WEBVTT

1
00:00:02.100 --> 00:00:12.100
..:: ارائه شده توسط وب سایت سینمافریک ::..
‏.::  <font color="#ff9800">CinemaFreak.Net</font> ::.

2
00:00:13.805 --> 00:00:15.139
- ببندمش؟

3
00:00:15.140 --> 00:00:16.682
عالیه.

4
00:00:16.683 --> 00:00:19.352
اسم من لورین لیکاریه.

5
00:00:19.936 --> 00:00:22.689
من توی بیل سیتی، میشیگان بزرگ شدم.

6
00:00:25.817 --> 00:00:30.488
بیل سیتی خیلی کوچیکه.

7
00:00:32.615 --> 00:00:34.409
من میرم دبیرستان بیل سیتی.

8
00:00:34.993 --> 00:00:38.203
مدرسه‌ی خیلی کوچیکیه

9
00:00:38.204 --> 00:00:40.831
و همه همدیگه رو می‌شناسن.

10
00:00:40.832 --> 00:00:42.916
اسم من سوفی وبره.

11
00:00:42.917 --> 00:00:48.213
من با اوون و میسی و لورین میرم دبیرستان بیل سیتی.

12
00:00:48.214 --> 00:00:50.299
کار خاصی توی منطقه نیست که انجام بدیم،

13
00:00:50.300 --> 00:00:54.095
غیر از اینکه توی شهر کوچیک قدم بزنیم.

14
00:00:54.846 --> 00:00:57.931
هیچ‌کس واقعاً کار بهتری نداره که انجام بده

15
00:00:57.932 --> 00:00:59.016
مثلاً، حتی پدر و مادرا.

16
00:00:59.017 --> 00:01:03.437
مثلاً، اونا راجع به کارهایی که ما نوجوونا می‌کنیم حرف می‌زنن،

17
00:01:03.438 --> 00:01:06.858
و حس می‌کنم این یه جور چیز سمیه که همین‌جوری منتقل میشه.

18
00:01:07.442 --> 00:01:10.986
خیلی‌ها روزی

19
00:01:10.987 --> 00:01:13.155
که به نظرم یه خورده، خب، زیاده.

20
00:01:13.156 --> 00:01:15.032
من واقعاً دوست دارم با گوشی‌ام ور برم.

21
00:01:15.033 --> 00:01:17.910
عاشق تیک‌تاک و اسنپ‌چت‌ام.

22
00:01:17.911 --> 00:01:19.870
عاشق پیام دادن به دوستام‌ام.

23
00:01:19.871 --> 00:01:22.623
این تقریباً تنها راهیه

24
00:01:22.624 --> 00:01:23.874
مثلاً، با گوشی‌هاشون.

25
00:01:23.875 --> 00:01:25.585
برو کوچولو، زود باش تکونش بده...

26
00:01:28.421 --> 00:01:30.422
من ۱۳ سالم بود

27
00:01:30.423 --> 00:01:33.592
بقیه همه گوشی داشتن، می‌دونین؟ من فقط... می‌خواستم قاطیشون شم.

28
00:01:33.593 --> 00:01:37.012
داشتم به سنی می‌رسیدم که، خب،

29
00:01:37.013 --> 00:01:39.516
و من فقط می‌خواستم باحال باشم، می‌دونین؟

30
00:01:42.310 --> 00:01:46.230
گوشی‌تون می‌تونه چیز خوبی باشه

31
00:01:46.231 --> 00:01:49.900
ولی قطعاً می‌تونه راهی باشه

32
00:01:49.901 --> 00:01:53.905
عجیبه که چطور داشتن یه گوشی می‌تونه بشه

33
00:02:00.411 --> 00:02:04.206
یه دختر دبیرستانی توی میشیگان

34
00:02:04.207 --> 00:02:07.043
و کسی که معلوم شد مظنون اصلیه

35
00:02:08.002 --> 00:02:11.088
جزئیاتی توی بعضی از پیام‌ها بود

36
00:02:11.089 --> 00:02:15.051
که باعث میشد به نظر بیاد

37
00:02:15.635 --> 00:02:18.053
باید مواظب هر کلمه‌ای که می‌گفتین باشین،

38
00:02:18.054 --> 00:02:20.098
وگرنه ممکنه گناهکار به نظر برسین.

39
00:02:22.016 --> 00:02:25.145
این پیام‌ها میومدن

40
00:02:26.229 --> 00:02:29.106
وقتی پلیس ایالتی رو درگیر کردن

41
00:02:29.107 --> 00:02:31.900
می‌تونین ببینین چقدر سریع اوضاع بالا می‌گیره.

42
00:02:31.901 --> 00:02:34.736
تا حالا چیزی شبیه این

43
00:02:34.737 --> 00:02:36.697
این تعقیب و آزار جُرم جناییه.

44
00:02:36.698 --> 00:02:38.991
قبل از اینکه برم باید مطمئن شم شما در امانید.

45
00:02:38.992 --> 00:02:40.993
هرچی دوستای بیشتری داشته باشین،

46
00:02:40.994 --> 00:02:44.204
راحت‌تر میشه توسط اونا خیانت دید.

47
00:02:44.205 --> 00:02:46.916
عجیبه که یه همچین چیزی

48
00:02:47.917 --> 00:02:50.420
اوضاع داشت خیلی بدتر میشد.

49
00:02:51.920 --> 00:02:59.920
اپلیکیشن اندروید سینمافریک, حرفه ای ترین اپ دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال بدون سانسور

50
00:03:07.395 --> 00:03:10.856
یه دختری تو کلاس ما بود

51
00:03:10.857 --> 00:03:14.110
و همه‌ی هم‌کلاسی‌هامون می‌رفتن،

52
00:03:15.820 --> 00:03:18.573
حدود یک سال بود که

53
00:03:19.073 --> 00:03:21.034
و اون دعوت نشده بود،

54
00:03:21.534 --> 00:03:23.702
ولی، خب، من اساساً دعوتش کردم.

55
00:03:23.703 --> 00:03:25.997
مثلاً، "اگه من میرم،

56
00:03:26.706 --> 00:03:29.334
من نمی‌خواستم برم مهمونی هالووین.

57
00:03:29.918 --> 00:03:32.461
اون اصلاً از دخترای هم‌کلاسیمون خوشش نمی‌اومد.

58
00:03:32.462 --> 00:03:34.839
اون فقط می‌خواست من و اون باشیم،

59
00:03:37.800 --> 00:03:40.470
حدود دو هفته

60
00:03:41.095 --> 00:03:44.307
یه پیام از یه شماره‌ی ناشناس

61
00:04:07.330 --> 00:04:09.374
...و هردومون پایه‌ی سکسیم.

62
00:04:17.131 --> 00:04:20.260
من واقعاً گیج بودم

63
00:04:20.760 --> 00:04:24.055
شاید یکی از دوستامون

64
00:04:24.555 --> 00:04:27.849
من از کلوئی پرسیدم چون ما، خب،

65
00:04:27.850 --> 00:04:30.060
می‌دونی، بهش گفتم،

66
00:04:30.061 --> 00:04:33.022
یا، مثلاً، "تو فرستادی؟"

67
00:04:33.940 --> 00:04:36.859
من پیش خودم گفتم، "باشه، تموم میشه.

68
00:04:37.860 --> 00:04:40.737
بعد از مهمونی هالووین،

69
00:04:40.738 --> 00:04:42.322
و به نظر می‌رسید اوضاع بهتر شده.

70
00:04:42.323 --> 00:04:45.909
همه چی عادیه، می‌دونین،

71
00:04:45.910 --> 00:04:46.868
می‌دونین، مثلاً،

72
00:04:46.869 --> 00:04:51.540
هیچ دعوایی بین کسی نبود

73
00:04:51.541 --> 00:04:54.167
من واقعاً برای سال تحصیلی جدید

74
00:04:54.168 --> 00:04:56.545
ولی بعد، تقریباً بعد از یک سال،

75
00:04:56.546 --> 00:04:58.339
پیام‌ها دوباره برگشتن.

76
00:05:30.413 --> 00:05:33.665
انگار پیام‌های متنی

77
00:05:33.666 --> 00:05:36.168
می‌دونستم کسی نیست که بشناسمش

78
00:05:36.169 --> 00:05:38.963
چون شماره تلفنشون رو

79
00:05:39.589 --> 00:05:41.381
هیچ دلیلی براش نبود، می‌دونین؟

80
00:05:41.382 --> 00:05:43.467
مثلاً، اولین پیام

81
00:05:43.468 --> 00:05:46.637
خب، این تازه اتفاق افتاد،

82
00:05:48.973 --> 00:05:54.228
می‌خواستم اونا گوشی رو جواب بدن

83
00:05:55.646 --> 00:05:58.775
ولی اونا دقیقاً بعد از اینکه بهشون زنگ می‌زدیم

84
00:05:59.942 --> 00:06:01.611
اونا هیچ‌وقت گوشی رو جواب نمی‌دادن.

85
00:06:06.783 --> 00:06:08.909
توی خیلی از پیام‌ها، فرستنده‌ی ناشناس

86
00:06:08.910 --> 00:06:10.912
من رو با اسم مستعارم، لو، صدا می‌کرد.

87
00:06:11.412 --> 00:06:13.997
برای همین واقعاً فکر کردم باید

88
00:06:13.998 --> 00:06:17.877
کسی بوده باشه که قبلاً اطراف من

89
00:06:20.296 --> 00:06:24.299
من حداقل روزی

90
00:06:24.300 --> 00:06:25.634
واقعاً آزاردهنده بود

91
00:06:25.635 --> 00:06:28.136
چون می‌دونستم

92
00:06:28.137 --> 00:06:30.556
و می‌دونستم اونم نمی‌دونه

93
00:06:31.891 --> 00:06:36.228
قبل از همه‌ی اینا، با اوون قرار می‌ذاشتم،

94
00:06:36.229 --> 00:06:37.855
عاشق زندگی بودم.

95
00:06:38.439 --> 00:06:40.565
خیال‌پردازی‌ها...

96
00:06:40.566 --> 00:06:44.194
من اولین بار اوون رو توی کلاس هفتم دیدم

97
00:06:44.195 --> 00:06:48.074
تکونم بده، عزیزم، انگار هیچ‌کس نگاهمون نمی‌کنه...

98
00:06:49.283 --> 00:06:50.576
فکر می‌کردم کیوته.

99
00:06:51.285 --> 00:06:54.371
لورین خجالتی بود،

100
00:06:54.372 --> 00:06:55.414
با ملاحظه بود.

101
00:06:55.415 --> 00:06:58.250
ما همیشه فقط با هم حرف می‌زدیم،

102
00:06:58.251 --> 00:07:01.211
و بعد یه روز،

103
00:07:01.212 --> 00:07:03.630
خیلی اعصاب‌خردکن بود.

104
00:07:03.631 --> 00:07:06.800
و منم اینجوری بودم که "نمیدونم برای این آماده‌م یا نه." حسابی سرخ شده بودم.

105
00:07:06.801 --> 00:07:08.343
سرم گیج می‌رفت...

106
00:07:08.344 --> 00:07:10.929
لورن شروع کرد با پسری به اسم اوون حرف زدن.

107
00:07:10.930 --> 00:07:14.307
تو داری با یه پسر حرف می‌زنی؟ واسه این کار یکم کوچیک نیستی؟

108
00:07:14.308 --> 00:07:15.892
میدونی، حرف‌های پدری بود دیگه.

109
00:07:15.893 --> 00:07:19.187
اونا خیلی چیزای مشترک دوست داشتن، میدونی؟ کلی ورزش مشترک.

110
00:07:19.188 --> 00:07:21.398
با هم رفتن برای «ترفند یا شیرینی».

111
00:07:21.399 --> 00:07:22.608
چیزای کوچیک اینجوری.

112
00:07:24.026 --> 00:07:26.153
اولین قرار عاشقانه‌تون چی بود؟ کجا رفتین؟

113
00:07:26.154 --> 00:07:27.071
هوم.

114
00:07:30.575 --> 00:07:31.783
مامان، شما میدونین؟

115
00:07:31.784 --> 00:07:34.035
یادمه اوون اومد خونه

116
00:07:34.036 --> 00:07:36.913
و به من گفت یه دختر بلوند خوشگل تو کلاسشون هست.

117
00:07:36.914 --> 00:07:40.417
رویاپردازی‌ها، من می‌شنوم...

118
00:07:40.418 --> 00:07:43.253
اونا علایق مشترکی داشتن، به خصوص تو ورزش.

119
00:07:43.254 --> 00:07:47.007
اوون خیلی ورزشی بود و تو ورزش‌ها شرکت می‌کرد، و لورن هم همینطور،

120
00:07:47.008 --> 00:07:49.093
و برای همین فکر کردم خیلی زوج خوبی هستن.

121
00:07:50.344 --> 00:07:53.889
همه‌مون شروع کردیم گروهی با هم باشیم، کارایی انجام بدیم.

122
00:07:53.890 --> 00:07:56.851
کل خانواده‌م ازش خوششون اومد. میدونی، ما با هم جور دراومدیم.

123
00:07:57.935 --> 00:08:01.481
کندرا و مادر اوون، جیل، خیلی دوستای خوبی شدن.

124
00:08:01.981 --> 00:08:05.525
همدیگه رو دعوت می‌کردیم خونه. آتیش روشن می‌کردیم و همینجوری با هم بودیم

125
00:08:05.526 --> 00:08:09.572
و با هم وقت می‌گذروندیم در حالی که بچه‌ها مشغول بازی بودن.

126
00:08:11.157 --> 00:08:12.073
- آره. - الان روشن میشه.

127
00:08:12.074 --> 00:08:13.742
آتیش میگیره.

128
00:08:13.743 --> 00:08:16.912
لورن و اوون، همیشه با هم لبخند می‌زدن و خنده ریز می‌کردن.

129
00:08:16.913 --> 00:08:19.957
اونا دقیقاً مثل یه زوج دبیرستانی تو فیلما بودن.

130
00:08:20.541 --> 00:08:21.541
سال اول دبیرستانشون،

131
00:08:21.542 --> 00:08:24.128
بهشون می‌گفتن "زوج طلایی."

132
00:08:24.629 --> 00:08:27.756
فکر می‌کنم یه جورایی حسادت وجود داشت، میدونی، تو کلاسشون،

133
00:08:27.757 --> 00:08:33.261
شاید می‌خواستن یه رابطه داشته باشن، یا می‌خواستن پسرا متوجه دخترا بشن،

134
00:08:33.262 --> 00:08:35.514
و، میدونی، اونا هر دو اینو داشتن.

135
00:08:35.515 --> 00:08:38.017
مطمئنم یه مقداری... یه مقداری از اینا بود.

136
00:08:41.687 --> 00:08:46.359
مدرسه "بییل سیتی" از پیش‌دبستانی تا دوازدهم رو تو یه ساختمون داره.

137
00:08:46.859 --> 00:08:48.443
آدمای دبیرستان ما،

138
00:08:48.444 --> 00:08:51.447
تقریباً از مهدکودک باهاشون بزرگ شدم.

139
00:08:52.031 --> 00:08:53.907
هر کلاس فقط ۳۰ تا دانش‌آموز داره.

140
00:08:53.908 --> 00:08:55.659
همه‌مون چت‌های گروهی داریم. همه‌مون دوستیم.

141
00:08:55.660 --> 00:08:57.870
هیچ‌کس واقعاً، واقعاً از اون یکی متنفر نیست.

142
00:09:01.415 --> 00:09:03.041
ما با هم این کلاس رو داشتیم،

143
00:09:03.042 --> 00:09:05.168
که علوم بود، و کنار هم می‌نشستیم.

144
00:09:05.169 --> 00:09:07.879
و یه روز، اوون به ما گفت چی داره اتفاق میفته.

145
00:09:07.880 --> 00:09:08.922
اولش اینجوری بود که،

146
00:09:08.923 --> 00:09:11.883
"اوه، دارم این پیام‌های عجیب‌غریب رو میگیرم. نمیدونم از طرف کیه."

147
00:09:11.884 --> 00:09:13.426
ولی هرچی بیشتر می‌اومدن،

148
00:09:13.427 --> 00:09:16.263
اون شروع می‌کرد به ما بگه، مثلاً، واقعاً چی می‌گفتن

149
00:09:16.264 --> 00:09:18.348
و چطوری داشتن چیزا رو می‌گفتن

150
00:09:18.349 --> 00:09:21.060
از حرفایی که تو کلاس می‌زدیم.

151
00:09:23.896 --> 00:09:26.356
هیچوقت واقعاً شک نکردم که پسرهای کلاس ما باشن،

152
00:09:26.357 --> 00:09:29.401
چون پسرای کلاسمون خیلی با بقیه درگیر نیستن.

153
00:09:29.402 --> 00:09:30.986
اونا واقعاً به دراما اهمیت نمیدن.

154
00:09:30.987 --> 00:09:34.281
پسرا واقعاً دراما ندارن. ما فقط ورزش می‌کنیم و خوش می‌گذرونیم. همین.

155
00:09:34.282 --> 00:09:36.617
معمولاً، خیلی دخترای بدجنس هستن.

156
00:09:37.702 --> 00:09:40.912
می‌خواستم تلاش کنم محدودش کنم به یه تعداد مشخصی از آدما.

157
00:09:40.913 --> 00:09:43.790
شب‌ها با هم فیس‌تایم می‌گرفتیم و راجع بهش حرف می‌زدیم.

158
00:09:43.791 --> 00:09:46.209
و مثلاً می‌گفتیم: "خب، امروز تو پیام‌ها چی اومده بود؟"

159
00:09:46.210 --> 00:09:48.044
مثلاً، "کی دور و بر بود؟"

160
00:09:48.045 --> 00:09:50.964
داشتیم یه لیست از اینکه کدوم گروه میتونه باشه درست می‌کردیم

161
00:09:50.965 --> 00:09:52.799
یا دقیقاً کی میتونه باشه.

162
00:09:52.800 --> 00:09:55.595
حس می‌کنم، تو "بییل"، مثلاً، گروه‌های خاصی هستن.

163
00:09:56.345 --> 00:09:57.847
گروه محبوب‌تره،

164
00:09:58.514 --> 00:10:00.932
بعد گروه تشویق‌کننده‌ها بود که...

165
00:10:00.933 --> 00:10:02.642
اونا فقط تشویق‌کننده بودن.

166
00:10:02.643 --> 00:10:06.396
و یه گروه دیگه از دخترا بود که دخترخاله‌م آدریانا توش بود،

167
00:10:06.397 --> 00:10:08.189
که خیلی اهل دراما نبودن.

168
00:10:08.190 --> 00:10:10.233
و فکر کردم ممکنه اون ساکت‌ترها باشن

169
00:10:10.234 --> 00:10:12.027
چون ممکنه بیشتر اهل تکنولوژی باشن.

170
00:10:12.028 --> 00:10:14.779
من اینجوری بودم که "اصلاً کسی هست که به "بییل" میره؟"

171
00:10:14.780 --> 00:10:16.906
"کسی از داخل مدرسه است؟"

172
00:10:16.907 --> 00:10:17.991
اگه یه دانش‌آموز باشه،

173
00:10:17.992 --> 00:10:20.827
وقتی من تو یه زمان خاصی پیامو دریافت می‌کنم، فقط یه تعداد مشخصی از آدما میتونن باشن.

174
00:10:20.828 --> 00:10:23.538
اگه وسط روز مدرسه یه پیامک می‌گرفتم،

175
00:10:23.539 --> 00:10:26.709
دور و برم رو نگاه می‌کردم ببینم کسی با گوشیش مشغول بود یا نه.

176
00:10:28.794 --> 00:10:32.715
اونا می‌دونستن، مثلاً، من تو کلاس چیکار می‌کنم، اینطور حس می‌کردم.

177
00:10:34.550 --> 00:10:37.970
آشغال کثافت. اون لگینگ کوفتی رو نپوش...

178
00:10:42.016 --> 00:10:44.434
از خودم می‌پرسیدم چی بپوشم برم مدرسه،

179
00:10:44.435 --> 00:10:46.353
چطور به نظر میام، موهام چطوره.

180
00:10:46.354 --> 00:10:49.190
قطعاً روی طرز فکرم راجع به خودم تاثیر گذاشت.

181
00:11:10.628 --> 00:11:12.379
یه روز لورن از مدرسه اومد خونه،

182
00:11:12.380 --> 00:11:15.465
و یه قیافه و حالتی داشت.

183
00:11:15.466 --> 00:11:17.467
و من گفتم "چی شده؟"

184
00:11:17.468 --> 00:11:21.012
اون گفت: "نه، فقط یه پیامک مسخره تو مدرسه گرفتم."

185
00:11:21.013 --> 00:11:23.890
داشتم خیلی ازش کلافه میشدم.

186
00:11:23.891 --> 00:11:26.394
ولی مامانم اینجوری بود که "فقط نادیده‌شون بگیر."

187
00:11:26.894 --> 00:11:28.978
"معلومه که تو زیبایی."

188
00:11:28.979 --> 00:11:32.232
مثلاً، اون فقط داشت تشویقم می‌کرد که نخونمشون.

189
00:11:32.233 --> 00:11:34.984
بهش گفتم فقط خودش باشه

190
00:11:34.985 --> 00:11:37.987
و اصلاً نگران هیچی نباشه، آره؟

191
00:11:37.988 --> 00:11:40.574
باور نمی‌کردم کسی بخواد کار مضری انجام بده.

192
00:11:41.575 --> 00:11:43.369
بعدش شروع کرد بد و بدتر شدن.

193
00:11:51.252 --> 00:11:54.087
اینقدر بد شد که دیگه حتی نمی‌خواستم برم مدرسه.

194
00:11:54.088 --> 00:11:56.214
واقعاً نمیدونستم به کی اعتماد کنم.

195
00:11:56.215 --> 00:11:59.009
و بعد گفتم: "باشه، کافیه. باید به پدر و مادرم بگم."

196
00:12:03.139 --> 00:12:04.390
اونا ۱۳ سالشونه.

197
00:12:04.890 --> 00:12:08.184
اگه این یه دختر یا پسر کلاس نهمی باشه،

198
00:12:08.185 --> 00:12:09.520
اینا خیلی شدیده.

199
00:12:11.522 --> 00:12:13.982
ما شروع کردیم، متأسفانه،

200
00:12:13.983 --> 00:12:16.526
مجبور بودیم هر شب گوشی اوون رو بگیریم.

201
00:12:16.527 --> 00:12:20.489
سعی کردم باهاشون بجنگم. یه سال بود که گوشیم رو نداشتم. من حریم خصوصی می‌خواستم.

202
00:12:21.115 --> 00:12:25.202
مجبور بودیم بشینیم و همه پیام‌ها رو از اول تا آخر بخونیم.

203
00:12:25.703 --> 00:12:29.330
بعضی وقت‌ها این پیامک‌ها با سرعتِ، می‌دونین،

204
00:12:29.331 --> 00:12:31.166
روزی ۳۰، ۴۰، ۵۰ تا می‌رسید.

205
00:12:31.167 --> 00:12:33.961
و این دیگه واقعاً خیلی، خیلی زیاد از حد به نظر می‌رسید.

206
00:12:34.754 --> 00:12:37.130
من و شاون و کندرا و دیو تصمیم گرفتیم،

207
00:12:37.131 --> 00:12:40.800
"باشه، ما چهار نفر باید بریم مدرسه و بشینیم

208
00:12:40.801 --> 00:12:44.054
و واقعاً نشون بدیم اوضاع چقدر خراب شده."

209
00:12:44.764 --> 00:12:47.307
ما امیدوار بودیم که یه اقدامی انجام بشه، مگه نه؟

210
00:12:47.308 --> 00:12:49.934
چون بعضی از پیام‌ها تو ساعات مدرسه می‌رسیدن.

