1
00:00:02,100 --> 00:00:12,100
..:: ارائه شده توسط وب سایت سینمافریک ::..
‏.::  <font color="#ff9800">CinemaFreak.Net</font> ::.

2
00:00:13,805 --> 00:00:15,139
- ببندمش؟

3
00:00:15,140 --> 00:00:16,682
عالیه.

4
00:00:16,683 --> 00:00:19,352
اسم من لورین لیکاریه.

5
00:00:19,936 --> 00:00:22,689
من توی بیل سیتی، میشیگان بزرگ شدم.

6
00:00:25,817 --> 00:00:30,488
بیل سیتی خیلی کوچیکه.

7
00:00:32,615 --> 00:00:34,409
من میرم دبیرستان بیل سیتی.

8
00:00:34,993 --> 00:00:38,203
مدرسه‌ی خیلی کوچیکیه

9
00:00:38,204 --> 00:00:40,831
و همه همدیگه رو می‌شناسن.

10
00:00:40,832 --> 00:00:42,916
اسم من سوفی وبره.

11
00:00:42,917 --> 00:00:48,213
من با اوون و میسی و لورین میرم دبیرستان بیل سیتی.

12
00:00:48,214 --> 00:00:50,299
کار خاصی توی منطقه نیست که انجام بدیم،

13
00:00:50,300 --> 00:00:54,095
غیر از اینکه توی شهر کوچیک قدم بزنیم.

14
00:00:54,846 --> 00:00:57,931
هیچ‌کس واقعاً کار بهتری نداره که انجام بده

15
00:00:57,932 --> 00:00:59,016
مثلاً، حتی پدر و مادرا.

16
00:00:59,017 --> 00:01:03,437
مثلاً، اونا راجع به کارهایی که ما نوجوونا می‌کنیم حرف می‌زنن،

17
00:01:03,438 --> 00:01:06,858
و حس می‌کنم این یه جور چیز سمیه که همین‌جوری منتقل میشه.

18
00:01:07,442 --> 00:01:10,986
خیلی‌ها روزی

19
00:01:10,987 --> 00:01:13,155
که به نظرم یه خورده، خب، زیاده.

20
00:01:13,156 --> 00:01:15,032
من واقعاً دوست دارم با گوشی‌ام ور برم.

21
00:01:15,033 --> 00:01:17,910
عاشق تیک‌تاک و اسنپ‌چت‌ام.

22
00:01:17,911 --> 00:01:19,870
عاشق پیام دادن به دوستام‌ام.

23
00:01:19,871 --> 00:01:22,623
این تقریباً تنها راهیه

24
00:01:22,624 --> 00:01:23,874
مثلاً، با گوشی‌هاشون.

25
00:01:23,875 --> 00:01:25,585
برو کوچولو، زود باش تکونش بده...

26
00:01:28,421 --> 00:01:30,422
من ۱۳ سالم بود

27
00:01:30,423 --> 00:01:33,592
بقیه همه گوشی داشتن، می‌دونین؟ من فقط... می‌خواستم قاطیشون شم.

28
00:01:33,593 --> 00:01:37,012
داشتم به سنی می‌رسیدم که، خب،

29
00:01:37,013 --> 00:01:39,516
و من فقط می‌خواستم باحال باشم، می‌دونین؟

30
00:01:42,310 --> 00:01:46,230
گوشی‌تون می‌تونه چیز خوبی باشه

31
00:01:46,231 --> 00:01:49,900
ولی قطعاً می‌تونه راهی باشه

32
00:01:49,901 --> 00:01:53,905
عجیبه که چطور داشتن یه گوشی می‌تونه بشه

33
00:02:00,411 --> 00:02:04,206
یه دختر دبیرستانی توی میشیگان

34
00:02:04,207 --> 00:02:07,043
و کسی که معلوم شد مظنون اصلیه

35
00:02:08,002 --> 00:02:11,088
جزئیاتی توی بعضی از پیام‌ها بود

36
00:02:11,089 --> 00:02:15,051
که باعث میشد به نظر بیاد

37
00:02:15,635 --> 00:02:18,053
باید مواظب هر کلمه‌ای که می‌گفتین باشین،

38
00:02:18,054 --> 00:02:20,098
وگرنه ممکنه گناهکار به نظر برسین.

39
00:02:22,016 --> 00:02:25,145
این پیام‌ها میومدن

40
00:02:26,229 --> 00:02:29,106
وقتی پلیس ایالتی رو درگیر کردن

41
00:02:29,107 --> 00:02:31,900
می‌تونین ببینین چقدر سریع اوضاع بالا می‌گیره.

42
00:02:31,901 --> 00:02:34,736
تا حالا چیزی شبیه این

43
00:02:34,737 --> 00:02:36,697
این تعقیب و آزار جُرم جناییه.

44
00:02:36,698 --> 00:02:38,991
قبل از اینکه برم باید مطمئن شم شما در امانید.

45
00:02:38,992 --> 00:02:40,993
هرچی دوستای بیشتری داشته باشین،

46
00:02:40,994 --> 00:02:44,204
راحت‌تر میشه توسط اونا خیانت دید.

47
00:02:44,205 --> 00:02:46,916
عجیبه که یه همچین چیزی

48
00:02:47,917 --> 00:02:50,420
اوضاع داشت خیلی بدتر میشد.

49
00:02:51,920 --> 00:02:59,920
اپلیکیشن اندروید سینمافریک, حرفه ای ترین اپ دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال بدون سانسور

50
00:03:07,395 --> 00:03:10,856
یه دختری تو کلاس ما بود

51
00:03:10,857 --> 00:03:14,110
و همه‌ی هم‌کلاسی‌هامون می‌رفتن،

52
00:03:15,820 --> 00:03:18,573
حدود یک سال بود که

53
00:03:19,073 --> 00:03:21,034
و اون دعوت نشده بود،

54
00:03:21,534 --> 00:03:23,702
ولی، خب، من اساساً دعوتش کردم.

55
00:03:23,703 --> 00:03:25,997
مثلاً، "اگه من میرم،

56
00:03:26,706 --> 00:03:29,334
من نمی‌خواستم برم مهمونی هالووین.

57
00:03:29,918 --> 00:03:32,461
اون اصلاً از دخترای هم‌کلاسیمون خوشش نمی‌اومد.

58
00:03:32,462 --> 00:03:34,839
اون فقط می‌خواست من و اون باشیم،

59
00:03:37,800 --> 00:03:40,470
حدود دو هفته

60
00:03:41,095 --> 00:03:44,307
یه پیام از یه شماره‌ی ناشناس

61
00:04:07,330 --> 00:04:09,374
...و هردومون پایه‌ی سکسیم.

62
00:04:17,131 --> 00:04:20,260
من واقعاً گیج بودم

63
00:04:20,760 --> 00:04:24,055
شاید یکی از دوستامون

64
00:04:24,555 --> 00:04:27,849
من از کلوئی پرسیدم چون ما، خب،

65
00:04:27,850 --> 00:04:30,060
می‌دونی، بهش گفتم،

66
00:04:30,061 --> 00:04:33,022
یا، مثلاً، "تو فرستادی؟"

67
00:04:33,940 --> 00:04:36,859
من پیش خودم گفتم، "باشه، تموم میشه.

68
00:04:37,860 --> 00:04:40,737
بعد از مهمونی هالووین،

69
00:04:40,738 --> 00:04:42,322
و به نظر می‌رسید اوضاع بهتر شده.

70
00:04:42,323 --> 00:04:45,909
همه چی عادیه، می‌دونین،

71
00:04:45,910 --> 00:04:46,868
می‌دونین، مثلاً،

72
00:04:46,869 --> 00:04:51,540
هیچ دعوایی بین کسی نبود

73
00:04:51,541 --> 00:04:54,167
من واقعاً برای سال تحصیلی جدید

74
00:04:54,168 --> 00:04:56,545
ولی بعد، تقریباً بعد از یک سال،

75
00:04:56,546 --> 00:04:58,339
پیام‌ها دوباره برگشتن.

76
00:05:30,413 --> 00:05:33,665
انگار پیام‌های متنی

77
00:05:33,666 --> 00:05:36,168
می‌دونستم کسی نیست که بشناسمش

78
00:05:36,169 --> 00:05:38,963
چون شماره تلفنشون رو

79
00:05:39,589 --> 00:05:41,381
هیچ دلیلی براش نبود، می‌دونین؟

80
00:05:41,382 --> 00:05:43,467
مثلاً، اولین پیام

81
00:05:43,468 --> 00:05:46,637
خب، این تازه اتفاق افتاد،

82
00:05:48,973 --> 00:05:54,228
می‌خواستم اونا گوشی رو جواب بدن

83
00:05:55,646 --> 00:05:58,775
ولی اونا دقیقاً بعد از اینکه بهشون زنگ می‌زدیم

84
00:05:59,942 --> 00:06:01,611
اونا هیچ‌وقت گوشی رو جواب نمی‌دادن.

85
00:06:06,783 --> 00:06:08,909
توی خیلی از پیام‌ها، فرستنده‌ی ناشناس

86
00:06:08,910 --> 00:06:10,912
من رو با اسم مستعارم، لو، صدا می‌کرد.

87
00:06:11,412 --> 00:06:13,997
برای همین واقعاً فکر کردم باید

88
00:06:13,998 --> 00:06:17,877
کسی بوده باشه که قبلاً اطراف من

89
00:06:20,296 --> 00:06:24,299
من حداقل روزی

90
00:06:24,300 --> 00:06:25,634
واقعاً آزاردهنده بود

91
00:06:25,635 --> 00:06:28,136
چون می‌دونستم

92
00:06:28,137 --> 00:06:30,556
و می‌دونستم اونم نمی‌دونه

93
00:06:31,891 --> 00:06:36,228
قبل از همه‌ی اینا، با اوون قرار می‌ذاشتم،

94
00:06:36,229 --> 00:06:37,855
عاشق زندگی بودم.

95
00:06:38,439 --> 00:06:40,565
خیال‌پردازی‌ها...

96
00:06:40,566 --> 00:06:44,194
من اولین بار اوون رو توی کلاس هفتم دیدم

97
00:06:44,195 --> 00:06:48,074
تکونم بده، عزیزم، انگار هیچ‌کس نگاهمون نمی‌کنه...

98
00:06:49,283 --> 00:06:50,576
فکر می‌کردم کیوته.

99
00:06:51,285 --> 00:06:54,371
لورین خجالتی بود،

100
00:06:54,372 --> 00:06:55,414
با ملاحظه بود.

101
00:06:55,415 --> 00:06:58,250
ما همیشه فقط با هم حرف می‌زدیم،

102
00:06:58,251 --> 00:07:01,211
و بعد یه روز،

103
00:07:01,212 --> 00:07:03,630
خیلی اعصاب‌خردکن بود.

104
00:07:03,631 --> 00:07:06,800
و منم اینجوری بودم که "نمیدونم برای این آماده‌م یا نه." حسابی سرخ شده بودم.

105
00:07:06,801 --> 00:07:08,343
سرم گیج می‌رفت...

106
00:07:08,344 --> 00:07:10,929
لورن شروع کرد با پسری به اسم اوون حرف زدن.

107
00:07:10,930 --> 00:07:14,307
تو داری با یه پسر حرف می‌زنی؟ واسه این کار یکم کوچیک نیستی؟

108
00:07:14,308 --> 00:07:15,892
میدونی، حرف‌های پدری بود دیگه.

109
00:07:15,893 --> 00:07:19,187
اونا خیلی چیزای مشترک دوست داشتن، میدونی؟ کلی ورزش مشترک.

110
00:07:19,188 --> 00:07:21,398
با هم رفتن برای «ترفند یا شیرینی».

111
00:07:21,399 --> 00:07:22,608
چیزای کوچیک اینجوری.

112
00:07:24,026 --> 00:07:26,153
اولین قرار عاشقانه‌تون چی بود؟ کجا رفتین؟

113
00:07:26,154 --> 00:07:27,071
هوم.

114
00:07:30,575 --> 00:07:31,783
مامان، شما میدونین؟

115
00:07:31,784 --> 00:07:34,035
یادمه اوون اومد خونه

116
00:07:34,036 --> 00:07:36,913
و به من گفت یه دختر بلوند خوشگل تو کلاسشون هست.

117
00:07:36,914 --> 00:07:40,417
رویاپردازی‌ها، من می‌شنوم...

118
00:07:40,418 --> 00:07:43,253
اونا علایق مشترکی داشتن، به خصوص تو ورزش.

119
00:07:43,254 --> 00:07:47,007
اوون خیلی ورزشی بود و تو ورزش‌ها شرکت می‌کرد، و لورن هم همینطور،

120
00:07:47,008 --> 00:07:49,093
و برای همین فکر کردم خیلی زوج خوبی هستن.

121
00:07:50,344 --> 00:07:53,889
همه‌مون شروع کردیم گروهی با هم باشیم، کارایی انجام بدیم.

122
00:07:53,890 --> 00:07:56,851
کل خانواده‌م ازش خوششون اومد. میدونی، ما با هم جور دراومدیم.

123
00:07:57,935 --> 00:08:01,481
کندرا و مادر اوون، جیل، خیلی دوستای خوبی شدن.

124
00:08:01,981 --> 00:08:05,525
همدیگه رو دعوت می‌کردیم خونه. آتیش روشن می‌کردیم و همینجوری با هم بودیم

125
00:08:05,526 --> 00:08:09,572
و با هم وقت می‌گذروندیم در حالی که بچه‌ها مشغول بازی بودن.

126
00:08:11,157 --> 00:08:12,073
- آره. - الان روشن میشه.

127
00:08:12,074 --> 00:08:13,742
آتیش میگیره.

128
00:08:13,743 --> 00:08:16,912
لورن و اوون، همیشه با هم لبخند می‌زدن و خنده ریز می‌کردن.

129
00:08:16,913 --> 00:08:19,957
اونا دقیقاً مثل یه زوج دبیرستانی تو فیلما بودن.

130
00:08:20,541 --> 00:08:21,541
سال اول دبیرستانشون،

131
00:08:21,542 --> 00:08:24,128
بهشون می‌گفتن "زوج طلایی."

132
00:08:24,629 --> 00:08:27,756
فکر می‌کنم یه جورایی حسادت وجود داشت، میدونی، تو کلاسشون،

133
00:08:27,757 --> 00:08:33,261
شاید می‌خواستن یه رابطه داشته باشن، یا می‌خواستن پسرا متوجه دخترا بشن،

134
00:08:33,262 --> 00:08:35,514
و، میدونی، اونا هر دو اینو داشتن.

135
00:08:35,515 --> 00:08:38,017
مطمئنم یه مقداری... یه مقداری از اینا بود.

136
00:08:41,687 --> 00:08:46,359
مدرسه "بییل سیتی" از پیش‌دبستانی تا دوازدهم رو تو یه ساختمون داره.

137
00:08:46,859 --> 00:08:48,443
آدمای دبیرستان ما،

138
00:08:48,444 --> 00:08:51,447
تقریباً از مهدکودک باهاشون بزرگ شدم.

139
00:08:52,031 --> 00:08:53,907
هر کلاس فقط ۳۰ تا دانش‌آموز داره.

140
00:08:53,908 --> 00:08:55,659
همه‌مون چت‌های گروهی داریم. همه‌مون دوستیم.

141
00:08:55,660 --> 00:08:57,870
هیچ‌کس واقعاً، واقعاً از اون یکی متنفر نیست.

142
00:09:01,415 --> 00:09:03,041
ما با هم این کلاس رو داشتیم،

143
00:09:03,042 --> 00:09:05,168
که علوم بود، و کنار هم می‌نشستیم.

144
00:09:05,169 --> 00:09:07,879
و یه روز، اوون به ما گفت چی داره اتفاق میفته.

145
00:09:07,880 --> 00:09:08,922
اولش اینجوری بود که،

146
00:09:08,923 --> 00:09:11,883
"اوه، دارم این پیام‌های عجیب‌غریب رو میگیرم. نمیدونم از طرف کیه."

147
00:09:11,884 --> 00:09:13,426
ولی هرچی بیشتر می‌اومدن،

148
00:09:13,427 --> 00:09:16,263
اون شروع می‌کرد به ما بگه، مثلاً، واقعاً چی می‌گفتن

149
00:09:16,264 --> 00:09:18,348
و چطوری داشتن چیزا رو می‌گفتن

150
00:09:18,349 --> 00:09:21,060
از حرفایی که تو کلاس می‌زدیم.

151
00:09:23,896 --> 00:09:26,356
هیچوقت واقعاً شک نکردم که پسرهای کلاس ما باشن،

152
00:09:26,357 --> 00:09:29,401
چون پسرای کلاسمون خیلی با بقیه درگیر نیستن.

153
00:09:29,402 --> 00:09:30,986
اونا واقعاً به دراما اهمیت نمیدن.

154
00:09:30,987 --> 00:09:34,281
پسرا واقعاً دراما ندارن. ما فقط ورزش می‌کنیم و خوش می‌گذرونیم. همین.

155
00:09:34,282 --> 00:09:36,617
معمولاً، خیلی دخترای بدجنس هستن.

156
00:09:37,702 --> 00:09:40,912
می‌خواستم تلاش کنم محدودش کنم به یه تعداد مشخصی از آدما.

157
00:09:40,913 --> 00:09:43,790
شب‌ها با هم فیس‌تایم می‌گرفتیم و راجع بهش حرف می‌زدیم.

158
00:09:43,791 --> 00:09:46,209
و مثلاً می‌گفتیم: "خب، امروز تو پیام‌ها چی اومده بود؟"

159
00:09:46,210 --> 00:09:48,044
مثلاً، "کی دور و بر بود؟"

160
00:09:48,045 --> 00:09:50,964
داشتیم یه لیست از اینکه کدوم گروه میتونه باشه درست می‌کردیم

161
00:09:50,965 --> 00:09:52,799
یا دقیقاً کی میتونه باشه.

162
00:09:52,800 --> 00:09:55,595
حس می‌کنم، تو "بییل"، مثلاً، گروه‌های خاصی هستن.

163
00:09:56,345 --> 00:09:57,847
گروه محبوب‌تره،

164
00:09:58,514 --> 00:10:00,932
بعد گروه تشویق‌کننده‌ها بود که...

165
00:10:00,933 --> 00:10:02,642
اونا فقط تشویق‌کننده بودن.

166
00:10:02,643 --> 00:10:06,396
و یه گروه دیگه از دخترا بود که دخترخاله‌م آدریانا توش بود،

167
00:10:06,397 --> 00:10:08,189
که خیلی اهل دراما نبودن.

168
00:10:08,190 --> 00:10:10,233
و فکر کردم ممکنه اون ساکت‌ترها باشن

169
00:10:10,234 --> 00:10:12,027
چون ممکنه بیشتر اهل تکنولوژی باشن.

170
00:10:12,028 --> 00:10:14,779
من اینجوری بودم که "اصلاً کسی هست که به "بییل" میره؟"

171
00:10:14,780 --> 00:10:16,906
"کسی از داخل مدرسه است؟"

172
00:10:16,907 --> 00:10:17,991
اگه یه دانش‌آموز باشه،

173
00:10:17,992 --> 00:10:20,827
وقتی من تو یه زمان خاصی پیامو دریافت می‌کنم، فقط یه تعداد مشخصی از آدما میتونن باشن.

174
00:10:20,828 --> 00:10:23,538
اگه وسط روز مدرسه یه پیامک می‌گرفتم،

175
00:10:23,539 --> 00:10:26,709
دور و برم رو نگاه می‌کردم ببینم کسی با گوشیش مشغول بود یا نه.

176
00:10:28,794 --> 00:10:32,715
اونا می‌دونستن، مثلاً، من تو کلاس چیکار می‌کنم، اینطور حس می‌کردم.

177
00:10:34,550 --> 00:10:37,970
آشغال کثافت. اون لگینگ کوفتی رو نپوش...

178
00:10:42,016 --> 00:10:44,434
از خودم می‌پرسیدم چی بپوشم برم مدرسه،

179
00:10:44,435 --> 00:10:46,353
چطور به نظر میام، موهام چطوره.

180
00:10:46,354 --> 00:10:49,190
قطعاً روی طرز فکرم راجع به خودم تاثیر گذاشت.

181
00:11:10,628 --> 00:11:12,379
یه روز لورن از مدرسه اومد خونه،

182
00:11:12,380 --> 00:11:15,465
و یه قیافه و حالتی داشت.

183
00:11:15,466 --> 00:11:17,467
و من گفتم "چی شده؟"

184
00:11:17,468 --> 00:11:21,012
اون گفت: "نه، فقط یه پیامک مسخره تو مدرسه گرفتم."

185
00:11:21,013 --> 00:11:23,890
داشتم خیلی ازش کلافه میشدم.

186
00:11:23,891 --> 00:11:26,394
ولی مامانم اینجوری بود که "فقط نادیده‌شون بگیر."

187
00:11:26,894 --> 00:11:28,978
"معلومه که تو زیبایی."

188
00:11:28,979 --> 00:11:32,232
مثلاً، اون فقط داشت تشویقم می‌کرد که نخونمشون.

189
00:11:32,233 --> 00:11:34,984
بهش گفتم فقط خودش باشه

190
00:11:34,985 --> 00:11:37,987
و اصلاً نگران هیچی نباشه، آره؟

191
00:11:37,988 --> 00:11:40,574
باور نمی‌کردم کسی بخواد کار مضری انجام بده.

192
00:11:41,575 --> 00:11:43,369
بعدش شروع کرد بد و بدتر شدن.

193
00:11:51,252 --> 00:11:54,087
اینقدر بد شد که دیگه حتی نمی‌خواستم برم مدرسه.

194
00:11:54,088 --> 00:11:56,214
واقعاً نمیدونستم به کی اعتماد کنم.

195
00:11:56,215 --> 00:11:59,009
و بعد گفتم: "باشه، کافیه. باید به پدر و مادرم بگم."

196
00:12:03,139 --> 00:12:04,390
اونا ۱۳ سالشونه.

197
00:12:04,890 --> 00:12:08,184
اگه این یه دختر یا پسر کلاس نهمی باشه،

198
00:12:08,185 --> 00:12:09,520
اینا خیلی شدیده.

199
00:12:11,522 --> 00:12:13,982
ما شروع کردیم، متأسفانه،

200
00:12:13,983 --> 00:12:16,526
مجبور بودیم هر شب گوشی اوون رو بگیریم.

201
00:12:16,527 --> 00:12:20,489
سعی کردم باهاشون بجنگم. یه سال بود که گوشیم رو نداشتم. من حریم خصوصی می‌خواستم.

202
00:12:21,115 --> 00:12:25,202
مجبور بودیم بشینیم و همه پیام‌ها رو از اول تا آخر بخونیم.

203
00:12:25,703 --> 00:12:29,330
بعضی وقت‌ها این پیامک‌ها با سرعتِ، می‌دونین،

204
00:12:29,331 --> 00:12:31,166
روزی ۳۰، ۴۰، ۵۰ تا می‌رسید.

205
00:12:31,167 --> 00:12:33,961
و این دیگه واقعاً خیلی، خیلی زیاد از حد به نظر می‌رسید.

206
00:12:34,754 --> 00:12:37,130
من و شاون و کندرا و دیو تصمیم گرفتیم،

207
00:12:37,131 --> 00:12:40,800
"باشه، ما چهار نفر باید بریم مدرسه و بشینیم

208
00:12:40,801 --> 00:12:44,054
و واقعاً نشون بدیم اوضاع چقدر خراب شده."

209
00:12:44,764 --> 00:12:47,307
ما امیدوار بودیم که یه اقدامی انجام بشه، مگه نه؟

210
00:12:47,308 --> 00:12:49,934
چون بعضی از پیام‌ها تو ساعات مدرسه می‌رسیدن.

