درست ميکنه"

408
00:33:01,739 --> 00:33:05,826
کاش يه کم پُر زرق و برق تر بود
... اما فکر ميکنم پولدار باشه

409
00:33:05,993 --> 00:33:10,373
ميخوام که بفهمي واقعاً چقدر پول داره

410
00:33:10,539 --> 00:33:16,295
نقدينگي داره ؟ وضعيت تاهلِش چطورياست ؟

411
00:33:16,462 --> 00:33:22,385
با همسرِ قبليش بد رفتاري کرده يا نه ؟
... اون... منظورم اينه که... اگر من

412
00:33:23,803 --> 00:33:26,681
چيز ناجوري در موردش وجود داره ؟ زندان رفته ؟

413
00:33:26,847 --> 00:33:31,269
علاوه بر مابقي چيزها ، اين
براي آبروي من خوب نخواهد بود

414
00:33:31,435 --> 00:33:34,105
درسته ، درسته

415
00:33:34,272 --> 00:33:38,109
... ـ پس ميتوني
ـ پس ميخواي من برات يه کم تحقيقات کنم ؟

416
00:33:38,276 --> 00:33:41,153
ـ آره ، ميدونم که ميتوني
ـ اگر بخواي... آره ، دارمت

417
00:34:04,468 --> 00:34:06,846
کجاست ؟

418
00:34:36,167 --> 00:34:38,586
واي خدايا

419
00:34:54,769 --> 00:34:56,687
چيه ؟

420
00:35:02,985 --> 00:35:06,113
خب ، اين يه لکّه‌ست

421
00:35:06,280 --> 00:35:10,660
اما تبرئه شده ، مهمترين نکته همين نيست ؟

422
00:35:41,148 --> 00:35:43,776
ـ سلام
ـ سلام

423
00:35:44,986 --> 00:35:47,572
ـ چطور پيش ميره ؟
ـ آره ، خوبه ، تو چطوري ؟

424
00:35:47,738 --> 00:35:50,366
خوب پيش ميرم

425
00:35:50,533 --> 00:35:51,993
امروز چطوري ؟

426
00:35:52,159 --> 00:35:56,956
از زندگيم متنفرم ، از کارم بيزارم

427
00:35:57,123 --> 00:35:59,083
... من

428
00:35:59,250 --> 00:36:02,628
من به شدّت به پول نياز دارم

429
00:36:02,795 --> 00:36:07,842
من واقعاً به پول نياز دارم و در موقعيتي هم
نيستم که با مردي آشنا بشم که پولدار باشه

430
00:36:08,009 --> 00:36:11,721
منظورم اينه که اين مردهاي خسيسِ
... پير رو ميبينم که ميان به فروشگاه

431
00:36:11,888 --> 00:36:14,557
... و ميخوان براي دوست دخترِ نوجوون‌شون شورت بخرن

432
00:36:14,724 --> 00:36:17,810
... در حالي که من براشون گوشت فاسدِ پير هستم

433
00:36:17,977 --> 00:36:19,604
ـ از من خوششون نمياد
ـ اوه عزيزم

434
00:36:19,770 --> 00:36:21,355
... اما

435
00:36:21,522 --> 00:36:27,987
تو واقعاً فکر ميکني "اليس" و
کتابش باعث تغيير سرنوشت تو شدن ؟

436
00:36:29,363 --> 00:36:31,699
تو اينطور فکر نميکني ؟

437
00:36:31,866 --> 00:36:38,331
... ميدونم که من تيزترينِ آدمها نيستم اما

438
00:36:38,497 --> 00:36:45,254
من کتاب "اليس"رو خوندم ، اصلاً
به ذهنم خطور نکرد که در مورد توئه

439
00:36:45,421 --> 00:36:49,550
اصلاً به ذهنم خطور نکرد که "کرافرود"ه

440
00:36:49,717 --> 00:36:55,139
... اصلاً به ذهنم خطور نکرد که مکانيکه

441
00:36:55,306 --> 00:36:59,518
که هيچ ربطي به "روبرتا" داشته

442
00:36:59,685 --> 00:37:02,063
هيچي ، اصلاً به ذهنم خطور نکرد

443
00:37:02,230 --> 00:37:05,399
حتي اينکه اسم شخصيت "رُوينا" بود ؟

444
00:37:05,566 --> 00:37:07,818
چرا بايد فکر کنم اون تويي ؟

445
00:37:07,985 --> 00:37:11,822
"خب ، به ذهن همه اينطور خطور کرد "سوزان

446
00:37:11,989 --> 00:37:14,867
... قطعاً به ذهن "کرافورد" خطور کرد

447
00:37:16,494 --> 00:37:20,873
... و قاضي هم باهاش موافق بود ، پس ميدوني چي شد

448
00:37:21,040 --> 00:37:24,460
ـ من هيچي گيرم نيومد
ـ واي خدا ، اين افتضاحه

449
00:37:24,627 --> 00:37:26,712
... ـ ببين ، اون
ـ اين خيلي افتضاحه

450
00:37:26,879 --> 00:37:31,551
اون مرد خوبي بود ، خيلي ثروتمند
... بود ، به خوبي هوام رو داشت

451
00:37:32,718 --> 00:37:34,554
... ـ تا وقتي که
ـ ديگه نداشت

452
00:37:36,931 --> 00:37:39,892
خب در حال حاضر با کسي رابطه داري ؟

453
00:37:40,059 --> 00:37:43,896
نه ، در حال حاضر نه

454
00:37:44,063 --> 00:37:46,315
... من ، ام

455
00:37:46,482 --> 00:37:51,946
... اوکي ، اتفاقي عجيبي امروز صبح افتاد ، اون مرده

456
00:37:52,113 --> 00:37:56,242
... فکر ميکنم داشت از اتاق "اليس" ميومد بيرون

457
00:37:56,409 --> 00:37:59,787
وقتي که براي صبحانه رفتم پيشش

458
00:37:59,954 --> 00:38:01,831
ـ چي ؟
ـ آره

459
00:38:01,998 --> 00:38:04,375
يعني... يعني شب رو مونده بود ؟

460
00:38:04,542 --> 00:38:09,338
... ـ شايد ، نميدونم ، اين
ـ فکر ميکني با هم رابطه دارن ؟

461
00:38:09,505 --> 00:38:14,010
... دوباره ، آره ، نميدونم ، اما اين
... نميدونم چه دليل ديگه‌اي ميتونه

462
00:38:14,176 --> 00:38:18,931
که اون مرد از اتاقش بياد بيرون
... يا اينکه چرا به من چيزي نگه ، اما

463
00:38:19,098 --> 00:38:21,559
شايد رابطه‌ي مخفيانه‌اي داره ، خوش به حالش

464
00:38:21,726 --> 00:38:25,438
ميدونم ، آره ، يا خدا

465
00:38:25,605 --> 00:38:28,399
... پس اومدم بيرون و مدتي تنها زندگي کردم

466
00:38:28,566 --> 00:38:32,528
... و بعد به يه مردي به نام "يَن" معرفي شدم

467
00:38:32,695 --> 00:38:38,451
که مدير يه صندوق سرمايه گذاريه و
... بين "زوريخ" و "نيويورک" کار ميکنه

468
00:38:38,618 --> 00:38:41,370
... پس ما با هم وارد رابطه شديم

469
00:38:41,537 --> 00:38:44,040
... و اوضاع به نظر ميرسيد خيلي خوب پيش ميره

470
00:38:44,206 --> 00:38:47,043
... همخونه شديم

471
00:38:47,209 --> 00:38:51,088
فکر ميکردم براي اولين بار تويِ
... يه رابطه ي بزرگسالانه هستم

472
00:38:51,255 --> 00:38:54,383
... انگار که اون واقعاً جدّيه

473
00:38:54,550 --> 00:38:57,386
... انگار که وقتش بود که من ديگه آروم بگيرم

474
00:38:57,553 --> 00:39:01,307
انگار که نميدونستم چرا اينجوري
... فکر ميکردم اما تو ذهنم ميگفتم که

475
00:39:01,474 --> 00:39:04,644
وقتِ بزرگ شدنه ، انگار که اين همينه ، اين خودِ طرفه

476
00:39:04,810 --> 00:39:09,023
... من ازدواج خواهم کرد ، ازش بچه‌دار خواهم شد

477
00:39:09,190 --> 00:39:14,904
... و من... فکر ميکردم اين مرحله‌ي بعدي زندگي منه

478
00:39:15,071 --> 00:39:17,240
... در مورد بچه دار شدن صحبت کرديم اما اون مطمئن نبود

479
00:39:17,406 --> 00:39:20,034
... و نميدونست که کي آماده ميشه پس ميدوني

480
00:39:20,201 --> 00:39:25,790
گفت : چطوره که تخمک‌هات رو منجمد
... کني ، پس پارسال من اينکارو کردم

481
00:39:28,000 --> 00:39:31,254
با وجود اينکه ميدونستم که من
... ديگه اين موقع‌ها آماده خواهم بود

482
00:39:31,420 --> 00:39:33,297
... منظورم اينه که بيشتر دوستهام بچه دارن و

483
00:39:33,464 --> 00:39:37,802
ـ درسته
... ـ ميدوني ، اونها تشکيل خانواده دادن و

484
00:39:37,969 --> 00:39:40,429
نميدونم ، وقتي به عنوان يه زن
... به اين سن ميرسي مسخره‌ست

485
00:39:40,596 --> 00:39:44,850
... احساس ميکني که اگر اين کارو نکني ، اينجوري

486
00:39:45,017 --> 00:39:48,479
... خب ، اينجوري فرصتت رو از دست ميدي يا مثلاً

487
00:39:48,646 --> 00:39:50,773
عقب ميموني

488
00:39:50,940 --> 00:39:53,359
... ـ ببخشيد ، فقط
ـ نه ، مشکلي نيست ، تو خوبي ؟

489
00:39:53,526 --> 00:39:58,614
آره ، آره ، من خوبم ، خوبم ، فقط راستش
تا حالا در اين مورد صحبت نکرده بودم

490
00:39:59,657 --> 00:40:02,034
ببخشيد

491
00:40:02,201 --> 00:40:04,870
مسخره‌ست ، واقعاً

492
00:40:05,037 --> 00:40:08,291
نميدونم

493
00:40:08,457 --> 00:40:10,668
... واقعاً ديوونگيه ، 20 سالگيت رو که ميگذروني ميگي

494
00:40:10,835 --> 00:40:12,753
... خدا نکنه که باردار بشم چونکه اين فاجعه خواهد بود

495
00:40:12,920 --> 00:40:16,173
: و بعد وقتي به 35 ميرسي همه ميگن
"در مورد بچه دار شدن فکر ميکني ؟"

496
00:40:16,340 --> 00:40:18,259
مثلاً ، بايد... قرار نيست بچه دار بشي ؟

497
00:40:18,426 --> 00:40:21,888
... پس همه چيز خيلي سريع تغيير ميکنه

498
00:40:22,054 --> 00:40:25,516
، فکر ميکردم اين اتفاقيه که قراره بيافته
اينکه من و "ين" قراره ازدواج کنيم

499
00:40:25,683 --> 00:40:30,521
پس وقتي که تقريباً دو ماه
... پيش ، خب... باهام تموم کرد

500
00:40:30,688 --> 00:40:33,649
... خيلي زياد غافلگير شدم و

501
00:40:33,816 --> 00:40:38,863
ديگه عملاً بي خانمان بودم چون
... تو خونه‌ي اون زندگي ميکرديم و

502
00:40:40,573 --> 00:40:46,078
آره ، من... گمون کنم که هنوز دارم با اينا کنار ميام

503
00:41:01,719 --> 00:41:03,095
ـ عصر بخير
ـ سلام

504
00:41:03,262 --> 00:41:09,060
"اين کارت هديه ويژه براي "مانيکور
... و "پديکور" بهم داده شده

505
00:41:09,227 --> 00:41:12,605
که خيلي هم خوبه اما من دوست ندارم
... کسي دستها و پاهام رو لمس کنه

506
00:41:12,772 --> 00:41:15,066
پس ميخوام با پول نقد تعويضش کنم لطفاً

507
00:41:15,233 --> 00:41:19,862
ما نميتونيم اين کارو بکنيم خانم ، اما در عوض
... ميتونيم بهتون يه سرويس ديگه پيشنهاد بديم

508
00:41:20,029 --> 00:41:22,990
... ميتونم با

509
00:41:23,157 --> 00:41:25,159
ميتونيد هزينه‌ش رو به کارت اعتباريم پرداخت کنيد ؟

510
00:41:25,326 --> 00:41:27,787
... متاسفانه نه ، چونکه اين يه هديه‌ست

511
00:41:27,954 --> 00:41:30,706
پس فقط ميتونيم با يه سرويس ديگه عوضش کنيم

512
00:41:30,873 --> 00:41:33,042
... بزاريد بهتون نشون بدم که چه چيزهايي داريم

513
00:41:33,209 --> 00:41:37,380
با پولي که داريد ميتونيد هر کدوم از اينهارو داشته باشيد

514
00:41:37,546 --> 00:41:40,591
مردها هم اينجا ماساژ ميگيرن ؟

515
00:41:40,758 --> 00:41:42,802
بله ، ما براي همه اينجا ماساژ داريم ، بله

516
00:41:42,969 --> 00:41:45,638
در حال حاضر مردي در حال ماساژ هست ؟

517
00:41:45,805 --> 00:41:49,058
ـ بله هستن خانم
ـ چه نوع ماساژهايي ميگيرن ؟

518
00:41:49,225 --> 00:41:51,686
اونها همه نوع... همه مدل ماساژي
که داريم رو استفاده ميکنن