211
00:12:49.935 --> 00:12:53.229
مدرسه وقتی تو محوطه مدرسه‌ان، مسئولشونه.

212
00:12:53.230 --> 00:12:56.232
برای همین واقعاً فکر می‌کردیم مدرسه هم، می‌دونین، یه جورایی،

213
00:12:56.233 --> 00:12:57.650
"بذارین ببینیم چه کاری می‌تونیم بکنیم."

214
00:12:57.651 --> 00:12:58.860
متأسفانه، به نظر من،

215
00:12:58.861 --> 00:13:01.113
فکر نمی‌کنم مدرسه خیلی خوب از پس قضیه برنیومد.

216
00:13:02.907 --> 00:13:05.450
فکر می‌کردم قراره یه مورد معمولی

217
00:13:05.451 --> 00:13:07.994
از اون تحقیقات قلدری سایبری باشه،

218
00:13:07.995 --> 00:13:12.749
که متأسفانه تو مدرسه‌های امروز خیلی زیاد باهاش سر و کار داریم.

219
00:13:12.750 --> 00:13:16.961
مسلماً، این وضعیت خیلی متفاوت‌تر از بقیه از آب دراومد.

220
00:13:16.962 --> 00:13:19.923
وقتی بعضی از اون پیامک‌ها رو بهم نشون دادن،

221
00:13:19.924 --> 00:13:23.760
من... من... من از اینکه چقدر پر از نفرت و ناسزا بودن، شوکه شده بودم.

222
00:13:23.761 --> 00:13:26.806
تو کل دوران کاری‌ام این حجم (از پیام) رو ندیده بودم.

223
00:13:40.361 --> 00:13:42.321
این دیگه چیه واقعاً؟

224
00:13:42.822 --> 00:13:46.658
اونا اونقدر رکیک و زشت بودن

225
00:13:46.659 --> 00:13:49.411
که یه مرد ۵۳ ساله رو هم خجالت‌زده می‌کرد.

226
00:13:50.788 --> 00:13:52.664
شواهد فوق‌العاده بود،

227
00:13:52.665 --> 00:13:55.166
قُباحت این پیام‌ها،

228
00:13:55.167 --> 00:13:57.002
و می‌دونستیم که این یه مسئله‌ی جدیه.

229
00:13:58.420 --> 00:14:02.131
من و اوون رو از ساعت آخر کلاس خواستن، فکر کنم.

230
00:14:02.132 --> 00:14:04.092
و ما رفتیم تو، و من تو دلم گفتم،

231
00:14:04.093 --> 00:14:06.761
"اوه نه، این نباید اتفاق بیفته."

232
00:14:06.762 --> 00:14:08.054
"من خیلی می‌ترسم."

233
00:14:08.055 --> 00:14:11.516
ما دقیقاً نمی‌دونستیم چه خبره، برای همین لورین رو صدا زدیم،

234
00:14:11.517 --> 00:14:12.725
چون نمی‌دونستیم.

235
00:14:12.726 --> 00:14:15.812
ممکنه خودش داشته باشه برای خودش می‌فرسته برای جلب توجه یا...

236
00:14:15.813 --> 00:14:16.772
هیچ سرنخی نداشتیم.

237
00:14:19.066 --> 00:14:23.194
برای همین سعی می‌کردیم، مثلاً، یه چیزایی رو بلند کنار افراد خاصی بگیم

238
00:14:23.195 --> 00:14:26.155
تا ببینیم تو پیامک‌ها مطرح می‌شه یا نه.

239
00:14:26.156 --> 00:14:28.366
و تنها زمانی که تو پیامک‌ها مطرح شد

240
00:14:28.367 --> 00:14:30.577
وقتی بود که ما کنار لورین می‌گفتیمش.

241
00:14:30.578 --> 00:14:32.621
که این قطعاً یه زنگ خطر بود.

242
00:14:35.374 --> 00:14:38.669
لورین هیچ وقت واقعاً مستقیم با من در مورد مسائل حرف نمی‌زد.

243
00:14:40.754 --> 00:14:43.591
لورین همیشه یه جورایی تو خودش بود،

244
00:14:44.592 --> 00:14:46.719
هیچ وقت احساسی نشون نمی‌داد،

245
00:14:48.137 --> 00:14:50.054
و فقط در مورد، مثلاً، ورزش حرف می‌زد

246
00:14:50.055 --> 00:14:52.181
و فقط در مورد چیزایی که واقعاً براش مهم نبودن.

247
00:14:52.182 --> 00:14:56.228
همه می‌خوان بدونن اگه برنده نشم چیکار می‌کنم

248
00:14:58.856 --> 00:15:00.316
فکر کنم هیچ وقت نمی‌فهمیم.

249
00:15:02.568 --> 00:15:04.652
دوست داشت،

250
00:15:04.653 --> 00:15:08.656
ولی نه یه عالمه، و همیشه یه جورایی آدم آرومی بود.

251
00:15:08.657 --> 00:15:12.327
برای همین فکر کردم که لورین ممکنه داشته باشه خودش برای خودش پیامک می‌فرسته

252
00:15:12.328 --> 00:15:15.455
تا سعی کنه، راستش رو بخواین، به اوون نزدیک‌تر بشه.

253
00:15:15.456 --> 00:15:18.333
و یه جورایی به نظر می‌رسید اون توجه می‌خواست،

254
00:15:18.334 --> 00:15:20.669
و این می‌تونست یه راهی باشه که بهش برسه.

255
00:15:24.632 --> 00:15:27.383
ما با اوون و لورین صحبت کردیم،

256
00:15:27.384 --> 00:15:31.512
اما واقعاً حس کردیم که با توجه به جواباشون، خیلی سریع از لیست مظنونین حذفشون کردیم،

257
00:15:31.513 --> 00:15:33.390
جواب‌های واقعی.

258
00:15:35.267 --> 00:15:37.978
یه جورایی شد یه موضوع داغ کوچیک تو مدرسه.

259
00:15:39.730 --> 00:15:41.982
۷۰۰ تا بچه به مدرسه "بیال سیتی" میرن.

260
00:15:42.691 --> 00:15:43.901
واقعاً، در این مرحله،

261
00:15:44.401 --> 00:15:47.029
می‌دونین، این می‌تونست هر کسی باشه.

262
00:15:48.739 --> 00:15:50.365
من رفتم سراغ بعضی از دانش‌آموزام

263
00:15:50.366 --> 00:15:52.492
که می‌دونستم صادق‌ترینشون با منن.

264
00:15:52.493 --> 00:15:54.327
و ازشون در مورد وضعیت پرسیدم.

265
00:15:54.328 --> 00:15:57.372
ما هر سوالی که فکرش رو می‌کردیم از این بچه‌ها پرسیدیم.

266
00:15:57.373 --> 00:15:59.666
اونا هیچی یا تقریباً هیچی در موردش نمی‌دونستن.

267
00:15:59.667 --> 00:16:02.211
برای همین با نظارت ویدیویی شروع کردم،

268
00:16:02.920 --> 00:16:06.130
علامت‌گذاری می‌کردم که پیامک کِی می‌رسه،

269
00:16:06.131 --> 00:16:10.385
و بعد به ویدیو نگاه می‌کردم تا ببینم آیا می‌تونیم کسی رو تو راهرو ببینیم

270
00:16:10.386 --> 00:16:13.138
که تو اون زمان خاص داره پیامک می‌فرسته.

271
00:16:13.639 --> 00:16:17.392
آقای بویر ازم می‌خواست وقتی یه پیامک دریافت کردم، بهش پیام بدم،

272
00:16:17.393 --> 00:16:19.519
تا بعدش اون بتونه ببینه کی تو گوشیش بود.

273
00:16:19.520 --> 00:16:22.689
تا من بدونم، این یه مهر زمانه،

274
00:16:22.690 --> 00:16:25.775
و می‌تونستیم شروع کنیم به چک کردن دوربین‌ها و نگاه کنیم ببینیم

275
00:16:25.776 --> 00:16:28.569
آیا کسی رو می‌بینیم که از کلاس خارج شده.

276
00:16:28.570 --> 00:16:31.948
همه‌ی این کارا رو کردن، و هنوز نتونستن به نتیجه برسن، می‌دونین؟

277
00:16:31.949 --> 00:16:33.866
و اونا همچنان این پیامک‌ها رو دریافت می‌کردن.

278
00:16:33.867 --> 00:16:37.912
سخته که بگیم دارن اسنپ‌چت می‌فرستن یا یه پیامک آزاردهنده.

279
00:16:37.913 --> 00:16:39.790
وقتی فقط داریم ویدیو رو نگاه می‌کنیم.

280
00:16:42.292 --> 00:16:44.043
من و کندرا شروع کردیم به مقایسه اطلاعات.

281
00:16:44.044 --> 00:16:49.382
ما تقریباً هر روز به خاطر یه تمرین یا یه رویدادی تو مدرسه بودیم.

282
00:16:49.383 --> 00:16:53.511
برای همین فقط اینطوری بود که: "هی، می‌دونی، لورین امروز پیامی گرفت؟"

283
00:16:53.512 --> 00:16:54.846
"اینم چیزیه که اوون گرفت."

284
00:16:54.847 --> 00:16:56.305
من و جیل در موردش صحبت کردیم.

285
00:16:56.306 --> 00:16:59.350
وقتی با هم بودیم، می‌تونستیم در مورد تقریباً هر چیزی صحبت کنیم،

286
00:16:59.351 --> 00:17:01.144
چیزا رو با هم به اشتراک بذاریم، می‌دونین،

287
00:17:01.145 --> 00:17:04.356
یه جورایی واقعاً حس کنیم که یه حمایتی اونجا هست.

288
00:17:05.566 --> 00:17:08.735
ما می‌نشستیم و با آقای بویر صحبت می‌کردیم

289
00:17:08.736 --> 00:17:10.487
در مورد پیام‌ها.

290
00:17:11.447 --> 00:17:13.656
بعضی از اولین راهکارهایی که در موردشون حرف زدیم

291
00:17:13.657 --> 00:17:15.658
این بود که به سادگی شماره تماس‌گیرنده رو مسدود کنیم.

292
00:17:15.659 --> 00:17:19.037
تو این مورد، این ممکن نبود چون اونا استفاده می‌کردن

293
00:17:19.038 --> 00:17:22.331
از یه اپلیکیشن تولیدکننده شماره تصادفی برای گوشیشون.

294
00:17:22.332 --> 00:17:24.500
می‌دونین، ما سعی کردیم شماره رو مسدود کنیم،

295
00:17:24.501 --> 00:17:26.335
اما بعدش از یه شماره دیگه می‌رسید.

296
00:17:26.336 --> 00:17:29.381
ما پیشنهاد دادیم که شماره‌های دانش‌آموزان رو عوض کنن.

297
00:17:30.758 --> 00:17:32.550
ما مدتی به این موضوع فکر کردیم،

298
00:17:32.551 --> 00:17:35.511
اما می‌دونستیم که اون یه نفر بود که باهاش نزدیک بودیم.

299
00:17:35.512 --> 00:17:37.013
اطلاعاتی که اونا می‌دونستن.

300
00:17:37.014 --> 00:17:39.098
اونا همیشه می‌دونستن که کجا هستن،

301
00:17:39.099 --> 00:17:44.812
و می‌ترسیدیم که هیچ وقت نفهمیم کیه و به این فرد اجازه بدیم وارد خونمون بشه.

302
00:17:44.813 --> 00:17:47.857
می‌دونین، اگه یکی از دوستاشون باشه، آیا داریم دعوتشون می‌کنیم به خونه؟

303
00:17:47.858 --> 00:17:51.819
آیا داریم راه رو برای کسی باز می‌کنیم که این‌همه آسیب زده؟

304
00:17:51.820 --> 00:17:56.408
واسه همین نمی‌خواستیم امیدمون به پیدا کردن حقیقت رو از دست بدیم.

305
00:17:58.702 --> 00:18:00.495
نمی‌تونم بگم چند بار

306
00:18:00.496 --> 00:18:03.498
که توی دفتر مدیر، اشک‌ریزان وایساده بودم و می‌گفتم،

307
00:18:03.499 --> 00:18:06.334
"میشه لطفاً یه قانون برای استفاده از موبایل وضع کنید؟"

308
00:18:06.335 --> 00:18:09.003
"چرا بچه من باید دسترسی داشته باشه که اینا رو ببینه،

309
00:18:09.004 --> 00:18:10.213
وقتی باید در حال یادگیری باشه؟"

310
00:18:10.214 --> 00:18:13.216
من در مورد گوشی داشتن بچه‌ها توی مدرسه یه خورده دو دل هستم،

311
00:18:13.217 --> 00:18:17.136
چون گوشی‌های ما... یعنی، من خودم از گوشیم مثل یه دفتر کار شخصی استفاده می‌کنم.

312
00:18:17.137 --> 00:18:19.305
من خیلی با گوشیم کار می‌کنم.

313
00:18:19.306 --> 00:18:24.603
می‌دونید، می‌دونم که می‌تونه توی کلاس به عنوان یه ابزار آموزشی هم استفاده بشه.

314
00:18:26.103 --> 00:18:34.103
اپلیکیشن اندروید سینمافریک, حرفه ای ترین اپ دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال بدون سانسور

315
00:18:42.162 --> 00:18:44.622
خب، من و لورین اولش با پیام‌ها مشکلی نداشتیم،

316
00:18:44.623 --> 00:18:48.377
اما بعدش کم‌کم کاری کردن که لورین به خودش و رابطه‌مون شک کنه.

317
00:18:54.591 --> 00:18:58.094
بعدش پیام‌دهنده داشت می‌گفت که ما با هم بیرون بودیم.

318
00:18:58.095 --> 00:18:59.387
واسه همین من گفتم،

319
00:18:59.388 --> 00:19:02.099
"باشه، من دیگه اصلاً نمی‌دونم می‌تونم به اوون اعتماد کنم یا نه."

320
00:19:02.599 --> 00:19:04.684
من و لورین دعواهامون خیلی بیشتر شد.

321
00:19:04.685 --> 00:19:07.103
اون منو به چیزایی متهم می‌کرد که اصلاً حقیقت نداشتن،

322
00:19:07.104 --> 00:19:09.230
چون به پیام‌ها گوش می‌داد.

323
00:19:09.231 --> 00:19:12.567
ما فقط داشتیم سر این موضوع از هم عصبانی می‌شدیم،

324
00:19:12.568 --> 00:19:14.778
در حالی که نباید از همدیگه عصبانی می‌شدیم.

325
00:19:15.946 --> 00:19:19.198
تنها چیزی که پیام‌دهنده می‌خواست این بود که من و لورین از هم جدا بشیم.

326
00:19:19.199 --> 00:19:20.783
من و لورین، ما تماس تصویری گرفتیم،

327
00:19:20.784 --> 00:19:24.078
و بهش گفتم که دیگه خیلی زیاد شده،

328
00:19:24.079 --> 00:19:27.748
و شاید اگه ما چیزی که می‌خوان رو بهشون بدیم و اونا متوقف بشن،

329
00:19:27.749 --> 00:19:29.835
شاید یه روزی بتونیم دوباره تلاش کنیم.

330
00:19:30.919 --> 00:19:33.463
اون خیلی دل‌شکسته بود.

331
00:19:33.964 --> 00:19:35.299
خیلی آسیب دیده بود.

332
00:19:37.676 --> 00:19:39.511
اون عشق اول من بود.

333
00:19:42.014 --> 00:19:44.641
ما بیش از دو سال بود که با هم بودیم.

334
00:19:45.517 --> 00:19:48.645
و ما تقریباً دیگه با هم حرف نمی‌زدیم.

335
00:19:49.396 --> 00:19:52.523
من با لورین حرف زدم، فقط بهش یادآوری کردم،

336
00:19:52.524 --> 00:19:54.025
"تو می‌دونی اوون کیه،

337
00:19:54.026 --> 00:19:57.278
و... به عنوان یه آدم،

338
00:19:57.279 --> 00:20:00.489
حتی اگه ازت خوشش نیاد، این حرفا رو نمی‌زنه."

339
00:20:00.490 --> 00:20:05.286
و، متأسفانه، این موضوع به رابطه‌شون فشار آورد.

340
00:20:05.287 --> 00:20:07.496
پیام‌ها دیگه خیلی زیاد شده بودن،

341
00:20:07.497 --> 00:20:11.542
و فکر می‌کنم در واقع اون چیزی که چند ماه آخر رابطه‌شون

342
00:20:11.543 --> 00:20:12.919
حول اون می‌چرخید، این بود که،

343
00:20:12.920 --> 00:20:14.462
"با این دختر حرف زدی؟"

344
00:20:14.463 --> 00:20:17.590
"با این آدم بودی، می‌دونی؟"

345
00:20:17.591 --> 00:20:19.134
چون کلی دروغ بود.

346
00:20:20.302 --> 00:20:23.846
احساس می‌کنم، توی پیام‌ها، تنها چیزی که اونا از ما می‌خواستن این بود که ما بهم بزنیم.

347
00:20:23.847 --> 00:20:27.475
اما بعدش، وقتی ما بهم زدیم، انگار پیام‌ها بدتر شدن.

348
00:20:27.476 --> 00:20:30.853
این واقعیت که اونا هنوز دنبال تنها چیزی بودن که می‌خواستن،

349
00:20:30.854 --> 00:20:32.105
واقعاً دل‌خراش بود.

350
00:20:49.873 --> 00:20:53.460
وقتی برای اولین بار اون رو خوندم، کاملاً شوکه شده بودم.

351
00:20:54.211 --> 00:20:57.881
قطعاً منو ناراحت کرد. از لحاظ روحی حالم بد بود.

352
00:20:58.382 --> 00:20:59.883
این داره اوضاع رو بد می‌کنه.

353
00:21:00.801 --> 00:21:02.927
یه سری پیام‌های مریض و حال به هم زن هست.

354
00:21:02.928 --> 00:21:04.846
"لورین باید بره خودش رو بکشه."

355
00:21:05.430 --> 00:21:08.267
"اون نباید زنده باشه. اون دیگه نباید توی این مدرسه باشه."

356
00:21:11.937 --> 00:21:14.439
فشار خونم داره سر به فلک می‌کشه.

357
00:21:15.649 --> 00:21:17.191
وقتی به دانش‌آموزی فکر می‌کنم

358
00:21:17.192 --> 00:21:21.112
که این مدت طولانی تحت این نوع آزار و اذیت بوده،

359
00:21:21.113 --> 00:21:23.365
برای این مدت طولانی،

360
00:21:23.991 --> 00:21:25.909
نگران سلامت روانش هستم.

361
00:21:26.618 --> 00:21:28.911
فشار باورنکردنی‌ای که این موضوع حتماً وارد می‌کنه

362
00:21:28.912 --> 00:21:31.164
روی سلامت عاطفی یه فرد جوان.

363
00:21:36.420 --> 00:21:39.339
{\an8}این قطعاً می‌تونه ذهن یه نفر رو به هم بریزه.

364
00:21:41.133 --> 00:21:44.343
{\an8}چی میشه اگه یه روزی این بچه دیگه از این وضعیت خسته بشه

365
00:21:44.344 --> 00:21:46.595
{\an8}و اون رضایت

366
00:21:46.596 --> 00:21:49.558
یا واکنشی که از پیام‌ها می‌خوان رو دیگه نگیرن؟

367
00:21:50.058 --> 00:21:52.185
یه روزی یه نفر صبرش تموم میشه.

368
00:21:52.936 --> 00:21:55.105
گفتم، "ما باید این عوضی رو گیر بندازیم."

369
00:22:00.902 --> 00:22:04.113
وقتی حرف از آسیب جسمی توی پیام‌ها مطرح شد،

370
00:22:04.114 --> 00:22:06.657
ما، به عنوان والدین، ترسیده بودیم،

371
00:22:06.658 --> 00:22:08.660
که اتفاقی برای بچه‌هامون بیفته.

372
00:22:09.953 --> 00:22:11.580
این دیگه نقطه فروپاشی بود.

373
00:22:12.080 --> 00:22:16.585
تقریباً همون موقع بود که افسر مین وارد عمل شد.

374
00:22:19.004 --> 00:22:21.547
منطقه آموزش و پرورش در مورد یه سری قلدری سایبری و آزار و اذیت با من تماس گرفت.

375
00:22:21.548 --> 00:22:24.676
ما در دبیرستان بیل سیتی ملاقات کردیم. هر دو خانواده والدین اونجا بودن.

376
00:22:25.469 --> 00:22:28.304
مدیر کل مدرسه و مدیر هم اونجا بودن.

377
00:22:28.305 --> 00:22:31.640
{\an8}و والدین توضیح دادن که این آزار و اذیت ادامه داشته

378
00:22:31.641 --> 00:22:36.062
برای بیش از یک سال.

379
00:22:36.063 --> 00:22:37.022
هم جیل و هم کندرا، مادرها،

380
00:22:38.607 --> 00:22:41.108
به شدت نگران بچه‌هاشون بودن،

381
00:22:41.109 --> 00:22:43.819
وضعیت سلامت روانیشون،

382
00:22:43.820 --> 00:22:45.613
و اینکه چطور روی وضعیت تحصیلیشون توی مدرسه تأثیر می‌گذاشت.

383
00:22:45.614 --> 00:22:47.949
اونا داشتن التماس کمک می‌کردن.

384
00:22:49.076 --> 00:22:51.161
بدترین ترس ممکن

385
00:22:52.412 --> 00:22:53.412
اینه که هر دو بچه به خاطر این موضوع آسیب روحی ببینن.

386
00:22:53.413 --> 00:22:56.248
و وقتی اون به جایی برسه

387
00:22:56.249 --> 00:22:57.541
که دیگه نتونن اون آسیب روحی رو تحمل کنن،

388
00:22:57.542 --> 00:23:00.586
پتانسیلشون برای خودآزاری خیلی زیاده.

389
00:23:00.587 --> 00:23:04.131
واقعاً به شدت نگران‌کننده است.

390
00:23:04.132 --> 00:23:06.843
می‌دونستم که دنبال گروهی از دانش‌آموزان هستم

391
00:23:11.807 --> 00:23:14.100
که پیوند خیلی نزدیکی با هم داشتن.

392
00:23:14.101 --> 00:23:16.520
مثلاً، قسم خورده بودن که رازدار باشن.

393
00:23:17.771 --> 00:23:19.271
قرار نیست به هیچ‌کس بگن چه خبره.

394
00:23:19.272 --> 00:23:22.149
بنابراین اوایل، فکر کردم احتمالاً همین‌طوره.

395
00:23:22.150 --> 00:23:25.237
هفته‌ای یک یا دو بار، کلانتر مین به مدرسه می‌اومد

396
00:23:31.034 --> 00:23:33.619
و فقط سوالاتی مثل "آخرین پیامت کی بود؟" می‌پرسید.

397
00:23:33.620 --> 00:23:36.539
"موضوعش چی بود؟"

398
00:23:36.540 --> 00:23:37.665
اوضاع چطور پیش می‌ره؟ فرقی کرده؟

399
00:23:37.666 --> 00:23:40.334
- کمتر شده، بیشتر شده، همون‌طوره؟

400
00:23:40.335 --> 00:23:43.713
- هوم.

401
00:23:44.214 --> 00:23:46.216
- پیام‌ها به اندازه قبل نیست.

402
00:23:46.758 --> 00:23:49.593
نذار ناراحتت کنه. اینا فقط مزخرفه. یکی...

403
00:23:49.594 --> 00:23:54.182
یکی واقعاً به کمک جدی نیاز داره. خب، پس، از اونجا ادامه می‌دیم.

404
00:23:55.725 --> 00:23:56.934
خوب افتاده.

405
00:23:56.935 --> 00:24:00.146
تو فصل بسکتبال، پیام‌هایی برام میومد

406
00:24:00.147 --> 00:24:01.648
که مربوط به بازی‌هامون بود.