211
00:12:49,935 --> 00:12:53,229
مدرسه وقتی تو محوطه مدرسه‌ان، مسئولشونه.

212
00:12:53,230 --> 00:12:56,232
برای همین واقعاً فکر می‌کردیم مدرسه هم، می‌دونین، یه جورایی،

213
00:12:56,233 --> 00:12:57,650
"بذارین ببینیم چه کاری می‌تونیم بکنیم."

214
00:12:57,651 --> 00:12:58,860
متأسفانه، به نظر من،

215
00:12:58,861 --> 00:13:01,113
فکر نمی‌کنم مدرسه خیلی خوب از پس قضیه برنیومد.

216
00:13:02,907 --> 00:13:05,450
فکر می‌کردم قراره یه مورد معمولی

217
00:13:05,451 --> 00:13:07,994
از اون تحقیقات قلدری سایبری باشه،

218
00:13:07,995 --> 00:13:12,749
که متأسفانه تو مدرسه‌های امروز خیلی زیاد باهاش سر و کار داریم.

219
00:13:12,750 --> 00:13:16,961
مسلماً، این وضعیت خیلی متفاوت‌تر از بقیه از آب دراومد.

220
00:13:16,962 --> 00:13:19,923
وقتی بعضی از اون پیامک‌ها رو بهم نشون دادن،

221
00:13:19,924 --> 00:13:23,760
من... من... من از اینکه چقدر پر از نفرت و ناسزا بودن، شوکه شده بودم.

222
00:13:23,761 --> 00:13:26,806
تو کل دوران کاری‌ام این حجم (از پیام) رو ندیده بودم.

223
00:13:40,361 --> 00:13:42,321
این دیگه چیه واقعاً؟

224
00:13:42,822 --> 00:13:46,658
اونا اونقدر رکیک و زشت بودن

225
00:13:46,659 --> 00:13:49,411
که یه مرد ۵۳ ساله رو هم خجالت‌زده می‌کرد.

226
00:13:50,788 --> 00:13:52,664
شواهد فوق‌العاده بود،

227
00:13:52,665 --> 00:13:55,166
قُباحت این پیام‌ها،

228
00:13:55,167 --> 00:13:57,002
و می‌دونستیم که این یه مسئله‌ی جدیه.

229
00:13:58,420 --> 00:14:02,131
من و اوون رو از ساعت آخر کلاس خواستن، فکر کنم.

230
00:14:02,132 --> 00:14:04,092
و ما رفتیم تو، و من تو دلم گفتم،

231
00:14:04,093 --> 00:14:06,761
"اوه نه، این نباید اتفاق بیفته."

232
00:14:06,762 --> 00:14:08,054
"من خیلی می‌ترسم."

233
00:14:08,055 --> 00:14:11,516
ما دقیقاً نمی‌دونستیم چه خبره، برای همین لورین رو صدا زدیم،

234
00:14:11,517 --> 00:14:12,725
چون نمی‌دونستیم.

235
00:14:12,726 --> 00:14:15,812
ممکنه خودش داشته باشه برای خودش می‌فرسته برای جلب توجه یا...

236
00:14:15,813 --> 00:14:16,772
هیچ سرنخی نداشتیم.

237
00:14:19,066 --> 00:14:23,194
برای همین سعی می‌کردیم، مثلاً، یه چیزایی رو بلند کنار افراد خاصی بگیم

238
00:14:23,195 --> 00:14:26,155
تا ببینیم تو پیامک‌ها مطرح می‌شه یا نه.

239
00:14:26,156 --> 00:14:28,366
و تنها زمانی که تو پیامک‌ها مطرح شد

240
00:14:28,367 --> 00:14:30,577
وقتی بود که ما کنار لورین می‌گفتیمش.

241
00:14:30,578 --> 00:14:32,621
که این قطعاً یه زنگ خطر بود.

242
00:14:35,374 --> 00:14:38,669
لورین هیچ وقت واقعاً مستقیم با من در مورد مسائل حرف نمی‌زد.

243
00:14:40,754 --> 00:14:43,591
لورین همیشه یه جورایی تو خودش بود،

244
00:14:44,592 --> 00:14:46,719
هیچ وقت احساسی نشون نمی‌داد،

245
00:14:48,137 --> 00:14:50,054
و فقط در مورد، مثلاً، ورزش حرف می‌زد

246
00:14:50,055 --> 00:14:52,181
و فقط در مورد چیزایی که واقعاً براش مهم نبودن.

247
00:14:52,182 --> 00:14:56,228
همه می‌خوان بدونن اگه برنده نشم چیکار می‌کنم

248
00:14:58,856 --> 00:15:00,316
فکر کنم هیچ وقت نمی‌فهمیم.

249
00:15:02,568 --> 00:15:04,652
دوست داشت،

250
00:15:04,653 --> 00:15:08,656
ولی نه یه عالمه، و همیشه یه جورایی آدم آرومی بود.

251
00:15:08,657 --> 00:15:12,327
برای همین فکر کردم که لورین ممکنه داشته باشه خودش برای خودش پیامک می‌فرسته

252
00:15:12,328 --> 00:15:15,455
تا سعی کنه، راستش رو بخواین، به اوون نزدیک‌تر بشه.

253
00:15:15,456 --> 00:15:18,333
و یه جورایی به نظر می‌رسید اون توجه می‌خواست،

254
00:15:18,334 --> 00:15:20,669
و این می‌تونست یه راهی باشه که بهش برسه.

255
00:15:24,632 --> 00:15:27,383
ما با اوون و لورین صحبت کردیم،

256
00:15:27,384 --> 00:15:31,512
اما واقعاً حس کردیم که با توجه به جواباشون، خیلی سریع از لیست مظنونین حذفشون کردیم،

257
00:15:31,513 --> 00:15:33,390
جواب‌های واقعی.

258
00:15:35,267 --> 00:15:37,978
یه جورایی شد یه موضوع داغ کوچیک تو مدرسه.

259
00:15:39,730 --> 00:15:41,982
۷۰۰ تا بچه به مدرسه "بیال سیتی" میرن.

260
00:15:42,691 --> 00:15:43,901
واقعاً، در این مرحله،

261
00:15:44,401 --> 00:15:47,029
می‌دونین، این می‌تونست هر کسی باشه.

262
00:15:48,739 --> 00:15:50,365
من رفتم سراغ بعضی از دانش‌آموزام

263
00:15:50,366 --> 00:15:52,492
که می‌دونستم صادق‌ترینشون با منن.

264
00:15:52,493 --> 00:15:54,327
و ازشون در مورد وضعیت پرسیدم.

265
00:15:54,328 --> 00:15:57,372
ما هر سوالی که فکرش رو می‌کردیم از این بچه‌ها پرسیدیم.

266
00:15:57,373 --> 00:15:59,666
اونا هیچی یا تقریباً هیچی در موردش نمی‌دونستن.

267
00:15:59,667 --> 00:16:02,211
برای همین با نظارت ویدیویی شروع کردم،

268
00:16:02,920 --> 00:16:06,130
علامت‌گذاری می‌کردم که پیامک کِی می‌رسه،

269
00:16:06,131 --> 00:16:10,385
و بعد به ویدیو نگاه می‌کردم تا ببینم آیا می‌تونیم کسی رو تو راهرو ببینیم

270
00:16:10,386 --> 00:16:13,138
که تو اون زمان خاص داره پیامک می‌فرسته.

271
00:16:13,639 --> 00:16:17,392
آقای بویر ازم می‌خواست وقتی یه پیامک دریافت کردم، بهش پیام بدم،

272
00:16:17,393 --> 00:16:19,519
تا بعدش اون بتونه ببینه کی تو گوشیش بود.

273
00:16:19,520 --> 00:16:22,689
تا من بدونم، این یه مهر زمانه،

274
00:16:22,690 --> 00:16:25,775
و می‌تونستیم شروع کنیم به چک کردن دوربین‌ها و نگاه کنیم ببینیم

275
00:16:25,776 --> 00:16:28,569
آیا کسی رو می‌بینیم که از کلاس خارج شده.

276
00:16:28,570 --> 00:16:31,948
همه‌ی این کارا رو کردن، و هنوز نتونستن به نتیجه برسن، می‌دونین؟

277
00:16:31,949 --> 00:16:33,866
و اونا همچنان این پیامک‌ها رو دریافت می‌کردن.

278
00:16:33,867 --> 00:16:37,912
سخته که بگیم دارن اسنپ‌چت می‌فرستن یا یه پیامک آزاردهنده.

279
00:16:37,913 --> 00:16:39,790
وقتی فقط داریم ویدیو رو نگاه می‌کنیم.

280
00:16:42,292 --> 00:16:44,043
من و کندرا شروع کردیم به مقایسه اطلاعات.

281
00:16:44,044 --> 00:16:49,382
ما تقریباً هر روز به خاطر یه تمرین یا یه رویدادی تو مدرسه بودیم.

282
00:16:49,383 --> 00:16:53,511
برای همین فقط اینطوری بود که: "هی، می‌دونی، لورین امروز پیامی گرفت؟"

283
00:16:53,512 --> 00:16:54,846
"اینم چیزیه که اوون گرفت."

284
00:16:54,847 --> 00:16:56,305
من و جیل در موردش صحبت کردیم.

285
00:16:56,306 --> 00:16:59,350
وقتی با هم بودیم، می‌تونستیم در مورد تقریباً هر چیزی صحبت کنیم،

286
00:16:59,351 --> 00:17:01,144
چیزا رو با هم به اشتراک بذاریم، می‌دونین،

287
00:17:01,145 --> 00:17:04,356
یه جورایی واقعاً حس کنیم که یه حمایتی اونجا هست.

288
00:17:05,566 --> 00:17:08,735
ما می‌نشستیم و با آقای بویر صحبت می‌کردیم

289
00:17:08,736 --> 00:17:10,487
در مورد پیام‌ها.

290
00:17:11,447 --> 00:17:13,656
بعضی از اولین راهکارهایی که در موردشون حرف زدیم

291
00:17:13,657 --> 00:17:15,658
این بود که به سادگی شماره تماس‌گیرنده رو مسدود کنیم.

292
00:17:15,659 --> 00:17:19,037
تو این مورد، این ممکن نبود چون اونا استفاده می‌کردن

293
00:17:19,038 --> 00:17:22,331
از یه اپلیکیشن تولیدکننده شماره تصادفی برای گوشیشون.

294
00:17:22,332 --> 00:17:24,500
می‌دونین، ما سعی کردیم شماره رو مسدود کنیم،

295
00:17:24,501 --> 00:17:26,335
اما بعدش از یه شماره دیگه می‌رسید.

296
00:17:26,336 --> 00:17:29,381
ما پیشنهاد دادیم که شماره‌های دانش‌آموزان رو عوض کنن.

297
00:17:30,758 --> 00:17:32,550
ما مدتی به این موضوع فکر کردیم،

298
00:17:32,551 --> 00:17:35,511
اما می‌دونستیم که اون یه نفر بود که باهاش نزدیک بودیم.

299
00:17:35,512 --> 00:17:37,013
اطلاعاتی که اونا می‌دونستن.

300
00:17:37,014 --> 00:17:39,098
اونا همیشه می‌دونستن که کجا هستن،

301
00:17:39,099 --> 00:17:44,812
و می‌ترسیدیم که هیچ وقت نفهمیم کیه و به این فرد اجازه بدیم وارد خونمون بشه.

302
00:17:44,813 --> 00:17:47,857
می‌دونین، اگه یکی از دوستاشون باشه، آیا داریم دعوتشون می‌کنیم به خونه؟

303
00:17:47,858 --> 00:17:51,819
آیا داریم راه رو برای کسی باز می‌کنیم که این‌همه آسیب زده؟

304
00:17:51,820 --> 00:17:56,408
واسه همین نمی‌خواستیم امیدمون به پیدا کردن حقیقت رو از دست بدیم.

305
00:17:58,702 --> 00:18:00,495
نمی‌تونم بگم چند بار

306
00:18:00,496 --> 00:18:03,498
که توی دفتر مدیر، اشک‌ریزان وایساده بودم و می‌گفتم،

307
00:18:03,499 --> 00:18:06,334
"میشه لطفاً یه قانون برای استفاده از موبایل وضع کنید؟"

308
00:18:06,335 --> 00:18:09,003
"چرا بچه من باید دسترسی داشته باشه که اینا رو ببینه،

309
00:18:09,004 --> 00:18:10,213
وقتی باید در حال یادگیری باشه؟"

310
00:18:10,214 --> 00:18:13,216
من در مورد گوشی داشتن بچه‌ها توی مدرسه یه خورده دو دل هستم،

311
00:18:13,217 --> 00:18:17,136
چون گوشی‌های ما... یعنی، من خودم از گوشیم مثل یه دفتر کار شخصی استفاده می‌کنم.

312
00:18:17,137 --> 00:18:19,305
من خیلی با گوشیم کار می‌کنم.

313
00:18:19,306 --> 00:18:24,603
می‌دونید، می‌دونم که می‌تونه توی کلاس به عنوان یه ابزار آموزشی هم استفاده بشه.

314
00:18:26,103 --> 00:18:34,103
اپلیکیشن اندروید سینمافریک, حرفه ای ترین اپ دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال بدون سانسور

315
00:18:42,162 --> 00:18:44,622
خب، من و لورین اولش با پیام‌ها مشکلی نداشتیم،

316
00:18:44,623 --> 00:18:48,377
اما بعدش کم‌کم کاری کردن که لورین به خودش و رابطه‌مون شک کنه.

317
00:18:54,591 --> 00:18:58,094
بعدش پیام‌دهنده داشت می‌گفت که ما با هم بیرون بودیم.

318
00:18:58,095 --> 00:18:59,387
واسه همین من گفتم،

319
00:18:59,388 --> 00:19:02,099
"باشه، من دیگه اصلاً نمی‌دونم می‌تونم به اوون اعتماد کنم یا نه."

320
00:19:02,599 --> 00:19:04,684
من و لورین دعواهامون خیلی بیشتر شد.

321
00:19:04,685 --> 00:19:07,103
اون منو به چیزایی متهم می‌کرد که اصلاً حقیقت نداشتن،

322
00:19:07,104 --> 00:19:09,230
چون به پیام‌ها گوش می‌داد.

323
00:19:09,231 --> 00:19:12,567
ما فقط داشتیم سر این موضوع از هم عصبانی می‌شدیم،

324
00:19:12,568 --> 00:19:14,778
در حالی که نباید از همدیگه عصبانی می‌شدیم.

325
00:19:15,946 --> 00:19:19,198
تنها چیزی که پیام‌دهنده می‌خواست این بود که من و لورین از هم جدا بشیم.

326
00:19:19,199 --> 00:19:20,783
من و لورین، ما تماس تصویری گرفتیم،

327
00:19:20,784 --> 00:19:24,078
و بهش گفتم که دیگه خیلی زیاد شده،

328
00:19:24,079 --> 00:19:27,748
و شاید اگه ما چیزی که می‌خوان رو بهشون بدیم و اونا متوقف بشن،

329
00:19:27,749 --> 00:19:29,835
شاید یه روزی بتونیم دوباره تلاش کنیم.

330
00:19:30,919 --> 00:19:33,463
اون خیلی دل‌شکسته بود.

331
00:19:33,964 --> 00:19:35,299
خیلی آسیب دیده بود.

332
00:19:37,676 --> 00:19:39,511
اون عشق اول من بود.

333
00:19:42,014 --> 00:19:44,641
ما بیش از دو سال بود که با هم بودیم.

334
00:19:45,517 --> 00:19:48,645
و ما تقریباً دیگه با هم حرف نمی‌زدیم.

335
00:19:49,396 --> 00:19:52,523
من با لورین حرف زدم، فقط بهش یادآوری کردم،

336
00:19:52,524 --> 00:19:54,025
"تو می‌دونی اوون کیه،

337
00:19:54,026 --> 00:19:57,278
و... به عنوان یه آدم،

338
00:19:57,279 --> 00:20:00,489
حتی اگه ازت خوشش نیاد، این حرفا رو نمی‌زنه."

339
00:20:00,490 --> 00:20:05,286
و، متأسفانه، این موضوع به رابطه‌شون فشار آورد.

340
00:20:05,287 --> 00:20:07,496
پیام‌ها دیگه خیلی زیاد شده بودن،

341
00:20:07,497 --> 00:20:11,542
و فکر می‌کنم در واقع اون چیزی که چند ماه آخر رابطه‌شون

342
00:20:11,543 --> 00:20:12,919
حول اون می‌چرخید، این بود که،

343
00:20:12,920 --> 00:20:14,462
"با این دختر حرف زدی؟"

344
00:20:14,463 --> 00:20:17,590
"با این آدم بودی، می‌دونی؟"

345
00:20:17,591 --> 00:20:19,134
چون کلی دروغ بود.

346
00:20:20,302 --> 00:20:23,846
احساس می‌کنم، توی پیام‌ها، تنها چیزی که اونا از ما می‌خواستن این بود که ما بهم بزنیم.

347
00:20:23,847 --> 00:20:27,475
اما بعدش، وقتی ما بهم زدیم، انگار پیام‌ها بدتر شدن.

348
00:20:27,476 --> 00:20:30,853
این واقعیت که اونا هنوز دنبال تنها چیزی بودن که می‌خواستن،

349
00:20:30,854 --> 00:20:32,105
واقعاً دل‌خراش بود.

350
00:20:49,873 --> 00:20:53,460
وقتی برای اولین بار اون رو خوندم، کاملاً شوکه شده بودم.

351
00:20:54,211 --> 00:20:57,881
قطعاً منو ناراحت کرد. از لحاظ روحی حالم بد بود.

352
00:20:58,382 --> 00:20:59,883
این داره اوضاع رو بد می‌کنه.

353
00:21:00,801 --> 00:21:02,927
یه سری پیام‌های مریض و حال به هم زن هست.

354
00:21:02,928 --> 00:21:04,846
"لورین باید بره خودش رو بکشه."

355
00:21:05,430 --> 00:21:08,267
"اون نباید زنده باشه. اون دیگه نباید توی این مدرسه باشه."

356
00:21:11,937 --> 00:21:14,439
فشار خونم داره سر به فلک می‌کشه.

357
00:21:15,649 --> 00:21:17,191
وقتی به دانش‌آموزی فکر می‌کنم

358
00:21:17,192 --> 00:21:21,112
که این مدت طولانی تحت این نوع آزار و اذیت بوده،

359
00:21:21,113 --> 00:21:23,365
برای این مدت طولانی،

360
00:21:23,991 --> 00:21:25,909
نگران سلامت روانش هستم.

361
00:21:26,618 --> 00:21:28,911
فشار باورنکردنی‌ای که این موضوع حتماً وارد می‌کنه

362
00:21:28,912 --> 00:21:31,164
روی سلامت عاطفی یه فرد جوان.

363
00:21:36,420 --> 00:21:39,339
{\an8}این قطعاً می‌تونه ذهن یه نفر رو به هم بریزه.

364
00:21:41,133 --> 00:21:44,343
{\an8}چی میشه اگه یه روزی این بچه دیگه از این وضعیت خسته بشه

365
00:21:44,344 --> 00:21:46,595
{\an8}و اون رضایت

366
00:21:46,596 --> 00:21:49,558
یا واکنشی که از پیام‌ها می‌خوان رو دیگه نگیرن؟

367
00:21:50,058 --> 00:21:52,185
یه روزی یه نفر صبرش تموم میشه.

368
00:21:52,936 --> 00:21:55,105
گفتم، "ما باید این عوضی رو گیر بندازیم."

369
00:22:00,902 --> 00:22:04,113
وقتی حرف از آسیب جسمی توی پیام‌ها مطرح شد،

370
00:22:04,114 --> 00:22:06,657
ما، به عنوان والدین، ترسیده بودیم،

371
00:22:06,658 --> 00:22:08,660
که اتفاقی برای بچه‌هامون بیفته.

372
00:22:09,953 --> 00:22:11,580
این دیگه نقطه فروپاشی بود.

373
00:22:12,080 --> 00:22:16,585
تقریباً همون موقع بود که افسر مین وارد عمل شد.

374
00:22:19,004 --> 00:22:21,547
منطقه آموزش و پرورش در مورد یه سری قلدری سایبری و آزار و اذیت با من تماس گرفت.

375
00:22:21,548 --> 00:22:24,676
ما در دبیرستان بیل سیتی ملاقات کردیم. هر دو خانواده والدین اونجا بودن.

376
00:22:25,469 --> 00:22:28,304
مدیر کل مدرسه و مدیر هم اونجا بودن.

377
00:22:28,305 --> 00:22:31,640
{\an8}و والدین توضیح دادن که این آزار و اذیت ادامه داشته

378
00:22:31,641 --> 00:22:36,062
برای بیش از یک سال.

379
00:22:36,063 --> 00:22:37,022
هم جیل و هم کندرا، مادرها،

380
00:22:38,607 --> 00:22:41,108
به شدت نگران بچه‌هاشون بودن،

381
00:22:41,109 --> 00:22:43,819
وضعیت سلامت روانیشون،

382
00:22:43,820 --> 00:22:45,613
و اینکه چطور روی وضعیت تحصیلیشون توی مدرسه تأثیر می‌گذاشت.

383
00:22:45,614 --> 00:22:47,949
اونا داشتن التماس کمک می‌کردن.

384
00:22:49,076 --> 00:22:51,161
بدترین ترس ممکن

385
00:22:52,412 --> 00:22:53,412
اینه که هر دو بچه به خاطر این موضوع آسیب روحی ببینن.

386
00:22:53,413 --> 00:22:56,248
و وقتی اون به جایی برسه

387
00:22:56,249 --> 00:22:57,541
که دیگه نتونن اون آسیب روحی رو تحمل کنن،

388
00:22:57,542 --> 00:23:00,586
پتانسیلشون برای خودآزاری خیلی زیاده.

389
00:23:00,587 --> 00:23:04,131
واقعاً به شدت نگران‌کننده است.

390
00:23:04,132 --> 00:23:06,843
می‌دونستم که دنبال گروهی از دانش‌آموزان هستم

391
00:23:11,807 --> 00:23:14,100
که پیوند خیلی نزدیکی با هم داشتن.

392
00:23:14,101 --> 00:23:16,520
مثلاً، قسم خورده بودن که رازدار باشن.

393
00:23:17,771 --> 00:23:19,271
قرار نیست به هیچ‌کس بگن چه خبره.

394
00:23:19,272 --> 00:23:22,149
بنابراین اوایل، فکر کردم احتمالاً همین‌طوره.

395
00:23:22,150 --> 00:23:25,237
هفته‌ای یک یا دو بار، کلانتر مین به مدرسه می‌اومد

396
00:23:31,034 --> 00:23:33,619
و فقط سوالاتی مثل "آخرین پیامت کی بود؟" می‌پرسید.

397
00:23:33,620 --> 00:23:36,539
"موضوعش چی بود؟"

398
00:23:36,540 --> 00:23:37,665
اوضاع چطور پیش می‌ره؟ فرقی کرده؟

399
00:23:37,666 --> 00:23:40,334
- کمتر شده، بیشتر شده، همون‌طوره؟

400
00:23:40,335 --> 00:23:43,713
- هوم.

401
00:23:44,214 --> 00:23:46,216
- پیام‌ها به اندازه قبل نیست.

402
00:23:46,758 --> 00:23:49,593
نذار ناراحتت کنه. اینا فقط مزخرفه. یکی...

403
00:23:49,594 --> 00:23:54,182
یکی واقعاً به کمک جدی نیاز داره. خب، پس، از اونجا ادامه می‌دیم.

404
00:23:55,725 --> 00:23:56,934
خوب افتاده.

405
00:23:56,935 --> 00:24:00,146
تو فصل بسکتبال، پیام‌هایی برام میومد

406
00:24:00,147 --> 00:24:01,648
که مربوط به بازی‌هامون بود.

