﻿1
00:00:01,900 --> 00:00:27,361
« ارائه شده توسط رسانه بزرگ سینمافریک »

2
00:00:44,343 --> 00:00:46,345
‫میدونین، اون لذت نابی که از

3
00:00:46,377 --> 00:00:48,514
‫خندیدن مردم در سر حد
‫مرگ به آدم دست میده.

4
00:00:48,547 --> 00:00:52,752
‫مغزت داره چیکار میکنه؟ فرستنده
‫های عصبی دارن چیکار میکنند؟

5
00:00:52,785 --> 00:00:56,923
‫مغز انسان یه غده یک و
‫نیم کیلویی خارق العاده اس،

6
00:00:56,956 --> 00:01:00,392
‫که مثل کوانتومه... عصب شناسی
‫کوانتومه فیزیولوژی کوانتومه،،

7
00:01:00,426 --> 00:01:01,794
‫که موقعی که فکر میکنی درکش کردی،

8
00:01:01,826 --> 00:01:04,596
‫یهو پرده از یه
‫چیز دیگه برمیداره.

9
00:01:04,630 --> 00:01:08,768
‫چون من فی البداهه عمل نمیکنم
‫ولی بیشتر یه حوضچه آگاهی دارم،،

10
00:01:08,800 --> 00:01:12,571
‫میدونین چی میگم؟ ایده.

11
00:01:12,604 --> 00:01:16,508
‫لحظاتی هست که رو غلتک میوفتم یا یه
‫اتفاقی میوفته که سریع یادداشتش میکنم،

12
00:01:16,541 --> 00:01:18,911
‫و نمیتونین داشته باشینش... انگار
‫که تسخیر شده باشین. مثل کانال زدنه.

13
00:01:21,479 --> 00:01:24,249
‫ولی خیلی خوب جواب میده و
‫وقتی جواب نده، روی اعصابتونه،.

14
00:01:24,283 --> 00:01:25,585
‫ولی وقتی جواب داد،

15
00:01:25,618 --> 00:01:27,152
‫میشه شبیه همون مثال موج سواری،

16
00:01:27,185 --> 00:01:30,389
‫انگار داخل شدین، متوجهین؟
‫طوری که ورزشکارها توصیف میکنند.

17
00:01:30,422 --> 00:01:33,226
‫:عین همون لحظه ای که
‫میگی وای، داره جواب میده.

18
00:01:33,226 --> 00:01:43,226
اپلیکیشن اندروید سینمافریک, حرفه ای ترین اپ دانلود و پخش آنلاین فیلم و سریال با زیرنویس فارسی چسبیده و بدون سانسور, دریافت اپ از سایت www.cinemafreak.net

19
00:02:03,721 --> 00:02:05,557
‫من سوزان اشنایدر ویلیامز هستم،

20
00:02:06,458 --> 00:02:07,994
‫شوهرم رابین ویلیامز...

21
00:02:09,495 --> 00:02:11,430
‫دو جمله، لئونارد.

22
00:02:11,462 --> 00:02:13,431
‫همش طی دو جمله رخ داد.

23
00:02:13,465 --> 00:02:16,602
‫ما اطلاعی نداشتیم که داریم با یه
‫بیماری کشنده دست و پنجه نرم میکنیم.

24
00:02:16,634 --> 00:02:19,471
‫بیماری ای که درمان نداشت.

25
00:02:19,505 --> 00:02:22,775
‫رابین... مصیبتی که لوی
‫بادی سر مغز رابین آورده بود

26
00:02:22,807 --> 00:02:26,846
‫یکی از بدترین مواردی بود که متخصصان
‫علوم پزشکی تاکنون به چشم دیدند.

27
00:02:26,878 --> 00:02:29,983
‫با تمام این تفاسیر
‫قلبش قدرتمند باقی موند،.

28
00:02:31,382 --> 00:02:32,384
‫مسیر انتخاب نشده.

29
00:02:39,557 --> 00:02:41,359
‫وقتی رابین رفتارهای
‫غیرعادی از خودش بروز داد،

30
00:02:41,393 --> 00:02:44,563
‫تقریباً تک تک نواحی مغز
‫تحت حمله لوی بادی بود.

31
00:02:49,734 --> 00:02:54,506
‫دردی که همراه با متلاشی شدن
‫تجربه میکرد اصلاً قابل تصور نبود،

32
00:02:54,539 --> 00:02:58,443
‫و ناشی از چیزی نبود که حتی
‫اسمش رو بدونه یا درکش کنه.

33
00:03:13,925 --> 00:03:17,029
‫خب، امم، از گفتنش بیزارم

34
00:03:17,061 --> 00:03:19,431
‫اخبار فوری به دست
‫شبکه سی ان ان رسیده که

35
00:03:19,465 --> 00:03:22,902
‫بازیگر معروف رابین ویلیامز در
‫سن ۶۳ سالگی دار فانی را وداع گفت.

36
00:03:22,935 --> 00:03:25,371
‫هم اکنون اخباری از ساحل
‫غربی به دستمون رسیده.

37
00:03:25,404 --> 00:03:27,440
‫خبری مصیبت بار و اندوهناک.

38
00:03:27,472 --> 00:03:31,009
‫مرگ رابین ویلیامز تایید شد.

39
00:03:31,043 --> 00:03:35,014
‫آنان باور دارند که ساکن
‫منطقه خلیج خودکشی کرده.

40
00:03:35,047 --> 00:03:37,917
‫اطلاع داریم که در ساعت
‫۱۱:۵۵ امروز صبح،

41
00:03:37,949 --> 00:03:42,020
‫مرکز ارتباطات شهرستان مارین
‫تماس تلفنی ۹۱۱ دریافت میکنه،

42
00:03:42,054 --> 00:03:45,124
‫که یک شخص مذکر بالغ در
‫حالت بیهوش شناسایی شده،

43
00:03:45,156 --> 00:03:47,493
‫و در منزل مسکونی خود واقع در

44
00:03:47,525 --> 00:03:49,828
‫ناحیه ثبت نشده تیبورون
‫کالیفرنیا نفس نمیکشه.

45
00:03:55,434 --> 00:03:58,770
‫من احساس... ندامت
‫فوق العاده ای میکردم،

46
00:03:58,804 --> 00:04:04,043
‫همینطور احساس گناه که، "ای خدا، کاش
‫بیشتر ".تلاش میکردم. کاش کار بیشتری میکردم

47
00:04:08,013 --> 00:04:10,015
‫میدونم حتماً یه اتفاق
‫به شدت ناگواری برای

48
00:04:10,048 --> 00:04:14,821
‫شخص نابغه ای مثل رابین افتاده
‫که بدین شکل ما رو تنها بذاره،.

49
00:04:17,455 --> 00:04:19,958
‫بلافاصله بعد از مرگ رابین،

50
00:04:19,991 --> 00:04:24,896
‫سردرگمی و اطلاعات
‫دائماً در حال تغییر بود.

51
00:04:24,929 --> 00:04:27,098
‫جنگ رابین ویلیامز با اعتیاد

52
00:04:27,131 --> 00:04:29,067
‫و بیماری روانی بر
‫کسی پوشیده نیست.

53
00:04:30,099 --> 00:04:33,071
‫قبل از اینکه گزارش
‫پزشک قانونی بیاد،

54
00:04:33,104 --> 00:04:36,141
‫گمانه زنی های
‫رسانه ای بسیاری بود.

55
00:04:37,876 --> 00:04:39,779
‫مردم بدترین فرض
‫ها رو در نظر داشتند،

56
00:04:39,811 --> 00:04:42,181
‫که ورشکست بود، افسرده
‫بود یا تسلیم شده بود.

57
00:04:42,213 --> 00:04:45,116
‫زندگی پستی و بلندی
‫های خودش رو داره،

58
00:04:45,150 --> 00:04:49,688
‫و هیچ چیز ناراحت کننده تر از
‫زمانی نیست که یک کمدین تنهاست.

59
00:04:49,720 --> 00:04:52,857
‫ازش تصویر دلقک غمگین ساختند.

60
00:04:52,890 --> 00:04:56,729
‫کسایی که به ویلیامز نزدیک بودند
‫باور داشتند اختلال دوقطبی داره.

61
00:04:56,761 --> 00:04:58,830
‫فکر میکردند به خاطر
‫چیزی خودکشی کرده

62
00:04:58,864 --> 00:05:03,669
‫که ارتباط با ناراحتی، مواد
‫مخدر یا افسردگی داشته.

63
00:05:03,701 --> 00:05:06,438
‫و البته، هیچکدومش درست نیست.

64
00:05:06,472 --> 00:05:10,508
‫در ذهن رابین ویلیامز قبل
‫از مرگش پول مد نظر بود.

65
00:05:10,542 --> 00:05:13,512
‫- ...هرچند عجیب به نظر میرسه
‫- مردم جاهای خالی رو پر کردند ،

66
00:05:13,544 --> 00:05:16,848
‫امم، میدونین، این قبیل
‫صحبت ها رایج بود.

67
00:05:16,881 --> 00:05:20,151
‫آخرین عصری که کنارش بودم، اون...

68
00:05:20,184 --> 00:05:23,988
‫کاملاً هوشیار بود و مواد
‫مخدر مصرف نکرده بود،

69
00:05:24,022 --> 00:05:29,929
‫ولی بیشتر از همه، دچار
‫دردی بود که از سر میگذروند.

70
00:05:29,962 --> 00:05:32,131
‫به نظرم انتشار حقیقت حائز اهمیته

71
00:05:32,164 --> 00:05:36,836
‫چون چیزهای مثبت زیادی
‫بودند که رابین پاشون ایستاده بود،

72
00:05:36,869 --> 00:05:38,837
‫و ما میخوایم به همشون
‫باور داشته باشیم.

73
00:05:38,871 --> 00:05:41,006
‫میخوایم بهش باور داشته باشیم.

74
00:05:41,039 --> 00:05:46,111
‫و خطر اینجاست که مرگش
‫بهانه ای به مردم بده که فکر کنند،

75
00:05:46,143 --> 00:05:48,881
‫اوه، پس اون آدمی
‫نبود که فکر میکردیم.

76
00:05:48,914 --> 00:05:50,783
‫اصلاً نمیشناختیم کیه.

77
00:05:51,583 --> 00:05:53,852
‫امم، ولی میشناختیم.

78
00:05:53,886 --> 00:05:57,857
‫احساس میکردم که با
‫حرف نزدن در مورد

79
00:05:57,890 --> 00:06:00,726
‫کشمکش هایی که به چشم
‫دیدیم در حقش وفادارم،.

80
00:06:00,758 --> 00:06:03,895
‫احساس میکردم که
‫به کسی ربطی نداره.

81
00:06:03,929 --> 00:06:08,000
‫و داستان اینجاست
‫که رابین در معرض

82
00:06:08,032 --> 00:06:10,970
‫چیزی بود که نمیتونست کنترلش کنه.

83
00:06:11,003 --> 00:06:14,874
‫و حتی بدتر از عدم توانایی در
‫کنترلش عدم اطلاع در موردشه،.

84
00:06:17,643 --> 00:06:20,880
‫اکتبر ۲۰۱۴

85
00:06:20,912 --> 00:06:24,249
‫تا ماه اکتبر خبری نبود،
‫بعدش باهام تماس گرفتند تا برم
‫گزارش پزشکی قانونی رو بگیرم.

86
00:06:24,282 --> 00:06:27,753
‫هیچ مورد غافلگیرکننده ای
‫در گزارش سم شناسی نبود،

87
00:06:27,785 --> 00:06:29,153
‫میدونستم عزیزدل
‫من پاک و هوشیار بود.

88
00:06:29,186 --> 00:06:32,691
‫اونجا نشستم و گفتند،

89
00:06:32,724 --> 00:06:38,631
‫در واقع علت مرگ رابین
‫زوال عقل لوی بادی بوده.

90
00:06:40,732 --> 00:06:42,133
‫پرسیدم: چی هست؟

91
00:06:42,167 --> 00:06:44,703
‫در مورد تخریب سلول
‫های عصبی صحبت کردند.

92
00:06:44,736 --> 00:06:47,640
‫هوش و حواسش سر جا نبود.

93
00:06:47,672 --> 00:06:49,708
‫توضیح داد که این
‫لوی بادی ها بودند که

94
00:06:49,741 --> 00:06:53,812
‫تقریباً همه مغزش
‫رو اشغال کرده بودند.

95
00:06:53,845 --> 00:06:59,285
‫حالا منطقی بود که چرا
‫اون چیزها رو تجربه میکرد.

96
00:06:59,318 --> 00:07:03,289
‫حالات شناختی، حرکات
‫همشون تحت تاثیر قرار گرفتند،،

97
00:07:03,321 --> 00:07:06,691
‫افسردگی، ترس اضطراب، توهمات،،

98
00:07:06,725 --> 00:07:11,162
‫تفکر هذیانی، اختلالات عمده
‫خواب بی خوابی، پارانویا،.

99
00:07:12,097 --> 00:07:15,133
‫یادمه از اون مرکز خارج شدم،

100
00:07:15,167 --> 00:07:18,604
‫از پله ها پایین اومدم
‫و احساس کردم،

101
00:07:18,636 --> 00:07:21,139
‫حالا اسمش رو فهمیدم.

102
00:07:21,172 --> 00:07:25,710
‫نقطه آغاز درک اتفاقی
‫بود که واقعاً افتاده بود.

103
00:07:26,979 --> 00:07:30,316
‫- ،با یه نفر توی یو سی اس اف صحبت
‫کردم دانشگاه کالیفرنیا، سان فرانسیسکو

104
00:07:30,349 --> 00:07:34,119
‫و گفت: برام سوابق پزشکی
‫دو سال گذشته اش رو بفرست،

105
00:07:34,152 --> 00:07:38,090
‫به دست دکتر میلر میرسونم و
‫میدونم از دیدنت خوشحال میشه.

106
00:07:38,123 --> 00:07:42,227
‫زوال عقل لوی بادی
‫بیماری ویرانگریه.

107
00:07:42,260 --> 00:07:45,965
‫قاتله. سریعه پیش رونده اس..

108
00:07:45,998 --> 00:07:49,768
‫به نحوه مبتلا شدن
‫مغز رابین نگاه کردم.

109
00:07:49,801 --> 00:07:54,106
‫متوجه شدم که این
‫ویرانگرترین حالتی از

110
00:07:54,138 --> 00:07:57,342
‫زوال عقل لوی بادیه
‫که به عمرم دیدم.

111
00:07:57,376 --> 00:08:00,979
‫تقریباً هیچ ناحیه ای
‫بدون تاثیر باقی نمونده بود.

112
00:08:01,013 --> 00:08:04,784
‫همین که رابین میتونست راه بره و
‫تکون بخوره، من رو شگفت زده کرده بود.

113
00:08:07,419 --> 00:08:09,655
‫این بیماری نابودگره،

114
00:08:09,688 --> 00:08:12,157
‫اما موضوع مهم تر که
‫متوجهش میشین اینه که

115
00:08:12,189 --> 00:08:14,059
‫تشخیص این بیماری
‫برای رابین داده نشده بود.

116
00:08:14,092 --> 00:08:17,897
‫نمیدونست این نشونه های
‫جدید چه ریشه ای دارند.

117
00:08:19,797 --> 00:08:23,701
‫این بیماری به تدریج
‫غیر قابل برگشت میشه،

118
00:08:23,734 --> 00:08:27,706
‫توقف ناپذیر میشه و
‫همیشه کشنده اس، همیشه،.

119
00:08:31,242 --> 00:08:34,212
‫اما از لحاظ درمان،
‫خیلی فاصله داریم.

120
00:08:34,245 --> 00:08:38,850
‫خیلی ها بهش مبتلا میشند و
‫متاسفانه یکی از پیامدهاش خودکشیه.

121
00:08:45,757 --> 00:08:50,262
‫اگه ما تشخیص دقیقی از
‫زوال عقل لوی بادی داشتیم،

122
00:08:50,295 --> 00:08:52,298
‫همین یک موضوع باعث میشد...

123
00:08:53,864 --> 00:08:55,033
‫آرامش پیدا کنه.

124
00:09:05,911 --> 00:09:08,013
‫روحش اینجا شکوفا شد.

125
00:09:09,413 --> 00:09:11,316
‫اینجا بزرگ شده
‫ریشه هاش اینجاست..

126
00:09:11,349 --> 00:09:13,985
‫یعنی... شروعش در دیترویت بود،

127
00:09:14,018 --> 00:09:16,422
‫ولی اینجا تو ردوود مدرسه میرفته.

128
00:09:24,428 --> 00:09:29,033
‫رابین میتونست هر جایی دلش میخواد
‫زندگی کنه ولی خودش خواست تو محله باشه.

129
00:09:29,066 --> 00:09:31,235
‫زندگی در مارین یه
‫جورایی مثل زندگی در،

130
00:09:31,268 --> 00:09:32,736
‫شمال سان فرانسیسکوئه.

131
00:09:32,771 --> 00:09:37,109
‫یه جوری بود که: "همین
‫جا خوبه من نمیخوام،...

132
00:09:37,142 --> 00:09:41,146
‫یعنی توی لس آنجلس راحت نیستم
‫".انگار تو یه جامعه محصور هستم،

133
00:09:41,178 --> 00:09:44,215
‫و میگفت: دوست دارم با مردم
‫زندگی کنم. عاشق مردم هستم.

134
00:09:46,283 --> 00:09:50,489
‫مارین رو دوست داشت جای
‫خوب و زیبایی برای زندگیه،.

135
00:09:50,522 --> 00:09:54,926
‫هر روز دوچرخه سواری میکرد.

136
00:09:54,960 --> 00:09:57,796
‫میدیدین که داره با
‫سگش پیاده روی میکنه

137
00:09:57,829 --> 00:10:00,965
‫و میگین: اوه، این
‫آدم کاملاً معمولیه.

138
00:10:00,999 --> 00:10:05,303
‫میدونین، فرق چندانی نداشت، مثل آدم هایی که
‫که با سگشون پیاده روی میکنند و سلام میکنند.

139
00:10:05,336 --> 00:10:07,004
‫همیشه سعی میکرد معمولی باشه.

140
00:10:07,037 --> 00:10:11,943
‫ولی از اون طرف زندگی
‫دیوانه واری داشت،.

141
00:10:11,976 --> 00:10:13,745
‫به ذهنتون خطور
‫نمیکرد که سوپراستاره.

142
00:10:16,815 --> 00:10:18,249
‫تئاتر تروکمارتون توی میل ولی

143
00:10:18,282 --> 00:10:20,384
‫سه شنبه شب ها اجرای کمدی داشت.

144
00:10:20,417 --> 00:10:21,885
‫کلاً کمدی بود.

145
00:10:21,920 --> 00:10:26,258
‫ولی همیشه شلوغ بود و یه دلیلش این بود که
‫رابین ویلیامز توی همون خیابون زندگی میکرد.

146
00:10:26,291 --> 00:10:27,292
‫بعد یهو ناغافلی،

147
00:10:27,325 --> 00:10:30,095
‫بگی نگی سه شنبه ها
‫برنامه میکروفن آزاد بود

148
00:10:30,128 --> 00:10:33,831
‫که ۲۵۰ نفر رو جذب میکرد
‫سه شنبه هفته، هر هفته،.

149
00:10:33,864 --> 00:10:35,334
‫تماشاچی ها هیجان زده میشند.