407
00:24:02.524 --> 00:24:04.442
یادمه یه بازی بسکتبال بود

408
00:24:04.443 --> 00:24:06.569
که من توش اصلاً امتیازی نگرفته بودم یا یه همچین چیزی،

409
00:24:06.570 --> 00:24:10.073
واسه همین تو پیام‌ها کلی ازم بد گفته بودن.

410
00:24:14.870 --> 00:24:18.122
بخش غم‌انگیز ماجرا اینه که لورین یه ورزشکار واقعاً خوبیه،

411
00:24:18.123 --> 00:24:20.834
و اون هم، می‌دونی، یه جورایی کلاً بی‌خیال شد.

412
00:24:21.960 --> 00:24:25.338
شاید یکی که داشت بازی رو تماشا می‌کرد، اینا رو می‌فرستاده.

413
00:24:29.301 --> 00:24:32.428
توی بعضی از پیام‌ها جزئیاتی بود

414
00:24:32.429 --> 00:24:37.017
که این حس رو می‌داد انگار یه نفر داره تعقیبشون می‌کنه.

415
00:24:40.187 --> 00:24:43.981
به کندرا زنگ زدم و گفتم، "تو که دخترا تیم بسکتبال رو می‌شناسی."

416
00:24:43.982 --> 00:24:45.650
"من اونا رو زیاد خوب نمی‌شناسم."

417
00:24:46.443 --> 00:24:49.653
"شبیه هیچ‌کدوم از اونا نیست؟ منظورم اینه، تو مربی‌شون بودی."

418
00:24:49.654 --> 00:24:51.071
"کی با لورین رقابت می‌کنه؟"

419
00:24:51.072 --> 00:24:53.574
اینجا بود که واقعاً شروع کردم به فکر کردن،

420
00:24:53.575 --> 00:24:57.871
"خب، نکنه یکی از بچه‌های تیم دبیرستان بهش حسودی می‌کنه یا کینه داره؟"

421
00:24:58.705 --> 00:25:00.706
یه پیام گرفتم که فرستنده توش گفته بود

422
00:25:00.707 --> 00:25:03.293
چند امتیاز تو بازی شب قبل گرفته بودن.

423
00:25:04.002 --> 00:25:06.295
برای همین من و مامانم فکر کردیم شاید بتونیم بفهمیم

424
00:25:06.296 --> 00:25:07.506
کی این همه امتیاز گرفته.

425
00:25:08.465 --> 00:25:10.966
مامانم توی اکثر بازی‌ها امتیازگیر داوطلب بود،

426
00:25:10.967 --> 00:25:13.053
برای همین فکر کرد می‌تونیم جدول امتیازات رو نگاه کنیم.

427
00:25:13.553 --> 00:25:17.182
و وقتی نگاه کردیم، فقط یه نفر اون مقدار امتیاز رو داشت.

428
00:25:17.682 --> 00:25:18.891
کلوئی ویلسون.

429
00:25:18.892 --> 00:25:21.353
اینجوری بود که، "وای." مثلاً، "یه لحظه صبر کن."

430
00:25:25.899 --> 00:25:27.108
"محاله کلوئی باشه."

431
00:25:29.611 --> 00:25:32.112
کلوئی و اوون یه جورایی...

432
00:25:32.113 --> 00:25:35.658
اونا نبودن... نمی‌دونم چطور رابطه‌شون رو توضیح بدم.

433
00:25:35.659 --> 00:25:40.288
یکم بیشتر از دوست بودن. یه جورایی همیشه همدیگه رو دوست داشتن.

434
00:25:40.872 --> 00:25:42.540
کلوئی واقعاً از اوون خوشش میومد.

435
00:25:42.541 --> 00:25:46.419
فکر کنم اون همیشه می‌رفت باهاش حرف می‌زد فقط برای اینکه منو حسود کنه.

436
00:25:46.920 --> 00:25:49.380
اوون و کلوئی، مثلاً، دوستای واقعاً خوبی شدن،

437
00:25:49.381 --> 00:25:51.215
ولی بعدش اوون شروع کرد با لورین قرار گذاشتن.

438
00:25:51.216 --> 00:25:53.510
آره، لورین و کلوئی هیچ‌وقت با هم کنار نیومدن.

439
00:25:54.886 --> 00:25:57.513
کلوئی از وقتی کوچیک بود، آدم خیلی مهربونی نبود،

440
00:25:57.514 --> 00:26:02.268
و زورگو نبود، اما... به هیچ وجه آدم خوبی نبود.

441
00:26:02.269 --> 00:26:04.812
و فکر می‌کنم اون حرف‌هایی به لورین زد

442
00:26:04.813 --> 00:26:06.730
که فقط باعث شد لورین ازش خوشش نیاد.

443
00:26:06.731 --> 00:26:07.773
من کلوئی رو دوست نداشتم

444
00:26:07.774 --> 00:26:11.361
چون حس می‌کردم ما دو تا کلاً با هم فرق داشتیم.

445
00:26:12.028 --> 00:26:16.241
با هم بسکتبال بازی می‌کردیم، ولی اصلاً با هم جور درنمیومدیم.

446
00:26:16.741 --> 00:26:19.702
مدرسه به ما گفت که وقتی اسم رو بردیم،

447
00:26:19.703 --> 00:26:22.956
مثلاً، "ممکنه این... به نظرتون می‌تونه کلوئی باشه؟"

448
00:26:23.456 --> 00:26:26.585
در اون لحظه، اینجوری بود که، "خب، ما قبلاً یه سری مشکل داشتیم."

449
00:26:28.336 --> 00:26:32.840
از کلاس هفتم تا هشتم، کلی اتهام علیه کلوئی بود

450
00:26:32.841 --> 00:26:36.176
که اون زورگویی می‌کرده یا با این شخص خوب نبوده.

451
00:26:36.177 --> 00:26:41.015
مدیر دائماً کلوئی رو صدا می‌زد، و اون هم می‌گفت، "من کاری نمی‌کنم."

452
00:26:41.016 --> 00:26:42.891
جایی که می‌خوام برم، رها بشم

453
00:26:42.892 --> 00:26:45.269
خالکوبی رو بدنش / و پوستش روشنه...

454
00:26:45.270 --> 00:26:46.687
اون یه رهبر بود.

455
00:26:46.688 --> 00:26:49.857
اون موقع، یه گروه دوستی خیلی بزرگ داشت.

456
00:26:49.858 --> 00:26:51.150
محدوده‌ش زیاد بود، می‌دونی...

457
00:26:51.151 --> 00:26:53.360
- تا مدرسه‌های دیگه. - ...تا چندین مدرسه دیگه.

458
00:26:53.361 --> 00:26:56.947
و، می‌دونی، بنابراین فکر می‌کنم، برای بعضی‌ها...

459
00:26:56.948 --> 00:26:59.033
نمی‌گم که از این موضوع ناراحت بودن،

460
00:26:59.034 --> 00:27:03.455
اما شاید اونا همچین چیزی رو برای خودشون می‌خواستن.

461
00:27:13.757 --> 00:27:17.134
شروع کردم به بررسی یه دختر جوان به اسم کلوئی ویلسون.

462
00:27:17.135 --> 00:27:20.013
اون ۱۲ امتیاز رو تو بازی بسکتبال گرفته بود.

463
00:27:21.222 --> 00:27:24.099
متوجه شدم که کلی پیام در حال رد و بدل شدن بود،

464
00:27:24.100 --> 00:27:25.851
که راجع به یه مهمونی هالووین بود.

465
00:27:25.852 --> 00:27:29.438
و جالب بود چون فهمیدم اون مهمونی،

466
00:27:29.439 --> 00:27:32.317
در واقع توسط کلوئی و خانواده‌ش برگزار شده بود.

467
00:27:33.526 --> 00:27:37.905
شاید کلوئی به اوون علاقه داشت و این یکی از انگیزه‌های دیگه بود.

468
00:27:37.906 --> 00:27:39.032
آیا اون

469
00:27:40.158 --> 00:27:41.242
به لورین حسادت می‌کرد؟

470
00:27:43.495 --> 00:27:45.579
- خیلی خب. کلوئی، چطوری؟ - سلام.

471
00:27:45.580 --> 00:27:46.955
همینجا بشین.

472
00:27:46.956 --> 00:27:48.916
کلانتر مین، بفرمایید.

473
00:27:48.917 --> 00:27:51.168
داستانتو بگو. منظورم اینه، بذار بشنویم.

474
00:27:51.169 --> 00:27:54.380
باشه. خب... من اصلاً...

475
00:27:54.381 --> 00:27:56.924
من از همه این چیزا خبر نداشتم

476
00:27:56.925 --> 00:28:00.219
که اتفاق می‌افتاد تا، مثلاً، شاید حدود فصل والیبال.

477
00:28:00.220 --> 00:28:03.222
من فقط اینجا و اونجا از اوون یه چیزای کوچیکی می‌شنیدم.

478
00:28:03.223 --> 00:28:06.350
راستش، من اصلاً باهاشون زیاد حرف نمی‌زدم.

479
00:28:06.351 --> 00:28:08.060
مثلاً، من با لورین صمیمی نیستم.

480
00:28:08.061 --> 00:28:11.146
و... ...بعدش شروع کردن گردن من انداختن.

481
00:28:11.147 --> 00:28:13.691
۳۴۸ صفحه است.

482
00:28:13.692 --> 00:28:17.861
وحشتناکن. منظورم اینه، اونا... دیگه فقط آزار و اذیت نیستن. اینا...

483
00:28:17.862 --> 00:28:19.321
این تعقیب و آزاره.

484
00:28:19.322 --> 00:28:21.740
من فقط می‌خوام این تموم شه. یعنی، باید تموم شه.

485
00:28:21.741 --> 00:28:24.201
خب، من هیچ ربطی به این موضوع ندارم.

486
00:28:24.202 --> 00:28:27.871
من همیشه با آدما هستم، و اگه همچین چیزی اتفاق می‌افتاد،

487
00:28:27.872 --> 00:28:29.124
یکی حتماً می‌دیدش.

488
00:28:30.041 --> 00:28:34.212
فکر کردم، "کلوئی از این قضیه قسر در می‌ره. باباش افسر پلیسه."

489
00:28:34.713 --> 00:28:37.005
"اون یه کارایی می‌کنه که قضیه رو جمع کنه."

490
00:28:37.006 --> 00:28:40.218
و انواع و اقسام فکرها در مورد اون داشتم.

491
00:28:41.386 --> 00:28:43.846
یه کمی تحقیق کردم و تو مدرسه سؤال پرسیدم،

492
00:28:43.847 --> 00:28:46.515
و گفتن که سوفی و میسی دوستای خیلی خوبی با کلوئی هستن.

493
00:28:46.516 --> 00:28:49.435
اونا یه گروه خیلی صمیمی هستن. برای همین فکر کردم، "خب، پیداشون کردیم."

494
00:28:49.436 --> 00:28:51.061
"اینم گروه صمیمی من."

495
00:28:51.062 --> 00:28:55.232
"اینا اون سه نفرن که... که می‌دونن اینجا چه خبره."

496
00:28:55.233 --> 00:28:57.693
"با یکی از این دو تا دختر جوان صحبت می‌کنم."

497
00:28:57.694 --> 00:28:59.404
"خیلی زود به ته و توی این ماجرا می‌رسیم."

498
00:29:05.076 --> 00:29:08.620
من و سوفی همیشه صمیمی بودیم. پدر و مادرهامون دوستای خیلی نزدیکی بودن.

499
00:29:08.621 --> 00:29:12.250
و در واقع کل بچگیمون، با هم وقت می‌گذروندیم.

500
00:29:12.751 --> 00:29:15.836
شاید من، مثلاً، یه جورایی اوون رو از سوفی دور کرده بودم،

501
00:29:15.837 --> 00:29:17.839
واسه همین شاید اون می‌خواست ازم انتقام بگیره.

502
00:29:18.339 --> 00:29:20.132
- سلام. سوفی؟ - بله.

503
00:29:20.133 --> 00:29:22.385
سلام. امروز با آدمای زیادی صحبت می‌کنم.

504
00:29:23.052 --> 00:29:24.345
می‌دونی چرا؟

505
00:29:25.764 --> 00:29:28.682
نمی‌دونم. یه جورایی حدس می‌زنم، چون با اوون صمیمی‌ام.

506
00:29:28.683 --> 00:29:30.392
باشه. با کلوئی دوستی؟

507
00:29:30.393 --> 00:29:32.269
آره، اونم یکی از دوستای نزدیکمه.

508
00:29:32.270 --> 00:29:33.979
فکر می‌کنی کار کلوئیه؟

509
00:29:33.980 --> 00:29:36.356
نمی‌تونست انجام بده، چون باباش پلیسه،

510
00:29:36.357 --> 00:29:39.109
پس اونقدر احمق نیست که همچین کاری بکنه.

511
00:29:39.110 --> 00:29:40.027
ممنون.

512
00:29:40.028 --> 00:29:42.654
یه تماس تلفنی از مایک مِین داشتم

513
00:29:42.655 --> 00:29:47.409
که می‌گفت سوفی رو برای بازجویی آورده.

514
00:29:47.410 --> 00:29:50.455
و اونا در واقع یه گروه کامل از بچه‌ها رو بازجویی کرده بودن.

515
00:29:52.123 --> 00:29:55.125
یادمه با کورین، بهترین دوستم، تماس گرفتم

516
00:29:55.126 --> 00:29:57.628
و گفتم، "می‌شه لطفاً با دخترت در مورد این موضوع حرف بزنی؟"

517
00:29:57.629 --> 00:30:00.256
"این قضیه داره از کنترل خارج می‌شه."

518
00:30:01.049 --> 00:30:04.761
واسه همین من گوشی سوفی رو گرفتم و گشتمش.

519
00:30:05.261 --> 00:30:08.138
دنبال پیام‌های کلوئی به سوفی می‌گشت،

520
00:30:08.139 --> 00:30:10.475
یا اینکه سوفی اپلیکیشن‌های یک‌بار مصرف رو گوشیش داره.

521
00:30:11.142 --> 00:30:13.936
مشاجراتی شده بود و، خب، داد و بیداد.

522
00:30:13.937 --> 00:30:17.607
"فکر کنم می‌دونی چه خبره. باید بدونی."

523
00:30:19.192 --> 00:30:22.528
کلوئی، میسی، سوفی همیشه تو یه گوشه جمع می‌شدن،

524
00:30:22.529 --> 00:30:25.573
همه‌شون سرشون تو گوشی بود.

525
00:30:32.121 --> 00:30:35.916
در اون مرحله، والدین بیشتر و بیشتر از مدرسه شاکی شدن

526
00:30:35.917 --> 00:30:37.417
چون ما کار بیشتری نمی‌کردیم.

527
00:30:37.418 --> 00:30:39.503
من با مربی بسکتبال تماس گرفتم،

528
00:30:39.504 --> 00:30:42.714
که در این مرحله دیگه کلافه شده بود چون دخترا تو تیم داشتن دعوا می‌کردن.

529
00:30:42.715 --> 00:30:46.885
و گفتم، "راهی هست که ما بتونیم با تیم بسکتبالتون حرف بزنیم

530
00:30:46.886 --> 00:30:48.220
و فقط بهشون نشون بدیم که،

531
00:30:48.221 --> 00:30:52.058
"این اتفاقات داره می‌افته. می‌تونید گوشی بچه‌هاتون رو چک کنید؟""

532
00:30:52.809 --> 00:30:54.518
و اونم گفت، "بله، حتماً."

533
00:30:54.519 --> 00:30:57.689
"فکر می‌کنم ایده عالی‌ایه. فقط با مدرسه هماهنگش کنید."

534
00:30:59.440 --> 00:31:04.653
بعد آقای چیل‌من بهمون اطلاع داد که این کار عملی نمی‌شه.

535
00:31:04.654 --> 00:31:06.655
والدین می‌خواستن بیان تو کلاس‌ها.

536
00:31:06.656 --> 00:31:07.948
و اونا فقط...

537
00:31:07.949 --> 00:31:11.326
می‌خواستن خودشون تو تحقیقات دخالت کنن،

538
00:31:11.327 --> 00:31:13.453
می‌دونی، این جلسات گروهی رو برگزار کنن

539
00:31:13.454 --> 00:31:16.790
و با مردم روبرو بشن و شروع کنن به مقصر نشون دادن.

540
00:31:16.791 --> 00:31:18.959
ما به والدین گفتیم، من رک و پوست‌کنده بهشون گفتم،

541
00:31:18.960 --> 00:31:21.296
"اونجوری که فکر می‌کنید پیش نمی‌ره."

542
00:31:21.880 --> 00:31:24.548
جیل و کندرا رفتن تو مدرسه،

543
00:31:24.549 --> 00:31:26.091
و فقط داشتن به دن گیر می‌دادن.

544
00:31:26.092 --> 00:31:29.720
و خوشبختانه مدیر مدرسه گفت، "شما دیوونه‌اید."

545
00:31:29.721 --> 00:31:31.764
اونا یه صحنه حسابی تو مدرسه به پا کردن.

546
00:31:33.725 --> 00:31:34.725
یه زمانی بود

547
00:31:34.726 --> 00:31:38.854
که اوون داشت تلاش می‌کرد کلوئی رو وادار به اعتراف کنه.

548
00:31:38.855 --> 00:31:42.399
اون مدام بهش گیر می‌داد و بازخواستش می‌کرد، تقریباً هر روز.

549
00:31:42.400 --> 00:31:45.736
اوون بعداً به کلوئی پیام داد یا روز بعد باهاش تماس گرفت

550
00:31:45.737 --> 00:31:47.946
و گفت، "اون مامانم بود. بابت اون متأسفم."

551
00:31:47.947 --> 00:31:52.619
جیل داشت پیام‌هایی می‌فرستاد که... اون نبود، وانمود می‌کرد اوونه.

552
00:31:53.119 --> 00:31:55.955
همه شواهد همچنان به کلوئی اشاره می‌کرد.

553
00:31:56.623 --> 00:31:58.832
من و میسی باهاش روبرو شدیم،

554
00:31:58.833 --> 00:32:01.960
و اون... ناراحت شد،

555
00:32:01.961 --> 00:32:05.840
و گفت، "من... من این کارو نمی‌کنم. نمی‌دونم چرا هیچ‌کس باورم نمی‌کنه."

556
00:32:14.015 --> 00:32:16.767
اوون اول به من یه چیزی گفت. "تو داری این کارو می‌کنی؟"

557
00:32:16.768 --> 00:32:18.311
و من فقط گفتم، "نه."

558
00:32:19.020 --> 00:32:21.355
بعد از مدتی، هی بیشتر و بیشتر ازم می‌پرسیدن،

559
00:32:21.356 --> 00:32:23.357
چون بعد از اینکه یه بار ازم پرسیدن،

560
00:32:23.358 --> 00:32:26.194
واقعاً همه چیز بیشتر و بیشتر شبیه من به نظر می‌رسید.

561
00:32:28.112 --> 00:32:31.615
با ادامه این ماجرا، اوون و لورین پیش‌شماره‌هایی دریافت کردن

562
00:32:31.616 --> 00:32:33.116
از منطقه‌ای در فلوریدا.

563
00:32:33.117 --> 00:32:37.245
و به ما گفته شد که کلوئی و خانواده‌اش برای تعطیلات بهاری رفته بودن

564
00:32:37.246 --> 00:32:39.248
به منطقه فلوریدا در اون دوره زمانی.

565
00:32:40.792 --> 00:32:44.169
پس وقتی اون پیام‌ها با اون پیش‌شماره‌ها میاد، شروع می‌کنی به فکر کردن که،

566
00:32:44.170 --> 00:32:47.297
"باشه، این، می‌دونی، احتمالاً دوباره داره به خودش اشاره می‌کنه

567
00:32:47.298 --> 00:32:48.549
به عنوان مظنون اصلی."

568
00:32:49.300 --> 00:32:51.343
فکر نمی‌کنم ما از مرز عبور کرده بودیم

569
00:32:51.344 --> 00:32:52.552
حتی برای یک ساعت،

570
00:32:52.553 --> 00:32:55.682
که مایک بهمون پیام داد که الان از فلوریدا داره میاد.

571
00:32:57.350 --> 00:33:00.894
من فقط گفتم، "کار من نیست. نمی‌دونم ازم چی می‌خواید."

572
00:33:00.895 --> 00:33:03.146
و بابام گفت، "باید گوشیتو بدی بررسی کنن."

573
00:33:03.147 --> 00:33:07.276
کلوئی و خانواده‌اش گوشی کلوئی رو برای بررسی قانونی تحویل دادن.

574
00:33:08.528 --> 00:33:10.655
ولی هیچ‌چیزی تو گوشیش نبود.

575
00:33:23.835 --> 00:33:26.503
کلوئی توسط پلیس بازرسی شد، گوشیش بررسی شد،

576
00:33:26.504 --> 00:33:30.424
و ما هی پیام‌هایی دریافت می‌کردیم که می‌گفت اون گوشیش رو بررسی کرده.

577
00:33:30.425 --> 00:33:33.552
عجیب بود، چون اگه کلوئی بود که پیام می‌فرستاد،

578
00:33:33.553 --> 00:33:35.262
چرا باید به خودش اشاره می‌کرد؟

579
00:33:35.263 --> 00:33:37.931
من پیام‌هایی با عکس‌های خودم و کلوئی دریافت می‌کردم،

580
00:33:37.932 --> 00:33:39.933
و این دیگه... واقعاً عجیب شد.

581
00:33:39.934 --> 00:33:42.020
مثلاً، اون خیلی زیاد به خودش اشاره می‌کرد.

582
00:33:43.104 --> 00:33:46.357
چرا کلوئی باید عکس خودش رو بفرسته اگه نمی‌خواست گیر بیفته؟

583
00:33:48.026 --> 00:33:52.697
هیچ‌کس واقعاً مستقیم به خودش اشاره نمی‌کنه.

584
00:33:53.531 --> 00:33:55.908
تقریباً باید کار کسی می‌بود که داشت اونو پاپوش درست می‌کرد.

585
00:33:57.702 --> 00:34:00.954
فقط داشتم فکر می‌کردم که کی تو کلاس ما می‌خواد، مثلاً،

586
00:34:00.955 --> 00:34:03.666
اینجوری منو متهم کنه و این کارا رو بکنه.

587
00:34:09.756 --> 00:34:10.881
به عنوان یک بازپرس،

588
00:34:10.882 --> 00:34:14.676
باید خیلی مراقب باشیم که دچار دید تونلی نشیم.

589
00:34:14.677 --> 00:34:18.138
ما احتمالاً بیش از هزار صفحه پیام کامل داشتیم.

590
00:34:18.139 --> 00:34:20.057
پس من تک‌تک اونا رو خوندم،

591
00:34:20.058 --> 00:34:22.769
و دنبال اون... اون سرنخ پنهان می‌گشتم.

592
00:34:24.353 --> 00:34:25.437
چند هفته قبل از اون،

593
00:34:25.438 --> 00:34:31.151
یه مکالمه پیامکی در مورد یه هودی و یه قاب گوشی وجود داشت،

594
00:34:31.152 --> 00:34:33.154
و یه عکس گرفته شده بود.

595
00:34:35.114 --> 00:34:39.869
و اون عکس از طرف این مجرم برای اوون و لورین فرستاده شده بود.

596
00:34:45.166 --> 00:34:46.666
خیلی نگران‌کننده بود

597
00:34:46.667 --> 00:34:48.710
چون تنها کسایی که می‌تونستن

598
00:34:48.711 --> 00:34:51.254
حتی اون عکس رو تو کریسمس خانوادگیمون بگیرن

599
00:34:51.255 --> 00:34:54.174
بدیهیه آدمایی بودن که با ما اونجا بودن،

600
00:34:54.175 --> 00:34:56.051
که خب فقط اعضای خانواده‌هامون بودن.