407
00:24:02,524 --> 00:24:04,442
یادمه یه بازی بسکتبال بود

408
00:24:04,443 --> 00:24:06,569
که من توش اصلاً امتیازی نگرفته بودم یا یه همچین چیزی،

409
00:24:06,570 --> 00:24:10,073
واسه همین تو پیام‌ها کلی ازم بد گفته بودن.

410
00:24:14,870 --> 00:24:18,122
بخش غم‌انگیز ماجرا اینه که لورین یه ورزشکار واقعاً خوبیه،

411
00:24:18,123 --> 00:24:20,834
و اون هم، می‌دونی، یه جورایی کلاً بی‌خیال شد.

412
00:24:21,960 --> 00:24:25,338
شاید یکی که داشت بازی رو تماشا می‌کرد، اینا رو می‌فرستاده.

413
00:24:29,301 --> 00:24:32,428
توی بعضی از پیام‌ها جزئیاتی بود

414
00:24:32,429 --> 00:24:37,017
که این حس رو می‌داد انگار یه نفر داره تعقیبشون می‌کنه.

415
00:24:40,187 --> 00:24:43,981
به کندرا زنگ زدم و گفتم، "تو که دخترا تیم بسکتبال رو می‌شناسی."

416
00:24:43,982 --> 00:24:45,650
"من اونا رو زیاد خوب نمی‌شناسم."

417
00:24:46,443 --> 00:24:49,653
"شبیه هیچ‌کدوم از اونا نیست؟ منظورم اینه، تو مربی‌شون بودی."

418
00:24:49,654 --> 00:24:51,071
"کی با لورین رقابت می‌کنه؟"

419
00:24:51,072 --> 00:24:53,574
اینجا بود که واقعاً شروع کردم به فکر کردن،

420
00:24:53,575 --> 00:24:57,871
"خب، نکنه یکی از بچه‌های تیم دبیرستان بهش حسودی می‌کنه یا کینه داره؟"

421
00:24:58,705 --> 00:25:00,706
یه پیام گرفتم که فرستنده توش گفته بود

422
00:25:00,707 --> 00:25:03,293
چند امتیاز تو بازی شب قبل گرفته بودن.

423
00:25:04,002 --> 00:25:06,295
برای همین من و مامانم فکر کردیم شاید بتونیم بفهمیم

424
00:25:06,296 --> 00:25:07,506
کی این همه امتیاز گرفته.

425
00:25:08,465 --> 00:25:10,966
مامانم توی اکثر بازی‌ها امتیازگیر داوطلب بود،

426
00:25:10,967 --> 00:25:13,053
برای همین فکر کرد می‌تونیم جدول امتیازات رو نگاه کنیم.

427
00:25:13,553 --> 00:25:17,182
و وقتی نگاه کردیم، فقط یه نفر اون مقدار امتیاز رو داشت.

428
00:25:17,682 --> 00:25:18,891
کلوئی ویلسون.

429
00:25:18,892 --> 00:25:21,353
اینجوری بود که، "وای." مثلاً، "یه لحظه صبر کن."

430
00:25:25,899 --> 00:25:27,108
"محاله کلوئی باشه."

431
00:25:29,611 --> 00:25:32,112
کلوئی و اوون یه جورایی...

432
00:25:32,113 --> 00:25:35,658
اونا نبودن... نمی‌دونم چطور رابطه‌شون رو توضیح بدم.

433
00:25:35,659 --> 00:25:40,288
یکم بیشتر از دوست بودن. یه جورایی همیشه همدیگه رو دوست داشتن.

434
00:25:40,872 --> 00:25:42,540
کلوئی واقعاً از اوون خوشش میومد.

435
00:25:42,541 --> 00:25:46,419
فکر کنم اون همیشه می‌رفت باهاش حرف می‌زد فقط برای اینکه منو حسود کنه.

436
00:25:46,920 --> 00:25:49,380
اوون و کلوئی، مثلاً، دوستای واقعاً خوبی شدن،

437
00:25:49,381 --> 00:25:51,215
ولی بعدش اوون شروع کرد با لورین قرار گذاشتن.

438
00:25:51,216 --> 00:25:53,510
آره، لورین و کلوئی هیچ‌وقت با هم کنار نیومدن.

439
00:25:54,886 --> 00:25:57,513
کلوئی از وقتی کوچیک بود، آدم خیلی مهربونی نبود،

440
00:25:57,514 --> 00:26:02,268
و زورگو نبود، اما... به هیچ وجه آدم خوبی نبود.

441
00:26:02,269 --> 00:26:04,812
و فکر می‌کنم اون حرف‌هایی به لورین زد

442
00:26:04,813 --> 00:26:06,730
که فقط باعث شد لورین ازش خوشش نیاد.

443
00:26:06,731 --> 00:26:07,773
من کلوئی رو دوست نداشتم

444
00:26:07,774 --> 00:26:11,361
چون حس می‌کردم ما دو تا کلاً با هم فرق داشتیم.

445
00:26:12,028 --> 00:26:16,241
با هم بسکتبال بازی می‌کردیم، ولی اصلاً با هم جور درنمیومدیم.

446
00:26:16,741 --> 00:26:19,702
مدرسه به ما گفت که وقتی اسم رو بردیم،

447
00:26:19,703 --> 00:26:22,956
مثلاً، "ممکنه این... به نظرتون می‌تونه کلوئی باشه؟"

448
00:26:23,456 --> 00:26:26,585
در اون لحظه، اینجوری بود که، "خب، ما قبلاً یه سری مشکل داشتیم."

449
00:26:28,336 --> 00:26:32,840
از کلاس هفتم تا هشتم، کلی اتهام علیه کلوئی بود

450
00:26:32,841 --> 00:26:36,176
که اون زورگویی می‌کرده یا با این شخص خوب نبوده.

451
00:26:36,177 --> 00:26:41,015
مدیر دائماً کلوئی رو صدا می‌زد، و اون هم می‌گفت، "من کاری نمی‌کنم."

452
00:26:41,016 --> 00:26:42,891
جایی که می‌خوام برم، رها بشم

453
00:26:42,892 --> 00:26:45,269
خالکوبی رو بدنش / و پوستش روشنه...

454
00:26:45,270 --> 00:26:46,687
اون یه رهبر بود.

455
00:26:46,688 --> 00:26:49,857
اون موقع، یه گروه دوستی خیلی بزرگ داشت.

456
00:26:49,858 --> 00:26:51,150
محدوده‌ش زیاد بود، می‌دونی...

457
00:26:51,151 --> 00:26:53,360
- تا مدرسه‌های دیگه. - ...تا چندین مدرسه دیگه.

458
00:26:53,361 --> 00:26:56,947
و، می‌دونی، بنابراین فکر می‌کنم، برای بعضی‌ها...

459
00:26:56,948 --> 00:26:59,033
نمی‌گم که از این موضوع ناراحت بودن،

460
00:26:59,034 --> 00:27:03,455
اما شاید اونا همچین چیزی رو برای خودشون می‌خواستن.

461
00:27:13,757 --> 00:27:17,134
شروع کردم به بررسی یه دختر جوان به اسم کلوئی ویلسون.

462
00:27:17,135 --> 00:27:20,013
اون ۱۲ امتیاز رو تو بازی بسکتبال گرفته بود.

463
00:27:21,222 --> 00:27:24,099
متوجه شدم که کلی پیام در حال رد و بدل شدن بود،

464
00:27:24,100 --> 00:27:25,851
که راجع به یه مهمونی هالووین بود.

465
00:27:25,852 --> 00:27:29,438
و جالب بود چون فهمیدم اون مهمونی،

466
00:27:29,439 --> 00:27:32,317
در واقع توسط کلوئی و خانواده‌ش برگزار شده بود.

467
00:27:33,526 --> 00:27:37,905
شاید کلوئی به اوون علاقه داشت و این یکی از انگیزه‌های دیگه بود.

468
00:27:37,906 --> 00:27:39,032
آیا اون

469
00:27:40,158 --> 00:27:41,242
به لورین حسادت می‌کرد؟

470
00:27:43,495 --> 00:27:45,579
- خیلی خب. کلوئی، چطوری؟ - سلام.

471
00:27:45,580 --> 00:27:46,955
همینجا بشین.

472
00:27:46,956 --> 00:27:48,916
کلانتر مین، بفرمایید.

473
00:27:48,917 --> 00:27:51,168
داستانتو بگو. منظورم اینه، بذار بشنویم.

474
00:27:51,169 --> 00:27:54,380
باشه. خب... من اصلاً...

475
00:27:54,381 --> 00:27:56,924
من از همه این چیزا خبر نداشتم

476
00:27:56,925 --> 00:28:00,219
که اتفاق می‌افتاد تا، مثلاً، شاید حدود فصل والیبال.

477
00:28:00,220 --> 00:28:03,222
من فقط اینجا و اونجا از اوون یه چیزای کوچیکی می‌شنیدم.

478
00:28:03,223 --> 00:28:06,350
راستش، من اصلاً باهاشون زیاد حرف نمی‌زدم.

479
00:28:06,351 --> 00:28:08,060
مثلاً، من با لورین صمیمی نیستم.

480
00:28:08,061 --> 00:28:11,146
و... ...بعدش شروع کردن گردن من انداختن.

481
00:28:11,147 --> 00:28:13,691
۳۴۸ صفحه است.

482
00:28:13,692 --> 00:28:17,861
وحشتناکن. منظورم اینه، اونا... دیگه فقط آزار و اذیت نیستن. اینا...

483
00:28:17,862 --> 00:28:19,321
این تعقیب و آزاره.

484
00:28:19,322 --> 00:28:21,740
من فقط می‌خوام این تموم شه. یعنی، باید تموم شه.

485
00:28:21,741 --> 00:28:24,201
خب، من هیچ ربطی به این موضوع ندارم.

486
00:28:24,202 --> 00:28:27,871
من همیشه با آدما هستم، و اگه همچین چیزی اتفاق می‌افتاد،

487
00:28:27,872 --> 00:28:29,124
یکی حتماً می‌دیدش.

488
00:28:30,041 --> 00:28:34,212
فکر کردم، "کلوئی از این قضیه قسر در می‌ره. باباش افسر پلیسه."

489
00:28:34,713 --> 00:28:37,005
"اون یه کارایی می‌کنه که قضیه رو جمع کنه."

490
00:28:37,006 --> 00:28:40,218
و انواع و اقسام فکرها در مورد اون داشتم.

491
00:28:41,386 --> 00:28:43,846
یه کمی تحقیق کردم و تو مدرسه سؤال پرسیدم،

492
00:28:43,847 --> 00:28:46,515
و گفتن که سوفی و میسی دوستای خیلی خوبی با کلوئی هستن.

493
00:28:46,516 --> 00:28:49,435
اونا یه گروه خیلی صمیمی هستن. برای همین فکر کردم، "خب، پیداشون کردیم."

494
00:28:49,436 --> 00:28:51,061
"اینم گروه صمیمی من."

495
00:28:51,062 --> 00:28:55,232
"اینا اون سه نفرن که... که می‌دونن اینجا چه خبره."

496
00:28:55,233 --> 00:28:57,693
"با یکی از این دو تا دختر جوان صحبت می‌کنم."

497
00:28:57,694 --> 00:28:59,404
"خیلی زود به ته و توی این ماجرا می‌رسیم."

498
00:29:05,076 --> 00:29:08,620
من و سوفی همیشه صمیمی بودیم. پدر و مادرهامون دوستای خیلی نزدیکی بودن.

499
00:29:08,621 --> 00:29:12,250
و در واقع کل بچگیمون، با هم وقت می‌گذروندیم.

500
00:29:12,751 --> 00:29:15,836
شاید من، مثلاً، یه جورایی اوون رو از سوفی دور کرده بودم،

501
00:29:15,837 --> 00:29:17,839
واسه همین شاید اون می‌خواست ازم انتقام بگیره.

502
00:29:18,339 --> 00:29:20,132
- سلام. سوفی؟ - بله.

503
00:29:20,133 --> 00:29:22,385
سلام. امروز با آدمای زیادی صحبت می‌کنم.

504
00:29:23,052 --> 00:29:24,345
می‌دونی چرا؟

505
00:29:25,764 --> 00:29:28,682
نمی‌دونم. یه جورایی حدس می‌زنم، چون با اوون صمیمی‌ام.

506
00:29:28,683 --> 00:29:30,392
باشه. با کلوئی دوستی؟

507
00:29:30,393 --> 00:29:32,269
آره، اونم یکی از دوستای نزدیکمه.

508
00:29:32,270 --> 00:29:33,979
فکر می‌کنی کار کلوئیه؟

509
00:29:33,980 --> 00:29:36,356
نمی‌تونست انجام بده، چون باباش پلیسه،

510
00:29:36,357 --> 00:29:39,109
پس اونقدر احمق نیست که همچین کاری بکنه.

511
00:29:39,110 --> 00:29:40,027
ممنون.

512
00:29:40,028 --> 00:29:42,654
یه تماس تلفنی از مایک مِین داشتم

513
00:29:42,655 --> 00:29:47,409
که می‌گفت سوفی رو برای بازجویی آورده.

514
00:29:47,410 --> 00:29:50,455
و اونا در واقع یه گروه کامل از بچه‌ها رو بازجویی کرده بودن.

515
00:29:52,123 --> 00:29:55,125
یادمه با کورین، بهترین دوستم، تماس گرفتم

516
00:29:55,126 --> 00:29:57,628
و گفتم، "می‌شه لطفاً با دخترت در مورد این موضوع حرف بزنی؟"

517
00:29:57,629 --> 00:30:00,256
"این قضیه داره از کنترل خارج می‌شه."

518
00:30:01,049 --> 00:30:04,761
واسه همین من گوشی سوفی رو گرفتم و گشتمش.

519
00:30:05,261 --> 00:30:08,138
دنبال پیام‌های کلوئی به سوفی می‌گشت،

520
00:30:08,139 --> 00:30:10,475
یا اینکه سوفی اپلیکیشن‌های یک‌بار مصرف رو گوشیش داره.

521
00:30:11,142 --> 00:30:13,936
مشاجراتی شده بود و، خب، داد و بیداد.

522
00:30:13,937 --> 00:30:17,607
"فکر کنم می‌دونی چه خبره. باید بدونی."

523
00:30:19,192 --> 00:30:22,528
کلوئی، میسی، سوفی همیشه تو یه گوشه جمع می‌شدن،

524
00:30:22,529 --> 00:30:25,573
همه‌شون سرشون تو گوشی بود.

525
00:30:32,121 --> 00:30:35,916
در اون مرحله، والدین بیشتر و بیشتر از مدرسه شاکی شدن

526
00:30:35,917 --> 00:30:37,417
چون ما کار بیشتری نمی‌کردیم.

527
00:30:37,418 --> 00:30:39,503
من با مربی بسکتبال تماس گرفتم،

528
00:30:39,504 --> 00:30:42,714
که در این مرحله دیگه کلافه شده بود چون دخترا تو تیم داشتن دعوا می‌کردن.

529
00:30:42,715 --> 00:30:46,885
و گفتم، "راهی هست که ما بتونیم با تیم بسکتبالتون حرف بزنیم

530
00:30:46,886 --> 00:30:48,220
و فقط بهشون نشون بدیم که،

531
00:30:48,221 --> 00:30:52,058
"این اتفاقات داره می‌افته. می‌تونید گوشی بچه‌هاتون رو چک کنید؟""

532
00:30:52,809 --> 00:30:54,518
و اونم گفت، "بله، حتماً."

533
00:30:54,519 --> 00:30:57,689
"فکر می‌کنم ایده عالی‌ایه. فقط با مدرسه هماهنگش کنید."

534
00:30:59,440 --> 00:31:04,653
بعد آقای چیل‌من بهمون اطلاع داد که این کار عملی نمی‌شه.

535
00:31:04,654 --> 00:31:06,655
والدین می‌خواستن بیان تو کلاس‌ها.

536
00:31:06,656 --> 00:31:07,948
و اونا فقط...

537
00:31:07,949 --> 00:31:11,326
می‌خواستن خودشون تو تحقیقات دخالت کنن،

538
00:31:11,327 --> 00:31:13,453
می‌دونی، این جلسات گروهی رو برگزار کنن

539
00:31:13,454 --> 00:31:16,790
و با مردم روبرو بشن و شروع کنن به مقصر نشون دادن.

540
00:31:16,791 --> 00:31:18,959
ما به والدین گفتیم، من رک و پوست‌کنده بهشون گفتم،

541
00:31:18,960 --> 00:31:21,296
"اونجوری که فکر می‌کنید پیش نمی‌ره."

542
00:31:21,880 --> 00:31:24,548
جیل و کندرا رفتن تو مدرسه،

543
00:31:24,549 --> 00:31:26,091
و فقط داشتن به دن گیر می‌دادن.

544
00:31:26,092 --> 00:31:29,720
و خوشبختانه مدیر مدرسه گفت، "شما دیوونه‌اید."

545
00:31:29,721 --> 00:31:31,764
اونا یه صحنه حسابی تو مدرسه به پا کردن.

546
00:31:33,725 --> 00:31:34,725
یه زمانی بود

547
00:31:34,726 --> 00:31:38,854
که اوون داشت تلاش می‌کرد کلوئی رو وادار به اعتراف کنه.

548
00:31:38,855 --> 00:31:42,399
اون مدام بهش گیر می‌داد و بازخواستش می‌کرد، تقریباً هر روز.

549
00:31:42,400 --> 00:31:45,736
اوون بعداً به کلوئی پیام داد یا روز بعد باهاش تماس گرفت

550
00:31:45,737 --> 00:31:47,946
و گفت، "اون مامانم بود. بابت اون متأسفم."

551
00:31:47,947 --> 00:31:52,619
جیل داشت پیام‌هایی می‌فرستاد که... اون نبود، وانمود می‌کرد اوونه.

552
00:31:53,119 --> 00:31:55,955
همه شواهد همچنان به کلوئی اشاره می‌کرد.

553
00:31:56,623 --> 00:31:58,832
من و میسی باهاش روبرو شدیم،

554
00:31:58,833 --> 00:32:01,960
و اون... ناراحت شد،

555
00:32:01,961 --> 00:32:05,840
و گفت، "من... من این کارو نمی‌کنم. نمی‌دونم چرا هیچ‌کس باورم نمی‌کنه."

556
00:32:14,015 --> 00:32:16,767
اوون اول به من یه چیزی گفت. "تو داری این کارو می‌کنی؟"

557
00:32:16,768 --> 00:32:18,311
و من فقط گفتم، "نه."

558
00:32:19,020 --> 00:32:21,355
بعد از مدتی، هی بیشتر و بیشتر ازم می‌پرسیدن،

559
00:32:21,356 --> 00:32:23,357
چون بعد از اینکه یه بار ازم پرسیدن،

560
00:32:23,358 --> 00:32:26,194
واقعاً همه چیز بیشتر و بیشتر شبیه من به نظر می‌رسید.

561
00:32:28,112 --> 00:32:31,615
با ادامه این ماجرا، اوون و لورین پیش‌شماره‌هایی دریافت کردن

562
00:32:31,616 --> 00:32:33,116
از منطقه‌ای در فلوریدا.

563
00:32:33,117 --> 00:32:37,245
و به ما گفته شد که کلوئی و خانواده‌اش برای تعطیلات بهاری رفته بودن

564
00:32:37,246 --> 00:32:39,248
به منطقه فلوریدا در اون دوره زمانی.

565
00:32:40,792 --> 00:32:44,169
پس وقتی اون پیام‌ها با اون پیش‌شماره‌ها میاد، شروع می‌کنی به فکر کردن که،

566
00:32:44,170 --> 00:32:47,297
"باشه، این، می‌دونی، احتمالاً دوباره داره به خودش اشاره می‌کنه

567
00:32:47,298 --> 00:32:48,549
به عنوان مظنون اصلی."

568
00:32:49,300 --> 00:32:51,343
فکر نمی‌کنم ما از مرز عبور کرده بودیم

569
00:32:51,344 --> 00:32:52,552
حتی برای یک ساعت،

570
00:32:52,553 --> 00:32:55,682
که مایک بهمون پیام داد که الان از فلوریدا داره میاد.

571
00:32:57,350 --> 00:33:00,894
من فقط گفتم، "کار من نیست. نمی‌دونم ازم چی می‌خواید."

572
00:33:00,895 --> 00:33:03,146
و بابام گفت، "باید گوشیتو بدی بررسی کنن."

573
00:33:03,147 --> 00:33:07,276
کلوئی و خانواده‌اش گوشی کلوئی رو برای بررسی قانونی تحویل دادن.

574
00:33:08,528 --> 00:33:10,655
ولی هیچ‌چیزی تو گوشیش نبود.

575
00:33:23,835 --> 00:33:26,503
کلوئی توسط پلیس بازرسی شد، گوشیش بررسی شد،

576
00:33:26,504 --> 00:33:30,424
و ما هی پیام‌هایی دریافت می‌کردیم که می‌گفت اون گوشیش رو بررسی کرده.

577
00:33:30,425 --> 00:33:33,552
عجیب بود، چون اگه کلوئی بود که پیام می‌فرستاد،

578
00:33:33,553 --> 00:33:35,262
چرا باید به خودش اشاره می‌کرد؟

579
00:33:35,263 --> 00:33:37,931
من پیام‌هایی با عکس‌های خودم و کلوئی دریافت می‌کردم،

580
00:33:37,932 --> 00:33:39,933
و این دیگه... واقعاً عجیب شد.

581
00:33:39,934 --> 00:33:42,020
مثلاً، اون خیلی زیاد به خودش اشاره می‌کرد.

582
00:33:43,104 --> 00:33:46,357
چرا کلوئی باید عکس خودش رو بفرسته اگه نمی‌خواست گیر بیفته؟

583
00:33:48,026 --> 00:33:52,697
هیچ‌کس واقعاً مستقیم به خودش اشاره نمی‌کنه.

584
00:33:53,531 --> 00:33:55,908
تقریباً باید کار کسی می‌بود که داشت اونو پاپوش درست می‌کرد.

585
00:33:57,702 --> 00:34:00,954
فقط داشتم فکر می‌کردم که کی تو کلاس ما می‌خواد، مثلاً،

586
00:34:00,955 --> 00:34:03,666
اینجوری منو متهم کنه و این کارا رو بکنه.

587
00:34:09,756 --> 00:34:10,881
به عنوان یک بازپرس،

588
00:34:10,882 --> 00:34:14,676
باید خیلی مراقب باشیم که دچار دید تونلی نشیم.

589
00:34:14,677 --> 00:34:18,138
ما احتمالاً بیش از هزار صفحه پیام کامل داشتیم.

590
00:34:18,139 --> 00:34:20,057
پس من تک‌تک اونا رو خوندم،

591
00:34:20,058 --> 00:34:22,769
و دنبال اون... اون سرنخ پنهان می‌گشتم.

592
00:34:24,353 --> 00:34:25,437
چند هفته قبل از اون،

593
00:34:25,438 --> 00:34:31,151
یه مکالمه پیامکی در مورد یه هودی و یه قاب گوشی وجود داشت،

594
00:34:31,152 --> 00:34:33,154
و یه عکس گرفته شده بود.

595
00:34:35,114 --> 00:34:39,869
و اون عکس از طرف این مجرم برای اوون و لورین فرستاده شده بود.

596
00:34:45,166 --> 00:34:46,666
خیلی نگران‌کننده بود

597
00:34:46,667 --> 00:34:48,710
چون تنها کسایی که می‌تونستن

598
00:34:48,711 --> 00:34:51,254
حتی اون عکس رو تو کریسمس خانوادگیمون بگیرن

599
00:34:51,255 --> 00:34:54,174
بدیهیه آدمایی بودن که با ما اونجا بودن،

600
00:34:54,175 --> 00:34:56,051
که خب فقط اعضای خانواده‌هامون بودن.