519
00:41:51,852 --> 00:41:55,106
، در حال حاضر يه مرد داخل هستن
ايشون دارن ماساژ اسپورت ميگيرن

520
00:41:55,273 --> 00:41:57,483
اه... خب ، من هم ميخوام ماساژ اسپورت بگيرم

521
00:41:57,650 --> 00:41:59,068
ـ ماساژ اسپورت ؟ باشه
ـ بله لطفاً

522
00:42:09,036 --> 00:42:12,081
ـ هم قيمت هستن ؟
ـ بله ، هم قيمتن

523
00:42:12,248 --> 00:42:16,043
"فقط محض احتياط بيايد بگيم که رفتيم به "بوردو
[يعني ميخواد شرابّ بوردو سفارش بده]

524
00:42:16,210 --> 00:42:20,381
اينجوري کرد و الانم داره اينطوري ميکنه

525
00:42:20,548 --> 00:42:24,385
چرا نميري پيشش و باهاش حرف نميزني ؟

526
00:42:24,552 --> 00:42:28,097
ـ "تايلر" ، من هيچوقت همچين کاري نميکنم
... ـ اون به نظر مياد

527
00:42:28,264 --> 00:42:32,059
واي خداي من ، واقعاً نميشه
... که از "کلوين کرنز" هول بَرِت داره

528
00:42:32,226 --> 00:42:34,103
... "ـ "کلوين
ـ اوه خداي من

529
00:42:34,270 --> 00:42:38,149
به نظر ميومد با آدمهايي که ديروز
ميرفتن پيشش خيلي مهربون بود

530
00:42:38,316 --> 00:42:42,111
واقعاً ؟ اوه ، غافلگير نشدم

531
00:42:42,278 --> 00:42:44,488
فکر ميکنم احتمالاً مرد دوست‌داشتني‌ايه

532
00:42:44,655 --> 00:42:48,326
صحبت نويسندگي شد ، کتابت چطور پيش ميره ؟

533
00:42:51,621 --> 00:42:54,916
ممنون که اينو ازم پرسيدي

534
00:42:59,128 --> 00:43:02,882
خب... راستش پيش نميره

535
00:43:03,049 --> 00:43:08,137
پيش نميره ، در موردش به "تايلر" غُر ميزدم

536
00:43:08,304 --> 00:43:11,432
... از اين بابت عذر ميخوام ، اما فقط

537
00:43:11,599 --> 00:43:15,144
من... به ديوار خوردم ، بعضي وقتها اتفاق ميافته

538
00:43:15,311 --> 00:43:19,273
بعضي وقتها آدم... فکرش مسدود ميشه

539
00:43:19,440 --> 00:43:22,026
خب ، شايد بهتر باشه يه استراحتي به خودت بدي

540
00:43:22,193 --> 00:43:25,655
... ميخواي فردا چايي بخوريم با هم ؟ ميتونيم به

541
00:43:25,821 --> 00:43:27,657
اتاقِ مَنشورها بريم ، چايي‌هايي خوبي داره

542
00:43:30,910 --> 00:43:32,620
خيلي دوست دارم

543
00:43:36,540 --> 00:43:39,293
... نميدونستم که دوست داري يا نه

544
00:43:39,460 --> 00:43:41,128
تا حالا به اَفلاک‌نما رفتي ؟

545
00:43:41,295 --> 00:43:43,673
نه ، هيچوقت ، يا شايد وقتي که بچه بودم

546
00:43:43,839 --> 00:43:48,261
خب ، از ستاره‌ها ، سيّارات و جهان خوشت مياد ؟

547
00:43:48,427 --> 00:43:54,058
ـ آره ، من عاشق جهانم
ـ خب ، پس احتمالاً از اين هم لذّت ببري

548
00:43:54,225 --> 00:43:58,854
آسمان شب ، هم زيباست و هم مرموز

549
00:43:59,021 --> 00:44:01,941
... موضوع داستانهاي چادرهايِ شبانه

550
00:44:02,108 --> 00:44:04,402
افسانه هاي باستان و هِيبَت

551
00:44:04,569 --> 00:44:07,196
... تمام مدتي که انسان وجود داشته

552
00:44:07,363 --> 00:44:09,657
... زير آسمون سياهِ باز زندگي ميکرده

553
00:44:09,824 --> 00:44:13,619
... انسانهاي اوليه از تغييرات شبانه آگاه بودن

554
00:44:13,786 --> 00:44:16,330
... همانطور که سيارات در آسمان حرکت ميکردن

555
00:44:16,497 --> 00:44:18,374
... ماه دور و نزديک ميشد

556
00:44:18,541 --> 00:44:22,587
و برخي اوقات شهاب سنگها در
... راستاي اُفق شعله ميکشيدن

557
00:44:22,753 --> 00:44:26,048
... به آرامي ، مشاهده هاي ساده‌ي اوليه

558
00:44:26,215 --> 00:44:28,968
الگوهايي رو مشخص کردن
... که ميشد بهشون اتّکا کرد

559
00:44:29,135 --> 00:44:31,804
که اولين تقويمها رو به وجود آوردن

560
00:44:31,971 --> 00:44:34,265
... وقتي چرخه‌ي سالانه مشخص شد

561
00:44:34,432 --> 00:44:37,101
... سکونت و کشاورزي ميتونستن توسعه پيدا کنن

562
00:44:37,268 --> 00:44:40,229
... و اولين تمدن ها شکوفا شدن

563
00:44:40,396 --> 00:44:43,190
... در همين حال اولين نقشه هاي از آسمان

564
00:44:43,357 --> 00:44:47,278
پُر نورترين ستاره ها رو به
... عنوان صُوَر فلکي مشخص کردن

565
00:44:47,445 --> 00:44:51,115
که باعث کمک به طرحهاي جهت يابي شد

566
00:45:25,191 --> 00:45:27,235
ـ عصر بخير خانم
ـ سلام

567
00:45:27,401 --> 00:45:30,363
چجوري ميتونم کمکتون کنم ؟
به نظرم مياد که گم شديد

568
00:45:30,529 --> 00:45:32,156
نه ، گم نشدم ، فقط دارم ميگردم

569
00:45:32,323 --> 00:45:36,077
، در واقع شما اجازه نداريد اينجا باشيد
اينجا بخشي از قسمت هاي مخصوص خدمه‌ي کشتيه

570
00:45:36,244 --> 00:45:37,954
ـ اوه باشه
ـ و شما بيمه نيستيد

571
00:45:38,120 --> 00:45:40,915
... ـ پس اگر اتفاقي براتون بيافته
ـ خب ، کجا بايد برم ؟

572
00:45:41,082 --> 00:45:44,001
خب کجا ميخوايد بريد که من همراهيتون کنم لطفاً ؟

573
00:45:44,168 --> 00:45:45,544
باشه ، مشکلي نيست

574
00:46:37,805 --> 00:46:40,641
کلوين کرنز" تويِ اين کشتيه ؟"

575
00:46:41,851 --> 00:46:44,645
وايسا ، اون... اين واقعاً مساله‌ي بزرگيه ؟

576
00:46:44,812 --> 00:46:47,690
ـ بيخيال ، بايد اسمش رو شنيده باشي
ـ نه ، هيچوقت در موردش نشنيدم

577
00:46:47,857 --> 00:46:50,067
منظورم اينه که خيلي بزرگه

578
00:46:50,234 --> 00:46:52,778
اون مرد خودش تنهايي يه انتشاراته

579
00:46:52,945 --> 00:46:56,949
... تمام کتاب هاش به فيلم تبديل ميشه ، تمام کتابهاش

580
00:46:57,116 --> 00:46:59,535
ـ به همه زبوني ترجمه ميشن
"ـ ايول "کلوين

581
00:46:59,702 --> 00:47:03,581
... اون گنده‌ست ، مثلاً از همه‌ي نويسنده‌ها رو هم بزرگتره

582
00:47:03,748 --> 00:47:06,042
"ـ خوش... خوش به حال "کلوين
ـ آره

583
00:47:06,208 --> 00:47:08,294
خوش به حالش

584
00:47:08,461 --> 00:47:12,131
... خب من يه فکر داشتم

585
00:47:12,298 --> 00:47:14,967
تو... رقص دوست داري ؟

586
00:47:15,134 --> 00:47:16,719
ـ رقصيدن ؟
ـ آره

587
00:47:16,886 --> 00:47:21,349
ـ يعني فقط براي تفريح ؟
ـ نه ، يه کلوبِ رقص روي کشتي هست

588
00:47:21,515 --> 00:47:23,517
... فکر کنم ديسکو مانند باشه

589
00:47:23,684 --> 00:47:27,355
و فکر کردم که شايد با هم بريم اگر علاقه داري

590
00:47:28,439 --> 00:47:29,815
باشه

591
00:47:47,250 --> 00:47:50,253
ممنون که باهام اومدي اونجا

592
00:47:50,419 --> 00:47:51,796
ـ خوش گذشت
ـ خوش گذشت ، آره

593
00:47:51,963 --> 00:47:54,257
ـ شب بخير
ـ از ديدنت خوشحال شدم

594
00:47:54,423 --> 00:47:56,801
ـ ميبينمت
ـ خيلي خب ، شب خوبي داشته باشي

595
00:48:19,782 --> 00:48:22,034
... خدايا ، همين الان متوجه شدم

596
00:48:22,201 --> 00:48:25,454
... ديشب يه خواب ديدم

597
00:48:25,621 --> 00:48:27,665
... گمون کنم

598
00:48:29,292 --> 00:48:34,005
شايد به خاطر همين بوده که به
از دست ندادن... ارتباط فکر ميکردم

599
00:48:34,171 --> 00:48:40,052
... خواب ديدم که يه دوستيم که ديگه زنده نيست

600
00:48:40,219 --> 00:48:42,305
اومد پيش من

601
00:48:43,931 --> 00:48:47,435
... آگاه بودم که دارم خواب ميبينم

602
00:48:47,602 --> 00:48:50,062
... آگاه بودم که

603
00:48:52,356 --> 00:48:56,569
: اين شخص داشت بهم ميگفت
"اين راهيه که از اين به بعد با هم ارتباط داريم"

604
00:48:56,736 --> 00:48:59,906
اوه امکان نداره

605
00:49:00,072 --> 00:49:02,658
واي خداي من

606
00:49:02,825 --> 00:49:05,703
آره

607
00:49:05,870 --> 00:49:09,749
... آره ، ما هيچوقت

608
00:49:09,916 --> 00:49:12,168
آدم هارو از دست نميديم

609
00:49:13,210 --> 00:49:14,587
خدايا

610
00:49:20,384 --> 00:49:23,512
ـ سلام خوشگله
ـ سلام

611
00:49:23,679 --> 00:49:26,641
اين کتاب رو متوجه ميشي ؟

612
00:49:28,226 --> 00:49:30,394
ميدوني که چي قراره بگي ؟

613
00:49:30,561 --> 00:49:34,440
... ميخوام بگم که هر اقدامي يه عواقبي داره

614
00:49:34,607 --> 00:49:41,405
و عواقب کارهايِ اون رويِ زندگي من غير قابل قبوله

615
00:49:41,572 --> 00:49:44,951
و کمترين کاري که ميتونه بکنه عذرخواهيه

616
00:49:47,662 --> 00:49:51,374
فکر ميکني چه واکنشي نشون ميده ؟

617
00:49:51,540 --> 00:49:53,960
... اون

618
00:49:54,126 --> 00:49:59,257
خب ، من... اون... اون مُنکِر
ميشه ، اينو ميگه... انکار ميکنه

619
00:49:59,423 --> 00:50:04,470
ميگه که کلاً بر اساسِ يه نفر ديگه بوده

620
00:50:06,973 --> 00:50:09,976
اون شبيه پروفسور "آزبورن" نبود ؟

621
00:50:10,142 --> 00:50:14,730
ـ نديدمش
ـ با پروفسور "آزبورن" مو نميزد

622
00:50:14,897 --> 00:50:17,900
ـ يادت مياد ؟
... ـ من... چطوري

623
00:50:18,067 --> 00:50:21,195
اگر هم ميديدمش مثل تو واکنش نشون نميدادم

624
00:50:21,362 --> 00:50:24,949
ـ اوه خداي من
ـ چه اتفاقي افتاده ؟

625
00:50:25,116 --> 00:50:27,910
... هيچي ، هيچي ، من

626
00:50:28,077 --> 00:50:30,538
فکر نميکنم

627
00:50:30,705 --> 00:50:32,623
با خودش و خانمش سه تايي خوابيديم

628
00:50:32,790 --> 00:50:35,001
... خب

629
00:50:36,210 --> 00:50:38,546
... خب ، خب ، خب

630
00:50:41,591 --> 00:50:44,886
ـ فقط همين ؟
ـ آره ، فقط سه تايي بود ديگه

631
00:50:45,052 --> 00:50:48,097
... چهار تايي يا پنج تايي که نبود

632
00:50:48,264 --> 00:50:50,433
گروهي که نبود

633
00:51:33,559 --> 00:51:36,729
... اين واقعاً نميتونه دفعه‌ي اولت باشه

634
00:51:37,730 --> 00:51:39,774
"کرن"