601
00:34:56.052 --> 00:35:00.639
کلانتر مِین از ما پرسید که چه کسی احتمالاً تو کریسمس بوده

602
00:35:00.640 --> 00:35:02.849
که تو کلاس اوون هم باشه.

603
00:35:02.850 --> 00:35:05.602
تنها عضو خانواده که تو کلاس اوونه

604
00:35:05.603 --> 00:35:07.730
دخترخاله‌اش ادریناست.

605
00:35:11.567 --> 00:35:14.694
فکر می‌کنم ادرینا می‌تونست تو این قضیه دست داشته باشه.

606
00:35:14.695 --> 00:35:18.282
اون تو یه گروه از دخترا بود که خیلی با کسی قاطی نمی‌شدن.

607
00:35:19.033 --> 00:35:21.701
ما با این دخترا با هم بزرگ شدیم و ورزش می‌کردیم،

608
00:35:21.702 --> 00:35:24.621
و شاید اونا فکر می‌کردن من داشتم بهشون بی‌احترامی می‌کردم،

609
00:35:24.622 --> 00:35:26.873
یا به یه دلیلی ازشون خوشم نمی‌اومد،

610
00:35:26.874 --> 00:35:30.293
فقط چون من تو ورزش یه کم رقابتی‌ام و از این جور چیزا.

611
00:35:30.294 --> 00:35:33.631
واسه همین شاید اونا به خاطر همین از من خوششون نمی‌اومد، من این‌طور فکر می‌کردم.

612
00:35:34.549 --> 00:35:38.552
وقتی راهنمایی بودیم، ادرینا یه شایعه درست کرد

613
00:35:38.553 --> 00:35:42.890
که ما اذیتش می‌کردیم و بهش هویج پرتاب می‌کردیم.

614
00:35:43.641 --> 00:35:45.559
کلوئی فکر می‌کنه یکی داره براش پاپوش درست می‌کنه.

615
00:35:45.560 --> 00:35:48.228
دخترخاله‌ت، ادریناست، درسته؟

616
00:35:48.229 --> 00:35:49.146
آره.

617
00:35:49.147 --> 00:35:53.775
انگار قبلاً بینش با کلوئی یا یه چیز قدیمی یه اتفاقاتی افتاده بود،

618
00:35:53.776 --> 00:35:56.903
اما اون فقط سعی می‌کرد بفهمه کار کی می‌تونسته باشه.

619
00:35:56.904 --> 00:36:01.283
هیچ‌کس دیگه‌ای نیست که تا این حد از ما بدش بیاد

620
00:36:01.284 --> 00:36:04.036
که کاری کنه این‌طور به نظر بیاد که ما داریم یه نفر دیگه رو اذیت می‌کنیم.

621
00:36:06.831 --> 00:36:09.417
چند بار پیش اومد که نمی‌خواستم برم مدرسه.

622
00:36:10.126 --> 00:36:12.044
اون دوران برام خیلی پراسترس بود.

623
00:36:12.587 --> 00:36:15.338
من تو تیم والیبال با کلوئی، میسی و سوفی بودم.

624
00:36:15.339 --> 00:36:18.091
اونا گروه خودشون رو داشتن، و اگه تو عضو اون گروه نبودی،

625
00:36:18.092 --> 00:36:20.677
تو جزو چیزی محسوب می‌شدی که من بهشون می‌گفتم "غریبه‌ها".

626
00:36:20.678 --> 00:36:24.140
و اگه غریبه بودی، اونا باهات خوب نبودن.

627
00:36:24.932 --> 00:36:28.518
فصل والیبال گذشته بود که ما با ادرینا و مادرش سروکار داشتیم.

628
00:36:28.519 --> 00:36:29.853
از سال پیش شروع شد.

629
00:36:29.854 --> 00:36:32.522
اونا یه قضیه بزرگ تو والیبال راه انداختن.

630
00:36:32.523 --> 00:36:36.484
و این... یه بار دیگه هم بود که ما رو به دفتر بویر صدا کردن،

631
00:36:36.485 --> 00:36:38.069
و مچشون رو گرفتن که دروغ می‌گفتن.

632
00:36:38.070 --> 00:36:40.739
و تا وقتی چند تا از پدر و مادرها اعتراض کردن،

633
00:36:40.740 --> 00:36:43.617
که می‌رفتن بازی‌ها رو می‌دیدن، همه اینا رو دیدن و گفتن: "این مسخره‌ست."

634
00:36:43.618 --> 00:36:45.119
هیچ‌کدومش واقعیت نداره.

635
00:36:46.829 --> 00:36:49.748
باعث می‌شه حس کنی کل دنیا علیه توئه.

636
00:36:49.749 --> 00:36:51.834
انگار حس می‌کنی هیچ راه فراری نیست.

637
00:36:52.335 --> 00:36:54.962
من تو اون مقطع روزای خوبی نداشتم.

638
00:36:56.047 --> 00:36:59.841
من به هیچ‌کس نگفتم. مامانم متوجه شده بود، و اون حرف زد.

639
00:36:59.842 --> 00:37:01.593
اون یه پست فیس‌بوک گذاشت.

640
00:37:01.594 --> 00:37:04.387
به کسی اشاره مستقیم نداشت یا از این جور چیزا.

641
00:37:04.388 --> 00:37:07.474
اون فقط می‌گفت: "این چیزیه که بچه‌ام داره تحمل می‌کنه."

642
00:37:07.475 --> 00:37:09.769
"ما باید این مشکل رو حل کنیم" از این حرفا.

643
00:37:10.269 --> 00:37:12.313
و بعد از اون، یه جورایی...

644
00:37:12.813 --> 00:37:15.482
نمی‌گم اوضاع بدتر شد، اما بهتر هم نشد.

645
00:37:15.483 --> 00:37:19.653
والدین توش درگیر بودن، این همه پست فیس‌بوک می‌گذاشتن.

646
00:37:19.654 --> 00:37:24.157
مامانش، انگار که توی مود "من قربانی‌ام" بود، می‌دونی؟

647
00:37:24.158 --> 00:37:28.079
من ادرینا رو نشونه گرفتم. فکر می‌کنم کار اونه.

648
00:37:29.622 --> 00:37:32.082
مردم فکر می‌کردن کار من بود که داشتم برای کلوئی پاپوش درست می‌کردم

649
00:37:32.083 --> 00:37:34.460
به خاطر طرز رفتاری که اون با من داشت.

650
00:37:36.045 --> 00:37:39.214
وقتی اولین بار درباره پیام‌ها شنیدم، اوون بهم پیام داده بود

651
00:37:39.215 --> 00:37:42.217
و پرسید که آیا من این پیامک‌ها رو دریافت می‌کردم.

652
00:37:42.218 --> 00:37:44.469
یادمه بهش گفتم: "فقط شماره‌ها رو برام بفرست."

653
00:37:44.470 --> 00:37:47.973
"من چک می‌کنم ببینم تو مخاطبینم دارمشون." و نداشتم.

654
00:37:47.974 --> 00:37:50.058
اما واقعاً آخرین باری بود که درباره‌اش شنیدم

655
00:37:50.059 --> 00:37:52.353
تا بعد از اینکه پلیس ازم بازجویی کرد.

656
00:37:53.396 --> 00:37:57.275
قدم بعدی در تحقیقات واضح بود که باید با ادرینا صحبت کنیم.

657
00:37:59.277 --> 00:38:03.822
ازش پرسیدم آیا درگیر این قضیه بود یا اطلاعاتی در موردش داشت.

658
00:38:03.823 --> 00:38:08.368
اون داشت منو با سوالاتش بمباران می‌کرد. خیلی شدید بود.

659
00:38:08.369 --> 00:38:11.372
اون ازم پرسید، مثلاً، آیا من از لورین کینه‌ای به دل دارم.

660
00:38:11.872 --> 00:38:15.084
اوم، و البته، من گفتم: "نه، من با لورین مشکلی ندارم."

661
00:38:16.210 --> 00:38:20.673
درباره عکسی پرسیدم که توی مهمونی کریسمس گرفته شده بود.

662
00:38:22.675 --> 00:38:24.843
ازم پرسید که می‌دونستم کی عکس رو گرفته

663
00:38:24.844 --> 00:38:26.511
یا اینکه خودم عکس رو گرفتم.

664
00:38:26.512 --> 00:38:28.930
من فقط... نمی‌دونستم چطور مردم فکر می‌کردن من می‌تونم این کار رو بکنم.

665
00:38:28.931 --> 00:38:33.268
اما خیلی هم آزاردهنده بود، چون من تو مدرسه یه بچه آروم بودم.

666
00:38:33.269 --> 00:38:36.896
من واقعاً با کسی حرف نمی‌زدم. من... من به کسی بدی نکرده بودم.

667
00:38:36.897 --> 00:38:40.735
من فقط یه جورایی گیج شده بودم که چرا اونا فکر می‌کردن من این کار رو می‌کنم.

668
00:38:41.777 --> 00:38:45.405
وقتی بعد از بازجویی کلانتر مین وارد کلاس شدم،

669
00:38:45.406 --> 00:38:48.408
همه طوری بهم نگاه می‌کردن انگار می‌دونستن چی شده.

670
00:38:48.409 --> 00:38:50.494
طوری بهم نگاه می‌کردن انگار من مجرم بودم.

671
00:38:52.038 --> 00:38:56.876
دیدگاه من نسبت به افسرهای پلیس از اون موقع عوض شده.

672
00:38:58.127 --> 00:39:01.714
حالا، هر بار که تو خیابون از کنار یه پلیس رد می‌شم، من می‌ترسم.

673
00:39:02.298 --> 00:39:04.091
یعنی، من الان از پلیس می‌ترسم.

674
00:39:04.592 --> 00:39:06.926
برای اون خیلی آسیب‌زا بود، اولاً، که فکر کنه...

675
00:39:06.927 --> 00:39:09.929
یعنی، تو رو صدا کردن دفتر تا با یه پلیس حرف بزنی

676
00:39:09.930 --> 00:39:12.349
درباره وضعیتی که واقعاً زیاد ازش نمی‌دونست.

677
00:39:12.350 --> 00:39:16.729
و، یعنی، کاملاً هیچ جوره نمی‌شد اون تو این قضیه دست داشته باشه.

678
00:39:19.565 --> 00:39:21.649
بعد از اینکه با کلانتر مین صحبت کردم،

679
00:39:21.650 --> 00:39:24.945
یه روزی بود که من تو اتاق نشیمن با پدر و مادرم نشسته بودم...

680
00:39:28.783 --> 00:39:31.369
...و یه پیام از یه شماره ناشناس دریافت کردم.

681
00:39:32.869 --> 00:39:40.869
اپلیکیشن اندروید سینمافریک, حرفه ای ترین اپ دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال بدون سانسور

682
00:39:43.547 --> 00:39:45.466
من وحشت کرده بودم.

683
00:39:48.636 --> 00:39:51.513
همین که پیام رو گرفتم، گوشیم رو انداختم. گریه کردم.

684
00:39:51.514 --> 00:39:54.683
یعنی، داشتم زار می‌زدم. من... من وحشت کرده بودم.

685
00:39:56.936 --> 00:40:00.063
واقعاً نگران این بودم که: "این آدم کیه؟"

686
00:40:00.064 --> 00:40:01.815
"چرا شماره تلفن منو دارن؟"

687
00:40:01.816 --> 00:40:05.361
ترسناک بود چون فکر نمی‌کردم هیچ‌وقت برای من اتفاق بیفته.

688
00:40:08.489 --> 00:40:12.784
در بهار ۲۰۲۲، ما زندگی عادی خودمون رو نداشتیم.

689
00:40:12.785 --> 00:40:15.371
تقریباً هر شب بی‌خوابی می‌کشیدیم.

690
00:40:27.341 --> 00:40:29.801
پیام‌ها همین‌طور بدون توقف می‌اومدن.

691
00:40:29.802 --> 00:40:34.389
یعنی، ساعت ۱ صبح، ۳ صبح. بی‌وقفه بود.

692
00:40:34.390 --> 00:40:37.726
از خواب بیدار می‌شدی و اینا رو می‌دیدی. بعد می‌گفتی: "اوه، باشه. صبح تو هم بخیر."

693
00:40:38.561 --> 00:40:42.230
یه جورایی تو خونه سر این پیام‌ها تبدیل به دعوا شد.

694
00:40:42.231 --> 00:40:47.068
و تنش تو خونه، می‌دونی، فقط می‌تونستی جو خونه رو حس کنی.

695
00:40:47.069 --> 00:40:49.654
هیچ‌کس نمی‌تونست الان با کسی کنار بیاد، می‌دونی،

696
00:40:49.655 --> 00:40:51.990
و همه فقط عصبانی بودن، می‌دونی.

697
00:40:51.991 --> 00:40:53.491
شروع کردم سر کندرا داد زدن چون،

698
00:40:53.492 --> 00:40:55.702
"تو هیچی نمی‌کنی. بهم گفتی می‌تونی اینو مدیریت کنی."

699
00:40:55.703 --> 00:40:58.289
و اون گفت: "اوه، می‌دونی چیه؟ من ادامه می‌دم بهش رسیدگی کنم."

700
00:40:59.039 --> 00:41:02.168
من به اندازه کافی تو خونه وقت نمی‌گذاشتم.

701
00:41:02.835 --> 00:41:07.046
بله، لورین اولویت بود، و من کلی وقت باهاش گذروندم.

702
00:41:07.047 --> 00:41:10.967
اما متاسفانه... شان اولویت قرار نگرفت.

703
00:41:10.968 --> 00:41:12.844
من و کندرا داشتیم بحث و دعوا می‌کردیم.

704
00:41:12.845 --> 00:41:16.139
بعد، یهو مجبور شدیم از جایی به جای دیگه نقل مکان کنیم.

705
00:41:16.140 --> 00:41:19.017
تو این اوضاع خراب، چهار تا خونه عوض کردیم.

706
00:41:19.018 --> 00:41:21.686
و خب، همین باعث مشکلات مالی شد،

707
00:41:21.687 --> 00:41:24.148
مشکلات مالی شدیدتر از اون چیزی که قبلاً داشتیم.

708
00:41:24.899 --> 00:41:27.317
لورن خوابش نمی‌بره. مجبورش می‌کنیم بره مدرسه.

709
00:41:27.318 --> 00:41:29.904
صبح‌ها گریه می‌کنه. نمی‌خواد بره مدرسه.

710
00:41:41.373 --> 00:41:42.833
مثلاً الان که اینا رو می‌خونم،

711
00:41:43.334 --> 00:41:46.295
منِ کوچیک فقط داشتم سعی می‌کردم از خودم دفاع کنم.

712
00:41:53.177 --> 00:41:54.553
آها. وای.

713
00:42:01.018 --> 00:42:04.646
وای خدای من. معلومه که این از بی‌خوابی و استرسِ، ولی...

714
00:42:04.647 --> 00:42:05.689
خب.

715
00:42:06.524 --> 00:42:09.817
پس هیچی... هیچ کاری نمی‌تونیم بکنیم؟

716
00:42:09.818 --> 00:42:11.612
من... این مثل اینه که...

717
00:42:12.112 --> 00:42:13.780
گوشی رو گرفتیم، شماره رو عوض کردیم؟

718
00:42:13.781 --> 00:42:14.906
گوشی دست منه.

719
00:42:14.907 --> 00:42:16.867
- باشه. - من... من دارمش، ام...

720
00:42:17.576 --> 00:42:19.619
تمام صبح همین‌طور داره زنگ می‌خوره.

721
00:42:19.620 --> 00:42:21.914
دیروز وحشتناک بود، و...

722
00:42:22.998 --> 00:42:26.167
من... نمی‌دونم با اوون چطور برخورد کنم،

723
00:42:26.168 --> 00:42:28.170
و، ام...

724
00:42:28.879 --> 00:42:31.756
یعنی، هیچ راهی نیست که اینو ردیابی کنیم

725
00:42:31.757 --> 00:42:33.633
وقتی پیام‌هاشون رو می‌فرستن.

726
00:42:33.634 --> 00:42:34.759
و دارن این کارو می‌کنن...

727
00:42:34.760 --> 00:42:37.263
الان دارن منو بابت

728
00:42:38.764 --> 00:42:41.474
پلیس مسخره می‌کنن، و، مثلاً...

729
00:42:41.475 --> 00:42:42.433
من دیگه نمی‌تونم...

730
00:42:42.434 --> 00:42:45.103
اوون براش گوشی جدید گرفتی؟

731
00:42:45.104 --> 00:42:46.062
- نه. نه. - باشه.

732
00:42:46.063 --> 00:42:48.107
اون الان دیگه گوشی نداره.

733
00:42:48.732 --> 00:42:50.483
مثلاً یه هفته پیش،

734
00:42:50.484 --> 00:42:52.235
فکر کنم دو هفته پیش بود... اوه، نه.

735
00:42:52.236 --> 00:42:54.070
اوون رو تنها نمی‌ذاشتن.

736
00:42:54.071 --> 00:42:56.072
پس اون این پیام رو براشون فرستاد

737
00:42:56.073 --> 00:43:00.286
که می‌گفت: "امیدوارم بدونید که شما باعث می‌شید من به فکر خودکشی بیفتم."

738
00:43:01.412 --> 00:43:04.122
ام، می‌دونی، اون در واقع همه‌اش رو درست هجی نکرده بود،

739
00:43:04.123 --> 00:43:05.916
ولی اون چیزی بود که جواب داد،

740
00:43:06.917 --> 00:43:09.628
ام، که حسابی کلافه‌ام کرد.

741
00:43:12.756 --> 00:43:16.092
جیل به مایک گفته بود که می‌ره سراغ روزنامه‌ها

742
00:43:16.093 --> 00:43:17.928
اگه نتونن چاره‌ای پیدا کنن.

743
00:43:19.263 --> 00:43:21.639
مایک مین با همه این افراد صحبت کرده بود،

744
00:43:21.640 --> 00:43:23.975
کلوئی، سوفی، میسی، آدریانا،

745
00:43:23.976 --> 00:43:27.395
و هنوز هم به پیدا کردن کسی که پشت این قضیه بود نزدیک نشده بود.

746
00:43:27.396 --> 00:43:31.024
دوباره گفت: "فکر می‌کنم باید برای اوون یه گوشی دیگه بگیری."

747
00:43:31.025 --> 00:43:32.817
و من گفتم: "این کافی نیست."

748
00:43:32.818 --> 00:43:35.696
"یه نفر باید جوابگو باشه برای کاری که کرده."

749
00:43:36.363 --> 00:43:40.826
من تمام منابعی رو که احساس می‌کردم در اختیارمه، مصرف کرده بودم.

750
00:43:41.660 --> 00:43:45.038
بنابراین من گزارش‌ها و پرونده‌ام رو به اف‌بی‌آی دادم

751
00:43:45.039 --> 00:43:47.916
و از واحد جرایم سایبریشون درخواست کمک کردم.

752
00:43:51.754 --> 00:43:53.963
در آوریل سال ۲۲،

753
00:43:53.964 --> 00:43:56.841
کلانتر مایک مین درخواست کمک کرد

754
00:43:56.842 --> 00:43:58.594
در پرونده‌ای که داشت تحقیق می‌کرد.

755
00:43:59.345 --> 00:44:04.057
او یک فلش مموری به من داد که حاوی ۷۲۰ صفحه پیام بود.

756
00:44:04.058 --> 00:44:09.188
برد از پیام‌ها و کمبود کمک شوکه شده بود.

757
00:44:09.688 --> 00:44:12.982
من همچین پرونده‌هایی دیدم که قربانی دیگه نمی‌تونه تحمل کنه،

758
00:44:12.983 --> 00:44:15.151
و متاسفانه خودکشی می‌کنن.

759
00:44:15.152 --> 00:44:16.611
اولین کاری که می‌خواستم بکنم

760
00:44:16.612 --> 00:44:20.782
یک استخراج کامل از گوشی اوون بود

761
00:44:20.783 --> 00:44:22.909
تا ببینم شاید جایی تو گوشی‌اش،

762
00:44:22.910 --> 00:44:26.664
بتونم سرنخ‌هایی درباره اینکه چه کسی داره این پیام‌ها رو می‌فرسته پیدا کنم.

763
00:44:28.457 --> 00:44:30.583
من یک استخراج کامل انجام دادم.

764
00:44:30.584 --> 00:44:34.545
خب، در واقع، پیام‌ها، عکس‌ها، ایمیل‌ها،

765
00:44:34.546 --> 00:44:39.134
موقعیت‌های جغرافیایی در فایل‌های جداگانه به من ارائه شد،

766
00:44:40.010 --> 00:44:42.595
ولی نتونستم چیزی پیدا کنم که مرتبط باشه

767
00:44:42.596 --> 00:44:45.556
با هیچ کدوم از دوستاش که ممکنه این پیام‌ها رو می‌فرستادن.

768
00:44:45.557 --> 00:44:49.061
پس در واقع چیز جدیدی بعد از استخراج گوشی پیدا نکردم.

769
00:44:54.817 --> 00:44:56.651
من با دختری از پینکانینگ قرار می‌ذاشتم.

770
00:44:56.652 --> 00:45:00.030
خیلی با هم حرف می‌زدیم. نزدیک بودیم. مثلاً، یه رابطه جدی بود.

771
00:45:01.115 --> 00:45:05.034
من کم‌کم دوباره احساس خوشحالی می‌کردم. مثلاً، شاید همه چیز خوب می‌شد.

772
00:45:05.035 --> 00:45:07.495
اوون به منطقه پینکانینگ، میشیگان، رفته بود،

773
00:45:07.496 --> 00:45:11.040
که چند ساعت از محل ما فاصله داره، برای یک رویداد ورزشی،

774
00:45:11.041 --> 00:45:13.627
و با دختری آشنا شده بود و شروع به ارتباط با اون دختر کرده بود.

775
00:45:15.129 --> 00:45:16.462
یه روز، اون بهم پیام داد،

776
00:45:16.463 --> 00:45:20.717
و اون گفت: "ام، مامانم تازه یه پیام تصادفی از یه نفر دریافت کرده."

777
00:45:20.718 --> 00:45:22.885
و باز هم...

778
00:45:22.886 --> 00:45:26.264
همون فرمت، همون کلمات،

779
00:45:26.265 --> 00:45:30.561
به دختر پینکانینگ می‌گفت که از من فاصله بگیره چون من مال اونام.

780
00:45:35.357 --> 00:45:37.024
فرستنده پیام هر زحمتی کشیده بود

781
00:45:37.025 --> 00:45:40.696
تا شماره تلفن مادرش رو که در پینکانینگ زندگی می‌کنه، پیدا کنه.

782
00:45:41.363 --> 00:45:43.239
من فقط احساس می‌کردم دیگه نمی‌تونم کاری بکنم.

783
00:45:43.240 --> 00:45:44.240
من... آزادی نداشتم.

784
00:45:44.241 --> 00:45:47.034
احساس می‌کردم نمی‌تونم با هیچ کس قرار بذارم چون داشتم اونا رو به خطر می‌انداختم،

785
00:45:47.035 --> 00:45:50.705
و فقط... نمی‌خوام اونا رو هم دچار همون چیزی کنم که لورن دچار شد.

786
00:45:50.706 --> 00:45:54.792
این منو از درون می‌خورد. هر روز و هر روز، احساس می‌کردم اعتمادم رو به همه از دست می‌دم.

787
00:45:54.793 --> 00:45:58.838
این وحشتناک بود، اینکه می‌دونستم یکی اونو اینقدر از نزدیک زیر نظر داره

788
00:45:58.839 --> 00:46:00.798
و همچنین توانایی اینو داره

789
00:46:00.799 --> 00:46:04.135
که شماره تلفن آدمایی رو که من حتی نمی‌شناختم، پیدا کنه.

790
00:46:04.136 --> 00:46:08.307
اون کسی بود که واقعاً هر حرکتشو زیر نظر داشت.