601
00:34:56,052 --> 00:35:00,639
کلانتر مِین از ما پرسید که چه کسی احتمالاً تو کریسمس بوده

602
00:35:00,640 --> 00:35:02,849
که تو کلاس اوون هم باشه.

603
00:35:02,850 --> 00:35:05,602
تنها عضو خانواده که تو کلاس اوونه

604
00:35:05,603 --> 00:35:07,730
دخترخاله‌اش ادریناست.

605
00:35:11,567 --> 00:35:14,694
فکر می‌کنم ادرینا می‌تونست تو این قضیه دست داشته باشه.

606
00:35:14,695 --> 00:35:18,282
اون تو یه گروه از دخترا بود که خیلی با کسی قاطی نمی‌شدن.

607
00:35:19,033 --> 00:35:21,701
ما با این دخترا با هم بزرگ شدیم و ورزش می‌کردیم،

608
00:35:21,702 --> 00:35:24,621
و شاید اونا فکر می‌کردن من داشتم بهشون بی‌احترامی می‌کردم،

609
00:35:24,622 --> 00:35:26,873
یا به یه دلیلی ازشون خوشم نمی‌اومد،

610
00:35:26,874 --> 00:35:30,293
فقط چون من تو ورزش یه کم رقابتی‌ام و از این جور چیزا.

611
00:35:30,294 --> 00:35:33,631
واسه همین شاید اونا به خاطر همین از من خوششون نمی‌اومد، من این‌طور فکر می‌کردم.

612
00:35:34,549 --> 00:35:38,552
وقتی راهنمایی بودیم، ادرینا یه شایعه درست کرد

613
00:35:38,553 --> 00:35:42,890
که ما اذیتش می‌کردیم و بهش هویج پرتاب می‌کردیم.

614
00:35:43,641 --> 00:35:45,559
کلوئی فکر می‌کنه یکی داره براش پاپوش درست می‌کنه.

615
00:35:45,560 --> 00:35:48,228
دخترخاله‌ت، ادریناست، درسته؟

616
00:35:48,229 --> 00:35:49,146
آره.

617
00:35:49,147 --> 00:35:53,775
انگار قبلاً بینش با کلوئی یا یه چیز قدیمی یه اتفاقاتی افتاده بود،

618
00:35:53,776 --> 00:35:56,903
اما اون فقط سعی می‌کرد بفهمه کار کی می‌تونسته باشه.

619
00:35:56,904 --> 00:36:01,283
هیچ‌کس دیگه‌ای نیست که تا این حد از ما بدش بیاد

620
00:36:01,284 --> 00:36:04,036
که کاری کنه این‌طور به نظر بیاد که ما داریم یه نفر دیگه رو اذیت می‌کنیم.

621
00:36:06,831 --> 00:36:09,417
چند بار پیش اومد که نمی‌خواستم برم مدرسه.

622
00:36:10,126 --> 00:36:12,044
اون دوران برام خیلی پراسترس بود.

623
00:36:12,587 --> 00:36:15,338
من تو تیم والیبال با کلوئی، میسی و سوفی بودم.

624
00:36:15,339 --> 00:36:18,091
اونا گروه خودشون رو داشتن، و اگه تو عضو اون گروه نبودی،

625
00:36:18,092 --> 00:36:20,677
تو جزو چیزی محسوب می‌شدی که من بهشون می‌گفتم "غریبه‌ها".

626
00:36:20,678 --> 00:36:24,140
و اگه غریبه بودی، اونا باهات خوب نبودن.

627
00:36:24,932 --> 00:36:28,518
فصل والیبال گذشته بود که ما با ادرینا و مادرش سروکار داشتیم.

628
00:36:28,519 --> 00:36:29,853
از سال پیش شروع شد.

629
00:36:29,854 --> 00:36:32,522
اونا یه قضیه بزرگ تو والیبال راه انداختن.

630
00:36:32,523 --> 00:36:36,484
و این... یه بار دیگه هم بود که ما رو به دفتر بویر صدا کردن،

631
00:36:36,485 --> 00:36:38,069
و مچشون رو گرفتن که دروغ می‌گفتن.

632
00:36:38,070 --> 00:36:40,739
و تا وقتی چند تا از پدر و مادرها اعتراض کردن،

633
00:36:40,740 --> 00:36:43,617
که می‌رفتن بازی‌ها رو می‌دیدن، همه اینا رو دیدن و گفتن: "این مسخره‌ست."

634
00:36:43,618 --> 00:36:45,119
هیچ‌کدومش واقعیت نداره.

635
00:36:46,829 --> 00:36:49,748
باعث می‌شه حس کنی کل دنیا علیه توئه.

636
00:36:49,749 --> 00:36:51,834
انگار حس می‌کنی هیچ راه فراری نیست.

637
00:36:52,335 --> 00:36:54,962
من تو اون مقطع روزای خوبی نداشتم.

638
00:36:56,047 --> 00:36:59,841
من به هیچ‌کس نگفتم. مامانم متوجه شده بود، و اون حرف زد.

639
00:36:59,842 --> 00:37:01,593
اون یه پست فیس‌بوک گذاشت.

640
00:37:01,594 --> 00:37:04,387
به کسی اشاره مستقیم نداشت یا از این جور چیزا.

641
00:37:04,388 --> 00:37:07,474
اون فقط می‌گفت: "این چیزیه که بچه‌ام داره تحمل می‌کنه."

642
00:37:07,475 --> 00:37:09,769
"ما باید این مشکل رو حل کنیم" از این حرفا.

643
00:37:10,269 --> 00:37:12,313
و بعد از اون، یه جورایی...

644
00:37:12,813 --> 00:37:15,482
نمی‌گم اوضاع بدتر شد، اما بهتر هم نشد.

645
00:37:15,483 --> 00:37:19,653
والدین توش درگیر بودن، این همه پست فیس‌بوک می‌گذاشتن.

646
00:37:19,654 --> 00:37:24,157
مامانش، انگار که توی مود "من قربانی‌ام" بود، می‌دونی؟

647
00:37:24,158 --> 00:37:28,079
من ادرینا رو نشونه گرفتم. فکر می‌کنم کار اونه.

648
00:37:29,622 --> 00:37:32,082
مردم فکر می‌کردن کار من بود که داشتم برای کلوئی پاپوش درست می‌کردم

649
00:37:32,083 --> 00:37:34,460
به خاطر طرز رفتاری که اون با من داشت.

650
00:37:36,045 --> 00:37:39,214
وقتی اولین بار درباره پیام‌ها شنیدم، اوون بهم پیام داده بود

651
00:37:39,215 --> 00:37:42,217
و پرسید که آیا من این پیامک‌ها رو دریافت می‌کردم.

652
00:37:42,218 --> 00:37:44,469
یادمه بهش گفتم: "فقط شماره‌ها رو برام بفرست."

653
00:37:44,470 --> 00:37:47,973
"من چک می‌کنم ببینم تو مخاطبینم دارمشون." و نداشتم.

654
00:37:47,974 --> 00:37:50,058
اما واقعاً آخرین باری بود که درباره‌اش شنیدم

655
00:37:50,059 --> 00:37:52,353
تا بعد از اینکه پلیس ازم بازجویی کرد.

656
00:37:53,396 --> 00:37:57,275
قدم بعدی در تحقیقات واضح بود که باید با ادرینا صحبت کنیم.

657
00:37:59,277 --> 00:38:03,822
ازش پرسیدم آیا درگیر این قضیه بود یا اطلاعاتی در موردش داشت.

658
00:38:03,823 --> 00:38:08,368
اون داشت منو با سوالاتش بمباران می‌کرد. خیلی شدید بود.

659
00:38:08,369 --> 00:38:11,372
اون ازم پرسید، مثلاً، آیا من از لورین کینه‌ای به دل دارم.

660
00:38:11,872 --> 00:38:15,084
اوم، و البته، من گفتم: "نه، من با لورین مشکلی ندارم."

661
00:38:16,210 --> 00:38:20,673
درباره عکسی پرسیدم که توی مهمونی کریسمس گرفته شده بود.

662
00:38:22,675 --> 00:38:24,843
ازم پرسید که می‌دونستم کی عکس رو گرفته

663
00:38:24,844 --> 00:38:26,511
یا اینکه خودم عکس رو گرفتم.

664
00:38:26,512 --> 00:38:28,930
من فقط... نمی‌دونستم چطور مردم فکر می‌کردن من می‌تونم این کار رو بکنم.

665
00:38:28,931 --> 00:38:33,268
اما خیلی هم آزاردهنده بود، چون من تو مدرسه یه بچه آروم بودم.

666
00:38:33,269 --> 00:38:36,896
من واقعاً با کسی حرف نمی‌زدم. من... من به کسی بدی نکرده بودم.

667
00:38:36,897 --> 00:38:40,735
من فقط یه جورایی گیج شده بودم که چرا اونا فکر می‌کردن من این کار رو می‌کنم.

668
00:38:41,777 --> 00:38:45,405
وقتی بعد از بازجویی کلانتر مین وارد کلاس شدم،

669
00:38:45,406 --> 00:38:48,408
همه طوری بهم نگاه می‌کردن انگار می‌دونستن چی شده.

670
00:38:48,409 --> 00:38:50,494
طوری بهم نگاه می‌کردن انگار من مجرم بودم.

671
00:38:52,038 --> 00:38:56,876
دیدگاه من نسبت به افسرهای پلیس از اون موقع عوض شده.

672
00:38:58,127 --> 00:39:01,714
حالا، هر بار که تو خیابون از کنار یه پلیس رد می‌شم، من می‌ترسم.

673
00:39:02,298 --> 00:39:04,091
یعنی، من الان از پلیس می‌ترسم.

674
00:39:04,592 --> 00:39:06,926
برای اون خیلی آسیب‌زا بود، اولاً، که فکر کنه...

675
00:39:06,927 --> 00:39:09,929
یعنی، تو رو صدا کردن دفتر تا با یه پلیس حرف بزنی

676
00:39:09,930 --> 00:39:12,349
درباره وضعیتی که واقعاً زیاد ازش نمی‌دونست.

677
00:39:12,350 --> 00:39:16,729
و، یعنی، کاملاً هیچ جوره نمی‌شد اون تو این قضیه دست داشته باشه.

678
00:39:19,565 --> 00:39:21,649
بعد از اینکه با کلانتر مین صحبت کردم،

679
00:39:21,650 --> 00:39:24,945
یه روزی بود که من تو اتاق نشیمن با پدر و مادرم نشسته بودم...

680
00:39:28,783 --> 00:39:31,369
...و یه پیام از یه شماره ناشناس دریافت کردم.

681
00:39:32,869 --> 00:39:40,869
اپلیکیشن اندروید سینمافریک, حرفه ای ترین اپ دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال بدون سانسور

682
00:39:43,547 --> 00:39:45,466
من وحشت کرده بودم.

683
00:39:48,636 --> 00:39:51,513
همین که پیام رو گرفتم، گوشیم رو انداختم. گریه کردم.

684
00:39:51,514 --> 00:39:54,683
یعنی، داشتم زار می‌زدم. من... من وحشت کرده بودم.

685
00:39:56,936 --> 00:40:00,063
واقعاً نگران این بودم که: "این آدم کیه؟"

686
00:40:00,064 --> 00:40:01,815
"چرا شماره تلفن منو دارن؟"

687
00:40:01,816 --> 00:40:05,361
ترسناک بود چون فکر نمی‌کردم هیچ‌وقت برای من اتفاق بیفته.

688
00:40:08,489 --> 00:40:12,784
در بهار ۲۰۲۲، ما زندگی عادی خودمون رو نداشتیم.

689
00:40:12,785 --> 00:40:15,371
تقریباً هر شب بی‌خوابی می‌کشیدیم.

690
00:40:27,341 --> 00:40:29,801
پیام‌ها همین‌طور بدون توقف می‌اومدن.

691
00:40:29,802 --> 00:40:34,389
یعنی، ساعت ۱ صبح، ۳ صبح. بی‌وقفه بود.

692
00:40:34,390 --> 00:40:37,726
از خواب بیدار می‌شدی و اینا رو می‌دیدی. بعد می‌گفتی: "اوه، باشه. صبح تو هم بخیر."

693
00:40:38,561 --> 00:40:42,230
یه جورایی تو خونه سر این پیام‌ها تبدیل به دعوا شد.

694
00:40:42,231 --> 00:40:47,068
و تنش تو خونه، می‌دونی، فقط می‌تونستی جو خونه رو حس کنی.

695
00:40:47,069 --> 00:40:49,654
هیچ‌کس نمی‌تونست الان با کسی کنار بیاد، می‌دونی،

696
00:40:49,655 --> 00:40:51,990
و همه فقط عصبانی بودن، می‌دونی.

697
00:40:51,991 --> 00:40:53,491
شروع کردم سر کندرا داد زدن چون،

698
00:40:53,492 --> 00:40:55,702
"تو هیچی نمی‌کنی. بهم گفتی می‌تونی اینو مدیریت کنی."

699
00:40:55,703 --> 00:40:58,289
و اون گفت: "اوه، می‌دونی چیه؟ من ادامه می‌دم بهش رسیدگی کنم."

700
00:40:59,039 --> 00:41:02,168
من به اندازه کافی تو خونه وقت نمی‌گذاشتم.

701
00:41:02,835 --> 00:41:07,046
بله، لورین اولویت بود، و من کلی وقت باهاش گذروندم.

702
00:41:07,047 --> 00:41:10,967
اما متاسفانه... شان اولویت قرار نگرفت.

703
00:41:10,968 --> 00:41:12,844
من و کندرا داشتیم بحث و دعوا می‌کردیم.

704
00:41:12,845 --> 00:41:16,139
بعد، یهو مجبور شدیم از جایی به جای دیگه نقل مکان کنیم.

705
00:41:16,140 --> 00:41:19,017
تو این اوضاع خراب، چهار تا خونه عوض کردیم.

706
00:41:19,018 --> 00:41:21,686
و خب، همین باعث مشکلات مالی شد،

707
00:41:21,687 --> 00:41:24,148
مشکلات مالی شدیدتر از اون چیزی که قبلاً داشتیم.

708
00:41:24,899 --> 00:41:27,317
لورن خوابش نمی‌بره. مجبورش می‌کنیم بره مدرسه.

709
00:41:27,318 --> 00:41:29,904
صبح‌ها گریه می‌کنه. نمی‌خواد بره مدرسه.

710
00:41:41,373 --> 00:41:42,833
مثلاً الان که اینا رو می‌خونم،

711
00:41:43,334 --> 00:41:46,295
منِ کوچیک فقط داشتم سعی می‌کردم از خودم دفاع کنم.

712
00:41:53,177 --> 00:41:54,553
آها. وای.

713
00:42:01,018 --> 00:42:04,646
وای خدای من. معلومه که این از بی‌خوابی و استرسِ، ولی...

714
00:42:04,647 --> 00:42:05,689
خب.

715
00:42:06,524 --> 00:42:09,817
پس هیچی... هیچ کاری نمی‌تونیم بکنیم؟

716
00:42:09,818 --> 00:42:11,612
من... این مثل اینه که...

717
00:42:12,112 --> 00:42:13,780
گوشی رو گرفتیم، شماره رو عوض کردیم؟

718
00:42:13,781 --> 00:42:14,906
گوشی دست منه.

719
00:42:14,907 --> 00:42:16,867
- باشه. - من... من دارمش، ام...

720
00:42:17,576 --> 00:42:19,619
تمام صبح همین‌طور داره زنگ می‌خوره.

721
00:42:19,620 --> 00:42:21,914
دیروز وحشتناک بود، و...

722
00:42:22,998 --> 00:42:26,167
من... نمی‌دونم با اوون چطور برخورد کنم،

723
00:42:26,168 --> 00:42:28,170
و، ام...

724
00:42:28,879 --> 00:42:31,756
یعنی، هیچ راهی نیست که اینو ردیابی کنیم

725
00:42:31,757 --> 00:42:33,633
وقتی پیام‌هاشون رو می‌فرستن.

726
00:42:33,634 --> 00:42:34,759
و دارن این کارو می‌کنن...

727
00:42:34,760 --> 00:42:37,263
الان دارن منو بابت

728
00:42:38,764 --> 00:42:41,474
پلیس مسخره می‌کنن، و، مثلاً...

729
00:42:41,475 --> 00:42:42,433
من دیگه نمی‌تونم...

730
00:42:42,434 --> 00:42:45,103
اوون براش گوشی جدید گرفتی؟

731
00:42:45,104 --> 00:42:46,062
- نه. نه. - باشه.

732
00:42:46,063 --> 00:42:48,107
اون الان دیگه گوشی نداره.

733
00:42:48,732 --> 00:42:50,483
مثلاً یه هفته پیش،

734
00:42:50,484 --> 00:42:52,235
فکر کنم دو هفته پیش بود... اوه، نه.

735
00:42:52,236 --> 00:42:54,070
اوون رو تنها نمی‌ذاشتن.

736
00:42:54,071 --> 00:42:56,072
پس اون این پیام رو براشون فرستاد

737
00:42:56,073 --> 00:43:00,286
که می‌گفت: "امیدوارم بدونید که شما باعث می‌شید من به فکر خودکشی بیفتم."

738
00:43:01,412 --> 00:43:04,122
ام، می‌دونی، اون در واقع همه‌اش رو درست هجی نکرده بود،

739
00:43:04,123 --> 00:43:05,916
ولی اون چیزی بود که جواب داد،

740
00:43:06,917 --> 00:43:09,628
ام، که حسابی کلافه‌ام کرد.

741
00:43:12,756 --> 00:43:16,092
جیل به مایک گفته بود که می‌ره سراغ روزنامه‌ها

742
00:43:16,093 --> 00:43:17,928
اگه نتونن چاره‌ای پیدا کنن.

743
00:43:19,263 --> 00:43:21,639
مایک مین با همه این افراد صحبت کرده بود،

744
00:43:21,640 --> 00:43:23,975
کلوئی، سوفی، میسی، آدریانا،

745
00:43:23,976 --> 00:43:27,395
و هنوز هم به پیدا کردن کسی که پشت این قضیه بود نزدیک نشده بود.

746
00:43:27,396 --> 00:43:31,024
دوباره گفت: "فکر می‌کنم باید برای اوون یه گوشی دیگه بگیری."

747
00:43:31,025 --> 00:43:32,817
و من گفتم: "این کافی نیست."

748
00:43:32,818 --> 00:43:35,696
"یه نفر باید جوابگو باشه برای کاری که کرده."

749
00:43:36,363 --> 00:43:40,826
من تمام منابعی رو که احساس می‌کردم در اختیارمه، مصرف کرده بودم.

750
00:43:41,660 --> 00:43:45,038
بنابراین من گزارش‌ها و پرونده‌ام رو به اف‌بی‌آی دادم

751
00:43:45,039 --> 00:43:47,916
و از واحد جرایم سایبریشون درخواست کمک کردم.

752
00:43:51,754 --> 00:43:53,963
در آوریل سال ۲۲،

753
00:43:53,964 --> 00:43:56,841
کلانتر مایک مین درخواست کمک کرد

754
00:43:56,842 --> 00:43:58,594
در پرونده‌ای که داشت تحقیق می‌کرد.

755
00:43:59,345 --> 00:44:04,057
او یک فلش مموری به من داد که حاوی ۷۲۰ صفحه پیام بود.

756
00:44:04,058 --> 00:44:09,188
برد از پیام‌ها و کمبود کمک شوکه شده بود.

757
00:44:09,688 --> 00:44:12,982
من همچین پرونده‌هایی دیدم که قربانی دیگه نمی‌تونه تحمل کنه،

758
00:44:12,983 --> 00:44:15,151
و متاسفانه خودکشی می‌کنن.

759
00:44:15,152 --> 00:44:16,611
اولین کاری که می‌خواستم بکنم

760
00:44:16,612 --> 00:44:20,782
یک استخراج کامل از گوشی اوون بود

761
00:44:20,783 --> 00:44:22,909
تا ببینم شاید جایی تو گوشی‌اش،

762
00:44:22,910 --> 00:44:26,664
بتونم سرنخ‌هایی درباره اینکه چه کسی داره این پیام‌ها رو می‌فرسته پیدا کنم.

763
00:44:28,457 --> 00:44:30,583
من یک استخراج کامل انجام دادم.

764
00:44:30,584 --> 00:44:34,545
خب، در واقع، پیام‌ها، عکس‌ها، ایمیل‌ها،

765
00:44:34,546 --> 00:44:39,134
موقعیت‌های جغرافیایی در فایل‌های جداگانه به من ارائه شد،

766
00:44:40,010 --> 00:44:42,595
ولی نتونستم چیزی پیدا کنم که مرتبط باشه

767
00:44:42,596 --> 00:44:45,556
با هیچ کدوم از دوستاش که ممکنه این پیام‌ها رو می‌فرستادن.

768
00:44:45,557 --> 00:44:49,061
پس در واقع چیز جدیدی بعد از استخراج گوشی پیدا نکردم.

769
00:44:54,817 --> 00:44:56,651
من با دختری از پینکانینگ قرار می‌ذاشتم.

770
00:44:56,652 --> 00:45:00,030
خیلی با هم حرف می‌زدیم. نزدیک بودیم. مثلاً، یه رابطه جدی بود.

771
00:45:01,115 --> 00:45:05,034
من کم‌کم دوباره احساس خوشحالی می‌کردم. مثلاً، شاید همه چیز خوب می‌شد.

772
00:45:05,035 --> 00:45:07,495
اوون به منطقه پینکانینگ، میشیگان، رفته بود،

773
00:45:07,496 --> 00:45:11,040
که چند ساعت از محل ما فاصله داره، برای یک رویداد ورزشی،

774
00:45:11,041 --> 00:45:13,627
و با دختری آشنا شده بود و شروع به ارتباط با اون دختر کرده بود.

775
00:45:15,129 --> 00:45:16,462
یه روز، اون بهم پیام داد،

776
00:45:16,463 --> 00:45:20,717
و اون گفت: "ام، مامانم تازه یه پیام تصادفی از یه نفر دریافت کرده."

777
00:45:20,718 --> 00:45:22,885
و باز هم...

778
00:45:22,886 --> 00:45:26,264
همون فرمت، همون کلمات،

779
00:45:26,265 --> 00:45:30,561
به دختر پینکانینگ می‌گفت که از من فاصله بگیره چون من مال اونام.

780
00:45:35,357 --> 00:45:37,024
فرستنده پیام هر زحمتی کشیده بود

781
00:45:37,025 --> 00:45:40,696
تا شماره تلفن مادرش رو که در پینکانینگ زندگی می‌کنه، پیدا کنه.

782
00:45:41,363 --> 00:45:43,239
من فقط احساس می‌کردم دیگه نمی‌تونم کاری بکنم.

783
00:45:43,240 --> 00:45:44,240
من... آزادی نداشتم.

784
00:45:44,241 --> 00:45:47,034
احساس می‌کردم نمی‌تونم با هیچ کس قرار بذارم چون داشتم اونا رو به خطر می‌انداختم،

785
00:45:47,035 --> 00:45:50,705
و فقط... نمی‌خوام اونا رو هم دچار همون چیزی کنم که لورن دچار شد.

786
00:45:50,706 --> 00:45:54,792
این منو از درون می‌خورد. هر روز و هر روز، احساس می‌کردم اعتمادم رو به همه از دست می‌دم.

787
00:45:54,793 --> 00:45:58,838
این وحشتناک بود، اینکه می‌دونستم یکی اونو اینقدر از نزدیک زیر نظر داره

788
00:45:58,839 --> 00:46:00,798
و همچنین توانایی اینو داره

789
00:46:00,799 --> 00:46:04,135
که شماره تلفن آدمایی رو که من حتی نمی‌شناختم، پیدا کنه.

790
00:46:04,136 --> 00:46:08,307
اون کسی بود که واقعاً هر حرکتشو زیر نظر داشت.