150
00:10:35,367 --> 00:10:38,437
‫و رابین بعد از اجرام
‫روی سن میومد،

151
00:10:38,470 --> 00:10:41,038
‫و دو ساعت دیگه به بداهه
‫پردازی مشغول میشدیم.

152
00:10:41,071 --> 00:10:42,807
‫و این اتفاق همیشه میوفتاد.

153
00:10:42,840 --> 00:10:45,109
‫و همیشه آخر شب بلند میشد،

154
00:10:45,143 --> 00:10:47,812
‫و بدون داشتن هیچ
‫محتوایی میترکوند.

155
00:10:47,845 --> 00:10:51,249
‫هیچ چیز به اندازه حضور در مقابل
‫تماشاچی زنده اون رو از خود بی خود نمیکرد،

156
00:10:51,282 --> 00:10:54,952
‫و خودش رو آزاد میکرد و اجازه
‫میداد مغزش کنترلش رو در جاهایی که

157
00:10:54,985 --> 00:10:56,922
‫میخواست بره به کنترل بگیره و
‫به تماشاچی ها واکنش نشون بده.

158
00:10:56,955 --> 00:10:58,523
‫اگه کسی موضوع جدیدی پیش میکشید،

159
00:10:58,556 --> 00:11:01,926
‫یا حرفی که میزد می قاپید و
‫سیصد تا مثال ازش میساخت.

160
00:11:01,960 --> 00:11:03,829
‫ذهنش خیلی سریع بود.

161
00:11:05,397 --> 00:11:06,732
‫اونجا رو ببین یه بچه
‫کوچولو اونجاست،.

162
00:11:06,764 --> 00:11:10,301
‫یه بچه سه ساله میبینم که به زور
‫میتونه قاشق یا چنگال دست بگیره.

163
00:11:10,335 --> 00:11:12,470
‫داره با دست هاش
‫زغال اخته میخوره،

164
00:11:12,503 --> 00:11:15,440
‫بعد یه نفر بهش آیفون میده،
‫یهو میبینی این شکلی میشه...

165
00:11:18,243 --> 00:11:19,978
‫وقتی در کنار رابین
‫ویلیامز اجرا میکنین،

166
00:11:20,010 --> 00:11:23,347
‫شما به خاطر رقابت
‫باهاش معروف نیستین.

167
00:11:23,380 --> 00:11:25,850
‫به خاطر شکست دادنش معروف نیستین.

168
00:11:25,883 --> 00:11:29,220
‫به این معروفین که چطور
‫به زور در سطحش بودین.

169
00:11:29,253 --> 00:11:31,989
‫اون بالا رو ببین ریک
‫روی تپه ها آدم هست،.

170
00:11:32,023 --> 00:11:33,892
‫سلام به اهالی روی تپه.

171
00:11:33,925 --> 00:11:36,862
‫از روی کوه جیغ بزنین.

172
00:11:36,894 --> 00:11:39,430
‫- مسیح روز کمدی داشت؟
‫- مسیح روز کمدی داشت .

173
00:11:39,464 --> 00:11:40,999
‫برمیگردم.

174
00:11:41,032 --> 00:11:43,402
‫موقعی که با رابین روی صحنه
‫بودم، بداهه پردازی هم بود،

175
00:11:43,435 --> 00:11:44,902
‫و با هم هماهنگ میشدیم،

176
00:11:44,936 --> 00:11:50,341
‫و برق چشم هاش رو
‫میدیدم که یعنی موفق شدیم.

177
00:11:50,374 --> 00:11:54,145
‫توصیف نبوغ یا کمدی واقعاً
‫غیرممکنه میتونی تحلیلش کنی..

178
00:11:54,178 --> 00:11:59,116
‫دو بار به همراهش واسه جلسات
‫ضبط صدا به استودیو دیزنی رفتم،

179
00:11:59,149 --> 00:12:00,585
‫و میدیدم به تکاپو افتاده،

180
00:12:00,619 --> 00:12:02,253
‫و صدای همه شخصیت ها رو درمیاره.

181
00:12:02,287 --> 00:12:04,355
‫ولش کنین این یارو رو!

182
00:12:04,388 --> 00:12:06,291
‫پادری بودن حرفه فوق العاده ایه.

183
00:12:06,324 --> 00:12:09,928
‫بد نبود، شب بخیر الکس.

184
00:12:09,960 --> 00:12:11,930
‫از میون تمام خلل و فرج وجودش،

185
00:12:11,963 --> 00:12:13,198
‫بسیار شاد و خوشحال بود.

186
00:12:13,230 --> 00:12:16,000
‫هی. برو بگیرش مردک دیوانه،.

187
00:12:16,033 --> 00:12:20,605
‫برام مهم نیست چی هستم من آزادم،.

188
00:12:20,638 --> 00:12:23,075
‫پیشنهادی فاقد اعتبار
‫یا منع قانونی است.

189
00:12:23,108 --> 00:12:24,443
‫همش میگفت: بهتر میتونم
‫انجامش بدم بهتر از قبل میتونم،.

190
00:12:24,475 --> 00:12:26,077
‫و میگفتند: یعنی چی
‫بهتر میتونی انحامش بدی؟

191
00:12:26,110 --> 00:12:28,479
‫میگفت: بذار یه دور دیگه ضبط
‫کنیم یه فکری به ذهنم رسیده..

192
00:12:28,513 --> 00:12:32,184
‫یه فکری به ذهنت
‫رسیده؟ وای خدای من.

193
00:12:32,216 --> 00:12:33,417
‫به نظرم آدم باید سیال باشه،

194
00:12:33,451 --> 00:12:36,287
‫باید بتونه داخل بشه
‫و به جنگ جادو بره.

195
00:12:36,321 --> 00:12:39,191
‫اون جادوی خودش رو داره، ولی
‫هنوز نتونسته توی خودش پیداش کنه.

196
00:12:39,224 --> 00:12:41,560
‫استفاده غیرضروری از
‫خزندگان پانصد سال مجازات،.

197
00:12:41,593 --> 00:12:45,063
‫تماشای خنده و گریه
‫دیوانه وار اون تکنسین ها،

198
00:12:45,095 --> 00:12:48,066
‫که سعی داشتند باهاش پیش
‫برند و شماره ها رو اشتباه نزنند

199
00:12:48,099 --> 00:12:50,636
‫در عین اینکه شاهد
‫نبوغ حقیقی بودند.

200
00:12:50,668 --> 00:12:55,106
‫خودت رو بیخیال. از
‫اون بگه مثل عسل شیرینه..

201
00:12:55,139 --> 00:12:57,308
‫زود باش از ویژگی هاش بگو..

202
00:12:57,341 --> 00:12:59,677
‫موهاش، چشم هاش، کفش هاش،

203
00:12:59,710 --> 00:13:03,347
‫خوشگل، موشگل، زیبا.

204
00:13:03,380 --> 00:13:06,117
‫وقتی با رابین توی اتاق
‫هستین اجرای تمام عیاره،.

205
00:13:07,484 --> 00:13:08,853
‫- .امم، ممنون - خواهش میکنم .

206
00:13:08,887 --> 00:13:12,357
‫تئودور روزولت، ۲۶مین رییس
‫جمهور ایالات متحده آمریکا،

207
00:13:12,389 --> 00:13:13,591
‫در خدمت شماست.

208
00:13:13,624 --> 00:13:17,028
‫اون جرقه دائمی بود،

209
00:13:17,061 --> 00:13:20,264
‫جرقه کمدی، جرقه
‫ایده دیالوگ گفتن،،

210
00:13:20,297 --> 00:13:22,234
‫بداهه پردازی های فراوان.

211
00:13:22,267 --> 00:13:26,271
‫یه سری از خنده دارترین صحنات
‫ساخت بداهه پردازی رابین هستند.

212
00:13:26,303 --> 00:13:30,608
‫روزهای زیادی رو به خاطر دارم که بن
‫استیلر و من تو روی همدیگه زل میزدیم

213
00:13:30,642 --> 00:13:35,347
‫چون داشتیم رابین ویلیامز رو میدیدیم
‫که کلاً داره بی اختیار صحبت میکنه.

214
00:13:35,379 --> 00:13:38,350
‫و این خلاقیت دیوانه وار

215
00:13:38,383 --> 00:13:42,321
‫و وحشیانه ایده
‫های بی انتهاش بود.

216
00:13:42,354 --> 00:13:46,191
‫امم، اون جادو، اون توانایی،

217
00:13:46,224 --> 00:13:47,993
‫که مثل یه قدرت فرا انسانی بود.

218
00:13:48,026 --> 00:13:49,428
‫تا حالا همچین چیزی ندیده بودم.

219
00:13:49,460 --> 00:13:52,063
‫ول کن بابا.

220
00:13:55,100 --> 00:13:57,970
‫باید بدونین که مغز ایستا نیست.

221
00:13:58,003 --> 00:13:59,672
‫ارتباطات همیشه
‫در حال تغییر هستند.

222
00:14:00,305 --> 00:14:02,507
‫بهش انعطاف پذیری عصبی میگیم.

223
00:14:02,540 --> 00:14:04,376
‫مثلاً یه نفر سکته کرده،

224
00:14:04,408 --> 00:14:07,244
‫قسمتی از مغزش آسیب
‫دیده برگشت پذیر نیست،.

225
00:14:07,277 --> 00:14:09,013
‫بعضی از این بیمارها
‫کاملاً بهبود پیدا میکنند

226
00:14:09,047 --> 00:14:12,283
‫چون مغز اصلاح میشه
‫انعطاف پذیری داره،.

227
00:14:12,316 --> 00:14:15,519
‫و ما درک کاملی از این عوامل
‫تعیین کننده انعطاف پذیری نداریم..

228
00:14:15,552 --> 00:14:18,489
‫اما برای شروع،
‫توانایی های فکری بالا،

229
00:14:18,523 --> 00:14:21,726
‫با این انعطاف
‫پذیری همراهی میکنند.

230
00:14:22,793 --> 00:14:26,063
‫کسایی که مغزهای سطح بالا دارند،

231
00:14:26,096 --> 00:14:30,167
‫به شدت نابغه هستند میتونند بیماری
‫های تحلیل برنده رو تحمل کنند،

232
00:14:30,200 --> 00:14:33,305
‫بهتر از کسی که متوسط حساب میشه.

233
00:14:33,338 --> 00:14:37,142
‫مفهوم مقاومت رابین
‫ویلیامز یه نابغه بود،.

234
00:14:42,814 --> 00:14:46,218
‫رابین با استعداد بود
‫چیزها رو میدونست،.

235
00:14:46,250 --> 00:14:50,521
‫ولی علاوه بر این
‫ادراک فرا حسی...

236
00:14:50,555 --> 00:14:53,291
‫از زندگی و از مردم و از من داشت،

237
00:14:53,324 --> 00:14:55,227
‫استاد این کار بود.

238
00:15:01,398 --> 00:15:04,068
‫میتونین تا دو سال قبل از
‫مرگش ردش رو بگیرین.

239
00:15:06,104 --> 00:15:08,239
‫ما همیشه به تروکمارتون میرفتیم.

240
00:15:08,273 --> 00:15:10,408
‫همیشه دعوت داشت که روی سن بره.

241
00:15:10,441 --> 00:15:12,744
‫و اتفاقی که طی این دو سال افتاد

242
00:15:12,777 --> 00:15:17,449
‫این بود که دیگه
‫نمیخواست ادامه بده.

243
00:15:19,216 --> 00:15:21,552
‫دیگه مشتاق نبود که

244
00:15:21,585 --> 00:15:25,190
‫پشت صحنه با مردم خوش و بش کنه،

245
00:15:25,223 --> 00:15:27,225
‫یا توی اتاق سبز زیاد بمونه.

246
00:15:27,258 --> 00:15:31,662
‫داشت یه مقدار مختصر میشد و اون

247
00:15:31,696 --> 00:15:37,335
‫اون دیگه... یه سری ناامنی براش
‫پیش اومده بود که نخواد روی سن بره.

248
00:15:37,368 --> 00:15:40,472
‫یه سری اجرا بود که انتظار
‫داشتم رابین حضور پیدا کنه،

249
00:15:40,504 --> 00:15:43,408
‫و بنا به دلایلی نتونست
‫حضور پیدا کنه.

250
00:15:45,442 --> 00:15:48,479
‫و... این اعتماد به نفسی که داشت،

251
00:15:48,513 --> 00:15:52,350
‫و توانایی ادامه
‫دادن و اجرا کردن...

252
00:15:52,383 --> 00:15:55,821
‫دیگه مشتاق نبود که به اونجا
‫بره کم کم از سرش افتاد،.

253
00:15:55,854 --> 00:15:58,757
‫این نگران کننده بود یه
‫جای کار ایراد داشت..

254
00:16:02,627 --> 00:16:05,430
‫مثلاً به یه نفر میخوره

255
00:16:05,463 --> 00:16:08,633
‫سال های ساله که اجرا میکنه،

256
00:16:08,666 --> 00:16:11,503
‫و بعد ناغافلی اتفاق
‫های عجیبی میوفته،

257
00:16:11,536 --> 00:16:14,773
‫اه، و نگرانی بالا میره،

258
00:16:14,806 --> 00:16:16,740
‫و بعد روز بعد دوباره خوب میشند.

259
00:16:16,773 --> 00:16:21,345
‫و به مرور زمان اون کاستی
‫ها عمیق و عمیق تر میشند،

260
00:16:21,378 --> 00:16:25,683
‫و به خصوص در ابتدا با
‫یه نوساناتی طرف هستیم،.

261
00:16:25,716 --> 00:16:29,253
‫آخرین چیزی که بهش فکر
‫میکنند بیماری تخریب مغزه.

262
00:16:32,624 --> 00:16:37,162
‫بعد از اون، اوضاع یعنی،
‫زندگی پر مشغله شد...

263
00:16:37,195 --> 00:16:40,331
‫سخت روی سریال
‫"دیوانه ها" کار میکرد،

264
00:16:40,364 --> 00:16:42,734
‫و یادآوری دیالوگ ها براش

265
00:16:42,767 --> 00:16:44,102
‫سخت و سخت تر میشد،

266
00:16:44,134 --> 00:16:47,471
‫و بیشتر و بیشتر بابت
‫اجراش غیرمطمئن میشد.

267
00:16:47,504 --> 00:16:49,072
‫مارک!

268
00:16:49,106 --> 00:16:51,809
‫میدونم که بعضی اوقات با
‫دیالوگ هاش مشکل داشت،

269
00:16:51,843 --> 00:16:53,277
‫و همینطور مسائل پیش رو،

270
00:16:53,311 --> 00:16:58,150
‫ولی اون همیشه قادر
‫بود همون آدم سابق بشه.

271
00:16:58,182 --> 00:16:59,884
‫و وقتی سراغ تدوین میرفتین،

272
00:16:59,917 --> 00:17:04,523
‫میدیدین که رابین ویلیامز دوست
‫داشتنی که میشناختین همیشه اونجا بود.

273
00:17:04,555 --> 00:17:07,458
‫پیشنهادم اینه که واقعه
‫۱۹۷۲ رو بازسازی کنیم،

274
00:17:07,492 --> 00:17:09,360
‫و تلاش کنیم احساس
‫رو به مردم برگردونیم.

275
00:17:09,394 --> 00:17:12,797
‫توی پروژه های من، همیشه
‫به فیلمنامه تکیه میکردیم،

276
00:17:12,830 --> 00:17:15,900
‫ولی وقتی رابین ویلیامز رو دارین،

277
00:17:15,934 --> 00:17:19,937
‫اشتباهه که اجازه ندیم
‫کار خودش رو بکنه.

278
00:17:19,971 --> 00:17:21,573
‫- .و برداشت - رییس .

279
00:17:21,606 --> 00:17:23,808
‫سس سری.

280
00:17:23,840 --> 00:17:25,944
‫♪ پیش به سوی عشق

281
00:17:25,976 --> 00:17:27,711
‫♪ پیش به سوی عشق ♪

282
00:17:27,744 --> 00:17:29,548
‫بلرزون، بلرزون بلرزون، بلرزون،.

283
00:17:29,580 --> 00:17:31,349
‫سس کچاپ بهم ندادی...

284
00:17:31,381 --> 00:17:33,851
‫- .قوطی بود - اوه خدای من .

285
00:17:33,885 --> 00:17:35,520
‫هر برداشت متفاوت بود.

286
00:17:35,552 --> 00:17:38,223
‫اه، دیالوگ های فی البداهه
‫و ادا و اطوارهایی که

287
00:17:38,255 --> 00:17:41,692
‫از مریخ یا یه جایی توی
‫ذهن رابین ظاهر میشد.

288
00:17:41,725 --> 00:17:45,263
‫ولی خیلی هاشون معرکه بود.

289
00:17:45,295 --> 00:17:48,566
‫به نظرم شاید اول کار
‫یه مقدار کندتر عمل کرد،

290
00:17:48,600 --> 00:17:50,334
‫ولی پایان بندی عالی بود.

291
00:17:50,368 --> 00:17:52,503
‫یه جورایی تونست
‫با قدرت تمومش کنه.

292
00:17:52,536 --> 00:17:55,306
‫بلند شد و تبدیل به آدمی شد که

293
00:17:55,340 --> 00:17:57,576
‫میشناختین و به خاطر
‫داشتین و عاشقش بودین.

294
00:17:57,609 --> 00:17:59,878
‫- میشه جدی باشه؟
‫- شاید یه لحظه .

295
00:17:59,910 --> 00:18:02,446
‫نه، دیدی... ببخشید.

296
00:18:02,480 --> 00:18:04,916
‫بازیگری در یه سریال
‫تلویزیونی کار ساده ای نیست،

297
00:18:04,948 --> 00:18:07,418
‫مهم تر از اون، کار فیلم
‫شب در موزه رو داشت،

298
00:18:07,452 --> 00:18:10,755
‫و میدونین دو تا کار
‫با هم انجام میداد،.

299
00:18:10,788 --> 00:18:12,991
‫سومین فیلم یعنی آخریش،،

300
00:18:13,023 --> 00:18:15,793
‫فکر کنم یه ماه
‫مونده به فیلمبرداری،

301
00:18:15,827 --> 00:18:19,330
‫برام واضح بود، برای هممون توی
‫اون برداشت واضح و مبرهن بود

302
00:18:19,363 --> 00:18:22,466
‫که رابین یه مشکلی داره.

303
00:18:22,500 --> 00:18:25,737
‫از این تجربه هیچوقت حرف نزدم،

304
00:18:25,770 --> 00:18:30,275
‫امم، یعنی به صورت عمومی.

305
00:18:30,308 --> 00:18:35,647
‫میدیدیم که رابین به طرز عجیبی
‫در حال کشمکش با خودش بود.

306
00:18:35,679 --> 00:18:38,850
‫که دیالوگ ها رو حفظ
‫کنه و کلمات درست رو،

307
00:18:38,882 --> 00:18:41,852
‫با اجرا ترکیب کنه.

308
00:18:41,886 --> 00:18:45,290
‫میدونین، وقتی رابین ساعت
‫ده شب ساعت دو نصف شب،،

309
00:18:45,322 --> 00:18:47,725
‫و چهار صبح زنگ میزد و میگفت،

310
00:18:47,759 --> 00:18:51,896
‫فایده داره؟ اصلاً به درد
‫میخوره؟ خراب کردم؟ چی شده؟

311
00:18:51,928 --> 00:18:54,265
‫بهش اطمینان دوباره میدادم.