791
00:46:18.400 --> 00:46:21.569
خب، من و اون دختر از پینکانینگ به خاطر این از هم جدا شدیم.

792
00:46:21.570 --> 00:46:24.113
الان دارید تعجب می‌کنید که چطور اون پیام‌ها،

793
00:46:24.114 --> 00:46:27.033
که ما صدها و صدها ازش دیدیم،

794
00:46:27.034 --> 00:46:28.952
شروع می‌کنه به رفتن به این خانواده؟

795
00:46:29.953 --> 00:46:32.664
اون خیلی بی‌قرار و عصبانی بود.

796
00:46:33.499 --> 00:46:38.336
عصبانیتش واقعاً برای ما آشکار شد.

797
00:46:38.337 --> 00:46:41.380
پرخاشگری زیادی تو زمین بسکتبال

798
00:46:41.381 --> 00:46:43.258
چیزی بود که ما متوجه شدیم.

799
00:46:45.552 --> 00:46:49.096
خیلی واضح بود، روزهایی که براش سخت‌تر بود،

800
00:46:49.097 --> 00:46:51.767
مخصوصاً با محتوای پیام‌ها.

801
00:46:52.392 --> 00:46:55.603
تقریباً مثل این بود که می‌خواست اینو به صورت فیزیکی بیرون بریزه

802
00:46:55.604 --> 00:46:58.398
بدون اینکه به کسی آسیب فیزیکی بزنه.

803
00:47:09.159 --> 00:47:10.618
کار بعدی که می‌کنم اینه که

804
00:47:10.619 --> 00:47:13.329
شماره تلفنی رو که این پیام‌ها رو می‌فرستاد، بررسی می‌کنم...

805
00:47:13.330 --> 00:47:16.958
و سعی کنیم بفهمیم این شماره تلفن مال چه شرکتی بود.

806
00:47:16.959 --> 00:47:20.378
کمی تحقیق کردم و فهمیدم حداقل یکی از اونا از پینگر اومده بود.

807
00:47:20.379 --> 00:47:24.508
این یه اپلیکیشنه که مردم برای پنهان کردن شماره تلفنشون استفاده می‌کنن.

808
00:47:26.176 --> 00:47:28.052
من یه حکم بازرسی برای پینگر فرستادم،

809
00:47:28.053 --> 00:47:33.308
و اونا دو تا آدرس IP بهم دادن که مال شبکه وریزون بود.

810
00:47:34.601 --> 00:47:38.729
خب، تو این مرحله، من یه حکم بازرسی برای وریزون فرستادم

811
00:47:38.730 --> 00:47:42.067
تا اطلاعات مربوط به این دو تا آدرس IP رو بگیرم.

812
00:47:42.901 --> 00:47:47.781
سه‌شنبه، بیست و سوم می، وریزون نتایج حکم بازرسی رو بهم برگردوند،

813
00:47:48.282 --> 00:47:50.950
و اونا یه سند چند صفحه‌ای بهم دادن

814
00:47:50.951 --> 00:47:55.205
که توش نوشته بود چه شماره تلفن‌هایی به این دو تا آدرس IP وصل شده بودن.

815
00:47:56.874 --> 00:47:58.583
یه روز بهم زنگ زد و گفت

816
00:47:58.584 --> 00:48:02.003
که لیست شماره تلفن‌ها رو از آدرس IP گرفتن

817
00:48:02.004 --> 00:48:05.131
و ازم خواست هر شماره تلفنی که دارم رو بهش بدم

818
00:48:05.132 --> 00:48:07.259
از هر مظنون احتمالی.

819
00:48:08.218 --> 00:48:12.597
واسه همین با اوون صحبت کردم و ازش خواستم شماره تلفن هر کدوم از دوستاش رو بهم بده،

820
00:48:12.598 --> 00:48:14.600
هر شماره تلفنی که داشت.

821
00:48:15.309 --> 00:48:17.226
هیچ کدوم از اون شماره‌ها رو پیدا نکردم

822
00:48:17.227 --> 00:48:18.896
که به این آدرس IP وصل باشه.

823
00:48:19.605 --> 00:48:22.023
بزرگسال‌ها چی؟ خب، هرکی که باشه؟

824
00:48:22.024 --> 00:48:24.276
واسه همین... خب، ما فقط لیست مخاطبین رو گرفتیم.

825
00:48:27.321 --> 00:48:30.573
و بعد یه شماره تلفن پیدا کردم که مدام پیدا می‌شد

826
00:48:30.574 --> 00:48:33.660
و وصل بود به همون آدرس IP تو همون زمانی که این پیام‌ها فرستاده شده بودن.

827
00:48:40.626 --> 00:48:43.045
و شماره تلفن هم...

828
00:48:44.713 --> 00:48:46.632
...مامان لورین، اِم، کندرا.

829
00:49:03.482 --> 00:49:04.483
اِم...

830
00:49:05.275 --> 00:49:06.902
واقعا نمی‌دونستم چی بگم.

831
00:49:08.236 --> 00:49:10.821
برد دوباره باهام تماس گرفت و گفت،

832
00:49:10.822 --> 00:49:14.367
"تنها شماره تلفنی تو این همه صفحه که بین همه کسایی که برام فرستادی،

833
00:49:14.368 --> 00:49:17.579
که مطابقت داره، شماره تلفن کندراست."

834
00:49:18.163 --> 00:49:20.332
و من گفتم، "اون نیست."

835
00:49:21.458 --> 00:49:24.418
اونم گفت، "فکر می‌کنی ممکنه اون باشه؟"

836
00:49:24.419 --> 00:49:25.712
و من گفتم، "نه."

837
00:49:26.421 --> 00:49:29.465
"اون داره کمکم می‌کنه. اون مامان لورینه."

838
00:49:29.466 --> 00:49:31.093
گفتم، "اون... اون نیست."

839
00:49:35.722 --> 00:49:37.848
در نهایت با کلانتر مِین ملاقات کردم.

840
00:49:37.849 --> 00:49:41.812
بهش گفتم به نظرم چه کسی تو پرونده دست داره.

841
00:49:42.312 --> 00:49:44.855
یه فلش مموری بهش دادم که توش همه نتایج حکم بازرسی بود،

842
00:49:44.856 --> 00:49:46.775
همه حکم‌های بازرسی من، و کل گزارشم.

843
00:49:49.528 --> 00:49:52.072
یادمه تو ذهنم فکر می‌کردم...

844
00:49:53.031 --> 00:49:54.741
"این منطقی نیست."

845
00:49:56.827 --> 00:49:58.494
یه آدم منطقی میگه،

846
00:49:58.495 --> 00:50:00.287
"هیچ جوره امکان نداره

847
00:50:00.288 --> 00:50:03.791
که کندرا لیکاری این پیام‌ها رو برای دخترش بفرسته،"

848
00:50:03.792 --> 00:50:07.004
ولی ما تا این لحظه همه چیز رو رد کرده بودیم.

849
00:50:07.504 --> 00:50:10.965
و بعد متوجه شدم که کندرا سعی کرده بود خودش رو وارد کنه

850
00:50:10.966 --> 00:50:14.468
تو تحقیقاتم چند بار، به بهانه اینکه،

851
00:50:14.469 --> 00:50:16.470
"میشه بگید تو چه مرحله‌ای هستید؟"

852
00:50:16.471 --> 00:50:18.306
"میشه... میشه منو در جریان پرونده قرار بدید؟"

853
00:50:21.059 --> 00:50:23.394
کلانتر مِین بهم زنگ زد و گفت،

854
00:50:23.395 --> 00:50:27.232
"ما نگرانی‌هایی داریم که ممکنه یکی از والدین باشه."

855
00:50:27.816 --> 00:50:29.442
و من اینجوری بودم که،

856
00:50:29.443 --> 00:50:30.986
"محاله!"

857
00:50:31.987 --> 00:50:35.781
کندرا کمک مربی بود و... و... و تو مدرسه هم فعالیت داشت.

858
00:50:35.782 --> 00:50:38.284
من... حتی وقتی لورین دبستان بود،

859
00:50:38.285 --> 00:50:40.953
یادمه کندرا تو نمایشگاه کتاب کمک می‌کرد

860
00:50:40.954 --> 00:50:43.664
و بقیه رویدادهایی که تو مدرسه داشتیم.

861
00:50:43.665 --> 00:50:46.168
یعنی، اون یه مادر حمایتگر و دلسوز بود.

862
00:50:47.961 --> 00:50:49.295
وقتی کلانتر اومد پیش من

863
00:50:49.296 --> 00:50:51.881
و گفت، "هی، ما مادر رو به عنوان یه مظنون احتمالی شناسایی کردیم،"

864
00:50:51.882 --> 00:50:53.883
من گفتم، "داری سر به سرم می‌ذاری."

865
00:50:53.884 --> 00:50:57.220
هیچ کس تو عقل سلیمش فکر نمی‌کرد یه مادر با بچه‌ش این کارو بکنه.

866
00:50:57.804 --> 00:50:58.971
وقتی ما وارد می‌شیم،

867
00:50:58.972 --> 00:51:01.557
نقش ما معمولاً اینه که یه حکم بازرسی رو بررسی کنیم.

868
00:51:01.558 --> 00:51:04.185
کلانتر اومد پیشم و گفت ممکنه به یه حکم بازرسی نیاز داشته باشیم

869
00:51:04.186 --> 00:51:08.189
{\an8}برای وسایل الکترونیکی متعلق به خانم لیکاری.

870
00:51:08.190 --> 00:51:12.068
شروع می‌کنی به بررسی کردنش و میگی، "اون تو مدرسه به عنوان مربی فعالیت داره."

871
00:51:12.069 --> 00:51:13.861
"پیشینه تو IT داره."

872
00:51:13.862 --> 00:51:15.946
خب، "اون... اون همیشه دور و بره

873
00:51:15.947 --> 00:51:18.950
وقتی بچه‌ها دارن... دارن این پیامک‌ها رو دریافت می‌کنن."

874
00:51:20.452 --> 00:51:23.704
واسه همین، من و یکی از کارآگاهانم، مجهز به حکم بازرسی،

875
00:51:23.705 --> 00:51:25.832
می‌ریم به سمت خونه کندرا لیکاری.

876
00:51:27.876 --> 00:51:31.587
شواهد خیلی کمی وجود داشت، واسه همین یه وضعیت خیلی حساس بود.

877
00:51:31.588 --> 00:51:34.173
دقیقاً یه پرونده سرراست نبود.

878
00:51:34.174 --> 00:51:38.302
ما تونستیم یه آدرس IP رو شناسایی کنیم که متعلق به کندرا لیکاری بود،

879
00:51:38.303 --> 00:51:41.848
ولی لزوماً نمی‌تونستیم بگیم چه کسی پشت اون دستگاه بود.

880
00:51:42.557 --> 00:51:44.975
باید مطمئن می‌شدیم که اطلاعات کافی داریم

881
00:51:44.976 --> 00:51:47.104
تا تو این پرونده بتونیم محکومیت بگیریم.

882
00:51:48.647 --> 00:51:50.816
من به یک اعتراف ضبط شده نیاز داشتم.

883
00:51:51.608 --> 00:51:55.654
ما تا جایی که ممکنه مدرک می‌خواستیم.

884
00:52:12.420 --> 00:52:14.089
- سلام، کندرا. - سلام.

885
00:52:14.589 --> 00:52:17.174
- باید یه صحبتی بکنیم. - باشه.

886
00:52:17.175 --> 00:52:19.093
- و من یه حکم بازرسی دارم... - باشه.

887
00:52:19.094 --> 00:52:20.928
...برای دستگاه‌ها و گوشی‌هات.

888
00:52:20.929 --> 00:52:21.971
- باشه. - اوکیه؟

889
00:52:21.972 --> 00:52:24.140
می‌خوام بریم تو، بشینیم و صحبت کنیم. کس دیگه‌ای اینجا هست؟

890
00:52:24.141 --> 00:52:25.057
لورین هست.

891
00:52:25.058 --> 00:52:26.767
ترجیح می‌دم لورین تو اتاقش بمونه.

892
00:52:26.768 --> 00:52:28.727
جایی دارید که بشینیم و یه گپی بزنیم؟

893
00:52:28.728 --> 00:52:30.313
اِم... آره.

894
00:52:35.152 --> 00:52:36.820
- گوشی همرات هست؟ - آره.

895
00:52:37.654 --> 00:52:38.654
بفرمایید اینم حکم.

896
00:52:38.655 --> 00:52:42.158
دستگاه دیگه‌ای هم استفاده می‌کنی؟ لپ‌تاپ داری؟

897
00:52:42.159 --> 00:52:44.118
کامپیوترم بیرونه.

898
00:52:44.119 --> 00:52:46.496
- کجاست؟ - تو ایوان پشتی.

899
00:52:46.997 --> 00:52:48.248
خب، موضوع از این قراره.

900
00:52:49.332 --> 00:52:52.585
وقتی ما داشتیم تحقیقات رو انجام می‌دادیم و FBI درگیر شد،

901
00:52:52.586 --> 00:52:55.213
به یه چیزایی رسیدیم که به تو برمی‌گرده.

902
00:52:55.714 --> 00:52:56.798
منظورت چیه؟

903
00:52:57.299 --> 00:53:00.010
منشأ پیام‌ها از سمت تو بوده.

904
00:53:00.594 --> 00:53:01.595
نه.

905
00:53:02.429 --> 00:53:04.638
هر پیامی که برای بچه‌ها می‌رفت،

906
00:53:04.639 --> 00:53:07.266
شمارتون از طریق پینگر یا هر برنامه دیگه‌ای که هست، مشخص شد،

907
00:53:07.267 --> 00:53:08.684
برنامه‌ای که سعی می‌کرد مخفیش کنه.

908
00:53:08.685 --> 00:53:13.314
شمارتون، حتی با اینکه پنهان می‌شد، تو هر پیام مشخص بود.

909
00:53:13.315 --> 00:53:14.941
- شماره من؟

910
00:53:16.359 --> 00:53:18.486
آیا... آیا ربطی به اوون داره؟

911
00:53:18.987 --> 00:53:23.240
- آیا یه علاقه افراطی به اوون هست؟

912
00:53:23.241 --> 00:53:28.205
باشه. پس فقط بهم بگو چی... میدونی، با لورن بد رفتار می‌کرد؟ یعنی...

913
00:53:29.372 --> 00:53:30.207
آم...

914
00:53:30.916 --> 00:53:33.459
یه چیز جدیه، چون برای یه مدت طولانی ادامه داشت، درسته؟

915
00:53:33.460 --> 00:53:36.086
آره. و اینجوری شروع نشد.

916
00:53:36.087 --> 00:53:38.089
- و مطمئنم اینجوری شروع نشد.

917
00:53:38.590 --> 00:53:40.216
- حتی نمیدونم.

918
00:53:40.217 --> 00:53:41.592
فقط از اول شروع کن.

919
00:53:41.593 --> 00:53:44.053
پس اونا با هم دوست بودن، و بعد... بهم زدن.

920
00:53:44.054 --> 00:53:46.764
خب چطور... چطور واقعاً شروع شد؟ مثلاً چرا اصلاً شروع شد...

921
00:53:46.765 --> 00:53:48.891
آیا در طول... وقتی که هنوز با هم دوست بودن شروع شد؟

922
00:53:48.892 --> 00:53:51.185
- آره.

923
00:53:51.186 --> 00:53:53.103
ولی این... یعنی، اینجوری شروع نشد...

924
00:53:53.104 --> 00:53:56.232
اولین‌ها، یعنی، با من شروع نشد.

925
00:53:56.233 --> 00:53:57.942
- باشه.

926
00:53:57.943 --> 00:53:59.444
اونا،

927
00:54:00.737 --> 00:54:02.446
مثلاً، تصادفی یا هرچیزی بود.

928
00:54:02.447 --> 00:54:04.740
پس یکی دیگه اونا رو شروع کرده. شما نمیشناسیشون.

929
00:54:04.741 --> 00:54:09.328
آره، آم، ولی بعد من، مثلاً یه جورایی بهش پر و بال دادم.

930
00:54:09.329 --> 00:54:12.748
اعترافش یه اقرار خیلی واضح نیست.

931
00:54:12.749 --> 00:54:18.254
اون کم و بیش با انکار نکردن، تلویحاً داره اعتراف می‌کنه که اون این کار رو کرده،

932
00:54:18.255 --> 00:54:23.093
ولی یه اقرار واضح به گناه نبود.

933
00:54:23.885 --> 00:54:25.511
لورن چیزی در موردش میدونه؟

934
00:54:25.512 --> 00:54:26.429
نه.

935
00:54:27.222 --> 00:54:29.391
- باشه.

936
00:54:29.891 --> 00:54:32.726
مطمئن نیستم که این چیزی باشه که بتونیم حلش کنیم، درسته؟

937
00:54:32.727 --> 00:54:36.021
چون باید به جیل و بقیه اون آدما بگم، آم...

938
00:54:36.022 --> 00:54:37.314
واقعاً؟ یعنی...

939
00:54:37.315 --> 00:54:40.276
بقیه هم هستن که میخوان بدونن چون دخترشون،

940
00:54:40.277 --> 00:54:43.320
مثلاً خانواده ویلسون، در تمام این مدت متهم شده.

941
00:54:43.321 --> 00:54:45.407
و وضعیت بدیه. میفهمم.

942
00:54:46.116 --> 00:54:50.536
وقتی این قضیه فاش بشه، دیگه نمیدونم چطور میتونه بره مدرسه.

943
00:54:50.537 --> 00:54:51.705
میدونم. میدونم.

944
00:54:52.289 --> 00:54:54.373
وسیله الکترونیکی دیگه ای دارید که استفاده کنید؟

945
00:54:54.374 --> 00:54:55.583
من... نه.

946
00:54:56.835 --> 00:54:58.920
میخوای برم بیرون و با لورن صحبت کنم؟

947
00:54:59.879 --> 00:55:03.508
- میشه بیاریمش اینجا؟

948
00:55:06.803 --> 00:55:08.346
خانم لورن، میشه بیاید تو؟

949
00:55:16.354 --> 00:55:18.188
- امروز حالتون چطوره؟

950
00:55:18.189 --> 00:55:19.107
خوبم.

951
00:55:21.151 --> 00:55:23.861
وقتی مامانتون برگرده بیرون، چند دقیقه ای با هم حرف می‌زنیم، باشه؟

952
00:55:23.862 --> 00:55:24.863
باشه.

953
00:55:30.243 --> 00:55:33.871
باشه، خانم لورن. خب من فقط گفتگو رو شروع می‌کنم.

954
00:55:33.872 --> 00:55:35.789
شماها اخیراً تحت فشار زیادی بودید،

955
00:55:35.790 --> 00:55:36.874
یه سری جا به جایی هم داشتید،

956
00:55:36.875 --> 00:55:39.461
یه سری مشکلات مالی و بقیه چیزایی که در جریان بود.

957
00:55:40.128 --> 00:55:42.255
مامان درگیر یه سری چیزا شده بود،

958
00:55:43.173 --> 00:55:47.009
و اون شروعش نکرد ولی ادامه داد.

959
00:55:47.010 --> 00:55:50.262
پس ما یه سری شواهد پیدا کردیم و حکم تفتیش داریم.

960
00:55:50.263 --> 00:55:51.930
ما قراره گوشی و وسایلش رو بگیریم.

961
00:55:51.931 --> 00:55:55.476
گاهی وقتا وقتی درست فکر نمی‌کنیم،

962
00:55:55.477 --> 00:55:57.353
یه کارایی می‌کنیم که درست نیست.

963
00:55:57.354 --> 00:56:01.398
مادرتون نمی‌خواد این موضوع علنی بشه، ولی این یه سری اطلاعات عمومیه.

964
00:56:01.399 --> 00:56:06.279
پس قرار نیست که علنی نشه. میخوام در موردش صادق باشم، باشه؟

965
00:56:06.780 --> 00:56:10.407
آم، اون گفت که تو اصلاً نمیدونستی چی داره میشه، و من اینو باور می‌کنم.

966
00:56:10.408 --> 00:56:11.784
چیزی که الان باید اتفاق بیفته اینه که

967
00:56:11.785 --> 00:56:15.287
باید مطمئن بشم که تو و مامانت قبل از رفتن من در امان هستید.

968
00:56:15.288 --> 00:56:17.122
پس میخوام با پدرت تماس بگیری

969
00:56:17.123 --> 00:56:20.167
تا شاید اون بتونه بیاد خونه و با ما ملاقات کنه، باشه؟

970
00:56:20.168 --> 00:56:21.169
آره.

971
00:56:30.428 --> 00:56:32.013
هی، شا... شاون؟

972
00:56:32.847 --> 00:56:34.681
- بله؟

973
00:56:34.682 --> 00:56:38.018
- من با لورن و کندرا هستم.

974
00:56:38.019 --> 00:56:41.815
یه دقیقه وقت دارید صحبت کنیم، جایی که تو یه مکان آروم باشید؟

975
00:56:42.607 --> 00:56:43.608
آره.

976
00:56:44.359 --> 00:56:47.946
یه تماس تلفنی عجیب غریب دریافت می‌کنم وقتی که سر کارم،

977
00:56:48.780 --> 00:56:51.866
و کلانتر داره میگه که اونا فهمیدن چی شده.

978
00:56:52.700 --> 00:56:55.494
من با خودم میگم، "عالیه. بالاخره این قضیه تموم میشه."

979
00:56:55.495 --> 00:56:58.247
اون میگه، "متاسفم. باید اینو بهت بگم."

980
00:56:58.248 --> 00:57:00.374
من میگم، "چی؟ میخوام بدونم کیه."

981
00:57:00.375 --> 00:57:02.710
اون میگه، "متاسفانه، همسر شماست."

982
00:57:03.837 --> 00:57:05.629
و من میگم، "باشه."

983
00:57:05.630 --> 00:57:09.633
میدونی، نمیدونم چی بهش بگم چون، میدونی، شوکه شدم.

984
00:57:09.634 --> 00:57:12.845
و فقط، میدونی، "اون کسیه که یک سال و نیمه داره این کارا رو می‌کنه،

985
00:57:12.846 --> 00:57:14.055
پیامک می‌فرسته؟"

986
00:57:14.764 --> 00:57:18.892
و اون میگه، "هنوز اونجایی؟" و من میگم، "واقعاً میگی؟"

987
00:57:18.893 --> 00:57:21.104
گفتم، "زن خودم داره این غلطو می‌کنه؟"

988
00:57:21.604 --> 00:57:23.231
پس من با عجله برگشتم خونه.

989
00:57:24.691 --> 00:57:26.734
کلانتر جلوی ایوون ایستاده بود.

990
00:57:29.737 --> 00:57:30.821
پس قضیه اینه.

991
00:57:30.822 --> 00:57:34.451
هر بار که بچه‌ها پیامی دریافت می‌کردند، شماره اون مشخص می‌شد.

992
00:57:34.951 --> 00:57:37.995
پس همین برای حکم تفتیش کافی بود، و به همین خاطر ما امروز اینجا هستیم.

993
00:57:37.996 --> 00:57:41.123
پس ما گوشی و کامپیوترش رو گرفتیم. کارآگاه من داشت اونا رو جمع می‌کرد.

994
00:57:41.124 --> 00:57:44.418
من شروع کردم باهاش صحبت کردن. گفتم، "تموم شد. کار تمومه."

995
00:57:44.419 --> 00:57:47.671
میتونم بپرسم چه... چه گوشی‌ای رو برداشتید؟

996
00:57:47.672 --> 00:57:51.091
مم... تو جیبش بود. میتونم نشونت بدم. پس...

997
00:57:51.092 --> 00:57:52.342
اون چندتا گوشی داره.

998
00:57:52.343 --> 00:57:55.762
باشه، من برای همه اونها حکم تفتیش دارم، پس من همه اونها رو میخوام.