791
00:46:18,400 --> 00:46:21,569
خب، من و اون دختر از پینکانینگ به خاطر این از هم جدا شدیم.

792
00:46:21,570 --> 00:46:24,113
الان دارید تعجب می‌کنید که چطور اون پیام‌ها،

793
00:46:24,114 --> 00:46:27,033
که ما صدها و صدها ازش دیدیم،

794
00:46:27,034 --> 00:46:28,952
شروع می‌کنه به رفتن به این خانواده؟

795
00:46:29,953 --> 00:46:32,664
اون خیلی بی‌قرار و عصبانی بود.

796
00:46:33,499 --> 00:46:38,336
عصبانیتش واقعاً برای ما آشکار شد.

797
00:46:38,337 --> 00:46:41,380
پرخاشگری زیادی تو زمین بسکتبال

798
00:46:41,381 --> 00:46:43,258
چیزی بود که ما متوجه شدیم.

799
00:46:45,552 --> 00:46:49,096
خیلی واضح بود، روزهایی که براش سخت‌تر بود،

800
00:46:49,097 --> 00:46:51,767
مخصوصاً با محتوای پیام‌ها.

801
00:46:52,392 --> 00:46:55,603
تقریباً مثل این بود که می‌خواست اینو به صورت فیزیکی بیرون بریزه

802
00:46:55,604 --> 00:46:58,398
بدون اینکه به کسی آسیب فیزیکی بزنه.

803
00:47:09,159 --> 00:47:10,618
کار بعدی که می‌کنم اینه که

804
00:47:10,619 --> 00:47:13,329
شماره تلفنی رو که این پیام‌ها رو می‌فرستاد، بررسی می‌کنم...

805
00:47:13,330 --> 00:47:16,958
و سعی کنیم بفهمیم این شماره تلفن مال چه شرکتی بود.

806
00:47:16,959 --> 00:47:20,378
کمی تحقیق کردم و فهمیدم حداقل یکی از اونا از پینگر اومده بود.

807
00:47:20,379 --> 00:47:24,508
این یه اپلیکیشنه که مردم برای پنهان کردن شماره تلفنشون استفاده می‌کنن.

808
00:47:26,176 --> 00:47:28,052
من یه حکم بازرسی برای پینگر فرستادم،

809
00:47:28,053 --> 00:47:33,308
و اونا دو تا آدرس IP بهم دادن که مال شبکه وریزون بود.

810
00:47:34,601 --> 00:47:38,729
خب، تو این مرحله، من یه حکم بازرسی برای وریزون فرستادم

811
00:47:38,730 --> 00:47:42,067
تا اطلاعات مربوط به این دو تا آدرس IP رو بگیرم.

812
00:47:42,901 --> 00:47:47,781
سه‌شنبه، بیست و سوم می، وریزون نتایج حکم بازرسی رو بهم برگردوند،

813
00:47:48,282 --> 00:47:50,950
و اونا یه سند چند صفحه‌ای بهم دادن

814
00:47:50,951 --> 00:47:55,205
که توش نوشته بود چه شماره تلفن‌هایی به این دو تا آدرس IP وصل شده بودن.

815
00:47:56,874 --> 00:47:58,583
یه روز بهم زنگ زد و گفت

816
00:47:58,584 --> 00:48:02,003
که لیست شماره تلفن‌ها رو از آدرس IP گرفتن

817
00:48:02,004 --> 00:48:05,131
و ازم خواست هر شماره تلفنی که دارم رو بهش بدم

818
00:48:05,132 --> 00:48:07,259
از هر مظنون احتمالی.

819
00:48:08,218 --> 00:48:12,597
واسه همین با اوون صحبت کردم و ازش خواستم شماره تلفن هر کدوم از دوستاش رو بهم بده،

820
00:48:12,598 --> 00:48:14,600
هر شماره تلفنی که داشت.

821
00:48:15,309 --> 00:48:17,226
هیچ کدوم از اون شماره‌ها رو پیدا نکردم

822
00:48:17,227 --> 00:48:18,896
که به این آدرس IP وصل باشه.

823
00:48:19,605 --> 00:48:22,023
بزرگسال‌ها چی؟ خب، هرکی که باشه؟

824
00:48:22,024 --> 00:48:24,276
واسه همین... خب، ما فقط لیست مخاطبین رو گرفتیم.

825
00:48:27,321 --> 00:48:30,573
و بعد یه شماره تلفن پیدا کردم که مدام پیدا می‌شد

826
00:48:30,574 --> 00:48:33,660
و وصل بود به همون آدرس IP تو همون زمانی که این پیام‌ها فرستاده شده بودن.

827
00:48:40,626 --> 00:48:43,045
و شماره تلفن هم...

828
00:48:44,713 --> 00:48:46,632
...مامان لورین، اِم، کندرا.

829
00:49:03,482 --> 00:49:04,483
اِم...

830
00:49:05,275 --> 00:49:06,902
واقعا نمی‌دونستم چی بگم.

831
00:49:08,236 --> 00:49:10,821
برد دوباره باهام تماس گرفت و گفت،

832
00:49:10,822 --> 00:49:14,367
"تنها شماره تلفنی تو این همه صفحه که بین همه کسایی که برام فرستادی،

833
00:49:14,368 --> 00:49:17,579
که مطابقت داره، شماره تلفن کندراست."

834
00:49:18,163 --> 00:49:20,332
و من گفتم، "اون نیست."

835
00:49:21,458 --> 00:49:24,418
اونم گفت، "فکر می‌کنی ممکنه اون باشه؟"

836
00:49:24,419 --> 00:49:25,712
و من گفتم، "نه."

837
00:49:26,421 --> 00:49:29,465
"اون داره کمکم می‌کنه. اون مامان لورینه."

838
00:49:29,466 --> 00:49:31,093
گفتم، "اون... اون نیست."

839
00:49:35,722 --> 00:49:37,848
در نهایت با کلانتر مِین ملاقات کردم.

840
00:49:37,849 --> 00:49:41,812
بهش گفتم به نظرم چه کسی تو پرونده دست داره.

841
00:49:42,312 --> 00:49:44,855
یه فلش مموری بهش دادم که توش همه نتایج حکم بازرسی بود،

842
00:49:44,856 --> 00:49:46,775
همه حکم‌های بازرسی من، و کل گزارشم.

843
00:49:49,528 --> 00:49:52,072
یادمه تو ذهنم فکر می‌کردم...

844
00:49:53,031 --> 00:49:54,741
"این منطقی نیست."

845
00:49:56,827 --> 00:49:58,494
یه آدم منطقی میگه،

846
00:49:58,495 --> 00:50:00,287
"هیچ جوره امکان نداره

847
00:50:00,288 --> 00:50:03,791
که کندرا لیکاری این پیام‌ها رو برای دخترش بفرسته،"

848
00:50:03,792 --> 00:50:07,004
ولی ما تا این لحظه همه چیز رو رد کرده بودیم.

849
00:50:07,504 --> 00:50:10,965
و بعد متوجه شدم که کندرا سعی کرده بود خودش رو وارد کنه

850
00:50:10,966 --> 00:50:14,468
تو تحقیقاتم چند بار، به بهانه اینکه،

851
00:50:14,469 --> 00:50:16,470
"میشه بگید تو چه مرحله‌ای هستید؟"

852
00:50:16,471 --> 00:50:18,306
"میشه... میشه منو در جریان پرونده قرار بدید؟"

853
00:50:21,059 --> 00:50:23,394
کلانتر مِین بهم زنگ زد و گفت،

854
00:50:23,395 --> 00:50:27,232
"ما نگرانی‌هایی داریم که ممکنه یکی از والدین باشه."

855
00:50:27,816 --> 00:50:29,442
و من اینجوری بودم که،

856
00:50:29,443 --> 00:50:30,986
"محاله!"

857
00:50:31,987 --> 00:50:35,781
کندرا کمک مربی بود و... و... و تو مدرسه هم فعالیت داشت.

858
00:50:35,782 --> 00:50:38,284
من... حتی وقتی لورین دبستان بود،

859
00:50:38,285 --> 00:50:40,953
یادمه کندرا تو نمایشگاه کتاب کمک می‌کرد

860
00:50:40,954 --> 00:50:43,664
و بقیه رویدادهایی که تو مدرسه داشتیم.

861
00:50:43,665 --> 00:50:46,168
یعنی، اون یه مادر حمایتگر و دلسوز بود.

862
00:50:47,961 --> 00:50:49,295
وقتی کلانتر اومد پیش من

863
00:50:49,296 --> 00:50:51,881
و گفت، "هی، ما مادر رو به عنوان یه مظنون احتمالی شناسایی کردیم،"

864
00:50:51,882 --> 00:50:53,883
من گفتم، "داری سر به سرم می‌ذاری."

865
00:50:53,884 --> 00:50:57,220
هیچ کس تو عقل سلیمش فکر نمی‌کرد یه مادر با بچه‌ش این کارو بکنه.

866
00:50:57,804 --> 00:50:58,971
وقتی ما وارد می‌شیم،

867
00:50:58,972 --> 00:51:01,557
نقش ما معمولاً اینه که یه حکم بازرسی رو بررسی کنیم.

868
00:51:01,558 --> 00:51:04,185
کلانتر اومد پیشم و گفت ممکنه به یه حکم بازرسی نیاز داشته باشیم

869
00:51:04,186 --> 00:51:08,189
{\an8}برای وسایل الکترونیکی متعلق به خانم لیکاری.

870
00:51:08,190 --> 00:51:12,068
شروع می‌کنی به بررسی کردنش و میگی، "اون تو مدرسه به عنوان مربی فعالیت داره."

871
00:51:12,069 --> 00:51:13,861
"پیشینه تو IT داره."

872
00:51:13,862 --> 00:51:15,946
خب، "اون... اون همیشه دور و بره

873
00:51:15,947 --> 00:51:18,950
وقتی بچه‌ها دارن... دارن این پیامک‌ها رو دریافت می‌کنن."

874
00:51:20,452 --> 00:51:23,704
واسه همین، من و یکی از کارآگاهانم، مجهز به حکم بازرسی،

875
00:51:23,705 --> 00:51:25,832
می‌ریم به سمت خونه کندرا لیکاری.

876
00:51:27,876 --> 00:51:31,587
شواهد خیلی کمی وجود داشت، واسه همین یه وضعیت خیلی حساس بود.

877
00:51:31,588 --> 00:51:34,173
دقیقاً یه پرونده سرراست نبود.

878
00:51:34,174 --> 00:51:38,302
ما تونستیم یه آدرس IP رو شناسایی کنیم که متعلق به کندرا لیکاری بود،

879
00:51:38,303 --> 00:51:41,848
ولی لزوماً نمی‌تونستیم بگیم چه کسی پشت اون دستگاه بود.

880
00:51:42,557 --> 00:51:44,975
باید مطمئن می‌شدیم که اطلاعات کافی داریم

881
00:51:44,976 --> 00:51:47,104
تا تو این پرونده بتونیم محکومیت بگیریم.

882
00:51:48,647 --> 00:51:50,816
من به یک اعتراف ضبط شده نیاز داشتم.

883
00:51:51,608 --> 00:51:55,654
ما تا جایی که ممکنه مدرک می‌خواستیم.

884
00:52:12,420 --> 00:52:14,089
- سلام، کندرا. - سلام.

885
00:52:14,589 --> 00:52:17,174
- باید یه صحبتی بکنیم. - باشه.

886
00:52:17,175 --> 00:52:19,093
- و من یه حکم بازرسی دارم... - باشه.

887
00:52:19,094 --> 00:52:20,928
...برای دستگاه‌ها و گوشی‌هات.

888
00:52:20,929 --> 00:52:21,971
- باشه. - اوکیه؟

889
00:52:21,972 --> 00:52:24,140
می‌خوام بریم تو، بشینیم و صحبت کنیم. کس دیگه‌ای اینجا هست؟

890
00:52:24,141 --> 00:52:25,057
لورین هست.

891
00:52:25,058 --> 00:52:26,767
ترجیح می‌دم لورین تو اتاقش بمونه.

892
00:52:26,768 --> 00:52:28,727
جایی دارید که بشینیم و یه گپی بزنیم؟

893
00:52:28,728 --> 00:52:30,313
اِم... آره.

894
00:52:35,152 --> 00:52:36,820
- گوشی همرات هست؟ - آره.

895
00:52:37,654 --> 00:52:38,654
بفرمایید اینم حکم.

896
00:52:38,655 --> 00:52:42,158
دستگاه دیگه‌ای هم استفاده می‌کنی؟ لپ‌تاپ داری؟

897
00:52:42,159 --> 00:52:44,118
کامپیوترم بیرونه.

898
00:52:44,119 --> 00:52:46,496
- کجاست؟ - تو ایوان پشتی.

899
00:52:46,997 --> 00:52:48,248
خب، موضوع از این قراره.

900
00:52:49,332 --> 00:52:52,585
وقتی ما داشتیم تحقیقات رو انجام می‌دادیم و FBI درگیر شد،

901
00:52:52,586 --> 00:52:55,213
به یه چیزایی رسیدیم که به تو برمی‌گرده.

902
00:52:55,714 --> 00:52:56,798
منظورت چیه؟

903
00:52:57,299 --> 00:53:00,010
منشأ پیام‌ها از سمت تو بوده.

904
00:53:00,594 --> 00:53:01,595
نه.

905
00:53:02,429 --> 00:53:04,638
هر پیامی که برای بچه‌ها می‌رفت،

906
00:53:04,639 --> 00:53:07,266
شمارتون از طریق پینگر یا هر برنامه دیگه‌ای که هست، مشخص شد،

907
00:53:07,267 --> 00:53:08,684
برنامه‌ای که سعی می‌کرد مخفیش کنه.

908
00:53:08,685 --> 00:53:13,314
شمارتون، حتی با اینکه پنهان می‌شد، تو هر پیام مشخص بود.

909
00:53:13,315 --> 00:53:14,941
- شماره من؟

910
00:53:16,359 --> 00:53:18,486
آیا... آیا ربطی به اوون داره؟

911
00:53:18,987 --> 00:53:23,240
- آیا یه علاقه افراطی به اوون هست؟

912
00:53:23,241 --> 00:53:28,205
باشه. پس فقط بهم بگو چی... میدونی، با لورن بد رفتار می‌کرد؟ یعنی...

913
00:53:29,372 --> 00:53:30,207
آم...

914
00:53:30,916 --> 00:53:33,459
یه چیز جدیه، چون برای یه مدت طولانی ادامه داشت، درسته؟

915
00:53:33,460 --> 00:53:36,086
آره. و اینجوری شروع نشد.

916
00:53:36,087 --> 00:53:38,089
- و مطمئنم اینجوری شروع نشد.

917
00:53:38,590 --> 00:53:40,216
- حتی نمیدونم.

918
00:53:40,217 --> 00:53:41,592
فقط از اول شروع کن.

919
00:53:41,593 --> 00:53:44,053
پس اونا با هم دوست بودن، و بعد... بهم زدن.

920
00:53:44,054 --> 00:53:46,764
خب چطور... چطور واقعاً شروع شد؟ مثلاً چرا اصلاً شروع شد...

921
00:53:46,765 --> 00:53:48,891
آیا در طول... وقتی که هنوز با هم دوست بودن شروع شد؟

922
00:53:48,892 --> 00:53:51,185
- آره.

923
00:53:51,186 --> 00:53:53,103
ولی این... یعنی، اینجوری شروع نشد...

924
00:53:53,104 --> 00:53:56,232
اولین‌ها، یعنی، با من شروع نشد.

925
00:53:56,233 --> 00:53:57,942
- باشه.

926
00:53:57,943 --> 00:53:59,444
اونا،

927
00:54:00,737 --> 00:54:02,446
مثلاً، تصادفی یا هرچیزی بود.

928
00:54:02,447 --> 00:54:04,740
پس یکی دیگه اونا رو شروع کرده. شما نمیشناسیشون.

929
00:54:04,741 --> 00:54:09,328
آره، آم، ولی بعد من، مثلاً یه جورایی بهش پر و بال دادم.

930
00:54:09,329 --> 00:54:12,748
اعترافش یه اقرار خیلی واضح نیست.

931
00:54:12,749 --> 00:54:18,254
اون کم و بیش با انکار نکردن، تلویحاً داره اعتراف می‌کنه که اون این کار رو کرده،

932
00:54:18,255 --> 00:54:23,093
ولی یه اقرار واضح به گناه نبود.

933
00:54:23,885 --> 00:54:25,511
لورن چیزی در موردش میدونه؟

934
00:54:25,512 --> 00:54:26,429
نه.

935
00:54:27,222 --> 00:54:29,391
- باشه.

936
00:54:29,891 --> 00:54:32,726
مطمئن نیستم که این چیزی باشه که بتونیم حلش کنیم، درسته؟

937
00:54:32,727 --> 00:54:36,021
چون باید به جیل و بقیه اون آدما بگم، آم...

938
00:54:36,022 --> 00:54:37,314
واقعاً؟ یعنی...

939
00:54:37,315 --> 00:54:40,276
بقیه هم هستن که میخوان بدونن چون دخترشون،

940
00:54:40,277 --> 00:54:43,320
مثلاً خانواده ویلسون، در تمام این مدت متهم شده.

941
00:54:43,321 --> 00:54:45,407
و وضعیت بدیه. میفهمم.

942
00:54:46,116 --> 00:54:50,536
وقتی این قضیه فاش بشه، دیگه نمیدونم چطور میتونه بره مدرسه.

943
00:54:50,537 --> 00:54:51,705
میدونم. میدونم.

944
00:54:52,289 --> 00:54:54,373
وسیله الکترونیکی دیگه ای دارید که استفاده کنید؟

945
00:54:54,374 --> 00:54:55,583
من... نه.

946
00:54:56,835 --> 00:54:58,920
میخوای برم بیرون و با لورن صحبت کنم؟

947
00:54:59,879 --> 00:55:03,508
- میشه بیاریمش اینجا؟

948
00:55:06,803 --> 00:55:08,346
خانم لورن، میشه بیاید تو؟

949
00:55:16,354 --> 00:55:18,188
- امروز حالتون چطوره؟

950
00:55:18,189 --> 00:55:19,107
خوبم.

951
00:55:21,151 --> 00:55:23,861
وقتی مامانتون برگرده بیرون، چند دقیقه ای با هم حرف می‌زنیم، باشه؟

952
00:55:23,862 --> 00:55:24,863
باشه.

953
00:55:30,243 --> 00:55:33,871
باشه، خانم لورن. خب من فقط گفتگو رو شروع می‌کنم.

954
00:55:33,872 --> 00:55:35,789
شماها اخیراً تحت فشار زیادی بودید،

955
00:55:35,790 --> 00:55:36,874
یه سری جا به جایی هم داشتید،

956
00:55:36,875 --> 00:55:39,461
یه سری مشکلات مالی و بقیه چیزایی که در جریان بود.

957
00:55:40,128 --> 00:55:42,255
مامان درگیر یه سری چیزا شده بود،

958
00:55:43,173 --> 00:55:47,009
و اون شروعش نکرد ولی ادامه داد.

959
00:55:47,010 --> 00:55:50,262
پس ما یه سری شواهد پیدا کردیم و حکم تفتیش داریم.

960
00:55:50,263 --> 00:55:51,930
ما قراره گوشی و وسایلش رو بگیریم.

961
00:55:51,931 --> 00:55:55,476
گاهی وقتا وقتی درست فکر نمی‌کنیم،

962
00:55:55,477 --> 00:55:57,353
یه کارایی می‌کنیم که درست نیست.

963
00:55:57,354 --> 00:56:01,398
مادرتون نمی‌خواد این موضوع علنی بشه، ولی این یه سری اطلاعات عمومیه.

964
00:56:01,399 --> 00:56:06,279
پس قرار نیست که علنی نشه. میخوام در موردش صادق باشم، باشه؟

965
00:56:06,780 --> 00:56:10,407
آم، اون گفت که تو اصلاً نمیدونستی چی داره میشه، و من اینو باور می‌کنم.

966
00:56:10,408 --> 00:56:11,784
چیزی که الان باید اتفاق بیفته اینه که

967
00:56:11,785 --> 00:56:15,287
باید مطمئن بشم که تو و مامانت قبل از رفتن من در امان هستید.

968
00:56:15,288 --> 00:56:17,122
پس میخوام با پدرت تماس بگیری

969
00:56:17,123 --> 00:56:20,167
تا شاید اون بتونه بیاد خونه و با ما ملاقات کنه، باشه؟

970
00:56:20,168 --> 00:56:21,169
آره.

971
00:56:30,428 --> 00:56:32,013
هی، شا... شاون؟

972
00:56:32,847 --> 00:56:34,681
- بله؟

973
00:56:34,682 --> 00:56:38,018
- من با لورن و کندرا هستم.

974
00:56:38,019 --> 00:56:41,815
یه دقیقه وقت دارید صحبت کنیم، جایی که تو یه مکان آروم باشید؟

975
00:56:42,607 --> 00:56:43,608
آره.

976
00:56:44,359 --> 00:56:47,946
یه تماس تلفنی عجیب غریب دریافت می‌کنم وقتی که سر کارم،

977
00:56:48,780 --> 00:56:51,866
و کلانتر داره میگه که اونا فهمیدن چی شده.

978
00:56:52,700 --> 00:56:55,494
من با خودم میگم، "عالیه. بالاخره این قضیه تموم میشه."

979
00:56:55,495 --> 00:56:58,247
اون میگه، "متاسفم. باید اینو بهت بگم."

980
00:56:58,248 --> 00:57:00,374
من میگم، "چی؟ میخوام بدونم کیه."

981
00:57:00,375 --> 00:57:02,710
اون میگه، "متاسفانه، همسر شماست."

982
00:57:03,837 --> 00:57:05,629
و من میگم، "باشه."

983
00:57:05,630 --> 00:57:09,633
میدونی، نمیدونم چی بهش بگم چون، میدونی، شوکه شدم.

984
00:57:09,634 --> 00:57:12,845
و فقط، میدونی، "اون کسیه که یک سال و نیمه داره این کارا رو می‌کنه،

985
00:57:12,846 --> 00:57:14,055
پیامک می‌فرسته؟"

986
00:57:14,764 --> 00:57:18,892
و اون میگه، "هنوز اونجایی؟" و من میگم، "واقعاً میگی؟"

987
00:57:18,893 --> 00:57:21,104
گفتم، "زن خودم داره این غلطو می‌کنه؟"

988
00:57:21,604 --> 00:57:23,231
پس من با عجله برگشتم خونه.

989
00:57:24,691 --> 00:57:26,734
کلانتر جلوی ایوون ایستاده بود.

990
00:57:29,737 --> 00:57:30,821
پس قضیه اینه.

991
00:57:30,822 --> 00:57:34,451
هر بار که بچه‌ها پیامی دریافت می‌کردند، شماره اون مشخص می‌شد.

992
00:57:34,951 --> 00:57:37,995
پس همین برای حکم تفتیش کافی بود، و به همین خاطر ما امروز اینجا هستیم.

993
00:57:37,996 --> 00:57:41,123
پس ما گوشی و کامپیوترش رو گرفتیم. کارآگاه من داشت اونا رو جمع می‌کرد.

994
00:57:41,124 --> 00:57:44,418
من شروع کردم باهاش صحبت کردن. گفتم، "تموم شد. کار تمومه."

995
00:57:44,419 --> 00:57:47,671
میتونم بپرسم چه... چه گوشی‌ای رو برداشتید؟

996
00:57:47,672 --> 00:57:51,091
مم... تو جیبش بود. میتونم نشونت بدم. پس...

997
00:57:51,092 --> 00:57:52,342
اون چندتا گوشی داره.

998
00:57:52,343 --> 00:57:55,762
باشه، من برای همه اونها حکم تفتیش دارم، پس من همه اونها رو میخوام.