635
00:51:42,235 --> 00:51:44,654
يه شايعه شنيدم که روي کشتي هستي

636
00:51:44,820 --> 00:51:46,864
خب ، شايعه نيست

637
00:52:02,088 --> 00:52:05,132
... تعداد زيادي هستن ، يعني افراد ثابقاً ارتشي داريم

638
00:52:05,299 --> 00:52:09,971
... آدمهايي رو داريم که خودشون رو دوباره از نو ساختن

639
00:52:10,137 --> 00:52:13,140
... و اون آدمها در کل معمولاً خيلي مشتاق هستن

640
00:52:13,307 --> 00:52:17,937
چون پول زيادي خرج کردن تا به جايي که هستن برسن

641
00:52:18,104 --> 00:52:21,399
پس دوست داري که يه کم بيشتر
... مراقبشون باشي ، ميدوني ، اونها

642
00:52:21,566 --> 00:52:25,444
... اونها ميخوان که بازار رو درک کنن

643
00:52:25,611 --> 00:52:28,614
... آدمهاي ثابقاً ارتشي ، اونها مستقل هستن

644
00:52:28,781 --> 00:52:33,786
ميتوني بفرستيشون بيرون تا کاري رو
... انجام بدن و به هيچ حمايتي از داخل

645
00:52:33,953 --> 00:52:35,997
شرکت احتياج ندارن

646
00:52:36,163 --> 00:52:39,959
اما ميدوني ، کار من اينه که به
... اتفاقات جاري نظارت کنم

647
00:52:40,126 --> 00:52:42,670
و پول رو موقع اومدن شمارش کنم

648
00:52:42,837 --> 00:52:44,672
ـ اين قسمت احتمالاً باحاله
ـ آره

649
00:52:44,839 --> 00:52:48,467
اشکال نداره که بريم به اتاق بغلي ؟

650
00:52:48,634 --> 00:52:50,678
ـ اصلاً ، اصلاً
ـ عاليه ، بريم

651
00:52:50,845 --> 00:52:52,680
ـ عاشق دنبال کردنت هستم
ـ بايد کسي رو ملاقات کنم

652
00:52:52,847 --> 00:52:57,685
منظورم اينه که از جاه طلبي خوشم
مياد ، حقيقتاً ، اما برنامه‌ت چيه ؟

653
00:52:57,852 --> 00:53:03,232
برنامه‌م اين بود که تو زمان درست بهش نزديک بشم

654
00:53:03,399 --> 00:53:06,527
ـ فکر ميکني ايده‌ي بديه ؟
ـ فکر ميکنم ايده‌ي افتضاحيه

655
00:53:06,694 --> 00:53:09,196
اصلاً فکر نميکنم که بتوني رويِ
اين کشتي بهش نزديک بشي

656
00:53:09,363 --> 00:53:12,575
فکر ميکنم که فراريش ميدي

657
00:53:12,742 --> 00:53:19,540
... فکر ميکنم ممکنه از سرسختيت خوشش بياد اما واقعاً

658
00:53:20,625 --> 00:53:25,004
خودش تصميم ميگيره که چي
کار کنه و واقعاً از کنترل تو خارجه

659
00:53:31,467 --> 00:53:33,721
"ـ "اليس" ، "اليس

660
00:53:33,888 --> 00:53:35,848
سلام

661
00:53:36,015 --> 00:53:41,103
اليس"... ببخشيد ، ايشون "اليس هيوز"ه ، ايشون "ورنِن"ه"

662
00:53:41,270 --> 00:53:43,314
ـ "ورنن" ، سلام
ـ از آشنايي باهاتون خوشبختم

663
00:53:43,481 --> 00:53:46,359
ـ افتخاره
ـ اون تو هواپيماييِه

664
00:53:46,525 --> 00:53:48,819
ـ خب
ـ ميخواي به ما ملحق بشي ؟

665
00:53:48,986 --> 00:53:50,613
لطفاً

666
00:53:50,780 --> 00:53:52,865
اوه نه ، مساله‌اي نيست

667
00:53:53,032 --> 00:54:00,039
داشتم تو کشتي ميچرخيدم و از
... گل فروشي رد شدم و فکر کردم

668
00:54:00,206 --> 00:54:03,251
چرا دارم اينو مثل يه احمق اينور و اونور ميبرم ؟

669
00:54:03,417 --> 00:54:05,962
بزاريد... بزارمش اينجا

670
00:54:06,128 --> 00:54:08,005
شايد سر شام ببينمت

671
00:54:08,172 --> 00:54:10,216
ـ تو... قطعاً
ـ از آشنايي شما خوشحال شدم

672
00:54:10,383 --> 00:54:11,759
ـ مشتاق شام هستم
ـ افتخاره

673
00:54:11,926 --> 00:54:14,345
ـ مراقب باشيد
ـ خداحافظ

674
00:54:16,931 --> 00:54:20,434
ـ به نظر مهربون مياد
ـ آره ، نويسنده‌ي خيلي خوبيه

675
00:54:20,601 --> 00:54:23,271
با هم دانشگاه ميرفتيم

676
00:54:23,437 --> 00:54:28,234
... منظورم اينه که ديوونگيه واقعاً ، شما ميخوايد که يه

677
00:54:28,401 --> 00:54:31,362
... ـ ادامه بنويسه
ـ ادامه‌ي اين رو

678
00:54:31,529 --> 00:54:33,322
يعني همه ميخوان که براي اين ادامه بنويسه

679
00:54:33,489 --> 00:54:38,119
آره ، اما اون هيچوقت اين کارو
... نميکنه ، اون کتاب براش مقدسه

680
00:54:38,286 --> 00:54:39,787
اينطور فکر نميکني ؟

681
00:54:48,546 --> 00:54:51,173
تايلر" ، "روبرتا" هستم ، به کمکت نياز دارم"

682
00:54:55,052 --> 00:54:57,763
ببخشيد ، بعضي وقتا ممکنه
... يه کم زمان ببره چون شايد

683
00:54:57,930 --> 00:55:00,057
دو طبقه‌ست ، ميتونه طبقه‌ي بالا باشه

684
00:55:00,224 --> 00:55:03,477
ـ اينجا... دو طبقه‌ست ؟
ـ آره

685
00:55:04,520 --> 00:55:07,273
اتاقِ بزرگيه ، آره

686
00:55:10,568 --> 00:55:14,113
خب ، کاغذ و خودکار اينجاست

687
00:55:14,280 --> 00:55:16,616
اوه ، ممنونم

688
00:55:16,782 --> 00:55:18,993
خب

689
00:55:35,259 --> 00:55:38,387
يه روزي اون کتاب تموم ميشه

690
00:55:49,398 --> 00:55:52,485
... ميخوام امروز شمارو

691
00:55:52,652 --> 00:55:55,571
... به... سفري ببرم

692
00:55:55,738 --> 00:56:00,159
سفري درون چشم‌اندازِ الهام بخشيِ من

693
00:56:00,326 --> 00:56:04,080
... بعضي وقتها منابعي که نويسندگان استفاده ميکنن

694
00:56:04,247 --> 00:56:07,625
... خيلي بهشون نزديک هستن

695
00:56:07,792 --> 00:56:12,463
... خانواده ، دوستان ، دشمنان

696
00:56:14,131 --> 00:56:17,176
... و بعضي اوقات منابع ما رهگذراني

697
00:56:17,343 --> 00:56:21,597
... از زماني ديگر هستن ، از دنيايي ديگر

698
00:56:21,764 --> 00:56:26,519
... بِلادوين پيو" نويسنده‌ي ولزي بود که"

699
00:56:26,686 --> 00:56:30,648
... در حين تغيير آخرين قرن ، پايان قرن نوزدهم

700
00:56:30,815 --> 00:56:34,986
... در گمنامي زندگي ميکرد ، کاملاً ناشناخته بود

701
00:56:35,152 --> 00:56:37,905
... تا مدت‌ها پس از مرگش

702
00:56:38,072 --> 00:56:40,992
... و حتي حالا هم خيلي آشنا نيست

703
00:56:41,158 --> 00:56:46,414
... حتي در خيلي از گردهمايي هاي ادبي کمياب هم اون

704
00:56:46,581 --> 00:56:51,294
اون براي ما ناشناخته‌ست ، به جز اونهايي که
... هنوز انقدر ثابت ايستاده‌ان تا گوش فرا گيرن

705
00:56:52,253 --> 00:56:55,631
... نوشته... تنها بازمانده‌ش... تنها رُمانش

706
00:56:55,798 --> 00:57:01,971
که اسمش... که من فکر ميکنم
... شاهکارِ اون... اون دورانه

707
00:57:02,138 --> 00:57:04,765
اون رمان "قلمروي بوف" نام داره

708
00:57:04,932 --> 00:57:07,518
... وقتي من اين رمان رو ميخوندم

709
00:57:07,685 --> 00:57:11,063
... براي... براي من غير ممکنه

710
00:57:11,230 --> 00:57:15,526
که به اين فکر نکنم که چه
... معجزه‌ايه که اين دنيا ظهور کرد

711
00:57:15,693 --> 00:57:21,866
که چه معجزه‌ايه که شعور و هوشياري ظهور کرد

712
00:57:22,033 --> 00:57:24,118
ميدونيد ؟

713
00:57:26,495 --> 00:57:30,833
... "و چه معجزه‌ايه که "بلادوين پيو

714
00:57:31,000 --> 00:57:34,420
... فکرها و تجاربش

715
00:57:34,587 --> 00:57:38,549
... ميتونن از زمان گذر کنن

716
00:57:40,593 --> 00:57:45,097
و به داخل هوشياريِ من نفوذ کنن

717
00:57:46,307 --> 00:57:48,726
اين يه معجزه‌ست

718
00:57:48,893 --> 00:57:51,103
سوالي هست ؟

719
00:57:53,231 --> 00:57:55,942
خب ، من يه سوال دارم

720
00:57:56,108 --> 00:58:00,529
منظورم اينه که ، نميدونم ، مطمئناً ترفيعِ
... قلمرويِ بوف" از "بلادوين پيو" بود"

721
00:58:00,696 --> 00:58:05,576
... اما من در مورد "عملکرد بدن" سوالي داشتم

722
00:58:05,743 --> 00:58:09,622
... و مخصوصا اينکه چه وقتي الهام گرفتي که بنويسيش

723
00:58:09,789 --> 00:58:15,670
هميشه ميدونستي که "خاطرات جورجيا"رو قراره درونش جا بدي ؟
کتابي نوشته توماس گُلتز در مورد جنگ و]
[هرج و مرج سيساسي در قفقاز پس از شوروي

724
00:58:17,213 --> 00:58:21,217
... من فکر کردم که با مهارت بسياري اين کار انجام شده

725
00:58:22,260 --> 00:58:25,179
... و... همه ميدونن که اين کتابِ بسيارِ شخصي‌ايه

726
00:58:25,346 --> 00:58:29,058
... آشکاره ، پس من از گفتن اين احساس بدي ندارم

727
00:58:29,225 --> 00:58:34,188
منظورم اينه که کاري که با اون دختر انجام
... دادي... با از دست دادنِ خواهرش

728
00:58:34,355 --> 00:58:38,818
... و برادري که اميدي بهش نيست که يه بيمار روانيه

729
00:58:38,985 --> 00:58:44,824
... کسي که بهش احتياج داري ، ميدوني
کسي که بهش احتياج داري و ازش وحشت داري

730
00:58:44,991 --> 00:58:47,493
... جوري که اون خاطرات به کار اومدن

731
00:58:47,660 --> 00:58:52,790
کتاب رو به بالاترين درجه از... ادبيات براي من رسوندن

732
00:58:52,957 --> 00:58:56,794
در اين فکرم که چجوري... چجوري... اين کارو کردي

733
00:58:56,961 --> 00:58:59,505
... ـ ميدونستي که ميخواي اين کارو بکني يا
ـ اوه ممنونم

734
00:58:59,672 --> 00:59:02,216
بابت اين سوال خيلي ممنونم

735
00:59:16,731 --> 00:59:20,443
ـ دوستات اومدن
ـ دوستام ، ميخوام که با "روبرتا" آشنا بشي

736
00:59:20,610 --> 00:59:22,111
ـ سلام
ـ چه افتخار دلپذيري

737
00:59:22,278 --> 00:59:24,488
"ـ و "سوزان
ـ چه افتخار زيبايي

738
00:59:24,655 --> 00:59:27,783
"کلوين کرنز" و برادرزاده‌ام ؛ "تايلر"

739
00:59:27,950 --> 00:59:30,328
ـ سلام "تايلر" ، مرد جوون خوش چهره
ـ اوه ، از آشناييتون خوشحالم

740
00:59:30,494 --> 00:59:33,748
از آشنايي با شما خوشحالم ، پس
شما همه‌تون با هم مسافرت ميکنيد

741
00:59:33,915 --> 00:59:37,418
بله ، اينجا يه ميز پُر از طرفدار داري ، ميدوني ؟

742
00:59:37,585 --> 00:59:43,090
واقعاً ؟ خب ، اين فوق‌العاده‌ست ، ميدوني ، ممنونم