312
00:18:54,299 --> 00:18:56,901
‫و میگفتم: تو هنوز خودتی.

313
00:18:56,934 --> 00:19:01,505
‫من میدونم، کل دنیا
‫میدونه فقط باید یادت باشه..

314
00:19:02,506 --> 00:19:04,475
‫ایمان من بهش هیچوقت از بین نرفت

315
00:19:04,509 --> 00:19:08,046
‫ولی دیدم روحیه اش
‫در حال فروپاشیه.

316
00:19:08,079 --> 00:19:13,585
‫آدمی رو میدیدم که خودش
‫نبود و فکر میکرد نابخشودنیه.

317
00:19:16,353 --> 00:19:19,290
‫زوال عقل لوی بادی
‫به قدری دردناکه که

318
00:19:19,323 --> 00:19:22,494
‫باعث افزایش اضطراب،

319
00:19:22,526 --> 00:19:25,929
‫افزایش شک به خود ایجاد توهم،،

320
00:19:25,963 --> 00:19:29,501
‫و باورهای نادرستی میشه که
‫هیچوقت در شخص بروز نکرده بود.

321
00:19:29,533 --> 00:19:31,936
‫و تصور کنین این
‫برای کسی که نمیدونه

322
00:19:31,968 --> 00:19:34,672
‫داره از یه بیماری مخرب رنج میبره

323
00:19:34,705 --> 00:19:36,675
‫چقدر سخته،

324
00:19:36,707 --> 00:19:39,410
‫بیماری ای که به آرومی

325
00:19:39,444 --> 00:19:41,812
‫عملکردهای عصب های
‫سراسر مغز مختل میکنه.

326
00:19:46,583 --> 00:19:48,419
‫به نظرم چیزی که رابین رو از نگاه

327
00:19:48,453 --> 00:19:51,489
‫حیطه توانایی هاش
‫خاص و متمایز میکرد،

328
00:19:51,522 --> 00:19:53,792
‫اون آدم محکمی بود که اون وسطه.

329
00:19:53,824 --> 00:19:55,426
‫این تو هستی در مرکزیت همه چیز.

330
00:19:55,459 --> 00:19:56,927
‫این چیزها میان و
‫میرن، تو کی هستی؟

331
00:19:57,328 --> 00:19:58,664
‫تو خودت میمونی؟

332
00:19:59,763 --> 00:20:01,532
‫میدونی؟ چی میشی؟

333
00:20:05,770 --> 00:20:08,874
‫روزی که اومد نیویورک
‫همدیگه رو دیدیم.

334
00:20:11,676 --> 00:20:16,648
‫یادمه آدم متفاوتی بود
‫اون اوایل رو یادمه..

335
00:20:16,680 --> 00:20:20,351
‫رابین و کریستوفر ریو
‫به عنوان دانشجوهای ارشد

336
00:20:20,385 --> 00:20:22,686
‫وارد کلاس سال سوم
‫من در جولیارد شدند.

337
00:20:22,719 --> 00:20:25,823
‫کریستوفر هم اتاقیم بود
‫و رابین خیلی به سرعت

338
00:20:25,857 --> 00:20:28,059
‫بهترین رفیق عمرم شد.

339
00:20:28,091 --> 00:20:31,428
‫آره، ما هیپی های فضایی
‫بودیم و اون قهرمان لیگ برتر.

340
00:20:31,462 --> 00:20:34,799
‫ولی باید بهتون بگم ما سه
‫نفر اوقات خوشی داشتیم،.

341
00:20:34,831 --> 00:20:38,736
‫اون موقع کمدین نبود
‫بازیگر جدی ای بود،.

342
00:20:38,770 --> 00:20:40,272
‫رفتم نیویورک رفتم جولیارد،،

343
00:20:40,304 --> 00:20:44,441
‫که خب میدونین، تمرین کلاسیک بود
‫ولی بیشتر شبیه تشریفات مذهبی بود،.

344
00:20:44,475 --> 00:20:46,811
‫واسه من چیز فوق العاده ای
‫بود اول اینکه نیویورک بودم،،

345
00:20:46,843 --> 00:20:49,713
‫تمرین میکردم و یه
‫مدل تمرینی بود که

346
00:20:49,746 --> 00:20:53,150
‫ترکیبی از کلاسیک و حرفه ای بود.

347
00:20:53,184 --> 00:20:55,954
‫و خیلی قابل باور
‫بود از لحاظ بصری،،

348
00:20:55,986 --> 00:20:59,890
‫ولی بیشتر نحوه استفاده
‫از صداش پسر، معرکه بود..

349
00:20:59,924 --> 00:21:02,860
‫و مخ دانشکده و
‫دانشجوها سوت میکشید.

350
00:21:02,894 --> 00:21:04,596
‫ولی همیشه بامزه بود.

351
00:21:04,628 --> 00:21:06,497
‫ما دیالوگ هامون رو تمرین
‫میکردیم اون میپرید وسط،،

352
00:21:06,531 --> 00:21:09,734
‫ارباب من، تو نمیدانی
‫تو باخبر نیستی،.

353
00:21:09,766 --> 00:21:12,070
‫و به انواع و اقسام گوناگون
‫از خودش دیالوگ میساخت،

354
00:21:12,102 --> 00:21:16,941
‫ولی البته، میدونین، دیالوگ
‫های مفتضح خیلی خنده دار بود..

355
00:21:17,908 --> 00:21:19,910
‫واسش سخت بود

356
00:21:19,944 --> 00:21:24,416
‫چون اون موقع جولیارد
‫قوانین زیادی داشت.

357
00:21:24,448 --> 00:21:27,418
‫دو سوم سال رو
‫گذرونده بود که بیخیال شد.

358
00:21:30,955 --> 00:21:32,890
‫برمیگردم سان فرانسیسکو.

359
00:21:32,924 --> 00:21:35,093
‫و دنبال کار بازیگری میگردم،

360
00:21:35,126 --> 00:21:37,061
‫و بعد سراغ استندآپ کمدی رفتم...

361
00:21:37,093 --> 00:21:39,797
‫- .صحیح - چون کار
‫بازیگری پیدا نکردم .

362
00:21:39,830 --> 00:21:42,734
‫باغ وحش شهر مقدس
‫پاتوق همه کمدین ها بود.

363
00:21:44,167 --> 00:21:45,936
‫اگه روی صحنه میرفتین،

364
00:21:45,969 --> 00:21:49,540
‫که رابین قرار بود
‫اون شب اجرا کنه،

365
00:21:49,573 --> 00:21:51,810
‫یعنی عالی بودین
‫اونجا غلغله میشد..

366
00:21:51,842 --> 00:21:54,678
‫آقایون و خانم ها، رابین ویلیامز.

367
00:21:57,247 --> 00:22:01,852
‫تک تک تماشاچی ها از
‫خنده روده بر میشدند.

368
00:22:01,886 --> 00:22:05,590
‫وقتی اون کارهای دیوانه
‫وار رو روی صحنه انجام داد،

369
00:22:05,622 --> 00:22:08,625
‫:فکر کنم همه میگفتند
‫وای، عجب اجرایی.

370
00:22:08,658 --> 00:22:11,929
‫به بقیه میگفت: آره چیزهای
‫دیوونه وار قابل قبول هستند،.

371
00:22:11,963 --> 00:22:13,598
‫رابین تو دهه هفتاد
‫این کار رو میکرد.

372
00:22:13,630 --> 00:22:16,167
‫یعنی، ۱۰، ۱۵،
‫۲۰ سال قبل از اینکه

373
00:22:16,199 --> 00:22:18,969
‫این اتفاق جای دیگه بیوفته.

374
00:22:19,003 --> 00:22:21,473
‫حتی به هالیوود اومد
‫و توی کمدی استور

375
00:22:21,505 --> 00:22:22,806
‫به روی صحنه رفت
‫و بداهه پردازی کرد و

376
00:22:22,840 --> 00:22:24,975
‫انگار روی مین رفته باشند.

377
00:22:25,009 --> 00:22:27,178
‫من ماهی تن نیستم.

378
00:22:27,211 --> 00:22:31,082
‫من ماهی تن نیستم
‫کسی اینجا مواد زده؟.

379
00:22:31,115 --> 00:22:33,751
‫- !آره - خیلی خب .

380
00:22:33,783 --> 00:22:37,088
‫یه تست سریع میشناسم
‫اگه مشکلی نداشته باشین.

381
00:22:37,120 --> 00:22:40,624
‫بیا اینجا برادر عزیز.

382
00:22:40,657 --> 00:22:43,895
‫کشیش از این چیزها خوشش میاد.

383
00:22:43,927 --> 00:22:45,964
‫توی کمدی استور اجرا میکرد،

384
00:22:45,996 --> 00:22:47,532
‫و خنده دار بود.

385
00:22:47,564 --> 00:22:50,567
‫و من تماشاش کردم
‫و به پشت صحنه رفتم،

386
00:22:50,600 --> 00:22:53,537
‫و روی پله های پشت
‫صحنه نشسته بود.

387
00:22:53,571 --> 00:22:55,572
‫دیدم تنهاست.

388
00:22:55,606 --> 00:22:58,109
‫تماشای کسی که
‫کاملاً تماشاچی ها رو

389
00:22:58,141 --> 00:23:00,143
‫منقلب کرده دیدنی بود،

390
00:23:00,176 --> 00:23:04,215
‫و بعد انگار کلی با کاری
‫که کرده فاصله داره.

391
00:23:04,247 --> 00:23:08,051
‫جشنی در کار نبود
‫انگار خسته بود از اینکه،

392
00:23:08,084 --> 00:23:10,054
‫کلی انرژی گذاشته بود.

393
00:23:17,227 --> 00:23:18,629
‫یه نفر زنگ زد.

394
00:23:19,763 --> 00:23:21,599
‫رابین بود.

395
00:23:21,631 --> 00:23:26,070
‫توی ونکوور بود و داشت
‫روی شب در موزه ۳ کار میکرد.

396
00:23:26,102 --> 00:23:28,872
‫و بهش حمله عصبی دست داده بود،

397
00:23:28,906 --> 00:23:31,676
‫و نمیتونست خودش رو آروم کنه.

398
00:23:31,708 --> 00:23:33,777
‫دچار کشمکش بدی شده بود...

399
00:23:35,745 --> 00:23:37,247
‫فقط یه دیالوگ یادش بود.

400
00:23:37,281 --> 00:23:40,918
‫- .زندگیت به من بستگی داشت
‫- بگو. واسه تو کافی نبود که ...

401
00:23:40,952 --> 00:23:42,587
‫خیلی ناامید شده بود.

402
00:23:42,619 --> 00:23:46,991
‫یادم میاد بهم میگفت
‫من دیگه خودم نیستم،.

403
00:23:47,023 --> 00:23:49,694
‫نمیدونم چی شده دیگه خودم نیستم..

404
00:23:49,726 --> 00:23:53,931
‫ذهنش با همون سرعت
‫سابق عمل نمیکرد.

405
00:23:53,965 --> 00:23:58,669
‫اون جرقه کمرنگ شده بود.

406
00:23:58,703 --> 00:24:01,973
‫اه، گاهی اوقات اون
‫شادی اونجا نبود.

407
00:24:04,074 --> 00:24:06,544
‫باید توی تدوین بیشتر کار میکردم،

408
00:24:07,111 --> 00:24:09,046
‫تا روی صحنه بیارمش

409
00:24:09,080 --> 00:24:11,883
‫چون همیشه همون طوری
‫نبود که روی صحنه میخواستیم.

410
00:24:11,916 --> 00:24:13,083
‫و بابتش تاسف نمیخورم،

411
00:24:13,117 --> 00:24:16,788
‫بیشتر چالش انگیز بود، وقت
‫و انرژی بیشتری می طلبید،

412
00:24:16,821 --> 00:24:18,356
‫ولی اگه بازیگر من
‫چنین چیزی میخواست،

413
00:24:18,388 --> 00:24:19,991
‫پس منم به بازیگرم تقدیمش میکنم.

414
00:24:23,293 --> 00:24:26,330
‫یه چیزی که اذیتم میکرد دستش بود.

415
00:24:26,363 --> 00:24:31,268
‫بارها دیدم که دستش رو
‫به سینه اش نزدیک میکنه،

416
00:24:31,301 --> 00:24:34,973
‫یا میذاره تو جیبش تا یه
‫چیزهایی رو پنهان کنه.

417
00:24:35,906 --> 00:24:37,809
‫میدونستیم حساس شده،

418
00:24:37,841 --> 00:24:42,714
‫و قرار بر این بود که
‫گاهی بذاریم رابین تنها باشه،

419
00:24:42,746 --> 00:24:45,048
‫دقیقه ای استراحت کنه، نفس بگیره،

420
00:24:45,081 --> 00:24:48,252
‫به خصوص آخر فیلمبرداری.

421
00:24:48,284 --> 00:24:51,723
‫اه، آخرین باری که
‫باهاش بودم سر صحنه بود.

422
00:24:51,755 --> 00:24:56,226
‫داشتیم یه صحنه تو
‫کلیسا فیلمبرداری میکردیم،

423
00:24:56,260 --> 00:24:58,296
‫اسم فیلم شکوه عشق بود.

424
00:24:58,329 --> 00:25:01,832
‫فکر کردم تابوت تکون خورد!

425
00:25:01,866 --> 00:25:06,371
‫و یه اتاقی براش ترتیب داده بودیم
‫تا بین برداشت ها به اونجا بره،

426
00:25:06,404 --> 00:25:09,340
‫و اون به اتاق میرفت،

427
00:25:09,372 --> 00:25:12,275
‫یه مقدار در مورد
‫صحنه صحبت میکردیم،

428
00:25:12,309 --> 00:25:17,348
‫و امم، چند بار ازم پرسید،

429
00:25:17,380 --> 00:25:19,883
‫چطور بود؟ جواب میده؟

430
00:25:19,917 --> 00:25:24,722
‫:امم، ولی معنی اصلیش این بود
‫کارم چطور بود؟ درست اجرا کردم؟

431
00:25:24,754 --> 00:25:28,225
‫احساس امنیت و اعتماد به نفسش

432
00:25:28,259 --> 00:25:30,228
‫و کسی که بود و چیزی که بود،

433
00:25:30,261 --> 00:25:32,930
‫انگار یه فرسایشی
‫درونش در جریان بود.

434
00:25:32,963 --> 00:25:34,298
‫دلیلش رو نمیدونستیم.

435
00:25:34,330 --> 00:25:36,167
‫- .به افتخارش یه هورا - آره .

436
00:25:36,199 --> 00:25:37,801
‫چون میدونستیم خودش
‫در حال آزمایش بود.

437
00:25:37,834 --> 00:25:41,872
‫احساس میکرد درمانده
‫شده خودش نیست،،

438
00:25:41,906 --> 00:25:44,175
‫و آزمایش میداد و فکر میکنم،

439
00:25:44,207 --> 00:25:48,178
‫اون آزمایش ها شامل اسکن
‫مغزی بود و چیزی مشخص نبود.

440
00:25:49,346 --> 00:25:52,784
‫طوری نبود که پسرم
‫باشه و بتونم بگم،

441
00:25:52,817 --> 00:25:55,019
‫خیلی خب، بسه دیگه.

442
00:25:55,051 --> 00:25:58,790
‫تو دیگه حق نداری بری
‫چون داری مریض میشی،

443
00:25:58,822 --> 00:26:01,458
‫و باید استراحت کنی برام
‫مهم نیست معلم هات چی میگن..

444
00:26:01,492 --> 00:26:03,327
‫نه، نه، نه.

445
00:26:03,359 --> 00:26:05,830
‫قرارداد بسته بود نمیشد
‫این قراردادها رو فسخ کنی..

446
00:26:05,862 --> 00:26:07,364
‫این قضیه هست، اون قضیه هست...

447
00:26:09,300 --> 00:26:11,202
‫چیکار میتونم بکنم؟

448
00:26:11,234 --> 00:26:14,205
‫و رابین هدف هر روزش
‫کسب رضایت بود،،

449
00:26:14,237 --> 00:26:16,039
‫هر دقیقه هدفش کسب رضایت بود،.

450
00:26:16,072 --> 00:26:18,775
‫اگه استودیو یا شبکه
‫میومدند التماسش میکردند

451
00:26:18,809 --> 00:26:24,081
‫که مصاحبه بیشتر کنه و بیشتر در معرض
‫عموم باشه، از جون و دل مایه میذاشت.

452
00:26:24,115 --> 00:26:29,287
‫هوش و ذکاوت ذهنیش
‫بسیار فراتر از ما بود.

453
00:26:29,320 --> 00:26:32,889
‫اونقدر که ممکن بود
‫باعث خطر بزرگی بشه،

454
00:26:32,923 --> 00:26:36,928
‫ولی باز هم جلوتر از همه ما
‫در حال اجرا و نقش آفرینی بود.

455
00:26:36,961 --> 00:26:41,199
‫- ...چه مقدار از فیلمنامه خودتون
‫هستین - حدود ۲۳.۵ درصد بداهه پردازی .

456
00:26:41,232 --> 00:26:43,468
‫- ...خوبه. دقیقاً همین رو
‫میخواستم - ۲۳.۵ درصد .

457
00:26:43,501 --> 00:26:45,802
‫- .سوالش رو تموم نکرده بود رابین
‫- ولی میدونستم چی میخواد بگه .

458
00:26:45,836 --> 00:26:50,341
‫- - .باشه

459
00:26:51,475 --> 00:26:55,346
‫زوال عقلی لوی بادی مثل
‫همه بیماری های تحلیل برنده،

460
00:26:55,378 --> 00:26:58,949
‫مشکل کانال بندی و مداره.

461
00:26:58,983 --> 00:27:01,351
‫این بیماری های مخرب ناشی از

462
00:27:01,385 --> 00:27:04,955
‫پروتئین کژتابیده درون عصب هاست،

463
00:27:04,988 --> 00:27:08,992
‫یا بخش هایی از مغز که به ما
‫اجازه حرکت، تفکر و احساس میدند.

464
00:27:10,927 --> 00:27:13,430
‫ما ۷۰ میلیارد سلول عصبی داریم.

465
00:27:13,464 --> 00:27:16,501
‫اون ها به آرومی متلاشی میشند.

466
00:27:16,533 --> 00:27:21,238
‫این پروتئین آلفا-سینوکلئین ناهنجار بی
‫وقفه سلول های عصبی رو در یک ناحیه خاص

467
00:27:21,272 --> 00:27:25,376
‫از بین میبره و در اون
‫ناحیه گسترش پیدا میکنه،

468
00:27:25,408 --> 00:27:29,781
‫و بعد به نواحی مختلفی
‫در مغز جریان پیدا میکنه.

469
00:27:29,813 --> 00:27:33,383
‫و بالاخره سراسر
‫ساقه مغز رو فرا میگیره،

470
00:27:33,417 --> 00:27:36,821
‫تقریباً تک تک سلول
‫های عصبی اون مدار

471
00:27:36,853 --> 00:27:42,125
‫به همراه خواب، حالات، اضطراب
‫و شناخت تحت تاثیر قرار میگیرند،

472
00:27:42,158 --> 00:27:46,129
‫و این در واقع مرحله آخر زوال
‫عقلی با لوی بادی حساب میشه.