999
00:57:55.763 --> 00:57:57.639
آیا باید بره زندان؟ یعنی...

1000
00:57:57.640 --> 00:57:59.391
خب... قضیه اینه.

1001
00:57:59.392 --> 00:58:02.311
تعقیب و آزار جدی. این اتهامشه.

1002
00:58:02.312 --> 00:58:04.313
میدونستم کلی اتفاق داره میفته.

1003
00:58:04.314 --> 00:58:05.772
آره. بدترین، آره.

1004
00:58:05.773 --> 00:58:08.108
آره، میدونم که از فریس اخراج شده بود، میدونی،

1005
00:58:08.109 --> 00:58:09.860
سابقه کاری تو زمینه آی‌تی داشت.

1006
00:58:09.861 --> 00:58:12.321
می‌گفت، «همه پیامک‌ها رو اون می‌فرسته.»

1007
00:58:12.322 --> 00:58:15.032
«هر دو تا شغلشو از دست داده بود،

1008
00:58:15.033 --> 00:58:17.784
و بیشتر از یک ساله که کار نداره.»

1009
00:58:17.785 --> 00:58:19.621
«بیشتر از یک ساله کار نداره؟»

1010
00:58:22.332 --> 00:58:25.959
شما تازه گفتید اخراج شده. خودش به من گفت که استعفا داده.

1011
00:58:25.960 --> 00:58:29.338
آه... یکی از آشناها اونجا بهم گفت که اخراجش کردن.

1012
00:58:29.339 --> 00:58:32.759
دیگه کار نمی‌کرد. پس فکر کنم جزئیات دیگه‌ای هم تو این ماجرا باشه.

1013
00:58:35.094 --> 00:58:37.804
شان مثل یه آدم شکسته به نظر می‌رسید.

1014
00:58:37.805 --> 00:58:40.433
فقط... داشت سعی می‌کرد

1015
00:58:41.142 --> 00:58:43.561
چیزی که تازه بهش گفته بودم رو هضم کنه

1016
00:58:44.103 --> 00:58:46.731
و بفهمه

1017
00:58:48.107 --> 00:58:51.902
این کل ماجرا رو... و... و چطور این ممکنه.

1018
00:58:51.903 --> 00:58:56.533
خیلی چیزهای بیشتری برای روشن شدن وجود داشت، نه فقط ماجرای لورین.

1019
00:58:58.826 --> 00:59:01.912
ولی حتماً می‌خوایم بریم در مورد اون یکی گوشی ازش بپرسیم. ممنونم.

1020
00:59:01.913 --> 00:59:03.831
و اون دستگاه‌ها باید ازش دور باشن.

1021
00:59:04.415 --> 00:59:05.708
بریم تو خونه.

1022
00:59:06.793 --> 00:59:07.710
آره.

1023
00:59:09.337 --> 00:59:11.213
هی کندرا، می‌خوام اینجا خیلی شفاف صحبت کنم.

1024
00:59:11.214 --> 00:59:12.756
دستگاه دیگه‌ای هم داری؟

1025
00:59:12.757 --> 00:59:15.968
ظاهراً یه گوشی دیگه یه جایی هست، خب کجاست؟

1026
00:59:15.969 --> 00:59:16.886
من...

1027
00:59:17.637 --> 00:59:20.639
تو... تو باید بهم بگی. درسته؟ خودت که اعتراف کردی.

1028
00:59:20.640 --> 00:59:21.682
باید بهم بگی کجاست.

1029
00:59:21.683 --> 00:59:23.934
نمی‌خوام این خونه رو زیر و رو کنم، ولی می‌کنم.

1030
00:59:23.935 --> 00:59:26.562
اون حکم تفتیش همینجا به ما این اختیار رو می‌ده

1031
00:59:26.563 --> 00:59:28.063
که همه‌جا رو زیر و رو کنیم.

1032
00:59:28.064 --> 00:59:30.857
هیچ میلی به خراب کردن این خونه ندارم، ولی می‌کنم.

1033
00:59:30.858 --> 00:59:32.568
- بیرونه. - بیرون کجا؟

1034
00:59:32.569 --> 00:59:33.610
- کجا؟ - اون کنار.

1035
00:59:33.611 --> 00:59:36.281
همون خونه‌ای که سعی کردی از ما فرار کنی؟

1036
00:59:36.906 --> 00:59:37.823
باشه.

1037
00:59:37.824 --> 00:59:41.119
می‌رم اون یکی کپی رو بیارم. فقط در رو باز کن.

1038
00:59:42.829 --> 00:59:44.496
خب، تو فریس چی شد؟

1039
00:59:44.497 --> 00:59:46.040
چی؟

1040
00:59:47.458 --> 00:59:50.002
- حقیقت رو بهم بگو. - وقتشه که سبک شی.

1041
00:59:50.003 --> 00:59:53.797
اگه وقتی رفتن من سیمام قاطی کنه، احتمالاً می‌رم زندان، پس الان بهم بگو.

1042
00:59:53.798 --> 00:59:55.508
از اونجا اخراج شدم.

1043
00:59:56.384 --> 00:59:57.676
آره. اون کار تگزاس چی؟

1044
00:59:57.677 --> 00:59:59.803
اونو هنوز داری یا از اونم اخراج شدی؟

1045
00:59:59.804 --> 01:00:01.305
نه، اونو ندارم.

1046
01:00:01.306 --> 01:00:02.973
- اونو هم نداری؟ - نه.

1047
01:00:02.974 --> 01:00:05.058
پس کی از اونجا اخراج شدی؟

1048
01:00:05.059 --> 01:00:06.352
یه مدتیه.

1049
01:00:07.395 --> 01:00:09.855
داری راستشو بهم میگی یا دروغ می‌گی؟

1050
01:00:09.856 --> 01:00:10.773
نه.

1051
01:00:11.399 --> 01:00:13.484
کی از اونجا اخراج شدی؟

1052
01:00:13.985 --> 01:00:15.445
تقریباً همون موقع.

1053
01:00:16.237 --> 01:00:18.572
پس حدود شیش ماه، یک سال داشتی بهم دروغ می‌گفتی؟

1054
01:00:18.573 --> 01:00:20.950
- تو تگزاس کار نمی‌کردی؟ - درسته.

1055
01:00:21.534 --> 01:00:22.702
اوم.

1056
01:00:23.745 --> 01:00:24.996
وای.

1057
01:00:34.130 --> 01:00:35.922
باشه. امشب باید بری یه جایی.

1058
01:00:35.923 --> 01:00:38.550
نمی‌دونم باید کجا بری، ولی اون باید بره.

1059
01:00:38.551 --> 01:00:41.637
باید به پدر و مادرت زنگ بزنی، بگی بیان دنبالت،

1060
01:00:41.638 --> 01:00:44.599
چون... دیگه تمومه.

1061
01:00:46.017 --> 01:00:48.644
من دیگه نمی‌تونم این وضعیت رو تحمل کنم. اون خونه، این خونه...

1062
01:00:48.645 --> 01:00:50.188
حالا می‌دونم حقیقت چیه.

1063
01:00:50.688 --> 01:00:53.066
و اینکه اون وسط باشه؟ این خوب نیست.

1064
01:00:53.566 --> 01:00:56.277
باشه. باید به پدر و مادرت زنگ بزنی. اینم گوشی من.

1065
01:00:56.778 --> 01:00:57.779
باید بری.

1066
01:00:59.572 --> 01:01:01.406
باید به پدر و مادرت زنگ بزنی. نه.

1067
01:01:01.407 --> 01:01:04.576
- تا وقتی اون اینجاست... نه. باید بری. - نه. لطفاً صبر کن.

1068
01:01:04.577 --> 01:01:06.328
باید بری. من بهشون زنگ می‌زنم.

1069
01:01:06.329 --> 01:01:08.789
شان، لطفاً یه لحظه صبر کن.

1070
01:01:08.790 --> 01:01:11.417
نه. نمی‌تونم این کارو بکنم، کندرا. متاسفم.

1071
01:01:12.835 --> 01:01:14.711
من... من نمی‌تونم ترکش کنم.

1072
01:01:14.712 --> 01:01:16.046
نه، باید این کارو بکنی.

1073
01:01:16.047 --> 01:01:17.173
نه.

1074
01:01:18.466 --> 01:01:19.467
نمی‌تونم.

1075
01:01:25.807 --> 01:01:28.850
دارن وسایلشون رو جمع می‌کنن و میرن سمت شمال.

1076
01:01:28.851 --> 01:01:29.768
باشه.

1077
01:01:29.769 --> 01:01:31.145
اونا تو واتر فوردن، پس...

1078
01:01:32.271 --> 01:01:33.647
نمی‌خوام باهاشون برم.

1079
01:01:33.648 --> 01:01:35.982
خب، پدر و مادرت دارن میان.

1080
01:01:35.983 --> 01:01:38.777
پس بهشون گفتم که حضوری باهاشون حرف می‌زنم.

1081
01:01:38.778 --> 01:01:43.574
- باید پیشش بمونم. - تو... ما باید یه مدت از هم جدا بشیم.

1082
01:01:44.784 --> 01:01:45.659
فکر کنم--

1083
01:01:45.660 --> 01:01:48.245
اگه من یا تو یه کار احمقانه کنیم، هردومون به دردسر می‌افتیم،

1084
01:01:48.246 --> 01:01:50.039
و بعدشم اون میره.

1085
01:01:50.665 --> 01:01:51.582
باشه؟

1086
01:01:52.208 --> 01:01:53.792
باید اینو حل کنیم.

1087
01:01:53.793 --> 01:01:55.670
فقط باید برای یه مدت کوتاه از هم جدا باشیم.

1088
01:02:00.174 --> 01:02:03.468
خانم لورین، واقعاً متاسفم که امروز مجبور شدم در خونه‌تون رو بزنم،

1089
01:02:03.469 --> 01:02:06.805
و امیدوارم که شماها راهی پیدا کنید، باشه؟

1090
01:02:06.806 --> 01:02:09.599
- باشه. - باشه. ممنون.

1091
01:02:09.600 --> 01:02:10.727
ممنون، مایک.

1092
01:02:11.936 --> 01:02:13.187
نمی‌دونم.

1093
01:02:14.687 --> 01:02:22.573
اپلیکیشن اندروید سینمافریک, حرفه ای ترین اپ دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال بدون سانسور

1094
01:02:24.073 --> 01:02:26.701
- متاسفم. - اونجا یه دستمال کاغذی هست.

1095
01:02:27.201 --> 01:02:28.995
- متاسفم. - اشکالی نداره.

1096
01:02:34.959 --> 01:02:37.169
شماها فکر می‌کنید من یه زن دیوونه‌ام.

1097
01:02:37.170 --> 01:02:38.212
نه.

1098
01:02:41.466 --> 01:02:46.637
یه روز خیلی احساسی تو خونه ما بود، اوم...

1099
01:02:47.472 --> 01:02:50.558
روزی پر از... سردرگمی،

1100
01:02:51.058 --> 01:02:52.518
سوالات بی‌پاسخ،

1101
01:02:53.019 --> 01:02:55.313
اوم... شوک.

1102
01:02:55.897 --> 01:03:00.943
روزی که حتی نمی‌دونستیم چطور باید به فردا برسیم، اوم...

1103
01:03:02.570 --> 01:03:05.156
پس روز سختی بود، اوم...

1104
01:03:07.283 --> 01:03:09.786
اما در عین حال،

1105
01:03:11.704 --> 01:03:12.872
یه پایان بود.

1106
01:03:18.711 --> 01:03:22.756
فکر کنم حس شوکه شدن، جاشو به غم داد،

1107
01:03:22.757 --> 01:03:26.593
که شد عصبانیت، و بعدشم جنون.

1108
01:03:26.594 --> 01:03:29.680
اصلاً نمی‌دونم این حسو چجوری توصیف کنم.

1109
01:03:30.431 --> 01:03:32.432
چرا مامانم باید همچین کاری کنه؟

1110
01:03:32.433 --> 01:03:35.477
ولی خب، اون واقعاً این کار رو کرده؟

1111
01:03:35.478 --> 01:03:37.813
راستش رو بخوای، باورم نمیشه.

1112
01:03:37.814 --> 01:03:40.107
فقط خیلی گیج شده بودم.

1113
01:03:50.284 --> 01:03:53.204
باورم نمیشه که همچین کاری با دخترش کرده باشه...

1114
01:03:56.207 --> 01:03:58.334
که مثلاً خیلی دوستش داشت.

1115
01:04:01.295 --> 01:04:03.798
آخه، یه دختر ۱۴، ۱۵ ساله...

1116
01:04:05.424 --> 01:04:07.176
واقعاً حالمو به هم می‌زنه.

1117
01:04:08.135 --> 01:04:11.889
قلبمو چاقو زد، با گلوله سوراخ کرد و بعد هم پرتش کرد دور.

1118
01:04:16.602 --> 01:04:19.021
مایک بهم زنگ زد و فقط گفت،

1119
01:04:19.981 --> 01:04:21.732
می‌دونی، "تموم شد."

1120
01:04:23.025 --> 01:04:25.652
و من اینطوری بودم که، "چی... نمی‌فهمم. تموم شد؟"

1121
01:04:25.653 --> 01:04:30.740
و اون گفت، "رفتم خونه کندرا، و خب، اون به همه چیز اعتراف کرد."

1122
01:04:30.741 --> 01:04:32.076
و انگار...

1123
01:04:32.577 --> 01:04:33.870
من...

1124
01:04:34.787 --> 01:04:38.540
هرگز نمی‌تونم اون حس رو از خودم دور کنم،

1125
01:04:38.541 --> 01:04:43.296
فقط حس تنفر و انگار خیانت.

1126
01:04:43.880 --> 01:04:48.341
این زنی که ما به زندگیمون، به خونمون و به زندگی بچه‌هام راه دادیم،

1127
01:04:48.342 --> 01:04:50.219
و من فقط...

1128
01:04:52.722 --> 01:04:53.931
آخه نمیشه...

1129
01:04:54.557 --> 01:04:57.560
اصلاً نمیتونی تصور کنی چه حسی داشت.

1130
01:04:58.477 --> 01:05:00.688
هوم.

1131
01:05:03.566 --> 01:05:04.525
نمیدونم.

1132
01:05:05.234 --> 01:05:07.069
فقط خشکم زده بود.

1133
01:05:07.862 --> 01:05:08.695
هوم.

1134
01:05:08.696 --> 01:05:11.531
آخه، نمیدونستم چطور باهاش کنار بیام.

1135
01:05:11.532 --> 01:05:14.826
میدونی، سرم گیج میرفت، انگار...

1136
01:05:14.827 --> 01:05:15.911
آره.

1137
01:05:15.912 --> 01:05:19.040
چطور... چطور یه مادر میتونه همچین کاری کنه؟

1138
01:05:20.875 --> 01:05:22.208
باورش سخته،

1139
01:05:22.209 --> 01:05:24.961
که یه نفر اینقدر نزدیک بتونه همچین کاری کنه،

1140
01:05:24.962 --> 01:05:27.715
خب، هم در حق من، هم در حق دختر خودش.

1141
01:05:31.594 --> 01:05:34.429
تک‌تک ما اشتباه میکنیم.

1142
01:05:34.430 --> 01:05:37.015
هیچ کدوممون زندگی بی‌عیب و نقصی نداشتیم.

1143
01:05:37.016 --> 01:05:41.061
و واقعاً، خیلی از ماها شاید یه زمانی قانون‌شکنی کردیم

1144
01:05:41.062 --> 01:05:43.104
و گیر نیفتادیم.

1145
01:05:43.105 --> 01:05:45.148
یعنی، راستشو بخوای، میدونی.

1146
01:05:45.149 --> 01:05:49.861
مطمئنم خیلیا مست رانندگی کردن، گیر نیفتادن، درسته؟

1147
01:05:49.862 --> 01:05:51.697
ولی بازم می‌گم، اگه گیر بیفتی،

1148
01:05:52.615 --> 01:05:56.284
تو هم توی همین وضعیتی هستی که منم، فقط دلیلش یه چیز دیگه‌ست.

1149
01:05:56.285 --> 01:05:59.080
پس من واقعاً حس می‌کنم که، می‌دونی،

1150
01:05:59.830 --> 01:06:01.373
مردم اینو نادیده می‌گیرن.

1151
01:06:01.374 --> 01:06:03.792
می‌دونم، برای بعضیا، من یه تیتر خبرم.

1152
01:06:03.793 --> 01:06:05.168
من یه آدم بده‌ام.

1153
01:06:05.169 --> 01:06:07.546
من یه مادر بدم. من هر چی که هستم.

1154
01:06:08.422 --> 01:06:11.925
ولی این به خاطر اینه که اونا فقط یه تیکه کوچیک از داستان منو می‌دونن.

1155
01:06:11.926 --> 01:06:13.636
اونا کل داستان منو نمی‌دونن.

1156
01:06:17.598 --> 01:06:19.808
مامان کندرا و مامان من خواهرن.

1157
01:06:19.809 --> 01:06:22.060
اونا تنها دو تا بچه بودن، واسه همین ما وقتی بزرگ می‌شدیم خیلی به هم نزدیک بودیم

1158
01:06:22.061 --> 01:06:23.646
چون فقط همون دو تا بودن.

1159
01:06:24.647 --> 01:06:28.025
اون خوش‌مشرب بود، معاشرتی، یعنی، مثل یه روح مجلس بود.

1160
01:06:28.526 --> 01:06:31.069
ما کلی سفر دریایی رفتیم. احتمالاً حدود شش هفت تا سفر دریایی.

1161
01:06:31.070 --> 01:06:32.613
بعضی‌ها سفر دریایی دخترونه، بعضی‌ها خانوادگی.

1162
01:06:34.115 --> 01:06:35.533
من گفتم، خانوما!

1163
01:06:36.659 --> 01:06:38.493
فکر کنم اون توجه رو دوست داره.

1164
01:06:38.494 --> 01:06:40.996
اگه الان اینجا بود و تو داشتی با من حرف می‌زدی،

1165
01:06:40.997 --> 01:06:44.124
اون اونجا داشت می‌رقصید که تو بهش نگاه کنی.

1166
01:06:44.125 --> 01:06:46.292
بهم بگو چی می‌خوای. چیزی که واقعاً، واقعاً می‌خوای!

1167
01:06:46.293 --> 01:06:48.421
خب، بهم بگو چی می‌خوای. چیزی که واقعاً می‌خوای!

1168
01:06:49.839 --> 01:06:53.717
ولی در مورد اینکه برای مردم باشه و... آدم خوبی باشه،

1169
01:06:53.718 --> 01:06:55.468
آره، منظورم اینه که بود.

1170
01:06:55.469 --> 01:06:57.053
کمکت می‌کرد. اون...

1171
01:06:57.054 --> 01:07:00.223
می‌دونی، من می‌تونستم... قبل از همه اینا، احتمالاً هر وقت دلم می‌خواست بهش زنگ می‌زدم

1172
01:07:00.224 --> 01:07:02.518
و می‌گفتم «باید این کارو برام بکنی»، و اونم حاضر می‌شد.

1173
01:07:03.561 --> 01:07:08.023
مربی بیسبال لورین بود. مربی بسکتبال لورین بود.

1174
01:07:08.024 --> 01:07:10.442
پس همیشه خیلی درگیر کارها به نظر می‌رسید.

1175
01:07:10.443 --> 01:07:13.987
کندرا به عنوان یه مادر، می‌دونی، به نظرم توی کاری که کرده بود عالی بود،

1176
01:07:13.988 --> 01:07:17.490
می‌دونی، با لورین، و مطمئن می‌شد که همیشه سر وقت حاضر باشه.

1177
01:07:17.491 --> 01:07:19.618
و فقط یه مادر بودن، می‌دونی.

1178
01:07:20.911 --> 01:07:24.123
زندگی عالی بود و همه چیز محشر بود، و بعد، می‌دونی...

1179
01:07:25.750 --> 01:07:26.959
...اتفاقا شروع شدن.

1180
01:07:31.797 --> 01:07:34.257
پس اولین پیامک حدود هالووین شروع شد.

1181
01:07:34.258 --> 01:07:36.968
و شما اون پیامکا رو فرستادید؟

1182
01:07:36.969 --> 01:07:39.305
نه، اونایی رو من نفرستادم.

1183
01:07:41.307 --> 01:07:42.933
تا اینکه...

1184
01:07:44.602 --> 01:07:46.895
...خیلی بعدتر، اِم، بعداً.

1185
01:07:46.896 --> 01:07:49.105
پس پیامکا یه جورایی برای یه مدت کوتاه قطع شدن،

1186
01:07:49.106 --> 01:07:50.398
و بعد دوباره شروع شدن.

1187
01:07:50.399 --> 01:07:53.568
تو ذهنم می گفتم، "تا کی می خوایم بذاریم این وضعیت ادامه داشته باشه؟"

1188
01:07:53.569 --> 01:07:55.863
"من به عنوان یه پدر/مادر چی کار کنم؟"

1189
01:07:57.490 --> 01:08:01.409
راستش، بهترین راه این بود که جلوشو بگیریم

1190
01:08:01.410 --> 01:08:03.871
با خاموش کردن موبایلش، درسته؟

1191
01:08:04.371 --> 01:08:07.665
اما بعد با خودم گفتم، "خب، چرا باید اون این کارو کنه؟"

1192
01:08:07.666 --> 01:08:10.210
می دونی؟ "چرا باید من براش گوشی نو بخرم؟"

1193
01:08:10.211 --> 01:08:11.128
آخه،

1194
01:08:12.046 --> 01:08:13.922
به خاطر کارای یکی دیگه، درسته؟

1195
01:08:13.923 --> 01:08:18.176
خیلی می خواستم بفهمم اون کی بود، درسته؟

1196
01:08:18.177 --> 01:08:21.680
و اون موقع بود که من شروع کردم به لورن و اوون پیامک بدم.

1197
01:08:26.393 --> 01:08:29.813
من پیام‌ها رو می فرستادم به این امید که شاید اونا جواب بدن،

1198
01:08:29.814 --> 01:08:33.233
بپرسن: "این کیه؟" یا "این فلانیه؟"

1199
01:08:33.234 --> 01:08:36.778
که یه جوری یه اطلاعاتی بهم بدن، درسته؟

1200
01:08:36.779 --> 01:08:38.655
و بعدشم به این امید بودم که،

1201
01:08:38.656 --> 01:08:43.493
وقتی شاید تو جمع دوستاشون و این حرفا، درباره پیام‌ها صحبت می‌کردن،

1202
01:08:43.494 --> 01:08:48.873
یه چیزی ممکنه پیدا بشه که بتونه کمک کنه تا مشخص شه،

1203
01:08:48.874 --> 01:08:51.544
می دونی، اینا از کجا اومدن.

1204
01:08:54.463 --> 01:08:57.132
من با این فکر شروع کردم که،

1205
01:08:57.133 --> 01:08:59.844
"ما به یه سری جواب نیاز داریم،" اِم...

1206
01:09:00.344 --> 01:09:01.428
و بعدش فقط...

1207
01:09:02.555 --> 01:09:04.098
...ادامه پیدا کرد.

1208
01:09:06.392 --> 01:09:07.560
یه چرخه بود.

1209
01:09:08.936 --> 01:09:11.021
یه جورایی اثر گلوله برفی بود.

1210
01:09:11.772 --> 01:09:13.732
فکر نکنم می‌دونستم چطور جلوی خودم رو بگیرم.

1211
01:09:15.651 --> 01:09:18.237
تو اون لحظه‌ها یه آدم دیگه بودم.

1212
01:09:19.071 --> 01:09:21.198
از لحاظ روحی تو وضعیت وحشتناکی بودم.

1213
01:09:22.575 --> 01:09:25.286
انگار یه نقاب زده بودم یا همچین چیزی.