743
00:59:43,257 --> 00:59:47,178
... پس همه‌تون به يه مقصد مشترک ميريد

744
00:59:47,345 --> 00:59:49,972
ـ اوه خب ، بله
ـ تو دوستات رو همراهت ميبري ؟

745
00:59:50,139 --> 00:59:51,557
ـ اين اتفاقيه که اينجا داره ميافته ؟
ـ بله

746
00:59:51,724 --> 00:59:54,727
... اما اول به يه زيارت کوچيک ميريم

747
00:59:54,894 --> 00:59:59,148
سرِ مزارِ "بلادوين پيو" خارج از "کارديف" ، به صومعه
[شهري در انگلستان]

748
00:59:59,315 --> 01:00:02,026
ـ چه شگفت انگيز ، خيلي خاصه
... ـ آره ، آره ، فکر ميکنم

749
01:00:02,193 --> 01:00:06,697
... فکر ميکنم به نوعي خاص باشه اما

750
01:00:06,864 --> 01:00:11,702
ميخواستم ازت بپرسم که
... چقدر طول ميکشه تا يکي از

751
01:00:11,869 --> 01:00:15,581
ـ کتابهات رو بنويسي ؟
ـ نوشتن يه دونه‌ش ؟

752
01:00:15,748 --> 01:00:18,751
... خب ، شايد من حدود

753
01:00:18,918 --> 01:00:25,800
، يک ماه رو صرف طرحِ کلّي داستان ميکنم
... و بعدش شايد سه ماه براي نوشتنِش

754
01:00:25,967 --> 01:00:27,677
... پس شايد چهار ماه

755
01:00:27,843 --> 01:00:30,805
بعضي‌هاشون حداکثر چهار ماه و نيم

756
01:00:30,972 --> 01:00:34,517
سعي کردم... تا حالا چيزي زودتر از سه ماه ننوشتم

757
01:00:34,684 --> 01:00:37,478
از چيزي که فکر ميکردم بيشتره

758
01:00:37,645 --> 01:00:39,564
... خب

759
01:00:39,730 --> 01:00:44,151
اين جالبه ، يه رَوندِه ، مگه نه ؟

760
01:00:44,318 --> 01:00:48,573
خب ، من يه روندي دارم که
خيلي به خصوصه ، ميدوني ؟

761
01:00:48,739 --> 01:00:51,158
... خب ، به هر حال

762
01:00:51,325 --> 01:00:54,870
ـ بابت جايزه تبريک ميگم
ـ خيلي ممنونم

763
01:00:55,037 --> 01:00:57,164
افتخار بزرگيه ، فکر ميکنم خيلي خاصّه

764
01:00:57,331 --> 01:01:00,459
ـ و چه دلپذير بود که با همه‌ي شما آشنا شدم
ـ ممنونم ، به همچنين

765
01:01:00,626 --> 01:01:02,795
ـ ممنونم ، ممنونم
ـ باز هم ميبينمتون ، آره

766
01:01:02,962 --> 01:01:05,715
و شما رو هم ميبينم ، مراقب خودتون باشيد

767
01:01:05,881 --> 01:01:07,884
ـ خداحافظ
ـ عصرونه خوبي داشته باشيد

768
01:01:08,050 --> 01:01:10,052
ممنون ، شما هم همينطور

769
01:01:12,305 --> 01:01:13,973
چه مرد خوبي

770
01:01:16,309 --> 01:01:19,979
ـ چه آقايي ، مگه نه ؟
ـ چه با شخصيت ، با کلاس

771
01:01:23,608 --> 01:01:26,819
ـ امروز نشد با هم باشيم
ـ آره ميدونم ، متاسفم

772
01:01:26,986 --> 01:01:29,363
ـ چطوره که الان بريم نوشيدني بخوريم ؟
ـ نميتونم

773
01:01:29,530 --> 01:01:31,532
ـ چرا ؟
ـ چون دارم به جشن ميرم

774
01:01:31,699 --> 01:01:33,659
اوه ، جشن

775
01:01:33,826 --> 01:01:35,912
باشه

776
01:01:47,381 --> 01:01:49,425
اونها شخصيت‌هاي نماديني هستن

777
01:01:49,592 --> 01:01:53,346
... براي شخصيت هاي آمريکايي الان بهترين زمانه چون

778
01:01:53,512 --> 01:01:55,473
ـ سلام
ـ سلام

779
01:01:55,640 --> 01:01:57,058
ـ تو اينجايي ، عاليه
ـ شما با هم آشنا شديد ، درسته ؟

780
01:01:57,225 --> 01:01:58,809
بله

781
01:01:58,976 --> 01:02:02,021
ـ چطور پيش ميره ؟ ببخشيد مزاحم شدم
ـ نه ، اصلاً مزاحمت ايجاد نکردي

782
01:02:02,188 --> 01:02:05,441
ـ حرفمون داشت تموم ميشد ، خوشحال شدم ديدمت
ـ از ديدنت خوشحال شدم مرد

783
01:02:05,608 --> 01:02:08,444
ـ تنهاتون ميزارم ، بعداً ادامه ميديم ؟
ـ بله

784
01:02:08,611 --> 01:02:11,656
ـ همديگه رو دوباره به زودي ميبينيم
ـ آره

785
01:02:11,822 --> 01:02:15,159
ـ ببخشيد که فراريت دادم
ـ نه ، شوخي ميکني ؟

786
01:02:15,326 --> 01:02:17,745
شب خوبي داشته باشي

787
01:02:17,912 --> 01:02:22,375
ـ اوضاع چطوره ؟
ـ ميدونه که کي هستي ؟

788
01:02:22,541 --> 01:02:25,461
اوه آره ، آره ، ميدونه ، ميدونه

789
01:02:25,628 --> 01:02:27,672
ـ و اين برات مهم نيست ؟
ـ اون مشکلي نيست ، نگران نباش

790
01:02:27,838 --> 01:02:31,551
نه ، اون... چيزي نميگه ، نگران نباش

791
01:02:31,717 --> 01:02:35,179
خب ميدوني که اون و "اليس" الان
ديگه دوستن ، با هم صحبت ميکنن

792
01:02:35,346 --> 01:02:37,890
... آره ، آره ، من

793
01:02:38,057 --> 01:02:41,185
... راستش من همه چيز رو بهش گفتم و

794
01:02:41,352 --> 01:02:45,815
... همه‌ي ماجرا براش خيلي جالب بود در واقع

795
01:02:45,982 --> 01:02:48,359
... و اون نصيحت خوبي بهم کرد ، اون

796
01:02:48,526 --> 01:02:51,237
... بهم گفت که احتمالاً فکر خوبي نيست که

797
01:02:51,404 --> 01:02:57,076
توي اين سفر به "اليس" نزديک
... بشم پس من عقب ميکشم و

798
01:02:57,243 --> 01:02:59,203
ـ آره ، فکر ميکنم حق با اونه
ـ عاليه

799
01:03:42,747 --> 01:03:46,417
راستي اون يادداشت رو گرفتي ؟
اوني که تو اتاقت گذاشتيم ؟

800
01:03:46,584 --> 01:03:48,753
چي... يه يادداشت چيزي نيست

801
01:03:48,920 --> 01:03:53,466
... منظورم اينه که اون با من يه قرار گذاشت... براي چايي

802
01:03:53,633 --> 01:03:56,260
... و من کارم رو قطع کردم و رفتم

803
01:03:56,427 --> 01:04:00,223
اينجوري نيست که من ساعتها فرصت
... داشته باشم که تو کشتي بچرخم و

804
01:04:00,389 --> 01:04:02,266
ـ درسته
ـ با مردها آشنا بشم

805
01:04:02,433 --> 01:04:05,519
ـ من براي اين اينجا نيومدم
ـ پس تو رفتي و بعدش چي شد ؟

806
01:04:05,686 --> 01:04:08,814
من راس ساعت 2 براي چايي
... اونجا بودم و اونم اونجا بود

807
01:04:08,981 --> 01:04:13,986
شبيه کيسه‌ي لوبيا اونجا پيش يه
دودو" نشسته بود که قرارِش بود"
[نام پرنده‌ي درشت جثه‌اي که منقرض شده است]

808
01:04:14,153 --> 01:04:17,657
... و واضحه که من ، ميدوني

809
01:04:17,823 --> 01:04:21,160
قرارتون رو کنسل کرد ؟ کنسل شد ، باهاش ملاقات نکردي

810
01:04:21,327 --> 01:04:25,957
... خب ، نميدونم چي کار بايد ميکرديم ، همراه با يه

811
01:04:26,123 --> 01:04:29,126
ـ "دودو" همديگه رو ميديدين ؟
ـ يه آدم که... آره

812
01:04:29,293 --> 01:04:34,507
نبايد اين حرف رو بزنم ، اون احتمالاً
... يه مرد خوب و بي خبره که

813
01:04:34,674 --> 01:04:40,888
که نميدونسته در چنگال يه پرنده گوشت خوار قرار داره

814
01:04:41,055 --> 01:04:43,349
... اما من نميدونم چي... نميدونم اون

815
01:04:43,516 --> 01:04:47,144
نميدونم که اون چي ميخواد ، چونکه من
فقط ميخوام بهش دسترسي پيدا کنم

816
01:04:47,311 --> 01:04:48,729
درسته

817
01:04:48,896 --> 01:04:51,691
"يادت مياد که من ، تو و "اليس
همديگه رو در "سن فرانسيسکو" ديديم ؟

818
01:04:51,857 --> 01:04:53,693
اون همه سال پيش ؟

819
01:04:53,859 --> 01:04:57,405
اونجا بود که موضوع علني شد

820
01:04:58,573 --> 01:05:03,494
... مستاصل بودم که به کسي اعتماد کنم

821
01:05:03,661 --> 01:05:08,541
... و شما دو تا نزديکترين افراد زندگي من بوديد پس

822
01:05:11,043 --> 01:05:15,047
وقتي که توي بار شام خورديم تو رفتي بالا و خوابيدي

823
01:05:15,214 --> 01:05:18,509
... و من و "اليس" تنها مونديم و من فکر کردم

824
01:05:18,676 --> 01:05:23,431
... خب ، "اليس" هميشه به زندگي بقيه افراد علاقه‌منده

825
01:05:25,433 --> 01:05:29,520
و بعد اشتباه مرگبار گفتن همه
چيز به "اليس"رو ، مرتکب شدم

826
01:05:33,482 --> 01:05:36,193
... چيزي که فهميدم اين بود که

827
01:05:36,360 --> 01:05:40,740
... اگر خودت نتوني رازي نگه داري

828
01:05:40,907 --> 01:05:44,118
نميتوني از افراد ديگه بخواي رازي رو نگه دارن

829
01:05:45,494 --> 01:05:47,747
حقيقت داره

830
01:05:49,373 --> 01:05:51,375
حقيقت داره

831
01:06:08,601 --> 01:06:12,063
... چيزي که من ميخوام بهت بگم اينه که

832
01:06:14,273 --> 01:06:18,194
... من نرفتم بالا که بخوابم

833
01:06:20,947 --> 01:06:25,201
... يه گارسون خيلي... خيلي بانمک اونجا بود

834
01:06:25,368 --> 01:06:27,662
... و

835
01:06:30,289 --> 01:06:32,792
... اين

836
01:06:34,293 --> 01:06:37,462
دو حرفي و سه کلمه‌ايه

837
01:06:38,464 --> 01:06:40,967
ـ عزيزم
ـ ازت متنفرم

838
01:06:41,133 --> 01:06:43,970
تعظيم کن هرزه ، تعظيم کن

839
01:06:44,136 --> 01:06:47,014
اونها يه شب خيلي شگفت انگيز رو
... با هم ميگذرونن ، خيلي مست ميکنن

840
01:06:47,181 --> 01:06:49,725
... کلي مشروب ميخورن

841
01:06:49,892 --> 01:06:53,271
و آره ، خيلي خوب با هم
... کنار ميان ، با هم ميخوابن

842
01:06:53,437 --> 01:06:57,775
... و دختره نميدونه که اين يارو در واقع يه متصّديِ باره

843
01:06:57,942 --> 01:07:01,696
... اينکه پولدارو اين حرفا نيست

844
01:07:01,862 --> 01:07:06,409
اما عاشق هم ميشن و خنده‌داريش همين اشتباهاتِه

845
01:07:06,576 --> 01:07:10,371
... يه جورايي مسخره‌ست اما در نهايت عاشق هم ميشن

846
01:07:10,538 --> 01:07:13,916
بر خلاف اينکه جفتشون تظاهر
به چيزي که نبودن کرده بودن

847
01:07:14,083 --> 01:07:16,460
که يه جورايي... همه‌ي داستانه

848
01:07:16,627 --> 01:07:20,423
ـ ميدوني کي نقش مرده رو بازي ميکنه ؟
ـ اون... اون يه کُمدينِه

849
01:07:20,590 --> 01:07:25,636
با نمکه ، صورت شگفت انگيزي
داره اما فيلم خيلي دلرباييه

850
01:07:25,803 --> 01:07:28,431
ـ بايد ببينيش ، درخشانه
ـ ميخوام ببينمش

851
01:07:28,598 --> 01:07:31,976
... دارم سعي ميکنم به اين فکر کنم
... راستش من خودم در تويِ اشتباهاتِ خنده دار بودم

852
01:07:32,143 --> 01:07:35,563
... وقتي که کلاس ششم بودم ، پس وقتي صحبت اين

853
01:07:40,109 --> 01:07:42,612
کرن" ؟"