473
00:27:46,163 --> 00:27:49,067
‫مرحله ای که کسی ازش خلاص نمیشه.

474
00:27:58,509 --> 00:28:01,579
‫سربازها ردیاب دقیقی
‫از چرت و پرت دارند،

475
00:28:01,611 --> 00:28:05,015
‫تا متوجه ارتباط آنی ای بشند که

476
00:28:05,049 --> 00:28:06,885
‫رابین قادر به برقرار کردنش بود.

477
00:28:09,186 --> 00:28:12,356
‫شب بخیر، بغداد.

478
00:28:12,388 --> 00:28:13,357
‫ممنونم.

479
00:28:13,389 --> 00:28:17,561
‫چیزی که در مورد
‫سربازان آمریکایی میدونست

480
00:28:17,594 --> 00:28:20,864
‫اینه که اهل کجا هستند.

481
00:28:20,898 --> 00:28:23,600
‫بعضی هاشون در شرف
‫مرگ هستند یا زخمی هستند،.

482
00:28:23,634 --> 00:28:26,437
‫راه و روش خاصی برای
‫ارتباط باهاشون داشت

483
00:28:26,469 --> 00:28:29,373
‫که بهشون حس خیلی خوبی بده.

484
00:28:30,640 --> 00:28:32,442
‫حامی اونها بود،

485
00:28:32,475 --> 00:28:34,878
‫و این رو میفهمیدند.

486
00:28:34,911 --> 00:28:38,148
‫اونجا کلی جنگ و خشونت
‫هست و به اضافه کلی معطلی،

487
00:28:38,182 --> 00:28:40,117
‫و مردم به این چیزها نیاز دارند

488
00:28:40,149 --> 00:28:42,919
‫تا با اون حوصله سررفتگی
‫مبارزه کنند و این مهمترین نکته اس،.

489
00:28:42,953 --> 00:28:47,157
‫و به نظرم بیشترشون شوکه شده بودند که
‫یه نفر اونجاست: پسر تو اینجا چیکار میکنی؟

490
00:28:50,526 --> 00:28:53,864
‫افغانستان، شش بار عراق،
‫پنج بار. باورنکردنیه،.

491
00:28:53,898 --> 00:28:56,434
‫و هنوز تعدادشون
‫برابر نیست ناامید شدم..

492
00:28:56,466 --> 00:28:58,535
‫میدونی، اونجا که میری با بهترین
‫تماشاچی های دنیا طرف هستی،.

493
00:29:04,174 --> 00:29:06,109
‫من یه داستانی دارم.

494
00:29:06,142 --> 00:29:08,412
‫من... هزاران داستان دارم.

495
00:29:10,546 --> 00:29:13,416
‫مرد جوانی که به شدت مجروح بود،

496
00:29:13,449 --> 00:29:17,254
‫و همسرش تصمیمش رو گرفته بود

497
00:29:17,288 --> 00:29:18,656
‫چون رسیدگی بهش سخت بود.

498
00:29:18,688 --> 00:29:22,560
‫و اون گذاشت و رفت و دیگه برنگشت.

499
00:29:22,592 --> 00:29:26,096
‫تو راهش سمت فرودگاه بود.

500
00:29:26,129 --> 00:29:32,203
‫ما وارد شدیم و معلوم بود
‫که در ناامیدی فرو رفته.

501
00:29:32,235 --> 00:29:36,206
‫و چقدر خودش رو باخته
‫بود که قدم به جلو برداره،

502
00:29:36,240 --> 00:29:38,643
‫و فکر میکرد دیگه هیچ
‫وقت همسری نصیبش نمیشه،

503
00:29:38,676 --> 00:29:42,280
‫میدونین، اینکه زندگیش
‫قراره چطوری باشه.

504
00:29:42,312 --> 00:29:47,484
‫و، امم، رابین صندلیش
‫رو به سمت تختش کشید

505
00:29:47,517 --> 00:29:50,921
‫و شروع به صحبت درباره ترس کرد.

506
00:29:50,955 --> 00:29:53,357
‫وارد مباحث شخصی شد.

507
00:29:53,389 --> 00:29:56,026
‫فکر کنم یک ساعت
‫و نیم منتظر بودیم.

508
00:29:56,060 --> 00:29:58,596
‫و میدونین، بیرون رفتیم،

509
00:29:58,628 --> 00:30:02,433
‫و، امم، رابین گفت،

510
00:30:02,465 --> 00:30:04,368
‫پسر، واقعاً سخت بود.

511
00:30:04,400 --> 00:30:09,039
‫گفت، چون واسه همه ما رو
‫به رو شدن با ترس هامون،

512
00:30:09,072 --> 00:30:11,708
‫کار بسیار سختیه.

513
00:30:11,742 --> 00:30:15,280
‫و گفت: مطمئنم هیچکس فکر
‫نمیکنه من از چیزی میترسم.

514
00:30:17,380 --> 00:30:21,118
‫اون موضوع بزرگ صحبت ما بود.

515
00:30:21,150 --> 00:30:23,486
‫آیا همسر اون ها کنارشون میموند؟

516
00:30:23,520 --> 00:30:26,991
‫آیا مردم نگاه متفاوتی
‫بهشون میکنند؟

517
00:30:27,023 --> 00:30:29,627
‫در واقع حول محور
‫این مباحث صحبت کرد.

518
00:30:29,659 --> 00:30:34,298
‫مایل بود بشینه و درباره
‫ترس های خودش صحبت کنه.
‫ما به دیدن صدها نفر میرفتیم،

519
00:30:36,734 --> 00:30:40,571
‫و، امم، هیچوقت یه روز
‫رو یادم نمیره که گفت،

520
00:30:40,603 --> 00:30:42,305
‫الین، این یکی مورد سختیه.

521
00:30:42,339 --> 00:30:44,642
‫و گفت: خودش نمیدونه،

522
00:30:44,675 --> 00:30:49,213
‫ولی من خیلی نزدیک به چیزی
‫بودم که اون در موردم صحبت میکرد.

523
00:31:00,057 --> 00:31:02,493
‫اوایل ماه می بود که اومد خونه،

524
00:31:02,525 --> 00:31:07,330
‫مثل هواپیمایی بود
‫که ارابه فرود نداره،

525
00:31:07,363 --> 00:31:12,369
‫منابع داخلیش... خالی شده بود.

526
00:31:12,403 --> 00:31:15,606
‫قرار بود بریم پیش دوستانمون و،

527
00:31:15,638 --> 00:31:18,443
‫رابین نمیتونست نمیتونست
‫از تخت بلند بشه،.

528
00:31:20,711 --> 00:31:24,181
‫دیگه بیشتر از حد نرمال شده بود،

529
00:31:24,214 --> 00:31:25,416
‫رابین حالش خوب نبود.

530
00:31:27,350 --> 00:31:30,654
‫و نمیتونم دلیلش رو بگم.

531
00:31:30,686 --> 00:31:32,255
‫باید خونه میموندیم.

532
00:31:32,789 --> 00:31:34,993
‫حلقه توهمش

533
00:31:36,260 --> 00:31:37,996
‫شب ها سر میرسید.

534
00:31:39,629 --> 00:31:43,633
‫رفتیم مهمونی تولد دوست
‫عزیزمون مورت سال.

535
00:31:45,269 --> 00:31:47,138
‫اون شب،

536
00:31:47,170 --> 00:31:50,273
‫رابین بلند شد و شروع
‫کرد به حرف زدن،،

537
00:31:50,307 --> 00:31:54,245
‫میترسید که مورت
‫اون شب زنده نمونه.

538
00:31:55,745 --> 00:31:58,349
‫میدونین، دوباره بحث
‫این ماجرا پیش کشیده شد.

539
00:31:58,381 --> 00:31:59,716
‫ساعت ۱۲، ۱ نصف شب بود،

540
00:31:59,750 --> 00:32:02,053
‫و تا ساعت ۳:۳۰ صبح ادامه داشت.

541
00:32:02,086 --> 00:32:04,388
‫یعنی همینطور ادامه داشت ما
‫همه جنبه ها رو بررسی کردیم،

542
00:32:04,420 --> 00:32:08,491
‫چون مصر شده بود که
‫همین الان بره خونه مورت،

543
00:32:08,524 --> 00:32:09,761
‫و مطمئن بشه حالش خوبه.

544
00:32:11,794 --> 00:32:14,164
‫اون شب داشت به مورت پیام میداد،

545
00:32:14,197 --> 00:32:17,667
‫حالت خوبه؟ مشکلی نداری؟ و
‫احتمال قوی مورت خواب بوده.

546
00:32:17,701 --> 00:32:20,704
‫و چون مورت ساعت ۲
‫نصف شب جوابش رو نمیداد

547
00:32:20,736 --> 00:32:23,474
‫میخواست بلند بشه و بره اونجا.

548
00:32:25,641 --> 00:32:29,112
‫واسه ما یه شب معمولی بود.

549
00:32:31,380 --> 00:32:33,249
‫یه جای کار ایراد داشت.

550
00:32:33,282 --> 00:32:35,586
‫یه کاسه ای زیر نیم کاسه بود.

551
00:32:40,189 --> 00:32:42,526
‫و میگفت: فقط میخوام مغزم
‫رو خاموش و روشن کنم.

552
00:32:43,726 --> 00:32:45,595
‫میخوام ذهنم رو خاموش و روشن کنم.

553
00:32:52,769 --> 00:32:55,573
‫متوجه بروز اتفاقات
‫جسمانی در اون شدیم،

554
00:32:55,606 --> 00:32:58,509
‫و سعی میکرد با دستش
‫و این ها قایمش کنه.

555
00:32:58,542 --> 00:32:59,644
‫و متوجهش شدیم.

556
00:33:01,044 --> 00:33:04,414
‫یه بار که اومد تیشرت تنش بود.

557
00:33:04,447 --> 00:33:06,783
‫دنده هاش معلوم بود.

558
00:33:06,817 --> 00:33:11,289
‫پوستش رو گرفتم
‫رابین، خیلی لاغر شدی..

559
00:33:12,688 --> 00:33:15,658
‫گفت: آره رییس، رفتم دکتر،

560
00:33:15,692 --> 00:33:18,561
‫ولی نمیدونم مشکلم چیه.

561
00:33:18,594 --> 00:33:20,630
‫وقتی اومد مهمونی
‫و همه اونجا بودیم،،

562
00:33:20,664 --> 00:33:24,602
‫کمدین ها بودند
‫دستپاچه شده بودند،،

563
00:33:24,635 --> 00:33:27,204
‫منقلب شده بودند.

564
00:33:27,236 --> 00:33:31,641
‫و اون تنها در گوشه
‫ها کز کرده بود.

565
00:33:31,675 --> 00:33:34,177
‫تصور کنین توی مهمونی
‫هستین و میگین رابین کجاست؟

566
00:33:34,211 --> 00:33:37,481
‫بعد اونجا رو میگردین و میبینین یکی
‫اون گوشه تنهایی داره وقت کشی میکنه،

567
00:33:37,513 --> 00:33:40,184
‫یا همچین چیزی که
‫اصلاً خوب نیست،.

568
00:33:41,517 --> 00:33:45,155
‫داشت رنج میکشید
‫و کاملاً مشخص بود.

569
00:33:45,188 --> 00:33:48,359
‫سعی کردم اون رو با خودمون
‫به کنسرت جیمز تیلور ببرم،

570
00:33:48,391 --> 00:33:49,893
‫و گفت: فکر نکنم بتونم.

571
00:33:49,926 --> 00:33:52,396
‫بهش گفتم: میدونم خسته ای ولی
‫من رانندگی میکنم و میام دنبالت.

572
00:33:52,428 --> 00:33:53,898
‫و بلیط هم خریدیم و مهمون من.

573
00:33:53,930 --> 00:33:56,199
‫و گفت: نه، فکر نکنم
‫بتونم از خونه خارج بشم.

574
00:33:56,233 --> 00:33:59,637
‫و این یه مقدار ترس به
‫دلم انداخت، متوجهین؟

575
00:33:59,669 --> 00:34:03,206
‫چون جدی گفت و منم
‫در جواب گفتم باشه.

576
00:34:03,240 --> 00:34:06,911
‫و بهش فشار نیارم ولی، رک
‫و پوست کنده بهم میگفت که،

577
00:34:06,944 --> 00:34:08,779
‫فکر نکنم الان بتونم
‫از خونه بیرون بیام.

578
00:34:10,214 --> 00:34:11,949
‫و الگوی صحبتش یه مقدار تغییر کرد

579
00:34:11,982 --> 00:34:14,485
‫که نمیدونم چطوری صحبت
‫درباره اش برام سخته....

580
00:34:14,518 --> 00:34:15,985
‫میدونستم یه اتفاقی در جریانه.

581
00:34:16,020 --> 00:34:19,757
‫تقریباً هر روز با رابین صحبت
‫میکردم یا بهش پیام میدادم،

582
00:34:19,790 --> 00:34:22,326
‫من شاهد بودم که
‫رویاروییش با واقعیت

583
00:34:22,359 --> 00:34:25,696
‫با هر کس دیگه زمین
‫تا آسمون فرق داشت.

584
00:34:25,728 --> 00:34:27,598
‫و تنها دلیل درباره اش
‫صحبت میکنم اینه که

585
00:34:27,630 --> 00:34:31,668
‫مغزش بهش اطلاعات نادرست میداد.

586
00:34:31,701 --> 00:34:33,270
‫اطلاعات کاملاً نادرست.

587
00:34:41,511 --> 00:34:45,917
‫<i>Going from where Robin
‫and I had our world together,</i>

588
00:34:46,484 --> 00:34:49,386
‫<i>that was our sanctuary.</i>

589
00:34:49,418 --> 00:34:51,688
‫<i>Oh, it's so lovely to see
‫that you're so happy and everything.</i>

590
00:34:51,721 --> 00:34:52,924
‫<i>How did the two of you meet?</i>

591
00:34:54,891 --> 00:34:57,461
‫راستش رو بخواین،
‫بیرون فروشگاه اپل.

592
00:34:58,929 --> 00:35:00,397
‫شنبه شلوغی بود.

593
00:35:00,431 --> 00:35:04,335
‫باید میرفتم فروشگاه اپل
‫رفتم سمت انتهای مغازه،،

594
00:35:04,368 --> 00:35:07,670
‫یه آقایی رو دیدم که
‫لباس کامو پوشیده.

595
00:35:07,703 --> 00:35:11,641
‫به من لبخند میزد و با خودم
‫گفتم فکر کنم اون رابین ویلیامزه،.

596
00:35:14,710 --> 00:35:17,214
‫و گفتم، خیلی خب
‫میرم یه سلامی بکنم،.

597
00:35:20,016 --> 00:35:23,419
‫شلوار کامو پام بود و گفت از
‫شلوار کامو راضی هستین؟،

598
00:35:23,453 --> 00:35:25,788
‫معلومه راضی هستم، خودت که دیدی.

599
00:35:25,822 --> 00:35:29,893
‫شروع به صحبت کردیم و توی
‫۱۲ گام ترک اعتیاد تفاهم داشتیم.

600
00:35:29,926 --> 00:35:34,697
‫هردومون دوران جهالت مواد مخدر و
‫نوشیدنی غیر مجاز در زندگیمون داشتیم.

601
00:35:34,730 --> 00:35:37,267
‫اطلاعات کافی داشت
‫تا بتونه پیدام کنه،

602
00:35:37,301 --> 00:35:39,904
‫یعنی اگه میخواست میتونست تو
‫یکی از جلسات عادی ۱۲ گام بودم،.

603
00:35:40,871 --> 00:35:42,740
‫سه شنبه شب بعدی،

604
00:35:42,772 --> 00:35:45,742
‫من تو جلسه بودم.

605
00:35:45,775 --> 00:35:47,777
‫به اطراف اتاق نگاه کردم،
‫ندیدمش با خودم گفتم: همینه دیگه..

606
00:35:47,810 --> 00:35:50,780
‫وسط جلسه دور و برم رو نگاه کردم،

607
00:35:50,813 --> 00:35:53,917
‫و اونجا بود انتهای
‫اتاق ایستاده بود....

608
00:35:53,949 --> 00:35:56,986
‫و سریع روم رو برگردوندم و
‫گفتم وای خدای من، اینجاست.

609
00:35:57,020 --> 00:35:59,523
‫صحنه خیلی شیرینی بود
‫و من شروع خوبی داشتم.

610
00:35:59,556 --> 00:36:00,657
‫حیرت انگیز بود.

611
00:36:00,690 --> 00:36:04,895
‫از دختری گفت که
‫هوش از سر و روش برده.

612
00:36:04,927 --> 00:36:06,663
‫بهم گفت عاشق شده.

613
00:36:06,697 --> 00:36:09,367
‫میدونی، مردها معمولاً این
‫حرف ها رو به هم نمیزنند.

614
00:36:30,554 --> 00:36:34,391
‫My partner in crime who we've been
‫walking clean and sober together,

615
00:36:34,424 --> 00:36:39,996
‫and enjoying all the rawness and
‫authenticity of life together.

616
00:36:40,029 --> 00:36:42,765
‫Like here. This is Susan and
‫Robin and it was great you know.

617
00:36:42,799 --> 00:36:47,003
‫It was like a, "I'm going to raise up.
‫Let me lift myself up to love."

618
00:36:54,511 --> 00:37:00,351
‫We just had a theme, a way of
‫approaching life that was so in sync.

619
00:37:00,384 --> 00:37:01,886
‫<i>We just were like
‫two little kids.</i>

620
00:37:06,857 --> 00:37:10,127
‫<i>We were looking
‫at the world together,</i>

621
00:37:10,159 --> 00:37:13,029
‫<i>you know, almost like
‫through each other's eyes.</i>

622
00:37:14,831 --> 00:37:16,734
‫<i>That was like having
‫a best friend, you know,</i>

623
00:37:16,766 --> 00:37:18,768
‫<i>where you could really
‫explore life together.</i>

624
00:37:26,509 --> 00:37:28,378
‫<i>Yeah, we dated
‫for about four years.</i>

625
00:37:28,411 --> 00:37:32,616
‫We'd had promise rings that
‫we'd worn for a year already.

626
00:37:32,648 --> 00:37:36,453
‫Doesn't everybody do promise rings?
‫I don't know.

627
00:37:36,485 --> 00:37:38,054
‫<i>We knew we wanted
‫to get married.</i>

628
00:37:42,859 --> 00:37:45,529
‫<i>October 22nd, 2011,</i>

629
00:37:46,163 --> 00:37:47,665
‫<i>it was storybook.</i>

630
00:37:48,831 --> 00:37:51,402
‫Wow. I'm just picturing him.
‫Um...

631
00:37:51,435 --> 00:37:52,603
‫He sure looked good.

632
00:37:56,473 --> 00:37:59,844
‫<i>A part of my wedding vows
‫was really all about...</i>

633
00:38:00,777 --> 00:38:03,080
‫<i>loving him as he is.</i>

634
00:38:03,112 --> 00:38:05,382
‫<i>I've no desire
‫to change this man.</i>

635
00:38:08,784 --> 00:38:10,487
‫<i>And you had
‫your honeymoon in Paris?</i>

636
00:38:10,520 --> 00:38:11,822
‫- <i>Oh, it was wonderful.</i>
‫- <i>Yeah?</i>

637
00:38:11,855 --> 00:38:13,956
‫The great thing is in Paris,
‫all the paparazzi

638
00:38:13,989 --> 00:38:15,090
‫are like wildlife
‫photographers.