1214
01:09:25.786 --> 01:09:27.371
اصلا نمی‌دونستم کی بودم.

1215
01:09:28.414 --> 01:09:30.915
اون یه جورایی عوض شده بود. بیشتر درون‌گرا شده بود،

1216
01:09:30.916 --> 01:09:32.667
دیگه زیاد با کسی ارتباط نمی‌گرفت.

1217
01:09:32.668 --> 01:09:35.337
فکر کنم شاید هم بیشتر توی خودش بود.

1218
01:09:35.838 --> 01:09:39.048
بعضی وقتا، یه ساعت در روز بود

1219
01:09:39.049 --> 01:09:41.092
یا هشت ساعت در روز.

1220
01:09:41.093 --> 01:09:43.637
اجازه دادم تمام وجودم رو بگیره.

1221
01:10:00.279 --> 01:10:02.864
اینکه اون می‌گفت پیام‌های اول رو نفرستاده

1222
01:10:02.865 --> 01:10:04.324
یه کم عجیب به نظر می‌رسه،

1223
01:10:04.325 --> 01:10:07.870
ولی، نمی‌دونم، فکر کنم شاید هم کار خودش بوده باشه.

1224
01:10:08.579 --> 01:10:11.581
من از طریق حکم‌های بازرسی مدارک و شواهد داشتم

1225
01:10:11.582 --> 01:10:16.377
که اون از طریق سرویس‌ها و اپلیکیشن‌های شخص ثالث پیام‌ها رو می‌فرستاده.

1226
01:10:16.378 --> 01:10:19.839
گاهی وقتا، می‌دونید، ما تو اداره قانون می‌بینیم که آدما سعی می‌کنن طفره برن.

1227
01:10:19.840 --> 01:10:22.550
ولی من پرسیدم که کی شروع کرده. اون گفت نمی‌دونه.

1228
01:10:22.551 --> 01:10:25.054
تا همین امروز، من باور ندارم که هیچ‌کس دیگه اینو شروع نکرده باشه.

1229
01:10:27.264 --> 01:10:29.724
تا اون زمانی که کِندرا لیکاری لو رفت

1230
01:10:29.725 --> 01:10:32.101
که عامل پیامک‌های متنی بود،

1231
01:10:32.102 --> 01:10:35.188
ما باور داشتیم که اون تمام‌وقت تو دانشگاه فِریس اِستِیت مشغول به کاره

1232
01:10:35.189 --> 01:10:36.440
تو بخش فنیشون.

1233
01:10:37.024 --> 01:10:38.691
اما اینطور نبود.

1234
01:10:38.692 --> 01:10:41.320
اون مدت‌ها بود که کار نمی‌کرد.

1235
01:10:41.946 --> 01:10:46.074
این، بعدها مشخص کرد چطور می‌تونست بفرسته

1236
01:10:46.075 --> 01:10:49.452
تمام صدها و هزاران پیام رو در طول روز.

1237
01:10:49.453 --> 01:10:52.539
مطمئن نیستم اصلاً به سر کار تو فِریس رفته باشه.

1238
01:10:53.332 --> 01:10:54.207
و نمی‌دونم که...

1239
01:10:54.208 --> 01:10:56.000
فکر کنم شاون فکر می‌کرد اون اونجا کار می‌کنه.

1240
01:10:56.001 --> 01:10:57.835
پس من نمی‌دونم اون چیکار می‌کرده،

1241
01:10:57.836 --> 01:11:01.005
مثلاً از صبح بیدار می‌شده، آماده می‌شده بره سر کار.

1242
01:11:01.006 --> 01:11:03.341
چطور تونست؟... نمی‌دونم. خیلی سعی کردم سر دربیارم.

1243
01:11:03.342 --> 01:11:06.594
نمی‌دونم چطور می‌تونی این کلک رو به کسی که باهاش زندگی می‌کنی بزنی.

1244
01:11:06.595 --> 01:11:09.555
پس، تا جایی که من می‌دونم، اون هیچ‌وقت تو فِریس کار نکرد، نه. کِندرا کار نکرد.

1245
01:11:09.556 --> 01:11:12.767
اون جوری وانمود می‌کرد که داره کار می‌کنه و می‌گفت کار داره.

1246
01:11:12.768 --> 01:11:16.563
و اون فقط... خیلی خوب تونست وانمود کنه.

1247
01:11:19.108 --> 01:11:21.859
فکر کنم بیشتر یه فرار بود، ام...

1248
01:11:21.860 --> 01:11:23.279
بیشتر...

1249
01:11:25.030 --> 01:11:26.198
منو...

1250
01:11:28.325 --> 01:11:32.495
یه جورایی از دنیای واقعی می‌کَند، در حالی که خودش واقعیت بود.

1251
01:11:32.496 --> 01:11:37.750
پس وقتی... واقعاً داشتم این کارو می‌کردم، و خودم نبودم،

1252
01:11:37.751 --> 01:11:42.714
منو از... زندگی روزمره‌م جدا می‌کرد.

1253
01:11:42.715 --> 01:11:43.799
ام...

1254
01:11:44.925 --> 01:11:46.927
فقط همینطور ادامه داشت.

1255
01:11:50.639 --> 01:11:53.182
لورن می‌دونه ریزه اندامه. می‌دونه که کوچیکه.

1256
01:11:53.183 --> 01:11:55.436
می‌دونه که لاغره. پس...

1257
01:11:55.936 --> 01:12:00.024
شاید یه جورایی از نقطه‌ضعف‌هاش سر درآوردم،

1258
01:12:01.150 --> 01:12:04.361
ظاهرش، موهاش، قیافه‌اش،... می‌دونی.

1259
01:12:05.195 --> 01:12:06.530
ولی، راستش،

1260
01:12:07.239 --> 01:12:11.326
پیام‌ها واقعاً نقطه‌ضعف‌های اون رو نشونه نگرفته بودند.

1261
01:12:11.327 --> 01:12:13.036
مخاطبشون تو بودی؟

1262
01:12:13.037 --> 01:12:15.289
خودت داشتی این پیام‌ها رو برای خودت می‌فرستادی؟

1263
01:12:16.165 --> 01:12:19.501
آره، کاملاً ممکن بود، ام، چون

1264
01:12:20.794 --> 01:12:22.254
خیلی بیش از حد لاغر بودم.

1265
01:12:22.921 --> 01:12:24.589
غذا نمی‌خوردم.

1266
01:12:24.590 --> 01:12:27.009
پس می‌تونید منو تو اون دسته بی‌اشتهایی عصبی قرار بدید.

1267
01:12:28.844 --> 01:12:31.554
و آیا می‌ترسیدی به خودش آسیب بزنه؟

1268
01:12:31.555 --> 01:12:35.016
چون پیام‌هایی بود که بهش می‌گفتن خودشو بکشه.

1269
01:12:35.017 --> 01:12:36.727
خب...

1270
01:12:38.020 --> 01:12:41.522
من... می‌تونم بگم، من...

1271
01:12:41.523 --> 01:12:44.942
من از آسیب زدنش به خودش نمی‌ترسیدم.

1272
01:12:44.943 --> 01:12:48.613
اوم، و می‌دونم شاید بعضی‌ها اینو زیر سوال ببرن

1273
01:12:48.614 --> 01:12:51.282
یا کم‌اهمیت جلوه‌اش بدن یا هرچی.

1274
01:12:51.283 --> 01:12:56.079
ولی من لورین رو می‌شناسم، و حرف‌هایی که من و اون با هم زدیم رو می‌دونم.

1275
01:12:56.080 --> 01:13:00.918
ولی اگه اون رو به این خوبی نمی‌شناختم، شاید فرق می‌کرد.

1276
01:13:01.418 --> 01:13:03.379
خب، اوم...

1277
01:13:04.380 --> 01:13:05.506
آره.

1278
01:13:09.551 --> 01:13:11.720
یکی از پیام‌هایی که دقیقاً یادمه،

1279
01:13:12.221 --> 01:13:14.431
اون یه چیزی در مورد ساک زدن گفت...

1280
01:13:17.059 --> 01:13:19.852
و اینکه اوون دیگه لورین رو دوست نداره

1281
01:13:19.853 --> 01:13:22.356
چون لورین براش ساک نمی‌زنه.

1282
01:13:23.232 --> 01:13:25.567
اون دختر کوچولو چهارده سالش بود.

1283
01:13:26.568 --> 01:13:28.861
اون نباید این کارو می‌کرد!

1284
01:13:28.862 --> 01:13:32.407
پس فکر کنم این به کندرا یه حس کاذب داد از اینکه،

1285
01:13:32.408 --> 01:13:35.743
«من و لورین دوستیم. اون به من نیاز داره. اون...»

1286
01:13:35.744 --> 01:13:39.580
و خب، آدم به عنوان یه نوجوان، واقعاً به مادرش نیاز داره. اما نه این‌جوری.

1287
01:13:39.581 --> 01:13:41.749
فکر می‌کنم یه مورد سندرم مونشهاوزن سایبری بود.

1288
01:13:41.750 --> 01:13:44.837
اون می‌خواست دخترش

1289
01:13:45.337 --> 01:13:48.924
جوری بهش نیاز پیدا کنه

1290
01:13:49.716 --> 01:13:52.218
که حاضر شد بهش آسیب بزنه،

1291
01:13:52.219 --> 01:13:55.555
و این راهی بود که برای این کار انتخاب کرد،

1292
01:13:55.556 --> 01:14:00.560
برخلاف اینکه فیزیکی سعی کنه مریضش کنه، که رفتار معمول سندرم مونشهاوزن هست.

1293
01:14:00.561 --> 01:14:02.562
فکر می‌کنم دقیقاً همینطوره،

1294
01:14:02.563 --> 01:14:05.314
چون لورین به خاطر این پیامک‌ها ناراحت میومد خونه،

1295
01:14:05.315 --> 01:14:08.443
و کندرا تونست نقش قهرمان رو بازی کنه و کنارش باشه

1296
01:14:08.444 --> 01:14:11.070
و خب، این کارا رو بکنه. پس، اِم...

1297
01:14:11.071 --> 01:14:12.655
اما در مورد لورین، من...

1298
01:14:12.656 --> 01:14:15.158
حتی نمی‌تونم تصور کنم چه حسی بهش دست داده بود.

1299
01:14:15.159 --> 01:14:19.328
پس مطمئنم که... مطمئنم لورین از درون خورده شده.

1300
01:14:19.329 --> 01:14:21.498
اما فکر نمی‌کنم بشه

1301
01:14:22.332 --> 01:14:25.711
از چنگال‌های دستکاری کندرا فرار کرد

1302
01:14:26.211 --> 01:14:27.963
وقتی هنوز باهاش حرف می‌زنی.

1303
01:14:32.634 --> 01:14:35.678
کندرا لیکاری با خانواده‌اش خیلی فریب‌کار بود.

1304
01:14:35.679 --> 01:14:39.765
اون خیلی کنترل‌گر بود. مسئول امور مالی بود.

1305
01:14:39.766 --> 01:14:43.520
و هر کاری که می‌کردند توسط کندرا لیکاری تعیین و سازماندهی می‌شد.

1306
01:14:44.605 --> 01:14:47.440
کندرا به شاون و لورین می‌گفت که از نظر مالی مشکلی ندارند،

1307
01:14:47.441 --> 01:14:49.984
برای همین باید می‌فهمید که چطور این همه پول رو جور کنه

1308
01:14:49.985 --> 01:14:51.445
در حالی که سر کار هم نمی‌رفت.

1309
01:14:53.113 --> 01:14:57.450
یه بار به ما گفته بود خونه‌شون صاعقه خورده.

1310
01:14:57.451 --> 01:14:59.118
یه سری درخواست بیمه داد،

1311
01:14:59.119 --> 01:15:02.247
و فکر می‌کنم ممکنه اون پول رو برای خودش نگه داشته باشه.

1312
01:15:02.873 --> 01:15:04.790
یه بار داشتیم می‌رفتیم تو پارکینگ،

1313
01:15:04.791 --> 01:15:07.752
دیدیم یه کاغذ بزرگ چسبیده به در ورودی،

1314
01:15:07.753 --> 01:15:09.754
که نوشته بود تخلیه شدین.

1315
01:15:09.755 --> 01:15:13.300
آخرش بهم گفت که خب، قبض‌ها رو پرداخت نمی‌کرده.

1316
01:15:13.967 --> 01:15:16.010
منم سریع همه چی رو از اونجا برداشتم.

1317
01:15:16.011 --> 01:15:18.387
به انبار زنگ زدم، همه‌شو گذاشتم اونجا.

1318
01:15:18.388 --> 01:15:21.474
با خودمون گفتیم: "می‌تونیم اینو پرداخت کنیم تا وسایلمون رو از دست ندیم."

1319
01:15:21.475 --> 01:15:24.520
و اونم گفت: "آره، مشکلی نیست. فقط چند دلاره."

1320
01:15:25.020 --> 01:15:28.565
اما واقعاً به اون چیزا اهمیت نمی‌داد.

1321
01:15:29.233 --> 01:15:32.694
برای همین آخرش همه چی رو که تو انبارهامون داشتیم، از دست دادیم.

1322
01:15:33.570 --> 01:15:35.321
ابزار کارم توش بود.

1323
01:15:35.322 --> 01:15:39.492
همه چیزای مهمی که سوغاتی گرفته بودیم هم اونجا بود.

1324
01:15:39.493 --> 01:15:43.539
خلاصه همه چیزایی که تو زندگیم براش زحمت کشیده بودم، حالا از دست رفته.

1325
01:15:45.207 --> 01:15:47.333
فکر می‌کنم تقریباً هر چیزی که به شاون گفته

1326
01:15:47.334 --> 01:15:50.379
طی حداقل ده سال گذشته، دروغ بوده.

1327
01:15:51.630 --> 01:15:53.464
درسته؟ یعنی...

1328
01:15:53.465 --> 01:15:55.174
این دیدگاه شماست؟

1329
01:15:55.175 --> 01:15:56.134
نه.

1330
01:15:57.803 --> 01:15:58.762
اما...

1331
01:16:04.476 --> 01:16:07.354
من بیشتر از اون به امور مالی رسیدگی می‌کردم.

1332
01:16:07.896 --> 01:16:08.772
ام...

1333
01:16:10.941 --> 01:16:14.903
اما هر دومون از اوضاعی که توش بودیم باخبر بودیم،

1334
01:16:15.404 --> 01:16:18.364
ولی هیچ کدوممون جواب کارای درستی رو که

1335
01:16:18.365 --> 01:16:20.116
باید انجام می‌شد، نداشتیم،

1336
01:16:20.117 --> 01:16:22.703
پس آره، متأسفانه.

1337
01:16:27.666 --> 01:16:31.377
بعد از اینکه هویت عامل این کار عمومی شد،

1338
01:16:31.378 --> 01:16:33.337
تمام جامعه ما رو شوکه کرد.

1339
01:16:33.338 --> 01:16:36.132
تو کلاس با میسی و سوفی نشسته بودیم،

1340
01:16:36.133 --> 01:16:38.092
و تو اینستاگرام نگاه کردیم،

1341
01:16:38.093 --> 01:16:41.263
و عکس بازداشت کندرا همه جای آنلاین پخش شده بود.

1342
01:16:43.473 --> 01:16:47.393
یه پیامک تو مدرسه از دخترخاله‌م گرفتم که پرسید: "حالت خوبه؟"

1343
01:16:47.394 --> 01:16:50.896
منم تو کلاس نشسته بودم و گفتم: "آره، خوبم. چطور مگه؟"

1344
01:16:50.897 --> 01:16:54.025
همه یه جورایی داشتن به لورین و اینا نگاه می‌کردن

1345
01:16:54.026 --> 01:16:56.737
چون مامانش الان همه جای آنلاین بود.

1346
01:16:59.156 --> 01:17:01.699
و بعدش ساعت بعدی، منو کشیدن تو دفتر.

1347
01:17:01.700 --> 01:17:04.493
بهم گفتن: "مامانت امروز دستگیر شده."

1348
01:17:04.494 --> 01:17:07.456
بعدش به بابام پیامک زدم و گفتم: "چه خبره؟"

1349
01:17:08.206 --> 01:17:11.460
گفت: "منو کشیدن تو دفتر و بهم گفتن مامان رفته زندان."

1350
01:17:12.502 --> 01:17:14.420
و حالا به پرونده عجیب یک مادر می‌رسیم

1351
01:17:14.421 --> 01:17:17.382
که متهم به آزار سایبری دختر خودش شده.

1352
01:17:18.133 --> 01:17:21.969
یه دختر دبیرستانی تو میشیگان بیش از یک سال هدف قلدری سایبری قرار گرفته بود.

1353
01:17:21.970 --> 01:17:24.805
و کسی که مظنون از آب دراومد همه رو شوکه کرد.

1354
01:17:24.806 --> 01:17:28.017
دادستان‌ها یک مادر رو به کت‌فیشینگ متهم می‌کنن.

1355
01:17:28.018 --> 01:17:29.435
- کت‌فیشینگ. - کت‌فیشینگ.

1356
01:17:29.436 --> 01:17:31.896
حتی وقتی فهمیدیم که یه بچه نیست،

1357
01:17:31.897 --> 01:17:34.231
انتظار نداشتیم که یه والدین باشه.

1358
01:17:34.232 --> 01:17:36.318
این مادر با اتهامات جنایی روبروست.

1359
01:17:38.612 --> 01:17:42.114
لیکاری به پنج جرم متهم شده، عمدتاً به دلیل آزار و اذیت،

1360
01:17:42.115 --> 01:17:44.450
چون پیام‌ها بیش از یک سال ادامه داشتند.

1361
01:17:44.451 --> 01:17:47.244
ده‌ها هزار پیام متنی داشتیم.

1362
01:17:47.245 --> 01:17:50.039
کندرا لیکاری پنجشنبه در دادگاه شهرستان ایزابلا حضور داشت.

1363
01:17:50.040 --> 01:17:54.251
قاضی به طور خاص لیکاری رو از هرگونه تماس با قربانیان منع کرد.

1364
01:17:54.252 --> 01:17:55.878
که دختر خود لیکاری رو هم شامل می‌شه.

1365
01:17:55.879 --> 01:17:59.340
یکی از چالش‌های این پرونده، سطح نزدیکی

1366
01:17:59.341 --> 01:18:01.717
بین کندرا و دخترش بود.

1367
01:18:01.718 --> 01:18:04.720
و ما امیدوار بودیم که ایجاد این جدایی

1368
01:18:04.721 --> 01:18:08.849
فرصتی رو برای او فراهم کنه تا از چتر کنترلی که

1369
01:18:08.850 --> 01:18:12.186
در طول کل این فرآیند بر اون داشت، خارج بشه.

1370
01:18:12.187 --> 01:18:15.731
لیکاری و وکیلش درخواست کردند که دستور عدم تماس برداشته بشه.

1371
01:18:15.732 --> 01:18:17.525
دادگاه نامه‌هایی از دخترش دریافت کرد

1372
01:18:17.526 --> 01:18:19.610
که گفته بود می‌خواد دوباره با مادرش باشه.

1373
01:18:19.611 --> 01:18:23.572
وقتی رابطه با مامانم رو ندارم، حس می‌کنم خودم نیستم.

1374
01:18:23.573 --> 01:18:25.866
حس می‌کنم واقعاً بهش تو زندگیم نیاز دارم.

1375
01:18:25.867 --> 01:18:28.829
فکر می‌کنی مردم به خاطر دلتنگی برای مادرت قضاوتت می‌کنن؟

1376
01:18:29.746 --> 01:18:33.917
ام، فکر می‌کنم بعضی‌ها ممکنه نظرات خودشون رو داشته باشن.

1377
01:18:34.960 --> 01:18:36.961
اما...

1378
01:18:36.962 --> 01:18:38.380
راستش، واقعاً برام مهم نیست.

1379
01:18:43.301 --> 01:18:47.096
در نهایت، کندرا به دو مورد آزار و اذیت یک خردسال اعتراف کرد،

1380
01:18:47.097 --> 01:18:49.933
یک مورد برای اوون و یک مورد برای لورین.

1381
01:18:55.981 --> 01:19:00.609
من برای جلسه محکومیت کندرا به دادگاه رفتم و تمام خانواده‌ام اونجا بود.

1382
01:19:00.610 --> 01:19:03.238
کلی آدم اونجا بود. اتاق پر شده بود.

1383
01:19:03.989 --> 01:19:05.656
و کندرا رو دیدم،

1384
01:19:05.657 --> 01:19:08.951
و واقعاً شوکه کننده بود که بعد از همه اتفاقاتی که افتاده بود، اون رو دیدم،

1385
01:19:08.952 --> 01:19:10.536
چون واقعاً عجیب بود

1386
01:19:10.537 --> 01:19:13.373
که مربی کلاس هفتمت رو اینجوری ببینی.

1387
01:19:15.083 --> 01:19:19.337
کندرا اولین نفر بود که تو اون روز دادگاه صحبت کرد، و، ام...

1388
01:19:19.838 --> 01:19:22.257
اون خیلی متقاعدکننده‌ست.

1389
01:19:24.760 --> 01:19:26.135
من متأسفم، عالیجناب.

1390
01:19:26.136 --> 01:19:27.928
من به خاطر رفتارم متأسفم

1391
01:19:27.929 --> 01:19:29.972
از اوون مک‌کنی و خانواده‌اش.

1392
01:19:29.973 --> 01:19:33.267
من به خاطر رفتارم از خلوئی ویلسون و خانواده‌اش متأسفم.

1393
01:19:33.268 --> 01:19:36.061
من از دخترم، لورین، متأسفم.

1394
01:19:36.062 --> 01:19:38.397
من فهمیده‌ام که بیماری روانی دارم،

1395
01:19:38.398 --> 01:19:41.650
و سال‌ها نمی‌دونستم که در بحران بودم.

1396
01:19:41.651 --> 01:19:45.489
یاد گرفته‌ام که ترومای دوران کودکی‌ام را بپذیرم و با آن کنار بیایم.

1397
01:19:46.948 --> 01:19:49.200
به خاطر کاری که کرده بود، بهانه‌های زیادی داشت،

1398
01:19:49.201 --> 01:19:51.243
چیزایی که تو زندگیش اتفاق افتاده بود.

1399
01:19:51.244 --> 01:19:54.371
و من نمی‌گم اون اتفاقا نیفتاده بودن،

1400
01:19:54.372 --> 01:19:59.211
اما استفاده از اونا به عنوان بهانه برای اینکه چرا به بچه‌ها آسیب زدی،

1401
01:19:59.961 --> 01:20:02.797
به نظر درست یا منصفانه نمی‌آد.

1402
01:20:02.798 --> 01:20:06.550
اگه می‌تونستم برگردم و همه کارایی که کردم رو درست کنم،

1403
01:20:06.551 --> 01:20:08.804
لطفاً بدونید که در یک چشم بهم زدن این کار رو می‌کردم.

1404
01:20:11.264 --> 01:20:14.934
می‌دونستم اوون و جیل هر دو اونجا صحبت می‌کنن،

1405
01:20:14.935 --> 01:20:17.686
و راستش، نمی‌خواستم بشنوم چی قراره بگن،

1406
01:20:17.687 --> 01:20:20.232
چون می‌دونستم قرار نیست اتفاق خوبی بیفته.

1407
01:20:21.775 --> 01:20:23.692
بالاخره این تموم میشه،

1408
01:20:23.693 --> 01:20:25.986
و می‌تونیم سعی کنیم به زندگی عادی‌مون برگردیم.

1409
01:20:25.987 --> 01:20:27.738
تو می‌تونی سعی کنی، ولی به من زخم زد.

1410
01:20:27.739 --> 01:20:30.115
کل این ماجرا قراره روی بقیه عمرم تاثیر بذاره.