854
01:07:42,778 --> 01:07:44,739
سلام

855
01:07:45,740 --> 01:07:48,659
و "تايلر" ؟

856
01:07:48,826 --> 01:07:50,995
سلام

857
01:07:52,455 --> 01:07:53,831
صبر کن

858
01:08:03,382 --> 01:08:06,761
... پس به خاطرش دروغ گفتي چون

859
01:08:08,679 --> 01:08:10,723
ازش خوشت مياد

860
01:08:18,314 --> 01:08:23,903
اين... از دليل هاي خوبيه که براي
دروغ گفتن به ذهن من ميرسه

861
01:08:29,951 --> 01:08:31,994
... پس

862
01:08:38,626 --> 01:08:41,420
امشب ملاقاتش ميکني ؟

863
01:08:42,505 --> 01:08:44,382
نميدونم

864
01:08:53,307 --> 01:08:56,936
اون مردي که صبح ها هميشه
ميبينم از اتاقت مياد بيرون کيه ؟

865
01:09:02,191 --> 01:09:04,986
اوه ، اون مرد

866
01:09:11,450 --> 01:09:14,495
... اون مرد

867
01:09:14,662 --> 01:09:18,749
احتمالاً تنها دليل اينه که باعث ميشه بتونم ادامه بدم

868
01:09:21,586 --> 01:09:24,088
به جز تو

869
01:09:24,255 --> 01:09:25,631
ممنون

870
01:09:36,642 --> 01:09:39,729
ـ سلام
ـ سلام ، چطوريد ؟ چه سورپرايزي

871
01:09:39,896 --> 01:09:42,773
ـ خوب ، خوب
ـ چه روزِ با نسيمِ خُنَکي

872
01:09:42,940 --> 01:09:46,736
ـ آره ، عاشق مِه هستم
ـ يه بحث صميمانه کوچيک

873
01:09:46,903 --> 01:09:50,364
ـ ميدوني ، من داشتم در موردت فکر ميکردم
ـ واقعاً ؟

874
01:09:50,531 --> 01:09:54,952
... خب ، يکي از زنهايي که باهاشون کار ميکنم

875
01:09:55,119 --> 01:09:59,290
... شوهرش که کُتَکِش ميزد رو مسموم کرده

876
01:09:59,457 --> 01:10:02,835
... و حدس بزن که فکرش رو از کجا آورده

877
01:10:03,002 --> 01:10:05,755
از همسر اول من البته

878
01:10:05,922 --> 01:10:09,508
ـ يا شايد هم همسر دومَم
ـ اوه خداي من ، اوه خدايا

879
01:10:09,675 --> 01:10:12,803
ـ نه ، نه ، اما الان کُلّي در موردت ميدونم
ـ بله

880
01:10:12,970 --> 01:10:16,891
"نه ، از يکي از اولين کتابهاي "آگاتا کريستي

881
01:10:17,058 --> 01:10:21,562
"ـ "قتل راجر اَکرويد
"ـ دقيقاً ، "قتل راجر اَکرويد

882
01:10:21,729 --> 01:10:24,941
خب ، من اين کتاب رو از زنم دور نگه داشتم

883
01:10:25,107 --> 01:10:27,026
و به همين خاطره که هنوز زنده اي

884
01:10:27,193 --> 01:10:31,530
پس تو در مورد مسموم کردن داشتي
... فکر ميکردي ، اما چرا ؟ چونکه فقط

885
01:10:31,697 --> 01:10:33,532
... اوه نه ، چونکه من

886
01:10:33,699 --> 01:10:38,496
اين زن افتاده زندان براي اينکه سعي
داشته خودش و بچه‌اش رو نجات بده

887
01:10:38,663 --> 01:10:41,582
، و نميخواسته که شوهرش رو بکشه
... فقط ميخواسته ناتوانش کنه که

888
01:10:41,749 --> 01:10:44,085
بتونه جلويِ خشونت رو بگيره

889
01:10:44,252 --> 01:10:46,629
اما اون ميميره

890
01:10:46,796 --> 01:10:49,840
ـ خيلي متاسفم ، اين خيلي ناخوشاينده
ـ بله ناخوشاينده

891
01:10:50,007 --> 01:10:51,384
با افراد زيادي که مسموم ميکنن سر و کار داري ؟

892
01:10:51,551 --> 01:10:54,762
... آره ، اوه نه ، نه ، زياد نه

893
01:10:54,929 --> 01:11:01,352
منظورم اينه که از هر سلاحي که
در دسترس باشه استفاده ميکنن

894
01:11:01,519 --> 01:11:03,896
... ـ و
ـ ميتونم بهتون ملحق بشم ؟ اشکال نداره بشينم ؟

895
01:11:04,063 --> 01:11:05,648
ـ البته ، بشين
ـ نه ، بهمون ملحق شو

896
01:11:05,815 --> 01:11:08,234
ـ من اخيراً مجذوب مسمويت شدم
ـ چرا ؟

897
01:11:08,401 --> 01:11:12,905
دارم به اين فکر ميکنم که در مورد کسي
بنويسم که افراد رو مسموم ميکنه

898
01:11:13,072 --> 01:11:18,452
... فکر ميکنم... فکر ميکنم از لحاظ فلسفي مسموميت

899
01:11:18,619 --> 01:11:22,832
يه راهِ کشتنِ خيلي صميمانه‌ست
و همچين خيلي هم ظالمانه‌ست‎

900
01:12:43,788 --> 01:12:45,456
اون چطوره ؟

901
01:12:47,917 --> 01:12:50,127
غير قابل مقاومت

902
01:13:10,481 --> 01:13:12,608
ـ سلام
ـ ببخشيد

903
01:13:12,775 --> 01:13:16,028
ـ ببخشيد دير کردم ، ممنونم
ـ سلام

904
01:13:18,114 --> 01:13:20,533
ـ همه خوبن ؟
ـ همه خوبن

905
01:13:20,700 --> 01:13:25,496
ـ کار چطور پيش ميره ؟
... اوه ، خب ، نه

906
01:13:25,663 --> 01:13:28,165
نه به خوبي‌اي که من دلم ميخواد

907
01:13:28,332 --> 01:13:31,711
ـ ممنون
ـ خواهش ميکنم

908
01:13:32,878 --> 01:13:35,715
تايلر" کجاست ؟"

909
01:13:35,881 --> 01:13:37,884
نمياد

910
01:13:38,050 --> 01:13:41,095
ـ نمياد ؟
ـ يه قرار داره

911
01:13:42,847 --> 01:13:48,603
ـ با کي ؟
ـ با يه نفر که روي کشتي باهاش آشنا شده

912
01:13:49,937 --> 01:13:52,273
... پس

913
01:13:52,440 --> 01:13:55,401
يه خانم مُسن تر... ظاهراً

914
01:13:55,568 --> 01:14:00,114
ـ يه خانم مسن تر ؟ چقدر مسن تر ؟
ـ مثلاً 80 ساله ؟

915
01:14:02,950 --> 01:14:05,536
اگر اينجوري بود غافلگير ميشدم

916
01:14:05,703 --> 01:14:09,248
... ـ اما احتمالاً 26 ساله يا
ـ اوه ، اوه ، درسته

917
01:14:09,415 --> 01:14:11,000
يا 36

918
01:14:11,167 --> 01:14:15,129
ـ 36 اختلاف سني قابل توجهي خواهد بود

919
01:14:15,296 --> 01:14:18,424
ـ يا شايدم بيشتر ، کي ميدونه ؟
ـ واقعاً ؟

920
01:14:18,591 --> 01:14:20,718
من ديگه واقعاً سن آدمهارو نميتونم بفهمم

921
01:14:20,885 --> 01:14:23,471
ـ آره ، منم نميتونم
ـ واقعاً نميتونم

922
01:14:24,972 --> 01:14:27,183
... اليس" ، نميدونم برنامه‌ت چطوريه"

923
01:14:27,350 --> 01:14:30,519
... اما اگر فردا قبل يا بعد از شنات آزادي

924
01:14:30,686 --> 01:14:34,357
شايد بتونيم با هم يه چايي يا نوشيدني بنوشيم

925
01:14:35,524 --> 01:14:37,693
... خب ، من

926
01:14:39,028 --> 01:14:42,865
خيلي دوست دارم اما در واقع
... فردا يه جلسه کاري دارم

927
01:14:43,032 --> 01:14:46,661
ـ اوه متاسفم
ـ نميدونم حتّي وقت شنا پيدا ميکنم يا نه

928
01:14:46,827 --> 01:14:50,790
کي ميدونه که چقدر طول ميکشه
يا چه اتفاقي ميافته ؟

929
01:14:50,957 --> 01:14:55,127
ـ اما بزار يه زمان ديگه اي انجامش بديم ، قول ؟
ـ آره ، دوست دارم ، عاليه

930
01:14:58,589 --> 01:15:02,260
ـ عجب روزي
ـ آره

931
01:15:02,426 --> 01:15:04,387
شوکه کننده

932
01:15:05,596 --> 01:15:07,473
آره

933
01:15:09,100 --> 01:15:10,643
چه حسي داري ؟

934
01:15:12,728 --> 01:15:15,690
... راستش حس خوبي دارم ، يه جورايي

935
01:15:16,732 --> 01:15:20,152
ـ صادقانه بگم يه کم راحت شدم
ـ آره

936
01:15:21,946 --> 01:15:23,864
... راستش بايد به تو بگم که

937
01:15:28,160 --> 01:15:29,996
آره فکر ميکنم بايد از تو يه کم عذرخواهي کنم

938
01:15:30,162 --> 01:15:32,164
احساس بدي دارم که تورو کشوندم به اين ماجرا

939
01:15:32,331 --> 01:15:36,877
ميدونم که نميخواستي به عمه‌ات دروغ
... بگي و من يه جورايي مجبورت کردم

940
01:15:37,044 --> 01:15:39,255
... و در اين مورد حس بدي دارم

941
01:15:39,422 --> 01:15:42,508
و واضحه که اون در مورد تو خيلي سطح بالا فکر ميکنه

942
01:15:42,675 --> 01:15:45,261
... اون عاشقته ، فکر ميکنه... ميدوني
... خيلي زياد بهت اهميت ميده

943
01:15:45,428 --> 01:15:50,433
و امروز وقتي باهاش صحبت کردم
... اين واضح بود و فکر ميکنم

944
01:15:50,600 --> 01:15:55,605
اين احتمالاً بخشي از دليلي بود
... که نسبت به من بخشنده بود پس

945
01:15:55,771 --> 01:15:59,775
ممنونم به خاطر... ممنون به خاطر
همه چي ، به خاطر اين هفته

946
01:15:59,942 --> 01:16:01,736
... ـ اوه خب
ـ تو شگفت انگيز بودي

947
01:16:01,903 --> 01:16:07,325
ميدونم که کاملاً به طور نامناسبي
... کلّي موضوع که احتمالاً نبايد رو

948
01:16:07,491 --> 01:16:11,203
با تو در ميون گذاشتم و به خاطرش
... خيلي معذرت ميخوام و

949
01:16:11,370 --> 01:16:14,749
ـ آره ، ممنونم
ـ خب ، اين... لطف تورو ميرسونه

950
01:16:14,916 --> 01:16:20,296
... قدردانِ اين سپاسگزاريت هستم و من

951
01:16:21,380 --> 01:16:25,343
... اين... شناخت تو خيلي دلپذير بوده و

952
01:16:25,509 --> 01:16:30,139
من اوايل در مورد اينکه رابطه‌مون
... چجوري خواهد بود شک داشتم

953
01:16:30,306 --> 01:16:33,351
... و احساس ميکردم

954
01:16:33,517 --> 01:16:36,020
... نميدونم... ميخواستم که تورو بشناسم

955
01:16:36,187 --> 01:16:40,566
و هيجان زده و اميدوارم که
... بتونم به شناختنت ادامه بدم و

956
01:16:42,485 --> 01:16:45,071
... نميدونم ، شايد ، ميدوني... ما

957
01:16:45,238 --> 01:16:50,743
... زندگي‌مون در آينده... چه شکلي ميتونه باشه

958
01:16:50,910 --> 01:16:53,537
... اينکه ، نميدونم... فقط

959
01:16:53,704 --> 01:16:56,666
... شايد ، ام

960
01:16:56,832 --> 01:17:00,836
... احتمالاً يکي از بزرگترين هدايايِ اين

961
01:17:01,003 --> 01:17:05,132
... اين... کشتي به من اين بوده

962
01:17:06,634 --> 01:17:09,470
... شناختنِ تو ، پس

963
01:17:18,312 --> 01:17:22,858
... تو اين... فکر بودم که اگر

964
01:17:27,113 --> 01:17:31,075
... ميدونم که اين سوال يه جورايي ديوونگيه اما

965
01:17:34,954 --> 01:17:38,124
... اگر شايد تو بخواي

966
01:17:41,419 --> 01:17:43,212
... اگر

967
01:17:43,379 --> 01:17:46,465
تو که من رو به قرار گذاشتن دعوت نميکني ، ميکني ؟

968
01:17:46,632 --> 01:17:49,010
، شوخي ميکنم ، شوخي ميکنم
فقط يه لحظه قيافه‌ات ناجور شد

969
01:17:49,176 --> 01:17:51,721
... درسته ، درسته ، شد ، من

970
01:17:51,888 --> 01:17:57,685
تو اين فکر بودم که شايد بتونم
يه وقتي به زودي ببوسمت