639
00:38:15,125 --> 00:38:18,195
‫Obviously you look over there
‫like, Robin, kiss her.

640
00:38:18,228 --> 00:38:20,030
‫Lift up her skirt.
‫No, get away from me.

641
00:38:20,063 --> 00:38:22,566
‫Kiss her, kiss her,
‫do it now.

642
00:38:22,598 --> 00:38:25,535
‫The comedian will now attempt
‫to kiss the tall woman.

643
00:38:32,241 --> 00:38:34,644
‫از صحنه فیلمبرداری شب در موزه

644
00:38:34,677 --> 00:38:36,712
‫به خونه برگشت.
‫عملا یک هفته توی خونه بود.

645
00:38:36,746 --> 00:38:37,948
‫کاملا از پا در اومده بود.

646
00:38:38,982 --> 00:38:41,819
‫<i>He was absolutely exhausted.</i>

647
00:38:41,851 --> 00:38:43,987
‫یک هفته تست جلوی رومون بود.

648
00:38:44,020 --> 00:38:45,656
‫تقویم کاملا پر شده بود.

649
00:38:45,688 --> 00:38:47,924
‫خب، توی اون روز
‫اول تمام این ماجرا.

650
00:38:47,958 --> 00:38:49,059
‫گفتم: می دونی، چرا نریم تنسی

651
00:38:49,092 --> 00:38:51,928
‫ولی بریم اونجا پیاده روی کنیم،.

652
00:38:51,962 --> 00:38:54,498
‫که دوستش داشتیم ما عاشق
‫پیاده روی هامون بودیم..

653
00:38:54,531 --> 00:38:55,431
‫اون موقع بود که متوجه شدم عزیز

654
00:38:55,465 --> 00:38:57,801
‫من تابه حال هیچوقت پیکنیک نرفته بوده،.

655
00:38:59,235 --> 00:39:01,638
‫اون روز خیلی باد می اومد.

656
00:39:01,670 --> 00:39:03,674
‫اما وقتی که رفتیم بیرون
‫آدمای خیلی زیادی اونجا نبودن،،

657
00:39:03,706 --> 00:39:04,708
‫و،

658
00:39:05,775 --> 00:39:07,211
‫<i>it was so nice</i>

659
00:39:07,243 --> 00:39:09,012
‫خیلی خوب بود که در طبیعت
‫اطراف مون فضا داشته باشیم.

660
00:39:09,645 --> 00:39:10,680
‫<i>in nature.</i>

661
00:39:10,714 --> 00:39:12,850
‫رفتیم سمت سنگ ها و،

662
00:39:13,683 --> 00:39:15,752
‫ساندویچ مون رو خوردیم
‫و فقط خودمون بودیم،

663
00:39:15,784 --> 00:39:18,087
‫و اونجا آرامش بخش بود.

664
00:39:18,121 --> 00:39:20,891
‫یکی از اون لحظه های وسط...

665
00:39:20,924 --> 00:39:22,826
‫جنونی بود که سعی داشتی
‫بفهمی اوضاع از چه قراره.

666
00:39:22,859 --> 00:39:24,761
‫انگار که ضرب درام
‫هی بیشتر و بیشتر می شد.

667
00:39:26,196 --> 00:39:28,197
‫و اون تحلیل رفته بود.

668
00:39:28,230 --> 00:39:29,566
‫خیلی...

669
00:39:30,634 --> 00:39:31,836
‫خیلی تحلیل رفته بود.

670
00:39:32,268 --> 00:39:34,036
‫و...

671
00:39:34,069 --> 00:39:36,172
‫اون فقط دراز کشیده بود،

672
00:39:36,206 --> 00:39:38,742
‫فکر کنم حدود چندین ساعت

673
00:39:40,777 --> 00:39:42,713
‫همینجور دراز کشیده بود.

674
00:39:42,746 --> 00:39:43,747
‫چندین ساعت

675
00:39:44,947 --> 00:39:46,549
‫خب، این آدم خسته بود.

676
00:39:53,656 --> 00:39:55,959
‫خب، اولین باری که
‫رابین اومد فروشگاه من،

677
00:39:56,993 --> 00:39:58,728
‫سال 1983 بود.

678
00:39:58,761 --> 00:40:01,898
‫و مدت کوتاهی پس از
‫مرگ جان بولوشی بود.

679
00:40:04,000 --> 00:40:05,768
‫وقتی که جان
‫بولوشی از دنیا رفت...

680
00:40:07,871 --> 00:40:10,107
‫رابین رو نابود کرد.

681
00:40:10,139 --> 00:40:12,109
‫جان از هرکسی دیوانه تر بود،

682
00:40:12,141 --> 00:40:13,877
‫اما مَرد، بهاش رو هم داد،

683
00:40:13,909 --> 00:40:15,212
‫و، می دونید،

684
00:40:15,244 --> 00:40:17,982
‫مثل این بود که آب
‫یخ ریخته باشن روش.

685
00:40:19,014 --> 00:40:21,150
‫اون خودش رو جمع و جور کرد.

686
00:40:21,183 --> 00:40:22,919
‫برای یک سال مصرف همه چیز

687
00:40:22,953 --> 00:40:24,888
‫به جز نوشیدنی رو متوقف کرد،

688
00:40:24,920 --> 00:40:26,022
‫و جلسات انجمن معتادا رو هم نرفت.

689
00:40:26,056 --> 00:40:28,292
‫و می گفتم: عجب چطور
‫داری این کار رو می کنی؟

690
00:40:28,324 --> 00:40:30,726
‫و اون گفت: فقط به این
‫خاطر که مجبورم می دونید..

691
00:40:30,759 --> 00:40:31,761
‫نمی خواست بمیره.

692
00:40:31,795 --> 00:40:33,730
‫و البته اون همیشه فعالیت،...

693
00:40:33,763 --> 00:40:35,632
‫فیزیکی زیاد داشت می
‫دونید، اون ورزشکار بود،،

694
00:40:35,665 --> 00:40:36,967
‫اون ورزشکار خوبی بود.

695
00:40:37,000 --> 00:40:38,902
‫اون شروع کرد به دوچرخه سواری.

696
00:40:38,935 --> 00:40:40,637
‫و بیشتر و بیشتر
‫دوچرخه سواری کرد،

697
00:40:40,670 --> 00:40:42,106
‫و ما بیشتر و بیشتر می دیدیمش.

698
00:40:42,672 --> 00:40:45,042
‫تو به دوچرخه سواری
‫علاقه ی زیادی داری؟

699
00:40:45,074 --> 00:40:46,342
‫بله قربان من عشق دوچرخه ام..

700
00:40:46,375 --> 00:40:47,844
‫بله قربان عاشق دوچرخه سواری ام..

701
00:40:49,145 --> 00:40:50,980
‫یعنی برای من این مراقبه ی منه،.

702
00:40:51,014 --> 00:40:52,883
‫این کاریه که می کنم می تونم.،

703
00:40:52,915 --> 00:40:53,984
‫سوار دوچرخه م بشم و حدود،

704
00:40:54,016 --> 00:40:56,619
‫گاهی اوقات 20 مایل، گاهی
‫اوقات 40 یا 50 مایل رکاب بزنم.

705
00:40:56,652 --> 00:40:57,754
‫و بی نظیره زیباست..

706
00:40:59,154 --> 00:41:00,223
‫گفته بود،

707
00:41:00,255 --> 00:41:02,960
‫می دونید، دوچرخه سواری
‫نزدیک ترین چیز به پرواز کردنه،

708
00:41:03,860 --> 00:41:05,862
‫و بهش اجازه داد...

709
00:41:05,895 --> 00:41:06,929
‫تا خودش رو،

710
00:41:06,962 --> 00:41:09,265
‫ از تموم چیزهایی
‫که در ذهنش می گذشت آزاد کنه

711
00:41:09,299 --> 00:41:11,601
‫چون ذهنش خیلی فعال بود، درسته؟

712
00:41:12,802 --> 00:41:15,105
‫رابین با دویدن و دوچرخه سواری،

713
00:41:15,138 --> 00:41:16,840
‫همیشه در تقلا بود.

714
00:41:16,873 --> 00:41:18,175
‫می دونید باید به
‫خودت فشار بیاری،

715
00:41:18,208 --> 00:41:19,243
‫باید خودت رو به چالش بکشی.

716
00:41:20,743 --> 00:41:22,378
‫و رابین به عنوان یک هنرمند،

717
00:41:22,411 --> 00:41:25,047
‫خودش رو برای بازی در
‫نقش هایی به چالش می کشید...

718
00:41:25,081 --> 00:41:26,350
‫که انگار،

719
00:41:27,217 --> 00:41:28,952
‫خودش رو بسط می داد.

720
00:41:28,985 --> 00:41:31,888
‫می خواست ثابت کنه که
‫اون فقط بازیگر کمدی نبود،

721
00:41:31,920 --> 00:41:32,922
‫اون بازیگر بود.

722
00:41:32,956 --> 00:41:34,324
‫ابتکار عمل به خرج می دی خودت رو
‫ابراز می کنی و اطرافت رو می بینی،.

723
00:41:34,357 --> 00:41:36,994
‫مثل اینه که برم و با گل حرف بزنم
‫که حالت چطوره؟ لطفا سرفه کن.

724
00:41:37,027 --> 00:41:39,396
‫می دونید وقتی اینجوری بازی
‫می کنید، خودتون رو ابراز می کنید.

725
00:41:39,429 --> 00:41:42,065
‫با توقف اینکار اون انرژی رو
‫با زور درون خودت می ریزی،،

726
00:41:42,098 --> 00:41:44,266
‫و در نهایت خودت رو منفجر می کنی.

727
00:41:44,299 --> 00:41:46,603
‫یا بخاطر خاطرات
‫یا احساسات مختلف.

728
00:41:48,672 --> 00:41:50,040
‫ای ناخدا ناخدای من،.

729
00:41:50,072 --> 00:41:51,141
‫بشین، آقای...

730
00:41:51,174 --> 00:41:53,342
‫انجمن شاعران مرده
‫نزدیک بود ضبط نشه،

731
00:41:53,375 --> 00:41:55,711
‫چون اون ها فقط می
‫خواستن رابین بازی کنه.

732
00:41:55,744 --> 00:41:56,980
‫نویسنده ازم پرسید...

733
00:41:57,980 --> 00:41:59,683
‫چطور می تونیم رابین رو مجبور کنیم

734
00:41:59,715 --> 00:42:01,317
‫دوباره بهش فکر کنه و شاید انجامش بده؟

735
00:42:01,351 --> 00:42:03,720
‫گفتم: خب باید در روند
‫خلاقانه اون رو دخیل کنی.

736
00:42:03,752 --> 00:42:04,955
‫و حداقل در انتخاب
‫کارگردان بهش حق نظر بدید.

737
00:42:04,987 --> 00:42:07,190
‫"and at least
‫give him a voice

738
00:42:07,223 --> 00:42:09,359
‫"in choosing the director."

739
00:42:09,391 --> 00:42:10,926
‫گفتم براش لیست کوتاهی درست کن.

740
00:42:10,960 --> 00:42:12,795
‫اما پیتر ویر در صدر لیست بود.

741
00:42:12,828 --> 00:42:14,897
‫و اون گفت: اگر بتونید پیتر ویر
‫رو بیارید من هم بازی می کنم.

742
00:42:15,699 --> 00:42:16,700
‫و عملی شد.

743
00:42:18,467 --> 00:42:20,002
‫ممنونم، پسرا.

744
00:42:20,036 --> 00:42:21,938
‫اون بهم هدیه ی شیرینی داد،

745
00:42:21,971 --> 00:42:23,239
‫می دونید،

746
00:42:23,272 --> 00:42:24,907
‫اون وقتی که داره به کتاب سالانه ی

747
00:42:24,940 --> 00:42:26,676
‫دوران دانش آموزی خودش نگاه می کنه.

748
00:42:26,710 --> 00:42:29,012
‫آقایان.

749
00:42:29,045 --> 00:42:30,848
‫ما داشتیم به کتاب سالانه
‫قدیمی شما نگاه می کردیم.

750
00:42:32,348 --> 00:42:34,317
‫خدای من.

751
00:42:34,350 --> 00:42:35,985
‫- ....و بعد بچه ها-
‫نه، این من نیستم...

752
00:42:36,018 --> 00:42:37,053
‫کتاب سالانه رو بهش نشون می دن.

753
00:42:37,087 --> 00:42:38,722
‫زانو می زنه و می گه...

754
00:42:38,755 --> 00:42:40,190
‫نه، این من نیستم.

755
00:42:40,223 --> 00:42:42,292
‫استنلی ویلسون ملقب به ابزار.

756
00:42:42,324 --> 00:42:44,226
‫استنلی ویلسون ملقب به ابزار.

757
00:42:44,259 --> 00:42:45,428
‫که اسم مستعارش برای من بود.

758
00:42:49,065 --> 00:42:50,701
‫انجمن شاعران مرده چیه؟

759
00:42:52,402 --> 00:42:53,904
‫خب، در پخش اولیه همراه

760
00:42:53,936 --> 00:42:54,938
‫رؤسای دیزنی نشستم کنارش،

761
00:42:54,971 --> 00:42:57,139
‫و اون داشت لبخند می
‫زد و بهم نگاه نمی کرد.

762
00:42:57,172 --> 00:42:59,475
‫و وقتی که این صحنه
‫پخش شد زدم زیر گریه،

763
00:42:59,509 --> 00:43:02,244
‫و این تشکرش از من
‫برای کمک کردن بهش بود.

764
00:43:02,277 --> 00:43:04,013
‫و اون شگفت انگیز بود.

765
00:43:04,047 --> 00:43:06,150
‫رسوخ ناپذیر درست مثل احساس شما.

766
00:43:07,116 --> 00:43:08,217
‫دنیا صدف اون هاست.

767
00:43:08,252 --> 00:43:11,221
‫همیشه می خواست خودش رو
‫ببره رو به جلو. و انجامش داد.

768
00:43:11,253 --> 00:43:13,223
‫و به نظرم بسیار قابل ستایشه...

769
00:43:13,255 --> 00:43:15,192
‫because you don't
‫have to do that.

770
00:43:15,225 --> 00:43:16,460
‫می دونید چون مجبور
‫نیستید اینکارو بکنید.

771
00:43:16,493 --> 00:43:18,295
‫اون هم وقتی که ثروتمند و
‫مشهوری و مردم جهان دوستت دارن،،

772
00:43:18,328 --> 00:43:19,763
‫و ازت می خوان بخندونی شون.

773
00:43:29,139 --> 00:43:31,274
‫ما دوست داشتیم بریم با گروه

774
00:43:31,306 --> 00:43:32,341
‫های محلی ای بسکتبال بازی کنیم...

775
00:43:32,375 --> 00:43:35,779
‫که به بهتر شدن بزرگسالان
‫معلول ذهنی کمک می کرد.

776
00:43:38,380 --> 00:43:41,484
‫عصب شناس اش که
‫اون هم اونجا می اومد،،

777
00:43:41,518 --> 00:43:44,920
‫اون رو از ماه دسامبر ندیده بود،

778
00:43:44,953 --> 00:43:48,859
‫وقتی که شبه هایی نسبت به...

779
00:43:48,891 --> 00:43:51,393
‫لرزش دستش داشت می
‫دونید جوری بود که،...

780
00:43:51,427 --> 00:43:52,895
‫حواس تون بهش
‫باشه، اما در اون وهله،

781
00:43:52,929 --> 00:43:56,066
‫اونقدر خفیف بود که ممکنه بخاطر
‫آسیب قبلی شونه ش بوده باشه.

782
00:43:57,433 --> 00:43:59,902
‫خب، اساسا، اون شب،

783
00:43:59,935 --> 00:44:01,971
‫دکترش از اون طرف زمین
‫چشما بیماریش رو تشخیص داد.

784
00:44:02,005 --> 00:44:03,207
‫.

785
00:44:11,447 --> 00:44:14,084
‫تمام چیزی که می دونست این
‫بود که قراره بریم پزشک عمومی.

786
00:44:15,418 --> 00:44:17,087
‫وقتی که بهش گفتن
‫پارکینسون داره...

787
00:44:22,225 --> 00:44:23,860
‫و می گفتن اوایلشه و خفیفه،

788
00:44:23,893 --> 00:44:25,427
‫و، می دونید این عالیه،.

789
00:44:25,460 --> 00:44:27,163
‫پس، باشه، دارو مصرف می کنیم،

790
00:44:27,197 --> 00:44:30,233
‫یکجوری درستش می کنیم،
‫می دونید در دست می گیریمش،.

791
00:44:30,266 --> 00:44:32,369
‫گفتن 10 سال بدون
‫مشکل در انتظارشه.

792
00:44:32,402 --> 00:44:34,170
‫می تونستم ببینم که حرف
‫شون رو قبول نکرده.

793
00:44:35,103 --> 00:44:36,339
‫رابین یک سری...

794
00:44:37,172 --> 00:44:38,507
‫سوالاتی رو پرسید،

795
00:44:38,540 --> 00:44:40,243
‫که در اون زمان انگار...

796
00:44:41,578 --> 00:44:42,780
‫می دونید...

797
00:44:44,514 --> 00:44:47,884
‫پرسیده بود من،...

798
00:44:47,917 --> 00:44:49,853
‫من آلزایمر دارم؟

799
00:44:49,886 --> 00:44:51,087
‫زوال عقل دارم؟

800
00:44:51,119 --> 00:44:52,188
‫من اسکیزوفرنی دارم؟

801
00:44:56,326 --> 00:44:58,362
‫و جواب ها نه، نه، و نه بودن.

802
00:45:01,029 --> 00:45:03,065
‫فقط اون عمق واقعی
‫این علائم رو می دونست،

803
00:45:03,098 --> 00:45:05,000
‫.

804
00:45:05,034 --> 00:45:06,970
‫بقیه مون با چیزی که می
‫دونستیم نتیجه می گرفتیم..

805
00:45:08,638 --> 00:45:12,141
‫در رابطه با رابین تمرکز
‫اصلی روی حرکاتش بود،.

806
00:45:12,174 --> 00:45:14,109
‫اما فکر کنم از درون برای رابین،

807
00:45:14,143 --> 00:45:16,012
‫این فقط بخش کوچکی از علائمی

808
00:45:16,045 --> 00:45:19,449
‫بود که داشت تجربه می کرد.

809
00:45:19,482 --> 00:45:22,018
‫یکی دیگر از نشانه های اولیه زوال

810
00:45:22,051 --> 00:45:25,522
‫عقل جسم لویی توهمات دیداریه.

811
00:45:25,554 --> 00:45:27,890
‫اغلب باور دارن که
‫این توهمات واقعیه.

812
00:45:27,924 --> 00:45:30,293
‫پس برای رابین، دونستن اینکه

813
00:45:30,326 --> 00:45:33,263
‫.

814
00:45:33,295 --> 00:45:34,297
‫بیماری پارکینسون داره کافی نبود.

815
00:45:40,435 --> 00:45:41,571
‫اون دوست قدیمی من...

816
00:45:41,603 --> 00:45:44,174
‫و همکلاسی اسبق من در
‫مدرسه جولیار نیویورک،

817
00:45:44,206 --> 00:45:45,208
‫رابین ویلیامز.