999
00:57:55,763 --> 00:57:57,639
آیا باید بره زندان؟ یعنی...

1000
00:57:57,640 --> 00:57:59,391
خب... قضیه اینه.

1001
00:57:59,392 --> 00:58:02,311
تعقیب و آزار جدی. این اتهامشه.

1002
00:58:02,312 --> 00:58:04,313
میدونستم کلی اتفاق داره میفته.

1003
00:58:04,314 --> 00:58:05,772
آره. بدترین، آره.

1004
00:58:05,773 --> 00:58:08,108
آره، میدونم که از فریس اخراج شده بود، میدونی،

1005
00:58:08,109 --> 00:58:09,860
سابقه کاری تو زمینه آی‌تی داشت.

1006
00:58:09,861 --> 00:58:12,321
می‌گفت، «همه پیامک‌ها رو اون می‌فرسته.»

1007
00:58:12,322 --> 00:58:15,032
«هر دو تا شغلشو از دست داده بود،

1008
00:58:15,033 --> 00:58:17,784
و بیشتر از یک ساله که کار نداره.»

1009
00:58:17,785 --> 00:58:19,621
«بیشتر از یک ساله کار نداره؟»

1010
00:58:22,332 --> 00:58:25,959
شما تازه گفتید اخراج شده. خودش به من گفت که استعفا داده.

1011
00:58:25,960 --> 00:58:29,338
آه... یکی از آشناها اونجا بهم گفت که اخراجش کردن.

1012
00:58:29,339 --> 00:58:32,759
دیگه کار نمی‌کرد. پس فکر کنم جزئیات دیگه‌ای هم تو این ماجرا باشه.

1013
00:58:35,094 --> 00:58:37,804
شان مثل یه آدم شکسته به نظر می‌رسید.

1014
00:58:37,805 --> 00:58:40,433
فقط... داشت سعی می‌کرد

1015
00:58:41,142 --> 00:58:43,561
چیزی که تازه بهش گفته بودم رو هضم کنه

1016
00:58:44,103 --> 00:58:46,731
و بفهمه

1017
00:58:48,107 --> 00:58:51,902
این کل ماجرا رو... و... و چطور این ممکنه.

1018
00:58:51,903 --> 00:58:56,533
خیلی چیزهای بیشتری برای روشن شدن وجود داشت، نه فقط ماجرای لورین.

1019
00:58:58,826 --> 00:59:01,912
ولی حتماً می‌خوایم بریم در مورد اون یکی گوشی ازش بپرسیم. ممنونم.

1020
00:59:01,913 --> 00:59:03,831
و اون دستگاه‌ها باید ازش دور باشن.

1021
00:59:04,415 --> 00:59:05,708
بریم تو خونه.

1022
00:59:06,793 --> 00:59:07,710
آره.

1023
00:59:09,337 --> 00:59:11,213
هی کندرا، می‌خوام اینجا خیلی شفاف صحبت کنم.

1024
00:59:11,214 --> 00:59:12,756
دستگاه دیگه‌ای هم داری؟

1025
00:59:12,757 --> 00:59:15,968
ظاهراً یه گوشی دیگه یه جایی هست، خب کجاست؟

1026
00:59:15,969 --> 00:59:16,886
من...

1027
00:59:17,637 --> 00:59:20,639
تو... تو باید بهم بگی. درسته؟ خودت که اعتراف کردی.

1028
00:59:20,640 --> 00:59:21,682
باید بهم بگی کجاست.

1029
00:59:21,683 --> 00:59:23,934
نمی‌خوام این خونه رو زیر و رو کنم، ولی می‌کنم.

1030
00:59:23,935 --> 00:59:26,562
اون حکم تفتیش همینجا به ما این اختیار رو می‌ده

1031
00:59:26,563 --> 00:59:28,063
که همه‌جا رو زیر و رو کنیم.

1032
00:59:28,064 --> 00:59:30,857
هیچ میلی به خراب کردن این خونه ندارم، ولی می‌کنم.

1033
00:59:30,858 --> 00:59:32,568
- بیرونه. - بیرون کجا؟

1034
00:59:32,569 --> 00:59:33,610
- کجا؟ - اون کنار.

1035
00:59:33,611 --> 00:59:36,281
همون خونه‌ای که سعی کردی از ما فرار کنی؟

1036
00:59:36,906 --> 00:59:37,823
باشه.

1037
00:59:37,824 --> 00:59:41,119
می‌رم اون یکی کپی رو بیارم. فقط در رو باز کن.

1038
00:59:42,829 --> 00:59:44,496
خب، تو فریس چی شد؟

1039
00:59:44,497 --> 00:59:46,040
چی؟

1040
00:59:47,458 --> 00:59:50,002
- حقیقت رو بهم بگو. - وقتشه که سبک شی.

1041
00:59:50,003 --> 00:59:53,797
اگه وقتی رفتن من سیمام قاطی کنه، احتمالاً می‌رم زندان، پس الان بهم بگو.

1042
00:59:53,798 --> 00:59:55,508
از اونجا اخراج شدم.

1043
00:59:56,384 --> 00:59:57,676
آره. اون کار تگزاس چی؟

1044
00:59:57,677 --> 00:59:59,803
اونو هنوز داری یا از اونم اخراج شدی؟

1045
00:59:59,804 --> 01:00:01,305
نه، اونو ندارم.

1046
01:00:01,306 --> 01:00:02,973
- اونو هم نداری؟ - نه.

1047
01:00:02,974 --> 01:00:05,058
پس کی از اونجا اخراج شدی؟

1048
01:00:05,059 --> 01:00:06,352
یه مدتیه.

1049
01:00:07,395 --> 01:00:09,855
داری راستشو بهم میگی یا دروغ می‌گی؟

1050
01:00:09,856 --> 01:00:10,773
نه.

1051
01:00:11,399 --> 01:00:13,484
کی از اونجا اخراج شدی؟

1052
01:00:13,985 --> 01:00:15,445
تقریباً همون موقع.

1053
01:00:16,237 --> 01:00:18,572
پس حدود شیش ماه، یک سال داشتی بهم دروغ می‌گفتی؟

1054
01:00:18,573 --> 01:00:20,950
- تو تگزاس کار نمی‌کردی؟ - درسته.

1055
01:00:21,534 --> 01:00:22,702
اوم.

1056
01:00:23,745 --> 01:00:24,996
وای.

1057
01:00:34,130 --> 01:00:35,922
باشه. امشب باید بری یه جایی.

1058
01:00:35,923 --> 01:00:38,550
نمی‌دونم باید کجا بری، ولی اون باید بره.

1059
01:00:38,551 --> 01:00:41,637
باید به پدر و مادرت زنگ بزنی، بگی بیان دنبالت،

1060
01:00:41,638 --> 01:00:44,599
چون... دیگه تمومه.

1061
01:00:46,017 --> 01:00:48,644
من دیگه نمی‌تونم این وضعیت رو تحمل کنم. اون خونه، این خونه...

1062
01:00:48,645 --> 01:00:50,188
حالا می‌دونم حقیقت چیه.

1063
01:00:50,688 --> 01:00:53,066
و اینکه اون وسط باشه؟ این خوب نیست.

1064
01:00:53,566 --> 01:00:56,277
باشه. باید به پدر و مادرت زنگ بزنی. اینم گوشی من.

1065
01:00:56,778 --> 01:00:57,779
باید بری.

1066
01:00:59,572 --> 01:01:01,406
باید به پدر و مادرت زنگ بزنی. نه.

1067
01:01:01,407 --> 01:01:04,576
- تا وقتی اون اینجاست... نه. باید بری. - نه. لطفاً صبر کن.

1068
01:01:04,577 --> 01:01:06,328
باید بری. من بهشون زنگ می‌زنم.

1069
01:01:06,329 --> 01:01:08,789
شان، لطفاً یه لحظه صبر کن.

1070
01:01:08,790 --> 01:01:11,417
نه. نمی‌تونم این کارو بکنم، کندرا. متاسفم.

1071
01:01:12,835 --> 01:01:14,711
من... من نمی‌تونم ترکش کنم.

1072
01:01:14,712 --> 01:01:16,046
نه، باید این کارو بکنی.

1073
01:01:16,047 --> 01:01:17,173
نه.

1074
01:01:18,466 --> 01:01:19,467
نمی‌تونم.

1075
01:01:25,807 --> 01:01:28,850
دارن وسایلشون رو جمع می‌کنن و میرن سمت شمال.

1076
01:01:28,851 --> 01:01:29,768
باشه.

1077
01:01:29,769 --> 01:01:31,145
اونا تو واتر فوردن، پس...

1078
01:01:32,271 --> 01:01:33,647
نمی‌خوام باهاشون برم.

1079
01:01:33,648 --> 01:01:35,982
خب، پدر و مادرت دارن میان.

1080
01:01:35,983 --> 01:01:38,777
پس بهشون گفتم که حضوری باهاشون حرف می‌زنم.

1081
01:01:38,778 --> 01:01:43,574
- باید پیشش بمونم. - تو... ما باید یه مدت از هم جدا بشیم.

1082
01:01:44,784 --> 01:01:45,659
فکر کنم--

1083
01:01:45,660 --> 01:01:48,245
اگه من یا تو یه کار احمقانه کنیم، هردومون به دردسر می‌افتیم،

1084
01:01:48,246 --> 01:01:50,039
و بعدشم اون میره.

1085
01:01:50,665 --> 01:01:51,582
باشه؟

1086
01:01:52,208 --> 01:01:53,792
باید اینو حل کنیم.

1087
01:01:53,793 --> 01:01:55,670
فقط باید برای یه مدت کوتاه از هم جدا باشیم.

1088
01:02:00,174 --> 01:02:03,468
خانم لورین، واقعاً متاسفم که امروز مجبور شدم در خونه‌تون رو بزنم،

1089
01:02:03,469 --> 01:02:06,805
و امیدوارم که شماها راهی پیدا کنید، باشه؟

1090
01:02:06,806 --> 01:02:09,599
- باشه. - باشه. ممنون.

1091
01:02:09,600 --> 01:02:10,727
ممنون، مایک.

1092
01:02:11,936 --> 01:02:13,187
نمی‌دونم.

1093
01:02:14,687 --> 01:02:22,573
اپلیکیشن اندروید سینمافریک, حرفه ای ترین اپ دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال بدون سانسور

1094
01:02:24,073 --> 01:02:26,701
- متاسفم. - اونجا یه دستمال کاغذی هست.

1095
01:02:27,201 --> 01:02:28,995
- متاسفم. - اشکالی نداره.

1096
01:02:34,959 --> 01:02:37,169
شماها فکر می‌کنید من یه زن دیوونه‌ام.

1097
01:02:37,170 --> 01:02:38,212
نه.

1098
01:02:41,466 --> 01:02:46,637
یه روز خیلی احساسی تو خونه ما بود، اوم...

1099
01:02:47,472 --> 01:02:50,558
روزی پر از... سردرگمی،

1100
01:02:51,058 --> 01:02:52,518
سوالات بی‌پاسخ،

1101
01:02:53,019 --> 01:02:55,313
اوم... شوک.

1102
01:02:55,897 --> 01:03:00,943
روزی که حتی نمی‌دونستیم چطور باید به فردا برسیم، اوم...

1103
01:03:02,570 --> 01:03:05,156
پس روز سختی بود، اوم...

1104
01:03:07,283 --> 01:03:09,786
اما در عین حال،

1105
01:03:11,704 --> 01:03:12,872
یه پایان بود.

1106
01:03:18,711 --> 01:03:22,756
فکر کنم حس شوکه شدن، جاشو به غم داد،

1107
01:03:22,757 --> 01:03:26,593
که شد عصبانیت، و بعدشم جنون.

1108
01:03:26,594 --> 01:03:29,680
اصلاً نمی‌دونم این حسو چجوری توصیف کنم.

1109
01:03:30,431 --> 01:03:32,432
چرا مامانم باید همچین کاری کنه؟

1110
01:03:32,433 --> 01:03:35,477
ولی خب، اون واقعاً این کار رو کرده؟

1111
01:03:35,478 --> 01:03:37,813
راستش رو بخوای، باورم نمیشه.

1112
01:03:37,814 --> 01:03:40,107
فقط خیلی گیج شده بودم.

1113
01:03:50,284 --> 01:03:53,204
باورم نمیشه که همچین کاری با دخترش کرده باشه...

1114
01:03:56,207 --> 01:03:58,334
که مثلاً خیلی دوستش داشت.

1115
01:04:01,295 --> 01:04:03,798
آخه، یه دختر ۱۴، ۱۵ ساله...

1116
01:04:05,424 --> 01:04:07,176
واقعاً حالمو به هم می‌زنه.

1117
01:04:08,135 --> 01:04:11,889
قلبمو چاقو زد، با گلوله سوراخ کرد و بعد هم پرتش کرد دور.

1118
01:04:16,602 --> 01:04:19,021
مایک بهم زنگ زد و فقط گفت،

1119
01:04:19,981 --> 01:04:21,732
می‌دونی، "تموم شد."

1120
01:04:23,025 --> 01:04:25,652
و من اینطوری بودم که، "چی... نمی‌فهمم. تموم شد؟"

1121
01:04:25,653 --> 01:04:30,740
و اون گفت، "رفتم خونه کندرا، و خب، اون به همه چیز اعتراف کرد."

1122
01:04:30,741 --> 01:04:32,076
و انگار...

1123
01:04:32,577 --> 01:04:33,870
من...

1124
01:04:34,787 --> 01:04:38,540
هرگز نمی‌تونم اون حس رو از خودم دور کنم،

1125
01:04:38,541 --> 01:04:43,296
فقط حس تنفر و انگار خیانت.

1126
01:04:43,880 --> 01:04:48,341
این زنی که ما به زندگیمون، به خونمون و به زندگی بچه‌هام راه دادیم،

1127
01:04:48,342 --> 01:04:50,219
و من فقط...

1128
01:04:52,722 --> 01:04:53,931
آخه نمیشه...

1129
01:04:54,557 --> 01:04:57,560
اصلاً نمیتونی تصور کنی چه حسی داشت.

1130
01:04:58,477 --> 01:05:00,688
هوم.

1131
01:05:03,566 --> 01:05:04,525
نمیدونم.

1132
01:05:05,234 --> 01:05:07,069
فقط خشکم زده بود.

1133
01:05:07,862 --> 01:05:08,695
هوم.

1134
01:05:08,696 --> 01:05:11,531
آخه، نمیدونستم چطور باهاش کنار بیام.

1135
01:05:11,532 --> 01:05:14,826
میدونی، سرم گیج میرفت، انگار...

1136
01:05:14,827 --> 01:05:15,911
آره.

1137
01:05:15,912 --> 01:05:19,040
چطور... چطور یه مادر میتونه همچین کاری کنه؟

1138
01:05:20,875 --> 01:05:22,208
باورش سخته،

1139
01:05:22,209 --> 01:05:24,961
که یه نفر اینقدر نزدیک بتونه همچین کاری کنه،

1140
01:05:24,962 --> 01:05:27,715
خب، هم در حق من، هم در حق دختر خودش.

1141
01:05:31,594 --> 01:05:34,429
تک‌تک ما اشتباه میکنیم.

1142
01:05:34,430 --> 01:05:37,015
هیچ کدوممون زندگی بی‌عیب و نقصی نداشتیم.

1143
01:05:37,016 --> 01:05:41,061
و واقعاً، خیلی از ماها شاید یه زمانی قانون‌شکنی کردیم

1144
01:05:41,062 --> 01:05:43,104
و گیر نیفتادیم.

1145
01:05:43,105 --> 01:05:45,148
یعنی، راستشو بخوای، میدونی.

1146
01:05:45,149 --> 01:05:49,861
مطمئنم خیلیا مست رانندگی کردن، گیر نیفتادن، درسته؟

1147
01:05:49,862 --> 01:05:51,697
ولی بازم می‌گم، اگه گیر بیفتی،

1148
01:05:52,615 --> 01:05:56,284
تو هم توی همین وضعیتی هستی که منم، فقط دلیلش یه چیز دیگه‌ست.

1149
01:05:56,285 --> 01:05:59,080
پس من واقعاً حس می‌کنم که، می‌دونی،

1150
01:05:59,830 --> 01:06:01,373
مردم اینو نادیده می‌گیرن.

1151
01:06:01,374 --> 01:06:03,792
می‌دونم، برای بعضیا، من یه تیتر خبرم.

1152
01:06:03,793 --> 01:06:05,168
من یه آدم بده‌ام.

1153
01:06:05,169 --> 01:06:07,546
من یه مادر بدم. من هر چی که هستم.

1154
01:06:08,422 --> 01:06:11,925
ولی این به خاطر اینه که اونا فقط یه تیکه کوچیک از داستان منو می‌دونن.

1155
01:06:11,926 --> 01:06:13,636
اونا کل داستان منو نمی‌دونن.

1156
01:06:17,598 --> 01:06:19,808
مامان کندرا و مامان من خواهرن.

1157
01:06:19,809 --> 01:06:22,060
اونا تنها دو تا بچه بودن، واسه همین ما وقتی بزرگ می‌شدیم خیلی به هم نزدیک بودیم

1158
01:06:22,061 --> 01:06:23,646
چون فقط همون دو تا بودن.

1159
01:06:24,647 --> 01:06:28,025
اون خوش‌مشرب بود، معاشرتی، یعنی، مثل یه روح مجلس بود.

1160
01:06:28,526 --> 01:06:31,069
ما کلی سفر دریایی رفتیم. احتمالاً حدود شش هفت تا سفر دریایی.

1161
01:06:31,070 --> 01:06:32,613
بعضی‌ها سفر دریایی دخترونه، بعضی‌ها خانوادگی.

1162
01:06:34,115 --> 01:06:35,533
من گفتم، خانوما!

1163
01:06:36,659 --> 01:06:38,493
فکر کنم اون توجه رو دوست داره.

1164
01:06:38,494 --> 01:06:40,996
اگه الان اینجا بود و تو داشتی با من حرف می‌زدی،

1165
01:06:40,997 --> 01:06:44,124
اون اونجا داشت می‌رقصید که تو بهش نگاه کنی.

1166
01:06:44,125 --> 01:06:46,292
بهم بگو چی می‌خوای. چیزی که واقعاً، واقعاً می‌خوای!

1167
01:06:46,293 --> 01:06:48,421
خب، بهم بگو چی می‌خوای. چیزی که واقعاً می‌خوای!

1168
01:06:49,839 --> 01:06:53,717
ولی در مورد اینکه برای مردم باشه و... آدم خوبی باشه،

1169
01:06:53,718 --> 01:06:55,468
آره، منظورم اینه که بود.

1170
01:06:55,469 --> 01:06:57,053
کمکت می‌کرد. اون...

1171
01:06:57,054 --> 01:07:00,223
می‌دونی، من می‌تونستم... قبل از همه اینا، احتمالاً هر وقت دلم می‌خواست بهش زنگ می‌زدم

1172
01:07:00,224 --> 01:07:02,518
و می‌گفتم «باید این کارو برام بکنی»، و اونم حاضر می‌شد.

1173
01:07:03,561 --> 01:07:08,023
مربی بیسبال لورین بود. مربی بسکتبال لورین بود.

1174
01:07:08,024 --> 01:07:10,442
پس همیشه خیلی درگیر کارها به نظر می‌رسید.

1175
01:07:10,443 --> 01:07:13,987
کندرا به عنوان یه مادر، می‌دونی، به نظرم توی کاری که کرده بود عالی بود،

1176
01:07:13,988 --> 01:07:17,490
می‌دونی، با لورین، و مطمئن می‌شد که همیشه سر وقت حاضر باشه.

1177
01:07:17,491 --> 01:07:19,618
و فقط یه مادر بودن، می‌دونی.

1178
01:07:20,911 --> 01:07:24,123
زندگی عالی بود و همه چیز محشر بود، و بعد، می‌دونی...

1179
01:07:25,750 --> 01:07:26,959
...اتفاقا شروع شدن.

1180
01:07:31,797 --> 01:07:34,257
پس اولین پیامک حدود هالووین شروع شد.

1181
01:07:34,258 --> 01:07:36,968
و شما اون پیامکا رو فرستادید؟

1182
01:07:36,969 --> 01:07:39,305
نه، اونایی رو من نفرستادم.

1183
01:07:41,307 --> 01:07:42,933
تا اینکه...

1184
01:07:44,602 --> 01:07:46,895
...خیلی بعدتر، اِم، بعداً.

1185
01:07:46,896 --> 01:07:49,105
پس پیامکا یه جورایی برای یه مدت کوتاه قطع شدن،

1186
01:07:49,106 --> 01:07:50,398
و بعد دوباره شروع شدن.

1187
01:07:50,399 --> 01:07:53,568
تو ذهنم می گفتم، "تا کی می خوایم بذاریم این وضعیت ادامه داشته باشه؟"

1188
01:07:53,569 --> 01:07:55,863
"من به عنوان یه پدر/مادر چی کار کنم؟"

1189
01:07:57,490 --> 01:08:01,409
راستش، بهترین راه این بود که جلوشو بگیریم

1190
01:08:01,410 --> 01:08:03,871
با خاموش کردن موبایلش، درسته؟

1191
01:08:04,371 --> 01:08:07,665
اما بعد با خودم گفتم، "خب، چرا باید اون این کارو کنه؟"

1192
01:08:07,666 --> 01:08:10,210
می دونی؟ "چرا باید من براش گوشی نو بخرم؟"

1193
01:08:10,211 --> 01:08:11,128
آخه،

1194
01:08:12,046 --> 01:08:13,922
به خاطر کارای یکی دیگه، درسته؟

1195
01:08:13,923 --> 01:08:18,176
خیلی می خواستم بفهمم اون کی بود، درسته؟

1196
01:08:18,177 --> 01:08:21,680
و اون موقع بود که من شروع کردم به لورن و اوون پیامک بدم.

1197
01:08:26,393 --> 01:08:29,813
من پیام‌ها رو می فرستادم به این امید که شاید اونا جواب بدن،

1198
01:08:29,814 --> 01:08:33,233
بپرسن: "این کیه؟" یا "این فلانیه؟"

1199
01:08:33,234 --> 01:08:36,778
که یه جوری یه اطلاعاتی بهم بدن، درسته؟

1200
01:08:36,779 --> 01:08:38,655
و بعدشم به این امید بودم که،

1201
01:08:38,656 --> 01:08:43,493
وقتی شاید تو جمع دوستاشون و این حرفا، درباره پیام‌ها صحبت می‌کردن،

1202
01:08:43,494 --> 01:08:48,873
یه چیزی ممکنه پیدا بشه که بتونه کمک کنه تا مشخص شه،

1203
01:08:48,874 --> 01:08:51,544
می دونی، اینا از کجا اومدن.

1204
01:08:54,463 --> 01:08:57,132
من با این فکر شروع کردم که،

1205
01:08:57,133 --> 01:08:59,844
"ما به یه سری جواب نیاز داریم،" اِم...

1206
01:09:00,344 --> 01:09:01,428
و بعدش فقط...

1207
01:09:02,555 --> 01:09:04,098
...ادامه پیدا کرد.

1208
01:09:06,392 --> 01:09:07,560
یه چرخه بود.

1209
01:09:08,936 --> 01:09:11,021
یه جورایی اثر گلوله برفی بود.

1210
01:09:11,772 --> 01:09:13,732
فکر نکنم می‌دونستم چطور جلوی خودم رو بگیرم.

1211
01:09:15,651 --> 01:09:18,237
تو اون لحظه‌ها یه آدم دیگه بودم.

1212
01:09:19,071 --> 01:09:21,198
از لحاظ روحی تو وضعیت وحشتناکی بودم.

1213
01:09:22,575 --> 01:09:25,286
انگار یه نقاب زده بودم یا همچین چیزی.