971
01:18:11,115 --> 01:18:13,409
لعنت

972
01:18:17,496 --> 01:18:19,624
اوه ، گندش بزنن

973
01:18:43,648 --> 01:18:47,318
... فکر ميکنم

974
01:18:47,485 --> 01:18:49,820
... من

975
01:18:49,987 --> 01:18:53,366
يک کم خودم رو احمق جلوه دادم

976
01:18:58,162 --> 01:19:00,248
چجوري ؟

977
01:19:00,414 --> 01:19:07,672
... من... يه پيشنهادي مطرح کردم که... پاسخ

978
01:19:07,838 --> 01:19:10,758
پاسخي نگرفتم

979
01:19:15,763 --> 01:19:17,932
... خب ، نميتوني

980
01:19:19,350 --> 01:19:22,436
اميدوارم که از اين پشيمون نباشي

981
01:19:22,603 --> 01:19:27,608
اون... اون... فقط تلاشه ، ميدوني ؟

982
01:19:28,901 --> 01:19:32,405
... اگر تلاش نکني ، اگر ريسک نکني

983
01:19:32,572 --> 01:19:34,699
دونستن اين خوبه

984
01:19:37,618 --> 01:19:41,706
منظورم اينه که... در اينجور موارد نبايد خجالتي باشي

985
01:19:41,872 --> 01:19:46,252
اين... اين جذب شدن به کسي

986
01:19:46,419 --> 01:19:48,754
... فکر ميکنم جذب شدن

987
01:19:48,921 --> 01:19:53,009
نيروي حرکت دهنده‌ي دنياست در حقيقت

988
01:19:54,051 --> 01:19:56,888
ـ اين يه حقيقته
... ـ خب ، مثل

989
01:19:58,472 --> 01:20:01,893
... جاذبه يا کششِ قطبها به هم

990
01:20:02,059 --> 01:20:05,730
... اينکه چي باعث ميشه پروانه هاي پادشاه
[پروانه هايي که معمولاً در آمريکاي شمالي وجود دارن]

991
01:20:07,064 --> 01:20:09,442
به اون طرفِ دنيا سفر کنن

992
01:20:09,609 --> 01:20:13,696
... اگر از درون قلبت جذبِ کسي ميشي

993
01:20:13,863 --> 01:20:19,160
ميدوني... و بهشون نگاه ميکني و احساس
... ميکني و ميتوني روحِشون رو ببيني

994
01:20:20,870 --> 01:20:22,580
... اين

995
01:20:23,789 --> 01:20:25,791
... در اين

996
01:20:27,001 --> 01:20:31,005
... اين هيچ نسخه‌ي بدي دَرونش وجود نداره

997
01:20:31,172 --> 01:20:34,175
... که بخواي قسمتي از اون باشي

998
01:20:34,342 --> 01:20:37,595
... و ما بايد

999
01:20:37,762 --> 01:20:41,891
... واي خدا... گرامي بداريمِش ، اين ، اين

1000
01:20:42,058 --> 01:20:44,810
ما خوشبختيم که اين احساس رو داريم

1001
01:20:44,977 --> 01:20:51,359
... اين عالي‌ترين ، کامل‌ترين تعريف از زنده بودنه

1002
01:20:51,525 --> 01:20:53,444
... پس

1003
01:20:54,779 --> 01:20:57,323
... فکر ميکني تو... تو

1004
01:20:57,490 --> 01:21:01,494
چجوري تموم شد ؟ منظورم اينه که فکر
ميکني دوباره امتحان ميکني ؟

1005
01:21:01,661 --> 01:21:03,371
ـ نه
ـ نه ؟

1006
01:21:03,537 --> 01:21:06,707
نه ، نه

1007
01:21:08,376 --> 01:21:12,129
... ميدوني "سوز" ، من متقاعد شدم

1008
01:21:12,296 --> 01:21:17,802
که من رو به اين سفر دعوت کرده تا بفهمه
... که بعد از طلاقم چه اتفاقي برام افتاده

1009
01:21:17,969 --> 01:21:23,266
‎ميخواد در موردش ادامه‌ي اون کتابِ لعنتيش رو بنويسه

1010
01:21:23,432 --> 01:21:24,934
ـ مطمئنم
ـ نه

1011
01:21:25,101 --> 01:21:27,603
ـ ميدونم
ـ نه ، بايد ازش بپرسي

1012
01:21:27,770 --> 01:21:31,023
ـ نه
ـ بايد رُک باشي و ازش بپرسي

1013
01:21:31,190 --> 01:21:34,777
ميدوني ، چيزهايي که در حينِ
صحبت‌هاش گفت رو شنيدي

1014
01:21:34,944 --> 01:21:38,823
... اون از چيزها و آدمهاي زندگيش استفاده ميکنه

1015
01:21:38,990 --> 01:21:43,077
ـ خب من... من يکي از اون آدمهام
ـ ميدونم که هستي ، ميدونم که هستي

1016
01:21:43,244 --> 01:21:47,790
اما اين کاريه که نويسنده‌ها ميکنن و هيچوقت
قصد نداشته به تو صدمه بزنه ، بهت قول ميدم

1017
01:21:47,957 --> 01:21:49,959
ـ هيچوقت قصد نداشته به تو صدمه بزنه
"ـ اون براش مهم نيست "سوزان

1018
01:21:50,126 --> 01:21:52,962
فکر ميکنم براش مهمه ، تو براش مهمي

1019
01:21:53,129 --> 01:21:55,423
و چرا بايد دوباره در مورد تو بنويسه ؟

1020
01:21:55,590 --> 01:21:58,050
اون عاشقته ، اون درگيرِ توئه

1021
01:21:58,217 --> 01:22:01,762
... اون گفت که از آدمهاي توي زندگيش استفاده ميکنه

1022
01:22:01,929 --> 01:22:04,765
و اون ميخواد از من براي ادامه‌ي کتاب استفاده کنه

1023
01:22:04,932 --> 01:22:07,310
من اينو باور ندارم عزيزم ، واقعاً ندارم

1024
01:22:07,476 --> 01:22:11,314
ميدونم اگر بپيچونيش ميتونه اينجوري به نظر بياد

1025
01:22:11,480 --> 01:22:14,191
... اگر به طرفِ ديگه بپيچونيش

1026
01:22:14,358 --> 01:22:18,654
ميدوني ، اون هم همون خاطرات ما
از روزهاي با هم بودنمون رو داره

1027
01:22:18,821 --> 01:22:20,740
ـ اونها مقدسّن
ـ آره

1028
01:22:20,907 --> 01:22:25,161
شايد مقدس نباشن ، مقدس يه کم بزرگه

1029
01:22:25,328 --> 01:22:28,706
اما ميدوني منظورم چيه ، چيزي که اونروز
... داشتيم در موردش صحبت ميکرديم

1030
01:22:28,873 --> 01:22:32,418
ـ اون هم اون خاطرات رو داره
ـ آره اما اون الان متفاوته

1031
01:22:32,585 --> 01:22:35,129
ميدونم که هست ، اون واقعاً تغيير کرده

1032
01:22:35,296 --> 01:22:37,298
خيلي تغيير کرده

1033
01:22:37,465 --> 01:22:39,675
ـ هميشه اينجوري صحبت ميکرد ؟
ـ نه

1034
01:22:39,842 --> 01:22:41,552
ـ نميکرد ؟
ـ نه ، نميکرد

1035
01:22:41,719 --> 01:22:46,057
ـ در عجبم که چرا اينجوري صحبت ميکنه
ـ ميدونم

1036
01:22:56,275 --> 01:23:00,154
فقط براي اينکه بدوني "اليس" من رو
به شام با همه‌ شما دعوت کرده

1037
01:23:01,280 --> 01:23:03,574
اوه لعنتي

1038
01:23:03,741 --> 01:23:07,036
... راستش "کرن" در مورد کارِ چاپ خيلي اميدواره

1039
01:23:07,203 --> 01:23:12,416
منظورم اينه که به نظر من بر خلاف تمام
... دلايل اينطور فکر ميکنه اما اگر بتوني

1040
01:23:12,583 --> 01:23:16,504
در مورد اينکه انتشارات حالا و در آينده
... چه کاري ميخواد انجام بده توضيح بدي

1041
01:23:16,671 --> 01:23:19,882
نا کارآمدها کنار گذاشته شدن

1042
01:23:20,049 --> 01:23:21,926
... زمان قابل توجهي بوده

1043
01:23:22,093 --> 01:23:23,678
... يه تغييراتي در انتشارات به وجود اومده

1044
01:23:23,844 --> 01:23:28,224
اما به اينکه از اين نقطه رو به جلو چه
کار خواهيم کرد احساس خوشبيني دارم

1045
01:23:28,391 --> 01:23:31,602
و من... ما براي "اليس" نقشه‌هاي هيجان انگيزي داريم

1046
01:23:31,769 --> 01:23:35,565
"ميدونيد ، "سونيا" بهم گفت که "اليس
... خيلي در مورد کارش مرموزه

1047
01:23:35,731 --> 01:23:39,777
ـ ما اصلاً فکرشم نميکردم که چقدر مرموزه
... ـ خب ، من

1048
01:23:39,944 --> 01:23:42,154
... منظورم اينه که هنوز نتونستم نتيجه گيري کنم که

1049
01:23:42,321 --> 01:23:47,159
کدوم يکي از شخصيت‌هاي ادبيت رو قراره احيا کني

1050
01:23:47,326 --> 01:23:49,954
اميدوارم که "روينا" از "هميشه تو ، هرگز تو" باشه

1051
01:23:50,121 --> 01:23:56,210
"آره ، من عاشق اينم که ببينم "روينا
در 35 سالِ گذشته در چه حالي بوده

1052
01:23:56,377 --> 01:23:58,713
... اوه عزيزم ، ميدوني

1053
01:23:58,879 --> 01:24:00,381
... بزار بگم که

1054
01:24:00,548 --> 01:24:04,218
... ـ در اين مورد
... "ـ فکر ميکنم همه اهميت ميدن که "روينا

1055
01:24:04,385 --> 01:24:06,012
فکر نميکنم که واقعاً براي کسي مهم باشه

1056
01:24:06,178 --> 01:24:09,724
اينکه بعد از ازدواج فاجعه بار چي به سر "روينا" اومد ؟

1057
01:24:09,891 --> 01:24:13,603
دوباره عشق رو پيدا کرد ؟
تونست دوباره حرفه‌اي پيدا کنه ؟

1058
01:24:13,769 --> 01:24:15,479
بچه دار شد ؟

1059
01:24:15,646 --> 01:24:19,859
... روينا" يه شخصيت ادبي دوست داشتنيه"

1060
01:24:20,026 --> 01:24:22,153
ـ واقعاً هست ، هست
"ـ "برت ، "برت

1061
01:24:22,320 --> 01:24:25,781
... چيزي که در اين مورد ميخوام بگم... و

1062
01:24:25,948 --> 01:24:28,492
... بايد برات شفاف سازي کنم

1063
01:24:28,659 --> 01:24:32,663
هر شخصيتي که در موردش
مينويسم اساساً در مورد خودمه

1064
01:24:32,830 --> 01:24:35,708
، منظورم اينه که صادقانه بگيم
اين کاريه که نويسنده‌ها ميکنن ، مگه نه ؟

1065
01:24:35,875 --> 01:24:39,045
... ـ بزار من... فقط... فکر نميکنم
... ـ و يه چيز ديگه

1066
01:24:39,211 --> 01:24:45,218
من هيچوقت با دو نفر به اين
اندازه خود شيفته سر يه ميز نبودم

1067
01:24:45,384 --> 01:24:49,597
فکر نميکنم که بوده باشم ، اين اولين باره ، اولين

1068
01:24:52,099 --> 01:24:55,311
ما به هم اهميت ميديم ، مگه نه ؟

1069
01:24:55,478 --> 01:24:58,314
ـ ما به همديگه اهميت ميديم ؟
ـ بله البته

1070
01:24:58,481 --> 01:25:03,569
، بله ، ما به هم اهميت ميديم
اين در جووني‌تون اتفاق افتاده

1071
01:25:03,736 --> 01:25:07,365
اين خيلي وقت پيش... در جووني‌تون اتفاق افتاده

1072
01:25:07,531 --> 01:25:14,038
و امروز ، دقيقاً امروز ما بيشتر
زندگي‌مون رو پشت سر گذاشتيم

1073
01:25:14,205 --> 01:25:20,378
... درسته ؟ ميخوايد اين جنگ قديم رو

1074
01:25:20,544 --> 01:25:24,423
در مدت کمي که برامون باقي مونده ادامه بدين ؟

1075
01:25:24,590 --> 01:25:27,051
ميدونيد که ديروز چه اتفاق افتاد ؟

1076
01:25:27,218 --> 01:25:30,054
وقتي که ارتباطمون با دنيا قطع شده بود ؟

1077
01:25:30,221 --> 01:25:32,056
ميدونيد چه اتفاقي افتاد ؟

1078
01:25:32,223 --> 01:25:34,058
، نميدونيد چه اتفاقي افتاد
ميدونيد چه اتفاقي افتاد ؟

1079
01:25:34,225 --> 01:25:36,269
ـ کسي نميدونه چه اتفاقي افتاده ؟
... ـ من داشتم کار ميکردم پس

1080
01:25:36,435 --> 01:25:38,980
، خب ، البته که داشتي کار ميکردي
... تو هميشه در حال کاري

1081
01:25:39,146 --> 01:25:40,565
بله

1082
01:25:41,691 --> 01:25:44,110
... "ايلان ماسک"