818
00:45:48,344 --> 00:45:50,380
‫- .باید نگه ش داری. خدمت
‫تو- اینجارو داشته باش!

819
00:45:51,281 --> 00:45:52,516
‫یا خیلات یکی دیگه ست.

820
00:45:57,987 --> 00:46:00,557
‫رابین و کریستوفر
‫دوستان خیلی خوبی بودن.

821
00:46:00,589 --> 00:46:02,892
‫کریستوفر یه بچه خوشتیپ
‫از نیوانگلند بود، اون...

822
00:46:03,560 --> 00:46:05,561
‫برادر یکم کوچیک تر ما بود.

823
00:46:05,594 --> 00:46:07,997
‫و سه نفر ما می
‫دونید، برادر ویلیامز،،

824
00:46:08,031 --> 00:46:09,333
‫برادر ویلسون، و برادر ریو بودیم.

825
00:46:15,270 --> 00:46:18,173
‫اون اوایل که کریستوفر
‫دچار حادثه شد، رفتیم دیدنش.

826
00:46:18,206 --> 00:46:20,576
‫اون تازه دچار حادثه شده بود و...

827
00:46:20,610 --> 00:46:23,213
‫افرادی هستند که
‫دارن تصمیم می گیرن،

828
00:46:23,246 --> 00:46:24,547
‫که می دونید به دستگاه حفظ
‫حیات متصل نگه ش دارن یا نه.

829
00:46:24,580 --> 00:46:26,282
‫رابین با لباس مبدل

830
00:46:26,315 --> 00:46:28,118
‫دکتر رفت توی اورژانس.

831
00:46:28,150 --> 00:46:30,920
‫گفتم متخصص روده روسی ام،

832
00:46:30,953 --> 00:46:32,621
‫و اکثر دکترهای دیگه
‫همه گفتن اوه، نه،.

833
00:46:32,654 --> 00:46:35,090
‫و من رو نگاه کرد و گفت
‫سلام برادر، چه خبرا؟،

834
00:46:35,123 --> 00:46:36,659
‫و من گفتم با اجازه یه
‫آزمایش ساده می گیرم،

835
00:46:36,692 --> 00:46:39,662
‫همونطور که خودتون گفتید اگه
‫انگشتات رو حس کردی شانس آوردی.

836
00:46:41,563 --> 00:46:43,098
‫می دونید و اون خندید،...

837
00:46:43,132 --> 00:46:44,501
‫و گفت، داداش چه خبر شده؟

838
00:46:44,534 --> 00:46:47,337
‫و حتی توی اوج اون
‫مشکل همچین تفکری داشتم.

839
00:46:47,369 --> 00:46:49,038
‫و این کمک کرد
‫منظورم اینه که، اون.،

840
00:46:49,072 --> 00:46:50,474
‫می دونید اون آدم
‫خارق العاده ایه،.

841
00:46:52,141 --> 00:46:56,145
‫وقتی واقعا توی دردسر افتاده بودم
‫اولین نفری بود که اومد ویرجینیا.

842
00:46:56,179 --> 00:46:58,648
‫یک بعد از ظهر اومد کسلر و فقط...

843
00:47:01,551 --> 00:47:03,420
‫خدا رو شکر که روی این
‫صندلی کمربند ایمنی بسته بودم،

844
00:47:03,453 --> 00:47:05,121
‫چون ممکن بود از خنده بیفتم.

845
00:47:08,257 --> 00:47:11,194
‫اون اوایل که کریستوفر اون حادثه
‫براش پیش اومده بود و رفته بودیم دیدنش.

846
00:47:11,226 --> 00:47:14,431
‫هردومون حرف زدیم و گفتم
‫هیچوقت نمی دونستم اون قویه،،

847
00:47:14,464 --> 00:47:16,299
‫و رابین هم نمی دونست و گفت.،

848
00:47:16,331 --> 00:47:19,234
‫فکر نکنم بتونم از
‫پس اون ماجرا بر بیام.

849
00:47:19,268 --> 00:47:21,103
‫و من نمی خواستم می دونید..

850
00:47:26,542 --> 00:47:28,210
‫وقتی از سر اون فیلم موزه

851
00:47:28,243 --> 00:47:31,113
‫برگشت خیلی نحیف شده بود.

852
00:47:31,147 --> 00:47:33,183
‫عادت داشت هر بعد از ظهر سر بزنه.

853
00:47:34,449 --> 00:47:36,453
‫درست روی اون صندلی
‫گوشه اتاق می نشست.

854
00:47:38,186 --> 00:47:40,257
‫راجع بهش من من می کرد، اما...

855
00:47:40,790 --> 00:47:42,225
‫اما

856
00:47:43,759 --> 00:47:46,362
‫اما هیچوقت شدت جدی بودنش
‫رو برای من توصیف نکرد،

857
00:47:47,362 --> 00:47:49,264
‫شدت از دست دادن همه چیز رو.

858
00:47:49,297 --> 00:47:51,467
‫حتی وقت هایی که افسرده
‫می شد گولش می زدم.

859
00:47:52,534 --> 00:47:54,636
‫می گفتم خب خیلی وقت ها،...

860
00:47:54,670 --> 00:47:56,172
‫می خوام از پشت بوم بپرم پایین.

861
00:47:56,205 --> 00:47:57,340
‫می گفت، واقعا؟

862
00:47:57,373 --> 00:47:59,676
‫اما می گفتم، آره.

863
00:48:01,411 --> 00:48:03,647
‫گفتم، تو نمی تونی از
‫سقف بپری پایین چون....

864
00:48:06,315 --> 00:48:08,451
‫نمی تونی سوزان رو تنها بذاری.

865
00:48:08,484 --> 00:48:11,520
‫و به محض اینکه حتی حرفی نزدیک به
‫این هم می زدم اون اینجوری می کرد.

866
00:48:11,554 --> 00:48:13,290
‫.

867
00:48:13,857 --> 00:48:16,159
‫همیشه حیرت زده می شد،

868
00:48:16,192 --> 00:48:18,594
‫این چیزی بود که همیشه
‫مدام از من دستگیرش می شد،

869
00:48:18,627 --> 00:48:21,196
‫و می گفت،

870
00:48:21,230 --> 00:48:22,599
‫حالا بالاخره درست متوجه شدم.

871
00:48:23,665 --> 00:48:25,768
‫خب، اون کنایه عظیمی رو...

872
00:48:28,670 --> 00:48:30,239
‫در مریض شدن دید.

873
00:48:32,607 --> 00:48:34,744
‫لحظاتی بود که
‫خویشتن نگری می کرد.

874
00:48:36,746 --> 00:48:38,315
‫و وقتی که اینکار رو می کرد

875
00:48:39,348 --> 00:48:40,384
‫افسردگی شدیدی می گرفت.

876
00:48:43,152 --> 00:48:45,388
‫اما اون به من حرفی ازش نزد...

877
00:48:45,420 --> 00:48:46,489
‫و...

878
00:48:49,558 --> 00:48:51,093
‫اون دیگه خیلی نمی خندید.

879
00:48:55,163 --> 00:48:58,634
‫مردم باورد دارن که
‫روانشناسی ای وجود داره،

880
00:48:58,668 --> 00:49:00,603
‫و بعد عصب شناسی ای وجود داره.

881
00:49:00,636 --> 00:49:02,304
‫و اون ها یکی نیستن.

882
00:49:02,337 --> 00:49:04,273
‫اما در واقع همه ش به این مربوطه .

883
00:49:04,306 --> 00:49:06,176
‫که شبکه
‫های عصبی مغز ما چطور فعالیت می کنن

884
00:49:07,610 --> 00:49:10,547
‫درک و قبول این واقعیت
‫برای جامعه ما خیلی سخته،

885
00:49:10,580 --> 00:49:12,715
‫چرا که ما طرز تفکر متفاوتی نسبت

886
00:49:12,748 --> 00:49:14,384
‫به بیماری های روانشناختی داریم.

887
00:49:14,417 --> 00:49:16,319
‫درک این وجود نداره که

888
00:49:16,351 --> 00:49:18,687
‫تغییرات شیمیایی در مغز،

889
00:49:18,721 --> 00:49:22,391
‫مسبب ایجاد علائم
‫روانشناختی می شن.

890
00:49:22,424 --> 00:49:25,661
‫در بیماری جسم لویی، شبکه های

891
00:49:25,694 --> 00:49:27,397
‫عصبی مغز مشکلاتی ایجاد می کنه،

892
00:49:27,429 --> 00:49:30,699
‫که مردم اون ها رو مشکلات
‫رفتاری درنظر می گیرن،

893
00:49:30,732 --> 00:49:33,168
‫و به طور بلقوه اون رو
‫به بیماری ارتباط نمی دن.

894
00:49:33,201 --> 00:49:35,772
‫کسی بیماری پارکینسون داره
‫بدنش می لزره، نمی تونه راه بره،.

895
00:49:35,804 --> 00:49:37,306
‫می گن پس این مشخصا بیماریه.

896
00:49:37,339 --> 00:49:39,775
‫اما در واقع معنای
‫بیماری رو می رسونه.

897
00:49:39,808 --> 00:49:42,478
‫هیچ تفاوتی وجود نداره.

898
00:49:42,511 --> 00:49:43,546
‫فقط شبکه های .

899
00:49:43,580 --> 00:49:46,482
‫عصبی متفاوتی
‫هستند که تحت تأثیر قرار گرفتن

900
00:49:46,516 --> 00:49:49,385
‫مثل موج عظیمی فرد
‫رو در بر می گیره،

901
00:49:49,418 --> 00:49:51,421
‫مهم نیست اون فرد چقدر

902
00:49:51,453 --> 00:49:53,222
‫ اخلاق
‫مدار درست، ،.

903
00:49:53,255 --> 00:49:55,190
‫خوب و باهوش باشه

904
00:49:55,223 --> 00:49:57,192
‫می دونید، وقتی که بیمار ی ای به

905
00:49:57,226 --> 00:49:59,863
‫بزرگی زوال عقل جسم لویی می گیرن،

906
00:49:59,895 --> 00:50:01,363
‫خیلی مریض می شن،

907
00:50:01,397 --> 00:50:04,201
‫و از لحاظ روانشناختی
‫به شدت تغییر می کنن.

908
00:50:05,668 --> 00:50:07,403
‫از همون اوایل روی
‫خواب تأثیر می ذاره.

909
00:50:07,435 --> 00:50:11,573
‫این یکی دیگه از بخش های
‫خیلی مشکل بیماری جسم لوئیه.

910
00:50:11,607 --> 00:50:14,543
‫وقتی که خوابیدن ناگهان حرکات
‫درون خواب شون رو انجام می دن،،

911
00:50:14,576 --> 00:50:17,147
‫ما بهش می گیم رفتار رِم.

912
00:50:17,179 --> 00:50:18,815
‫می تونن حین خواب حمله کنن و

913
00:50:18,848 --> 00:50:20,550
‫در واقع توی شب کسی رو بزنن.

914
00:50:21,884 --> 00:50:24,320
‫<i>The lack of sleep
‫had been building</i>

915
00:50:24,353 --> 00:50:27,490
‫کمبود خواب از دسامبر
‫به شدت بیشتر شد.

916
00:50:27,522 --> 00:50:28,790
‫دیگه شب ها بی قرار شده بود

917
00:50:28,824 --> 00:50:30,827
‫که از علائم مشابه به پارکینسونه،.

918
00:50:31,761 --> 00:50:33,096
‫پس، الان،

919
00:50:33,128 --> 00:50:35,464
‫چه اتفاقی داشت می افتاد؟
‫می دونید اوایل وقتی که خوابیدید،

920
00:50:35,498 --> 00:50:37,833
‫مثلا بخاطر خسته بودن خیلی
‫سریع خواب تون سنگین می شه؟

921
00:50:37,866 --> 00:50:39,635
‫اون یکدفعه می گفت،

922
00:50:39,668 --> 00:50:41,203
‫عزیزم نظرت درباره...

923
00:50:41,237 --> 00:50:43,840
‫و با صدای در طول روز
‫حرف می زد صداش بلند بود،.

924
00:50:45,674 --> 00:50:47,176
‫هیچ کس نمی تونست بخوابه.

925
00:50:47,210 --> 00:50:49,846
‫بخاطر چرخه توهم زا غیرممکن بود.

926
00:50:51,614 --> 00:50:54,918
‫و اون وقت، سطحی که بدگمانی هم

927
00:50:54,951 --> 00:50:57,621
‫وارد ماجرا شد، خیلی طاقت فرسا بود.

928
00:50:58,888 --> 00:51:00,590
‫فقط اتاق به اتاق حرکت می کرد،

929
00:51:00,623 --> 00:51:01,925
‫و عملا من رو زیرنظر داشت،

930
00:51:01,958 --> 00:51:03,760
‫اون خیلی تماس تلفنی می گرفت،

931
00:51:03,793 --> 00:51:06,396
‫و به مردم پیام می داد
‫و پرس و جو می کرد.

932
00:51:06,429 --> 00:51:08,565
‫مطمئنم. می دونم که
‫اکثر سوال و جواب ها،

933
00:51:09,065 --> 00:51:11,434
‫راجع به وفاداری من به خودش بود.

934
00:51:14,302 --> 00:51:16,371
‫و بعد مثلا برمی گردم به استودیو،

935
00:51:16,404 --> 00:51:17,940
‫و اون منو زیرنظر گرفته،

936
00:51:17,973 --> 00:51:20,809
‫و بدون حرکت انگار که
‫خشکش زده اونجا ایستاده.

937
00:51:21,944 --> 00:51:23,446
‫و حرکت نمی کرد.

938
00:51:24,647 --> 00:51:26,415
‫و بعد از اون حالت بیرون می اومد،

939
00:51:26,449 --> 00:51:28,284
‫و خیلی از دست خودش ناراحت بود.

940
00:51:30,319 --> 00:51:32,355
‫صحنه های دیگه ای
‫براش در جریان بود.

941
00:51:32,388 --> 00:51:35,225
‫فکرهای دیگه ای راجع
‫به ما در سرش می گذشت.

942
00:51:36,259 --> 00:51:37,627
‫کدوم بخش این...

943
00:51:38,527 --> 00:51:39,529
‫اختیار داشتنه؟

944
00:51:40,596 --> 00:51:41,931
‫از کاری که داشت می کرد آگاهی

945
00:51:41,964 --> 00:51:45,335
‫داشت و این مسئله براش دردناک بود،

946
00:51:45,368 --> 00:51:48,505
‫چون می دونست که ما
‫اینجوری نیستیم که درست نیست،.

947
00:51:51,806 --> 00:51:53,743
‫اون هسته ی انسان هست که

948
00:51:53,775 --> 00:51:56,279
‫هنوز دست نخورده باقی مونده.

949
00:51:56,311 --> 00:51:57,647
‫و اون ها با این مسئله
‫در کشمکش هستن،

950
00:51:57,679 --> 00:52:00,015
‫با تغییر کردن شون در کشمکش هستن،

951
00:52:00,049 --> 00:52:02,518
‫و می دونید، اغلب، نتیجه گیری

952
00:52:02,551 --> 00:52:05,355
‫منطقی خوبی راجع بهش ندارن.

953
00:52:05,388 --> 00:52:06,523
‫پس، خیلی مشکله.

954
00:52:13,029 --> 00:52:16,833
‫رابین به اندازه کافی نمی خوابه.

955
00:52:16,866 --> 00:52:19,802
‫روانشناس ها می گن: نخوابیدن
‫می تونه خیلی خطرناک باشه.

956
00:52:21,971 --> 00:52:24,007
‫وقتی بهمون گفته شد که،

957
00:52:24,040 --> 00:52:26,610
‫از هم جدا باشیم

958
00:52:28,677 --> 00:52:31,513
‫اومد پیش من و گفت...

959
00:52:31,547 --> 00:52:33,483
‫یعنی الان از هم طلاق گرفتیم؟

960
00:52:36,951 --> 00:52:39,622
‫برای کسی به اون باهوشی
‫که همچین حرفی رو بزنه.

961
00:52:40,855 --> 00:52:42,859
‫چه عدم تطابقی در واقعیتش بوده.

962
00:52:45,060 --> 00:52:46,528
‫پنج دقیقه بعد...

963
00:52:48,364 --> 00:52:49,932
‫برگشته بود،

964
00:52:49,964 --> 00:52:50,865
‫و متوجه شد که،

965
00:52:50,900 --> 00:52:52,969
‫نه، ما عاشق همدیگه
‫ایم و زن و شوهریم.

966
00:52:53,735 --> 00:52:54,737
‫<i>There's no...</i>

967
00:52:56,538 --> 00:52:57,674
‫<i>I'm not leaving him.</i>

968
00:53:01,844 --> 00:53:04,781
‫رابین توی خونه بود و
‫اومده بود سر بزنه و...

969
00:53:04,813 --> 00:53:07,417
‫می خواست از پنجره
‫پشتی بیرون رو نگاه کنه،

970
00:53:07,449 --> 00:53:09,551
‫به اسکله و قایق هامون نگاه کنه،

971
00:53:09,585 --> 00:53:12,054
‫و منظره متفاوتی رو تماشا کنه.

972
00:53:13,522 --> 00:53:16,826
‫و خب، از پنجره پشتی
‫بیرون رو نگاه کرد،

973
00:53:16,859 --> 00:53:19,561
‫به بیرون از اتاق
‫آفتاب گیر ما نگاه کرد،

974
00:53:19,594 --> 00:53:21,964
‫اونجا ایستاد، و ایستاد،

975
00:53:21,996 --> 00:53:24,032
‫و ایستاد،

976
00:53:24,065 --> 00:53:29,471
‫حدود 10 تا 12 دقیقه
‫بدون حرکت ایستاد.

977
00:53:29,505 --> 00:53:32,975
‫یک کلمه هم نگفت فقط
‫اونجا ایستاد و نگاه کرد..

978
00:53:33,007 --> 00:53:37,513
‫برای طولانی ترین دوره
‫زمانی. بیش از حد طولانی.

979
00:53:37,545 --> 00:53:40,949
‫بالاخره گفتم، رابین
‫بیا برگردیم بیرون.

980
00:53:48,723 --> 00:53:50,559
‫وسط طوفان،

981
00:53:51,659 --> 00:53:54,996
‫مدام سعی داشتیم در
‫مرکزش باقی بمونیم.

982
00:53:55,029 --> 00:53:57,999
‫تا اون موقع، دیگه هر روز
‫داشتیم روانشناس می دیدیم.

983
00:53:58,032 --> 00:54:00,502
‫مثل دوچرخه سواریه
‫این کار 12 مرحله داره،.

984
00:54:00,536 --> 00:54:03,438
‫با هم مراقبه کردن کمی کمک کرد.

985
00:54:03,471 --> 00:54:06,408
‫رفتیم پیش هیپنوتیزم
‫گری توی استنفورد،

986
00:54:06,442 --> 00:54:08,644
‫و خدا خیرش بده همه کاری کرد،.

987
00:54:08,677 --> 00:54:10,113
‫می اومدم تو اتاق و اون نشسته
‫بود و داشت این کاره رو می کرد،

988
00:54:10,145 --> 00:54:12,514
‫این بخشی از این جریان بود

989
00:54:12,547 --> 00:54:14,049
‫که مثلا خودت ور هیپنوتیزم کن.