1214
01:09:25,786 --> 01:09:27,371
اصلا نمی‌دونستم کی بودم.

1215
01:09:28,414 --> 01:09:30,915
اون یه جورایی عوض شده بود. بیشتر درون‌گرا شده بود،

1216
01:09:30,916 --> 01:09:32,667
دیگه زیاد با کسی ارتباط نمی‌گرفت.

1217
01:09:32,668 --> 01:09:35,337
فکر کنم شاید هم بیشتر توی خودش بود.

1218
01:09:35,838 --> 01:09:39,048
بعضی وقتا، یه ساعت در روز بود

1219
01:09:39,049 --> 01:09:41,092
یا هشت ساعت در روز.

1220
01:09:41,093 --> 01:09:43,637
اجازه دادم تمام وجودم رو بگیره.

1221
01:10:00,279 --> 01:10:02,864
اینکه اون می‌گفت پیام‌های اول رو نفرستاده

1222
01:10:02,865 --> 01:10:04,324
یه کم عجیب به نظر می‌رسه،

1223
01:10:04,325 --> 01:10:07,870
ولی، نمی‌دونم، فکر کنم شاید هم کار خودش بوده باشه.

1224
01:10:08,579 --> 01:10:11,581
من از طریق حکم‌های بازرسی مدارک و شواهد داشتم

1225
01:10:11,582 --> 01:10:16,377
که اون از طریق سرویس‌ها و اپلیکیشن‌های شخص ثالث پیام‌ها رو می‌فرستاده.

1226
01:10:16,378 --> 01:10:19,839
گاهی وقتا، می‌دونید، ما تو اداره قانون می‌بینیم که آدما سعی می‌کنن طفره برن.

1227
01:10:19,840 --> 01:10:22,550
ولی من پرسیدم که کی شروع کرده. اون گفت نمی‌دونه.

1228
01:10:22,551 --> 01:10:25,054
تا همین امروز، من باور ندارم که هیچ‌کس دیگه اینو شروع نکرده باشه.

1229
01:10:27,264 --> 01:10:29,724
تا اون زمانی که کِندرا لیکاری لو رفت

1230
01:10:29,725 --> 01:10:32,101
که عامل پیامک‌های متنی بود،

1231
01:10:32,102 --> 01:10:35,188
ما باور داشتیم که اون تمام‌وقت تو دانشگاه فِریس اِستِیت مشغول به کاره

1232
01:10:35,189 --> 01:10:36,440
تو بخش فنیشون.

1233
01:10:37,024 --> 01:10:38,691
اما اینطور نبود.

1234
01:10:38,692 --> 01:10:41,320
اون مدت‌ها بود که کار نمی‌کرد.

1235
01:10:41,946 --> 01:10:46,074
این، بعدها مشخص کرد چطور می‌تونست بفرسته

1236
01:10:46,075 --> 01:10:49,452
تمام صدها و هزاران پیام رو در طول روز.

1237
01:10:49,453 --> 01:10:52,539
مطمئن نیستم اصلاً به سر کار تو فِریس رفته باشه.

1238
01:10:53,332 --> 01:10:54,207
و نمی‌دونم که...

1239
01:10:54,208 --> 01:10:56,000
فکر کنم شاون فکر می‌کرد اون اونجا کار می‌کنه.

1240
01:10:56,001 --> 01:10:57,835
پس من نمی‌دونم اون چیکار می‌کرده،

1241
01:10:57,836 --> 01:11:01,005
مثلاً از صبح بیدار می‌شده، آماده می‌شده بره سر کار.

1242
01:11:01,006 --> 01:11:03,341
چطور تونست؟... نمی‌دونم. خیلی سعی کردم سر دربیارم.

1243
01:11:03,342 --> 01:11:06,594
نمی‌دونم چطور می‌تونی این کلک رو به کسی که باهاش زندگی می‌کنی بزنی.

1244
01:11:06,595 --> 01:11:09,555
پس، تا جایی که من می‌دونم، اون هیچ‌وقت تو فِریس کار نکرد، نه. کِندرا کار نکرد.

1245
01:11:09,556 --> 01:11:12,767
اون جوری وانمود می‌کرد که داره کار می‌کنه و می‌گفت کار داره.

1246
01:11:12,768 --> 01:11:16,563
و اون فقط... خیلی خوب تونست وانمود کنه.

1247
01:11:19,108 --> 01:11:21,859
فکر کنم بیشتر یه فرار بود، ام...

1248
01:11:21,860 --> 01:11:23,279
بیشتر...

1249
01:11:25,030 --> 01:11:26,198
منو...

1250
01:11:28,325 --> 01:11:32,495
یه جورایی از دنیای واقعی می‌کَند، در حالی که خودش واقعیت بود.

1251
01:11:32,496 --> 01:11:37,750
پس وقتی... واقعاً داشتم این کارو می‌کردم، و خودم نبودم،

1252
01:11:37,751 --> 01:11:42,714
منو از... زندگی روزمره‌م جدا می‌کرد.

1253
01:11:42,715 --> 01:11:43,799
ام...

1254
01:11:44,925 --> 01:11:46,927
فقط همینطور ادامه داشت.

1255
01:11:50,639 --> 01:11:53,182
لورن می‌دونه ریزه اندامه. می‌دونه که کوچیکه.

1256
01:11:53,183 --> 01:11:55,436
می‌دونه که لاغره. پس...

1257
01:11:55,936 --> 01:12:00,024
شاید یه جورایی از نقطه‌ضعف‌هاش سر درآوردم،

1258
01:12:01,150 --> 01:12:04,361
ظاهرش، موهاش، قیافه‌اش،... می‌دونی.

1259
01:12:05,195 --> 01:12:06,530
ولی، راستش،

1260
01:12:07,239 --> 01:12:11,326
پیام‌ها واقعاً نقطه‌ضعف‌های اون رو نشونه نگرفته بودند.

1261
01:12:11,327 --> 01:12:13,036
مخاطبشون تو بودی؟

1262
01:12:13,037 --> 01:12:15,289
خودت داشتی این پیام‌ها رو برای خودت می‌فرستادی؟

1263
01:12:16,165 --> 01:12:19,501
آره، کاملاً ممکن بود، ام، چون

1264
01:12:20,794 --> 01:12:22,254
خیلی بیش از حد لاغر بودم.

1265
01:12:22,921 --> 01:12:24,589
غذا نمی‌خوردم.

1266
01:12:24,590 --> 01:12:27,009
پس می‌تونید منو تو اون دسته بی‌اشتهایی عصبی قرار بدید.

1267
01:12:28,844 --> 01:12:31,554
و آیا می‌ترسیدی به خودش آسیب بزنه؟

1268
01:12:31,555 --> 01:12:35,016
چون پیام‌هایی بود که بهش می‌گفتن خودشو بکشه.

1269
01:12:35,017 --> 01:12:36,727
خب...

1270
01:12:38,020 --> 01:12:41,522
من... می‌تونم بگم، من...

1271
01:12:41,523 --> 01:12:44,942
من از آسیب زدنش به خودش نمی‌ترسیدم.

1272
01:12:44,943 --> 01:12:48,613
اوم، و می‌دونم شاید بعضی‌ها اینو زیر سوال ببرن

1273
01:12:48,614 --> 01:12:51,282
یا کم‌اهمیت جلوه‌اش بدن یا هرچی.

1274
01:12:51,283 --> 01:12:56,079
ولی من لورین رو می‌شناسم، و حرف‌هایی که من و اون با هم زدیم رو می‌دونم.

1275
01:12:56,080 --> 01:13:00,918
ولی اگه اون رو به این خوبی نمی‌شناختم، شاید فرق می‌کرد.

1276
01:13:01,418 --> 01:13:03,379
خب، اوم...

1277
01:13:04,380 --> 01:13:05,506
آره.

1278
01:13:09,551 --> 01:13:11,720
یکی از پیام‌هایی که دقیقاً یادمه،

1279
01:13:12,221 --> 01:13:14,431
اون یه چیزی در مورد ساک زدن گفت...

1280
01:13:17,059 --> 01:13:19,852
و اینکه اوون دیگه لورین رو دوست نداره

1281
01:13:19,853 --> 01:13:22,356
چون لورین براش ساک نمی‌زنه.

1282
01:13:23,232 --> 01:13:25,567
اون دختر کوچولو چهارده سالش بود.

1283
01:13:26,568 --> 01:13:28,861
اون نباید این کارو می‌کرد!

1284
01:13:28,862 --> 01:13:32,407
پس فکر کنم این به کندرا یه حس کاذب داد از اینکه،

1285
01:13:32,408 --> 01:13:35,743
«من و لورین دوستیم. اون به من نیاز داره. اون...»

1286
01:13:35,744 --> 01:13:39,580
و خب، آدم به عنوان یه نوجوان، واقعاً به مادرش نیاز داره. اما نه این‌جوری.

1287
01:13:39,581 --> 01:13:41,749
فکر می‌کنم یه مورد سندرم مونشهاوزن سایبری بود.

1288
01:13:41,750 --> 01:13:44,837
اون می‌خواست دخترش

1289
01:13:45,337 --> 01:13:48,924
جوری بهش نیاز پیدا کنه

1290
01:13:49,716 --> 01:13:52,218
که حاضر شد بهش آسیب بزنه،

1291
01:13:52,219 --> 01:13:55,555
و این راهی بود که برای این کار انتخاب کرد،

1292
01:13:55,556 --> 01:14:00,560
برخلاف اینکه فیزیکی سعی کنه مریضش کنه، که رفتار معمول سندرم مونشهاوزن هست.

1293
01:14:00,561 --> 01:14:02,562
فکر می‌کنم دقیقاً همینطوره،

1294
01:14:02,563 --> 01:14:05,314
چون لورین به خاطر این پیامک‌ها ناراحت میومد خونه،

1295
01:14:05,315 --> 01:14:08,443
و کندرا تونست نقش قهرمان رو بازی کنه و کنارش باشه

1296
01:14:08,444 --> 01:14:11,070
و خب، این کارا رو بکنه. پس، اِم...

1297
01:14:11,071 --> 01:14:12,655
اما در مورد لورین، من...

1298
01:14:12,656 --> 01:14:15,158
حتی نمی‌تونم تصور کنم چه حسی بهش دست داده بود.

1299
01:14:15,159 --> 01:14:19,328
پس مطمئنم که... مطمئنم لورین از درون خورده شده.

1300
01:14:19,329 --> 01:14:21,498
اما فکر نمی‌کنم بشه

1301
01:14:22,332 --> 01:14:25,711
از چنگال‌های دستکاری کندرا فرار کرد

1302
01:14:26,211 --> 01:14:27,963
وقتی هنوز باهاش حرف می‌زنی.

1303
01:14:32,634 --> 01:14:35,678
کندرا لیکاری با خانواده‌اش خیلی فریب‌کار بود.

1304
01:14:35,679 --> 01:14:39,765
اون خیلی کنترل‌گر بود. مسئول امور مالی بود.

1305
01:14:39,766 --> 01:14:43,520
و هر کاری که می‌کردند توسط کندرا لیکاری تعیین و سازماندهی می‌شد.

1306
01:14:44,605 --> 01:14:47,440
کندرا به شاون و لورین می‌گفت که از نظر مالی مشکلی ندارند،

1307
01:14:47,441 --> 01:14:49,984
برای همین باید می‌فهمید که چطور این همه پول رو جور کنه

1308
01:14:49,985 --> 01:14:51,445
در حالی که سر کار هم نمی‌رفت.

1309
01:14:53,113 --> 01:14:57,450
یه بار به ما گفته بود خونه‌شون صاعقه خورده.

1310
01:14:57,451 --> 01:14:59,118
یه سری درخواست بیمه داد،

1311
01:14:59,119 --> 01:15:02,247
و فکر می‌کنم ممکنه اون پول رو برای خودش نگه داشته باشه.

1312
01:15:02,873 --> 01:15:04,790
یه بار داشتیم می‌رفتیم تو پارکینگ،

1313
01:15:04,791 --> 01:15:07,752
دیدیم یه کاغذ بزرگ چسبیده به در ورودی،

1314
01:15:07,753 --> 01:15:09,754
که نوشته بود تخلیه شدین.

1315
01:15:09,755 --> 01:15:13,300
آخرش بهم گفت که خب، قبض‌ها رو پرداخت نمی‌کرده.

1316
01:15:13,967 --> 01:15:16,010
منم سریع همه چی رو از اونجا برداشتم.

1317
01:15:16,011 --> 01:15:18,387
به انبار زنگ زدم، همه‌شو گذاشتم اونجا.

1318
01:15:18,388 --> 01:15:21,474
با خودمون گفتیم: "می‌تونیم اینو پرداخت کنیم تا وسایلمون رو از دست ندیم."

1319
01:15:21,475 --> 01:15:24,520
و اونم گفت: "آره، مشکلی نیست. فقط چند دلاره."

1320
01:15:25,020 --> 01:15:28,565
اما واقعاً به اون چیزا اهمیت نمی‌داد.

1321
01:15:29,233 --> 01:15:32,694
برای همین آخرش همه چی رو که تو انبارهامون داشتیم، از دست دادیم.

1322
01:15:33,570 --> 01:15:35,321
ابزار کارم توش بود.

1323
01:15:35,322 --> 01:15:39,492
همه چیزای مهمی که سوغاتی گرفته بودیم هم اونجا بود.

1324
01:15:39,493 --> 01:15:43,539
خلاصه همه چیزایی که تو زندگیم براش زحمت کشیده بودم، حالا از دست رفته.

1325
01:15:45,207 --> 01:15:47,333
فکر می‌کنم تقریباً هر چیزی که به شاون گفته

1326
01:15:47,334 --> 01:15:50,379
طی حداقل ده سال گذشته، دروغ بوده.

1327
01:15:51,630 --> 01:15:53,464
درسته؟ یعنی...

1328
01:15:53,465 --> 01:15:55,174
این دیدگاه شماست؟

1329
01:15:55,175 --> 01:15:56,134
نه.

1330
01:15:57,803 --> 01:15:58,762
اما...

1331
01:16:04,476 --> 01:16:07,354
من بیشتر از اون به امور مالی رسیدگی می‌کردم.

1332
01:16:07,896 --> 01:16:08,772
ام...

1333
01:16:10,941 --> 01:16:14,903
اما هر دومون از اوضاعی که توش بودیم باخبر بودیم،

1334
01:16:15,404 --> 01:16:18,364
ولی هیچ کدوممون جواب کارای درستی رو که

1335
01:16:18,365 --> 01:16:20,116
باید انجام می‌شد، نداشتیم،

1336
01:16:20,117 --> 01:16:22,703
پس آره، متأسفانه.

1337
01:16:27,666 --> 01:16:31,377
بعد از اینکه هویت عامل این کار عمومی شد،

1338
01:16:31,378 --> 01:16:33,337
تمام جامعه ما رو شوکه کرد.

1339
01:16:33,338 --> 01:16:36,132
تو کلاس با میسی و سوفی نشسته بودیم،

1340
01:16:36,133 --> 01:16:38,092
و تو اینستاگرام نگاه کردیم،

1341
01:16:38,093 --> 01:16:41,263
و عکس بازداشت کندرا همه جای آنلاین پخش شده بود.

1342
01:16:43,473 --> 01:16:47,393
یه پیامک تو مدرسه از دخترخاله‌م گرفتم که پرسید: "حالت خوبه؟"

1343
01:16:47,394 --> 01:16:50,896
منم تو کلاس نشسته بودم و گفتم: "آره، خوبم. چطور مگه؟"

1344
01:16:50,897 --> 01:16:54,025
همه یه جورایی داشتن به لورین و اینا نگاه می‌کردن

1345
01:16:54,026 --> 01:16:56,737
چون مامانش الان همه جای آنلاین بود.

1346
01:16:59,156 --> 01:17:01,699
و بعدش ساعت بعدی، منو کشیدن تو دفتر.

1347
01:17:01,700 --> 01:17:04,493
بهم گفتن: "مامانت امروز دستگیر شده."

1348
01:17:04,494 --> 01:17:07,456
بعدش به بابام پیامک زدم و گفتم: "چه خبره؟"

1349
01:17:08,206 --> 01:17:11,460
گفت: "منو کشیدن تو دفتر و بهم گفتن مامان رفته زندان."

1350
01:17:12,502 --> 01:17:14,420
و حالا به پرونده عجیب یک مادر می‌رسیم

1351
01:17:14,421 --> 01:17:17,382
که متهم به آزار سایبری دختر خودش شده.

1352
01:17:18,133 --> 01:17:21,969
یه دختر دبیرستانی تو میشیگان بیش از یک سال هدف قلدری سایبری قرار گرفته بود.

1353
01:17:21,970 --> 01:17:24,805
و کسی که مظنون از آب دراومد همه رو شوکه کرد.

1354
01:17:24,806 --> 01:17:28,017
دادستان‌ها یک مادر رو به کت‌فیشینگ متهم می‌کنن.

1355
01:17:28,018 --> 01:17:29,435
- کت‌فیشینگ. - کت‌فیشینگ.

1356
01:17:29,436 --> 01:17:31,896
حتی وقتی فهمیدیم که یه بچه نیست،

1357
01:17:31,897 --> 01:17:34,231
انتظار نداشتیم که یه والدین باشه.

1358
01:17:34,232 --> 01:17:36,318
این مادر با اتهامات جنایی روبروست.

1359
01:17:38,612 --> 01:17:42,114
لیکاری به پنج جرم متهم شده، عمدتاً به دلیل آزار و اذیت،

1360
01:17:42,115 --> 01:17:44,450
چون پیام‌ها بیش از یک سال ادامه داشتند.

1361
01:17:44,451 --> 01:17:47,244
ده‌ها هزار پیام متنی داشتیم.

1362
01:17:47,245 --> 01:17:50,039
کندرا لیکاری پنجشنبه در دادگاه شهرستان ایزابلا حضور داشت.

1363
01:17:50,040 --> 01:17:54,251
قاضی به طور خاص لیکاری رو از هرگونه تماس با قربانیان منع کرد.

1364
01:17:54,252 --> 01:17:55,878
که دختر خود لیکاری رو هم شامل می‌شه.

1365
01:17:55,879 --> 01:17:59,340
یکی از چالش‌های این پرونده، سطح نزدیکی

1366
01:17:59,341 --> 01:18:01,717
بین کندرا و دخترش بود.

1367
01:18:01,718 --> 01:18:04,720
و ما امیدوار بودیم که ایجاد این جدایی

1368
01:18:04,721 --> 01:18:08,849
فرصتی رو برای او فراهم کنه تا از چتر کنترلی که

1369
01:18:08,850 --> 01:18:12,186
در طول کل این فرآیند بر اون داشت، خارج بشه.

1370
01:18:12,187 --> 01:18:15,731
لیکاری و وکیلش درخواست کردند که دستور عدم تماس برداشته بشه.

1371
01:18:15,732 --> 01:18:17,525
دادگاه نامه‌هایی از دخترش دریافت کرد

1372
01:18:17,526 --> 01:18:19,610
که گفته بود می‌خواد دوباره با مادرش باشه.

1373
01:18:19,611 --> 01:18:23,572
وقتی رابطه با مامانم رو ندارم، حس می‌کنم خودم نیستم.

1374
01:18:23,573 --> 01:18:25,866
حس می‌کنم واقعاً بهش تو زندگیم نیاز دارم.

1375
01:18:25,867 --> 01:18:28,829
فکر می‌کنی مردم به خاطر دلتنگی برای مادرت قضاوتت می‌کنن؟

1376
01:18:29,746 --> 01:18:33,917
ام، فکر می‌کنم بعضی‌ها ممکنه نظرات خودشون رو داشته باشن.

1377
01:18:34,960 --> 01:18:36,961
اما...

1378
01:18:36,962 --> 01:18:38,380
راستش، واقعاً برام مهم نیست.

1379
01:18:43,301 --> 01:18:47,096
در نهایت، کندرا به دو مورد آزار و اذیت یک خردسال اعتراف کرد،

1380
01:18:47,097 --> 01:18:49,933
یک مورد برای اوون و یک مورد برای لورین.

1381
01:18:55,981 --> 01:19:00,609
من برای جلسه محکومیت کندرا به دادگاه رفتم و تمام خانواده‌ام اونجا بود.

1382
01:19:00,610 --> 01:19:03,238
کلی آدم اونجا بود. اتاق پر شده بود.

1383
01:19:03,989 --> 01:19:05,656
و کندرا رو دیدم،

1384
01:19:05,657 --> 01:19:08,951
و واقعاً شوکه کننده بود که بعد از همه اتفاقاتی که افتاده بود، اون رو دیدم،

1385
01:19:08,952 --> 01:19:10,536
چون واقعاً عجیب بود

1386
01:19:10,537 --> 01:19:13,373
که مربی کلاس هفتمت رو اینجوری ببینی.

1387
01:19:15,083 --> 01:19:19,337
کندرا اولین نفر بود که تو اون روز دادگاه صحبت کرد، و، ام...

1388
01:19:19,838 --> 01:19:22,257
اون خیلی متقاعدکننده‌ست.

1389
01:19:24,760 --> 01:19:26,135
من متأسفم، عالیجناب.

1390
01:19:26,136 --> 01:19:27,928
من به خاطر رفتارم متأسفم

1391
01:19:27,929 --> 01:19:29,972
از اوون مک‌کنی و خانواده‌اش.

1392
01:19:29,973 --> 01:19:33,267
من به خاطر رفتارم از خلوئی ویلسون و خانواده‌اش متأسفم.

1393
01:19:33,268 --> 01:19:36,061
من از دخترم، لورین، متأسفم.

1394
01:19:36,062 --> 01:19:38,397
من فهمیده‌ام که بیماری روانی دارم،

1395
01:19:38,398 --> 01:19:41,650
و سال‌ها نمی‌دونستم که در بحران بودم.

1396
01:19:41,651 --> 01:19:45,489
یاد گرفته‌ام که ترومای دوران کودکی‌ام را بپذیرم و با آن کنار بیایم.

1397
01:19:46,948 --> 01:19:49,200
به خاطر کاری که کرده بود، بهانه‌های زیادی داشت،

1398
01:19:49,201 --> 01:19:51,243
چیزایی که تو زندگیش اتفاق افتاده بود.

1399
01:19:51,244 --> 01:19:54,371
و من نمی‌گم اون اتفاقا نیفتاده بودن،

1400
01:19:54,372 --> 01:19:59,211
اما استفاده از اونا به عنوان بهانه برای اینکه چرا به بچه‌ها آسیب زدی،

1401
01:19:59,961 --> 01:20:02,797
به نظر درست یا منصفانه نمی‌آد.

1402
01:20:02,798 --> 01:20:06,550
اگه می‌تونستم برگردم و همه کارایی که کردم رو درست کنم،

1403
01:20:06,551 --> 01:20:08,804
لطفاً بدونید که در یک چشم بهم زدن این کار رو می‌کردم.

1404
01:20:11,264 --> 01:20:14,934
می‌دونستم اوون و جیل هر دو اونجا صحبت می‌کنن،

1405
01:20:14,935 --> 01:20:17,686
و راستش، نمی‌خواستم بشنوم چی قراره بگن،

1406
01:20:17,687 --> 01:20:20,232
چون می‌دونستم قرار نیست اتفاق خوبی بیفته.

1407
01:20:21,775 --> 01:20:23,692
بالاخره این تموم میشه،

1408
01:20:23,693 --> 01:20:25,986
و می‌تونیم سعی کنیم به زندگی عادی‌مون برگردیم.

1409
01:20:25,987 --> 01:20:27,738
تو می‌تونی سعی کنی، ولی به من زخم زد.

1410
01:20:27,739 --> 01:20:30,115
کل این ماجرا قراره روی بقیه عمرم تاثیر بذاره.