1083
01:25:45,319 --> 01:25:50,408
... تعداد زيادي ماهواره‌ي مخابراتي به آسمون فرستاد

1084
01:25:51,701 --> 01:25:54,996
... که دقيقاً شبيه ستاره‌ها هستن

1085
01:25:55,162 --> 01:25:56,664
دقيقاً شکل ستاره‌ها

1086
01:25:56,831 --> 01:26:00,876
... پس الان وقتي انسانها به آسمون خيره ميشن

1087
01:26:01,043 --> 01:26:06,966
... نميدونن که به يه ستاره خيره شدن يا به يه دستگاه

1088
01:26:08,467 --> 01:26:14,098
... و ما سَرِ اين ميز... سر اين ميز

1089
01:26:14,265 --> 01:26:19,103
... ما در بين آخرين... آخرين

1090
01:26:19,270 --> 01:26:21,772
... آخرين... آخرين

1091
01:26:21,939 --> 01:26:26,068
... کسايي هستيم که

1092
01:26:26,235 --> 01:26:31,824
آسممون شب واقعي ، حقيقي ، صادقانه و
... درست رو از اقيانوس مشاهده کرديم

1093
01:26:31,991 --> 01:26:35,036
... ما ستاره‌هارو ديدم

1094
01:26:35,202 --> 01:26:37,788
فقط ستاره‌هارو

1095
01:27:13,366 --> 01:27:17,036
ـ جمع کردي ؟
ـ دارم ميکُشَمِش

1096
01:27:17,203 --> 01:27:21,249
ـ واقعاً ؟ داري وسيله جمع کردن رو ميکُشي ؟
ـ نه

1097
01:27:24,794 --> 01:27:27,755
نه کتابم رو

1098
01:27:32,635 --> 01:27:36,639
پاکش کردم... از کامپيوترم

1099
01:27:36,806 --> 01:27:39,141
همه‌ش رو پاک کردم

1100
01:27:40,726 --> 01:27:44,480
و نسخه کاغذيش رو هم انداختم سطل آشغال

1101
01:27:44,647 --> 01:27:46,816
چرا ؟

1102
01:27:46,983 --> 01:27:49,026
... اون

1103
01:27:54,073 --> 01:27:59,036
ميدوني چيه ؟ مثل صيقل دادن
گلدون وقتيه که خونه داره خراب ميشه

1104
01:28:05,167 --> 01:28:07,628
تو نميدوني

1105
01:28:07,795 --> 01:28:09,755
تو نميدوني دارم در مورد چي صحبت ميکنم

1106
01:28:11,340 --> 01:28:14,135
... در هر حال ، من

1107
01:28:14,302 --> 01:28:18,639
بعداً ازت ميخوام که چمدون هاي
بزرگتر رو برام بياري پايين ، باشه ؟

1108
01:28:18,639 --> 01:28:28,639
آدرس در دسترس سایت با اینترنت ملی CinemaFreak.Net

1109
01:30:40,573 --> 01:30:44,201
فکر ميکنم که کلمات اهميت
دارن ، فکر ميکنم که مهمن

1110
01:30:45,244 --> 01:30:50,625
چه کلماتي رو براي شرح چيزي
استفاده کردن ، براي بيانِ چيزي

1111
01:30:50,791 --> 01:30:55,504
... زمان ميبره که اونها رو به وجود بياري

1112
01:30:55,671 --> 01:30:59,884
، کلمه‌ي درست ، کلمه‌ي درست
فقط يک کلمه هست که درسته

1113
01:31:01,886 --> 01:31:05,932
من تاسف ميخورم... ميدونيد ، بعضي وقتها صبر
ميکنم و صبر ميکنم تا يه کلمه بهم الهام بشه

1114
01:31:06,098 --> 01:31:09,143
صبر ميکنم... يه هفته منتظر ميشم

1115
01:31:09,310 --> 01:31:12,772
... نه ، اما روي کشتي برام جالب بود که

1116
01:31:12,939 --> 01:31:18,653
که چطور مشتاق بودن که ما از کلمه
... قايق" براي "کشتي" استفاده نکنيم"

1117
01:31:18,819 --> 01:31:22,615
... چونکه "قايق" يه جورايي کوچک تره

1118
01:31:22,782 --> 01:31:26,661
... يا وقتي که ميگفتن بهش نگيد کشتي تفريحي

1119
01:31:26,827 --> 01:31:29,956
... اين يه کشتي تفريحي نيست ، يه کشتيه گذريه

1120
01:31:34,001 --> 01:31:39,590
و داره گذر ميکنه ، آدم از منطقه‌ي
زماني عبور ميکنه ، آدم حسش ميکنه

1121
01:31:39,757 --> 01:31:43,928
ـ بله همينطوره
ـ گذر به سمت چيزي ناشناخته

1122
01:31:44,095 --> 01:31:48,099
منظورم اينه که... يه کشتي تفريحي
... فقط به نظر ميرسه گردش ميکنه

1123
01:31:48,266 --> 01:31:50,059
و احمقانه‌ست

1124
01:31:53,854 --> 01:31:55,523
... "اليس"

1125
01:31:56,649 --> 01:31:59,944
... چيزي که اينجا ميخوام پيدا کنم اينه که

1126
01:32:00,111 --> 01:32:03,281
تويِ واقعي کيه ؟

1127
01:32:05,491 --> 01:32:08,286
... من فقط

1128
01:32:09,412 --> 01:32:12,540
من ديگه نميدونم که تو واقعاً کي هستي

1129
01:32:12,707 --> 01:32:16,961
منظورم اينه که... کسي ديگه به تو اعتماد داره ؟

1130
01:32:17,128 --> 01:32:20,298
... و اين برات سخته ؟ يعني

1131
01:32:20,464 --> 01:32:24,093
تو باهاش مشکلي نداري ؟
به نظر مياد باهاش مشکلي نداري

1132
01:32:26,178 --> 01:32:30,600
... منظورت چيه ؟ چون من از زندگيم مينويسم و

1133
01:32:30,766 --> 01:32:34,604
اوه آره ، از زندگي خودت مينويسي
اما از زندگي ديگران هم مينويسي

1134
01:32:34,770 --> 01:32:41,319
و اون ديگران به عنوان يه جور خيانت تجربه‌ش ميکنن

1135
01:32:42,361 --> 01:32:45,197
... ـ واضحه که تو
ـ خب ، ميدوني ، تو

1136
01:32:46,616 --> 01:32:48,492
خيانت

1137
01:32:48,659 --> 01:32:54,540
فکر ميکنم آدم احتمالاً به کسايي خيانت
... ميکنه که از همه بيشتر دوستشون داره

1138
01:32:54,707 --> 01:33:00,087
چونکه ميدوني که انتظار بخشيده شدن داري

1139
01:33:00,254 --> 01:33:03,049
... کسايي که خيلي خوب نميشناسي رو

1140
01:33:03,215 --> 01:33:05,843
... سعي ميکني گمراه کني يا تحت تاثير قرار بدي

1141
01:33:06,010 --> 01:33:09,889
با اونها با لطافت بيشتري رفتار ميکني ، اين تجربه‌ي منه

1142
01:33:10,056 --> 01:33:13,976
... اما من فکر ميکنم بخشيدن سخت‌تره

1143
01:33:14,143 --> 01:33:18,105
... وقتي که آدم تويِ آوارِ

1144
01:33:18,272 --> 01:33:21,609
چيزي که قبلاً زندگيش بوده غرق شده

1145
01:33:22,693 --> 01:33:27,698
... اين کار به وسعت روحِ بزرگتري نياز داره

1146
01:33:27,865 --> 01:33:31,452
بزرگتر از چيزي که اکثرِ مردم دارن

1147
01:33:31,619 --> 01:33:35,831
... تو به اين سفر اومدي تا... تا

1148
01:33:38,876 --> 01:33:43,256
... منو سرزنش کني يا ببخشي يا

1149
01:33:45,216 --> 01:33:47,593
چيز ديگه‌اي استخراج کني ؟

1150
01:33:47,760 --> 01:33:49,929
... يه عذرخواهي يا

1151
01:33:50,096 --> 01:33:55,560
تا ارتباط دوباره... شايد... وصل کردن دوباره دوستي‌مون ؟

1152
01:33:55,726 --> 01:33:59,021
چرا قبول کردي که بياي ؟

1153
01:34:01,941 --> 01:34:04,902
يه عذرخواهي ميخواستم

1154
01:34:05,069 --> 01:34:09,782
... ميخواستم که تو حداقل به آسيبي که

1155
01:34:09,949 --> 01:34:12,618
زندگي من وارد کردي اذعان کني

1156
01:34:16,247 --> 01:34:18,749
... و

1157
01:34:18,916 --> 01:34:22,878
... و ميخواستم در قِبالِش

1158
01:34:25,047 --> 01:34:28,092
يه کم جبرانِ خسارت استخراج کنم

1159
01:34:31,679 --> 01:34:37,602
... چون اگر تو ميخواي ادامه‌اي براي کتاب بنويسي

1160
01:34:38,895 --> 01:34:43,691
در مورد 35 ساله گذشته برات ميگم

1161
01:34:43,858 --> 01:34:48,154
... من تمام جزئيات پست و ناجور رو بهت ميدم

1162
01:34:48,321 --> 01:34:50,781
... تو کتابي

1163
01:34:50,948 --> 01:34:54,911
تو کتابي عالي خواهي داشت

1164
01:34:55,077 --> 01:34:57,580
... و تنها چيزي که من ميخوام

1165
01:34:59,123 --> 01:35:01,792
سي درصد از سوده

1166
01:35:01,959 --> 01:35:06,756
صبر کن ، الان... تو الان چي گفتي ؟

1167
01:35:06,923 --> 01:35:10,009
خب ، فکر ميکنم که شنيدي

1168
01:35:10,176 --> 01:35:13,054
و فکر ميکنم که عادلانه‌ست

1169
01:35:15,223 --> 01:35:17,600
واي خداي من

1170
01:35:21,270 --> 01:35:24,106
... واي خداي من ، من

1171
01:35:26,567 --> 01:35:30,988
... فهميدم که اين در چه مورديه ، اين در مورد

1172
01:35:31,155 --> 01:35:34,492
اين در مورد عشق نيست ، اين در مورد پوله

1173
01:35:34,659 --> 01:35:37,954
خيلي متاسفم ، اينو متوجه نبودم

1174
01:35:40,581 --> 01:35:42,833
بهت يه چک ميدم

1175
01:35:49,298 --> 01:35:53,094
ـ ما واقعاً همديگه رو از دست داديم ، ميدوني ؟
ـ آره ، از دست داديم

1176
01:35:55,763 --> 01:35:58,724
من وقتي "اَل" بودي عاشقت بودم

1177
01:36:09,360 --> 01:36:12,321
خب ، فردا ميبينمت

1178
01:38:02,765 --> 01:38:05,184
... "ـ ببخشيد "تايلر
ـ سلام

1179
01:38:05,351 --> 01:38:09,397
من دکتر "ميچل" هستم ، من پزشک
اليس" هستم ، بيا داخل ، لطفاً"

1180
01:38:09,564 --> 01:38:13,150
چي شده ؟ خوابيده ؟

1181
01:38:13,317 --> 01:38:16,612
... خيلي متاسفم که بهت اطلاع بدم

1182
01:38:16,779 --> 01:38:21,117
اما عمّه‌ت در وسطاي شب فوت شده

1183
01:38:21,284 --> 01:38:23,578
واي نه

1184
01:38:24,662 --> 01:38:28,624
... ـ "اليس" يه وضعيت جدّي
ـ لعنت

1185
01:38:28,791 --> 01:38:32,003
"به نام "انسداد سياهرگ‌هاي عُمقي
... داشت و اين يه لخته‌ي خونه

1186
01:38:32,169 --> 01:38:36,048
که ميتونه به داخل ريه ها ، قبل و يا مغز حرکت کنه

1187
01:38:36,215 --> 01:38:40,803
در حال حاضر مطمئن نيستيم که کدومش اتفاق
افتاده تا وقتي که گزارش پزشکي قانوني رو بگيريم

1188
01:38:40,970 --> 01:38:43,222
من خيلي متاسفم

1189
01:38:44,891 --> 01:38:49,478
پزشکي قانوني هم مثل پليس تو راهه

1190
01:38:49,645 --> 01:38:52,940
اگر ميخواي قبل ازينکه برسن زماني رو باهاش تنها باشي

1191
01:38:53,107 --> 01:38:56,193
ـ آره ، اين خيلي عالي ميشه
ـ خيلي خب ، من پشت درم

1192
01:38:56,360 --> 01:38:58,029
ـ ممنون
ـ خواهش ميکنم

1193
01:39:41,113 --> 01:39:44,951
... بهم گفته بود که ميخواد به انگليس بره تا

1194
01:39:45,117 --> 01:39:48,120
... جايزه "فوتلينگ" رو بگيره

1195
01:39:48,287 --> 01:39:50,957
... مزارِ "بلادوين پيو"رو ببينه

1196
01:39:51,123 --> 01:39:54,710
و همينطور در مراسم جوايز
... در مورد "بلادوين" صحبت کنه

1197
01:39:54,877 --> 01:39:58,339
... يه زماني قصد داشت که پرواز کنه

1198
01:39:58,506 --> 01:40:02,593
من گفتم که قطعاً فکر خوبي
... نيست که با هواپيما سفر کنه