1411
01:20:30.116 --> 01:20:33.285
از وقتی کندرا اعتراف کرد، دیگه فرصت نشد باهاش حرف بزنم

1412
01:20:33.286 --> 01:20:34.954
تا اون روزی که توی دادگاه بودیم.

1413
01:20:34.955 --> 01:20:36.914
این تنها کاری بود که قرار بود بتونیم انجام بدیم

1414
01:20:36.915 --> 01:20:41.711
چون نتونستیم بریم دادگاه و حرف بزنیم، پس این تنها فرصتمون بود.

1415
01:20:43.004 --> 01:20:46.966
هیچ‌وقت اون حس وحشتناکی رو که روزی که فهمیدیم بهم دست داد، فراموش نمی‌کنم.

1416
01:20:46.967 --> 01:20:50.177
درد، خشم، خیانت، غم

1417
01:20:50.178 --> 01:20:51.470
همه با هم یهو بهم هجوم آوردن.

1418
01:20:51.471 --> 01:20:54.640
سال‌ها منتظر این لحظه موندم،

1419
01:20:54.641 --> 01:20:59.062
روزی که بتونی تو چشمام نگاه کنی و بهم بگی چرا.

1420
01:20:59.688 --> 01:21:02.732
ارزشش رو داشت؟ همه اینا ارزشش رو داشت؟

1421
01:21:06.570 --> 01:21:09.405
وقتی به ضربه روحی که این به وجود آورد نگاه می‌کنی،

1422
01:21:09.406 --> 01:21:14.368
شکی نیست که تاثیر طولانی مدتی روی همه این خانواده‌ها خواهد داشت.

1423
01:21:14.369 --> 01:21:18.664
و تاثیری که این روی این بچه‌ها قراره بذاره، ممکنه تا آخر عمرشون باقی بمونه.

1424
01:21:18.665 --> 01:21:21.125
خب، این واقعاً یه پرونده وحشتناکه.

1425
01:21:21.126 --> 01:21:24.545
پس فکر می‌کنم، خب، با توجه به رفتارتون، شما سزاوار...

1426
01:21:24.546 --> 01:21:26.464
مستحق حکم زندان هستید.

1427
01:21:30.927 --> 01:21:32.595
کندرا لیکاری، اون مادر "کت‌فیش"،

1428
01:21:32.596 --> 01:21:34.972
قراره حداقل یک سال و نیم بره زندان.

1429
01:21:34.973 --> 01:21:37.766
در این پرونده، قاضی حکمی داد که به نظر من

1430
01:21:37.767 --> 01:21:40.352
بالاترین حد مجازِ قانون بود، یعنی ۱۹ ماه.

1431
01:21:40.353 --> 01:21:44.273
{\an8}حس خوبی داشت که فقط باهاش حرف بزنم و... بپرسم چرا.

1432
01:21:44.274 --> 01:21:48.445
{\an8}می‌دونم هیچ‌وقت دلیل واقعی رو که می‌خوام... خب، یه دلیل واقعی رو نمی‌فهمم.

1433
01:21:49.613 --> 01:21:52.781
فکر می‌کنم اون به اوون وسواس پیدا کرده بود،

1434
01:21:52.782 --> 01:21:56.660
که سخته، با اینکه یه مادره و یه زن بالغه.

1435
01:21:56.661 --> 01:22:00.748
ولی من... من فکر می‌کنم یه نوعی از رابطه وجود داشت

1436
01:22:00.749 --> 01:22:03.000
که می‌خواست با اوون داشته باشه

1437
01:22:03.001 --> 01:22:07.297
که مشخصاً تو سن اون قابل قبول نیست.

1438
01:22:08.590 --> 01:22:10.884
حس می‌کردم که اون به من جذب شده.

1439
01:22:11.509 --> 01:22:14.136
اون خیلی صمیمی بود و خیلی مثلاً،

1440
01:22:14.137 --> 01:22:16.221
"بیا، اینو برات می‌گیرم. میرم این کارو برات می‌کنم."

1441
01:22:16.222 --> 01:22:17.473
می‌دونی، فقط...

1442
01:22:17.474 --> 01:22:20.643
اینجوری نبود که مادر دوست‌دخترم باشه.

1443
01:22:20.644 --> 01:22:22.394
حس می‌کردم یه چیزی بیشتر از این بود.

1444
01:22:22.395 --> 01:22:24.481
اون برام کارایی می‌کرد. اون...

1445
01:22:25.231 --> 01:22:27.024
حتی استیکم رو هم برام تکه تکه می‌کرد.

1446
01:22:27.025 --> 01:22:30.444
به جایی رسیده بود که مثلاً، تقریباً زیادی عجیب بود.

1447
01:22:30.445 --> 01:22:35.157
اگه ببینی چطور باهاش رفتار می‌کرد و چطور اونو ستایش می‌کرد،

1448
01:22:35.158 --> 01:22:39.787
و از هر راهی می‌رفت تا هر کار و هر چیزی رو براش انجام بده،

1449
01:22:39.788 --> 01:22:43.958
یا فقط برای اینکه اون متوجهش بشه.

1450
01:22:43.959 --> 01:22:46.418
همینجوری یهویی بهش پیام می‌داد

1451
01:22:46.419 --> 01:22:49.588
و سعی می‌کرد ارتباطش رو باهاش حفظ کنه.

1452
01:22:49.589 --> 01:22:53.509
اون به همه رویدادهای ورزشی‌ش می‌اومد، حتی بعد از اینکه لورن و اون از هم جدا شدن.

1453
01:22:53.510 --> 01:22:54.970
این حال به هم زنه.

1454
01:22:59.683 --> 01:23:01.893
اون به من گفت خودکشی کنم.

1455
01:23:03.269 --> 01:23:06.022
یه کم ناراحتم می‌کنه، مثلاً،

1456
01:23:06.731 --> 01:23:09.484
"چرا مامان خودم داره بهم میگه این کارو بکنم؟"

1457
01:23:12.904 --> 01:23:15.531
من باهاش در موردش حرف زدم،

1458
01:23:15.532 --> 01:23:20.120
ولی نه لزوماً اینجوری که "چرا بهم گفتی خودکشی کنم؟"

1459
01:23:23.748 --> 01:23:27.627
هنوزم هر روز از خودم می‌پرسم. مثلاً، هنوزم نمی‌دونم چرا.

1460
01:23:29.504 --> 01:23:32.131
دوست دارم حقیقت رو بدونم؟ قطعاً.

1461
01:23:32.132 --> 01:23:35.342
و چی باعثش شد، می‌دونی، تو ذهن اون.

1462
01:23:35.343 --> 01:23:38.137
می‌دونی، چی... چی باعث شد این کارو بکنه؟

1463
01:23:38.138 --> 01:23:42.182
می‌دونم بابام عصبانیه و احتمالاً، مثلاً، هیچ‌وقت نمی‌بخشش،

1464
01:23:42.183 --> 01:23:44.268
ولی من فقط یه جورایی اینو گذاشتم کنار

1465
01:23:44.269 --> 01:23:47.814
و همون رابطه‌ای رو که می‌خوام با مامانم داشته باشم.

1466
01:23:49.190 --> 01:23:52.192
دوست داشتم وقتی مامانم زندان بود باهاش ارتباط داشته باشم.

1467
01:23:52.193 --> 01:23:55.030
دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها می‌تونستم با مامانم حرف بزنم.

1468
01:23:56.614 --> 01:24:01.202
ما فقط در مورد روزهامون، اتفاقاتی که افتاده بود، داستان‌های خنده‌دار حرف می‌زدیم.

1469
01:24:01.786 --> 01:24:05.457
و اون بهم ایمیل می‌فرستاد، و ما می‌تونستیم با هم ایمیل بازی کنیم.

1470
01:24:06.957 --> 01:24:14.957
اپلیکیشن اندروید سینمافریک, حرفه ای ترین اپ دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال بدون سانسور

1471
01:24:19.012 --> 01:24:21.889
اون جوری نشون می‌داد که همه چیز بهتر شده،

1472
01:24:21.890 --> 01:24:24.851
و فقط باعث می‌شد من حس بهتری داشته باشم.

1473
01:24:47.624 --> 01:24:50.919
مامانم ۸ آگوست ۲۰۲۴ از زندان آزاد شد.

1474
01:24:52.796 --> 01:24:55.255
امیدوارم من و مامان بتونیم رابطه‌مون رو دوباره بسازیم

1475
01:24:55.256 --> 01:24:58.592
چون حس می‌کنم قطعاً یه چیزی تو وجودم کمه،

1476
01:24:58.593 --> 01:24:59.677
حالا چه، مثلاً،

1477
01:25:00.637 --> 01:25:05.100
اون بخش زنانه وجودم باشه، یا فقط، مثلاً، نداشتن مامانم.

1478
01:25:07.602 --> 01:25:09.187
وقتی به عقب برمی‌گردم،

1479
01:25:09.854 --> 01:25:14.024
من... از خودم خیلی ناامیدم

1480
01:25:14.025 --> 01:25:16.193
به خاطر اینکه اجازه دادم به جایی که رسیدم، برسم.

1481
01:25:16.194 --> 01:25:17.862
آم...

1482
01:25:18.571 --> 01:25:20.824
می‌دونی، من... من خانواده‌ام رو ناامید کردم.

1483
01:25:22.075 --> 01:25:24.702
خودم رو ناامید کردم، و این سخته.

1484
01:25:26.329 --> 01:25:27.622
پس...

1485
01:25:31.126 --> 01:25:34.336
چون اون بازه زمانی توی زندگی

1486
01:25:34.337 --> 01:25:36.839
اون کسی نیست که من به عنوان یه آدم هستم.

1487
01:25:36.840 --> 01:25:38.383
اون کسی نبود که من بودم،

1488
01:25:38.883 --> 01:25:40.635
و اون کسی نیست که من امروز هستم.

1489
01:25:43.513 --> 01:25:46.724
از وقتی لورن به دنیا اومد، من و اون همیشه به هم نزدیک بودیم.

1490
01:25:48.810 --> 01:25:50.936
خانواده واقعاً برام خیلی مهمه،

1491
01:25:50.937 --> 01:25:54.148
پس همیشه می‌دونستم که می‌خوام اون خانواده رو داشته باشم.

1492
01:25:54.149 --> 01:25:56.568
و وقتی ما،

1493
01:25:57.986 --> 01:25:59.362
خب، باردار شدیم،

1494
01:25:59.863 --> 01:26:02.406
یادمه که توی مطب دکتر نشسته بودیم

1495
01:26:02.407 --> 01:26:04.826
و برای اولین بار اون ضربان قلب رو شنیدیم.

1496
01:26:06.035 --> 01:26:08.913
آدم رو سردش می‌کنه، می‌دونی؟ آم...

1497
01:26:10.206 --> 01:26:13.334
می‌دونی، گاهی اوقات فکر می‌کنی که نمی‌تونی

1498
01:26:14.335 --> 01:26:15.920
بیشتر از این دوست داشته باشی.

1499
01:26:16.713 --> 01:26:20.924
و بعد، یهو، این بچه کوچولو توی آغوشت گذاشته میشه،

1500
01:26:20.925 --> 01:26:22.844
و این یه دنیای کاملاً جدیده.

1501
01:26:23.428 --> 01:26:24.929
این یه حس کاملاً جدیده.

1502
01:26:27.640 --> 01:26:31.059
خب، می‌دونی، همین‌که اون بزرگتر شد،

1503
01:26:31.060 --> 01:26:35.857
چیزایی که سرکوب شده بودن شروع کردن به خودشون رو نشون دادن.

1504
01:26:37.442 --> 01:26:41.737
واقعاً خیلی‌هاش ضربه‌های روحی قبلی بودن که داشتن دوباره سرباز می‌کردن

1505
01:26:41.738 --> 01:26:43.531
که نمی‌دونستم چطور باهاشون کنار بیام.

1506
01:26:45.366 --> 01:26:48.368
وقتی ۱۷ سالم بود،

1507
01:26:48.369 --> 01:26:49.912
بهم تجاوز شده بود.

1508
01:26:49.913 --> 01:26:51.664
اوم...

1509
01:26:52.874 --> 01:26:54.209
و وقتی...

1510
01:26:55.335 --> 01:26:58.546
...دخترم وارد سال‌های نوجوونی می‌شد، ترسیدم.

1511
01:26:59.047 --> 01:27:01.215
خیلی ترسیدم.

1512
01:27:01.216 --> 01:27:04.844
نمی‌خواستم اون چیزی رو که من تجربه کردم، اونم تجربه کنه.

1513
01:27:05.678 --> 01:27:06.679
و...

1514
01:27:11.643 --> 01:27:15.062
و فکر می‌کنم همین واقعاً باعث شد که...

1515
01:27:15.063 --> 01:27:18.607
...ندونم چطوری اوضاع رو مدیریت کنم، درسته؟

1516
01:27:18.608 --> 01:27:19.858
اوم...

1517
01:27:19.859 --> 01:27:26.866
سخت بود چون داشتم دوباره چیزایی رو که از سر گذرونده بودم، زندگی می‌کردم، آه...

1518
01:27:27.533 --> 01:27:29.285
اما در عین حال...

1519
01:27:31.412 --> 01:27:33.081
می‌خواستم ازش محافظت کنم.

1520
01:27:35.667 --> 01:27:39.629
می‌خواستم سعی کنم نتیجه مسیر زندگیش رو کنترل کنم.

1521
01:27:40.713 --> 01:27:44.425
می‌ترسیدم بذارم یه کمی بزرگ بشه، درسته؟

1522
01:27:44.926 --> 01:27:48.845
می‌خواستم ازش محافظت کنم و امن نگهش دارم و نزدیک خودم،

1523
01:27:48.846 --> 01:27:52.307
اوم، و می‌ترسیدم بذارم بزرگ بشه

1524
01:27:52.308 --> 01:27:56.104
چون می‌ترسیدم چه بلایی سرش بیاد.

1525
01:28:04.404 --> 01:28:06.029
من با لورین حرف نزدم

1526
01:28:06.030 --> 01:28:08.657
از، فف، خیلی وقت پیش.

1527
01:28:08.658 --> 01:28:11.159
من و اوون الان اصلا با هم حرف نمی‌زنیم.

1528
01:28:11.160 --> 01:28:13.078
تو راهروها و اینا می‌بینمش،

1529
01:28:13.079 --> 01:28:15.789
ولی اصلا با هم ارتباطی نداریم.

1530
01:28:15.790 --> 01:28:17.499
آره، از لورین عصبانی بودم.

1531
01:28:17.500 --> 01:28:20.837
فکر نمی‌کنم تو آینده باهاش حرف بزنم.

1532
01:28:23.506 --> 01:28:26.425
لورین، اون خیلی کوچیک بود که همه اینا اتفاق بیفته.

1533
01:28:26.426 --> 01:28:29.553
واقعاً فکر نمی‌کنم واقعاً تقصیر اون باشه

1534
01:28:29.554 --> 01:28:33.474
که مامانش اینجوری بود و می‌خواست کارا اینجوری پیش بره.

1535
01:28:34.434 --> 01:28:36.184
کلوئی یه سال کامل رو از دست داد

1536
01:28:36.185 --> 01:28:40.815
از چیزی که باید جزو بهترین خاطرات زندگیش می‌بود.

1537
01:28:41.316 --> 01:28:43.567
یه سال کامل که مردم بهش انگ می‌زدن

1538
01:28:43.568 --> 01:28:46.194
و حرفاشو باور نمی‌کردن،

1539
01:28:46.195 --> 01:28:47.779
توسط پدر و مادرش بازجویی می‌شد،

1540
01:28:47.780 --> 01:28:52.159
و، می‌دونی، توسط اکثریت باور نمی‌شد.

1541
01:28:52.160 --> 01:28:55.580
فکر می‌کردم به خاطرش دارم خیلی از دوستامو از دست می‌دم.

1542
01:28:56.539 --> 01:28:59.249
اولش، من و اوون، خب، همه‌مون دوست بودیم.

1543
01:28:59.250 --> 01:29:03.212
من، میسی، اوون و سوفی، دور یه میز می‌نشستیم، اوم...

1544
01:29:08.926 --> 01:29:12.847
من بابت کلوئی احساس گناه می‌کنم، اوم،

1545
01:29:13.681 --> 01:29:16.434
که تقصیرو گردن اون انداختم یا، می‌دونی،

1546
01:29:17.518 --> 01:29:19.061
خانواده‌اش.

1547
01:29:19.062 --> 01:29:20.562
ما فقط، اون موقع،

1548
01:29:20.563 --> 01:29:24.316
به هر ذره اطلاعاتی که داشتیم، تکیه می‌کردیم،

1549
01:29:24.317 --> 01:29:27.444
که در طول دو سال از این ماجرا، زیاد نبود.

1550
01:29:27.445 --> 01:29:28.945
و من... من خیلی احساس...

1551
01:29:28.946 --> 01:29:31.448
می‌دونی، به خاطر اینکه باهاش اون کارو کردم، احساس گناه می‌کنم.

1552
01:29:31.449 --> 01:29:34.326
جیل، اون... اون خودش باعث این ماجرا شد.

1553
01:29:34.327 --> 01:29:36.745
تأثیر روی خانواده من، روی خانواده‌مون،

1554
01:29:36.746 --> 01:29:39.374
بیشتر به خاطر اون و مایک مین بود.

1555
01:29:39.999 --> 01:29:42.584
یادمه، یکی دو روز بعد از مصاحبه اولیه‌مون،

1556
01:29:42.585 --> 01:29:46.797
بهش یه پیام متنی فرستاده بودم که توش نوشته بودم بخش خیلی بزرگی از وجودم

1557
01:29:46.798 --> 01:29:49.300
باور داره که احتمالاً کندرا داره این کارو می‌کنه.

1558
01:29:49.801 --> 01:29:52.719
می‌دونی، اون... گفتم، "مایک، نمی‌دونم تو چی ازش می‌دونی،

1559
01:29:52.720 --> 01:29:54.472
ولی اون آدم راستگویی نیست."

1560
01:29:55.598 --> 01:29:57.015
به یه نفر دیگه گفتم

1561
01:29:57.016 --> 01:30:00.811
که شاون و لورین قراره طوری وانمود کنن

1562
01:30:00.812 --> 01:30:02.687
انگار که تو این گندکاری قربانی بودن،

1563
01:30:02.688 --> 01:30:05.649
اونا هیچ خبری از هیچی نداشتن، و قراره قسر در برن

1564
01:30:05.650 --> 01:30:09.529
چون مایک مین گند زد به کارش و اونا رو تحقیق نکرد.

1565
01:30:10.154 --> 01:30:12.489
و دقیقا همین اتفاق افتاد.

1566
01:30:12.490 --> 01:30:15.367
من... من به خاطر اون بهش افتخار می‌کنم.

1567
01:30:15.368 --> 01:30:17.578
من کارمو درست انجام دادم. خوبه.

1568
01:30:19.872 --> 01:30:21.331
خدا رو شکر برای برد پیترز،

1569
01:30:21.332 --> 01:30:24.335
چون بدون اون، هیچ جا پیش نمی‌رفت.

1570
01:30:24.836 --> 01:30:28.171
یا کی می‌دونه با کندرا به کجا ختم می‌شد؟

1571
01:30:28.172 --> 01:30:32.301
همه این مستندای دیگه رو می‌بینی که چطوری تموم میشن. خوب نیست.

1572
01:30:32.802 --> 01:30:35.470
می‌دونی، کی می‌دونه دیگه چه کارایی می‌کرد

1573
01:30:35.471 --> 01:30:37.432
اگه مچش گرفته نمی‌شد؟

1574
01:30:41.269 --> 01:30:42.103
باشه.

1575
01:30:43.980 --> 01:30:47.108
- همین بود؟ - ادامه بده!

1576
01:30:47.608 --> 01:30:51.069
من و بابام از وقتی این اتفاق افتاده خیلی به هم نزدیک‌تر شدیم.

1577
01:30:51.070 --> 01:30:52.863
می‌دونی چقدر دوستت دارم، نه؟

1578
01:30:52.864 --> 01:30:56.158
- آره، بعضی وقتا. - بعضی وقتا؟ خب، دوستت دارم.

1579
01:30:56.159 --> 01:30:58.119
- منم دوستت دارم. - باشه.

1580
01:30:58.661 --> 01:31:01.747
بهت افتخار می‌کنم. بچه خوبی هستی. باشه؟

1581
01:31:02.373 --> 01:31:03.291
دوستت دارم.

1582
01:31:04.792 --> 01:31:07.502
ما خیلی خوب با هم کنار میایم.

1583
01:31:07.503 --> 01:31:11.340
تو هر کاری که می‌کنیم، می‌تونیم راهی برای خندیدن پیدا کنیم.

1584
01:31:14.469 --> 01:31:18.054
دیدن لبخندش و خنده‌هاش و اینکه بچگی می‌کنه، کیف داره

1585
01:31:18.055 --> 01:31:20.766
و کارای احمقانه می‌کنه، مثل کاری که همه‌مون می‌کردیم.

1586
01:31:21.267 --> 01:31:23.351
الان بیشتر داره سراغ بابا رو می‌گیره.

1587
01:31:23.352 --> 01:31:25.937
داره بزرگ میشه، و این فقط... باورنکردنیه.

1588
01:31:25.938 --> 01:31:29.108
می‌دونی، داره بزرگ میشه و یه زن زیبا میشه.

1589
01:31:38.826 --> 01:31:41.912
اجازه ندارم مامانمو ببینم حالا که از زندان اومده بیرون.

1590
01:31:41.913 --> 01:31:44.790
می‌خوام مامانمو ببینم وقتی که وقتش مناسب باشه.

1591
01:31:45.833 --> 01:31:47.293
فکر کنم فقط

1592
01:31:48.169 --> 01:31:51.005
یه آرامش باشه دیدنش، اما خب، سخت هم باشه.

1593
01:31:51.506 --> 01:31:53.798
حدود یه سال و نیمه که ندیدمش.

1594
01:31:53.799 --> 01:31:56.302
هر دومون می‌دونیم که

1595
01:31:57.595 --> 01:32:00.681
هر چی بشه ما با همیم.

1596
01:32:02.350 --> 01:32:05.228
فکر کنم الان می‌خوام بهش اعتماد کنم، ولی فکر نمی‌کنم بتونم.

1597
01:32:05.728 --> 01:32:09.106
حالا که اومده بیرون، فقط می‌خوام کمکی رو که نیاز داره بگیره...

1598
01:32:10.525 --> 01:32:12.818
...تا وقتی همدیگه رو می‌بینیم،

1599
01:32:13.319 --> 01:32:17.198
به، آه، حالت‌های قدیمی و اونجوری که قبلاً بود برنگرده.

1600
01:32:18.407 --> 01:32:19.533
من قطعاً فکر می‌کنم

1601
01:32:19.534 --> 01:32:22.703
که می‌تونیم یه رابطه سالم داشته باشیم.

1602
01:32:23.871 --> 01:32:27.375
می‌دونم که هر دومون اون پیوندی که داریم رو

1603
01:32:28.167 --> 01:32:29.043
نزدیک نگه می‌داریم.

1604
01:32:31.254 --> 01:32:34.507
نبود اون رابطه، فکر کنم، واقعاً داره بهم صدمه می‌زنه،

1605
01:32:35.007 --> 01:32:39.011
و فکر می‌کنم بازسازی رابطه‌مون خیلی به هر دومون کمک می‌کنه.

1606
01:32:41.556 --> 01:32:43.766
بیشتر از هر چیزی دوستش دارم.

1607
01:32:43.790 --> 01:32:54.790
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام سینمافریک ::..
.:: <font color="#ff9800">Telegram: @cinemaafreak</font> ::.
.:: <font color="#ff9800">Instagram: @cinema.freak</font> ::.

1608
01:32:54.814 --> 01:33:06.814
سینمافریک
مرجع دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده
‏.::  <font color="#ff9800">CinemaFreak.Net</font> ::.