990
00:54:15,016 --> 00:54:16,685
‫یکجورایی جواب داد، یکمی.

991
00:54:16,719 --> 00:54:18,154
‫اما همیشه موقتی بود.

992
00:54:18,186 --> 00:54:19,855
‫اما اون به تلاش
‫کردن ادامه می داد.

993
00:54:20,755 --> 00:54:22,891
‫اون جنگجوی کله شقی بود.

994
00:54:22,924 --> 00:54:24,960
‫طوری که می تونست...

995
00:54:24,993 --> 00:54:29,030
‫با پریشانی های درونی اش
‫مبارزه کنه ترس های درونی اش،.

996
00:54:29,063 --> 00:54:33,369
‫با کاری که قلبش قادر به انجامش
‫بود، مورد مرهمت قرار گرفته بود.

997
00:54:34,170 --> 00:54:36,873
‫در وسط جولانگاه ترس.

998
00:54:36,906 --> 00:54:39,475
‫کل عمرت رو بدون اینکه بفهمی چه

999
00:54:39,507 --> 00:54:41,710
‫شکلی ای می گذرونی و بعد، اینم از تو.

1000
00:54:42,777 --> 00:54:44,580
‫گرسنه می شی احمق می شی،،

1001
00:54:44,612 --> 00:54:46,081
‫تیر می خوری و می میری.

1002
00:54:46,114 --> 00:54:49,851
‫و بعد به این ظاهری که برای
‫دیگران داشتی نگاه سریعی می ندازی.

1003
00:54:49,884 --> 00:54:53,955
‫به دنیای اطرافت هیچوقت اون
‫چیزی که فکرش رو می کردی نیست..

1004
00:54:53,989 --> 00:54:57,960
‫می تونست کاری رو بکنه که

1005
00:54:57,993 --> 00:55:01,431
‫در توان هیچکس دیگه ای نبود.

1006
00:55:01,464 --> 00:55:04,801
‫یادمه روزی که فهمیدم
‫سر از پا نمی شناختم.

1007
00:55:04,833 --> 00:55:08,136
‫که رابین ویلیامز قراره بیاد نقش ببر

1008
00:55:08,170 --> 00:55:10,206
‫بنگال رو تو نمایش باغ وحش بغداد بازی کنه.

1009
00:55:10,239 --> 00:55:12,475
‫<i>Bengal Tiger at
‫the Baghdad Zoo.</i>

1010
00:55:12,507 --> 00:55:13,842
‫می دونید، اون ببره.

1011
00:55:14,909 --> 00:55:18,714
‫واقعیت اینجاست که ببرها بی خدان.

1012
00:55:19,848 --> 00:55:21,750
‫تموم ما گستاخیم.

1013
00:55:21,784 --> 00:55:25,054
‫بهشت و جهنم، این ها
‫مفاهیم خاصی هستن...

1014
00:55:25,087 --> 00:55:28,090
‫که نشان دهنده گرسنه
‫بودن و گرسنه نبودن اند.

1015
00:55:28,123 --> 00:55:32,962
‫می دیدمش که بعد از
‫نمایش منتظر می مونه،

1016
00:55:32,994 --> 00:55:35,697
‫بعد از اینکه از نمایش 2 ساعت
‫و 20 دقیقه ای بیرون می امدیم.

1017
00:55:35,730 --> 00:55:38,633
‫<i>and he's waiting for
‫every single person</i>

1018
00:55:38,667 --> 00:55:41,536
‫<i>to get their picture
‫and to sign their playbill.</i>

1019
00:55:41,569 --> 00:55:44,906
‫<i>And I learned patience,
‫and I learned compassion.</i>

1020
00:55:44,940 --> 00:55:48,811
‫He's everything you want
‫from a fellow artist.

1021
00:55:48,844 --> 00:55:52,514
‫- .سلام، کلن- تو اتاق
‫انتظار خوشتیب نشستیم.

1022
00:55:55,150 --> 00:55:58,821
‫اون می رفت و از سر محبت...

1023
00:55:58,853 --> 00:56:01,089
‫برای کمدین های اتاق
‫انتظار نمایش اجرا می کرد.

1024
00:56:01,123 --> 00:56:03,726
‫همه بهش به چشم
‫قهرمان نگاه می کردن،

1025
00:56:03,759 --> 00:56:06,862
‫و اون، بیشتر از سخاوتمنده.

1026
00:56:06,895 --> 00:56:09,865
‫وایسا، می تونی ادای اونی که
‫امروز زد به ماشین مون رو دربیاری؟

1027
00:56:09,898 --> 00:56:12,969
‫- لطفا؟- نه! بیخیال رفیق! نه.

1028
00:56:13,002 --> 00:56:16,505
‫- .هیچی- داداش، تو زدی
‫به ماشین اجاره ای من.

1029
00:56:16,538 --> 00:56:19,007
‫نه، داداش. زدم
‫ولی اتفاقی نیفتاده.

1030
00:56:19,040 --> 00:56:21,643
‫- .این از قبل هم اینجا بوده و
‫هیچ اتفاقی نیفتاده- خیلی خنده داره.

1031
00:56:21,677 --> 00:56:23,579
‫احتمالا بیمه که داری؟

1032
00:56:23,612 --> 00:56:25,782
‫اصلا و ابدا، ممنون.

1033
00:56:33,855 --> 00:56:35,857
‫اون آخرین دوچرخه سواری با رابین،

1034
00:56:35,891 --> 00:56:37,659
‫در اول سواری ازش پرسیدم
‫خیلی خسته به نظر می رسی.

1035
00:56:37,692 --> 00:56:39,895
‫مطمئنی می خوای رکاب
‫بزنیم؟ انگار خسته و کوفته ای.

1036
00:56:39,929 --> 00:56:41,797
‫اون گفت نه، بهش نیاز داره
‫که واقعا بهش نیاز داشته..

1037
00:56:41,830 --> 00:56:42,898
‫و اینکه آماده انجامشه.

1038
00:56:42,931 --> 00:56:43,933
‫اما مشخص بود که بی روحه،

1039
00:56:43,967 --> 00:56:46,569
‫جوری بی روح بود که
‫تابه حال اینجوری نبود.

1040
00:56:46,601 --> 00:56:49,672
‫خیلی لاغرتر شده بود
‫انگار که اصلا اونجا نبود،.

1041
00:56:51,639 --> 00:56:54,609
‫چندین بار از اون حدی که
‫باید می رفت توی خط جاده،

1042
00:56:54,643 --> 00:56:58,114
‫خیلی بیش از حد به سمت مرکز جاده.

1043
00:56:58,147 --> 00:57:00,016
‫سوال های عجیب زیادی پرسید،

1044
00:57:00,049 --> 00:57:02,150
‫به طرز عجیبی انگار
‫حواسش پرت شده بود.

1045
00:57:02,183 --> 00:57:06,321
‫برمی گشت و حرفایی مثل
‫«ساعتت چنده رئیس؟» رو می زد.

1046
00:57:06,355 --> 00:57:08,958
‫هیچوقت تابه حال موقع رکاب
‫زدن ازم چنین سوالی نپرسیده بود.

1047
00:57:08,991 --> 00:57:12,194
‫می گفتم: نمی دونم، ساعت یک راه افتادیم
‫نصف راه رو اومدیم الان1:30 شده؟،

1048
00:57:12,226 --> 00:57:13,862
‫ممنون رئیس.

1049
00:57:15,230 --> 00:57:18,902
‫سی ثانیه بعدش ساعتت چنده رئیس؟

1050
00:57:20,235 --> 00:57:23,806
‫چهل و پنج ثانیه بعد همون سوال..

1051
00:57:23,839 --> 00:57:28,610
‫چندین سوال دیگه ای هم پرسید که
‫عجیب بودن و با عقل جور در نمی اومدن.

1052
00:57:28,643 --> 00:57:32,814
‫توی مسیر راه گفت،
‫شاید بهتر باشه برگردیم،

1053
00:57:32,848 --> 00:57:36,118
‫یک دور زدیم دیگه برگردیم
‫می دونید، همچین چیزهایی،.

1054
00:57:36,150 --> 00:57:39,688
‫قبل از اینکه آدم متوجه بشه
‫داشت از من دور می شد،.

1055
00:57:39,721 --> 00:57:42,725
‫اول 20 یارد فاصله داشت
‫بعد 40 تا و بعد 100 تا.

1056
00:57:42,757 --> 00:57:44,326
‫این اتفاق هیچوقت توی
‫رکاب زدن نیفتاده بود.

1057
00:57:44,360 --> 00:57:48,197
‫و ناگهان صد و خورده ای یارد
‫دور بود و نمی تونستم بهش برسم.

1058
00:57:48,230 --> 00:57:50,666
‫خودم رو کشتم تا بهش برسم.

1059
00:57:50,699 --> 00:57:52,969
‫نمی تونستم و اون تا
‫خود خونه رو رکاب زد.،

1060
00:57:53,002 --> 00:57:54,137
‫و وقتی که رسیدیم خونه گفت،

1061
00:57:54,170 --> 00:57:57,106
‫امیدوارم مشکل نداشته باشی
‫رئیس اما امروز رو باید برم خونه،.

1062
00:57:57,139 --> 00:57:59,309
‫یه سری کار دارم. و گفتم، باشه
‫و اون باعجله رفت توی خونه،.

1063
00:58:15,757 --> 00:58:20,895
‫بر خلاف عادتش حدود
‫ساعت 9:30 شب،.

1064
00:58:20,929 --> 00:58:27,670
‫کارول متوجه شد که رابین و
‫لئونارد بیرون خونه ایستادن،

1065
00:58:27,703 --> 00:58:34,677
‫اومدم بیرون و پرسیدم
‫که مشکلی پیش اومده یا نه.

1066
00:58:34,710 --> 00:58:38,947
‫و اون گفت، آره حالم خوبه.

1067
00:58:38,980 --> 00:58:41,249
‫یک جورایی جواب ساده ای داد.

1068
00:58:41,282 --> 00:58:45,654
‫و بعد گفت رئیس،
‫واقعا بغل لازمم،.

1069
00:58:46,388 --> 00:58:49,958
‫و خب بغلش کردم.

1070
00:58:49,991 --> 00:58:56,197
‫اون لحظه زد زیر گریه
‫سرش رو گذاشت رو شونه ام،.

1071
00:58:56,230 --> 00:58:59,701
‫و خب دستم رو گذاشتم روی شونه اش.

1072
00:58:59,735 --> 00:59:03,205
‫بعد ازش پرسیدم، رابین،
‫رابین، حالت خوبه؟

1073
00:59:03,237 --> 00:59:06,875
‫مشکلی پیش اومده
‫که بتونم کمک کنم؟

1074
00:59:06,909 --> 00:59:08,244
‫درد داری؟

1075
00:59:08,277 --> 00:59:12,114
‫اون گفت، نه رئیس.

1076
00:59:12,147 --> 00:59:17,253
‫اون راجع به خانواده و اتفاقی که
‫داشت توی زندگی اش می افتاد حرف زد،

1077
00:59:17,286 --> 00:59:21,357
‫و مسائلی که...

1078
00:59:21,389 --> 00:59:25,694
‫فکر کنم حس می کرد که من
‫محرمانه نگه شون می دارم.

1079
00:59:27,228 --> 00:59:32,132
‫حدود 15 دقیقه ای طول
‫کشید گفت، خداحافظ رئیس..

1080
00:59:32,134 --> 00:59:34,170
‫گفتم، فردا می بینمت.

1081
00:59:34,203 --> 00:59:37,907
‫و رفت به سمت خونه.

1082
00:59:41,810 --> 00:59:44,313
‫سعی می کنیم تا ساعت
‫خواب بهتری پیدا کنیم.

1083
00:59:44,346 --> 00:59:48,985
‫یک کم تا دیر وقت بیدار موندیم
‫که کاری بود که اون هفته کردیم،.

1084
00:59:50,052 --> 00:59:52,154
‫وقتی جدا می خوابیدیم، گفتیم، خب،

1085
00:59:52,186 --> 00:59:55,924
‫تا زمانی که وقت خوابیدن برسه
‫با هم پیش تخت مون می مونیم.

1086
00:59:55,958 --> 01:00:01,230
‫دوباره، براش می خوندم،
‫و بعد وقت خواب بود،

1087
01:00:01,263 --> 01:00:05,500
‫و اون،...رفت توی دفترش،

1088
01:00:05,534 --> 01:00:09,338
‫که بغل اتاق مونه، و اون چند باری
‫رفت و اومد تا وسایلش رو ببره،

1089
01:00:09,371 --> 01:00:12,273
‫و دیدم که آیپدش
‫رو برده و فکر کردم،

1090
01:00:12,306 --> 01:00:16,011
‫خیلی خوبه چون اون خیلی وقته که، می دونید

1091
01:00:16,043 --> 01:00:20,949
‫نمی خواسته چیزی بخونه، یا اصلا کاری بکنه،.

1092
01:00:20,982 --> 01:00:24,385
‫خیلی ساده به همدیگه شب
‫بخیر گفتیم شبت بخیر، عشق من..

1093
01:00:24,418 --> 01:00:26,822
‫شبت بخیر، عشق من.

1094
01:00:36,397 --> 01:00:38,800
‫ما هر روز با هم مراقبه می کردیم.

1095
01:00:38,833 --> 01:00:42,971
‫پس، وقتی که بیدار شدم و
‫اون هنوز بیدار نشده نبود،

1096
01:00:43,005 --> 01:00:45,141
‫با خودم گفتم که خدای
‫من، در هنوز بسته ست.

1097
01:00:45,174 --> 01:00:50,780
‫اون خوابه، اون
‫خوابه این خیلی خوبه،.

1098
01:00:50,813 --> 01:00:54,150
‫دستیارش اومد چون یه سری
‫مسائل کاری داشتن که بررسی کنن،

1099
01:00:54,183 --> 01:00:57,186
‫و من باید می رفتم، پس بهش گفتم،

1100
01:00:57,219 --> 01:00:59,755
‫می دونی، وقتی که
‫بیدار شد بهم پیام بده.

1101
01:01:01,255 --> 01:01:02,891
‫ظاهرا خواب مونده بوده.

1102
01:01:02,924 --> 01:01:07,562
‫و نمی تونستن بفهمن چرا خواب مونده
‫بوده چون اون اینجوری نبوده، درسته؟،

1103
01:01:07,596 --> 01:01:10,166
‫و سعی کردن برن
‫تو اتاق و در قفل بوده.

1104
01:01:11,900 --> 01:01:14,070
‫و بعد پیامی گرفتم
‫که نوشته بود...

1105
01:01:15,270 --> 01:01:20,476
‫بیدار نشده چیکار باید بکنم؟،

1106
01:01:20,509 --> 01:01:27,049
‫می دونستم...فقط می دونستم که
‫اتفاق خیلی خیلی وحشتناکی افتاده بوده،

1107
01:01:27,081 --> 01:01:30,051
‫درست نبود و من پیام دادم،،

1108
01:01:30,085 --> 01:01:33,456
‫بلافاصله بیدارش
‫کن و بهم زنگ بزن.

1109
01:01:38,493 --> 01:01:40,429
‫اون بهم زنگ زد.

1110
01:01:48,103 --> 01:01:50,172
‫سوزان تازه برگشته بود.

1111
01:01:50,205 --> 01:01:54,310
‫دن و ربکا بیرون خونه بودن.

1112
01:01:54,342 --> 01:01:58,047
‫پلیس ها داشتن سر می رسیدن
‫و نمی دونستن جریان چیه.

1113
01:02:00,882 --> 01:02:03,484
‫خواهرم اومد تو آشپزخونه
‫و گفت، حالت چطوره؟

1114
01:02:03,518 --> 01:02:06,222
‫گفتم خوبم. ادامه داد که پس
‫تو...خدای من، نمی دونی؟،

1115
01:02:06,255 --> 01:02:08,390
‫و می دونید، بعدش بهم گفت.

1116
01:02:08,422 --> 01:02:11,893
‫می دونید، یک باره
‫سونامی غم من رو برگرفت.

1117
01:02:15,630 --> 01:02:20,969
‫سه سال پیش همین امروز
‫دارم با ماشین برمی گردم.

1118
01:02:21,002 --> 01:02:24,539
‫و یک خبرنگار از
‫تابلوید به تلفنم زنگ زد.

1119
01:02:24,572 --> 01:02:27,243
‫اصلا نمی دونم چطور
‫شماره م رو پیدا کرده بود.

1120
01:02:27,275 --> 01:02:29,611
‫و گفت، نظری راجع به مرگ دوست

1121
01:02:29,645 --> 01:02:33,415
‫تون رابین ویلیامز بخاطر خودکشی دارید؟

1122
01:02:33,447 --> 01:02:37,485
‫و تلفن کوفتیم رو انداختم اون
‫طرف ماشین و به رانندگی ادامه دادم.

1123
01:02:39,654 --> 01:02:43,424
‫با جزئیات تموم یادمه
‫که بیرون خونه ایستادیم،

1124
01:02:43,458 --> 01:02:47,596
‫و می تونید صدای اومدن
‫هلی کوپتر رو بشنوید.

1125
01:02:47,628 --> 01:02:50,333
‫اون گفت، خیلی خب، پیداشون شد.

1126
01:02:53,335 --> 01:02:55,404
‫اون روز تموم منطقه
‫ساحلی آشفته شده بود.

1127
01:02:55,436 --> 01:02:59,141
‫و همینطور نیویورک،
‫و هالییوود و همه جا.

1128
01:02:59,174 --> 01:03:02,210
‫مثل منطقه جنگی بود، هلی
‫کوپترها چرخ می زدن،،

1129
01:03:02,243 --> 01:03:04,979
‫ون های اخبار دیش های ماهواره
‫ای بزرگ شون رو بیرون آورده بودن،

1130
01:03:05,013 --> 01:03:06,482
‫و همه دارن دوربین
‫ها رو آماده می کنن.

1131
01:03:06,514 --> 01:03:09,183
‫در خونه های ما رو
‫می زنن نظر می خوان.

1132
01:03:09,217 --> 01:03:11,320
‫این اطراف خیلی وضعیت
‫دیوانه کننده ای شده بود.

1133
01:03:11,353 --> 01:03:16,992
‫رسانه جهانیی به این بن
‫بست کوچیک اعزام شده بود.

1134
01:03:17,025 --> 01:03:19,161
‫اینکه چطور همه قسمت
‫خبری خودشون رو می خواستن.

1135
01:03:21,529 --> 01:03:26,467
‫ما حس کردیم که نقص
‫حریم خصوصی بزرگی بود.

1136
01:03:26,500 --> 01:03:31,339
‫این اتفاق خیلی
‫وحشتناک دردآوری بود،

1137
01:03:31,373 --> 01:03:34,911
‫برای افراد عادی که
‫همسایه های ما هستن.

1138
01:03:38,480 --> 01:03:41,417
‫و همینطور طرفدارهای رابین هم بودن که

1139
01:03:41,449 --> 01:03:43,685
‫فقط می خواستن بیان و ادای احترام کنن،

1140
01:03:43,719 --> 01:03:48,357
‫و با صلح جلوی خونه ش می ایستادن،

1141
01:03:48,389 --> 01:03:52,161
‫و گل می ذاشتن زمین و
‫فقط ادای احترام می کردن..