1199
01:40:02,760 --> 01:40:04,512
... اينکه اصلاً سفر کردن فکر خوبي نيست

1200
01:40:04,679 --> 01:40:06,973
... شديداً بهش توصيه کردم که در "نيويورک" بمونه

1201
01:40:07,139 --> 01:40:11,435
... اما همينطور که همتون ميدونيد ، "اليس" ، "اليس"ه ديگه

1202
01:40:11,602 --> 01:40:16,440
و اون خيلي قوي اراده‌ست و
... در نهايت تصميم گرفت که بره

1203
01:40:16,607 --> 01:40:20,736
پس اون موقع باهاش صحبت کردم
... که شايد بهتر باشه منم باهاش بيام

1204
01:40:20,903 --> 01:40:22,863
که با داروهاش بهش کمک کنم

1205
01:40:23,030 --> 01:40:26,117
دارويي که ما معمولاً در اين شرايط
... استفاده ميکنيم رقيق کننده‌ي خونه

1206
01:40:26,284 --> 01:40:28,494
اما نياز بود که تزريق بشه

1207
01:40:28,661 --> 01:40:31,289
من صبح ها و عصرها تزريق هارو انجام ميدادم

1208
01:40:31,455 --> 01:40:35,668
... ميتونم بپرم وسط حرفتون و بپرسم که ميتونسته با

1209
01:40:35,835 --> 01:40:39,422
... يه بحث احساسي

1210
01:40:39,589 --> 01:40:43,359
با يه برخورد احساسي اتفاق افتاده باشه ؟

1211
01:40:43,426 --> 01:40:49,181
احتمال زياد نه ، همونطور که گفتم اينجور
... چيزها طبيعت غيرقابل پيش بيني دارن

1212
01:40:49,348 --> 01:40:52,727
... و ميتونن اتفاق بيافتن و هيچ ربطي به اينکه

1213
01:40:52,894 --> 01:40:55,980
در زندگي شخصي اون فرد چه خبره نداره

1214
01:40:56,147 --> 01:40:57,565
پس نه

1215
01:41:03,988 --> 01:41:08,034
نبايد برم پروازهامون رو تغيير بدم ؟

1216
01:41:08,200 --> 01:41:11,662
... ـ اوه محض رضاي خدا
... ـ خب

1217
01:41:11,829 --> 01:41:14,081
... ـ ما بايد
ـ به کِي تغيير بديم ؟

1218
01:41:14,248 --> 01:41:17,209
ـ فردا ؟
ـ شايد پس فردا

1219
01:41:17,376 --> 01:41:22,214
ما بايد وسايل "اليس"رو جمع کنيم
و بعد وسايل خودمون رو جمع کنيم

1220
01:41:24,717 --> 01:41:27,887
... نميدونم... من... من يه جورايي

1221
01:41:28,054 --> 01:41:31,807
... اين براي من حس درستي نداره

1222
01:41:31,974 --> 01:41:35,937
يا اينکه الان پروازهامون رو رزرو
... کنيم ، احساس ميکنم بايد

1223
01:41:36,103 --> 01:41:38,648
... احساس ميکنم سفر تموم نشده ، مثلاً

1224
01:41:38,814 --> 01:41:44,153
، ما بايد مزار "بلادوين"رو ببينيم
همونطور که "اليس" ميخواست

1225
01:41:45,238 --> 01:41:49,075
اون مارو به اينجا آورد ، اون مارو انتخاب کرد

1226
01:41:49,242 --> 01:41:51,827
سه تا... فقط ما سه تا

1227
01:41:51,994 --> 01:41:56,123
... شخصاً براي من ، من... زندگي من

1228
01:41:57,333 --> 01:42:03,673
من... هر چيز خوبي که در زندگي من هست به نظر مياد
به شکل هاي خيلي زيادي به "اليس" ربط دارن

1229
01:42:03,839 --> 01:42:08,302
من خيلي از خانواده‌اي که توش
... به دنيا اومده بودم شرمسار بودم

1230
01:42:08,469 --> 01:42:12,098
... براي مدت زيادي ، تا وقتي که "اليس" رو ديدم

1231
01:42:13,599 --> 01:42:16,018
... و

1232
01:42:16,185 --> 01:42:21,232
من نميتونم اينجارو بدون رفتن
... سر اون مزار ترک کنم ، من

1233
01:42:21,399 --> 01:42:24,569
باعث ميشه... حالم رو بد ميکنه

1234
01:43:41,979 --> 01:43:45,399
کسي چيزي نميخواد بگه ؟

1235
01:43:45,566 --> 01:43:48,236
تايلر" ، من اصلاً اين زن رو نميشناسم"

1236
01:43:48,402 --> 01:43:51,322
حتّي از نوشتنش هم خوشم نمياد

1237
01:43:52,907 --> 01:43:55,660
اين به خاطر "اليس"ه

1238
01:44:07,046 --> 01:44:09,298
گمون کنم بايد بريم پس

1239
01:44:13,094 --> 01:44:14,762
من يه نوشيدني نياز دارم

1240
01:44:32,321 --> 01:44:35,533
... يه ويراستار يا يه نويسنده پيدا نميشه

1241
01:44:35,700 --> 01:44:38,077
کسي که بتونه باهاش کاري بکنه ؟

1242
01:44:38,244 --> 01:44:40,037
... صادقانه ، اين

1243
01:44:40,204 --> 01:44:43,291
نميدونم چيه يا چي کار ميشه باهاش کرد

1244
01:44:43,457 --> 01:44:46,460
گمون کنم بشه اسمش رو آزمايشي گذاشت

1245
01:44:46,627 --> 01:44:50,673
ميتونيم آنلاين منتشرِش کنيم و از
مردم بابت خوندنش پول بگيريم

1246
01:44:50,840 --> 01:44:54,886
من شخصاً با انجام اين کار راحت نيستم

1247
01:44:55,052 --> 01:44:59,432
، ببين ، اين هر چي که هست
... واضحه که در مراحل اوليه‌ست

1248
01:44:59,599 --> 01:45:01,601
و قرار نبوده که چاپ بشه

1249
01:45:01,767 --> 01:45:04,270
داشته چيزي رو امتحان ميکرده و
نتونسته کارش رو به اتمام برسونه

1250
01:45:04,437 --> 01:45:06,981
آره اما شايد مردم اينو جالب بدونن

1251
01:45:07,148 --> 01:45:10,902
خواننده‌هاش ، اديب‌ها

1252
01:45:11,068 --> 01:45:14,322
ببين ، شايد کس ديگه اي بتونه بهت کمک کنه

1253
01:45:14,488 --> 01:45:17,783
گفتي که داده به تو ، ميتوني
باهاش هر کاري که ميخواي بکني

1254
01:45:17,950 --> 01:45:20,703
تو به من نياز نداري ، نه براي اين

1255
01:45:20,870 --> 01:45:25,291
ـ "روبرتا" ، تو فروشگاه بهت نياز داريم
"ـ آره ، دارم ميام "کلويس

1256
01:45:25,458 --> 01:45:29,378
همين الان ميام ، دارم ميام

1257
01:45:29,545 --> 01:45:32,632
ـ آره مامان
ـ بايد برات ارسالش کنم ؟

1258
01:45:32,798 --> 01:45:35,301
دارم ميام ، چي ؟

1259
01:45:35,468 --> 01:45:38,512
نه ، نه ، نه ، نگهش دار

1260
01:45:38,679 --> 01:45:41,432
"بدش به "تايلر

1261
01:45:41,599 --> 01:45:46,437
اين... اين چطوره ؟ ادامه‌ي کتاب چطوره ؟

1262
01:45:46,604 --> 01:45:50,191
... ادامه‌اي با آدم‌هاي واقعي و نام واقعيِ افراد

1263
01:45:50,358 --> 01:45:53,903
... مکان‌ها ، در مورد چيزهايي که بعد از انتشار

1264
01:45:54,070 --> 01:45:57,823
هميشه تو ، هرگز تو" در زندگي من اتفاق افتاده"

1265
01:45:57,990 --> 01:46:00,076
اين چطوره ؟

1266
01:46:00,243 --> 01:46:04,121
... روبرتا" ، اگر يه زماني تو اون کتاب رو نوشتي"

1267
01:46:04,288 --> 01:46:06,123
دوست دارم ببينمش

1268
01:46:06,290 --> 01:46:10,461
... من کلاَ اين داستان نماينده رو متوجه نميشم

1269
01:46:10,628 --> 01:46:13,089
... اما با "کرن" صحبت کردم

1270
01:46:13,256 --> 01:46:16,717
... و اون گفت که چون الان ديگه تورو نمايندگي ميکنه

1271
01:46:16,884 --> 01:46:18,719
نميتونه نماينده من هم باشه

1272
01:46:18,886 --> 01:46:20,888
ـ نه ، نه ، نه ، نه
ـ آره

1273
01:46:21,055 --> 01:46:23,558
... ـ خب ، اما اون ميتونه برات يه
ـ يه تضادِه

1274
01:46:23,724 --> 01:46:27,895
خب ، اما اون ميتونه برات يه
... نماينده و يه وکيل پيدا کنه اما

1275
01:46:28,062 --> 01:46:31,691
تو ميتوني از نماينده قبلي من استفاده کني ، اين
عاليه ، اون عاشق اين ميشه که نمايندگي تورو بکنه

1276
01:46:31,857 --> 01:46:33,985
ـ باشه
ـ از خداش هم باشه

1277
01:46:34,151 --> 01:46:37,113
چونکه قرارداد 50-50 بسته ميشه ، ما
قراره که 50-50 نصفش کنيم ، درسته ؟

1278
01:46:37,280 --> 01:46:39,490
ـ اينکه اصلاً با عقل جور در نمياد
ـ چرا ؟

1279
01:46:39,657 --> 01:46:43,661
ـ نويسنده توئي ،50-50 نميشه
ـ چرا ميشه

1280
01:46:43,828 --> 01:46:45,913
... منظورم اينه که مگر اينکه تو بيشتر بخواي ، يعني

1281
01:46:46,080 --> 01:46:48,791
ـ مزخرف نگو
ـ تو به نماينده نيازي نداري

1282
01:46:50,334 --> 01:46:54,880
تو خودت از نماينده بهتري ، ببين ، من
خيلي خوشحالم که دارم اين کارو ميکنم

1283
01:46:55,047 --> 01:46:59,468
اين نظر منه ، 50-50 تقسيمش ميکنيم ، تمومه

1284
01:46:59,635 --> 01:47:02,471
فراموشش کن ، بزار به جلو بريم و شروع کنيم

1285
01:47:02,638 --> 01:47:05,641
... ـ تو چيزي براي
... ـ اين ممکنه که جالب باشه

1286
01:47:05,808 --> 01:47:12,064
اما معلوم شده که ماده‌ي اصليِ
... ضدِ يخ "اِتيلِن گِليکول" هست

1287
01:47:12,231 --> 01:47:15,067
ـ داخل ضد يخ ؟
... ـ داخل ضد يخ ، صبر کن ، حالا

1288
01:47:15,234 --> 01:47:19,989
که نه تنها به شدّت سميه اما خيلي هم شيرينه

1289
01:47:21,240 --> 01:47:26,203
پس وقتي که آدمها ميخوان کسي رو مسموم
کنن خيلي مواقع ازش استفاده کردن

1290
01:47:26,370 --> 01:47:31,626
... و حالا 17 ايالت توليدکنندگان رو

1291
01:47:31,792 --> 01:47:35,129
مجبور کردن که چيزي اضافه کنن
که مزه‌ش رو خيلي تلخ کنه

1292
01:47:36,422 --> 01:47:39,008
که 33 ايالت باقي ميمونه که اين کارو نکردن

1293
01:47:39,175 --> 01:47:40,551
دقيقاً

1294
01:47:40,718 --> 01:47:43,804
پس من داشتم فکر ميکردم که
... اون در بخشي از نقشه‌اش

1295
01:47:43,971 --> 01:47:47,600
... در ايالتي زندگي ميکنه که اين قانون رو نداره

1296
01:47:47,767 --> 01:47:50,436
ـ يا به يکي از اون ايالت‌ها نقل مکان ميکنه
ـ و بعد به يکي از اون ايالت‌ها نقل مکان ميکنه

1297
01:47:50,603 --> 01:47:53,022
و بعد به يکي از اون ايالت‌ها نقل مکان ميکنه

1298
01:49:23,446 --> 01:49:25,698
... وقتي من اين رمان رو ميخونم

1299
01:49:25,865 --> 01:49:29,076
... براي... براي من غير ممکنه

1300
01:49:29,243 --> 01:49:33,623
که به اين فکر نکنم که چه
... معجزه‌ايه که اين دنيا ظهور کرد

1301
01:49:33,789 --> 01:49:39,921
که چه معجزه‌ايه که شعور و هوشياري ظهور کرد

1302
01:49:40,796 --> 01:49:44,550
... "و چه معجزه‌ايه که "بلادوين پيو

1303
01:49:44,717 --> 01:49:47,720
... فکرها و تجاربش

1304
01:49:47,887 --> 01:49:52,350
... ميتونن از زمان گذر کنن

1305
01:49:52,516 --> 01:49:56,604
... و به داخل هوشياريِ من نفوذ کنن

1306
01:49:57,563 --> 01:50:27,563
« سینمافریک - مرجع دانلود فیلم و سریال »
[ CinemaFreak.Net ]