1411
01:20:30,116 --> 01:20:33,285
از وقتی کندرا اعتراف کرد، دیگه فرصت نشد باهاش حرف بزنم

1412
01:20:33,286 --> 01:20:34,954
تا اون روزی که توی دادگاه بودیم.

1413
01:20:34,955 --> 01:20:36,914
این تنها کاری بود که قرار بود بتونیم انجام بدیم

1414
01:20:36,915 --> 01:20:41,711
چون نتونستیم بریم دادگاه و حرف بزنیم، پس این تنها فرصتمون بود.

1415
01:20:43,004 --> 01:20:46,966
هیچ‌وقت اون حس وحشتناکی رو که روزی که فهمیدیم بهم دست داد، فراموش نمی‌کنم.

1416
01:20:46,967 --> 01:20:50,177
درد، خشم، خیانت، غم

1417
01:20:50,178 --> 01:20:51,470
همه با هم یهو بهم هجوم آوردن.

1418
01:20:51,471 --> 01:20:54,640
سال‌ها منتظر این لحظه موندم،

1419
01:20:54,641 --> 01:20:59,062
روزی که بتونی تو چشمام نگاه کنی و بهم بگی چرا.

1420
01:20:59,688 --> 01:21:02,732
ارزشش رو داشت؟ همه اینا ارزشش رو داشت؟

1421
01:21:06,570 --> 01:21:09,405
وقتی به ضربه روحی که این به وجود آورد نگاه می‌کنی،

1422
01:21:09,406 --> 01:21:14,368
شکی نیست که تاثیر طولانی مدتی روی همه این خانواده‌ها خواهد داشت.

1423
01:21:14,369 --> 01:21:18,664
و تاثیری که این روی این بچه‌ها قراره بذاره، ممکنه تا آخر عمرشون باقی بمونه.

1424
01:21:18,665 --> 01:21:21,125
خب، این واقعاً یه پرونده وحشتناکه.

1425
01:21:21,126 --> 01:21:24,545
پس فکر می‌کنم، خب، با توجه به رفتارتون، شما سزاوار...

1426
01:21:24,546 --> 01:21:26,464
مستحق حکم زندان هستید.

1427
01:21:30,927 --> 01:21:32,595
کندرا لیکاری، اون مادر "کت‌فیش"،

1428
01:21:32,596 --> 01:21:34,972
قراره حداقل یک سال و نیم بره زندان.

1429
01:21:34,973 --> 01:21:37,766
در این پرونده، قاضی حکمی داد که به نظر من

1430
01:21:37,767 --> 01:21:40,352
بالاترین حد مجازِ قانون بود، یعنی ۱۹ ماه.

1431
01:21:40,353 --> 01:21:44,273
{\an8}حس خوبی داشت که فقط باهاش حرف بزنم و... بپرسم چرا.

1432
01:21:44,274 --> 01:21:48,445
{\an8}می‌دونم هیچ‌وقت دلیل واقعی رو که می‌خوام... خب، یه دلیل واقعی رو نمی‌فهمم.

1433
01:21:49,613 --> 01:21:52,781
فکر می‌کنم اون به اوون وسواس پیدا کرده بود،

1434
01:21:52,782 --> 01:21:56,660
که سخته، با اینکه یه مادره و یه زن بالغه.

1435
01:21:56,661 --> 01:22:00,748
ولی من... من فکر می‌کنم یه نوعی از رابطه وجود داشت

1436
01:22:00,749 --> 01:22:03,000
که می‌خواست با اوون داشته باشه

1437
01:22:03,001 --> 01:22:07,297
که مشخصاً تو سن اون قابل قبول نیست.

1438
01:22:08,590 --> 01:22:10,884
حس می‌کردم که اون به من جذب شده.

1439
01:22:11,509 --> 01:22:14,136
اون خیلی صمیمی بود و خیلی مثلاً،

1440
01:22:14,137 --> 01:22:16,221
"بیا، اینو برات می‌گیرم. میرم این کارو برات می‌کنم."

1441
01:22:16,222 --> 01:22:17,473
می‌دونی، فقط...

1442
01:22:17,474 --> 01:22:20,643
اینجوری نبود که مادر دوست‌دخترم باشه.

1443
01:22:20,644 --> 01:22:22,394
حس می‌کردم یه چیزی بیشتر از این بود.

1444
01:22:22,395 --> 01:22:24,481
اون برام کارایی می‌کرد. اون...

1445
01:22:25,231 --> 01:22:27,024
حتی استیکم رو هم برام تکه تکه می‌کرد.

1446
01:22:27,025 --> 01:22:30,444
به جایی رسیده بود که مثلاً، تقریباً زیادی عجیب بود.

1447
01:22:30,445 --> 01:22:35,157
اگه ببینی چطور باهاش رفتار می‌کرد و چطور اونو ستایش می‌کرد،

1448
01:22:35,158 --> 01:22:39,787
و از هر راهی می‌رفت تا هر کار و هر چیزی رو براش انجام بده،

1449
01:22:39,788 --> 01:22:43,958
یا فقط برای اینکه اون متوجهش بشه.

1450
01:22:43,959 --> 01:22:46,418
همینجوری یهویی بهش پیام می‌داد

1451
01:22:46,419 --> 01:22:49,588
و سعی می‌کرد ارتباطش رو باهاش حفظ کنه.

1452
01:22:49,589 --> 01:22:53,509
اون به همه رویدادهای ورزشی‌ش می‌اومد، حتی بعد از اینکه لورن و اون از هم جدا شدن.

1453
01:22:53,510 --> 01:22:54,970
این حال به هم زنه.

1454
01:22:59,683 --> 01:23:01,893
اون به من گفت خودکشی کنم.

1455
01:23:03,269 --> 01:23:06,022
یه کم ناراحتم می‌کنه، مثلاً،

1456
01:23:06,731 --> 01:23:09,484
"چرا مامان خودم داره بهم میگه این کارو بکنم؟"

1457
01:23:12,904 --> 01:23:15,531
من باهاش در موردش حرف زدم،

1458
01:23:15,532 --> 01:23:20,120
ولی نه لزوماً اینجوری که "چرا بهم گفتی خودکشی کنم؟"

1459
01:23:23,748 --> 01:23:27,627
هنوزم هر روز از خودم می‌پرسم. مثلاً، هنوزم نمی‌دونم چرا.

1460
01:23:29,504 --> 01:23:32,131
دوست دارم حقیقت رو بدونم؟ قطعاً.

1461
01:23:32,132 --> 01:23:35,342
و چی باعثش شد، می‌دونی، تو ذهن اون.

1462
01:23:35,343 --> 01:23:38,137
می‌دونی، چی... چی باعث شد این کارو بکنه؟

1463
01:23:38,138 --> 01:23:42,182
می‌دونم بابام عصبانیه و احتمالاً، مثلاً، هیچ‌وقت نمی‌بخشش،

1464
01:23:42,183 --> 01:23:44,268
ولی من فقط یه جورایی اینو گذاشتم کنار

1465
01:23:44,269 --> 01:23:47,814
و همون رابطه‌ای رو که می‌خوام با مامانم داشته باشم.

1466
01:23:49,190 --> 01:23:52,192
دوست داشتم وقتی مامانم زندان بود باهاش ارتباط داشته باشم.

1467
01:23:52,193 --> 01:23:55,030
دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها می‌تونستم با مامانم حرف بزنم.

1468
01:23:56,614 --> 01:24:01,202
ما فقط در مورد روزهامون، اتفاقاتی که افتاده بود، داستان‌های خنده‌دار حرف می‌زدیم.

1469
01:24:01,786 --> 01:24:05,457
و اون بهم ایمیل می‌فرستاد، و ما می‌تونستیم با هم ایمیل بازی کنیم.

1470
01:24:06,957 --> 01:24:14,957
اپلیکیشن اندروید سینمافریک, حرفه ای ترین اپ دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال بدون سانسور

1471
01:24:19,012 --> 01:24:21,889
اون جوری نشون می‌داد که همه چیز بهتر شده،

1472
01:24:21,890 --> 01:24:24,851
و فقط باعث می‌شد من حس بهتری داشته باشم.

1473
01:24:47,624 --> 01:24:50,919
مامانم ۸ آگوست ۲۰۲۴ از زندان آزاد شد.

1474
01:24:52,796 --> 01:24:55,255
امیدوارم من و مامان بتونیم رابطه‌مون رو دوباره بسازیم

1475
01:24:55,256 --> 01:24:58,592
چون حس می‌کنم قطعاً یه چیزی تو وجودم کمه،

1476
01:24:58,593 --> 01:24:59,677
حالا چه، مثلاً،

1477
01:25:00,637 --> 01:25:05,100
اون بخش زنانه وجودم باشه، یا فقط، مثلاً، نداشتن مامانم.

1478
01:25:07,602 --> 01:25:09,187
وقتی به عقب برمی‌گردم،

1479
01:25:09,854 --> 01:25:14,024
من... از خودم خیلی ناامیدم

1480
01:25:14,025 --> 01:25:16,193
به خاطر اینکه اجازه دادم به جایی که رسیدم، برسم.

1481
01:25:16,194 --> 01:25:17,862
آم...

1482
01:25:18,571 --> 01:25:20,824
می‌دونی، من... من خانواده‌ام رو ناامید کردم.

1483
01:25:22,075 --> 01:25:24,702
خودم رو ناامید کردم، و این سخته.

1484
01:25:26,329 --> 01:25:27,622
پس...

1485
01:25:31,126 --> 01:25:34,336
چون اون بازه زمانی توی زندگی

1486
01:25:34,337 --> 01:25:36,839
اون کسی نیست که من به عنوان یه آدم هستم.

1487
01:25:36,840 --> 01:25:38,383
اون کسی نبود که من بودم،

1488
01:25:38,883 --> 01:25:40,635
و اون کسی نیست که من امروز هستم.

1489
01:25:43,513 --> 01:25:46,724
از وقتی لورن به دنیا اومد، من و اون همیشه به هم نزدیک بودیم.

1490
01:25:48,810 --> 01:25:50,936
خانواده واقعاً برام خیلی مهمه،

1491
01:25:50,937 --> 01:25:54,148
پس همیشه می‌دونستم که می‌خوام اون خانواده رو داشته باشم.

1492
01:25:54,149 --> 01:25:56,568
و وقتی ما،

1493
01:25:57,986 --> 01:25:59,362
خب، باردار شدیم،

1494
01:25:59,863 --> 01:26:02,406
یادمه که توی مطب دکتر نشسته بودیم

1495
01:26:02,407 --> 01:26:04,826
و برای اولین بار اون ضربان قلب رو شنیدیم.

1496
01:26:06,035 --> 01:26:08,913
آدم رو سردش می‌کنه، می‌دونی؟ آم...

1497
01:26:10,206 --> 01:26:13,334
می‌دونی، گاهی اوقات فکر می‌کنی که نمی‌تونی

1498
01:26:14,335 --> 01:26:15,920
بیشتر از این دوست داشته باشی.

1499
01:26:16,713 --> 01:26:20,924
و بعد، یهو، این بچه کوچولو توی آغوشت گذاشته میشه،

1500
01:26:20,925 --> 01:26:22,844
و این یه دنیای کاملاً جدیده.

1501
01:26:23,428 --> 01:26:24,929
این یه حس کاملاً جدیده.

1502
01:26:27,640 --> 01:26:31,059
خب، می‌دونی، همین‌که اون بزرگتر شد،

1503
01:26:31,060 --> 01:26:35,857
چیزایی که سرکوب شده بودن شروع کردن به خودشون رو نشون دادن.

1504
01:26:37,442 --> 01:26:41,737
واقعاً خیلی‌هاش ضربه‌های روحی قبلی بودن که داشتن دوباره سرباز می‌کردن

1505
01:26:41,738 --> 01:26:43,531
که نمی‌دونستم چطور باهاشون کنار بیام.

1506
01:26:45,366 --> 01:26:48,368
وقتی ۱۷ سالم بود،

1507
01:26:48,369 --> 01:26:49,912
بهم تجاوز شده بود.

1508
01:26:49,913 --> 01:26:51,664
اوم...

1509
01:26:52,874 --> 01:26:54,209
و وقتی...

1510
01:26:55,335 --> 01:26:58,546
...دخترم وارد سال‌های نوجوونی می‌شد، ترسیدم.

1511
01:26:59,047 --> 01:27:01,215
خیلی ترسیدم.

1512
01:27:01,216 --> 01:27:04,844
نمی‌خواستم اون چیزی رو که من تجربه کردم، اونم تجربه کنه.

1513
01:27:05,678 --> 01:27:06,679
و...

1514
01:27:11,643 --> 01:27:15,062
و فکر می‌کنم همین واقعاً باعث شد که...

1515
01:27:15,063 --> 01:27:18,607
...ندونم چطوری اوضاع رو مدیریت کنم، درسته؟

1516
01:27:18,608 --> 01:27:19,858
اوم...

1517
01:27:19,859 --> 01:27:26,866
سخت بود چون داشتم دوباره چیزایی رو که از سر گذرونده بودم، زندگی می‌کردم، آه...

1518
01:27:27,533 --> 01:27:29,285
اما در عین حال...

1519
01:27:31,412 --> 01:27:33,081
می‌خواستم ازش محافظت کنم.

1520
01:27:35,667 --> 01:27:39,629
می‌خواستم سعی کنم نتیجه مسیر زندگیش رو کنترل کنم.

1521
01:27:40,713 --> 01:27:44,425
می‌ترسیدم بذارم یه کمی بزرگ بشه، درسته؟

1522
01:27:44,926 --> 01:27:48,845
می‌خواستم ازش محافظت کنم و امن نگهش دارم و نزدیک خودم،

1523
01:27:48,846 --> 01:27:52,307
اوم، و می‌ترسیدم بذارم بزرگ بشه

1524
01:27:52,308 --> 01:27:56,104
چون می‌ترسیدم چه بلایی سرش بیاد.

1525
01:28:04,404 --> 01:28:06,029
من با لورین حرف نزدم

1526
01:28:06,030 --> 01:28:08,657
از، فف، خیلی وقت پیش.

1527
01:28:08,658 --> 01:28:11,159
من و اوون الان اصلا با هم حرف نمی‌زنیم.

1528
01:28:11,160 --> 01:28:13,078
تو راهروها و اینا می‌بینمش،

1529
01:28:13,079 --> 01:28:15,789
ولی اصلا با هم ارتباطی نداریم.

1530
01:28:15,790 --> 01:28:17,499
آره، از لورین عصبانی بودم.

1531
01:28:17,500 --> 01:28:20,837
فکر نمی‌کنم تو آینده باهاش حرف بزنم.

1532
01:28:23,506 --> 01:28:26,425
لورین، اون خیلی کوچیک بود که همه اینا اتفاق بیفته.

1533
01:28:26,426 --> 01:28:29,553
واقعاً فکر نمی‌کنم واقعاً تقصیر اون باشه

1534
01:28:29,554 --> 01:28:33,474
که مامانش اینجوری بود و می‌خواست کارا اینجوری پیش بره.

1535
01:28:34,434 --> 01:28:36,184
کلوئی یه سال کامل رو از دست داد

1536
01:28:36,185 --> 01:28:40,815
از چیزی که باید جزو بهترین خاطرات زندگیش می‌بود.

1537
01:28:41,316 --> 01:28:43,567
یه سال کامل که مردم بهش انگ می‌زدن

1538
01:28:43,568 --> 01:28:46,194
و حرفاشو باور نمی‌کردن،

1539
01:28:46,195 --> 01:28:47,779
توسط پدر و مادرش بازجویی می‌شد،

1540
01:28:47,780 --> 01:28:52,159
و، می‌دونی، توسط اکثریت باور نمی‌شد.

1541
01:28:52,160 --> 01:28:55,580
فکر می‌کردم به خاطرش دارم خیلی از دوستامو از دست می‌دم.

1542
01:28:56,539 --> 01:28:59,249
اولش، من و اوون، خب، همه‌مون دوست بودیم.

1543
01:28:59,250 --> 01:29:03,212
من، میسی، اوون و سوفی، دور یه میز می‌نشستیم، اوم...

1544
01:29:08,926 --> 01:29:12,847
من بابت کلوئی احساس گناه می‌کنم، اوم،

1545
01:29:13,681 --> 01:29:16,434
که تقصیرو گردن اون انداختم یا، می‌دونی،

1546
01:29:17,518 --> 01:29:19,061
خانواده‌اش.

1547
01:29:19,062 --> 01:29:20,562
ما فقط، اون موقع،

1548
01:29:20,563 --> 01:29:24,316
به هر ذره اطلاعاتی که داشتیم، تکیه می‌کردیم،

1549
01:29:24,317 --> 01:29:27,444
که در طول دو سال از این ماجرا، زیاد نبود.

1550
01:29:27,445 --> 01:29:28,945
و من... من خیلی احساس...

1551
01:29:28,946 --> 01:29:31,448
می‌دونی، به خاطر اینکه باهاش اون کارو کردم، احساس گناه می‌کنم.

1552
01:29:31,449 --> 01:29:34,326
جیل، اون... اون خودش باعث این ماجرا شد.

1553
01:29:34,327 --> 01:29:36,745
تأثیر روی خانواده من، روی خانواده‌مون،

1554
01:29:36,746 --> 01:29:39,374
بیشتر به خاطر اون و مایک مین بود.

1555
01:29:39,999 --> 01:29:42,584
یادمه، یکی دو روز بعد از مصاحبه اولیه‌مون،

1556
01:29:42,585 --> 01:29:46,797
بهش یه پیام متنی فرستاده بودم که توش نوشته بودم بخش خیلی بزرگی از وجودم

1557
01:29:46,798 --> 01:29:49,300
باور داره که احتمالاً کندرا داره این کارو می‌کنه.

1558
01:29:49,801 --> 01:29:52,719
می‌دونی، اون... گفتم، "مایک، نمی‌دونم تو چی ازش می‌دونی،

1559
01:29:52,720 --> 01:29:54,472
ولی اون آدم راستگویی نیست."

1560
01:29:55,598 --> 01:29:57,015
به یه نفر دیگه گفتم

1561
01:29:57,016 --> 01:30:00,811
که شاون و لورین قراره طوری وانمود کنن

1562
01:30:00,812 --> 01:30:02,687
انگار که تو این گندکاری قربانی بودن،

1563
01:30:02,688 --> 01:30:05,649
اونا هیچ خبری از هیچی نداشتن، و قراره قسر در برن

1564
01:30:05,650 --> 01:30:09,529
چون مایک مین گند زد به کارش و اونا رو تحقیق نکرد.

1565
01:30:10,154 --> 01:30:12,489
و دقیقا همین اتفاق افتاد.

1566
01:30:12,490 --> 01:30:15,367
من... من به خاطر اون بهش افتخار می‌کنم.

1567
01:30:15,368 --> 01:30:17,578
من کارمو درست انجام دادم. خوبه.

1568
01:30:19,872 --> 01:30:21,331
خدا رو شکر برای برد پیترز،

1569
01:30:21,332 --> 01:30:24,335
چون بدون اون، هیچ جا پیش نمی‌رفت.

1570
01:30:24,836 --> 01:30:28,171
یا کی می‌دونه با کندرا به کجا ختم می‌شد؟

1571
01:30:28,172 --> 01:30:32,301
همه این مستندای دیگه رو می‌بینی که چطوری تموم میشن. خوب نیست.

1572
01:30:32,802 --> 01:30:35,470
می‌دونی، کی می‌دونه دیگه چه کارایی می‌کرد

1573
01:30:35,471 --> 01:30:37,432
اگه مچش گرفته نمی‌شد؟

1574
01:30:41,269 --> 01:30:42,103
باشه.

1575
01:30:43,980 --> 01:30:47,108
- همین بود؟ - ادامه بده!

1576
01:30:47,608 --> 01:30:51,069
من و بابام از وقتی این اتفاق افتاده خیلی به هم نزدیک‌تر شدیم.

1577
01:30:51,070 --> 01:30:52,863
می‌دونی چقدر دوستت دارم، نه؟

1578
01:30:52,864 --> 01:30:56,158
- آره، بعضی وقتا. - بعضی وقتا؟ خب، دوستت دارم.

1579
01:30:56,159 --> 01:30:58,119
- منم دوستت دارم. - باشه.

1580
01:30:58,661 --> 01:31:01,747
بهت افتخار می‌کنم. بچه خوبی هستی. باشه؟

1581
01:31:02,373 --> 01:31:03,291
دوستت دارم.

1582
01:31:04,792 --> 01:31:07,502
ما خیلی خوب با هم کنار میایم.

1583
01:31:07,503 --> 01:31:11,340
تو هر کاری که می‌کنیم، می‌تونیم راهی برای خندیدن پیدا کنیم.

1584
01:31:14,469 --> 01:31:18,054
دیدن لبخندش و خنده‌هاش و اینکه بچگی می‌کنه، کیف داره

1585
01:31:18,055 --> 01:31:20,766
و کارای احمقانه می‌کنه، مثل کاری که همه‌مون می‌کردیم.

1586
01:31:21,267 --> 01:31:23,351
الان بیشتر داره سراغ بابا رو می‌گیره.

1587
01:31:23,352 --> 01:31:25,937
داره بزرگ میشه، و این فقط... باورنکردنیه.

1588
01:31:25,938 --> 01:31:29,108
می‌دونی، داره بزرگ میشه و یه زن زیبا میشه.

1589
01:31:38,826 --> 01:31:41,912
اجازه ندارم مامانمو ببینم حالا که از زندان اومده بیرون.

1590
01:31:41,913 --> 01:31:44,790
می‌خوام مامانمو ببینم وقتی که وقتش مناسب باشه.

1591
01:31:45,833 --> 01:31:47,293
فکر کنم فقط

1592
01:31:48,169 --> 01:31:51,005
یه آرامش باشه دیدنش، اما خب، سخت هم باشه.

1593
01:31:51,506 --> 01:31:53,798
حدود یه سال و نیمه که ندیدمش.

1594
01:31:53,799 --> 01:31:56,302
هر دومون می‌دونیم که

1595
01:31:57,595 --> 01:32:00,681
هر چی بشه ما با همیم.

1596
01:32:02,350 --> 01:32:05,228
فکر کنم الان می‌خوام بهش اعتماد کنم، ولی فکر نمی‌کنم بتونم.

1597
01:32:05,728 --> 01:32:09,106
حالا که اومده بیرون، فقط می‌خوام کمکی رو که نیاز داره بگیره...

1598
01:32:10,525 --> 01:32:12,818
...تا وقتی همدیگه رو می‌بینیم،

1599
01:32:13,319 --> 01:32:17,198
به، آه، حالت‌های قدیمی و اونجوری که قبلاً بود برنگرده.

1600
01:32:18,407 --> 01:32:19,533
من قطعاً فکر می‌کنم

1601
01:32:19,534 --> 01:32:22,703
که می‌تونیم یه رابطه سالم داشته باشیم.

1602
01:32:23,871 --> 01:32:27,375
می‌دونم که هر دومون اون پیوندی که داریم رو

1603
01:32:28,167 --> 01:32:29,043
نزدیک نگه می‌داریم.

1604
01:32:31,254 --> 01:32:34,507
نبود اون رابطه، فکر کنم، واقعاً داره بهم صدمه می‌زنه،

1605
01:32:35,007 --> 01:32:39,011
و فکر می‌کنم بازسازی رابطه‌مون خیلی به هر دومون کمک می‌کنه.

1606
01:32:41,556 --> 01:32:43,766
بیشتر از هر چیزی دوستش دارم.

1607
01:32:43,790 --> 01:32:54,790
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام سینمافریک ::..
.:: <font color="#ff9800">Telegram: @cinemaafreak</font> ::.
.:: <font color="#ff9800">Instagram: @cinema.freak</font> ::.

1608
01:32:54,814 --> 01:33:06,814
سینمافریک
مرجع دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده
‏.::  <font color="#ff9800">CinemaFreak.Net</font> ::.