1142
01:03:56,264 --> 01:04:00,035
‫می دونید، واقعا مثل
‫این بود که انگار...

1143
01:04:00,067 --> 01:04:05,107
‫یک عضوی از بدنت رو کنده
‫باشن و نتونی بلافاصله درمانش کنی.

1144
01:04:14,715 --> 01:04:20,022
‫یادمه که داشتم از پله های
‫اون ساختمون پایین می اومدم...

1145
01:04:20,054 --> 01:04:24,426
‫و حس می کردم که این
‫یک سال و نیم گذشته...

1146
01:04:24,458 --> 01:04:30,031
‫از تلاش بسیار زیادی که
‫من و شوهرم از سر گذرونیدم.

1147
01:04:30,065 --> 01:04:32,969
‫من شروع پاسخ رو داشتم.

1148
01:04:34,268 --> 01:04:38,006
‫حدود یک سال بعدش رو
‫شروع به تحقیق کردم.

1149
01:04:38,006 --> 01:04:48,006
آدرس در دسترس سایت با اینترنت ملی CinemaFreak.Net

1150
01:05:05,132 --> 01:05:08,203
‫راه برگشتی از زوال
‫عقل جسم لویی وجود نداره.

1151
01:05:08,235 --> 01:05:11,306
‫درمانی وجود نداره افسردگی،
‫می تونید ازش بیرون بیایید،.

1152
01:05:11,339 --> 01:05:14,310
‫اون قبلا در زندگی
‫اش ازش رها شده بود.

1153
01:05:15,743 --> 01:05:19,747
‫هر چقدر هم که بی حواس بود،
‫و بخاطر اون حقه هایی که بیماری

1154
01:05:19,781 --> 01:05:24,686
‫بهش زده بود مشاعر درستی نداشت.
‫و نداشتن خوابیدن
‫و همه این موارد.

1155
01:05:24,719 --> 01:05:28,791
‫اما فکر کنم احتمالا در یک
‫بخشی از مغزش تصمیم گرفت،

1156
01:05:30,324 --> 01:05:32,261
‫نمی خوام همه رو
‫با خودم به زیر بکشم.

1157
01:05:32,293 --> 01:05:34,797
‫می خوام یک یا دو سال توی
‫این مسیر رو به زوال برم.

1158
01:05:34,830 --> 01:05:37,732
‫شاید همچین سطحی از هوشیاری رو
‫نداشته، اما با شناختی که از رابین دارم،

1159
01:05:37,766 --> 01:05:40,601
‫من می خوام دوچرخه سواری کنم. می خوام
‫کنار هسر زیبام باشم، می خوام کمدی بازی کنم.

1160
01:05:40,634 --> 01:05:46,808
‫این ها احتمالا پس از مدت خیلی
‫کوتاهی از دسترس خارج می شدن.

1161
01:05:46,842 --> 01:05:49,311
‫و اون خیلی شاد بود. و بعد
‫لذتی در زندگیش باقی نمی موند.

1162
01:05:49,344 --> 01:05:50,846
‫نه اون آماده رفتن نبود
‫اون اصلا آماده رفتن نبود..

1163
01:05:50,878 --> 01:05:55,083
‫و اون بیشتر از چیزی که حسش
‫رو داشت به زندگی چنگ زده بود.

1164
01:05:56,250 --> 01:05:59,687
‫No, he wasn't ready to go.
‫He wasn't ready to go at all.

1165
01:05:59,721 --> 01:06:03,692
‫And he stuck around longer than he
‫felt like it. I mean, I just know him

1166
01:06:03,725 --> 01:06:08,831
‫<i>because he wasn't ready to say
‫goodbye to Susan or to life.</i>

1167
01:06:08,864 --> 01:06:15,270
‫می دونید وقتی کسی اونجوری مریض
‫می شه دلیلش اونقدر گیج کننده بودنشه.

1168
01:06:15,302 --> 01:06:18,239
‫این قلب شون نیست که مریضه.

1169
01:06:18,272 --> 01:06:20,808
‫می دونید مشکل از بخش
‫اصلیه مشکل از کامپیوتره،.

1170
01:06:20,842 --> 01:06:24,646
‫و این مسئله خیلی متفاوته،

1171
01:06:24,679 --> 01:06:26,715
‫خیلیی متفاوت

1172
01:06:29,618 --> 01:06:33,554
‫جسم لویی به هیچکس
‫فرصت آماده شدن نمی ده.

1173
01:06:33,587 --> 01:06:39,393
‫بخش روانی خود بیماریه این
‫ظهور بیماری در ساقه مغزه..

1174
01:06:39,427 --> 01:06:42,564
‫به نظرم در این کشور
‫مشکل بزرگی هست،

1175
01:06:42,596 --> 01:06:45,234
‫چرا که سلامت روانی و عصب
‫شناسی جدا از هم دیده می شن.

1176
01:06:45,266 --> 01:06:48,469
‫در واقع همه شون رفتار
‫غیرمعمول شبکه های عصبیه،

1177
01:06:48,502 --> 01:06:55,243
‫وقتیه که مغز شما عمل نمی کنه تا
‫بهتون اجازه بده انسانی کامیاب باشید.

1178
01:06:55,277 --> 01:06:58,813
‫این تمایل وجود داره تا مردم رو بخاطر
‫رفتارشون و بیماری شون سرزنش کرد،

1179
01:06:58,846 --> 01:07:02,717
‫و طرز تفکر خاصی حول محور بیماری هست

1180
01:07:02,750 --> 01:07:06,154
‫که مردم مسئول بیماری خودشون هستن. نیستند.

1181
01:07:06,188 --> 01:07:09,925
‫به نظرم این دنیایی بدون سرزنشه درست
‫مثل وقتی که کسی سرطان داشته باشه،،

1182
01:07:09,958 --> 01:07:11,160
‫بدون سرزنش.

1183
01:07:28,643 --> 01:07:32,313
‫بیوه رابین ویلیامز
‫درباره کمدین عزیزش...

1184
01:07:32,346 --> 01:07:34,649
‫از زمانی که او زندگی اش را
‫گرفته برای اولین صحبت می کند...

1185
01:07:34,683 --> 01:07:36,851
‫سوزان ویلیامز سکوتش رو می شکند.

1186
01:07:36,884 --> 01:07:39,888
‫از زمان مرگش یک سال گذشته می
‫بینم که هنوز حلقه ازدواجت دستته..

1187
01:07:39,920 --> 01:07:41,790
‫- حالت چطوره؟- حالم خوبه.

1188
01:07:41,822 --> 01:07:43,725
‫سال حزن و اندوه بود.

1189
01:07:43,757 --> 01:07:45,826
‫<i>Uh, and it's been
‫a year of</i>

1190
01:07:45,860 --> 01:07:47,796
‫و سال این بوده که واقعا
‫بفهمم چی همسر من رو کشته.

1191
01:07:47,828 --> 01:07:50,898
‫سوزان اسناید ویلیام سرمقاله
‫ای برای ژورنال عصب شناسی...

1192
01:07:50,931 --> 01:07:54,669
‫برای اولین مصاحبه تلوزیونی اش از
‫زمان نوشتن درباره مشکلات سلامتی رابین.

1193
01:07:54,703 --> 01:07:58,340
‫مردم فکر می کنن شوهرت
‫خودش رو کشت چون افسرده بود.

1194
01:07:58,373 --> 01:08:00,576
‫همه فکر می کردن
‫بخاطر خودکشی مرده،

1195
01:08:00,609 --> 01:08:02,411
‫از افسردگی اما اصل
‫ماجرا این نبوده؟.

1196
01:08:02,444 --> 01:08:04,913
‫نه، رابین از افسردگی نمرد.

1197
01:08:04,946 --> 01:08:11,420
‫رابین بیماری مرگ باری داشت،
‫و اسمش زوال عقل جسم لوئیه.

1198
01:08:11,453 --> 01:08:13,889
‫هر کس به روش
‫خودش با غم کنار میاد.

1199
01:08:17,025 --> 01:08:19,795
‫بخشی که نیازمند
‫تمرکز و توجه ‍ه اینه که...

1200
01:08:19,828 --> 01:08:23,764
‫بیایید این بیماری رو درمان کنیم
‫هیچکس نباید چنین چیزی رو تجربه کنه..

1201
01:08:23,798 --> 01:08:28,237
‫هیچکس نباید اون سطح از دردی
‫که رابین تجربه کرد رو احساس کنه.

1202
01:08:28,270 --> 01:08:31,540
‫و اون یکی از ملیون ها نفر بوده.

1203
01:08:31,572 --> 01:08:33,475
‫اما کاری که اون کرده
‫این بود که همه کسانی،....

1204
01:08:33,508 --> 01:08:36,878
‫که براشون مهم بوده رو از
‫اتفاقی که واقعا افتاد آگاه کرد،

1205
01:08:36,910 --> 01:08:38,645
‫داستان واقعی سال آخرش.

1206
01:08:38,679 --> 01:08:42,985
‫گزارشات کالبد شکافی تشخیص دادند که ویلیامز
‫بیماری وخیم زوال عقل جسم لوئی داشته.

1207
01:08:43,017 --> 01:08:44,752
‫زوال عقل جسم لویی.

1208
01:08:44,786 --> 01:08:48,289
‫نوعی زوال عقل داشته که با عنوان
‫زوال عقل جسم لویی شناخته می شود.

1209
01:08:48,322 --> 01:08:51,860
‫که تنها پس از مرگش کشف شد.

1210
01:08:51,892 --> 01:08:55,596
‫وقتی بیماری ات رو تشخیص ندادن،

1211
01:08:55,629 --> 01:09:00,668
‫و داری مسیرهایی رو برای درک اینکه
‫چه اتفاقی داره می افته طی می کنی،

1212
01:09:00,701 --> 01:09:03,004
‫ترس از اینکه این از
‫کجا سرچشمه گرفته؟

1213
01:09:03,038 --> 01:09:06,907
‫رابین پرسید من زوال عقل دارم؟

1214
01:09:06,941 --> 01:09:09,511
‫من اسکیزوفرنی دارم؟

1215
01:09:09,544 --> 01:09:13,282
‫و خب الان درسته
‫دیگه؟ مشخصه یا نه؟

1216
01:09:13,315 --> 01:09:14,782
‫این چیزیه که دیگر خانواده
‫ها دارن از سر می گذرونن.

1217
01:09:14,816 --> 01:09:17,486
‫مثالی از اتفاقی که داره در
‫خیلی از این زندگی ها می افته.

1218
01:09:19,486 --> 01:09:20,822
‫داشتن تشخیص بیماری....

1219
01:09:21,923 --> 01:09:23,759
‫به معنای همه چیز بود.

1220
01:09:27,395 --> 01:09:31,066
‫صحبت با مطبوعات
‫برای اون فیلم آخر واقعا،

1221
01:09:31,098 --> 01:09:34,703
‫منظورم اینه که، از نظر
‫احساسی واقعا پیچیده بود،

1222
01:09:34,736 --> 01:09:38,674
‫و بخوام بی پرده بگم واقعا به
‫این قضیه افتخار می کنم که،...

1223
01:09:38,706 --> 01:09:41,310
‫هر روز 200 نفر سر اون صحنه بودن،

1224
01:09:41,343 --> 01:09:42,778
‫و حتی یک نفرشون،

1225
01:09:42,811 --> 01:09:48,784
‫هیچوقت با کسی راجع به مشکلاتی
‫که دیدیم رابین تحمل می کنه حرفی نزد.

1226
01:09:48,816 --> 01:09:52,887
‫اما دیگه سکوت کردن درباره
‫ش کار صادقانه ای نیست،

1227
01:09:52,920 --> 01:09:56,891
‫بلکه شاید بدون احساس گناه به
‫اشتراک گذاشتنش صادقانه باشه،

1228
01:09:56,924 --> 01:10:01,562
‫بدون رازداری، که آره،
‫این مرد داشت درد می کشید.

1229
01:10:01,596 --> 01:10:04,532
‫مشکلی داشت که اون زمان
‫هنوز براش اسمی نداشت.

1230
01:10:04,566 --> 01:10:08,970
‫و این مسئله رابین رو برنمی
‫گردونه اما قطعا شفافیت ایجاد می کنه،.

1231
01:10:09,003 --> 01:10:12,840
‫چرا که متغیر کاملا جدیدی...

1232
01:10:12,874 --> 01:10:17,478
‫در اواخر به معادله زندگی رابین ویلیامز
‫وارد شد، که زندگی اش رو پایان داد.

1233
01:10:17,512 --> 01:10:20,749
‫رابینی که ما تموم اون
‫سال ها تماشا کردیم،

1234
01:10:20,781 --> 01:10:22,984
‫مردی که خودش رو ابراز می کرد،

1235
01:10:23,017 --> 01:10:26,355
‫مردی که می رفت خارج کشور
‫تا نیروهای ارتش رو سرگرم کنه،

1236
01:10:26,387 --> 01:10:30,057
‫مردی که خدمه صحنه
‫رو سرگرم می کرد،

1237
01:10:30,090 --> 01:10:33,995
‫مردی که دوستانش رو بغل
‫می کرد و از دست نمی داد.

1238
01:10:34,027 --> 01:10:35,731
‫اون واقعا حقیقت داشته.

1239
01:10:43,804 --> 01:10:48,976
‫بعد از اینکه فوت کرد، در میز کنار
‫تختش چند تا وسیله بود. فقط چندتا چیز.

1240
01:10:49,009 --> 01:10:54,048
‫و هر چند وقت یکبار در
‫اون کشو رو باز می کردم.

1241
01:10:54,081 --> 01:10:57,651
‫um...

1242
01:10:57,685 --> 01:11:01,589
‫وقتی که دلم براش تنگ شده بود و
‫فقط می خواستم که چیزی بهم بگه،.

1243
01:11:03,157 --> 01:11:05,727
‫اون کتاب رو باز
‫کردم و تعجب کردم.

1244
01:11:13,034 --> 01:11:17,873
‫و یادم اومد وقتی که درباره کاری
‫که می خواستیم بکنیم حرف می زدیم،

1245
01:11:17,905 --> 01:11:22,510
‫می خواستیم بتونیم که این رو به
‫عنوان میراث مون به جا بذاریم.

1246
01:11:22,544 --> 01:11:27,883
‫و برای رابین، این مسئله بود که می
‫خواست به مردم کمک کنه که کمتر بترسن.

1247
01:11:40,061 --> 01:11:44,965
‫وقتی بتونید رابین رو به عنوان همسایه و دوست
‫مون همونطور که ،.

1248
01:11:44,999 --> 01:11:47,469
‫همه ما می شناختیمش بشناسید

1249
01:11:47,502 --> 01:11:50,105
‫این یک مسئله ست. اما در واقع،...

1250
01:11:50,137 --> 01:11:55,510
‫اما درکی وجود داره که اون
‫چه تأثیری در سطح جهانی داشته.

1251
01:12:07,155 --> 01:12:10,992
‫آخرین صحنه مجموعه شب در موزه.

1252
01:12:11,025 --> 01:12:14,596
‫خداحافظی کردن
‫رابین و بن استیلره،

1253
01:12:14,629 --> 01:12:18,500
‫و می دونن که احتمالا دیگه
‫هیچوقت همدیگه رو نمی بینن.

1254
01:12:18,532 --> 01:12:20,701
‫اون خود صحنه بود.

1255
01:12:20,735 --> 01:12:23,906
‫ما متوجه نبودیم که
‫اون زندگی واقعی بود.

1256
01:12:25,673 --> 01:12:28,109
‫وقت ماجراجویی بعدیته.

1257
01:12:28,142 --> 01:12:30,212
‫اصلا نمی دونم فردا
‫قراره چیکار کنم.

1258
01:12:30,245 --> 01:12:32,815
‫چقدر هیجان انگیز.

1259
01:12:39,187 --> 01:12:41,923
‫خداحافظ تدی.

1260
01:12:41,955 --> 01:12:44,659
‫بدرود لاورنس.

1261
01:12:48,262 --> 01:12:50,965
‫اگر فیلم هاش رو دیده باشید،

1262
01:12:50,999 --> 01:12:57,239
‫فیلم های رابین رو، یک
‫وجه ی رابین رو دیدید.

1263
01:12:57,271 --> 01:13:00,609
‫اما بزرگترین نعمت این بود
‫که به عنوان انسان چه کسی بود.

1264
01:13:03,745 --> 01:13:08,282
‫اون فردی بود که مهر می
‫ورزید و این چیزیه که اون بود.

1265
01:13:08,316 --> 01:13:10,519
‫اون کاملا رو راست بود، می دونید.

1266
01:13:12,920 --> 01:13:15,624
‫و عظمت عشق رو درک می کرد.

1267
01:13:18,058 --> 01:13:22,096
‫اوه، پسر، این مرده یعنی،
‫همیشه اطرفش حس خوبی دارم،.

1268
01:13:22,129 --> 01:13:24,565
‫لحظه هایی بود که اصلا
‫از خنده منفجر می شدم.

1269
01:13:24,598 --> 01:13:27,636
‫صداش رو توی گوشم می شنوم.

1270
01:13:27,669 --> 01:13:30,305
‫می دونید اون یکی از
‫خوشی های زندگی من بود،

1271
01:13:30,338 --> 01:13:32,040
‫یعنی، اون یکی از بهترین
‫دوستانی بود که به عمرم داشتم.

1272
01:13:32,072 --> 01:13:34,942
‫می دونید منظورم چیه؟

1273
01:13:34,976 --> 01:13:36,844
‫حقیقتا دوران با ارزشی بود
‫تجربه بی همتای زندگی بود..

1274
01:13:38,713 --> 01:13:42,117
‫من فقط خیلی دوستش دارم.

1275
01:13:53,727 --> 01:13:55,797
‫آره غصه هست و
‫بعد باید ازش بگذری.

1276
01:13:55,829 --> 01:14:00,034
‫و بعد امید هست می دونید
‫غصه ها همیشه اینجوریه که....

1277
01:14:00,067 --> 01:14:02,670
‫آرزو می کنی که ای کاش
‫اتفاق نمی افتادن. اما افتادن.

1278
01:14:02,704 --> 01:14:04,272
‫و هدف اینه که تفاوتی ایجاد کنی.

1279
01:14:04,304 --> 01:14:06,575
‫این چیزیه که بهش
‫می گن نعمت بودایی.

1280
01:14:06,607 --> 01:14:08,810
‫این تفکره که...

1281
01:14:08,843 --> 01:14:13,014
‫به خودت اومدی و متوجه می
‫شی که چیزی که مهمه دیگرانن،

1282
01:14:13,047 --> 01:14:15,215
‫بسیار فراتر از خودت.

1283
01:14:15,249 --> 01:14:18,954
‫خود می ره رد کارش نفس، بای بای،.

1284
01:14:18,986 --> 01:14:22,190
‫متوجه می شی افراد بی نظیر خیلی زیادی
‫اون بیرون هستن که شکرگزارشون باشی.

1285
01:14:22,222 --> 01:14:24,926
‫و خدایی مهربان.

1286
01:14:24,959 --> 01:14:28,129
‫و به غیر از اون موفق باشید،.

1287
01:14:28,161 --> 01:14:30,031
‫هدف زندگی اینه.

1288
01:14:30,055 --> 01:14:55,055
« سینمافریک - مرجع دانلود فیلم و سریال »
[ CinemaFreak.Net ]

